X
تبلیغات
گردباد - فرهنگ

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان ریاست جمهوری خاتمی به چاپ رسیده بود

متنی وجود داشت که در چاپهای بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این

مقدمه را در اینجا قرار می‌دهم: 


 «در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می‌شوند تا مرد‌ها و زن‌ها چیزی

که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، 

تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن‌ها و مرد‌ها

در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس، نه چیز

دیگری... چرا؟ 

چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می‌ ریزد 

و زن‌ها و مرد‌ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می‌دهند و خانواده‌هایی که

تشکیل می‌دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می‌کنند و فرزندان سالم تربیت می‌کنند

که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آن‌ها بیگانه است، چرا که

آزاد پرورش می‌یابند»

| لينک ثابت |  جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 15:7    | 

به قول خانم نون:


شده یک متنی بگذارید توی فیسبوک یا هر جای دیگه، یا اینکه با متنی برخورد کنید که موضوعش به نحوی مربوط می‌شه به لذت بردن از زندگی؟ فرض رو بر این می‌گذارم که شده. حالا این لذت بردنی‌های «زندگانی»، از اون مدل هاش نیستن که «بشه رفت کوه و دشت و بیابون و از هوا و صدا و همه چیز مجانی لذت برد» استثنائا براش خرج هم شده. 

مثلا: عکسی از یک بشقاب غذای خوشگل در یک رستوران. که درجه ش از بوف و پدرخوب کمی بالاتره. یا یک مسافرت خارج از کشور. یا هدیه‌هایی که در جریان یک مراسم اعم از تولد و عروسی و فارغ التحصیلی گرفته شده. امیدوارم تا اینجا همه چیز واضح بوده باشه. یک عکس این چنینی در فضای مجازی آپلود می‌شه. دوستان و آشنایان و اعضای «فرند» که لزوما نه دوستن و نه آشنا، میان و زیر عکس کامنت «یا‌‌ همان نظر» می‌گذارن: 

-یک دسته آدم هایین که خوشحالی و حس خوبشون رو منتقل می‌کنن: «به به! چه عالی! چه هوس انگیز! چه زیبا! معرکه ست! خودت چه خوشگل افتادی!» یا از همین دست جمله‌های این چنینی. 

-یک دسته دیگه میان و یک جورایی انتقاد می‌کنن: «سری پیش که رفتیم رستورانشون، خیلی بهتر بود/ واقعا کشور مزخرفیه! / کاش سرتو یک کمی می‌گرفتی بالا‌تر! /» و باز هم انتقادهای این چنینی لطیف که خیلی هاش از سر دوستیه. 

- دسته‌های دیگه‌ای هم هستن که خیلی مهم نیستن. فقط یک چیزی می‌گن من باب اینکه: «دیدمت!» 

- دسته آخری که تمام این حرف‌ها رو زدم تا بهشون برسم، یک اسم غم انگیز دارن. «عقده‌ای‌ها!» اینا وقتی می‌بینن جایی بساط شادی‌های مادی-معنوی (!) پَهنه، میان و با چکمه هاشون می‌رن وسط سفره رنگ و وارنگ! 

اونم با چه جمله‌هایی: «شما که همش توی رستورانین! / خدا بده شانس! ما فقیر فقرا که از این شانس‌ها نداریم! / شما خیلی می‌رین سفر! نه؟ / ببین تو رو خدا یکی محتاج نون شبشه اونوقت شما... / مردم پول ندارن نون بخرن، شما می‌رین پولتونو می‌ریزین توی جیبِ.... / این عکسو گذاشتی که چی بشه؟ که مثلا خیلی پولدارین؟!» نمی‌فهممشون. این همه حقارت نفس و عقده رو نمی‌تونم هضمش کنم. این همه لِه بودن و لجن کلام رو نمی‌فهمم. 

خب! می‌خوای کوفت اون آدم بشه هر چیزی که هست؟ حالا چه غذا، چه سفر، چه مناسبت‌های دورِ همی؟ فکر کن که شد. تو چه می‌کنی با این زندگی که توش حسادت موج می‌زنه؟ این حرف‌ها، خیلی وقتا می‌اد توی ذهنم. چه در مورد خودم، و چه در مورد صفحات اینترنتی که توش می‌گردم. مثلا یک سری بزنید به صفحه عروس زیبا، کلونی آدم‌های این چنینی رو می‌بینید. 

چند وقت پیش هم، خودم مبتلا به این قضیه شدم. اینقدر که الان برام آپلود کردن خیلی از عکس‌ها، واقعا سخت شده. چون می‌شینم و حساب کتاب می‌کنم که با دیدن عکس یک پیتزا، ممکنه روحیه چند تا این این «فرند‌ها» یا «نافرند‌ها» جریحه دار بشه! 

| لينک ثابت |  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 0:50    | 

خارجیا قبل از اینکه گوشی تلفن رو قطع کنند، قبل از خدافظی، بجای مخلصم/چاکرم/فدات/قربونت/غلامم/میخوامت چی میگن؟ هیمنطور خشک خداحافظی می‌کنند و خلاص؟ خارجیا اصلن خدافظی نمی‌کنند؛ حرفشون می‌زنند و گوشی می‌گذراند. 

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 22:43   

یادداشت صادق صبا، رئیس بخش فارسی بی‌بی‌سی در مورد دو برابر شدن بینندگان تلویزیون فارسی در یک سال که در وبلاگ سردبیران بی بی سی فارسی منتشر شده است.



طبق یک نظر سنجی جدید که برای یک موسسه معتبر آمریکایی انجام گرفته میزان بینندگان تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در یک سال گذشته تقریبا دو برابر شده و به ۱۱ میلیون ۴۰۰ هزار نفر در هفته رسیده است.

پرسشی که مطرح می‌شود این است که چرا به رغم همه فشارهای‌های حکومت ایران و از جمله پارازیت اندازی، آزار و اذیت خانواده‌های همکاران ما در ایران، تلاش بی‌وقفه نهادهای امنیتی برای بی‌اعتبار کردن بی‌بی‌سی و انتشار مطالب افترا آمیز و بی‌اساس علیه همکاران ما، ایجاد جو شدید امنیتی علیه بی‌بی‌سی فارسی و بازداشت افراد بیگناه به اتهام بی‌پایه همکاری با ما همچنان به بینندگان تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی افزوده می‌شود؟

افزایش تقریبا دو برابری بینندگان ما در ایران در یک سال گذشته به رغم همه این فشار‌ها تحول مهمی است.

واقعیت امر این است که مردم ایران تشنه خبرهای دقیق، بیطرفانه و منصفانه هستند و به بی‌بی‌سی اعتماد دارند که نیازهای آنان را تامین می‌کند.

افزایش تحریم‌ها علیه ایران به دلیل برنامه هسته‌ای کشور و تشدید تنش بین ایران و جامعه بین المللی، ادامه جنگ قدرت در داخل کشور و نگرانی مردم از آینده و همچنین کاسته شدن از اعتنبار رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی به عنوان منبع بی‌طرفانه خبر همه باعث شده که مردم برای دریافت خبرهای درست به منابع خارج از کشور رجوع کنند. بنابراین طبیعی است که بی‌بی‌سی به دلیل سابقه طولانی حضور در ایران و تلاش خستگی ناپذیر همکاران من برای رعایت اصول خبررسانی مدرن و حرفه‌ای مورد استقبال گسترده مردم ایران قرار بگیرد.

البته بی‌بی‌سی فارسی مخالفان و منتقدان زیادی هم دارد که طبیعی است ولی بسیاری از آن‌ها هم خود را بی‌نیاز از بی‌بی‌سی نمی‌بینند و از مخاطبان ما به شمار می‌روند.

افزایش مخاطبان بی‌بی‌سی همچنین نشان می‌دهد که فشارهای حکومت ایران علیه بی‌بی‌سی تا چه حد بی‌فایده است. این اقدامات هیچ تاثیری در سیاست خبری ما نداشته و ما به رغم همه این فشار‌ها همچنان کار حرفه‌ای خود را ادامه می‌دهیم. تبلیغات خصمانه حکومت علیه بی‌بی‌سی فارسی اتفاقا باعث شده که عده بیشتری به سمت ما جلب شوند.

