تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

نيگا... . خان دایی رو... . يه پهلوون قدیمی كه توی بازارچه رو سرش قسم می‌خورن... همونی كه بچه‌ها ردیفی لب جوب ميشينن و از پهلوونیاش می‌گن... اِه خان دایی تو آدمو مايوس می‌كنی!

[قيصر - نوشته مسعود كيميایی]

 

آقای حاتمی‌کیا بچه‌های این دوره زمانه از حاج کاظم و اصغر برای هم داستان‌ها تعریف می‌کنند. از شجاعت‌ها و پهلووینهایشان. از شما که خالق آنها هستید. آقای حاتمی‌کیا ما هنوز روی اسم حاج کاظم و عباس قسم می‌خوریم. امیدواریم شما ما را مایوس نکنید. "مهناز افشار و محمدرضا گلزار بازیگران جدیدترین فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا."

حاج کاظم و عباس
حاج کاظم هنوز برای کمک به عباس تنها است، اصغر کجایی؟

آقای حاتمی‌کیا به ما رحم کن. به تمامی آن لحظاتی که برای حاج کاظم، عباس و اصغر گریه کردیم رحم کن. برادر ابراهیم مگر زنده نگه داشتن یاد شهدا همپای شهادت نیست؟ آخر مهناز افشار کجای فرهنگ شهادت قرار می‌گیرد؟ بازیگر آتش بس را چه به حاتمی‌کیا؟ برادر ابراهیم یادت هست گفتی: دعاكنيد در كرخه بمانم و در راين غرق نشوم. حالا مهناز افشار کرخه هست یا راین؟

برادر ابراهیم اگر به خودت رحم نمی‌کنی به ما و اعتمادی که به تو کردیم رحم کن. چگونه یک شبه از پرویز پرستویی، رضا کیانیان و حمید فرخ‌نژاد به محمدرضا گلزار و مهناز افشار رسیدید؟ البته این زمزمه‌های یک شب ۱۰ ساله است! آقای حاتمی‌کیا من جواب آن پسری را که در اعماق پل رومی در خانه‌اش سنگر درست کرده و از آن بوی پیراهن یوسف به مشام می‌رسد را چه بدهم؟

مهناز افشار و گلزار
لباس حاج‌کاظم و فاطمه بر تن گلزار و مهناز افشار کمی گشاد است

حاج کاظم را باید قهرمان نمونه‌وار دوران پس از جنگ قلمداد کرد که هنوز پایبند آرمان‌های رسوب کرده درون خود است. قهرمانی که مناسبات جامعه پس از جنگ را برنمی‌تابد و وقتی همراهی پیدا نمی‌کند به تنهایی سر به اعتراض و شورش بر می‌دارد.

آقای حاتمی‌کیا تازه‌گی‌ها به فیلم‌های روی پرده نگاهی انداختیه‌اید؟ توفیق اجباری، کلاغ پر، جایگاه محمدرضا گلزار و مهناز افشار را در سینمای ایران می‌دانید؟ بگذارید سرراست و مستقیم به شما بگوییم اینها بازیگران درپیت سینمای ایران هستند. بازیگران پاپ‌کورن خور و فست فود. حضور مانکنها در جغرافیای حاج کاظم، عباس و اصغر محکوم است.

مهناز افشار فقط به درد کسانی می‌خورد که با آهنگ کامران و هومن می‌رقصند و چلچراغ می‌خوانند. یک مشت دختر و پسر الکی خوش. سینمای شما خیلی بزرگتر از قد و قواره اینها است. برادر ابراهیم لباس حاج‌کاظم و فاطمه بر تن گلزار و مهناز افشار کمی گشاد است.

مهناز افشار
مهناز افشار فقط به درد کسانی می‌خورد که با آهنگ کامران و هومن می‌رقصند

حاج کاظم وارد بازی ناخواسته‌ای می‌شود که به موازنه‌ای نابرابر می‌ماند و حتی وقتی عباس و اصغر به او می‌پیوندند همچنان اقلیت کوچک آنها که به زور اسلحه به پاخاسته در مقابل جمعیتی که گروگان آنها شده‌اند، غریب می‌نماید.

آقای حاتمی‌کیا یادتان هست در مستندی که درباره پشت صحنه آژانس شیشه‌ای ساخته شد عنوان کردید که حاج کاظم بیش از هر چیز برآمده از موقعیت خود شما در آن زمان است. پسزدگی از سوی مردم و اجتماعی که زمانی برای حفظ آنها از همه چیز خود گذشتید و شکافی که حاصل این حضور نداشتن است.

آژانس شیشه‌ای
اصغر زودباش سنگر خالیه

نکند حالا حضور مهناز افشار و محمدرضا گلزار نشانه موقعییت شما در جامعه‌ای هست که جوانهایش فکر می‌کنند همت فقط اسم یک اتوبان است!؟ هیچ کجا امن نیست و قهرمانی که حتی در خانه نه با کلام بلکه با نگاه سرزنش می‌شود.

مگر جز به زور اسلحه می‌تواند گوش شنوایی برای شنیدن رازهایش پیدا کند؟ اینجاست که فاطمه چفیه‌ای که آبروی یک نسل است را برای حاج‌کاظم می‌فرستد و تنها بازمانده نسل ابراهیم همت و باکری را به درستی رویکردی که در پیش گرفته مطمئن می‌کند.

آژانس شیشه‌ای در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر در سال 76 موفق شد سیمرغ بلورین بهترین فیلم، فیلمنامه و کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول و دوم مرد برای پرویز پرستویی و رضا کیانیان، بهترین بازیگر نقش دوم زن و مرد برای بیتا بادران و حبیب رضایی، بهترین موسیقی متن و بهترین تدوین را به دست آورد.

مهناز افشار و گلزار
 برادر ابراهیم بلیطای ما رو دادی رفت؟

برادر ابراهیم تو را به جان حاج کاظم و اصغر بی‌خیال مهناز افشار شو. آقای حاتمی‌کیا آژانس شیشه‌ای آبروی یک نسل است. نسلی فراموش شده. دیگر خیلی‌ها فراموش کردند که اگر حاج کاظم، عباس و اصغر نرفته بودند جبهه‌ الان دخترهای ایرانی باید جلوی صدام توی سعدآباد عربی می‌رقصیدند. 

 

یادتان هست عباس به حاج کاظم چی گفت: حاجی ما با خدا مامعله کردیم نه با اینا.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:31    | 

 بیست و پنجمین فیلم، بیش از چهار دهه، حکم، یکی است. این فیلم هم گوشه‌هایی از همان فیلم‌هاست که در تاریکی مانده و نشان داده نشده. همه جای زندگی "حکم" هست، از عاشقانه‌ها تا مرگ، از هوای خوب عشق تا زخم. یک رضا در فیلم حکم هست که آقای انتظامی آنرا بازیش می‌کند. این رضا عقیده دارد، انسان یک سرمایه بزرگ دارد که این سرمایه میزان شهامت او در مرگ خواهی است.

