تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

بیش از یک ماه قبل، برادر زهرا رهنورد دستگیر شد. اما میرحسین و همسرش در اقدامی یکسره اخلاقی، این موضوع را به هیچ کس خبر ندادند تا آنکه در نهایت امروز روزنامه جوان از این واقعیت پرده برداشت و ناخواسته سندی دیگر را دال بر صداقت و سلامت موسوی فاش کرد.

شاپور کاظمی، برادر زهرا رهنورد (زهره کاظمی) چند روز پس از کودتای انتخاباتی، بازداشت شد. اما خانواده میرحسین موسوی این خبر را منتشر نکردند تا مبادا تلقی شخصی از موضع‌گیری‌های موسوی به نفع بازداشت شدگان پیش بیاید یا کسی از خانواده دیگر بازداشت شدگان فکر کند که موسوی بیش از دیگران به فکر نزدیکان خود است و یا....

دیروز که خانواده بازداشت شدگان در دارالزهرا جمع شده بودند تا با موسوی و رهنورد درد دل کنند، وقتی بی‌تابی‌های برخی مادران و همسران افراد بازداشت شده از حد گذشت، رهنورد برای تسکین آنها از این راز یک ماهه پرده برداشت و از بازداشت برادرش خبر داد و گفت که او به خوبی رنج خانواده‌های بازداشت شدگان را می‌فهمد.

با این حال رهنورد باز هم به این خانواده‌ها تاکید داشت که این موضوع پیش خود نگه دارند و جایی مطرح نکنند، تا آنکه امروز روزنامه جوان در ادامه‌ی لجن‌پراکنی‌های این مدت پس از کودتا، این بار پست رهبری اغتشاشات! را به برادر همسر موسوی تحویل داد. این روزنامه وابسته به سپاه پاسداران با اشاره به یادداشت یک نماینده مدعی اصولگرایی، نوشت:

الياس نادران، نماينده مردم تهران با نوشتن يادداشتى، برخى از ناگفته هاى آشوب هاى اخير تهران را افشا كرد. وى در بخشى از اين يادداشت كه خطاب به هاشمى رفسنجانى نگاشته شده است فردى را معرفى كرده و گفته كه «اين فرد برادر همسر يكى از سردمداران آشوب بوده و مديريت بخشى از اغتشاشات را به عهده داشته است.

وى كه از ۱۰ سال پيش با خانمى داراى سابقه همكارى با گروهك منافقين ارتباط داشته، در خانه تيمى دستگير شده و اعتراف كرده است كه سفرهاى متعدد به آمريكا داشته و بخشى از آشوب‌ها را مديريت كرده است.

پيگيرى‌هاى خبرنگار «جوان» بيانگر آن است كه فردى كه در يادداشت الياس نادران به وى اشاره شده، شخصى به نام شاپور كاظمى، برادر همسر ميرحسين موسوى است. وى از بدهكاران سيستم بانكى كشور مى باشد. حال باید همگان قضاوت کنند که ادب و اخلاق موسوی کجا و رفتار و گفتار مدعیان اصولگرایی و حامیان کودتای انتخاباتی کجا؟

| لينک ثابت |  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:0    | 

دبستان بود که توی کتاب تعلیمات دینی از خوارج می‌خواندیم، کی فکرش را می‌کرد آنها را در خیابان‌های تهران ببینیم؟ قبل از اینکه علی با چاه‌های کوفه حرف بزند، حضرت محمد با بقیع سخن‌ها داشته است. خمینی شاهد باش، ما اعتراض کردیم. دیکتاتورها هیچ وقت بلد نیستند تاریخ را بخوانند، چه کسی می‌تواند ادعا کند از گشتاپو، اس اس، نازی، فاشیست، کایبه، استخبارات بالاتر است؟ به راستی مقام ظالم از بین رفتنی است.

حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست. دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی. لعنت خدا بر قوم ظالمین. گاز اشک‌آوری که در نماز جمعه 26 تیر 88 تهران استفاده شد خیلی مدرن بود و سخت سوزان. بچه‌ها می‌گویند: احتمالن نوع روسی بوده، چون وضو داشتیم و چشمان‌مان خیس بود، ابتکار به خرج داده بودن با پیاز قاطیش کرده بودن.

تو عمرمان زیاد گاز اشک‌آور خوردیم، ولی امروز بعد از نماز با همیشه فرق می‌کرد، برای چند ثانیه که مرگ تجربه کردم. گفتم رفتم. برای چند دقیقه هم که هیچ جا را نمی‌شد دید فقط اشک و آب بود که از چشم و بینی جاری بود. اشک‌آور بعد از نماز تا حالا در عمرمان تجربه نکرده بودیم که به لطف دیگران آن را هم چشیدیم.

تو جبهه وقتی امکان حمله وجود داشت رزمندگان مجبور بودند با پوتین نماز بخوانند، حالا وقتی هر لحظه احتمال حمله گارد ضد شورش یا پرتاب گاز اشک آور، باتوم، شوکر و شلیک تیر هست، خواندن نماز با کفش قبول حق است. برقرار باشی سبز، گل من تازه بمون، نفسم پیشکش تو، جای من زنده بمون.

بارها از صدا و سیما طی این همه سال شنیدیم که اسراییلی‌ها به نمازگزاران فلسطینی حمله کردند، واقعن کی فکرش می‌کرد در زمان پرپایی جمهوری اسلامی به مردم نمازگزار که ندای الله اکبر سر داده‌اند حمله شود؟ روز تاریخی دیگری بر تاریخ این مرز و بوم اضافه شد. امروز دانشگاه تهران و خیابان‌های اطراف آن شاهد وقایعی کم نظیر بود: جمعیتی میلیونی از مردم که نماینده طیف ها و سلایق مختلف سیاسی بودند و ترکیب یکدستی نداشتند.

استفاده از انواع نشانه‌های سبز برای اینکه بگویند ما از حامیان مهندس موسوی و معترض به نتایج انتخابات هستیم، مانند این: شعارهای متفاوت از شعارهایی که از بلندگوهای رسمی پخش می‌شد. سخنان خطیب جمعه آیت الله هاشمی رفسنجانی که به رغم بیان آن از این تریبون رسمی، نکات مهمی را مانند عدم اقناع مردم نسبت به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری، ضرورت آزادی زندانیان مربوط به حوادث اخیر و دلجویی از خانواده های آسیب دیده و رفتار نامناسب رسانه ملی در وقایع اخیر مورد تاکید قرار داد.

تجربه نمازگزارانی که بر سجاده‌های نماز، طعم گاز اشک آور را احساس کردند. حضور نیروهای امنیتی و  طرفداران دولت حاکم که به صورت گروههای چند نفری از پیش از خطبه‌ها در میان مردم که عمومن از طرفداران آقای موسوی بودند ایستاده و هنگام نماز هم از جایشان تکان نخوردند و نماز خواندن دیگران را تماشا کردند.

حمله به خیل عظیمی از نمازگزاران پس از پایان نماز در خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران، ۱۶ آذر، قدس، پورسینا که وقایع اقامه نماز جمعه در کنار مسجدالاقصی را تداعی می‌کرد. وقتی برمی‌گشتیم در میدان ولیعصر نیروهای لباس شخصی با دو دختر جوان درگیر شده بودند.

در این حال مرد مسنی که همراه خانم چادری خود از نماز باز می‌گشت مصرانه از لباس شخصی‌ها می‌خواست که این دختران را رها کنند. نیروها می‌گفتند ما با شما کاری نداریم شما بفرمایید. اما پیرمرد ول کن نبود و می‌گفت: چه فرقی می‌کند، اینها بچه‌های من هستند و از نماز می‌آیند، نباید آنها را بزنید.

حضور نماز جمعه اولی‌ها که محل نماز جمعه را مکانی برای اعتراض خود انتخاب کرده بودند و البته گروهی از حاضرین که تا آخر نماز از جلوی صفوف نمازگزاران رفتند و آمدند. گرمای بیش از 40 درجه تهران که در عین حال از باد خنکی برخوردار بود و به خصوص در دو زمان استنشاق گاز اشک آور و شروع نماز بر شدت وزش آن افزود.

 

زیرنویس:

:: ‌نماز جمعه‌ی تهران یا نماز جمعه‌ی مسجدالاقصی؟ تورجان

:: ‌عکس میرحسین موسوی در صفوف مردم در نماز جمعه ایسنا

:: ‌تصاویری از حاشیه‌های نماز جمعه تابناک

:: ‌عصبانیت شریعتمداری از خطبه‌های هاشمی رفسنجانی کیهان

:: ‌حمله به مهدی كروبی در حاشيه‌ی نماز جمعه روزنا

:: گاز اشک آور ... از مستحبات جدید نماز جمعه علی ابطحی

:: خاطراتی از نماز جمعه با طعم گاز اشک‌آور مرتضی اصلاحچی

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:56    | 

نماز جمعه تاریخی تهران، امروز در حالی به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی اقامه شد که میلیونها نمازگزار علیرغم گرمای بسیار زیاد هوای تهران خود را به دانشگاه تهران رسانده بودند تا به خطبه های نماز جمعه یکی از معدود یاران باقیمانده امام راحل عظیمالشأن گوش فرا دهند. در حالیکه از ساعتهای اولیه امروز مشتاقان شنیدن سخنان آیتالله هاشمی رفسنجانی خود را به درهای دانشگاه تهران رسانده بودند، اما مسؤولان برگزاری نماز جمعه تا ساعت 10:30 صبح مانع از ورود مردم عادی شده و تنها به افرادی که به نظر میرسید از سوی یک نهاد خاص و با هماهنگی قبلی به مکان برگزاری نماز جمعه آمده بودند اجازه ورود دادند.

حضور سربازان وظیفهای که با موهای کوتاه ولی با لباس شخصی با کارت دعوت وارد دانشگاه میشدند از نکات قابل توجه بود. با این همه سیل مشتاقان حضور در نماز جمعه به حدی بود که برخی گزارشها حکایت از تشکیل صفهای به هم پیوسته نمازگزاران از سمت غرب تا بزرگراه چمران و از سمت شرق تا فراتر از میدان ولیعصر و حتی میدان هفت تیر میکرد.

خطبه‌های نماز جمعه هاشمی رفسنجانی پس از سخنان حجتالاسلام تقوی که برخلاف رویه معمول و تا بعد از اذان ظهر به طول انجامید در حالی شروع شد که عدهای معدود، علیرغم توصیههای حجتالاسلام تقوی به پرهیز از دادن شعارهای تفرقه افکن، با دادن شعارهای تحریک کننده سعی در برهم زدن نظم نماز جمعه داشتند که آیتالله هاشمی رفسنجانی خطاب به آنان گفت که با دادن شعارهای تحریک کننده جایگاه نماز جمعه را آلوده نکنند.

خطیب نماز جمعه تهران پیش از آغاز خطبهها به نمازگزارانی که در دانشگاه تهران، اطراف دانشگاه و خیابانها حضور دارشتند، تذکر داد: «مراقب باشید جایگاه و قداست نماز جمعه با اظهارات و شعارهایی که جنبه عمومی و اصولی ندارد آلوده نشود.»

