دوست داشتن پرسپولیس هزار بار شرف دارد به دوست داشتن دخترهایی که با ساسی مانکن میرقصند.
شما در حال خواندن پانصدمین پست وبلاگ گردباد هستید. حمیدرضا گردبادی هستم و از تهران میلاگم. وبلاگ گردباد برایم مثل رفیق قدیمی است که بوی خاک بارون خورده میدهد و من یاد محلههای قدیمی تهران میاندازد. خیابان فخرآباد، کوچه باغ امین الدوله، دروزاه شمیران، میدان بهارستان و... . نشستن زیر سایه گنبد مسجد شیخ لطف الله برای من همانقدر دلنشین و دلچسب است که وقتی به ستون تخت جمشید تکیه میدهم.
یادش بخیر محلههای آن زمان که برای خودش حال و هوایی داشتند. خورشید رفته رفته رنگ میباخت و صدای موذن به گوش میرسید و هوا به سمت خنکی میرفت. تازه انگار زندگی در محله جان میگرفت و دورهای دیگر آغاز میشد. آن موقع راحت میتوانستید بزرگ محله، کوچک محله، پهلوان محل، آن کاسب خداشناس معتمد، حاجیه خانمهای پاکدامن با طراوت و خوش قلب، پیرمردهای خوشحال و با صفا را ببینید که وارد مسجد میشدند وسط حیاط کنار حوض وضو میگرفتند.
ولی دنیای مدرن خیلی چیزها را ما گرفت. و حالا تنها دریغ آن روزها باقی مانده است و صدای کیبوردی که نصف شب در خلوت خانه میپیچد. و صدای ترمز ماشینهایی که برای لکاتههای کنار خیابان نگه میدارند. دلم برای اذانهای بچگی تنگ شده است. صلات ظهر. کوچه تابستانه. هوای پخته منگ. دلم برای حمیدرضا تنگ شده است. احساس میکنم این دنیای مدرن، فرا مدرن و خیلی مدرن اصلن برای ما نیست.
در خاطرم یاد روزهایی میافتم. آن روزها دم صبح که مردم جلوی نانوایی ابراهیم حلاج صف میکشیدند تا نمایش روزانه را ببینند. پهلوان ابراهیم تاچههای چند منی را بر سر دست میگرفت و بر پشت بام نانوایی پرتاب میکرد. بیآنکه لازم باشد کارگران ۳ و ۴ نفری پلهها را نفس نفس زنان بروند تاچهای را به سختی بالا ببرند.
اما بعد از نماز مغرب و عشا زورخانه شهر حال دیگر داشت. مردم گروه گروه وارد میشدند تا زورآزمایی پهلوان حلاج و سنگهای مرمرین را ببینند. سنگهایی که هیچ کس توان بلند کردنشان نبود. چون دولنگه در با ضخامتی قریب به یک وجب دست.
سنگهایی كه روی هم بيش از 40 حقه بزرگ وزن داشتند و هيبتشان رعشه بر بازوان هر آنكس میانداخت كه خيال بر سينه كشيدن را در ذهنش بياورد. پهلوان دراز میكشد، سنگها را از دستگيرهای كه ميانشان تراشيده بودند دست میگرفت، ابتدا به پهلوی راست میغلطيد و دست چپ را با سنگ بالا میآورد و آنگاه به چپ تا بازوان دست راست را گرم كند. مرشد در اين ميان میشمارد: یکی و دوتا، سه تا و چهارتا.
صدای صلوات حاضران كه برای پنجاهمين بار بلند میشد، پهلوان دو تخته را همزمان به آهنگی موزون بالا و پايين میبرد، بیآنكه گوشهای از آنها به زمين برخورد كنند. اينبار شمارش از پنجاه بود تا یک و نوای بدون وقفه صلوات مردم كه پهلوانشان افتخارشان بود و نشانه سرافرازی ديارشان.
سكوت معنی دار يوفا در قبال ناداوری سال در بازی چلسی و بارسلونا به حقانیت چلسی گواهی میدهد. صعود کثیف بارسلونا به فینال چمپیون لیگ اصلن جای خوشحالی ندارد. شش پنالتی به ناحق گرفته نشده برای چلسی دیگر از اشتباه داوری گذشته است. پنالتیهایی که به ناحق برای چلسی گرفته نشد از ذهن هیچ کس پاک نخواهد شد. فوتبال مرد وقتی بارسلونا توانست به نامردی وارد فینال چمپیون لیگ شود.

این تبانی کثیف یوفا و مافیا است. چلسی برابر تيمی هنرنمایی كرد و مهاجمانی را مهار كرد كه در 34 بازی لاليگا 100 گل به ثمر رسانده بودند و جهان به وضوح اروپایی نبودن سطح بازيكنان پپ گواردولا در استمفورد بریج را تماشا كرد.
