تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

معبد آزادی برای ما است
اتحاد مقدس پرسپولیسی‌ها برای دفاع از ارض موعود
استادیوم آزادی نباید در دیدارهای پرسپولیس یک جای خالی داشته باشد
رقص پرچم سرخ در هوا ما را به خود می‌خواند.
| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 3:29    | 

۱. پیانیست، رومن پولانسکی
۲. مالهالند درایو، دیوید لینچ
۳. کوکب سیاه، برایان دی‌پالما
۴. تریلوژی ارباب حلقه‌ها، پیتر جکسون
۵. ممنتو، کریستوفور نولان
۶. بیل را بکش جلد 1و ۲، کوئنتین تارانتینو
۷. سین سیتی، رابرت رودریگز
۸. جایی برای پیرمردها نیست، برادران کوئن
۹. ایررورسیبل، گاسپار نوئه
۱۰. شوالیه تاریکی، کریستوفر نولان

انتخاب ویژه گردبادی: فیلم به قتل رسیدن ندا زن ایرانی

چه خوب که از علایق‌مان می‌نویسیم و دیگران شریک لذت‌مان می‌کنیم. این لیست ۱۰ فیلم برگزیده دهه‌ای که گذشت (اولین دهه قرن بیست و یکم و هزاره سوم) حمیدرضا گردبادی است. در عصری زندگی می‌کنیم که فیلم دیدنمان فقط محدود به سینما و سینمای خانگی نمی‌شود. با وجود فناوری‌هایی چون اینترنت پرسرعت، موبایل، وای فای، یو تیوب، بلو - ری دنیا دنیای دیگری است.

و یک ده‌تای دوم:
۱. تریلوژی ماتریکس برادران واچوفسکی
۲. مای بلوبری نایت، وونگ کار - وای
۳. هوش مصنوعی، استیون اسپیلبرگ
۴. ریولور، گای ریچی 
۵. ۲۱ گرم، آلخاندرو گونزالس ایناریتو
۶. پنهان، فانی گیم یو اس، معلم پیانو، میشاییل هانکه
۷. ۱۰ : ۳ دقیقه یوما
۸. اسليپ استريم، آنتونی هاپکینز
۹. نشویل، رابرت آلتمن
۱۰. فارنهایت ۱۱ / ۹، مایکل مور

خانم‌ها‌ و آقایان: 
محمد آقازاده، مریم پالیزبان، رضا هاشمی، بانوی معبد سوخته، علیرضا و فرانک مجیدی، توکا نیستانی، سحر طلوعی، مهدی مغ‌دل‌مرده، پدرام رضایی‌زاده دوست دارم انتخاب‌های شما را هم بخوانم.

| لينک ثابت |  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 14:24    | 

ما هنوز هم در گروه مرگ هستیم
ما هنوز هم چریک هستیم، بی‌قرار کوچه‌ها و خیابان‌ها
طرفِ ما تیم‌های نیجریه، یونان، کره جنوبی نیست
مارادونا آرژانتین ما این طرف، فیفا و مافیا آن طرف
شورشی‌ها چپ، مدرن‌ها راست
هنوز هم مثل لحظه‌ پارتیزانی ۸۶ مکزیک که ال دیه‌گو رفت از هاوه لانژ جام طلایی بگیرد
با او دست نداد، فیفا از ما متنفر است
و ما هیچ وقت حاضر نمی‌شویم با آنها صلح کنیم، این جنگ ما است
دیه‌گو بپیش
بیست و چهار سال انتظار دیگر بس است
ما با دستِ خدا پشت در بهشت هستیم
دیه‌گو در بزن



تهران، میدان آرژانتین، پنچ‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
| لينک ثابت |  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 13:12    | 

عقاب وقتی می‌خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه‌ی یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند. می‌دانید اتفاق چیست؟ گردبادی که از رو‌به‌رو بیاید! عقاب به محض این‌که ‌آمدن گردباد را حس‌کرد، بال‌های خود را می‌گشاید و اجازه می‌دهد ‌باد، او را با خود بلند کند.