همکاران من در بی‌بی‌سی فارسی نشان دادند که به رغم همه فشارهایی که بر خانواده‌های آنان وارد می‌شود و به رغم انتشار وقیح‌ترین مطالب افترا آمیز علیه آنان در رسانه‌های حکومتی، همچنان به کار حرفه‌ای خود ادامه می‌دهند، آرامش خود را حفظ می‌کنند و اجازه نمی‌دهند که فشارهای حکومت بر کار آنان اثر بگذارد.

دلیل دیگر موفقیت تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی ترکیب متوازنی از خبر و برنامهای آموزشی و تفریحی است که اقشار مختلف جامعه را به خود جلب می‌کند.

تا زمانی که در ایران عطش برای دستیابی به اطلاعات دقیق و درست وجود داشته باشد، تا زمانی که سانسور گسترده در ایران وجود داشته باشد و رسانه‌های رسمی کشور در خدمت منافع حکومتگران قرار داشته باشد، بی‌بی‌سی فارسی همچنان موفق خواهد ماند. من شخصا آرزو دارم که روزی در ایران رسانه‌ها چنان آزاد باشند که نیازی به بی‌بی‌سی فارسی وجود نداشته باشد و مردم مجبور نشوند برای بر طرف کردن نیازهای خبری خود به جای تلویزیون داخلی به تلویزیون خارجی رجوع کنند ولی تا تحقق چنین آرزویی ما همچنان این خلا را پر خواهیم کرد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 1:9    | 

انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ با حضور هاشمی؛ مشایی؛ قالیباف می‌تواند شور و شوق بیافریند و نشانی از توسعه سیاسی و آستانه تحمل نظام برای خلق حماسه سیاسی باشد وگرنه اگر کاندیداها فقط فرمایشی؛ولایتی؛ حداد؛ قالیباف؛ کواکبیان؛ اطاعت باشند که همه جهان می‌فهمند در ایران انسداد سیاسی مطلق در جریان است. 

ما برای "بقا جمهوری اسلامی" به توسعه سیاسی احتیاج داریم. احتیاج داریم فضا را برای همه مردم باز کنیم. ما احتیاج داریم قیم مردم نباشیم. ما باید با تمام قوا تز شهروند درجه یک و درجه دو را همچون طاغوت در هم بشکنیم. 

توسعه سیاسی از مفاهیم جامعه‌شناختی است که در اصطلاح به معنای افزایش ظرفیت و کارایی یک نظام سیاسی در حل و فصل تضادهای منافع فردی و جمعی، ترکیب مردمی بودن، آزادی و تغییرات اساسی در یک جامعه است. اهداف توسعه سیاسی: ۱. پیشرفت ۲. صنعتی شدن ۳. رفع فقر ۴. رفع وابستگی ۵. ایجاد تحولات ساختاری در تمام بخش‌های جامعه و گذار از حالت نامطلوب زندگی گذشته به شرایط بهتر. ۶. جلوگیری از فروپاشی نظام حاکم.

یکی از ویژگی‌های اساسی نظام استبدادی را فقدان قانون و برنامه ریزی تعریف کرده‌اند؛ وقتی حقی وجود ندارد قانونی هم وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر وقتی قانون چیزی بیش از تصمیمات خودکامه و صلاحدیدهای فردی ابلاغ کنندگان آن نباشد مفهوم قانون ارزش خود را از دست خواهد داد و قوانین و آیین نامه‌های اجرایی تنها به صورت ظاهری حضور خواهند داشت. 

بنابراین چنین به نظر می‌رسد شکل گیری ارکان یک قدرت اقتصادی- اجتماعی توسط طبقات اجتماعی تنها زمانی امکان پذیر است که حقوق به صورت مستقل بر امتیازات ویژه پیشی بگیرد چرا که فقدان حقوق به فقدان قانون منتهی می‌شود و فقدان قانون فقدان برنامه ریزی را به دنبال خواهد داشت. مساله اساسی این نیست که قوانین عادلانه نیستند یا برنامه‌های اجرایی ماهیت عاقلانه‌ای ندارند بلکه نفس قانون و برنامه ریزی حضور ندارد. مشروعیت سیاسی آن و نحوه اداره سیستم قضایی که گروه‌ها و طبقات اجتماعی را تحت تاثیر قرار می‌داد وجود داشت. 

با این وجود قدرت دولت بر پایه محدودیت‌های مشخص ولی متغیری استوار بود که به واسطه حقوق طبقات اجتماعی تعیین می‌شد. حقوق بین طبقات مختلف اجتماعی و نیز بین دولت و سایر طبقات مختلف اجتماعی و همچنین بین دولت و سایر طبقات متغیر و تابعی از زمان و مکان بود ولی بالاخره وجود داشت یعنی همواره نوعی از قانون و برنامه حاکم بود. به این دلیل وقوع انقلاب‌های اروپایی برای به وجود آوردن قانون نبود بلکه آن‌ها علیه قوانین اساسی و حقوقی موجود قد علم کردند تا بتوانند توسعه‌ای در زمینه مفاد و کاربرد قوانین به وجود آورند. 

استبداد در لغت به معنی خودکامگی است. به طور طبیعی در چنین نظام تصمیم گیری هیچ ارزش مستقلی برای قانون وجود ندارد. بنابراین هنگامی که انقلاب‌های اروپایی برای آزادی از چارچوب قوانین سنتی در جریان بودند انقلاب مشروطه برای رهایی از یوغ استبداد و تاسیس قانون به وجود آمد. این مساله تفاوت بین مفهوم آزادی در ایران پیش از مشروطه را با جنبه‌های نفی و اثبات کننده آزادی در اروپا چنانچه آیزایا برلین مورد بحث قرار داده است روشن می‌سازد. 

وی می‌گوید جنبه سلبی آزادی در اروپا عبارت از رهایی از حکومت خودکامه و جنبه اثباتی آن، برخوردار شدن از امنیت و آینده‌ای روشن از طریق تضمین قانونی بود. بنابراینجامعه اصولاً در یک مرحله پیش از قانون و برنامه ریزی قرار داشت. به همین دلیل دولت فرا‌تر و حتی در مقابل ملت قرار می‌گرفت. 

لازم به یادآوری است حتا یک سیستم دیکتاتوری دارای نوعی قرارداد و برنامه ریزی است که یک دولت خودکامه (استبدادی) فاقد آن است، از این رو صحبت از روابط و پروسه برنامه‌ای در چنین حکومتی از اساس صحیح نیست. کاربرد کلمات پولتیک و پولتیکی به جای برنامه ریزی «politics» و برنامه‌ای «political» نیز هنگامی در ایران رایج شد که کشور در اواخر قرن گذشته به سمت برقراری روابط نزدیک با جوامع مدرن اروپایی متمایل شده بود. کلمات سیاست و سیاسی که بعد‌ها به عنوان معادل این لغات به کار رفتند به هیچ وجه از معنای یکسانی با معادل فرنگی خود برخوردار نبودند. 

وضعیتی روان‌شناسی اجتماعی و الگوی رفتاری مردم قابل پیش بینی است. دولت اصولن دشمن بالفعل یا بالقوه افراد و طبقات اجتماعی تلقی می‌شود، حتی کارکنان دولت نیز چنین باوری دارند. ترس، نبود امنیت، بی‌اعتمادی، نارضایتی و انزجار در جامعه رایج می‌شود. افراد ممکن است به خانواده، فرهنگ، طبقه خود و حتی به تمامیت ارضی کشور وفادار باشند ولی به محض حاکمیت یک رژیم خودکامه، وفاداری به این ارزش‌ها از طریق اهرم‌های زور و ترس خواهد بود نه با رضایت عمومی. 