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خطبه اول نماز جمعه تهران تاکید کرد: «این جایگاه مقدس سرمایه عظیم همه دوران اسلام است و امروز جزء مهمترین میدانهای فضائل اسلامی و انسانی در کشور ماست.» وی با اشاره به در پیش داشتن سالگرد اقامه اولین نمازجمعه در تهران پس از انقلاب اسلامی نیز اظهار کرد: «این نمازجمعه بیشباهت به نمازجمعه هفتههای اول انقلاب به امامت آیتالله طالقانی نیست که جمع زیادی از مردم با همه سلیقهها در آن شرکت میکردند. انشاءالله بتوانیم از این اجتماع برای حل مشکلات آینده کشور و ایجاد وحدت، همدلی، همراهی و حرکت در جهت اهداف انقلاب اسلامی که حرکت در جهت راهی است که پیامبر(ص) از طریق آسمان برای ما آوردند استفاده کنیم که این نتیجه با صبر، تحمل و هوشیاری به دست خواهد آمد».

وی با اشاره به اینکه در سه بخش به ایراد سخن خواهد پرداخت، ادامه داد: «بخش اول توضیح اساسی بر معیارها و اصول اسلامی است؛ این روزها احساس میشود دشمنان اسلام درصددند حقانیت اسلام را زیر سوال ببرند که البته موفق نمیشوند، اما ما وظیفه توضیح و تبیین آن را داریم. در بخش دوم به اهداف اصیل انقلاب خواهم پرداخت که مردم برای آن جهاد کردند؛ انقلابی که امام(ره) بنیانگذار و موسس آن بودند و خونهای مقدسی به پای این شجره طیبه ریخته شده است. من بخشی از اهداف انقلاب را برای نسل امروز میگویم که بدانند ما با چه نیتی انقلاب را آغاز کردیم.»

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: «در بخش سوم هم به مسائل روز و شرایطی که در آن قرار داریم میپردازیم و راه علاجی را برای شرایط امروز میگویم که البته این نظر خودم خواهد بود. امیدوارم سایر مسوولان هم به این مساله فکر کنند و این راهی باشد تا با ابهت و همدلی که تا اینجا رسیدهایم آینده را هم برای نسلهای بعد طی کنیم.»

وی با اشاره به سالروز بعثت پیامبر (ص)، گفت: «در آیاتی که در اینباره در قرآن وجود دارد، چند صفت برای پیامبر اکرم وجود دارد؛ اول اینکه میگوید او از خودتان است. دیگر اینکه آنقدر به شما مهربان است که هرچه به شما سخت و مشکل بگذرد بر او هم سخت و مشکل خواهد بود و در غم و شادی شما شریک است. ویژگی دیگر این است که ایشان با حرص به دنبال منافع و سعادت شماست و قلبی مملو از رافت و رحمت برای نیروهای اسلامی که در خطه تاریخ اسلام قرار میگیرند دارد.»

وی با اشاره به بحث چگونگی شکلگیری نظام اسلامی، گفت: «از معجزات بزرگ پیغمبر این بود که موفق شد در آن دوران عجیب در منطقهای کاملا جاهلی که یک مکتبخانه هم در آن نبود تعداد باسواد آنجا به اندازه انگشتان دست و پا بود تاسیس مکتبی را برعهده داشته باشد که پس از 1400سال قویترین مکتب انسانی دنیاست و تا قیامت باید همه دنیا را اداره کند. این از انسانی معمولی و درسنخوانده بدون سابقه حکومتداری و البته با راهنمایی خدا از طریق جبرئیل امین انجام شد. ایشان با این شرایط توانست این کار عظیم را انجام دهد.»

رییس مجلس خبرگان ادامه داد: «سه سالی که پیامبر در مکه بودند بیشتر به سازندگی کادر و نیروهای اصلی و یاران دسته اول خود پرداختند که البته زمینه کار اجتماعی وسیع وجود نداشت.» رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با اشاره به تعلیم دین و افکار الهی از سوی پیامبر اسلام به مردم، گفت: «در دو سال آخر، پیامبر کم کم راهشان به خارج از مکه باز شد و شهرت افکار ایشان به مدینه رسید و در سال دوازدهم هجرت در ایام حج نمایندگان برخی قبایل با پیامبر آشنا شدند و بیعت کردند و نمایندهای نیز از پیامبر گرفتند تا دین را معرفی کند و سال بعد نیز افرادی از همه قبایل آمدند و با پیامبر بیعت کردند.»

وی خاطرنشان کرد: «نتیجه این شد که در مدینه زمینهای مهیا شد و پیامبر(ص) بعد از فراهم شدن این زمینه و پس از مسالهی لیلهالمبیت به مدینه رفتند و به عنوان اولین کار، زمین حلالی پیدا کردند و مسجدی را در آنجا ساختند که خود پیامبر مانند همه مردم و در کنار آنها کار میکرد. این مجموعه پایگاه حکومتی پیغمبر بود و مردم گروه میآمدند و در آنجا با پیغمبر بیعت میکردند و در چنین شرایطی پیغمبر توانستند افکار اصیل اسلام را برای مردم توضیح دهند.»

وی با تاکید بر دو مساله قابل توجه در اسلام یعنی خدا و مردم، اظهار کرد: «آنچه میتوانیم بر روی آن تکیه کنیم دو چیز است؛ یکی خدا و دیگری مردم که واسطه بین مردم و خدا نیز انسانی از جنس مردم است که قرآن را آورده است.»

هاشمی رفسنجانی تاکید کرد: «سر و کار پیغمبر اسلام در جامعه خود نه با زور بود و نه با قدرت بلکه با مردم بود و با همین مردم وفاداری جامعه را اداره و در مقابل دشمنان نیز ایستادگی کردند. کار مهم ایشان ایجاد الفت و وحدت بود. پیامبر با قبایل مدینه پیمانی بست و بعد به ادیان دیگر پرداخت و بدین ترتیب یک وحدت مثالزدنی در مدینه به وجود آمد.»

وی با اشاره به اینکه "کار عمیق‌تر پیامبر(ص) مطرح کردن بحث اخوت اسلامی و پیمان برادری میان مسلمانان بود" گفت: «این مساله مدینه را به یک شهر متحد و نیرومند تبدیل کرد به طوری که هفت، هشت سال طول کشید تا مردم توانستند به امپراطوریهای بزرگ دنیا طعنه بزنند. اروپا در آن زمان در قرون وسطی و وحشیگری زندگی میکرد و قدرتها بر اساس زور، تبعیض و فساد بودند ولی پیامبر این راه را بست و مبنای سازمانی ایشان تربیت جامعهای متحد و خلاق بود.»

وی اظهار کرد: «خداوند از ابتدای خلقت آدم از علم سخن میگوید و به قلم قسم میخورد پس نمیتوان انسانهای عالم و جاهل را در یک ردیف دید. البته انسانیت اینها مثل هم است اما فضیلت علم چیزی است که اینها را از هم متمایز میکند.»

وی افزود: «پیامبر(ره) همواره در دوران حیاتشان مراقب بودند هیچ حقی از افراد جامعه اسلامی ضایع نشود. آخرین حرکت پیامبر در روزهای آخر عمرشان مسالهای است بسیار پندآموز. ایشان چند ساعت بیشتر از عمرشان نمانده بود که به زحمت از حجره به مسجد آمدند و روی پله منبر نشستند؛ با مردم خداحافظی کردند و گفتند اگر وعدهای دادم و به آن عمل نکردم بگویید و خلف وعده من را نگذارید تا به آخرت موکول شود. اگر طلبی به کسی دارم بگویید طلبم را بپردازند؛ چراکه نمیخواهم مطالباتم برای آخرت بماند. پیامبر بنیانی را گذاشت که امروز یک میلیارد و 600 میلیون نفر پیرو آن هستند.»

رییس مجلس خبرگان با اشاره به آیاتی از قرآن درباره وحدت، گفت: «در زمان پیامبر در سوره آلعمران آمده که به ریسمان الهی متوسل شوید و بر محور آن متحد باشید و متفرق نشوید. خداوند به نعمت خود دلهای شما را بهم نزدیک کرده است. در سوره انفعال هم میگوید از نعمتهای خدا ایجاد الفت بین دلهای مسلمانان است و به پیامبر میگوید که نزدیک شدن دلهای مردم بهم کار خدا بوده است.»

وی تاکید کرد: «پیامبر جامعه متحدی ساخت و در سایه اتحاد پیروزیهای عظیمی را کسب کرد اما در روزهای آخر عمرشان احساس کردند این سرمایه عظیم کم کم از دست میرود. امت دچار تفرقه میشود و افراد همدیگر را به چشم رقیب و دشمن نگاه میکنند. پس از معرفی وصی و حادثه غدیر علائم اختلاف در امت اسلامی پیدا شد. پیامبر میدید که هرجا اختلافی است هوی و هوس باعث میشود مردم مقابل یکدیگر قرار بگیرند.»

وی ادامه داد: «ایشان از این مساله اینقدر ناراحت بود که در روزهای آخر عمرش به بقیع رفت و خطاب به اصحاب خوابیده در آنجا گفت گوارا باشد برای شما این آرامش که نیستید تا این ابرهای فتنه و تیرگیهایی را که بر برادران و خواهرانتان چیره شده ببینید. پیامبر الگوی بشریت است و این بهترین نمونه اداره حکومت است که ایشان توانست از شهری کوچک و دور افتاده این حکومت را بسازد.»

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان خطبه اول نماز جمعه تهران تصریح کرد: «پیامبر در کمتر از 10 سال این بنیان عظیم را ساخت و ما انقلابمان را بر همین اساس آغاز کردیم و سعی کردیم این اصول را در قانون اساسی بگنجانیم و همان راه را انتخاب کنیم. پس امروز هم وظیفه داریم در کنار این درخت تنومند که خون صدها هزار انسان به پای آن ریخته شده و افراد زیاد دیگری جانباز شده و یا سالها در زندانهای رژیم بعثی بودهاند، بمانیم که این سرمایه ارزان و آسانی نبوده که به دستمان رسیده و امروز باید برای این مساله فکری بکنیم.»

خطیب این هفته نماز جمعه تهران در ابتدای سخنان خود در خطبه دوم، سالگرد شهادت امام موسیبنجعفر(ع) را تسلیت گفت و اظهار کرد: «امام موسیبنجعفر در تمام عمر خود دچار ستمهای خاندان بنیعباس بودند و همیشه در فشار و سانسور قرار داشتند و در آخر هم در زندان به شهادت رسیدند. ایشان ملقب به کاظم یعنی کسی که غم و اندوه خود را میخورد و صابر یعنی کسی که مدام ستم میبیند و صبر میکند، بودند.»

هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خود نسبت به کشتار اخیر مسلمانان در چین نیز ابراز تاسف کرد و گفت: «من به دولت چین عرض میکنم که از آنها انتظار میرود بتوانند در مقابل مظالمی که به این مردم وارد میشود کار درستی انجام دهند.»

عدهای از نمازگزاران شعار مرگ بر چین سر دادند که هاشمی رفسنجانی گفت: «شعار ندهید. به دلایلی که شما هم میدانید و شرایط خاصی که در خیابانهای اطراف دانشگاه تهران حاکم است، از شما میخواهم که شعار ندهید.»

وی ادامه داد: «ما دولت چین را دولت عاقلی میدانیم که در جهت توسعه کشور و مردم خود کار میکند و برادرانه به آنها نصیحت میکنیم که این برخوردها به صلاح آنها نیست و باید به فکر ارتباطات خود با کشورهای اسلامی باشند و انشاءالله از این به بعد شاهد ظلمی نسبت به مسلمانان در چین و دیگر کشورها نباشیم. مساله دیگر مساله عراق، پاکستان و افغانستان است که همچنان خونریزی، فساد و درگیری در آنها وجود دارد.»