مرگ انسان را کامل می‌کند. فیلم حکم، زندگی را احمدرضا احمدی گفت این حلقه آخر ماست. ما این آخرین‌ها را، حکم را به آپارات گذاشته‌ایم، نمایش‌های آخر است. اما من برای نمایش آخر به آپارات نمی‌روم، به احمدرضا گفتم، زود است، تا ببینیم حکم چیست.

مسعود کیمیایی

| لينک ثابت |  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:15    | 

به نظر شما چه اتفاقی افتاد که آن دختر مو بلوندِ کمر باریک با اینکه ۲۰ دقیقه منتظر بود که ساندویچ مخصوص فری کثیف-ش آماده شود، با آنکه پولش را پرداخته بود، یهو پایش را گذاشت روی گاز و رفت؟

| لينک ثابت |  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23:38    | 

قبل از هر چیز این خبر را داشته باشید که خیلی خوشحالم کرد: چاپ اول اژدهاکشان تمام شد. خبر کوتاه است ولی خیلی مهم و بزرگ. عليرضا رئيس دانا، ناشر اژدهاکشان گفت: مجموعه داستان‌ها اصلن خوش اقبال نیستند اما از این کتاب خیلی خوب استقبال شد. دويست و دومين نشست هفته کانون ادبيات ايران، روز دوشنبه 21 آبان ماه به نقد اژدهکشان نوشته یوسف علیخانی اختصاص داشت.

اژدهکشان نوشته یوسف علیخانی به چاپ دوم رسید

در اين نشست فريدون حيدری ملک‌ميان، فتح الله بی‌نياز و محمدرضاگودرزی کتاب را نقد کردند. در ابتدای اين نشست يوسف علیخانی يكی از داستانهای كوتاه از مجموعه داستان خود را به نام اژدهاكشان برای حضار خواند. سپس فريدون حيدری‌ ملک‌میان‌ در نقد اين مجموعه داستانها گفت: اين داستانها سرشار از عبارات و تصاوير زيبایی است كه برای اولين بار به كار رفته، ‌تصاويری ناب كه آميخته با حسی نوستالژیک، تماشای تابلوهای امپرسيونيستها را به ذهن متبادر می‌سازد. [متن کامل]


[متن کامل]
| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:20   

به اندازه تخت‌جمشید بین ما فاصله بود. توی آن تاریکی داشتم نگاهش می‌کردم. صورت و چشمهایش هنوز خمار بودند. داشت سوار ماشین پارک شده آن طرف خیابان می‌شد. می‌دانم فیزک ثابت می‌کند که او نمی‌توانست مرا ببیند. آخر به اندازه خیابان تخت‌جمشید بین ما فاصله بود.

تازه تاریکی هم بود. یک‌سال نشنیدن نفس همدیگر هم بود. ولی دید. یک لحظه برگشت بهم نگاه کرد. چشمهایش را تا زمانی که سوار ماشین شد از چشمهایم برنداشت. مثل شکارچی بود که شکارش را بو می‌کشد. لعنت به تو که خیلی نابی. هنوز هم لذت نابی لعنتی.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:28   

دخترهای زیبا
تنها دخترهای زیبا خودکشی می‌کنند
و خودکشی یعنی رقص

دخترهای زیبا
در مقابل مرگ زودتر اسلحه می‌کشند
و اغواگرها همیشه اغواگر هستند
حتی در دوئل

دخترهای زیبا هرگز سنگسار نمی‌شوند
خودکشی می‌کنند
و این یعنی دهن‌کجی به جهان

تقدیم به مرلین مونرو که زودتر از مرگ اسلحه کشید 
و همه دخترهای زیبایی که مثل او هستند.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 23:21   

کوکب سیاه ساخته برایان دی‌پالماکوکب سیاه یک فیلم نوآر است. از زن‌های‌اغواگر تا مردانی خشن، فضاهایی سیاه، عبوس، خشونت عریان، سیگار، کلاه شاهپو، پلیس‌های فاسد و زمین‌های خیس باران‌خورده که جزو جدایی ناپذیر فیلم‌های نوآر Noir هستند.

برایان دی‌پالما کارگردانی که نامش را در کنار استاد دلهره‌‌ تاریخ سینما می‌آورند، سینماگری که ترس و وحشت فیلم‌های نوآر تاریخ سینما را باردیگر با کوکب سیاه در هالیوود زنده کرده است. کوکب سیاه آینه‌ی تمام‌نمای گذشته‌ی بدنام آرمان‌شهر سینمایی جهان است.

بازیگر مطرح هالیوود دختری بی‌پنها را که خیلی شبیهه اوست به صورت غیر مستقیم با دویست دلار به بازی در فیلمی پورنو دعوت می‌کند تا زمینه برای سقوط او آماده کرده باشد. دختری که توانایی بالار رفتن از پله‌های ترقی هالیوود را دارد، به خاطر شباهتش با بازیگری دیگر تاوان بسیار سخت و دردآوری را متحمل می‌شود.

دهانش را تا گوش‌هایش با چاقو می‌برند، زنده زنده سلاخی‌اش می‌کنند تا آرزوی هنرپیشه شدن را با خود به گوری سرد و تاریک ببرد. گورش هر چقدر سرد و تاریک باشد از دنیایی که او را در آن سلاخی کردند بدتر نیست.

داستان کوکب سیاه یک ماجرای واقعی است که در 15 ژانویه 1947 در قسمت مرکزی لس‌آنجلس توی پارک لیمرت جسد مثله شده دختری جوان و خوش چهره پیدا می‌شود اتفاق افتاده است. این دختر کسی نیست جز "بتی شورت" یکی از ستاره های تازه معروف شده‌ی هالیوود. معمای مرگ بتی هیچ وقت حل نشد. از مرگش به عنوان خبرسازترین خبری که بعد از انداختن بمب اتم توانسته بود آمریکا را بلرزاند نام برده‌اند. دختری که به دلیل علاقه‌ی زیاد به پوشیدن پیراهن‌های سیاه در هالیوود به کوکب سیاه شهرت یافته بود.

جیمز اولری جنایی نویس معروف هالیوود (نویسنده‌ی رمان محرمانه لس‌انجلس) در زمان مرگ بتی شورت فقط 11 سال داشته است. یعنی دقیقا نصف سن بتی. بعد از 40 سال جیمز برای نوشتن هفتمین رمانش تصمیم می‌گیرد به سراغ کابوس مرموز دوران کودکی‌اش برود. سراغ بتی شورت. نام هفتمین رمانش را هم می گذارد: کوکب سیاه.