تداوم حضور استبداد در ایران به این معنا نیست که هیچ تغییری پس از هبوط آدم در این خطه به وجود نیامده بلکه در مقایسه با اروپا، تحولات ایران ناشی از تعدادی ویژگی‌های بارز تاریخ ایران، چرخش‌های مکرر از مالکیت استبدادی به شورش و بی‌نظمی عمومی بوده که دوباره به ظهور حکومت خودکامه دیگری منتهی شده است. دولت به دلیل انحصاری کردن حقوق، کلیه تعهدات و وظایف خود را نیز انحصاری می‌کند. از سوی دیگر چون جامعه از هیچ حقوقی برخوردار نیست هیچ تعهدی نیز نسبت به دولت احساس نمی‌کند.

در پایان به دوستان اصلاح‌طلب که اولین شکست را بعد از خرداد ۷۶ در زمستان ۸۱ متحمل شدند پیشنهاد می‌دهم تا روزی که نتوانستند در انتخابات شوراها پیروز شوند از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به شدت خودداری کنند. جبهه مشارکت و گروه‌های ۱۵گانه دوم خرداد تا روزی که نتواند یک سری مسایل را برای خودشان حل کنند بازنده همه انتخاباتی خواهند بود که در آن کاندیدا دارند. حتا اگر شخص مورد نظر سید خندان با عبای شکلاتی و لبخند ملیح باشد. 



زیرنویس:


:: من نه به هاشمی رای می‌دهم؛ نه به مشایی؛ نه به قالیباف و نه به خاتمی. کاندیدای موردنظر من دودهه هست در سکوت مطلق به سر می‌برد مثل میرحسین موسوی؛ او به چپ مذهبی تعلق دارد. اگر بیاید حتمن به‌ش رای خواهم داد. اسمش را نمی‌آورم که درخواست توسعه سیاسی حمل برای خودشان نشود. 

| لينک ثابت |  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 10:4    | 

بپرس آن‌که باید به این «باید» تن بدهد،

قبلن به کدام «باید» تن داده مگر؟!


گرافیتی هنر اعتراض است - هنر دادزدن. همه‌جا دیده‌ایم‌اش - گرافیتی را. ما ملت برگزیده‌ای هستیم که زنده‌ی زنده‌‌اش را دیدیم، همان سورئالی‌ترین گرافیتی‌های تاریخ، روزهای بهمن ۵۷ - همان که جوانی دستش را زده در خون برادرش و زده روی دیوار و نقش یک کف دست سرخ به رنگ خون مانده روی دیوار، همان دیوارنگاری‌هایی که پشت تخته‌آگهی‌های بزرگ‌راه‌های تهران می‌بینیم، این‌ها اسم‌شان گرافیتی است.

گرافیتی روی دیوار شهرک اکباتان  به دنبال انتشار این عکس‌ها در سایت فردانیوز کلیه دیوارهای نقاشی شده به دستور شهرداری تهران تحت مدیریت محمدباقر قالیباف ‌با رنگ طوسی از نظرها پنهان شد.

گرافیتی هنر اعتراض است، هنر دادزدن. ارزان است و بی‌خرج. زود می‌توانی کارت را روی دیوار بکنی و در بروی. هنر اعتراض یعنی این. بی هیچ شیله‌پیله و دنگ‌وفنگ و ادا و اطوار. دست‌بالاش اگر کسی سر برسد، اسپری‌ات را - که ابزار اول و آخر دیوارنگاری است - می‌اندازی و در می‌روی؛ کاری که باباها و عموها و دایی‌هامان در روزهای پرسروصدای آتش و خون ۵۷ بارها و بارها تجربه‌اش کرده‌اند.

بنکسی هم مثل گرافیتی فقط یک اسم است؛ شاید به همان اندازه مشهور و جاافتاده. هیچ‌چیز دیگری هم جز این نام نیست. او کسی است (احیانن مرد) که نگذاشته از چهره‌اش عکس بگیرند و اسم واقعی‌اش را هیچ‌جا درز نداده. نمی‌خواهد اسمش بیشتر از هنرش - همان دیوارنگاری‌های معروفش - شنیده شود.

بنکسی که در شهر بريستول در بريتانيا زندگی می‌کند، هرگز اجازه نمی‌دهد عکسش را بردارند. بنکسی کارش این است که دوره می‌افتد و هرچیزی را که به نظر آدم‌بزرگ‌ها (سنت اگزوپری کجاست؟!) خیلی جدی و سفت‌وسخت می‌آید، به مسخره‌ترین شکل شوخی می‌گیرد.

یکی از پرسروصداترین جاهایی که او رفته و حسابی هم هنر ریخته، روی دیوار حائلی است که دولت اسرائیل بین شهرک‌های یهودی‌نشین و مناطق هنوز فلسطینی‌نشین ساخته است. همان دیوار معروف 680 کیلومتری که اسرائیلی‌ها به بهانه «حفاظت» از خود در برابر حمله‌های فلسطینی‌ها ساخته‌اند و صدای هم را درآورده:

از کشورهای اسلامی گرفته تا دادگاه بين‌المللی لاهه که اين اقدام اسراييل را «نقض قوانين بين‌المللی» خوانده، و همین‌طور عفو بین‌الملل و سازمان حقوق‌بشر. در سويی از اين ديوار که رو به کرانه باختری است، 9 دیوارنگاری توسط بنکسی کشيده شده که دیوار را به مسخره گرفته‌است.

يکی از اين نقاشی‌ها پلاژی را نشان می‌دهد و سوژه دیوارنگاری ديگر منظره، يک ناحيه کوهستانی است. بنکسی سخن‌گو هم دارد. آن سخن‌گوئه که اسمش جو بروکز است، می‌گوید: نيروهای امنيتی اسرائيل برای منصرف‌کردن بنکسی از اين کار، تيراندازی هوايی تهدیدآمیز کرده و حتا چندبار او را با اسلحه هم تهديد کرده بودند.

در يکی دیگر از دیوارنگاری‌های بنکسی، سر يک اسب سفيد ديده می‌ شود که به نظرمی‌رسد از داخل سوراخی دزدانه درحال نگاه‌کردن به آن طرف ديوار است. در دیوارنگاری دیگری می‌توان تصوير نردبانی را ديد که ظاهرن برای بالارفتن از اين ديوار امنيتی است.


بنکسی دارد داد می‌زند؛

درست مثل راجر واترز که رفت کنار همان دیوار

و رویش نوشت: این دیوار باید خراب شود!

| لينک ثابت |  چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 14:59    | 

هودر در کنج سلولش در زندان اوین در نامه‌اش خطاب به محمود احمدی‌نژاد در پاستور می‌نویسد: «گاهی با خود می‌گویم شاید منم که اشتباه می‌کنم و تحت تاثیر رسانه‌های رقیب یا دشمن قرار گرفته‌ام و شما هنوز‌‌ همان احمدی‌نژاد سابق شیفته‌ خدمتید» کاش هودر واقعن از احمدی‌نژاد برائت جسته بود. حداقل وقتی قرار است احمدی‌نژاد غرق شود او دیگر با او نبود. 

حسین جان دقیقن ۸ سال پیش در چنین ایامی که با جبهه مشارکتی‌ها در میدان هفت تیر تهران با تی‌شرت سبز فسفری جیغ عکس یادگاری می‌گرفتی؛ محمود احمدی‌نژاد در آرزوی رییس جمهور شدن بود و از آنجا که شم سیاسی قدرتمندی دارد، نیک دریافته بود که بعد از ۱۶ سال حکومت تاریکخانه‌ای عالیجناب ریشیلیو و حکومت آبدارخانه‌ای سید خندان، مردم به گزینه‌ای با ادبیاتی متفاوت رأی خواهند داد. 

او می‌دانست که سبد آرا، این بار نه به گفتمان دموکراسی خواهانه و مسائلی مانند حقوق زنان و نظایر آن که به دهه عاشورایی انقلاب؛ عدالت طلبی، خدمت به محرومان و رفع فساد و تبعیض و در یک کلام به ادبیات ناب انقلاب اسلامی تعلق دارد. 