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه سخنان خود به انتخابات اخیر ریاست جمهوری اشاره کرد و افزود: «در انتخاباتی که انجام شد ما خیلی خوب شروع کردیم و رقابت خوبی شکل گرفت. چهار نفری که از نظر شورای نگهبان صالح معرفی شدند رقابت کردند و مردم هم به آزادی انتخابات امیدوار شدند و حضور بیسابقهای داشتند. در این شرایط همه چیز آماده ایجاد افتخاری بزرگ بود که ما باید این افتخار را مربوط به مردم بدانیم و باید از همه آنها تشکر کنیم که آزادانه آمدند و در انتخابات شرکت کردند ولی ای کاش همان شرایط تا امروز ادامه داشت و امروز ما سربلندترین شرایط را میتوانستیم در جهان داشته باشیم ولی آنطور که میخواستیم نشد.»

وی با طرح اسن سوالات که " ما چه میخواهیم؟ انقلاب اسلامی چه میخواهد؟" خاطرنشان کرد: «شما این سخنان را از کسی میشنوید که از پیش از شروع مبارزات قبل از انقلاب که توسط حضرت امام آغاز شد، لحظه به لحظه همراه انقلاب بوده است و صحبت از 60 سال پیش است؛ ما میدانیم اساس تفکر امام(ره) چه بوده است. امام میفرمایند آنچه من میخواهم مردم است و هرچه میتوانید باید تلاش کنید تا دل مردم را به دست بیاورید.»

وی با بیان اینکه " امام(ره) مخالفتی نمیکردند که گروهها و احزاب رقابت کنند" تصریح کرد: «این راه، راه پیغمبر(ص) بود که مردم را با میل و اعتقاد خود پای کار بیاورند و این هنر امام بود که توانست این کار را به خوبی انجام دهد. کمتر از 20 سال بعد از آغاز مبارزات مردم آنچنان آگاه شدند که البته هزینه هم دادیم ولی سودمان خیلی بیشتر بود. همین خیابانهای پر از نیروهای حامی امام و معتقد، دولت مغرور و متکبر پهلوی را که آن موقع از ارتجاع و از شرق و غرب کمک میگرفت و به دلیل بالا رفتن قیمت نفت، انبارهای آنها پر بود، سرنگون کرد.»

رییس مجلس خبرگان با تاکید بر اینکه "مبنای فقهی امام(ره) این بود که حکومت اسلامی بدون حضور مردم نمیشود و اگر مردم راضی نباشند حکومت اسلامی نخواهد بود" اظهار کرد: «خاطرم هست که آن زمان روایتی از حضرت امام شنیدم که بعدها در مورد منبع آن تحقیق کردم و روایت بسیار جالبی است و مبنای استدلال امام بود. این روایت میگوید؛ روزی پیغمبر اسلام بعد از غدیر به حضرت علی گفت که تو ولی این امت هستی. اگر دیدی این مردم راضی بودند و تو را قبول کردند و با اجماع و اکثریت آمدند، شما بپذیر و متولی امر شو و اگر دیدی اختلاف کردند ولشان کن و بگذار هر کاری که میخواهند بکنند و خداوند برای تو راهی پیدا میکند که به اهدافت برسی. این روایت بسیار معتبر است و ناقل آن سیدبن طاووس بوده است.»

وی با بیان اینکه ما در جمهوری اسلامی بنا شد بر اساس این تفکر کارکنیم، گفت: «امام وقتی مهندس بازرگان را منصوب کردند هنوز بختیار دولت داشت، اما امام برای سپردن امور به دست مردم عجله داشتند. امام به مهندست بازرگان گفتند اولین ماموریت شما این است که دوره دولت موقت را کوتاه کنی و مجلس تشکیل دهی و قانون اساسی به تصویب برسد. امام نیز در تدوین قانون اساسی نقش مردم را تقویت کردند.»

رئیس مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اینکه از نظر قانون اساسی همه چیز کشور ما به رای مردم است از رهبری تا رئیس جمهور، تا مجلس و شوراها و ... خاطر نشان کرد: «جمهوری اسلامی تنها یک لفظ نیست، واقعیتی است که از ائمه و پیامبر اسلام به ما رسیده است و ما به آن اعتقاد داریم. اگر اسلام نباشد جمهوریت دچار مشکل میشود و اگر جمهوری نباشد اصلا حکومت قابل تحقق نیست، آنجا که رای مردم نباشد آن حکومت اسلامی نیست وبه همین دلیل حضرت علی (ع) 19 سال خانه نشین بود و مردم آمدند و به فرمایش حضرت علی(ع) مانند یال اسب گرد منزل ایشان جمع شدند و حضرت حکومت را پذیرفتند.»

آیت الله هاشمی رفسنجانی تاکید کرد: «ما باید روز به روز این وضعیت را تقویت کنیم، اگر در این انتخابات مشکلاتی پیش نمیآمد ما بزرگترین گام را در راستای ارتقای جایگاه جمهوری اسلامی برداشته بودیم.» رییس مجلس خبرگان رهبری افزود: «ای کاش شرایطی که در آستانه انتخابات وجود داشت ادامه پیدا می کرد و ما در دنیا سربلند میشدیم که متاسفانه اینگونه نشد که اگر آزادی ونشاط ادامه داشت هرکسی پیروز انتخابات میشد برای ما مایه افتخار بود.»

آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبههای دوم نمازجمعه تهران با بیان اینکه "ما سعی داشتیم حکومت پیامبر(ص) را مبنای انقلاب اسلامی قرار دهیم" یادآور شد: «روزی که امام(ره) مهندس بازرگان را به عنوان رییس دولت موقت اعلام کردند، بختیار هنوز در این کشور بود، اما امام(ره) عجله داشت کار را به مردم بدهیم و در حکمش میگوید که اولویت تشکیل مجلس و نوشتن قانون اساسی است. وقتی ما قانون اساسی را تهیه کردیم پیش از اینکه مجلس خبرگان درباره آن نظر بدهد، امام(ره) روی آن نظر دادند و اصول مربوط به مردم را تربیت کردند.»

وی افزود: «زمانی که قانون اساسی تدوین شد کشورهای دیگر تعجب میکردند. مثلا الجزایر میگفت ما 20 سال بعد از انقلابمان قانون را نوشتیم و ما پاسخمان این بود که به دلیل اینکه ما با قدرت مردم پیروز شدهایم، نگرانی نداریم. از لحاظ قانون اساسی همه چیز کشور ما به دست مردم است. از رهبری که با رای غیرمستقیم از طریق مجلس خبرگان انتخاب میشود تا انتخاب مستقیم رییسجمهور، مجلس و شوراها همه به عهده مردم است و افرادی که از اینها سمت میگیرند به اتکای رای مردم هستند. این یک حکومت دینی است و جمهوری اسلامی هم لفظی تشریفاتی نیست.»

در این میان نمازگزاران شعار الله اکبر سر دادند که هاشمیرفسنجانی گفت: «قرار شد شعار ندهید تا من زودتر خطبهها را تمام کنم.» وی ادامه داد: «جمهوری اسلامی واقعیتی است که از قرآن، ائمه و پیامبر به ما رسیده و ما اعتقاد داریم جمهوریت و اسلامیت هر دو باید با هم باشند. اگر هر کدام آسیب ببیند ما دیگر آن انقلاب را نداریم. اگر اسلامیت نباشد نظام به بیراهه میرود و اگر جمهوریت نباشد این نظام قابل تحقق نیست. راه ما همان بوده که حضرت علی(ع) حکومت را نپذیرفت تا زمانی که عده کثیری خواستار حکومت ایشان بودند. ما باید این روند را تقویت کنیم.»

رییس مجلس خبرگان با اشاره به انتخابات اخیر ریاست جمهوری تصریح کرد: «این انتخابات اگر مشکلاتی در آن پیش نمیآمد ما در 30 سالگی انقلاب بهترین گام را در جهت تحقق جمهوری اسلامی برمیداشتیم. من نمیگویم که این اتفاق نیفتاده است، اما ما از اواخر دوران تبلیغات دچار تردید شدیم. افرادی تردید کردند، تبلیغات نادرست و عمل نادرست صداوسیما باعث شد، بذل تردید در دل مردم به وجود بیاید که مثل خوره به جان ما افتاده است. ما تردید را بدترین مصیبت می‌دانیم.»

در خلال صحبتهای هاشمی رفسنجانی نمازگزاران شعارهایی سر میدادند که وی نیز با بیان اینکه " تایید شما با این شعارها کافی است، بگذارید من بهتر از شما بگویم" ادامه داد: «البته دو گروه هستند؛ عدهای تردیدی ندارند، قاطع ایستادهاند و کار خودشان را میکنند، اما عدهای هستند که کم نیستند و بخش زیادی از مردم فهیم و عالم کشورمان هستند که میگویند ما تردید داریم. ما باید برای رفع تردید آنها کار کنیم. شرایط و دوران تلخی است.

هیچکس از همه جریانات دلش نمیخواست که اینطور شود. همه ضرر کردیم. چرا باید اینطور شود؟ ما امروز بیش از همیشه نیاز به وحدت داریم. کشور ما باید در برابر خطرهایی که ما را تهدید میکنند و امروز باجخواهیشان بیشتر شده متحد شود. آنها دارند جلو میآیند که این زحمت طولانی ما را در به دست آوردن تکنولوژی برتر و به خصوص هستهیی از دست ما بگیرند. البته خداوند به آنها مهلت نمیدهد اما آنها به هوس افتاده‌اند.»

امام جمعه موقت تهران خطاب به نمازگزاران، گفت: «برادران و خواهران من و همه جریانها! شما من را میشناسید و میدانید که هیچوقت از این تریبون نخواستم جناحی استفاده کنم و همیشه فراجناحی حرف میزنم، اکنون هم همینطور میگویم و من نظر به هیچ طرفی ندارم، اما نظرم این است که همه ما باید فکر کنیم و راهی پیدا کنیم که متحد کشورمان را به پیش ببریم و از آثار بد و خطرناک کینههایی که بروز پیدا میکند، نجات پیدا کنیم و هم دشمنانمان را مایوس کنیم که چشم طمع به ما نبندند.»

وی در بیان پیشنهادات خود اظهار کرد: «من این پیشنهادات را با جمعی از خبرگان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت که به فکرشان اعتماد دارم، مطرح کردم و به اینجا رسیدم. من اینها را به عنوان راهحل عرض میکنم. شاید دیگران هم بپذیرند و عمل کنند. مساله مهم ما این است؛ اعتمادی که مردم را با آن وسعت وارد میدان کرد، امروز قدری مخدوش شده است. ما این اعتماد را برگردانیم و این باید هدف مقدس ما باشد؛ اما این اعتماد چگونه باید برگردد؟»

وی افزود: «همه ما نظام، حکومت، دولت، مجلس، نیروهای امنیتی، نظامی و انتظامی و مردم یعنی به اصطلاح معترضان همه باید در چارچوب قانون حرکت کنیم. اگر از قانون تجاوز کنیم دیگر هیچ مرزی نداریم. باید با قانون مسائلمان را حل کنیم و همه به این قانع باشیم. اگر کسانی با بعضی از قوانین دلخوشی ندارند باید سعی کنند این قوانین اصلاح شود و هر وقت لازم است این اشکالات روزی حل شود؛ اما چارچوبمان را قانون قرار دهیم.»