الیزابت (بتی) شورت متولد سال 1924 در هاید پارک است. او مثل دختران همسن و سالش آرزو داشت یک روز بازیگرمشهورهالیوود شود. در 19 سالگی پدرش از خانه او را بیرون می‌اندازد و بتی سر از سانتاباربارا در می‌آورد و وقتی وارد لس‌آنجلس می‌شود 22 سال دارد.

تصویر واقعی از بتی شورت بعد از سلاخیچهره‌ی زیبای هالیوود را می‌توانید در صحنه‌های سلاخی کردن بتی شورت مشاهده کنید. در چهره اشک‌آلودش در صحنه‌ای از فیلم پورونویی که دارد بازی می‌کند.

او می‌خواهد بازیگر هالیوود شود ولی به علت شباهت ظاهری با بازیگری دیگر که پدرش بنیان‌گذار هالیوود بوده باید طعم سرد بازی در فیلمی غیراخلاقی را بچشد. جوراب پاره‌ی او در قسمتی از فیلم تست بازیگری‌اش نشان از روح زخم خورده‌اش دارد.

دهشتناک‌ترین گرداب نابودی روح انسان معاصر، فیلم‌های پورنو است. در فیلم کوکب سیاه، امت لینزکوت که از بنیانگذاران و قدرتمندان پشت پرده هالیوود به حساب می‌آید، سرنخ اصلی تولید فیلم‌های پورونو را در دستان خودش دارد.

در زیر تابلوی معروف هالیوود، هالیوودلند را بنیان می‌گذارد که مرکز معرفی هنرپیشه‌ها و ستاره‌های جدید به کارخانه‌ی رویا‌سازی است. به این ترتیب دخترهای بسیاری که از گوشه و کنار آمریکا به سودای ستاره شدن راهی هالیوودلند می‌شوند، در باتلاق صنعت فیلم‌های پورونو گرفتار می‌آیند. 

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 0:55    | 

نومحافظه‌کاران جنگ‌طلب امریکایی از ماه‏ها قبل با شبیه‏سازی پروژه "نجات" افغانستان و عراق، سو‏استفاده از فعالیت‏های گروه‏های مختلف زنان را در دستور کار خود قرار داده‌اند. دیدگاه‌های مذهبی و فمینیست‏های سکولار همواره در ایران در تعارض با یکدیگر بوده اند .خود این موضوع نشان دهنده گستردگی دیدگاه‌ها در جامعه ایران است.

وقتی که شاه مورد حمایت آمریکا در انقلاب 1979 توسط مردمی که به شدت تحت فشار او بودند سرنگون شد هم زنان مذهبی و هم سکولارها نقش عمده‌ای بازی کردند. وقتی چالش‌هایی بر سر راه فعالیت‌های زنانه مذهبی و سکولار قرار دارد این بمب‌های آمریکایی نیستند که مساله را حل خواهند کرد! ضمن اینکه داده‌های موسسات مختلف حقوق بشر نشان می دهد که آمریکا زنان افغان و عراقی را آزاد نکرده است. خیلی ساده انگارانه است که هدف آنها را احقاق حقوق زنان ایرانی بدانیم. [متن کامل]

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:24    | 

گریندهاوس ساخته برادر تارانتینو و رودریگوئزبچه نابغه‌ی هالیوود به همراه رفیق گاوچرانش یک شاهکــار جدیـــد و ساختارشکــنانه خلق کرده‌اند تحت یک نام واحد به نام «Grindhouse» که به گفته‌ی خود برادر تارانتینو برای طبیعی‌تر شدنش گرد و خاک و کثافت به فضا اضافه کرده‌اند. اپیزود کوئنتین اسمش هست Death Proof و برای رابرت‌ رودریگوئز Planet Terror.

نکات خیلی بامزه‌ای در این دو فیلم وجود دارد. برای شروع خوب است بدانید تارانتینو از 70 فیلم قدیمی برای ساخت ضدمرگ الهام گرفته است و از قصد خراش‌هایی عمدی روی سلولوید فیلم ایجاد کرده که حال و هوای فیلم‌های بنجل دهه هفتاد را زنده کند.

رودریگوئز هم گفته هنگام فیلمبرداری سیاره وحشت همیشه موسیقی کارپنتر سرلوکیشن پخش می‌شده است.

دیالوگ‌های بی‌پروایی که بین دخترها در ضدمرگ رد و بدل می‌شود از اینکه خیلی دوست دارند بدانند دوست پسر دوستشان دیشب توی رختخواب چگونه بوده نشان از ورود تارانتینو به پنهان‌ترین حریم دخترها دارد. کارآگاهان Death Proof  شما را یاد کلیسایی که در Kill Bill بود نمی‌اندازد؟

حالا براحتی می‌توانیم با آمدن جدیدترین فیلم رودریگوئز به نام سیاره وحشت تکمیل کننده ضدمرگ به تهران درباره گریندهاوس صحبت کنیم. برای دیدن بعضی فیلم‌ها باید بعضی فیلم‌ها را حتمن دیده باشید. اینجوری نیست که یکهو دلتان بخواهد از جلوی آینه‌ای که تا همین الان داشتید مقابلش با کامران و هومن می‌رقصیدید پاشوید و بیاید فیلمی از تارانتینو و رودریگوئز تماشا کنید.

برای تماشای Death Proof و Planet Terror باید بدانید مک‌گافین، گریند هاوس و لاشه نفیس چیست؟ باید با فضاهای تاریک و غمزده دوران گوتیگ آشنا باشید. باید داستانهای بزرگ و تاثیرگذاری همچون آثار جاودانه‌ برام استوکر و مری شلی را خوانده باشید. باید بدانید چه فرقی بین اسناف و اسلشر هست؟ سورئالیسم چه فرقی با رئالیسم دارد؟ امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم یعنی چی؟ حالا من اگر دلم بخواهد از روی شیطنت بین این دو امپریالیسم را هم اضافه کنم آنها که معنای مک‌گافین را نمی‌دانند گه گیجه می‌گیرند.

به نظر شما رئال مادرید چه ربطی می‌تواند با سورئالیسم داشته باشد؟ بعضی وقتها باید چیزهای بی‌ربط بهم ربط داد. اصل مک‌گافین همین است. چیزی مبهم و به ظاهر پر رمز و راز و در باطن تو خالی که در غایت داستان فاقد اهمیت است.  ولی داستان را شروع می‌کند و شخصیت‌های داستان حول آن شکل می‌گیرند. سبب می‌شود تماشاگر با داستان ارتباط برقرار کند. کارش ایجاد تعلیق و انتظار در مخاطب است.