هم از این رو بود که نقطه ثقل و عزیمت تبلیغات احمدی‌نژاد، هیأت‌های مذهبی بود. احمدی‌نژاد در آن زمان، پامنبری مداحان معروف تهران و در صدر آن‌ها، حاج منصور ارضی بود و بچه هیأتی‌ها نیز از اینکه می‌دیدند مردی ساده پوش و مخلص با چهره‌ای مظلوم، از میان آن‌ها قصد ریاست جمهوری دارد، خوشحال و امیدوار بودند و تمام توان فردی و مویرگی خود را برای برای پیروزی مردی که از جنس خود می‌دانستند به کار بردند. مردی که کاپشنش بوی امت واحده را می‌داد. 

در آن زمان، احمدی‌نژاد، شهردار تهران بود؛ هنوز کت و شلوار شیک نمی‌پوشید و زیر چشم‌هایش بوتاکس تزریق نکرده بود؛ از بودجه شهرداری، برای هیات‌ها، جنس می‌خرید و به آن‌ها هدیه می‌کرد. او بعد از ریاست جمهوری هم تا مدت‌ها، در رکاب بزرگان هیات‌ها بود و حتا در سفرهای استانی هم آنان را با خود می‌برد. 

او این روند را تا انتخابات ۸۸، هوشمندانه ادامه داد و توان نهاد سنتی و ریشه دار هیات را در خدمت سیاست و انتخابات گرفت و هوشمندانه از آن بهره جست. احمدی‌نژاد، حتا وقتی در ۲۴ خرداد ۸۸، در میدان ولی عصر تهران جشن پیروزی گرفت، سعید حدادیان و ممد طاهری را با خود به جایگاه برد تا از آن بالا، با هم به هواداران دست تکان دهند! 

برادرم حسین درخشان؛ اینک اما ورق برگشته و شمّ سیاسی احمدی‌نژاد بار دیگر به کارش آمده است. بعد از عاشورای سال ۸۸ که سبز‌ها با تغییری تاکتیکی دیگر شعار مرگ بر احمدی‌نژاد سر ندادند و به جایش ... گفتند؛ احمدی‌نژاد هم با زرنگی خاصی دیگر آن‌ها را محکوم نکرد. از سیبل آتش پدافندهای کف خیابانی خارج شد. 

او اگر در سال ۸۴ می‌دید که بعد از سال‌ها ادبیات اصلاح طلبی، می‌شود مردم را با گفتمان جدیدی از اصولگرایی به سمت خود جلب کرد، اینک بر این باور است که بعد از ۸ سال شعارهای اصولگرایانه و فشارهای بی‌امانی که در این سال‌ها بر مردم وارد شده، باید با ادبیات و شعارهای دلفریب دیگری سراغشان رفت تا در قدرت ماند و از این رو، ایرانی‌گری، که همواره مغفول و مظلوم مانده به همراه ملغمه‌ای از اپوزیسیون خوانی هدفمند و قلابی، جای خود را به گفتمان هیأت داده است. 

هیهات احمدی‌نژاد اگر ۸ سال قبل، با دخیل بستن به هیات‌ها، در صدد جلب توجهات بود، اینک درآویختن با آن‌ها را «ابزار» جایگزین می‌داند و از جمله پرونده شکایتش از مداحان (رفقای سابق) و کش‌دادنش را در همین راستا پیش می‌برد. 

این روش «مشایی-احمدی نژادی» یک واقعیت است برادر جان؛ توهم توطئه؛ تلقین رسانه‌های رقیب و دشمن نیست. آن‌ها نه به گفتمان هیأتی پایبند بودند و نه به ادبیات مکتب ایرانی؛ دین واحد جهانی؛ انسانگرایانه و مخالف خوانی سیاسیشان. آنان فقط یک گفتمان را می‌شناسند و ثابت کرده‌اند بدان تعهد علمی و عملی دارند: «سرنگونی جمهوری اسلامی، تجزیه ایران، فروپاشی اسلام، پروژه: آندلسی‌ سازی ایران» 

دیروز با اظهار ارادت به مداحان و امروز با شکایت از آنان؛ دیروز با ادبیات اصولگرایی انقلابی و امروز با گفتمان تجلیل از ایران و نمادهایی مانند کوروش؛ داریوش و هووخشتره. دیروز با ژستی پست مدرن با شعار حفظ ارزش‌ها و نهادهای انقلاب و بازگشت به اصول آن و امروز با گوشه و کنایه آمدن تظاهری به این مفاهیم ارزش‌های انقلاب اسلامی. 

اگر ۸ و ۴ سال قبل، عده‌ای با این تصور که باورمندی این تیم به ارزش‌ها همیشگی است و لذا به احمدی‌نژاد رأی دادند، امروز نیز برنامه این است که رأی دهندگان ۹۲، بر این باور باشند که اعتقاد تیم «احمدی‌نژاد - مشایی» به ارزش‌های ایرانی و انسانی، دائمی و از سر اندیشه نهادینه شده‌شان است. اما چه کسی می‌تواند قبول کند کسی که از شعارهای دیروزش به سادگی عبور کرد، در فردایی دیگر، شعارهای امروزش را نیز زیر پا له نکند و در پی ادبیات جدیدی برای استمرار حضور خود و خاندانش در قدرت نباشد؟!

حسین جان دوستان نامریی‌ات فقط به خاطر علاقه‌ات به آیت الله خمینی دوست دارند؛ پایت ایستاده‌اند. احمدی‌نژاد و مشایی را ول کن؛ اینا باب‌ و بهای بی‌بها هستند. خمینی کبیر عشق است. جمهوری اسلامی یا اسلام سیاسی برای ما یک ایدئولوژی سیاسی است. ما به آرمان‌های انقلاب ۵۷ ایمان داریم، فاندامنتالیست بودن اتهامی است که غرب، امروز پیروان اسلام سیاسی امام خمینی (ره) را به آن متهم می‌کند. 

ما مؤمن به این اسلام هستیم و اسلام دیگری نمی‌شناسیم. نه اسلام امریکایی (لیبرال دموکراسی) و نه اسلام انگلیسی (بابیت و بهاییت) تفکری که می‌گوید به خاطر عقیده‌ات زنده بمان و زندگی کن اصلن هیجان‌انگیز نیست، اسلام ناب محمدی (ص) شورانگیز است که پیرش می‌فرماید: جوانان ما مرد شهامت و شهادت هستند.

من به احمدی نژاد رأی ندادم و نیازی به اعلام برائت و توبه ندارم. اهلش نبود ظرفیتش را نداشت. یک روز پای سخن علامه جعفری (ره) نشسته بودم ایشان گفت "خدایا قبل از آنکه امتیازی پولی مقامی به ما بدهی اول ظرفیتش را بده." کلوخ زراندود بود. نخست وزیر حضرت امام خمینی (ره) معمار انقلاب اسلامی کنار گذاشتید و به این آقا رای دادید. بی‌بصیرتان چرا برائت؟ باید توبه کنید. آنرا که بصارت نبود یوسف صدیق؛ جائی بفروشد که خریدار نباشد.

کسی که از عنفوان جوانی فرمانده سپاه بوده و سربلند شده است امتحان پس داده به او هم رای ندادید پس به این آقا رأی دادید. حالا تشت رسوایی‌اش افتاده می‌بینید طرف با جن و اجنه رابطه دارد با جن‌گیر و رمال نشست و برخواست می‌کند و زوری می‌خواهد آقا ظهور کند. یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود. ای کسانی که به احمدی‌نژاد رای دادید، پیشداوری کردید، توبه تجویز می‌شود روزی سه بار بعد از نماز. 


پیمانه‌ی حیات ما چه زود لبریز می‌شود 

اوراق دفتر زندگانی را می‌نگریم و شماره می‌کنیم‌ 

آیا بود که دوران ملت‌ها 

دیده آید به دیده‌ای فانی؟ 

روح تو گر در اشتیاق می‌تپد 

به سوگ و ماتم عصر خویش خواهد نشست‌ 

بر ساحل سرد درنگ می‌کنی‌ 

در میان خویشانت که با آنان بیگانه‌ای.