به محض این‌ که طوفان قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده‌ی بلند‌پرواز، سر خود را به‌سوی آسمان بلند می‌کند و عمود بر طوفان می‌ایستد و مانند گلوله‌ی توپی، به سمت بالا پرتاب ‌می‌شود. او آنقدر با کمک باد مخالف، اوج ‌می‌گیرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و آنگاه با چرخش خود به ‌سوی قله‌ی موردنظر، در بالاترین نقطه‌ی کوهستان، مأوا می‌گزیند.

خوب به شیوه‌ی عقاب برای بالارفتن دقت کنید. او منتظر حادثه می‌ماند، حادثه‌ای که برای مرغ‌های زمینی، یک مصیبت و بلاست. او منتظر طوفان می‌نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد، به نفع خود استفاده کند.

وقتی طوفان از راه می‌رسد، عقاب به‌جای زانوی غم بغل‌گرفتن و در کنج سنگ‌ها پناه‌گرفتن، جشن می‌گیرد و خود را به بالاترین نقطه‌ی وزش باد می‌رساند و از آن‌جا، سنگین‌ترین ضربه‌های گردباد را به نفع خود به‌کار می‌گیرد؛ عقاب از نیروی مهاجم، به نفع خویش استفاده می‌کند. او نه‌ تنها از نیروی مخالف نمی‌هراسد، بلکه منتظر آن نیز می‌نشیند‌ چرا که می‌داند این انرژی پنهان در نیروی مخالف است که می‌تواند او را به فضای بالاتر پرتاب کند.

انرژی اوج، به رایگان به کسی داده نمی‌شود. به‌طور اساسی در قانون بقای طبیعت، تقلای بقای نیروهای منفی، ایجاب می‌کند که تعداد نیروهای مخالف در زندگی، همیشه بیش‌تر از جریان موافق شما باشد.

پس اگر قرار است نیروی کمکی برای صعود شما حاصل گردد، قاعدتاً باید این نیرو از سوی مخالفان شما تأمین شود‌ بنابراین وقتی اتفاقی خلاف میل شما رخ‌می‌دهد، به‌جای عقب‌نشینی و سرخوردگی و واگذار کردن میدان، بی‌درنگ عقاب‌گونه جشن بگیرید و این رخداد ناخوشایند را به فال نیک گرفته و سعی‌کنید ‌در لابه‌لای این حادثه‌ی به ظاهر نامطلوب، خواسته و طلب موردنظر خود را پیدا کنید و با استفاده از نیروی مخالف، خود را به خواسته‌ی خویش نزدیک سازید.

این شما هستید که باید منتظر فرصت باشید و با تأمل و آمادگی و صبر و تدبیر به‌ موقع، از این نیرو برای بالا‌رفتن و اوج‌ گرفتن استفا‌ده کنید. پس هرگز از وجود سختی و زحمت و نیروی مخالف در زندگی و کار و تحصیل و... خود گله‌مند نباشید. اینها مخازن انرژی پرواز شما هستند و اگر نباشند، شاید هرگز صعودی در زندگی‌تان حاصل نگردد.

به‌جای دست روی دست گذاشتن و از وجود مشکل‌ها و مخالفت‌ها گله‌‌کردن، کمی چشم دل خود را باز کنید و به حکمت پنهان در مصیبت‌ها و سختی‌های زندگی بیندیشید. خالق هستی با هیچ موجودی حتی بدترین مخلوقات عالم هم دشمنی ندارد و اگر اتفاقی رخ می‌دهد که به ظاهر، آزاردهنده و ناخوشایند است، شک نکنید که او در هر‌ چه رقم می‌زند، خیر و برکت و سعادت پنهان است. این ما هستیم که باید شجاعت رویارویی با جریان‌های مخالف را داشته باشیم و در وقت مناسب، بال‌های خود را بگشاییم و چرخش صعود خود به سمت بالا را تجربه کنیم. پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی‌ست.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 22:36    | 