زود هم یا از اهمیت می‌افتد یا بکلی از داستان بیرون می‌رود. در پایان فیلم، تماشاگر عادی «عام» هنوز خیال می‌کند داستان مک‌گافین را تعقیب می‌کند. حال آنکه شخصیت‌های داستان مدت‌هاست دارند کار دیگری می‌کنند که اصلن و ابدن هیچ ربطی به مک‌گافین ندارد. به قول کارل پوپر: هیچ چیز آسان‌تر از دشوار نوشتن نیست. این را هم بدانید که مک‌گافین یکی از تکنیک‌های سینمایی و فنون استاد آلفرد هیچکاک است که برای ایجاد دلهره در تماشاگر بنیاد نهاد.

برادر تارانتینو

نشاندن کلمه امپریالیسم وسط امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم چیزی است که در گردباد زیاد استفاده می‌شود. اینها هیچ ربطی بهم ندارند ولی فراموش نکنید هنر سینما یکیش سر کار گذاشتن مردم است. 

آدم‌کشان داستان برادر تارانتینو در فیلم پالپ فیکشن را به خاطر می‌آورید؟ آنها به دنبال کیفی هستند که هیچ کس نمی‌داند تویش چیست؟ بعد از کلی تیراندازی و کشت و کشتار، آدم‌کشان کیف را صاحب می‌شوند. یکی از آدم‌کشان (جان تراولتا در نقش وینست وگا) کیف را باز می‌کند. نوری از درون کیف ـ کیفی که بعد از این همه سال از ۱۹۹۴ تا الان نفهمیدیم درونش چه بود ـ بر چهره جان تراولتا می‌تابد و او لبخندی حاکی از کامیابی بر لب می‌آورد.

این کیف و محتویات درونش همان مک‌گافین استاد هیچکاک است که کوئنتین مقدس در فیلم داستان عامه پسند از آن به بهترین شکل ممکن استفاده کرده است.حالا برای دیدن جدیدترین فیلم تارانتینو و رودریگوئز باید یکی از آن چیزها که بدانید گریند هاوس است.

گریندهاوس چیست؟ در فرهنگ پالپ امریکایی، گریندهاوس به سالن‌هایی اطلاق می‌شد که فیلم‌های بنجل نمایش می‌دادند. فیلم‌های درجه دو و کم‌هزینه‌ای که به نمایش افراطی خشونت یا مسایل جنسی می‌پرداختند. در دپارتد ساخته مارتین اسکورسیزی جایی که کاستلو با مت قرار می‌گذارد را یادتان هست؟ گریندهاوس‌ها در اوایل دهه نود و با ظهور ویدئوهای خانگی محو شدند. طی سالهای زیادی بازار معمول این نوع سینما با آثار ارزان ژاپنی و چینی (فیلم‌های کونگ‌فویی یا سامورایی) گرم بود.

ژانرفیلم‌های بنجل (B movie) در عین حال که با اهداف صرفن تجاری پا گرفت ومحصولاتش خود را ملزم به رعایت قواعد معمول هنری نمی‌دانستند اما به تدریج و با ظهور پست‌مدرنیست‌ها، زیبایی‌شناسی خاص خودش را پدید آورد و معانی منفی نامش از بین رفت. چنانکه برخی کارگردانان بزرگ سینما برای خلق فضاهای نامتعارف یا مضامین تابوشکن ساختار فیلم بنجل را برای آثارشان بر می‌گزیدند.

فیلم «بیل را بکش» تارانتینو در زمره نسل جدید ژانر فیلم بنجل طبقه بندی می‌شود. از مهم‌ترین زیر شاخه‌های نوع گریندهاوس می‌توان به اینها اشاره کرد : گریندهاوس‌های کلاسیک، سیاه، اروتیک، شوک‌آور، خون‌آشامی، زامبی و آدم‌خواری.

جلد دوم گریندهاوس که رودریگوئز آن را ساخته و تکمیل کننده ضدمرگ تارانتینو هست جزو شاخه‌ زامبی طبقه‌بندی می‌شود و ضدمرگ جزو گریندهاوس‌‌ کلاسیک. درسیاره وحشت بعد از اینکه یک تفنگ بیولوژیکی به صورت آزمایشی تولید می‌شود، موجودات زیادی را به مردگان متحرک (Zombie) تبدیل می‌کند. نقشه‌ای کشیده می‌شود تا یک سری از ناجیان جلوی این آلودگی را بگیرند و... .

 

مرتبط:

:: مک‌گافین چیست؟ [+]

:: این گروه خفن [+]

:: نشئه جادو [+]

:: بترس تا رستگار شوی [+]

:: مرگ در دفاع از مظلوم مقدس‌ترین مرگ‌ها است [+]

:: زن‌های زیبا هیچ وقت باکره نمی‌مانند [+]

:: هر چی که هست مرد است [+]

:: مردی به آلت تناسلی نیست [+]

:: خواب در فنجان خالی [+]

:: انتقام غذایی است كه بايد سرد سرو شود [+]

:: به معبد تارانتینو اعظم خوش آمدید [+]

:: پیچيده‌ترين سوالهای فلسفی را گرانترين فاحشه‌ها می‌توانند جواب بدهند [+

| لينک ثابت |  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 14:27    | 

زير پل دوم حافظ درست قبل از خيابان شاه‌آباد ابتدای خيابان چرچیل سمت چپ کوچه‌ای هست بنام لولاگر، اگر اهلش نباشی هیچ وقت نمی‌توانی از چیزی که در آنجا پنهان است لذت ببری و هرگز راه بدآنجا نخواهی برد. کوچه‌ای قدیمی با درهای آهنی زنگ‌زده همچون در دروازه‌ای که داری از تاریخ عبور می‌کنی و وارد یک فضای باستانی می‌شوی.

پیتزا داوود
پیتزا داوود، عکس از: نیمانیا

وسط این شهر ژیگول، میان این همه در و داف، کوچه‌ای هست که تو را می‌برد به روزگاری دور، روزهایی که در این شهر صحبت عشاق کهن بود و معرفت برای خودش برو بیایی داشت. ته این کوچه نوستالژی خاک‌خورده‌ای یکهو بهت هجوم می‌آورد. خانه‌های قديمی با آجرهای بهمنی، فضاسازی هشتاد سال پیش تهران را به راحتی می‌توانی اینجا ببینی. آن روزها که صادق خان زنده بود و عصرها بر روی صندلی لهستانی کافه نادری می‌نشست و سیگاری دود می‌کرد و قهوه‌ای می‌نوشید. نرسيده به آخر کوچه، یک دالون اساطیری میعادگاه افلاطونی همه پسرها و دخترهای اهل دل این روزگار است.