 فردریش هولدرلین 




زیرنویس: 

:: احمدی‌نژاد - مشایی، ولی دولت مستعجل بود 

::  همه در انتظار سرانجام تنها دولت اسلامی 

:: وزارت اطلاعات نتوانستند به چنگ بیاورند کشور وارد پانیک خرداد کردند 

 :: چرا نظر رییس جمهور با وزیر اطلاعات درباره بن لادن متفاوت است؟

 :: روزنامه مشایی پادگان حمایت از هاشمی

::  آقای رفسنجانی چه کسی می‌خواست ملایمت کند و مک‌فارلین‌ را در تهران پذیرایی کند؟

::  تانگوی تل آویو - تهران، تا جنینی کار خون آشامی است

::  کاری نکنید حزب‌الله مشاییست‌ها را نابود کند 

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 3:41    | 

به نظر می‌رسد مسأله مصر همچنان با ندانم کاری مقامات ایرانی به صحنه‌ای برای تحقیر ایرانیان تبدیل شده است. از قبل از انقلاب مصر و در دوره حکمرانی حسنی مبارک رئیس جمهور وقت مصر، محمود احمدی‌نژاد از ابوظبی پیغام عجولانه‌ای را فرستاد که اگر طرف مصری موافقت کند، تا پایان وقت اداری‌‌ همان روز، سفارت ایران در قاهره را بازگشایی خواهد کرد که با پاسخ سرد یک مقام دست چندم مصری روبه رو شد. 

پس از کناره گیری مبارک از قدرت هم اشتیاق وصف نشدنی مقامات دیپلمات و غیردیپلمات ایرانی برای برقراری روابط با مصر بدون واقع نگری درباره تحولات حقیقی این کشور، باعث شد رابطه تهران و قاهره به رابطه «عشق یکطرفه» تبدیل شود. 

از یک سو هر روز مقامات ایرانی از برقراری مجدد روابط و تبدیل دو کشور به دو متحد استراتژیک و... سخن می‌گویند و از سوی دیگر، مقامات مصری همچنان با سردی تمام، گلچینی از دلایل و بهانه‌ها را به عنوان پیش شرط برقراری روابط با ایران مطرح می‌کنند. 

مقامات ایرانی از زمان کناره گیری مبارک از قدرت در ابتدای ۲۰۱۱، برقراری دوباره روابط با مصر را خبر می‌دهند ولی تا امروز که در ابتدای ۲۰۱۳ هستیم، خبری حتی از تبادل سفیر هم نیست و تنها شاهد اظهارات و تمایل یک طرفه و اشتیاق زاید الوصف مقامات ایرانی و اظهارات همراه با اعتماد به نفس بالای آن‌ها درباره برقراری رابطه در آینده‌ای نزدیک هستیم آینده‌ای که معلوم نیست چه زمانی اتفاق می‌افتد ولی تاکنون منجر به امتیاز دهی‌های مستمر ایرانی‌ها و از سوی دیگر بی‌میلی‌های ادامه دار طرف‌های مصری هستیم. 

آخرین قسمت این سریال دنباله دار، مسأله سفر ایرانیان به مصر است. سابقه این موضوع به اندکی پس از سرنگونی حکومت حسنی مبارک در اوایل ۲۰۱۱ بازمی گردد. 

از آن زمان تاکنون مقامات ایرانی درباره زمینه‌های همکاری با مصر به موضوع اشتیاق ایرانی‌ها برای سفر به مصر و بازدید از آثار باستانی، تاریخی و دینی این کشور اشاره کرده و می‌کنند. 

مقامات ایرانی در هر مناسبت و مراسمی این موضوع را به طرف مصری یادآور می‌شدند و می‌شوند که هزاران هزار نفر ایرانی با جیب‌های پرپول و اشتیاق برای خرید و دیدار از آثار دینی و تاریخی و بازارهای مصر آماده سفر به این کشور هستند. 

هیچ کسی مخالف سفر ایرانیان به مصر و اضافه شدن مقصدی به مقاصد سفرهای خارجی ایرانیان نیست به ویژه که مصر میزبان آثار باستانی تاریخی مهمی است اما در این ارتباط، چند نکته قابل یادآوری است: 

۱- کدام کشور دنیا برای اعزام شهروندان خود به کشور دیگری، اصرار و پافشاری می‌کند و حاضر به این همه تبلیغ و امتیاز دهی است؟! 

اگر گفته شود که دولت ایران خواهان سفرهای خارجی شهروندان خود است که سخن دروغی گفته شده است! دولتی که برای تبلیغات گردشگری، محدودیت‌های خاص وضع می‌کند بعید است برای سفر و گردشگری ایرانیان در مصر این قدر اصرار و پافشاری داشته باشد. 

دولت ایران به خوبی می‌داند که سیاست‌هایش باعث شده تا طبقه متوسط جامعه ایران حتی از سفرهای توریستی چند روزه به کشورهای همسایه هم منع شوند چه برسد که به کشوری در شمال آفریقا. 

کشور‌ها قاعدتن برای جذب توریست به سمت خود تلاش می‌کنند و نه برای اعزام توریست به دیگر کشور‌ها. اما مقامات ایرانی، به هر دری می‌زنند تا مصری‌ها اجازه دهند ایرانی‌ها به آن کشور بروند و حتی برای این منظور، مدام از خاصه خرجی گردشگران ایرانی دم می‌زنند، کما اینکه پیش‌تر به مقامات مصری گفته‌اند هر ایرانی در هر سفر خارجی‌اش، ۵ هزار دلار خرج می‌کند، اگر ۴۰۰ هزار نفر را راه بدهید، سالی ۲ میلیارد دلار برایتان می‌ماند. (سخنان آقامحمدی معاون اقتصادی معاون اول رییس جمهور در جمع هیات مصری که خرداد ۹۰ به ایران آمده بود - روزنامه الاهرام) 

۲- با اصرار مقامات ایرانی برای اعزام مسافران ایرانی به مصر، مقامات دو کشور توافقنامه‌ای را در این باره امضا کردند. به گفته وزیر گردشگری مصر، مقامات تهران موافقت کرده‌اند ایرانی‌ها در سفر به مصر تنها از دو شهر اسوان و الاقصر بازدید کنند. به گفته او، سفر مسافران ایرانی به مصر شامل زیارت از مکان‌های مذهبی قاهره نمی‌شود و مقامات ایرانی هم درخواستی برای گنجاندن بازدید اهرام ثلاثه در قاهره در برنامه تور مسافرتی ایرانیان به مصر نداشته‌اند. 

دو شهر انتخاب شده برای گردشگران ایرانی در سفر به مصر، با فاصله زیاد از پایتخت (قاهره)، در جنوب این کشور قرار دارند. فاصله هوایی دو شهر اسوان و الاقصر در جنوب مصر تا قاهره به ترتیب حدود ۷۰۰ و ۶۰۰ کیلومتر است. چه کسی حاضر است این همه راه را از ایران به مصر سفر کند اما به بازدید از اهرام ثلاثه و آثار باستانی در حومه قاهره نرود؟ مصر با همین آثار تاریخی‌اش در جهان شهره است. با نگاه به این موضوع به نظر می‌رسد مقامات مصری هم می‌خواستند شاهد حضور گردشگران ایرانی در کشور خودشان باشند و هم اینکه از حضور آن‌ها در پایتخت و مراکز مهم توریستی مصر جلوگیری کنند. 

۳- وزیر گردشگری مصر در بازگشت از ایران گفته است در ابتدا شرکت‌های دولتی دو کشور، برای سفر گردشگران ایرانی به مصر فعالیت خواهند کرد. گردشگران ایرانی «تحت نظر» خواهند بود تا حسن نیت آن‌ها «ثابت شود» و معلوم شود که گردشگران ایرانی تنها برای فعالیت‌های توریستی و نه کارهای دیگری به مصر می‌آیند تا این سفر‌ها ادامه یابد. در غیر این صورت این سفر‌ها متوقف خواهند شد. 