این روزها تبی در ایران همه‌گیر شده به نام تب سریال بینی، سریال‌های خارجی این روزها به شدت محبوب و در دسترس همگان هستند، به قول محسن آزرم: سریال‌هایی که ما هر فصلش را گاهی یک هفته‌ای (یا حتا سه، چهار روزه) می‌بینیم، در واقع برای این ساخته شده که ده، 15 هفته‌ای پشت هم (یا کمتر یا بیشتر)، یک روز بخصوص و راس یک ساعت به خصوص تماشایش کنند و حتمن باید یک هفته صبر کنند تا نوبت قسمت بعدی برسد. خب، این کاری نیست که ما می‌کنیم؛ ما همه‌این 15 - 10 قسمت را پشت هم می‌بینیم... . حالا بیاید بگویید الان در حال تماشای کدام سریال هستید؟

| لينک ثابت |  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 14:30    | 

درست وقتی آدم فكر می‌كند از دست رفته است، وقتی فكر می‌کند دیگر همه زورش برای کشف زندگی زده و نتیجه‌ای را که باید نگرفته است، درست در شرایطی که آدمی‌زاد احساس می‌كند بالاخره غرق شده است ( آه، ياد سكانسی از فارغ‌ا‌لتحصیل افتادم که همه از داستین هافمن می‌خواهند بپرد توی آب و ما از زاویه دید هافمن می‌بينيم که چطور به سمت بقیه می‌رود و از بین‌شان رد می‌شود و در آب غرق می‌شود) اتفاقی می‌افتد، حادثه‌ای پیش می‌آيد و باتری‌های آدم را شارژ می‌كند...

... از جمله مثل صبح امروز که ايمان را دعوت‌اش کردم بیاید روزنامه تا برای اولین‌بار همدیگر را ببینیم كه دست كرد جعبه موسیقی‌اش را درآورد و اجرای جو ساتريانی از سمفونی پنج بتهوون را برایم گذاشت که گیج زدم، از پشت میزم بلند شدم، راه رفتم، چرخيدم، بالا و پایین پريدم، از پله‌ها بالا و پایین رفتم و ذوق کردم. بعد که آهنگ تمام شد، دیدم ای دل غافل، هنوز كه زنده‌ام.

| لينک ثابت |  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 11:27    | 

1- پیشنهاد فیلم: شیرین، اثر عباس کیارستمی.

2- پیشنهاد سینما: تنها دوبار زندگی می‌کنیم، کارگردان بهنام بهزادی.

۳- پیشنهاد موسیقی: سفر عسرت، با صدای شهرام ناظری.

۴- پیشنهاد کتاب: چرخ دنده‌ها، نویسنده: امیر احمدی آریان، نشر چمشه.

| لينک ثابت |  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 14:15   

تحقیر ایرانیان در فروشگاه پر اسم و رسم‬تهرانی‌هایی که قبلن تجربه خرید از فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ نظیر شرکت کارفور Carrefour فرانسه را در کشورهای عربی اطراف خلیج فارس و یا اروپا داشته‌اند حتمن از سر کنجکاوی هم که شده به فروشگاه هایپر استار HyperStar که در غرب تهران ساخته شده است سری زده‌اند.

جمعه 11 دی ماه یعنی حدودا سه ماه پس از افتتاح به اصرار یکی از دوستانم سری به این فروشگاه زدیم و علیرغم تحمل شلوغی و ترافیک مسیر دستاورد خریدمان چیزی جز اعصابی خرد شده و چند ساعت وقت حرام شده و احساس خسارت و شکمی گرسنه نبود.

برخی پرسنل این فروشگاه با صدای بلند و حرکات دست و رفتار غیر محترمانه فضایی مبهم از نگرانی و بی‌احترامی را در این فروشگاه حاکم کردند و بدون عذر خواهی همه را مجبور به خروج کردند و حتی به مشتریان اجازه ندادند شام شبشان را که برای خریدش در صف ایستاده بودند حساب کنند.دردآور ترین قسمت این ماجرا آنجا بود که برخی مامورین با غرور می گفتند که سیستم از دبی قطع شده است و ما دیگر اجازه نداریم از کسی جنسی را تحویل بگیریم. واقعا که چه افتخاری!

در طول این مدت تجربه های مختلفی از خرید در این فروشگاه داشتم و خودم را قانع میکردم که به شرایط فعلی اکتفا کنم و نگاه مثبتی به این فروشگاه داشته باشم و آنرا وارد برنامه زندگی‌ام کردم. تا به حال هفت یا هشت بار به این فروشگاه رفته‌ام و حتا این فروشگاه را به چند نفر معرفی کردم و در روزهای خلوت‌تر از این فروشگاه خریدهای هفتگی انجام می‌دادم.