اینجا پیتزا داوود است. اولین پیتزا فروشی تهران. حتی قبل‌تر از پیتزا پنتری که پاتوق سهراب سپهری بوده است. ۱۱ اسفند ۱۳۴۰ داوود اولين پيتزای خود را از تنور بيرون کشيد و به قيمت ۱۱ قِران به دست بچه‌های آن روزگار سپرد. آقا داوود می‌گوید: همه شخصیتهای مهم قبل از انقلاب تو مغازش پیتزا خورده‌اند.

از آن روز تا حالا در پیتزا داوود چیزهای زیادی برای تعجب کردن وجود دارد. با ورود به آن تکه‌ای فویل آلومینیومی که بر رویش توده‌ای کالباس به همراه سس گوجه فرنگی، آویشن و فلفل سبز جلوت قرار می‌گيرد تا آماده شدن پیتزایت فقط در و دیوار را نگاه نکنی. بابت این کالباس‌های زمان جنگ نباید پولی بپردازی. کالباس‌های دوره اول تمام شده ‌نشده که داوود صدايت می‌کند و چه بخواهی و چه نخواهی دسته‌کالباس ديگری دستت می‌دهد.

آقا داوود صاحب پیتزا داوود، عکس از: علیرضا فرساییدر هنگام خوردن پیتزا، آقا داوود اگر احساس کند پسری دارد برای دوست دخترش خالی می‌بندد و لاف می‌زند، زنگ زورخانه‌ای خود را به صدا در می‌آورد و می‌گوید: خالی نبند! و این یعنی که در این لوکیشن بونوئلی نمی‌توانید «مخ کسی را بزنید.»

ممکن است غذای داوود از دید نسل فست فود اصلن قابل خوردن نباشد و جايش نه چندان شیک و صندلی‌هايش ناراحت.

اما داوود با هر‌چه که دارد و ندارد جایی است که من خیلی دوستش دارم. من به یاد چیزهایی می‌اندازد که دیگر وجود ندارند. موقع بیرون آمدن از پیتزا داوود، قبل از پرداخت پول، جمله‌ای می‌شنوید که به ندرت از زبان کسی جز مادرتان شنیده‌اید: سیر شدی؟

گفتم که در پیتزا داوود چیزهای زیادی برای تعجب کردن وجود دارد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:10    | 

شبحی در حال تسخیر جهان است: شبح پست مدرن. تمام قدرتهای کلنیالیستی Colonial و کاپیتالیستی Capital و امپریالیستی Imperial از لندن، آمستردام و واشنگتن برای راندن این شبح در پیمانی استراکچرالیستی Structural دور هم جمع شده‌اند. صدای پای پست مدرن از پاریس، نیویورک تا تهران به گوش می‌رسد و خواب هزار ساله لیبرالیستها Liberal را آشفته می‌کند.

آنقدر که محمد قوچانی در هفته سوم مهرماه در شماره 2۱ شهروند امروز می‌نویسد: اين خطر واقعن وجود دارد... ضروری است محافظه‌كاران سرشناس... مانع از تكرار فاجعه شوند و التقاط جديد Eclecticism را در نطفه خفه كنند كه خير دنيا و آخرت ايرانيان مسلمان در آن است. ولی پست مدرن‌ها از سراسر جهان در اتحادی مقدس به جنگ با جهان استکبار جهانی رفته‌اند و تا شکست امپریالیسم از پای نخواهند نشست.

از اواخر دهه‌ی شصت میلادی دی‌کانستراکسیون در سراسر جهان طرفداران پر و پا قرصی پیدا کرد. جذابیت پست‌مدرن از پاریس و نیویورک به سراسر جهان منتقل شد. وقتی دانشجوهای پاریس تصمیم گرفتند بر علیه وضع موجود قیام کنند روحی جدید در کالبد پست‌مدرنیسم و ساختارشکنی دمیده شد.

سارتر، فوکو، پوپر و دریدا رهبران فکری و معنوی پست‌مدرن و دی‌کانستراکسیون هستند. خدایگان پست‌مدرن، ۱۹۶۸ پاریس را با چشم‌های خود دیدند. دیدند جوان‌های پاریس چگونه جهان پوچ سرمایه‌داری را به لرزه در آورند. جهان پوک و پر از اعتماد کاپیتالیسم را.

در دهه شصت میلادی در فرانسه وجهی سرخوردگی میان فلاسفه مارکسیست در مورد کارکرد مارکسیسم و کمونیسم در جهان به وجود آمد و آنها از مکتب مارکسیسم روی برتافتند و جنبشی را بوجود آوردند که به قیام فلاسفه جدید Nuw Philosophy معروف شد. این عده به پساساختارگرایی روی آوردند. در انگلیس نیز همین سرخوردگی به جنبش پسامارکسیست Post Marxist منجر شد.

این عده روشنفکر مارکسیست نیز مارکسیسم را دهه هشتاد رها کردند و به جنبش پساساختارگراییPostModern گرویدند. در میان آنها می‌توان از ارنستو لاکلائو و شانتال موفه نام برد. آنها اعلام کردند که مارکسیست‌ها باید طبقه‌گرایی را رها کنند:"زیرا که سرمایه‌داری صنعتی سده‌های هجده و نوزده به سرآمده و دیگر طبقه‌گرایی راه به جایی نمی‌برد. باید شیوه تازه‌ای را برای مبارزه با سرمایه‌داری انتخاب کرد."

فوکو که خود روزگاری عضو حزب کمونیست فرانسه بود روابط قدرت را جایگزین روابط تولید در اندیشه مارکس کرد و با همین مفهوم به نقد روابط انسانی و به جنگ با فرویدیست‌ها و مارکسیست‌ها رفت. میشل فوکو از حزب کمونیست فرانسه جدا شد و با گفتن یک جمله نفرین ابدی سینه‌چاکان مارکس را برای خود خرید: "مارکسیست‌ها که مدعی‌اند با تصاحب قدرت و دولت همه مشکلات جامعه حل خواهد شد هیچگاه را به جایی نمی‌برند."

ایرانی‌ها هم پست‌مدرن‌ترین ملت تاریخ هستند. این ابیات خواجه شیراز، حافظ، را تا به حال چندصد بار با خود خوانده‌اید؟ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم، من ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم.

سقف را بشکافیم و بنیادش براندازیم مصداق دی‌کانستراکسیون هست مگر نه؟ دی‌کانستراکسیون  قلب پست‌مدرن است "چیزی به نام حقیقت وجود ندارد، هرچه هست مجاز، استعاره و اسطوره است."

| لينک ثابت |  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 2:10    | 

وقتی زن‌ها صبح لباس می‌پوشند می‌شود یک تبادل زیبای ارزشها را دید، و اینکه او چقدر آکبند است و شما تا حالا لباس پوشیدنش را ندیده اید. عشاق هم بوده‌اید و دیشب را با هم خوابیده‌اید و کاری نمانده که نکرده باشید و حالا وقت آن است که او لباس بپوشد.