هاشمی رفسنجانی با بیان اینکه "این اتفاقات در یک روز و یک شب انجام نمیشود و جریانی طولانی است" گفت: «ما باید به گونهای عمل کنیم و فضایی به وجود آوریم که همه اطراف بتوانند آنجا حرفشان را بزنند. هر طرف منطقی، بدون دعوا و بدون مشاجره حرف بزنند. البته کار عمده در این زمینه مربوط به صدا و سیماست که باید انجام دهد. زیرا مستمعین زیادتری دارد و سایر رسانهها هم باید این کار را بکنند. بحثها منطقی باشد، برادرانه و خواهرانه بنشینند و حرفشان را بزنند و دلایلشان را هم بگویند. بالاخره مردم در این بین خودشان میفهمند. طوری باشد که ما این اعتماد را برگردانیم.»

وی با اشاره به فرصت پنج روزه مقام معظم رهبری به شورای نگهبان برای رسیدگی به اعتراضات کاندیداهای معترض انتخابات ریاست جمهوری، تاکید کرد: «متاسفانه از این فرصت که رهبری به شورای نگهبان دادند و گفتند بروید عقلا و موجهین را بیاورید تا بررسی کنند و اعتماد مردم را جلب کنیم، استفاده خوبی نشد و من نمیخواهم بگویم تقصیر چه کسی بود که نشد، اما نشد. به هر حال آن گذشت و ما از این مرحله گذشتهایم و مرحله دیگری است. من فکر میکنم برای آینده، برای اتحاد و برای جلوگیری از خطر نظام و حفظ ارزشهایی که انقلاب خلق کرده و برای بنای باشکوهی که امام(ره) آن را با خون شهدا و مجاهدات مردم و رزمندگان و برای اینکه این نظام برای نسلهای بعد بماند، میتوانیم در این مقطع حرکاتی انجام دهیم.»

وی با بیان اینکه "اگر این دو کار را بپذیریم که قانونی باشد و راه برای مناظره و مذاکره مباحثه و استدلال باز باشد، شاید در مدت کوتاهی به قناعت برسیم" خاطرنشان کرد: «در این فاصله باید کارهای دیگری هم بکنیم؛ لازم نیست در این شرایط ما افرادی را به این نامی که الان است در زندان داشته باشیم. اجازه بدهیم اینها بیایند و به خانوادههایشان برسند. نگذاریم به خاطر زندانی بودن یک عده دشمنان ما، ما را سرزنش و شماتت کنند. برای ما بخندند و برای ما نقشه بکشند. ما باید اینقدر رشادت، حلم و صبر داشته باشیم که همدیگر را تحمل کنیم.»

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: «مساله بعد این است که با آسیبدیدگان حوادثی که اتفاق افتاده همدردی و دلجویی شود، آنهایی که عزادارند هم به آنها تسلیت بدهیم و هم دل آنها را دوباره به نظام نزدیک کنیم، این کار شدنی است. کسانی که وفادار به انقلاب باشند و ببینند نظام به سراغشان میرود، آنها زود با دل و جانشان با ما همراهی میکنند. باید این کار را انجام دهیم و از آنها دلجویی کنیم. باید سعه صدر داشته باشیم.»

وی خاطرنشان کرد: «اینجا لازم نیست ما عجله داشته باشیم و لازم نیست ما خود را گرفتار کنیم. بگذارید رسانههایمان اگر با معیارهای قانونی اجازه گرفتند، محدودشان نکنیم البته در حد قانون. ملاک باید قانون باشد، نه رسانهها انتظار داشته باشند بیش از اجازه قانونی عمل کنند و نه نظام از آنها توقع داشته باشد که حق قانونیشان را ندیده بگیرند. همه با هم بگذاریم فضایی آرام و آزاد انتقادی یا تاییدی هر دو به وجود بیاید.»

هاشمی رفسنجانی، گفت: «من فکر میکنم اگر مسوولان، نیروهای انتظامی، نظامی و امنیتی رعایت کنند همه ما عضو یک خانواده هستیم. همه آسیب دیده در راه انقلاب هستیم. همه جزء کسانی هستیم که در جهاد طولانی دفاع مقدس سرمایهگذاری کردیم. همه در گلزارهای شهدا شهید داریم و همه در خانههایمان جانباز داریم. چرا باید دیگران از راههای دور برای ما نسخه بپیچند؟ ما خودمان هستیم. ما اینقدر عاقل نیستیم؟ ما این مبانی را نداریم؟ ما تجربه 30 سال اداره کشور را نداریم؟ ما علما را نداریم؟ مراجع ما که همیشه پشتیبان و حقیقتا بدون توقع در حوزههای علمیه در خدمت بودند، چرا باید بعضی از آنها برنجند؟ باید آنها را کنار خودمان حفظ کنیم. باید به آنها متکی باشیم.»

امام جمعه موقت تهران تاکید کرد: «اگر انشاءالله بتوانیم این یکپارچگی را فراهم کنیم امیدوارم این خطبه نمازجمعه شروع تحولی در آینده باشد و بتوانیم از این مشکلی که میشود متاسفانه اسم بحران روی آن گذاشت، به خوبی عبور کنیم و دوباره شاهد همدلی، همرزمی و همراهی و رقابت سالم، و هرکس را مردم خواستند، باشیم.»

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام خطاب به نمازگزاران و در پاسخ به شعارهای آنها، گفت: «خداوند به شما توفیق دهد، شما را محفوظ کند تا همیشه با همین روحیه در صحنه باشید.» در پایان نماز جمعه شعار های چند میلیون نمازگزار حاضر در نماز جمعه تهران با عنوان هاشمی حمایتت می کنیم سرداده شد وتعدادی از نیروهای افراطی حاضر در صحنه هم شعارهای دیگری را سردادند. این در حالی بود که حتی با وجود اقامه نماز نیز تعدادی از هواداران افراطی دولت اقدام به همهمه وسردادن شعار کردند.

| لينک ثابت |  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:36    | 

در آخرین ساعات چهارشنبه، مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد. تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست. در حالی که نماز جمعه تهران روز 26 تیر ماه به امامت هاشمی رفسنجانی، رویدادی متفاوت و فراموش نشدنی را تجربه خواهد کرد، گروه‌های افراطی حامی دولت برای چگونگی حضور در این مراسم دچار تناقض شده‌اند.

بخشی از این گروه‌ها با پیش‌بینی این‌که میرحسین موسوی به همراه موج سبز در این مراسم حضور خواهد یافت، شرکت کردن هواداران دکتر احمدی‌نژاد را موجب افزوده شدن رونق این برنامه ارزیابی کرده و به هواداران خود تأکید کرده‌اند، با عدم شرکت در نمازجمعه این هفته آن را خلوت‌تر کنند.

در مقابل، طیف دیگری از حامیان افراطی دولت نیز وجود دارند که معتقدند حضور آن‌ها در نمازجمعه و استفاده از رفتارهایی نظیر سردادن شعار علیه امام جمعه و راه‌اندازی تجمع علیه موسوی و مقابله با تجمع هواداران وی، موجب مهار و کنترل این حادثه می‌شود و از این رو به هواداران خود تأکید کرده‌اند که در این نمازجمعه شرکت کنند.

در این حال، رسانه‌های جریان افراطی نیز رفتارهای متناقضی پیشه کرده‌اند، از یک‌سو سایت‌هایی نظیر رجانیوز و ثانیه‌نیوز با انتشار اخبار و تحلیل‌هایی سعی دارند ضمن تکرار اتهامات و انتقادها به هاشمی، به معترضان به نتایج انتخابات القا کنند هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های خود در حمایت از جریانات معترض سخن نخواهد گفت.

و در مقابل، رسانه‌هایی نظیر کیهان و فارس برخلاف فضاسازی‌های چند ماه اخیر خود به سکوت و بایکوت این مراسم پرداخته‌اند، از سوی دیگر احزاب و تشکل‌هایی نظیر جمعیت ایثارگران از طریق اعضای خود حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه را ناسنجیده توصیف کرده و پیش‌بینی کردند هواداران دولت در این خطبه‌ها نسبت به وی واکنش منفی بروز دهند.
 
در مقابل، برخی رسانه‌های هوادار دولت نیز برای مصادره نتیجه این نمازجمعه، اقدام به انتشار تحلیل‌های دو سویه کرده و ضمن دعوت هواداران خود به شرکت در نمازجمعه و پیش‌بینی عدم انفجار جمعیتی، قصد دارند در صورت حضور پرشور مردم در نمازجمعه این هفته، آن را طبیعی و فاقد معنای سیاسی نشان داده و در صورت حضور تعداد نه چندان زیاد مردم، آن را نشان‌دهنده فروکش کردن موج سبز و عدم اقبال عمومی به هاشمی و موسوی ارزیابی کنند.

اما در آخرین ساعات چهارشنبه، مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد. به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران، این گونه پاسخ داده است: به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل. از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.

تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست. با تقدیم احترامبرادر شما میرحسین موسوی. 24/ 04/ 88.

خبرگزاری فارس روز گذشته در آستانه برگزاری نمازجمعه تهران به امامت آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی، در مطلبی با عنوان «بازخوانی بیانات امام خمینی: ‌آقایان باید در نمازجمعه‌ها دولت را پشتیبانی کنند»، بیانات رهبر کبیر انقلاب در لزوم حمایت از دولت مهندس موسوی در دوران جنگ را منتشر نمود.

به رغم سکوت در برابر خطبه‌های برخی امامان جمعه و وارد شدن آنها به مسائل جناحی، حمله به برخی افراد و کشاندن مسایل پیش‌پا افتاده به این تریبون مقدس، حامیان دولت خواستار عدم موضعگیری درباره افراد از تریبون نماز جمعه شده اند. بررسی تاریخ این بیانات، نشان می‌دهد امام راحل(ره) این سخنان را در تاریخ 4 خرداد 1362 در دیدار آیت‌ا... خامنه‌ای، امام جمعه تهران و اعضای شورای مرکزی ائمه جمعه تهران و در دوران نخست‌وزیری مهندس موسوی ایراد کرده‌اند.

در این بخش از سخنان ایشان آمده است: «... از مشكلات نمي‌هراسند و مقاومت مي‌كنند. كساني كه مي‌جنگند و مبارزه مي‌كنند در مقابل كمبودها صبر مي‌كنند، ولي آن عده‌اي كه در كنار نشستند، آن عده‌اي كه عياشي مي‌كردند و جلوي عياشي‌هايشان گرفته شده ناراحت‌اند، آن‌ها هستند كه دولت را تضعيف مي‌كنند و دايم مي‌گويند كمبود هست، اين‌ها هستند كه مشغول تضعيف دولت هستند. آقايان بايد در نماز جمعه‌ها دولت را پشتيباني كنند. »

در بخش دیگری از این بیانات، امام راحل(ره) منصب امامت جمعه را منصب تماس روحانیت با ملت، مجلس و دولت دانسته‌اند که باید با دست توانای ائمه جمعه انجام گیرد: «يكي از مهمترين چيزهايي كه در اين انقلاب حاصل شد قضيه نمازجمعه است، كه در زمان سابق در بين ما متروك، و در بين اهل سنت به طور دلخواه نبود و غالباً تحت نفوذ قدرت‌ها انجام مي‌گرفت، كه بحمدالله در اين نهضت نماز جمعه با محتواي حقيقي آن تحقق يافت.