باید پرسید که این چه سیاست و عملکرد همراه با عزت است که مقامات ایرانی در برابر مصر در پیش گرفته‌اند؟ چرا باید ایرانی‌ها برای سفر به مصر و بازدید از دو شهر جنوبی این کشور، اینقدر تحت تحقیر قرار بگیرند؟ مگر در مصر چه خبر است؟ 

مقامات ایرانی از یک سو برای سفر اتباع مصری به ایران به طور یکطرفه لغو ویزا کرده‌اند و طرف مقابل برای حضور گردشگران ایرانی در کشورش، هر روز شرط و شروطی را تعیین می‌کند و هر روز تحقیر جدیدی را روانه طرف ایرانی می‌کند. 

البته مقامات مصری، حق دارند که مشکوک هم باشند زیرا وقتی می‌بینند هر شرط تحقیرآمیزی که می‌گذارند تا بلکه مقامات ایرانی بی‌خیالشان شوند، شرط‌هایشان پذیرفته می‌شود، با خود می‌گویند که لابد کاسه‌ای زیر نیم کاسه است! 

۴ - دولت مصر هم اکنون با مشکلات و مسائل زیادی در سیاست خارجی و داخلی روبه رو است و جایی برای مسئله سازی جدیدی در قالب ارتباط با ایران ندارد. دولت مصر با زیرکی و هوشیاری تلاش می‌کند با استفاده از موضوع رابطه با ایران، از دیگر طرف‌های منطقه‌ای و جهانی، امتیاز گیری کند. 

ایران با سیاست کلی خود به وسیله‌ای برای امتیازگیری دولت مصر تبدیل شده است تا دولتمردان مصری هر روز با بهانه و دلیل جدیدی ایران را به پای چشمه برقراری رابطه دیپلماتیک بکشانند و بازگردانند. 

مصری‌ها، نه تنها با این شگرد از ایران امتیاز می‌گیرند (از جمله اعلام آمادگی ایران برای ارائه وام و فروش تخفیف دار آهن و گندم به مصر)، بلکه از دیگر کشور‌ها نیز با برگه ایران، امتیاز می‌گیرند بدین شکل که با طرف‌های مقابل ایران، این گونه تعامل می‌کنند که می‌بینید؟ ایران دارد خودش را برای ما می‌کشد و کلی هم امتیاز می‌دهد، اگر شما به ما امتیاز ندهید، ناچار به سمت ایران خواهیم رفت. گو اینکه ناز کشیدن مقامات ایرانی، اگر برای مردم ایران آب ندارد، برای مصری‌ها، نان دارد!

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 14:48    | 

by Michel Foucault

Published in Corriere della Sera, November 26, 1978


Tehran – Iran's year-long period of unrest is coming to a head. On the watchface of politics, the hand has hardly moved. The semi-liberal September government was replaced in November by a half-military one. In fact, the whole country is engulfed by revolt: the cities, the countryside, the religious centres, the oil regions, the bazaars, the universities, the civil servants, and the intellectuals. The privileged rats are jumping ship. An entire century in Iran – one of economic development, foreign domination, modernization, and the dynasty, as well as its daily life and its moral system-- is being put into question.

I cannot write the history of the future, and I am also rather clumsy at forecasting the past. However, I would like to try to grasp what is happening right now, because these days nothing is finished, and the dice is still being rolled. It is perhaps this that is the work of a journalist, but it is true that I am nothing but a neophyte.


Iran was never colonized. In the nineteenth century, the British and the Russians divided it into zones of influence, according to a pre-colonial model. The came oil, the two World Wars,and the Middle East conflict,and the great confrontation in Asia. At one stroke, Iran moved to a pre-colonial position within the orbit of the United States. In a long period of dependency without direct colonization, the country's social structures were not radically destroyed. These social structures were not completely overturned, even by the surge of oil revenue, which certainly enriched the privileged, favoured speculation, and permitted an over-provisioning of the army. The changes did not create social forces, however. The bourgeois of the Bazaar was weakened, and the village communities were shaken by the agrarian reform. However, both of the survived enough to suffer from the dependency and the changes that it brought, but also enough to resist the regime that was responsible for these changes as well.


This same situation had the opposite effect on the political movements. In the half-light of dependency, they too subsisted, but could not sustain themselves as real forces. This was due not only to repression, but also to their own choices. The Communist Party was tied to the USSR, was compromised by the occupation of Azerbaijan under Stalin, and was amphibious in its support of the 'bourgeois nationalism' of Mossadeq. With respect to the National Front, Heir of this same Mossadeq, it has been waiting for fifteen years, without making a move, for the moments of a liberalization that it did not believe to be possible without the permission of the Americans. During this time, some impatient cadres from the Communist Party were becoming technocrats for the regime. They were dreaming of an authoritarian government that would develop a nationalist politics. In short, the political parties had become victims of the 'dependent dictatorship' that was the shah's regime. In the name of realism, some played the card of the independence, others that of freedom.

Because of, on the one hand, the absence of a colonizer-occupier and, on the other, the presence of a national army and a seizable police force, the political-military organizations, which elsewhere organized the struggle for decolonization and which, when the time came, found themselves in a position to negotiate independence and impose the departure of the colonial social phenomenon. This does not mean that the rejection is confused, emotional, or barely self-conscious. On the contrary, it spreads in an oddly effective manner, from the strikes to the demonstrations, from the bazaars to the universities, from the leaflets to the sermons, through shopkeepers, workers, clerics, teachers, and students. For the moment, however, no party, no man, and no political ideology can boast that it represents this movement. Nor can anyone claim to be at its head. This movement has no counterpart and no expression in the political order.


The paradox, however, is that it constitutes a perfectly unified collective will. It is surprising to see this immense country, with a population distributed around two large desert plateaus, a country able to afford the latest technical innovations alongside forms of life unchanged for the last thousand years, a country that yet languishing under censorship and the absence of public freedoms, and yet demonstrating an extraordinary unity in spite of all this. It is the same protest, it is the same will, that is expressed by the doctor from Tehran and a provincial mullah, by an oil worker, b a postal employee, and by a female student wearing the chador. This will includes something rather disconcerting. It is always based on the same thing, a sole and very precise thing, the departure of the shah. But for the Iranian people,this unique thing means everything. This political will years for the end of dependency, the disappearance of the police, the redistribution of oil revenue, an attack on corruption, the reactivation of Islam, another way of life and new relations with the West, with the Arab countries, with Asia, and so forth. Somewhat like the European students in the 1960s, the Iranians want it all, but this 'all' is not a 'liberation of desires.' This political will is one of breaking away from all that marks their country and their daily lives with the presence of global hegemonies. Iranians also view the political parties – liberal or socialist, with either a pro-American tendency or a Marxist inspiration – or, it is better to say, the pontifical scene itself, as still and always the agents of these hegemonies.


Hence, the role of this almost mythical figure, Khomeini. Today, no head of state, no political leader, even supported by the whole media of his country, can boast of being the object of such a personal and intense attachment. These ties are probably the result of three things. Khomeini is not there. For the last fifteen years, he has been living in exile and does not want to return until the shah has left. Khomeini says nothing, nothing other than no – to the shah, to the regime, to dependency. Finally, Khomeini is not a politician. There will not be a Khomeini party; there will not be a Khomeini government. Khomeini is the focal point of a collective will. What is the unwavering intransigence seeking? Is it the end of a form of dependency where, behind the Americans, an international consensus and a certain 'state of the world' can be recognized? Is it the end of a dependency of which the dictatorship is the direct instrument, but for which the political manoeuvres could well be the indirect means? It is not only a spontaneous uprising that lacks political organization, but also movement that wants to disengage itself from both external domination and internal politics.


After I left Iran, the question that I was constantly asked was, of course, 'Is this revolution?' (This is the price at which, in France, an entire sector of public opinion becomes interested in that which is 'not about us.') I did not answer, but I wanted to say that it is not a revolution, not in the literal sense of the term, not a way of standing up and straightening things out. It is the insurrection of men with bare hands who want to lift the fearful weight, the weight of the entire world order that bears down on each of us, but more specifically on them, these oil workers and peasants at the frontiers of empires. It is perhaps the first great insurrection against global systems, the form of revolt that is the most modern and the most insane.