شاید شما صبحانه خورده باشید و او ژاکتش را پوشیده و با تن نرمش توی آشپزخانه جولان داده که یک صبحانه‌ی مختصر و مفید لختی برای شما درست کند و با هم مفصل درباره شعرهای ریلکه بحث کرده‌اید و از اینکه او چقدر می‌داند شاخ درآورده‌اید.

حالا هردوتان آنقدر قهوه خورده‌اید که دیگر جا ندارید و وقت آن است که او لباس بپوشد و وقت آن است که برود خانه‌شان و وقت آن است که برود سر کار و شما می‌خواهید تنها باشید چون توی خانه چند تا خرده کاری دارید و می‌خواهید با هم بروید بیرون خوش و خرم قدم بزنید و وقت آن است که شما بروید خانه و وقت آن است که شما بروید سر کار و او توی خانه چند تا خرده کاری دارد.

یا... شاید این فقط عشق است. حالا به هر حال، وقت آن است که او لباس بپوشد و لباس پوشیدنش خیلی قشنگ است. تنش کم کم ناپدید می‌شود و لباس جایش را می‌گیرد. یک جور بکارت در این کار هست. حالا لباس‌هایش را تنش کرده، و آغاز به پایان رسیده.

| لينک ثابت |  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 22:30   

با تشکر صمیمانه از همه برادران در تمامی سازمان‌ها، ارگان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌های مختلف که به وبلاگ گردباد نظر لطف دارند.

با احترام
حمیدرضا علاقه‌بند - ۱۲ آبان ۱۳۸۶

| لينک ثابت |  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 12:28   

13 آبان یکی از روزهای خدا است. شاید خیلی‌ها که دارند این پست را می‌خوانند نمی‌دانند در این روز سه حماسه بزرگ تاریخ به ثبت رسیده، سه حماسه که به فواصل زمانی مختلف دقیقن در روز 13 آبان به وقوع پیوسته است: 

خمینی کبیر، رهبر آزادیخواهان جهان

۱) تبعید امام خمینی به تركيه، ۱۳ آبان سال ۱۳۴۳. صدها كماندو به همراه مزدوران ساواک به منزل امام در قم حمله‌ور شدند، ایشان را دستگير و به تهران منتقل كردند و سپس با یک هواپیمای نظامی ایشان را به تركيه تبعید نمودند. كاپيتولاسيون یا حق قضاوت كنسولی، حقی است كه به اتباع بیگانه داده ميی‌شود و آن‌ها را از شمول قوانین کشور مصون و مستثنی می‌کند. درواقع در صورت ارتكاب جرم در خاک كشور، دولت ميزبان حق محاكمه آن مجرم را ندارد.

هنوز بيش از سه دهه از لغو کاپیتولاسیون نمی‌گذشت كه محمدرضا شاه پهلوی احياگر مجدد آن شد. كابينه اسدالله علم در ۱۳ مهر 1342، به دستور شاه، پيشنهاد آمريكا مبنی بر اعطای مصونيت قضایی به اتباع آمريكایی را به صورت یک لایحه قانونی در هيات دولت تصویب كرد. چندی بعد اين خبر به حضرت امام رسيد و ايشان را به خروش واداشت به طوریكه در ۴ آبان 13۴3 ايشان طی نطقی تاریخی به رسوایی اين اقدام ننگين پرداختند.

کشتار دانش‌آموزان توسط گارد سلطنتی جاویدان زیر نظر مستقیم شاه، ۱۳ آبان سال ۱۳۵۷
جوانهای ما مرد شهامت و شهادت هستند

2) کشتار دانش‌آموزان توسط گارد سلطنتی جاویدان، ۱۳ آبان سال ۱۳۵۷. در اين روز، رژيم پهلوی با سركوب تظاهرات دانش آموزان معترض در جلوی دانشگاه تهران، ۵6 تن را شهيد و صدها نفر را مجروح كرد. صبح روز 13 آبان 1357، دانش‌آموزان در حالی كه مدارس را تعطيل كرده بودند، به سمت دانشگاه تهران حركت كردند تا صدای اعتراض خود را به گوش کاخ‌نشینان برسانند. اين جوانان پر شور و خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروه‌های ديگری از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند.

ساعت يازده صبح، ماموران‌ ابتدا چند گلوله گاز اشک‌آور در ميان جمعيت خروشان پرتاب كردند. اما اجتماع كنندگان در حاليكه به سختی نفس می‌كشيدند، صدای خود را رساتر كرده و با فرياد الله‌اكبر، لرزه بر اندام ماموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام گارد جاویدان که زیر نظر مستقیم شاه فرماندهی می‌شد تيراندازی به سمت دانش‌آموزان بی‌گناه را آغاز کرد که دانش‌آموزان مبازر يکی پس از دیگری در خون غلتيدند و جان بر سر پیمان با پیر خود گذاشتند.

تسخیر سفارت امریکا در تهران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام

3) تسخير سفارت امریکا در تهران، ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸. دانشجويان مسلمان پیرو خط امام با هدف وادار كردن آمريكا به استرداد شاه و اموال ملت طی یک راهپيمايی تا سفارت آمريكا از ديوارهای سفارت بالا رفته و عليرغم مقاومت محافظين و آمريكایی‌ها، لانه جاسوسی آمریکا را به مدت 444 روز به تصرف كامل خود درآوردند. دانشجويان از دانشگاه‌های تهران، پلی‌تكنیک، صنعتی شريف، شهيد بهشتی و ... گردهم آمدند و طی یک راهپیمایی تا سفارت آمريكا، از دیوارهای سفارت بالا رفته و عليرغم مقاومت محافظين و آمريكایی‌ها، سفارت را به تصرف كامل درآوردند.

در هنگام تسخير سفارت، آمريكایی‌ها، به سرعت مشغول نابود كردن بسیاری از اسناد دخالت‌ها و تجاوزارت و غارت‌های خود شدند به محض انتشار این خبر، مردم بسياری با خشم و انزجار مقابل لانه جاسوسی تجمع كرده و از حركت دانشجويان حمايت نمودند. امام خمينی نيز در پيامی اين حركت را انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول ناميدند.

از ری‌اکشن‌های تسخیر سفارت امریکا در تهران، حمله نظامی امریکا به ایران در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ كه به شكست مفتضحانه آنها در صحرای طبس انجامید و قطع كامل روابط سياسی تهران و واشنگتن در 20 مهر 13۵9 كه هیچ ‌كدام تاكنون در عزم ملت ايران برای مقابله با ظلم و بی‌عدالتی جهانی و منشا اصلی آن در جهان یعنی استكبار جهانی و آمريكا خللی وارد نكرده است.