و آقايان بايد با سفارش به مردم و نسل‌هاي آينده به اين مسئله اهميت بدهند كه نماز جمعه در راس همه امور است، و مردم را مجتمع كنند كه در اين امر خللي وارد نشود. منصب امامت جمعه ، يعني منصب تماس روحانيت با ملت، و روحانيت با مجلس و دولت، و اين از اموري است كه با دست تواناي ائمه جمعه انجام مي‌گيرد، كه اميد است هر روز بيشتر و بهتر انجام شود، و جمعيت‌ها بيشتر بيايند، و اين سنت حسنه‌اي باشد كه براي مردم و آيندگان محفوظ بماند. »

اما نکته جالب اینجاست که به رغم سکوت این خبرگزاری حامی دولت در برابر خطبه‌های ویژه برخی امامان جمعه و وارد شدن آن‌ها به مسائل جناحی، حمله به برخی افراد و کشاندن مسایل پیش‌پا افتاده به این تریبون مقدس، درست در این مقطع،از بیان امام خواستار عدم موضعگیری درباره افراد از تریبون نماز جمعه و حفظ قداست خطبه‌های نمازجمعه شده است.

این در حالی است كه بسیاری از امامان جمعه مورد حمایت این طیف، در خطبه‌های خود رسماً از محمود احمدی‌نژاد حمایت کرده و با سخنانی خلاف شأن نمازجمعه، بارها به مخالفان وی حمله کردند که با واکنش مفسر و مرجع عالی‌قدر آیت‌ا.. جوادی آملی مواجه شد كه خواستار پاک نگاه داشتن تریبون نمازجمعه شدند.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:58    | 

اگر در خیابان‌های قدیمی تهران باشی، می‌توانی از میدان فردوسی پیاده به سمت کریم‌خان گز کنی تا زیر پل و سر خیابان سنایی. می‌توانی کتابی که دوست داری را از کتاب فروشی‌های زیر پل بخری حتا اگر دلت هوای چای دم کرده در سفره‌خانه‌ی سنتی حوالی ایرانشهر کرده بزنی تا روشن شی و بعد قدم‌زنان راهی خیابان سنایی شوی. کافی است یک دقیقه پیاده راه بروی تا از دور، سر کوچه‌ی اعرابی نرده‌های زرد و مشکی چشم‌ات را بگیرد. می‌توانی زیر لب خاطرات سالها را مزمزه کنی و وارد صفحه ‌پرکنی پنجاه و شش ساله شوی که خستگی‌اش را بعد از دو سال در کرده و حالا منتظر اهل هنری است که دلشان برای «مرکز موسیقی بتهوون» تنگ شده است.

پاتوق فرهنگی خیابان کریم‌خان، حالا یک فروشگاه موسیقی بتهوون هم دارد. فروشگاهی دو طبقه که وقتی واردش می‌شوی، رنگ همیشگی بتهوون، مشکی و زرد چشم‌ات را می‌گیرد. قفسه‌هایی که در طبقه‌ی اول پر از سی‌دی‌های موسیقی و دی‌وی‌دی های فیلم است و مثل همیشه‌ی تاریخ پنجاه و شش ساله‌ی بتهوون، کمتر می‌شود آلبومی بخواهی که آن‌جا نباشد. در بتهوون تازه، می‌توانی آلبوم‌های موسیقی و فیلم‌ها را ببینی و بعد از پله‌های آن بالا بروی تا کتاب‌های حوزه‌ی موسیقی و نشریات هنری محاصره‌ات کنند. 

فروشگاه تازه‌ی بتهوون، روز پنجشنبه ۲۵ تیرماه ساعت ۱۶ بازگشایی می‌شود. این فروشگاه خاطره‌انگیز مهر سال ۸۶  از میدان محسنی به خانه رفت تا بعد از پنجاه و چند سال استراحت کند و حالا برگشته، با ظاهری جدید، با فضایی تازه، با امکانات بیشتر. برای سر زدن به بتهوون و خرید آثار تازه‌ی موسیقی دیگر لازم نیست ماشین‌تان را چندین خیابان دورتر پارک کنید و در گرمای تابستان و سرمای زمستان پیاده راه بروید. به قول «فردین خلعتبری» آهنگساز نام آشنا، این برای اولین بار در تاریخ فروشگاه بتهوون است که جای پارک ماشین بغل مغازه پیدا می‌شود.

خیلی‌ها یادشان رفته که بتهوون اولین بار سال ۱۳۳۲ در خیابان منوچهری افتتاح شد. زمانی که موسیقی را با صفحه گوش می‌دادند و بتهوون مثل حالا فروشگاهی دو طبقه نبود. زنده‌یاد کریم چمن‌آرا در کیوسکی کوچک کتاب‌ها و صفحات موسیقی می‌فروخت و مشتریان‌اش اهل ادبیات و هنر ِ آن زمان بودند. بعد از آن فروشگاه بتهوون دو مغازه در خیابان ولیعصر، بالاتر از چهارراه ولیعصر داشت. فروشگاهی تاریخی که دانشجویان هنر و اهل موسیقی سال‌ها به آن‌جا می‌رفتند و از آن خاطره دارند.

سال ۱۳۲۰ وقتی کريم چمن آرا با خانواده و خانه اش در آذربايجان خداحافظی کرد هرگز فکر نمی کرد روزی فرا برسد که غذای روح تشنگان موسيقی را فراهم کند. او به کتاب وکتابخوانی علاقه داشت و برای خودش در خيابان نادری همان جايی که پاتوق نويسنده ها بود دکه ای دست و پا کرده بود که در آن کتاب می فروخت. صادق هدايت از مشتريان پرو پا قرصش بود که ساعت های زيادی را با او مشغول صحبت در همان دکه کنار خيابان می گذراند.

بارها دکه و کتابها طعمه حريق و هجوم مخالفان جريانات روشنفکری روز شده بود و سرانجام بعد از کودتای ۲۸ مرداد دکه محو و کريم راهی زندان شد. بعد از آن فکر کرد بهتر است يک شغل کم دردسر انتخاب کند. مغازه کوچکی در خيابان منوچهری گرفت و صفحه های موسيقی را جايگزين کتاب کرد. احد، عباس و محسن برادرانش همانجا مشغول شدند. فکر نمی کرد که باز هم روزی برسد که برای انتخاب اين شغل تاوان سنگينی بپردازد.

بتهوون در مدت کوتاهی جايگاهش را پيدا کرد. موسيقی های کلاسيک غربی و بعد ها موسيقی های ايرانی از خوانندگان درجه يک قفسه های فروشگاه را پرکرد. سال های بعد موسيقی های پاپ و سبک های ديگر هم به آن اضافه شد. صفحه هايی که او از سراسر دنيا در اين فروشگاه کوچک جمع کرده بود هيچ جای ديگر ايران پيدا نمی شد. بهروز غريب پور،مدیر خانه هنرمندان ایران، می گويد:"قبل از اينکه دانشگاه قبول شوم و به تهران بيايم دو آرزو داشتم يکی اينکه روی صحنه سالن تئاتر پانزده شهريور (سنگلچ) دست بکشم و دوم اينکه اين فروشگاه بتهوون را که می گويند همه صفحه های ايران و جهان را دارد ببينم. اولين باری که تنها به تهران آمدم هر دو آرزو را برآورده کردم و با صفحه ای که از بتهوون خريده بودم راهی شهر خودم شدم.

شاهين فرهت، استاد موسیقی کلاسیک، هم با خاطره خوشی از بتهوون ياد می کند: نقش فرهنگی و تاثيری که مرکز موسيقی بتهوون بر موسيقی داشته به مراتب بيشتر از نقش تجاری آن است. نسل های بسياری به آنجا پناه بردند و با مسائل هنری رابطه عميق پيدا کردند. بتهوون مثل يک آکادمی است. در سال های جوانی صفحه هايی را که هرگز فکر نمی کردم در ايران يافت شود آنجا پيدا می کردم.

کم کم فروشگاه از منوچهری به نادری و بعد از آن وليعصر کوچ کرد. خيابان وليعصر سرراه رفت و آمد دانشجويان و دانش آموزان هنرستان موسيقی قرار داشت. آنها هر روز سری به فروشگاه می زدند. حسين عليزاده، استاد موسیقی سنتی، می گويد: صفحه ها گران بود و ما هنوز در هنرستان موسيقی درس می خوانديم، پول زيادی نداشتيم. پشت شيشه ساعت ها صفحه ها را نگاه می کردم. بعد هم داخل مغازه می شدم و گوشه ای می ايستادم تا موسيقی ای که پخش می شود، گوش بدهم. آمدن به بتهوون مثل رفتن سر يکی از کلاس های درسمان شده بود و هر روز به آنجا سری می زديم." او ادامه می دهد: فکر تاسيس اين مرکز در روند شکل گيری موسيقی بسيار موثر بوده است. جادارد آن رادر تاريخ موسيقی ايران ثبت کنيم. اين مرکز باعث ارتقاء ذهنی موسيقی شد. خوشحالم که بعد پنجاه و پنج سال می شود از مرکزی صحبت کرد که عينيت دارد. بتهوون يک خاطره فراموش شده نيست.

برادران يک کارخانه توليد صفحه موسيقی زدند تا کارها را با قيمت کمتری توليد کنند. شرکت توليدی آهنگ روز هم تاسيس شد تا جای خالی موسيقی های عميقی را که در لابه لای آلبوم های لاله زاری پيدا نمی شد، پر کند. در اولين قدم آثاری از مهدی خالدی(ويولن)، احمدعبادی(سه تار)، لطف الله مجد(تار)، فرامرزپايور(سنتور) و حسين تهرانی(تنبک) منتشر شد. بسياری معتقد بودند اين کار ديوانگی است و جز شکست پيامد ديگری ندارد. اما استقبال علاقمندان ثابت کرد که کريم چمن آرا راه درستی را پيش گرفته است.

سالهای انقلاب بارها اين فروشگاه تعطيل و حتی طعمه حريق شد. صاحبانش تهديد شدند تا شايد کار را رها کنند اما آنها باز هم به کارشان ادامه دادند. تا اينکه سال ۱۳۵۹ در اولين روزهای جنگ ايران و عراق راديو اعلام کرد در بمباران بندر بوشهر دو انبار گمرک آتش گرفته است. چمن آراها منتظر رسيدن صفحه‌های موسيقی‌ای که برای ضبط به آلمان فرستاده شده بود اما هيچکدام فکر نمی‌کردند صفحه‌ها در آن انبار سوخته باشد. بعد از آن هم سال‌ها آلات، صفحه و کاست‌های موسيقی از عوامل فساد به حساب آمدند.

حتا در نمايشگاهی چند ساز و آلبوم موسيقی را به عنوان عوامل فساد در کنار بنگ و وافور و منقل و فيلم های پورنوگرافی به نمايش گذاشتند. بتهوون در دهه شصت روزهای سختی را پشت سر گذراند. سال های دهه شصت بخشی از فروشگاه را انبوه راديو، گرام و ضبط های دست دوم گرفته بود. بخش ديگر حوله فروشی و بخش کوچکی را کاست های موسيقی پر می کرد. قفسه ها خالی شده بودند و شايد به زحمت می شد بيست عنوان آلبوم موسيقی در آن پيدا کرد.