One can understand the difficulties facing the politicians. They outline solutions, which are easier to find than people say. They range from a pure and simple military regime to a constitutional transformation that would lead from a regency to a republic. All of them are based on the elimination of the shah. What is it that the people want? Do they really want nothing more? Everybody is quite aware that they want something completely different. This is why the politicians hesitate to offer them simply that, which is why the situation is at an impasse. Indeed, what place can be given, within the calculations of politics, to such a movement, to a movement through which blows the breath of a religion that speaks less of the hereafter than of the transfiguartion of this world؟

| لينک ثابت |  شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 13:18    | 

چهار سال آینده حساس‌ترین روزهای زندگی جمهوری اسلامی است. (۹۲؛ ۹۳؛ ۹۴؛ ۹۵) جمهوری اسلامی بارها ثابت کرده توانایی عبور از بحران را دارد. ولی این چار سال آینده از جنس دیگر است. محمدعلی رجایی در ۸ شهریور ۱۳۶۰ خورشیدی بعد از اینکه کمتر از یک ماه رییس جمهور بود به همراه محمدجواد باهنر نخست وزیرش در انفجار ۸ شهریور ۱۳۶۰ کشته شد.

که تا کنون از آن بعنوان پیچیده‌ترین و مرموز‌ترین ترور در تاریخ جمهوری اسلامی ایران نام برده می‌شود و تمامی افرادی که به نوعی با این پرونده در زمان ترور و بعد از آن به جهت بازگشایی پرونده ترور رجایی و کشف مسبب یا مسببین آن ارتباط داشتند که همگی از افراد رده بالای حکومت بودند ترور شدند. تا اسرار این ترور همچنان در هاله‌ایی از ابهام باقی بماند.

پس از شهادت رجایی و باهنر، شورای موقت ریاست جمهوری متشکل از اکبر هاشمی رفسنجانی رییس مجلس شورای اسلامی و عبدالکریم موسوی اردبیلی رییس دیوان عالی کشور تشکیل شد و به پیشنهاد این شورا و تصویب مجلس در ۱۱ شهریور محمدرضا مهدوی کنی به نخست‌وزیری رسید. تا اینکه با برگزاری انتخابات مجدد (انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی سوم) آیت الله سید علی خامنه‌ای به ریاست جمهوری برگزیده شد. جمهوری اسلامی می‌تواند با زیرکی خاصش از این بحران به راحتی یک لبخند زدن عبور کند یا... ؟



زیرنوس:

:: تعطیلی‌ها و بازداشت‌های زنجیره‌ای اخیر (عملیات مشترک بهمن ۹۱ قرارگاه عمار و اطلاعات سپاه) در همین راستا تحلیل می‌شود. چهار سال آینده آبستن حوادثی است. رژیم پهلوی اگر فقط سه سال توانسته بود بیشتر دوام بیاورد؛ تا سال ۱۳۶۰؛ تا سالها می‌توانست به حیات منحوسش ادامه بدهد. 

| لينک ثابت |  سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 14:31    | 

در فقه و اخلاق اسلامی تکیدات فراوانی بر پرهیز از زدن اتهامات جنسی وحتا اشاره به آن درصورت اطلاع نیز شده است. باشگاه خبرنگاران در ظاهر وابسته به صداوسیمای جمهوری اسلامی ولی در باطن ارگان موازی روزنامه امنیتی کیهان به رسانه‌ای جهت ترویج و اشاعه منکرات اخلاقی تبدیل شده است. 

اگرچه در میان مطبوعات برخی رسانه‌های بدنام نظیر وطن امروز که با پولهای حرام آقازاده دونبش که از صنعت خودروسازی خارج شده است اداره می‌شود با طرح مکرر مسائل اخلاقی واتهام زدن به کارکنان رسانه‌های اپوزیسیون سعی بر خودشیرینی نسبت به برخی دستگاههای خاص دارند تا بر تخفلفات مالی خود سرپوش گذاشته شود اما عملکرد باشگاه خبرنگاران جوان که رسما با بودجه بیت المال اداره می‌شود در نشر و تولید واشاعه این گونه مسائل بهیچ وجه پذیرفتنی نیست. 

براساس فقه اسلامی اگر فردی حتا با چشم خود شاهد ارتباط نامشروع دونفر باشد و این مطلب را در جایی بازگو کند بجای تقدیر و تشکر از وی بعنوان افشاگر وخودعمار پندار، باید وی ۴۰ ضربه شلاق را بعنوان حد قذف تحمل کند و با این حساب تکلیف گزارشهایی از باشگاه خبرنگاران جوان که در آن چندین نفر با اسم وعکس هرکدام چندین بار به روابط نامشروع متهم شده‌اند مشخص می‌شود. از سوی دیگر حتی بر اگر این مطالب واقعی باشد که بخش عمده آن همانند سایر ادعاهای جریان خودعمار پندار بی‌اساس وساخته ذهن این برادارن است ترویج آن در جامعه با چه توجیهی انجام می‌شود. 

انتخاب تیتر روابط ضربدری در رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی با تیراژ چندصدهزار بیننده در روز باور نکردنی است، آنهم جریان اصولگرایی که تا چند سال قبل بر سر انتشار یک پارگراف مطلب اروتیک یا عاشقانه در کتابی که سه هزار نسخه تیراژ داشت کفن پوش می‌گردید امروز چگونه به خود اجازه می‌دهد که روابط ضربدری که کثیف‌ترین نوع روابط جنسی است را تبدیل به تی‌تر کند؟ 

اجماع همه فق‌ها ومراجع تقلید شیعه از جمله رهبرانلاب بر حرام قطعی بودن ترویج فحشا ومنکر است واگر این مطلب برای دفا‌تر استفتای هر مراجع تقلیدی فرستاده شود فتوای حرام بودن نشر و مطالعه آن صادر می‌گردد چه رسد به ترویج وحمایت از اشاعه چنین منکراتی. 

حضور ابراهیم زادگان بعنوان یک چهره امنیتی در راس باشگاه خبرنگاران جوان موجب شده است تا این باشگاه احساس مصونیت کند وبدون هیچ حد ومرز شرعی، قانونی وعقلی به انتشار گستاخانه مطالب واتهامات غیراخلاقی دست بزند. براساس احکام صریح اسلامی بدلیل تهیه وانتشار این مطالب، درمورد همه کسانی که در جمع آوری، تولید ونشر آن سهیم بوده‌اند باید حد قذف جاری شود اما متاسفانه این افراد مورد تشویق نیز قرار می‌گیرند. 

نکته وحشتناک‌تر آنکه شنیده شده بخشی از مطالبی که در این نوشته‌ها بعنوان خاطرات خود افراد در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است مطالبی است که توسط خود این برادران و حاصل تلفیق اطلاعات جمع آوری شده امنیتی با تخیلات جنسی و فانتزی‌هایشان بوده با استفاده از صفحات جعلی که در فیسبوک و سایر شبکه‌های اجتماعی با اسم و عکس سوژه‌ها ایجاد می‌شود منتشر گردیده که دراین صورت زشتی و مجازات اینکار چند برابر خواهد بود. 

در این شرایط به نظر می‌رسد که سید عزت اله ضرغامی بعنوان رییس صداوسیما که خود را فردی مسلمان و متدین و پایبند به احکام اسلامی می‌داند اگر هم توان کنترل چهره‌های امنیتی حاضر در باشگاه خبرنگاران جوان را ندارد این باشگاه را از صداوسیما مستقل کرده تا جزای دنیوی واخروی چنین اعمال کثیفی به پای وی نوشته نشود.

فقط محض اطلاع برادران که قرآن را بهتر از ما می‌فه‌مند و خودشان علامه هستند، جهت یادآوری خدمتشان عرض می‌کنیم؛ حالا ممکن است درشرایط فعلی کسی پیدا نشود که بخواهد حکم الهی را درباره ایشان اجرا کند - و قطعا پیدا نمی‌شود - ولی به هرحال بعید است آقایان با این همه کیا و بیا این آیه شریفه و ده‌ها مورد مشابه را مطالعه نفرموده باشند. طبیعتن ایشان باید خود را برای حد خوردن آماده بفرمایند، حالا یا در این دنیا یا درآن دنیا. 