سلام خدا بر مجاهدان راه حق

سلام خدا بر مجاهدان راه حق. آبان یکی از سرخ‌ترین ماه‌ها است. 11 آبان 1342 تيرباران طيب حاج‌رضایی و برادرش اسماعيل به جرم دفاع از امام خمينی. ۱۳ آبان سال ۱۳۴۲ تبعید امام خمینی به تركيه به جرم افشاگری درباره کاپیتالیسیون، ۱۳ آبان سال ۱۳۵۷ کشته شدن ۵۶ نفر دانش‌آموز توسط گارد جاویدان در مقابل سر در اصلی دانشگاه تهران. ۱۰ آبان سال 13۵8شهادت آيت‌الله قاضی طباطبایی توسط منافقین کوردل. 13 آبان سال 13۵8 تسخير لانه جاسوسی، سفارت امریکا در تهران. 8 آبان سال 13۵9شهادت دانش‌آموز بسيجی محمدحسين فهميده. 12 آبان سال 13۵9شهادت شهيد تندگويان وزیر نفت توسط مزدوران بعثی عراق.

سلام خدا برشهیدان. در روز 13 آبان سال 13۵7 خون گرم ۵6 دانش‌آموز مبارز که توسط گارد جاویدان در مقابل سر در اصلی دانشگاه تهران بر زمین ریخته شد گواه تاریخ است تا ادامه دهنده راه آن سه قطره خون اهورایی باشند که در روز 16 آذر 1332 صحن سرسرای دانشکده فنی را به نشانه مبارزه با امپریالیسم خونین کردند. از آذر ۳۲ تا آبان ۵۷ آنها با خون خود پیروزی نهضتی را بیمه نمودند که در 22 بهمن 13۵7 در تاریخ به ثبت رسید. فمینیست‌ها و حقوق‌بشری‌ها خوابش را ببینند که این انقلاب که با خون پاک‌ترین فرزندان این آب و خاک آبیاری شده توسط آنها از بین برود.

| لينک ثابت |  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 22:19    | 

۱۳ آبان روز بزرگی است. که آدمهای کوچک از درک آن عاجز هستند.

| لينک ثابت |  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 5:32   

چقدر منو دوست داری؟ با بازی مونیکا بلوچیوقتی ۴ میلیون یورو تو حساب بانکی‌ات پول باشد، دخترهای جردن و الهیه که سهل هستند، آن وقت مونیکا بلوچی هم خرته، عشق می‌شود چیزی که روی آش می‌ریزند. 

هر کی از راه برسد دوست دارد باهاش بخوابد و می‌خوابد. از ژراردو دوپاردیو تا همسایه طبقه پایینی. چرا؟ چون بلوچی می‌خواهد. چون جنابعالی تو حسابتت ۴ میلیون که نه، حتی ۱۵۰ هزار یورو هم نداری. اگر داشتی شک نکن مونیکا یک ماه حاضر بود دربست دراختیارت باشد.

?how much do you love me یا ?Combine tu M'aimes به نویسنده‌گی و کارگردانی برنار بليه با بازی مونیکا بلوچی یکی از آن فیلم‌های سینمای فرانسه است که نباید همین جوری معمولی مثل فیلم‌های دیگر ببینیدش.

پیشنهاد می‌کنم از اول تا آخر صدای فیلم Mute کنید، اینجوری لذتش صد چندان می‌شود. آن موقع معنای سلولوید ناب را درک خواهید کرد. اگر دنبال صدا هستید بروید رادیو گوش کنید یا یک سری به تئاتر بزنید. ۹۵ دقيقه دیدن فیلمی با بازی مونیکا بلوچی که در آن به نقش یک فاحشه باکلاس با هر کسی که فکرش را کنید و نکنید می‌خوابد. محصول ٢٠٠٥ سینمای فرانسه معجونی مازوسادیستی و سادومازوخيستی است.

فرانسوا که از لاتاری چهار میلیون یورو به دست آورده، تصميم دارد تا زمانی که اين پول تمام شود با زن روياهايش دانيلای روسپی بگذراند. دانیلا قرار است در برابر دستمزدی بالا با فرانسوا زندگی کند. دانيلا می پذيرد، اما... . کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی‌دارد.

چقدر منو دوست داری؟ فیلم آزاردهنده‌ای است. مونیکا به تنهایی برای آزار دادن کافی است. دیگر چه برسد که جمع اضداد جمع باشد. از مردی [برنار کامپون، فرانسوا] که عاشقانه روح [مونیکا، دانيلا] را دوست دارد. تا [ژرار دپارديو، چارلی] که حتی وقتی روی مونیکا افتاده اصلن بلد نیست طرفش را به ارگاسم برساند. تا پزشک مورد اعتماد فرانسوا که او هم دوست دارد با مونیکا بخوابد ولی وقتی او را لخت روی تخت می‌بیند از فرط نمی‌دانم چی سکته می‌کند می‌میرد. کاش داستان همین‌جا به پایان می‌رسید ولی برنار بليه حاضر نیست به همین راحتی دست از آزار دادن ما بردارد.

لعنت به مونیکا که تمامی کارگردان‌ها فیلم‌شان را بر اساس شخصیت اغواگرش می‌نویسند. اصلن من نمی‌فهمم خدا از آفرینش بلوچی چه قصدی داشته؟ ساحره سینمای جهان به غیر از بازیگری به کار فتومدل بودن عکسهای اروتیک، نیمه برهنه هم مشغول است. گفته می‌شود که درآمد سالانه‌ای که از این راه به دست می آورد بالغ بر 20 میلیون دلار است.

 

لینک:

:: خون روی آسفالت از پریود نیست آن را به نشانه مرگ بگیر [+]

:: زن‌های زیبا هیچ وقت باکره نمی‌مانند [+]

:: دهشتناک‌ترین گرداب نابودی روح انسان معاصر، فیلم‌های پورنو است [+]

:: مک‌گافین چیست؟ [+]

:: این گروه خفن [+]

:: نشئه جادو [+]

:: بترس تا رستگار شوی [+]

:: مرگ در دفاع از مظلوم مقدس‌ترین مرگ‌ها است [+]

:: هر چی که هست مرد است [+]

:: مردی به آلت تناسلی نیست [+]

:: خواب در فنجان خالی [+]

:: انتقام غذایی است كه بايد سرد سرو شود [+]

:: به معبد تارانتینو اعظم خوش آمدید [+]

:: پیچيده‌ترين سوالهای فلسفی را گرانترين فاحشه‌ها می‌توانند جواب بدهند [+]

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:13    | 

نقش روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند، روشنفکر به چه حقی می‌تواند چنین کند؟ کار روشنفکر این است که از رهگذر تحلیل‌هایی که در عرصه‌های خاص خود انجام می‌دهد امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد. عادت‌ها و شیوه‌های عمل و اندیشه را متزلزل کند، آشنایی‌های پذیرفته شده را بزداید، قاعده‌ها و نهادها را از نو ارزیابی کند و بر مبنایی همین دوباره در شکل‌گیری اراده سیاسی شرکت کند.