با وجود این سود سرشار و ترافیک روز افزون مشتریان. فروشگاه حاضر نیست با تساهل و تسامح و احترام متناسب با فرهنگ ایرانی قانونگذاری کند و ریسکها و هزینه های معمول در چنین فروشگاهی را بپذیرد. قوانین و رفتار حاکم بر فروشگاه متناسب با درصد محدود متخلفین است و این از نحوه رفتار برخی مامورین فروشگاه مشخص است. در کل رفتار ها گاهی به گونه ای غیر محترمانه است که حس می‌کنید از ایرانیان حق توحش می‌خواهند.

وقتی این نارضایتی تبدیل به نوعی احساس محرومیت در لایه های جامعه شود اثر غیر مستقیم آن در کاهش خود باوری ایرانی و شعله های خشمی است که از اعماق روح جامعه زبانه می کشد و مضرات آن بیش از تمام مزایایی است که قرار بوده است از اینگونه سرمایه گزاری های خارجی به دست آوریم. [متن کامل]

| لينک ثابت |  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 10:49    | 

پس از آنکه در سال 2007 آی‌فون بهترین اختراع ارائه شده در سال لقب گرفت و در همان سال رکورد بیشتر سرچ در گوگل به نام آیفون ثبت شد و در سال 2008 آیفون 3G بهترین گجت از دید مجله تایم لقب گرفت و در سال 2009 آیفون بهترین گوشی هوشمند انتخاب شد حالا سایت Engadget.com که به قولی قبله تمامی دوستداران گجت‌ها هست و بهترین سایت در این زمینه در یک برآورد کلی در سال 2009 در بین تلفن‌های همراه به این نتیجه رسید که آیفون 3Gs بهترین گوشی سال است. در رده بندی که این سایت منتشر کرد.

آی‌فون 3Gs در مقام اول
Palm Pre در مقام دوم
و HTC HD2 در مقام سوم

قرار گرفت. همچنین بد نیست به این هم اشاره کنم که این سایت تاپیک‌های برتر و پر بازدیدترین‌های خود هم که در سال 2009 معرفی کرده که جالب اینجاست 5 تای اول آن مربوط به اپل است.

Phil Schiller keynote live from WWDC 2009
Live from Apple's 'It's only rock and roll' event
Live from Apple's iPhone OS 3.0 preview event
Live from the Macworld 2009 keynote

iPhone 3GS review

| لينک ثابت |  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 22:45    | 

همشهری سینمایی، ۲۴ 
با اولین شماره‌اش در دی ماه ۱۳۸۸
به اقتدار بیست و هشت ساله ماهنامه سینمایی فیلم پایان داد.
سال ۸۸ تاریخی‌تر شد.
از خریدن و خواندنش دریغ مورزید
که خود را از لذتی عظیم محروم کرده‌اید.

| لينک ثابت |  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 14:9    | 

تاب بیاور دختر
تاب بیاور
تا آب از سرمان بگذرد.

مهسا حکمت، همکلاسی‌ام در رشته روزنامه‌نگاری هم بازداشت شده، از دی‌شب دارم فکر می‌کنم او با آن مهربانی چطور می‌تواند در زندان طاقت بیاورد. حالا ما را بگیرند یک چیزی، سرمان درد می‌کند بوی قرمه سبزی می‌دهد. به مهسا، پدر مهسا، مریم، پدر مریم فکر می‌کنم. مهسا در داخل زندان زندانی است، مریم در بیرون زندان زندانی. زندان زندان است. زندانی زندانی. ماموران امنیتی در بامداد جمعه در نزدیکی ساوه علی حکمت کارشناس مسایل فلسطین، نعمت احمدی وکیل پایه یک دادگستری، محمدرضا زهدی سردبیر روزنامه توقیف شده آریا و مهسا حکمت خبرنگار روزنامه اعتماد را بازداشت کردند.

من الان آخه نصف شب است. من الان آخه توپم پر است از سياهی، قهوه‌ای، زرشکی و جگری. من الان آخه بدون کوچکترين زرد و گل‌بهی و آبی در درون، خطاب به جمعيتی پر از انفرادی و فرديتی بی‌زوج بی‌آنکه مخاطبی رو به روم باشد در شبی که کمی عجيب و کمی چرت و کمی پلاستيکی است می‌نويسم. اسم اين چيزها بيشتر از آن که نوشتن باشد بالا آوردن است احتمالن. فعلن دلم به اندازه هزار و يک قاطر خونه گرفته است.