بتهون يک اتفاق خوشايند بود که با تداوم حضور توانست برای بسياری از هنرمندان راهگشا باشد. نه تنها هنرمندان موسيقی بلکه اهالی تئاتر و سينما هم در آن رفت و آمد ميکردند و بهترين جايی را که می توانستند برای کارهای خود موسيقی انتخاب کنند بتهوون می دانستند و می‌دانند.

اينجا يک دايره المعارف زنده موسيقی است. حالا نسل دوم چمن‌آراها دارد کار را انجام می‌دهد بابک و آرش چمن آرا و آرش وطنخواه که مدير داخلی اين فروشگاه است. هنرمندان پير و جوان را همراهی می‌کنند. حالا جای مسن‌ترها را هنرمندان جوانی گرفته‌اند که شايد در آينده هر کدام يک هنرمند تمام عيار بشوند. دانشجويانی که به سراغ موسيقی يا کتاب خاصی به اين فروشگاه می‌آيند و دست خالی برنمی‌گردند.

امروز شايد ديگر از آن تهديدها و آتش سوزی ها خبری نباشد اما هنوز مشکلات ديگری وجود دارد که گردانندگان بتهوون را وادار می کند تا به رها کردن اين کار فکر کنند. اما علاقه به آنچه با زحمت پدرانشان بنا شده و احترام به خاطرات نسل های مختلفی که در آن رفت و آمد می کردند، آنها را باز می‌دارد.سال 82 نیز به مناسبت پنجاه سالگی بتهوون، مراسمی در خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار شد که در آن بهروز غریب‌پور به پاس پنجاه سال فعالیت کریم‌ چمن‌آرا، نام یکی از تالارهای خانه‌ی هنرمندان را تالار بتهوون گذاشت.

از سال ۸۳ بتهوون به فروشگاهی کوچک‌تر در میدان محسنی منتقل شد و حالا در خیابان سنایی منتظر است تا همه‌ی ‌آنهایی که پنجاه و شش سال با آن خاطره دارند، بار دیگر ساعت ۱۶ روز پنجشنبه دور هم جمع شوند، دیدار تازه کنند و یاد آن‌هایی را که رفته‌اند را گرامی دارند. وعده‌ی دیدار پنجشنبه و جمعه، ۲۵ و ۲۶ تیر، ساعت ۱۶ تا ۲۲. خیابان کریم‌خان زند، خیابان سنایی، نبش کوچه اعرابی، پلاک ۲۳، مرکز موسیقی بتهوون.

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:55    | 

چین از سقوط شوروی درس بزرگی گرفت و آن اینکه محدود کردن صحنه‌ی جنگ قدرت به رقابت نظامی بازی خطرناکی است که می‌تواند به فرودی دردناک بیانجامد. به معنای دیگر بجای درگیر شدن در یک مبارزه نفس گیر با ماشین نظامی آمریکا بطریق هواپیما در برابر هواپیما و بمب در برابر بمب، چین به استراتژی جنگ نامتقارن Asymmetrical Strategy روی آورد. استراتژی جنگ‌های نامتقارن به نوعی تکامل یافته در ویتنام شکل گرفت.

جنگی که باعث شد جنگجویانی پابرهنه شکست باورنکردنی را بر پیشرفته‌ترین سیستم نظامی تاریخ تحمیل کنند. متفکران چینی با الهام از این روش موفق به تدوین تئوری شدند که بجای رو در روئی با تکنولوژی فوق پیشرفته نظامی آمریکا می‌باید جبهه جدیدی از یک جنگ نامتقارن را در برابر آمریکا و غرب بگشایند. جبهه‌ای که در آنجا قادر بودند با بکار گرفتن نیروی کار لایزال معادله قدرت را به نحوی شگرف بسود خود برهم زنند.

کتاب جنگ نامحدود Unrestricted Warfare نوشته دو تن از ژنرال های ارتش آزادیبخش خلق چین که در سال ۲٠٠۱ بار دیگر منتشر شد بنحوی دقیق به توضیح این تئوری می‌پردازد. نسخه اول کتاب پیشتر منتشر شده بود و حادثه ای نظیر ۱۱ سپتامبر را پیش بینی کرده بود.محور اصلی این کتاب که بطور خارق العاده‌ای کارشناسانه به نظر می‌رسد این است که بزرگترین ضعفی که گریبان دولت و ملت آمریکا را گرفته تکیه بیش از حد بر نیروی نظامی است.

این امر به نظر نویسندگان کتاب باعث گردیده که آمریکا بکلی از صحنه جنگ اقتصادی و هم چنین سیاسی باز بماند و بعلت قرار دادن قدرت نظامی در کانون توجه خود در دیگر زمینه‌ها بخصوص در صحنه بین المللی خام و گمراه شود.

آنچه که پس از خاتمه جنگ دوم جهانی بسرعت موجب بسط نفوذ و اقتدار آمریکا در جهان گردید عبارت ساده Made in the U.S.A بود که به عنوان یک نماد نه تنها اقتصاد کشورهای جهان را در زیر موج بهمن وار اجناس آمریکائی خرد می‌کرد بلکه به نوعی پیام‌آور رفاه و آسایش و شادی برای مردم دنیا بود. چین به اهمیت این عبارت ساده پی‌برد اما آمریکا نه. امروز اگر وارد هر یک از فروشگاههای بزرگترین کورپوریشن جهان یعنی وال مارت با فروش ۴٠٠ میلیارد دلار در سال و بیش از دو میلیون کارمند شوید به اندازه یک شهر جنس و کالا مشاهده می کنید اما به سختی می توانید کالائی ساخت آمریکا بیابید، درحالیکه قفسه های سر به آسمان کشیده را مملو از اجناس چینی می یابید.

جنگ اقتصادی Economic Warfare جایگاه نخست را در مدل پیشنهادی کتاب جنگ نامحدود به خود اختصاص می دهد. نویسندگان کتاب با تکیه به بحران اقتصادی سال ۱۹۹۷ در کشورهای موسوم به ببرهای آسیا یعنی کره، تایلند، اندونزی و مالزی که درست هنگامی که حیرت تمامی کارشناسان اقتصادی را از رشد باورنکردنی اقتصادی خود برانگیخته بودند، ناگهان همچون برگهای خزان یکی پس از دیگری فروریختند می گویند، اگر تنها یک فرد بنام جورج سوروس بتواند برای رسیدن به سود افسانه ای این چنین غولهای آسیا را به زانو درآورد چرا چین نتواند همین مقام و موقعیت را نسبت به ایالات متحده پیدا کند؟

چین با پائین نگاه داشتن تعمدی ارزش پول خود و استفاده از نیروی کار بی پایان، آنقدر اجناس ارزان به آمریکا صادر کرد و آنقدر این ملت را در بدهی فرو برد که امروز آمریکا در یک بدهی نجومی ۴/۱ هزار میلیارد دلاری به چین، دست و پا می زند و هر روز ۱ میلیارد دلار به این مبلغ اضافه می شود.مفهوم ساده شده این وضعیت آن است که چین به هر آمریکائی از پیر و جوان ۴٠٠٠ هزار دلار قرض داده تا از زیبائی های "زندگی به سبک آمریکائی" لذت ببرند. این دقیقا منطق یا نظریه ایست که کیائو لیانگ و ونگ زیانگزو در کتاب خود طراحی و عرضه می کنند.

عقل از پاسخ گوئی به این سئوال قاصر است که اگر روزی چین چک هائی را که مردم آمریکا بصورت اوراق قرضه و غیره در برابر بدهی عظیم خود نوشته اند، مطالبه کند چه اتفاقی خواهد افتاد. زمانی که "جنگ علیه ترور" در سال ۲٠٠۱ آغاز شد قرار بر این بود که مکتب فکری بنام نئوکانسرواتیسم آمریکا را به سروری بلامنازع جهان رساند و از همین رو بنیان گذاران آن پیشاپیش این قرن را "قرن جدید آمریکائی" و پروژه در دست اجراء را "پروژه قرن جدید آمریکائی" نامیدند. اما آنچه که در عمل از ماه مارچ سال ۲٠٠۳ که تفکر مزبور با حمله به عراق با تمام ظرفیت وارد صحنه جهانی شد رخ داد، سقوط روز به روز اقتدار و هژمونی آمریکا و ظهور قدرتی جدید در شرق آسیا بنام چین بود.

متفکران نئوکان که تمامی سکوهای قدرت را یک شبه و با ورود جورج بوش به کاخ سفید در اختیار خود گرفتند تصوری بکلی متفاوت در مقایسه با آنچه که بوقوع پیوست از آینده داشتند. این امر به ما درس بزرگی را یادآوری می کند که هرگز نباید قابلیت خیره کننده رهبران سیاسی جهان حتی اگر بر پرقدرت ترین کشور این کره حکومت کنند در اتخاذ تصمیمات خطا و این که واقعیت های جهان را بنحوی خاطره انگیز اشتباه درک می کنند دست کم گرفت.

چین در سال ۲٠۲۷ به بزرگترین اقتصاد جهان مبدل گردیده و آمریکا را پشت سر خواهد گذاشت. جمعیت ۴/۱ میلیارد نفری و رشد تقریبا دو رقمی نه تنها چهره خود این کشور بلکه جهان را با سرعتی که پیش از این نظیر آن در تاریخ دیده نشده تغییر می دهد. چین عاملی بوده که ظرف یک دهه گذشته علیرغم ازدیاد جمعیت و تورم در جهان قیمت مصنوعات و محصولات مصرفی در افزایش چندانی نیافته که هیچ، بلکه در بسیاری از موارد از جمله محصولات الکترونیک قیمت ها کاهش یابد. درست به همین دلیل رشد بی سابقه این کشور خود به یکی از عوامل افزایش قیمت نفت و مواد غذائی مبدل گشته است.

با فزونی گرفتن ثروت و افزایش ذخائر ارزی در این کشور که هم اینک آن را دارنده بزرگترین ذخیره ارزی جهان (۱۸٠٠ میلیارد دلار) نموده است نفوذ جهانی چین در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا بسرعت رو به گسترش گذارده است. در هر کجای جهان قدم می گذارید نمایندگانی از چین را می بینید که با کیف های پر از پول پیش از شما در آنجا حضور یافته اند. سهام شرکت های بزرگ آمریکائی یکی پس از دیگری به تملک چین درمی آید هر چند که تلاش این کشور برای خرید کمپانی نفتی یونوکال در قلب دنیای نفتی آمریکا با دخالت کنگره با شکست مواجه شد.

اما آنچه که در میان این هیاهوی اقتصادی از نظرها مخفی مانده اینست که غرب بطور پی گیر و مستمر تلاش دارد که نشان دهد که چین به مدل اقتصاد و فرهنگ غربی گردن گذارده و در جهت تبدیل به یک جامعه تمام عیار غربی گام برمی دارد. این دروغی است که در حدود دو قرن است غرب با تمام قوا بر سر دنیا می کوبد که مدرنیته و مدرن شدن معادل است با غربی شدن.

چین تنها یک کشور نیست بلکه تمدنی است که ریشه ای عمیق در تاریخ دارد. چینی ها خطی دارند که حتی تصور فراگیری اش برای غربی ها غیرممکن است، از فلسفه ای برخوردارند که نفوذ خود را روز به روز در دل غرب بخصوص آمریکا گسترده تر می کند، غذائی می خورند و آداب و رسومی دارند که امروز در سراسر آمریکا و اروپا میلیونها نفر را به خود جلب کرده. تمدن چین آنقدر قوی است که نه تنها مدل "رشد" منحصر بفرد خود را پدید آورده بلکه در حال شکل دادن مدرنیته خاص خود نیز هست. اوج گیری چین پس از بریتانیا و ایالات متحده آنچنان سریع و از درون سیستمی بسته اتفاق افتاد که تحولات فرهنگی آنرا از دسترس غرب خارج ساخت. این تحول در چین از حیث ابعاد و محتوا آنچنان یگانه است که تنها با انقلاب صنعتی در انگلستان در قرن هجده قابل قیاس است.