میشل فوکو

 

و این گونه فوکو، ناخدای کشتی دیوانه‌گان می‌شود. کسی که با نقدهای آتشین خود ستون‌های مارکسیسم و امپریالسم را همزمان می‌لرزاند. نقد همه جانبه قدرت، نقد علم، نقد زبان، نقد عقل، نقد اخلاق، نقد دولت مدرن و نقد روشنفکری. میشل فوکو با حمله‌ی همه جانبه‌ی خود به جهان استکبار جهانی (کلنیال) و دنیای مدرن که زاییده‌ی نامشروع کاپیتالیسم و امپریالیسم است پدر و رهبر معنوی پست‌مدرن‌ها شناخته می‌شود.

فوکو کیست؟ یک منتقد همه جانبه قدرت. او که خود روزگاری عضو حزب کمونیست فرانسه بود «روابط قدرت» را جایگزین «روابط تولید» در اندیشه مارکس می‌کند و با همین مفهوم به نقد روابط انسانی و به جنگ با فرویدیست‌ها و مارکسیست‌ها می‌رود.

میشل فوکو از حزب کمونیست فرانسه جدا شد و با گفتن یک جمله نفرین ابدی سینه‌چاکان مارکس را برای خود خرید: "مارکسیست‌ها که مدعی‌اند با تصاحب قدرت و دولت همه مشکلات جامعه حل خواهد شد هیچگاه را به جایی نمی‌برند." فوکو معتقد بود باید اصلاحات را از حوزه‌های محدود محلی آغاز کرد. فوکو برای رهایی از استبداد مدرن، استراتژی مبارزه را پیشنهاد کرد.

قدرت پست‌مدرنیسم را باید از جمله یورگن هابرماس کشف کرد. هابرماس می‌گوید: "در قرن بیستم ائتلاف غریبی پدید آمد بنام پست‌مدرنیسم." منظور هابرماس نزدیکی عقاید و نظریه‌های لودویگ ویتگنشتاین، لئو اشترواس، میشل فوکو و ژاک دریدا است. که در ضدیت با امپراطوری (کلنیال) اتحادی بزرگ را شکل دادند. پست‌مدرنیست‌ها از اضمحلال امپریالیسم سخن می‌گویند. از فروپاشی کاخ‌نشینان.

میشل فوکو از هوادران انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه و ۱۹۷۹ ایران بود. فوکو از پاریس تا تهران انقلاب را با گوشت و پوست و استخوان لمس کرد. دید چگونه جوان‌های فرانسوی و ایرانی سر به شورش گذاشتند. بر علیه نظم موجود، کلنیالیزم و کاپیتالیسم قیام کردند و خواب هزار ساله‌ی سردمداران امپریالیسم و  استراکچرالیزم را به کابوس تبدیل کردند.

| لينک ثابت |  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:14   

کمرهای تاتو شده
ناخن‌های پتیکور شده
تو برند تن اسیرند
این ملت بیچاره شده

خاک جبهه این روزا خریداری نداره
از پیر، همت و باکری گفتن تابوی بالای داره

این قوم بدون سردار
می‌مونند مثل کفتار
مینی‌داف‌های پل پارک وی
نشسته‌اند در یک کافه‌ی دردار

برادر جان
سرداران من سر می‌شکنند تا وقتی سردارند
ولی حالا همه جمله بر دارند

از سنگر، منگر، کلاش و آرپی‌جی
تا سیمنوف، خاک، پلاک و بسیجی
این روزا هیچ کدوم آشنایی ندارند
نئو روشنفکرها اینا رو بیاد نمی‌یارند

بردارند و بر دارند
بربامند و بر مانند
بر کامند و بر یادند
بر عیشند و بر نوشند
بر هوشند و بردوشند

| لينک ثابت |  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 18:35    | 

حکم ساخته مسعود کیمیاییاگر در جریان باشید، حکم ساخته مسعود کیمیایی تنها فیلمی است که در این چند سال اخیر نسخه‌ی پرده‌ای یا به اصطلاح کپی سرقت شده‌ی آن به هیچ عنوان در بازار زیرزمینی دیده نشد. اگر کسی حکم را دیده باشد یا روی پرده‌ی سینما در زمان اکران (آذر ۸۴) دیده یا در خانه‌ای اساطیری در اعماق خیابان فرشته. غیر از این دو حالت اصلن امکان ندارد کسی حکم را دیده باشد.

حالا دوسال بعد از یکی از لذت‌بخش‌ترین خاطره‌های سینمایی قرار است حکم در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۸۶ در تهران و سراسر ایران توسط شرکت بایا به صورت دی‌وی‌دی و وی‌سی‌دی پخش شود. این شرکت با پرداخت ۱۰۰ میلیون تومان به کارگاه آزاد فیلم حقوق پخش و تکثیر قانونی آن را خریده است.

وقتی مدیر شرکت بایا این خبر بهم داد. بال درآوردم. باورم نمی‌شد. بهم گفت: باور کن. در آن لحظه من بالای ابرها بودم. خیلی خیلی خوشحال شدم. حکم خود زندگی است. آخ چه حالی می‌دهد توی این هوای سرد پاییزی دوباره در هتل پاپیون به دیدار حکم، حاکم برویم. محسن، فروزنده، مسعود کیمیایی و رضا معروفی باز ما را به پوکر سلولوید و زندگی دعوت کردند. آماده شوید. وقت لذت رسیده است. لذت ناب.

الان فصل گرین کارت است. لاتاری. ملت دارند از سر و کول برج اسکان سر میرداماد بالا می‌روند تا بهترین وکیل کارشان را انجام دهد. ولی من عاشق حکم هستم. بازی حکم. بازی کنی به بازی. نه بازی. به بازی. ته بازی خبری نیست. هر چی هست تو بازی است. وسط خط و خط‌ بازی است. حکم بازی است. خود بازی است. هم Game بازی است و همPlay بازی. حالا به وقتش از حکم بیشتر می‌نویسم.

در ضمن قرار است همزمان با پخش فیلم حکم، فلیمنامه فیلم هم منتشر ‌شود. امروز چقدر ذوق کردم. یکی از دیالوگ‌های محسن توی حکم این است: دوست دارم یک جور خوب کلکم کنده بشه. 

| لينک ثابت |  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 1:53    | 

سه بار که آفتاب بیفتد لب اون دیوار و سه بار که اذان مغرب بگویند، همه یادشان می‌رود که ما کی بودیم و واسه چی مردیم.

مسعود کیمیایی
تیتر از گردباد

| لينک ثابت |  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 1:44