 

زیرنویس:

:: بابا رضا را هم گرفتند مریم زهدی

| لينک ثابت |  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 22:47    | 

عشق فقط یک کلام، حسین علیه السلام.

| لينک ثابت |  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 21:31    | 

من یک چیزی را نمی‌فهمم!
نیروهای نظامی و انتظامی در كل طی هفت ماه
نزدیک 100 نفر رو كشتن
چند هزار نفر رو بازداشت كردن
از باتوم (برقی و غیره) زنجیر، تسمه، پنجه بکس، گاز اشک‌آور و فلفل، گلوله‌های جنگی، ساچمه‌ای، چاقو و ...
کهریزک، سرداب عشرت آباد، سیاهچال اوین، تی ۶۶
برای سركوب استفاده كردن
دادگاه فرمایشی برگزار کردن
کل سران و رهبران یک جریان سیاسی را زندانی كردن
ریختن دانشگاه‌ها رو به خاک و خون کشیدن
بعد احمدی‌مقدم گفته که ما از اين به بعد دیگه مماشات نمی‌کنيم!
یعنی خب سرکوب شديدتر از این دیگه چیه؟!
می‌خوان تانک و خمپاره بندازن این دفعه؟

| لينک ثابت |  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 12:57    | 

خیلی فرق است بین تظاهراتی که هر لحظه بیم کشته شدن، مجروح شدن، زندان شدن در آن می‌رود تا تظاهراتی که ایستگاه صلواتی دارد، اتوبوس رفت و برگشت دارد، شربت دارد، ساندویچ دارد، لقمه خرما دارد. خیلی فرق است بین تظاهراتی که کهریزک دارد. سرداب عشرت آباد دارد. تی 66 دارد. تک تیرانداز دارد با تظاهراتی که هیچ دلهره‌ای ندارد. تفریح دارد.

یادمان نمی‌رود که برای مراسم تشییع جنازه آیت ‌الله العظمی منتظری، کودتاچیان هر چه از دستشان برآمد کردند تا مردم نتوانند خود را به قم برسانند و در وداع آخر با فقیه حکیم و آزاده خود حضور داشته باشند. جاده‌ها را بستند، جلوی اتوبوسهایی را که از شهرهای دور و نزدیک می‌آمد گرفتند و به مبدا بازگرداندند، بسیاری از راهیان قم را دستگیر کردند و به زندان بردند و دست آخر مسجدی را هم که قرار بود مراسم "شام غریبان" منتظران در آن برگزار شود اشغال کردند تا مردم نتوانند در آنجا بنشینند و سوگواری کنند. زدند و بستند و بردند، اما بازهم نتوانستند از شکوه حضور مردم بکاهند.

حالا مراسم چهارشنبه را ببینید که برای آن از چند روز مانده در تمام رسانه‌های کودتاچی تبلیغ کردند. در همه مجموعه‌ها و برنامه‌های پربیننده تلویزیونی برایش زیر نویس گذاشتند، بسیاری از ادارات و مدارس و بسیج دانشجویی دانشگاهها را تعطیل کردند تا مردم را به مراسم ببرند. هیچ کس نمی‌ترسید که در آنجا گلوله بر مغزش بزنند و چاقو در پهلویش فرو کنند. هیچ زنی هراس از این نداشت که باتوم الکتریکی بر سرش بکوبند و نقش بر زمینش سازند.

هیچ دختری فکر نمی‌کرد که با آن باتوم بر زانوانش بکوبند و چلاقش کنند. هیچ پسری هراس نداشت که به جرم شرکت در این گردهمائی بگیرند و ببرند و در کهریزک تجاوز کنند و زیر شکنجه جانش را بگیرند. هیچ مادری نگران بچه‌اش نبود که مبادا بجای بازگشت به خانه سر از سرداب عشرت آباد در بیاورد. هیچ پدری قرار نبود شب تا صبح دنبال جگرگوشه‌اش از بیمارستانی به بیمارستانی و از این کلانتری به آن کلانتری برود و آخر سر به پزشکی قانونی حواله‌اش بدهند. هیچ یک از این دلهره‌ها وجود نداشت. تازه شربت و ساندویچ و لقمه خرما هم بود. با اینهمه "تجمع عاشورائیان حکومتی" برای مردم آنچنان جذابیت نداشت که یک میدان را پر کنند و تلاش عکاس حرفه‌ای هم به جایی نرسید.

علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی که این روزها حرفهایش نشان می‌دهد دارد تمرین می‌کند تا در صورت سقوط احمدی نژاد جای او را بگیرد، در یک سخنرانی گفته است: زمانی خط فتنه کور می‌شود که ملت ایران یک صدا در صحنه باشند. آقای لاریجانی، به خدا ما نیز همین را می‌گوییم. فقط تعریفمان از "ملت ایران" با هم فرق دارد. یک‌بار، فقط یک‌بار بگذارید این ملت بی‌دغدغه خاطر و بی‌هراس از مرگ،زندان و شکنجه به "میدان" بیاید، حتا در سکوت، آنوقت می‌فهمید که شما، اربابان و دوستانتان در کدام سوی این میدان قرار دارید و مردم در کجا؟

| لينک ثابت |  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:9    | 

هوا گرم بود، از آسمان آتش می‌بارید، سیگار نمی‌چسبید.
| لينک ثابت |  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 1:33    | 

جای گلوله‌ی در قلب نشسته روی کاپشن
مغز پریشان شده روی پیاده‌رو
خون دلمه بسته روی آسفالت
ماشین پلیس رد شده از روی یک آدم
...
رابرت رودریگز جلوی شما کم میاره عوضی‌ها.

 

[+]

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 21:49    | 

شیعیانم!

هرگاه آب گوارا نوشیدید یادم کنید و هر گاه از اسیر یا شهیدی شنیدید برایم گریه کنید. من کسی هستم که بدون جرمی کشته شدم و پیکرم پایکوب سم اسبان شد. ای کاش روز عاشورا بودید که ببینید چگونه برای فرزندم آب خواستم و آنها به من رحم نکردند.

 

سومین امام انقلابی شیعه، شورشی جهان اسلام، امام حسین (ع) [+]

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 10:58    | 

با پاسخ به این سوال وجدانتان را بیازمایید. اگر دین ندارید لااقل آزادمرد باشید.  هیهات من الذله. عاشورا یعنی برائت جستن از یزید و یزیدی‌ها. هر که دارد هوس کربلا بسم‌الله. به نام حضرت دوست. السلام علیک یا اباعبدالله. سلام بر حسین. سلام بر شورشی جهان اسلام. سلام بر او که بپا خواست. سید و سالار شهیدان، سید اولیا و شقایق سرخ روییده در نینوا. سلام بر حسین. نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، سلام بر حسین. عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد، فضیلت، مجاهدت، شرافت، غیرت و هدف. سلام بر حسین. که دلیری و آزادگی از قامت بلندش رویید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین. سالار همه ناشران عقیده و جهاد. سلام بر حسین. سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است. سلام بر سرزمین کربلا. سلام بر سرزمین نینوا. محرم ماه آمیختن خون و عشق. محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر. سرنوشت ما پیروزی است.

| لينک ثابت |  شنبه پنجم دی 1388ساعت 11:52    | 

دهه شصت بود. تلویزیون سریالی نشان می‌داد به نام سربداران، همه‌ی آن سریال انقلابی یک طرف، آن قسمتی که دشمن در ب در دنبال شیخ بود، هر ایرانی بلند می‌شد و می‌گفت: من شیخ حسن جوری هستم، یک طرف. مغول‌ها هم اصلن رحم نمی‌کردند، هر کسی شیخ حسن جوری بود را اعدام می‌کردند.

همان روزها وسط تهران خبری در صفحه حوادث چاپ شد که یک بچه‌ای خودش را حلق آویز کرده، و یادداشتی از خودش به‌جا گذاشت که بر رویش نوشته بود: من شیخ حسن جوری هستم. چند روز بعد، بد چن تا خبر دیگر هم رسید که خودکشی‌های مثل این در شهرهای دیگر هم گزارش شد، دقیقن با کاغذی که از خود به جای گذاشته بودند، با همان عبارت انقلابی. سازمان صدا و سیما به روی خودش نیاورد، ولی شاهکار محمدعلی نجفی دیگر هیچ وقت پخش نشد. دیروز شیخ حسن جوری، ام‌روز میرحسین موسوی.

| لينک ثابت |  جمعه چهارم دی 1388ساعت 2:18    |