با توجه به اينكه چلسی تا دقايق پايانی بازی از بخت صعود برخوردار بود، نمیشود از اینكه فدراسيون فوتبال اسپانيا كسر بودجه يوفا را جبران كرده يا اينكه مغز ميشل پلاتينی از افكار ضد انگليسی در فوتبال پر است نوشت اما اشتباهات تام هنينگ اورا، داور نروژی اين ديدار تا حدی واضح و مشكوک بود كه حتا متعصبترين هواداران بارسلونا نيز بر اين نكته صحه میگذارند كه چلسی مستحق حذف از ليگ قهرمانان اروپا نبود.
بیرحمی فوتبال هم حدی دارد و گاهی خارج از فضای بیروح فوتبال اين خود ما هستيم كه حساب و كتابهای فوتبال را به دلايلی كه تاريخ بر آن قضاوت خواهد كرد تغيير میدهيم. فوتبالدوستان و البته فوتبال شناسان به خوبی به ياد میآورند زمانی را كه اسپانيا برابر در جام جهاني 2002 چگونه قربانی مافيای شرطبندی كره جنوبی و تركيه شد و شايد حالا حساب اسپانيا يا فيفا صاف شده باشد.
اينكه مردم دنيا حوصله تماشای بازی تكراری منچستر يونايتد و چلسی را نداشتهاند دليل نمیشود تا ناپاكیهای بازی اخير دو تيم بارسلونا و چلسی را ناديده بگيريم. منطق حكم میكند برای دو تيمی كه راهی ديدار نهایی ليگ قهرمانان اروپا شدهاند احترام يكسانی قايل باشيم اما حتا اگر بارسلونا قهرمان اروپا شود هيچ فوتبال شناسی منكر حقانيت مردان هيدينک برای حضور در ديدار نهایی نمیشود.
چند روزی از بازی سياه استمفورد بريج میگذرد. حال آنكه سايت رسمي يوفا حتا یک خبر هم از اين بازی منتشر نكرده و در سكوتی مرموز و ناراحت كننده فرو رفته است. خبر محروميت داور از سوی يوفا در بخش خبری سايت فيفا تاييد شده اما خود اروپا هنوز اين خبر را رسمی نمیداند. يوفا در بازی بزرگ سال تنها به يك گزارش بازی نصفه صفحهای بسنده كرده است حال آنكه برای بازی منچستر يونايتد و آرسنال حداقل 30 خبر مجزا از سايت يوفا منتشر شد. همه چیز بوی خیانت میدهد.
نامههای ميشل پلاتينی هرگز به انگليسی ترجمه نمیشود و مقامات يوفا به نوعی انگليسی زدایی در سازمان خود عادت كردهاند، شواهد و دلایل زیادی وجود دارد که ثابت می کند چرا حتمن بايد یک نماينده از كشوری غير انگليسی راهی ديدار نهایی میشد.
تا به حال در عمرم اینقدر از بارسلونا متنفر نشده بودم. روح ژنرال فرانکو در کالبد بارسا دمیده شده بود. واقعن غیرت کاتالان اجازه نمیدهد هواداران متعصبش از این صعود کثیف به فینال چمپیون لیگ خوشحال باشند. افتخار میکنم یک منچستر یونایتدی هستم.
در بازی برگشت 11 ضربه به سمت دروازه پیتر چک توسط کاتالانها زد شد که 10 ضربه خارج از چارچوب بود و فقط 1 ضربه در چارچوب زده شد که همان گل شد. آن 10 ضربه ثابت میکند تیمی که وارد فینال شده است اصلن فوتبال بلد نیست و با تبانی پشت پرده توانست جواز حضور در روم را بگیرد. ولی شیاطین سرخ در پیش چشم خدایگان المپ از روی جنازه آنهایی که کثیف بازی میکنند رد خواهد شد.
و ضربِ مرتعش نبض ساعت چوبی
من و رفیق قدیمی و چای و هی سیگار
به خاطرات قسم معجزهست این تکرار
عدد به چرخش خویش آمد: «الو! آقا!»
چه صوت امن و نجیبیست این صدای شما
من عاشقت شدهام، کل ماجرا نیست
همین دلیل فرارم شدهست از بنبست
فرار کردهام و آمدم که برگردم
تفحصی کنم اندر حکایت دردم
چه پنجشنبهی اردیبهشتی خوبی
چه لحظههای غلیطی چه حس مطلوبی
پيش از آنكه افشین قطبی در تابستان 86 به عنوان سرمربی پرسپولیس وارد فرودگاه مهرآباد شود، تنها تصویر مبهمی از او وجود داشت. یک مربی ايرانی شاغل در شرق آسیا، دستیار مربیان صاحبنام هلندی در كرهجنوبی و البته تنها مربی موفق ایرانی كه در یکی از كشورهای آسیایی که فوتبالی فراتر از قاره کهن دارد فعالیت میکرد.