چین از غرب تاثیر پذیرفته و هم چنان می پذیرد. در این شکی نیست، اما هیچ دلیلی وجود ندارد که ما را قانع کند که تسلیم مدرنیته غربی خواهد شد و فرهنگ خود را بنفع فرهنگ غرب از دست خواهد داد. از قضا هر چه زمان می گذرد جای پای فرهنگ چینی را بخصوص در غرب (و تا آنجا که من می دانم بطور مشهودی در آمریکا و کانادا) بیشتر و بیشتر می توان یافت و مطمئنا در سال های پیش رو انسان خسته، مصرف گرا و گم شده غربی با پذیرش تفکر و فلسفه چینی سعی خواهد کرد خود را به آرامش حداقل و نسبی برساند.

اما آنچه که تاریخ به ما یادآوری می کند و مایه نگرانی است اینست که آمریکا به ظهور این قدرت عظیم و این رقیب چالش گر چگونه واکنش نشان خواهد داد چرا که هیچ امپراطوری در تاریخ بدون جنگ و خونریزی قدرت را واگذار نکرده است. از سوی دیگر تاریخ هفتاد سال گذشته آمریکا به ما یادآور می شود که سیستم آمریکائی اعتیاد غریبی به وجود یک دشمن پیدا کرده و بالاخره با روندی که در پیش روست مآلا چین به چنین جایگاهی دست خواهد یافت. این واقعیت که فرهنگ چینی بکلی از طبیعت و ماهیتی متفاوت برخوردار است وضع را خطرناکتر کرده و احتمال برخورد با نظام آمریکائی را بیش از پیش افزایش می دهد.

در عین حال هیچ نشانه‌ای در آمریکا مبنی بر وجود کمترین آمادگی برای پذیرش از دست رفتن برتری بی‌چون و چرای این کشور که پس از فرو ریختن دیوار برلین و انتشار کتاب پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما پدید آمد وجود ندارد. فوکویاما شکست بلوک کمونیسم را پیروزی نهائی سرمایه داری و پایان تاریخ می‌انگاشت اما اوج گیری غیرمنتظره چین خبر از واقعیتی می‌دهد که غرب باید خود را برای پذیرش آن آماده کند. پایان افسانه پایان تاریخ

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 2:12    | 

به این نتیجه رسیدم که باید تاریخمان را از نو بخوانیم و بسنجیم. پذیرفتم که به نوعی خانه تکانی تاریخی محتاجیم. به نظرم رسید که فرضیات و گمان‌ها و جزمیات پیشین را وا باید گذاشت و شناخت هر کس را از نو با پیروی از روش پیشنهادی دکارت بیاغازیم.

معمای هویدا، عباس میلانی

در همه چیز شک کنید غیر از ذهنیتی شکاک.

دکارت

 

چقدر زود آن روزها گذشت و هرچقدر از آن روزها دور می‌شویم معما پیچیده‌تر می‌شود. اصلن اصل معما چه بود؟ ۱۸ روز بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ آقای خاتمی رییس جمهور وقت ایران طی سخنرانی در همدان گفتند: بنده می‌دانستم که برخورد با این جریان (قتلهای محفلی) و کشف این واقعه و تلاش برای ریشه‌کن کردن آن، تاوان سنگینی دارد، من منتظر بحران آفرینی‌ها بوده و هستم... مطئن باشید فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد آن قدر بزرگ بود که دادن تاوانها برای آن می‌ارزد. روزنامه خرداد ۶ / ۵ / ۱۳۷۸

18 تیر 1378 - عکس از حسن سربخشیان

آقای خاتمی آیا امکانش هست بعد از ۱۰ سال بفرمایید آن فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد چه بود؟ آن چه فاجعه‌ای بود که دادن تاوانها (توقیف روزنامه سلام، حمله به کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، توقیف فله‌ای مطبوعات دوم خردادی، ترور سعید حجاریان و... ) برای آن می‌ارزید؟ آقای خاتمی لطفن روشنگری بفرمایید.

هفته نخست تیرماه ۱۳۷۸ در حالی سپری می‌شد که نمایندگان جناح اکثریت مجلس پنجم، طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور کار خود قرار داده بودند. هوای گرم تیرماه خبر از روزهایی پر شور و گداز می‌داد.

دولت سید محمد خاتمی که در دوم خرداد ۱۳۷۶ با پشتوانه بیست میلیون رای توانسته بود ارکان قدرت را در دست بگیرد بر طبل توسعه سیاسی می‌کوبید و بعد از قتلهای زنجیره‌ای آذرماه ۱۳۷۷ روزنامه‌های دوم خردادی دست به افشاگری‌های گسترده زده بودند. ولی افشاگری تاریخی روزنامه سلام در روز سه‌شنبه ۱۵ / ۴ / ۱۳۷۸ دقیقن یک روز قبل از ارائه طرح اصلاح قانون مطبوعات در صحن مجلس در تاریخ ایران زمین بی‌نظیر بود.

روزنامه سلام در افشای یک سند بسیار محرمانه وزارت اطلاعات نوشت: بنا به اطلاعات موثقی که دریافت شده، سعید امامی طی نامه‌ای در تاریخ ۱۶ / ۷ / ۱۳۷۷ و به شماره ۲۸۱ / خ / ۴۱ که خطاب به مقام محترم وزارت [اطلاعات] و تحت عنوان «فضاسازی فرهنگی، ایجاد نظام فرهنگی کشور» نوشته، پیشنهاد محدودیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی را داده است.

"... قانون مطبوعات فعلی جابگوی نیاز کنونی و دسیسه‌های موجود نیست چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز و مدیر مسئول تعیین تکلیف می‌کند. حال آنکه ما در عرصع فرهنگی، قشر وسیع نویسنده، مترجم، مولف، گزارشگر، شاعر و... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند نظیر ممنوع‌اقلم و ممنوع‌النشر نمودن، می‌توان از هجمه ایشان جلوگیری نمود... ."

این بخشی از نامه بسیار محرمانه سعید امامی خطاب به وزیر اطلاعات (دری‌نجف‌آبادی) بود که آن زمان در حوزه مشاوران وزارت اطلاعات اشتغال داشت. انتشار همین نامه فوق محرمانه بود که فاتحه دوم خرداد را برای همیشه خواند و مطبوعات را به پایان بهار دلکش خویش کشاند. حمله به کوی دانشگاه یکی از ری‌اکشن‌های انتشار این نامه است. 

چطور استراتژیست‌های دوم خردادی که سالها در مقام‌های امنیتی وزارت اطلاعات حضور داشته‌اند حاضر شدند رای به انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر اطلاعات در تیتراژ وسیع در روزنامه سلام بدهند؟ آیا از عواقب این حرکت آگاه نبودند؟

به دنبال انتشار نامه سعید امامی، وزارت اطلاعات همان روز ضمن اعلام محرمانه بودن نامه فوق، از مدیر مسئول روزنامه سلام به دلیل انتشار آن به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرد. یک روز بعد از آن در تاریخ ۱۶ / ۴ / ۱۳۷۸ از رادیو اعلام شد کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات با اکثریت آرا به تصویب مجلس پنجم رسید. فردای آن روز ۱۷ / ۴ / ۱۳۷۸ تیتر یک تمامی روزنامه‌ها یکی بود: روزنامه سلام توقیف شد.

پنج‌شنبه حوالی عصر همان روز ساعت ۱۸:۳۰ دفتر روزنامه سلام جای سوزن انداختن نبود. خبرنگاران و عکاسان و داخلی و خارجی به منظور تهیه خبر، گزارش و عکس خودشان را به دفتر روزنامه‌ رسانده بودند. آن روز که صدای شاتر دفتر روزنامه سلام را برداشته بود خیلی‌ها حتی فکرش را هم نمی‌کردند فردا جمعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ است.

روزشمار آن روزها  ۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام. ۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات. ۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام. ۱۸ تیر ۱۳۷۸: ... . مولانا جلال‌الدین چنان بی‌باکانه افشای اسرار می‌کرد که حلاج مصلوب هم وی را سزاوار دار می‌دید:  گر خویش زیاران می‌بین که چه بی‌خویشم، زاسرار چه می‌پرسی چون شهره و اظهارم، حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد، و ز تندی اسرارم حلاج زنده دارم.

| لينک ثابت |  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:11    | 

بسمه تعالی

«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ»

ملت عزيز و شريف ايران اسلامی

در روزهای گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده  زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است.

اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ.»

و چگونه چنين نباشد حال آنکه علي رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير  روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است.

اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد ديني آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوري اسلامي همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديداهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همانگونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبی (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام الله عليه) جناب آقاي مهندس موسوی (دام عزه و توفيقه) آمده است.

از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادي از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدني شود.

در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند  تذکر مي دهم که هيچ فرمان و دستوري نمي تواند مجوّز و عذري براي تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق چه رسد به آنکه  موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوی و عذاب اخروی است. [لینک اصلی]

| لينک ثابت |  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:46    | 

حمیدرضا هستم و در برابر دهه شصتی‌هایی که خود را در خرداد ۸۸ ثابت کردند سر تعظیم فرود می‌آورم و با خونشان وضو می‌گیرم و برخاکشان بوسه می‌زنم. سلام خدا بر آنان باد. روح‌های کشته‌شدگان روزهای اخیر در تهران حضور دارند، این را از حس مرموزی که در خیابان‌های شهر وجود دارد به راحتی می‌شود فهمید. خون بر شمشیر پیروز است. روزهای آتش، خون، خاک. ما امروز خود تاریخ هستیم.

کتک هم خوب خوردیم برادر خاطرت هست؟ یا قاضی‌ الحاجات. این روزها و شبان چقدر این چند سطر نوشته آقا ابراهیم افشار که سالها پیش در هفته نامه جاودانه تماشاگران نوشت و خواندم ورد زبانم است: قهرمان من آن گنده لات لمپن بچه تبریز است که در سال 57 صحرا به صحرا یک کامیون اسلحه برای انقلابیون آورد. قهرمان من همان چریک جبهه‌ها بود که وقتی رفیقش شیمیایی شد سوار آمبولانس نشد که فرار کند. ماسکش را به صورت رفیقش زد و خود بدون ماسک، محبوبش را روی کولش گرفت و صحرا به صحرا دوتایی کنار هم مردند.

ندا خواهرم من دهه پنجاهی به تو دهه شصتی غبطه می‌خورم. برادران و خواهران ناشناخته‌ام روحتان شاد و راهتان پر رهرو باد. ما تا آخر ایستاده‌ایم. به روی دیوار با اسپری سبز نوشته‌اند: میرحسین حمایتت می‌کنیم و شما با خون سرخ خود این را ثابت کردید. بهشت آزاد ارزانی شما باد. یاران دهه شصت ما را به خود می‌خواند. مرگ بر صدام یزید کافر. ندای الله اکبر کاخ یزیدیان را می‌لرزاند.