قطبی حتا در سفر تیم ملی كرهجنوبی به ایران هم حضور نداشت و تصویر او همچنان از رسانههای داخلی دور مانده بود. در یک فاصله جغرافیایی قابل توجه تنها گاهبهگاه اخبار و مصاحبههای كوتاهی از او به ایران میرسید و افشین قطبی، مربی ایرانی تیمملی كرهجنوبی در همین حد شناخته میشد.
در فاصله روزهای گرم تابستان 86 تا مرداد 87 اتفاقات زیادی برای افشین قطبی رخ داد. او در متن فوتبال ایران حاضر شد و فراتر از حد انتظار به موفقیتهای بزرگی دست یافت. قهرمانی رقابتهای ليگ برتر در اولین سال سرمربیگری خود را جشن گرفت و به عنوان بهترین مربی فصل در مراسم توپ طلا انتخاب شد.
شخصیت فوتبالی افشین قطبی در آمریكا و اروپا شكل گرفت، خالی از هیجانات و شور و احساس درونی فوتبال ایران. او كه مربیگری را از سنین جوانی آغاز كرد در ايالات متحده، هلند و كرهجنوبی بخش قابلتوجهی از زندگی ورزشی خود را سپری كرد و طبیعتن فوتبال را منطبق با استانداردها و فرهنگ فوتبال اين كشورها آموخت.
افشین قطبی پیش از حضور در پرسپولیس آرام و البته كاملن حرفهای به نظر میرسيد، برخورد مستقیمی با احساسات و شور و هیجان فوتبال حداقل از نوع هیجان غیر قابل باور در فوتبال ایران نداشت. قطبی به عنوان یک مربی خارجی در فوتبال كرهجنوبی دچار مشكلات فراوانی بود و شرایط سختی را تجربه میكرد تا اينكه جایگاه مناسبی در فوتبال این كشور به دست آورد، البته در چنین شرایطی هم به شكل جدی و كاملن حرفهای با همكارانش و همینطور رسانهها برخورد میكرد. ورود او به فوتبال ايران اما همراه با دگرگونیهای فراوانی بود.
اولين هيجان بزرگ در فرودگاه مهرآباد مقابل او قرار گرفت و یک استقبال بیسابقه كه ریاکشن قطبی را در پی داشت. سرمربی پرسپوليس شور و هيجان طرفداران تيم جديدش را در همه جای كشور به وضوح میديد و در پاسخ به آن، رفتار پرهيجانی داشت. او كاملن متفاوت از روزهاي حضورش در فوتبال كره و هلند، سرشار از احساسات و هيجانات بود.
در مصاحبههايش به دنبال كلمات تازهای میگشت كه شور بيشتری در حركت موفق پرسپوليس ايجاد كند. به راحتی از قهرمانی میگفت و حتا برخلاف اصول حرفهای فوتبال قول داد كه تيمش با 75 امتياز قهرمان میشود. برخوردها و البته مصاحبههای قطبي تحليل تازهای از شخصيت او بهوجود آورد. سرمربی پرسپوليس سرشار از هيجان، احساساتی و صادق به نظر میرسيد.
همچنين برداشت عمومی از رفتارها و مصاحبههای او نشان از نوعی صداقت بیسابقه داشت كه هرگز در فوتبال ايرانی به اين شكل ديده نمیشد. قطبی با اطرافيانش و حتا بازيكنان ارتباط نزديكی برقرار میكرد و صميميت قابلتوجهی در رفتارش ديده میشد. چهره جديد قطبی مقبوليت و محبوبيت عمومی او را در پی داشت. عامه طرفداران فوتبال از اين رفتار و برخورد استقبال میكردند اما سرمربی در پرسپوليس با چالشهاي فراوانی روبهرو شد.
تعدادی از اين بازيكنان، مربيان و حتا برخی از اعضای باشگاه به برخوردهای قطبی انتقاد داشتند و به او حسودی میکردند و عدهای هم از رفتار صادقانه و احساسات او سواستفاده مینمودند. افشین قطبی پرسپوليس را به قهرمانی رساند و همزمان با اين اتفاق به هيجان و احساسات فصلی پرهیجان که فارنهایتش دقیقه ۹۶ بود پايان داد و نامش را برای همیشه در تاریخ این سرزمین به ثبت رساند.
و حالا افشین قطبی قطب فوتبال ایران، امپراتور بادها و دریاها، مرد پرشهای بلند و پسر آریایی پرسپولیس برگشته تا تیم ملی ایران را به جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی ببرد. و چه لذتی بالاتر برای پرسپولیسیها که خوب میدانند چقدر افشین قطبی سرشار از هیجان است.
زیرنویس:
:: مرد روزهای باشکوه بازگشت تا چند کار نیمه تمام را تمام کند گردباد
:: فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه است گردباد
:: به مشامم میرسد هر لحظه بوی آسیا گردباد
:: قهرمانی در روزی سراسر سرخ و آن هم در باشکوهترین ثانیهها گردباد