تا حالا شده به دلیل حجم زیاد کلمات نتوانید مطلب بنویسید؟ چه سایه‌گاه ساکنی، دختر خورشید کجاست؟ پرسش ساده مرا دشنه جواب می‌دهد. آنقدر کلمات پشت سر هم در روحم رژه می‌روند که از جاری کردنشان در نوشته‌هایم می‌گذرم. یاران ناشناخته‌ام چون اختران سوخته چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد كه گفتی دگر زمین برای همیشه شبی بی‌ستاره ماند.

این تجربه من سوز در ضیافت امروز کوچه را به شهر پیوند داد. ندا خواهرم خون تو بر کف خیابان برای یک عمر ویران شدن ما کافی است. کودکان تقویم‌های نیامده خواهند گفت: روزی که ندا بر زمین افتاد ملتی بپا خواست. خون گرم تو همچون آن سه قطره خون اهورایی در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ گواه تاریخ است. تا سالها بعد نگویند در قوم کلاغ حتا یک بلبل دیوانه نبوده است. اعدام فله‌ای، برهان لعنتی، پمپاژ خون به مرگ، تحمیل قطعیت، سلول‌های شیک، توقیف جمعیت.

و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین، به راستی این آیه قرآن چقدر این شب‌ها آرامش بخش است. کسانی که خلیل‌الله را به آتش جهالت خویش افکندند، رأس ذبیح‌الله را برای فاحشه شهر به ارمغان بردند، دندانهای حبیب‌الله را در دهان فرو ریختند. برای مصلوب كردن روح‌الله میخ، چکش و چوب فراهم آوردند، محراب مسجد را به خون ولی‌الله رنگین ساختند، حریم ثارالله را منزل به منزل تا شام شوم کشاندند و شکوه بارگاه آل‌الله را به سنگ و كلوخ بقیع مبدل ساختند و رفعت مأذنه حرم الله سامرا را تاب نیاوردند، امروز فرزندان ایران زمین را به شهادت می‌رسانند.

قرار بود بهار از خرداد آغاز شود، ولی بهمن از خرداد آغاز شد. با خون وضو گرفتیم، الله اکبر. صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم. بوی خردل و فلفل در هوا موج می‌زند. ما به خرداد پرحادثه عادت داریم. به ضرب طپانچه به شلیک عمد، مرا حکم صادر شده دفن کرد.

 

هدف رفتن است نه رسیدن. / چه‌گوارا

| لينک ثابت |  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 0:29    | 

این تحلیل کم نظیر اسلاوی ژیژک یکی از سه متفکر بزرگ جهان معاصر از وقایع ایران بعد از کودتای انتخاباتی 22 خرداد 1388 است که توسط بهمن هاتفی به فارسی برگردانده و در وبلاگش منتشر شده است که در گردباد بازنشر می‌شود.

 

هنگامی که حکومتی خودکامه به بحران آخرین خود نزدیک می‌شود، مراحل اضمحلالش قاعدتن در دو مرحله اتفاق می‌افتد. پیش از فروپاشی نهایی، گسستگی اسرار آمیز به وقوع می‌پیوندد: به یکباره مردم در می‌یابند که بازی تمام شده است، آنها به سادگی دیگر نمی‌ترسند. قضیه فقط این نیست که رژیم مشروعیتش را از دست می‌دهد، بلکه اعمال قدرتش به خودی خود به عنوان واکنشی از سر ناتوانی و ترس تعبیر می‌شود. همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی می‌رسد، اما به راه رفتنش ادامه می‌دهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده می‌گیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز می‌شود که به پایین نگاه می‌کند و ژرفای دره را می‌بیند. رژیمی که اقتدارش را از دست می‌دهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد... .

در کتاب شاه شاهان، که شرح کلاسیکی از انقلاب خمینی است، ریژارد کاپوشینسکی لحظه دقیق این گسست را نشان می‌دهد: بر سر چهارراهی در تهران، هنگامی که پلیس بر سر تظاهرکننده‌ای داد کشید که حرکت کند و او از جایش تکان نخورد، پلیس شرمنده صرفاً از خیر او گذشت؛ یکی دوساعت بعد، همه تهران این داستان را می‌دانستند و اگرچه درگیری‌های خیابانی هفته‌های متمادی ادامه داشت، همه به نوعی می‌دانستند که بازی دیگر تمام شده است. آیا اکنون هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است؟

روایت‌های مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در این اعتراضات اوج "حرکت اصلاح‌گرایانه" هوادارغرب را می بینند که در همان جهت انقلابهای "نارنجی" در اوکراین، گرجستان و غیره بود - واکنشی سکولار به انقلاب خمینی. ایشان این اعتراضات را به عنوان نخستین گامها در جهت ایرانی جدید، سکولار و لیبرال دمکرات می بینند که از بنیادگرایی اسلامی آزاد شده است.

این تعبیراز سوی شکاکانی خنثی می‌شود که باور دارند احمدی‌نژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثریت است ، در حالی که هواداران موسوی از میان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان می‌آیند. به طور خلاصه می‌گویند: بیایید توهم‌ها را به کناری بگذاریم و با این حقیقت روبرو شویم که، با احمدی‌نژاد، ایران رییس جمهوری دارد که لایق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را به‌خاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد می‌کنند که تنها قیافه ظاهری‌اش از احمدی‌نژاد بهتر است: موسوی هم قصد دارد برنامه انرژی هسته‌ای را ادامه بدهد، مخالف به رسمیت شناختن اسرائیل است، به علاوه به عنوان نخست وزیر درسالهای جنگ با عراق از حمایت کامل خمینی برخوردار بوده است.

دست آخر، غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به "چپ گرایان" طرفدار احمدی‌نژاد است: مهمترین مسئله برای ایشان استقلال ایران است. احمدی نژاد برای این پیروز شد که برای استقلال کشور ایستادگی کرد، فساد نخبگان سیاسی را نشان داد و سرمایه نفت را درجهت ارتقای درآمد اکثریت فقیر به کار برد - احمدی نژاد واقعی این است ، یا اقلا به ما این‌گونه می گویند، که زیر تصویرمتحجر و منکرهولوکاست که رسانه‌های غربی از او ساخته‌اند، ‌پنهان است. بر اساس این دیدگاه، آنچه اکنون در ایران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است - کودتایی با خرج غربیان برعلیه رییس‌جمهورمشروع و قانونی. مشکل این دیدگاه فقط انکار مستندات نیست: مشارکت بالای راًی‌دهندگان ازمیزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط می‌توان به عنوان رأی اعتراضی تعبیر کرد. به علاوه،‌ این دیدگاه عدم درک خود را از نمایش اصیل اراده مردم به نمایش می‌گذارد، و قیم مآبانه می‌پندارد که برای ایرانیان عقب‌مانده، همان احمدی‌نژاد مناسب است - اینها هنوز آنقدر به بلوغ نرسیده‌اند که چپ سکولار بر ایشان حکومت کند.


این روایتها، با وجود تعارضات شدیدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بین تندروهای اسلامی با اصلاح‌گرایان لیبرال غرب‌گرا بنا شده‌اند. به همین دلیل است که نمی توانند جایگاه موسوی را تعیین کنند: آیا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و بازار آزاد است، یا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهایتاً پیروزی‌اش هیچ تأثیر جدی در تغییرطبیعت رژیم ندارد؟ چنین نوسانات فاحشی در این تحلیل‌ها نشانگر آن است که همگی از درک طبیعت حقیقی این اعتراضات عاجزند.


رنگ سبزی که هواداران موسوی اختیار کرده‌اند، فریاد‌های الله اکبری که از پشت‌بامهای تهران در تاریکی شب طنین انداز می‌شود، به وضوح نشان می‌دهد که ایشان این عمل خود را تکرار انقلاب ۱۹۷۹ خمینی می‌دانند، ‌بازگشت به ریشه‌های آن و شرایط پیش از انحراف انقلاب . این بازگشت تنها شامل برنامه‌ها نمی‌شود؛ حتی بیش از آن شیوه فعالیت جمع را مد نظر دارد، اتحاد راسخ مردم، اتفاق نظر و یکپارچگی فراگیرشان، خود-سازماندهی ابتکاری‌شان، شیوه‌های فی‌البداهه‌ برگزاری اعتراضاتشان، ترکیب منحصر به فردخود انگیختگی و نظم اشان، یا آن راهپیمایی تهدید آمیز هزاران-هزارشان در کمال سکوت. ما اینجا با خیزش مردمی اصیلی از طرفداران مغبون‌شده انقلاب خمینی سروکار داریم.

چندین پیامد مهم از این دیدگاه نتیجه می‌شود. نخست، ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک یرلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).

ثانیاً، باید بتوان تفاوتی مشخص میان دو کاندیدای اصلی مقابل احمدی‌نژاد، یعنی مهدی کروبی و موسوی، قائل شد: کروبی عملاً یک اصلاح طلب است، او اساساً نسخه ایرانی از هویتی سیاسی را ارئه می‌دهد که به همه گروهها قول مساعدت می‌دهد. موسوی کاملا با او متفاوت است:‌ نام او مترادف بازدمیدن در رویایی عمومی است که انقلاب خمینی را به پیروزی رساند. حتی اگر این رویا یک "آرمانشهر" بود، باید در آن آرمانشهر اصیل انقلاب را جستجو کرد. این بدان معنی است که انقلاب ۱۹۷۹ خمینی را نمی‌توان به جریان تندروی اسلامگرایی که قدرت را در دست دارد تقلیل داد - این انقلاب بسی فراتر از آن بود.

اکنون زمان به یاد آوردن شور وشوق باورنکردنی سال اول پس از انقلاب است، به همراه انفجار نفس گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های تشکیلاتی و بحثهای میان دانشجویان و مردم عادی. این حقیقت که چنین انفجاری باید خاموش می‌شد، گواه آن است که انقلاب خمینی واقعه سیاسی اصیلی بود، یک "گشایش" موقتی که نیروهای بی سابقه تغییر اجتماعی را آزاد می‌ساخت، لحظه‌ای که در آن "هر چیز ممکن به نظر می‌رسید". آنچه به دنبال آن واقع شد، بسته شدنی تدریجی بود که از طریق به‌دست گرفتن کنترل سیاسی توسط نظام اسلامی حاصل شد. به زبان فرویدی،‌ باید گفت حرکت اعتراضی این روزها "بازگشت سرکوب‌شد‌گان" انقلاب خمینی است.

و دست آخر، این بدان معناست که در اسلام پتانسیلی حقیقی وجود دارد - برای یافتن یک "اسلام خوب" لازم نیست به قرن دهم بازگردیم، آن را همین‌جا در مقابل چشمانمان می‌توانیم ببینم.

آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنان‌که بر اریکه قدرتند جلوی انفجار توده‌ها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند،‌ بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه‌ عظیم رهایی‌بخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غرب‌گرا و بنیاد‌گرایان ضد غرب نمی‌گنجد. اگر واقع‌بینی منفی نگرمان سبب شود ظرفیت درک بعد رهایی بخشی آن را از دست بدهیم، باید گفت که ما در غرب عملا در حال ورود به دوره پسا-دموکراتیکی هستیم که در آن به انتظار احمدی‌نژاد خودمان نشسته‌ایم. ایتالیایی‌ها اکنون نام او را میدانند: برلوسکونی. سایرین هم در صف منتظرند.

| لينک ثابت |  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:37    |