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصنَتِ ثمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لهَمْ شهَدَةً أَبَداً وَ أُولَئک هُمُ الْفَسِقُونَ (۴) إِلا الَّذِینَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِک وَ أَصلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (۵) - و کسانی که زنان پاکدامن را متهم می‌کنند سپس چهار شاهد (بر ادعای خود) نمی‌آورند آن‌ها را هشتاد تازیانه بزنید، و شهادتشان را هرگز نپذیرید، و آن‌ها فاسقانند. مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند که خداوند غفور و رحیم است.

كاش تلويزيونمان پيچي بود،سياه و سفيد. بازش می‌كردم منتظر می‌ماندم تا موضع امام را بشنوم و ببينم. حتمن برآشفته بود. حتمن. اسلام ما اسلامی که رهبر مذهب جعفری امام صادق (ع) درباره‌اش گفته: "مومن ممکن است دزدی کند ولی به خدا قسم نمی‌تواند دروغ بگوید." پیامبر گرامی اسلام (ص) چه زیبا صدها سال پیش پیش‌بینی این روزها را کرده بودند؛ "هنگامی ظهور خواهد کرد که از قرآن جز اثری و از اسلام جز اسمی باقی نماند." 


یا منتظر مفرد یا مذکر غایب.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و نهم دی 1391ساعت 13:2    | 

دندان و انگشت شکسته شده خانم نجفی راغب نشان می‌دهد چه کسانی می‌خواستند با کولی بازی همه چیز ماست مالی کنند. فرزاد جمشیدی حتا به اندازه آن مقام مشهور امنیتی در دهه هفتاد اینقدر جرات و زور نداشت که به فرموده یک پاک کننده برود توی سر آن فم فتال که داشت دودمانش را به باد می‌داد يک تیر اسلحه ماکاروف خالی کند.

آری برادر کار دنیا یکسره بر منهج عدل است؛ وقتی در اواخر دهه هفتاد فیلم‌های بازجویی از زن همان مقام امنیتی بر روی اینترنت قرار گرفت خیلی‌ها سیاسانه گفتند انتشار این فیلم کار اخلاقی نیست.شما موافق انتشار آن فیلم‌های افشاگرانه بودید یا نه؟ آری برادر بعد از انتشار آن فیلم با فشار افکار عمومی پرونده از تیم بازجویی قبلی گرفته و به تیم جدید منتقل شد. این تیم ضمن آزاد کردن همسر مقام امنیتی عده‌ای از مقامات وزارت را دستگیر کرد. 

یک فرقی بین سربازان گمنام امام زمان (عج) و نون‌خورهای امام زمان (عج) هست. در همان دهه هفتاد خیلی‌ها از تریبون نماز جمعه تز شهروند درجه یک و شهروند درجه دو را تبلیغ می‌کردند؛ مردمی را که امام خمینی ولی نعمت نامیده بودند یتیم می‌نامیدند تا نفش قیم برای‌شان بازی کنند. 

ما ادعا داریم در مملکت شیعه امام زمان زندگی می‌کنیم و سالهای سال است که «ولایت مطلقه فقیه» که جانشین امام زمان (عج) و نماینده خدا در روی زمین است، دولت،قدرت و حاکمیت سیاسی، فرهنگی اقتصادی و نظامی را بنام خدا و اسلام در اختیار دارد، 

اما از طرفی وقتی فقط و فقط صفحه حوادث مطبوعات و سایت‌ها را تورُّق می‌کنیم متوجه می شویم فساد اخلاقی تا درب منزل‌هایمان رخنه کرده است. مشکل ما از این همه گناه نیست؛ مشکل ما از این همه پنهان‌کاری است. 

مولایمان چه زیبا می‌گوید: ‌"ای پسر حنیف! بدان و آگاه باش که هر راهروی را رهبری است که درزندگی راه او را می‌پوید و از پرتو فضل ودانشش روشنی می‌جوید. الا، امام و رهبرتان ازدنیایی که درآن بسر می‌برد به دو جامه کهنه و از خوراکیهای آن به دو گرده نان اکتفا کرده و می‌کند و به چیزهای دیگر پشت پا زده و می‌زند. 

ولی شما که هیچکدامتان طاقت این و آن راندارید، لااقل می‌توانید با پرهیزکاری و کوشیاری و درستکاری بارمسئولیتم را سبک‌تر نموده ودربرابر مشکلات سرگردانم نگذارید… اگر بخواهم هر آینه می‌توانم به عسل ناب ونان گندم پرآب وتاب و پارچه‌های ابریشمی کمیاب راه یابم و دربستری که از پر قو تهیه شده بخوابم اما هیهات… 

آری سزاوار نیست که در اینجا سرسفره رنگین بنشینم و به انتخاب خورش‌ها بپردازم، در حالی که در حجاز و یمامه کسانی هستند که به قرص نانی دسترسی ندارند و معنی سیری راهم نمی‌دانند و شایسته نیست که با شکم پر، خواب را بخویشتن خوش وشیرین سازم. 

ولی پیرامونم شکمهای گرسنه و جگر‌ها ی تشنه پیوسته با آه و ناله و آهنگ نا‌امیدی بخوابند… آیا من دل رابه همین خوش داشته باشم که مردم مرا امیرالمومنین بگویند ولی هیچگاه در ناسازگاریهای روزگار با آنان همداستان نشوم و پا‌هایم راه بدسگلان را بپویند؟"

دائمن در موعظه‌های تکراریمان می‌گوییم: «لامعاش له، لا معادله» هر که معاش ندارد دین ندارد. اما چون ازسرسیری این سخن رامی گوئیم، بدل نمی‌نشیند و به بار ننشسته است! وقتی این نوع جنایات بوقوع می‌پیوند برایش علت و علل روان پریشی و روا‌شناختی جستجو می‌کنیم. و بانوشتن یک یادداشت ذیل خبر، به آن بسنده کرده و براحتی از آن عبور می‌کنیم… کافی است سرمان را که چون کبک در برف فرو کرده‌ایم، از برف بیرون بیاوریم و ببینیم این خانه سیاه است نه سفید. 

وقتی ما داعیه آن را داریم که می‌خواهیم عدالت اسلامی را با – یدک کشیدن یک دولت اسلامی – اجرا کنیم، و از عدالتش فقط سنگسار، قطع ید و شلاق و زندان کردنش را می‌شناسیم. باید گفت: فقط صورت مساله را پاک کرده‌ایم. و بعدش هم لابد شکر خدا می‌کنیم که اجرای حدود در سایه عدل نظام جمهوری اسلامی ایران بالاخره پس از ۱۵ قرن، در مملکت شیعه علی (ع) به بار نشست و اجراشد! و براین تاراجی که ازاین ملت می‌شود، دم فرو بسته‌ایم!

هیچ نگویید؛ هیچ نگوییم تا نشاید از گفتمان ما، برخی از خفتگان، خواب از چشمانشان گرفته شود و با آن از این دنده به آن دنده شوند. آیا تا بحال شنیده‌اید نام یک شخصیت معروف شناخته شده بعنوان دانه درشت و چپاولگر اقتصاد و پولشور و دزد ناموس افشا شود؟



ادامه دارد

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 13:6    | 

توی تهران پنت هاوس برج کامرانیه فقط ۲۳ میلیارد تومان می‌ارزد؛ این خانه ۱۰میلیارد تومانی که چیزی نیست. بیایید با هم بروم توی تهران تعداد پورشه‌های یک میلیاردی را بشماریم ببینیم چند چند است؟

| لينک ثابت |  شنبه دوم دی 1391ساعت 0:1   

هزاران سال پیش شب‌های دوشنبه بود یا چهارشنبه، تلویزیون سریال سربداران می‌گذاشت. با آن همه لباس چرمی و کله‌های تراشیده و تیر و کمان و شمشیر؛ ظلم ظالم و غم مظلوم؛ خیلی‌ها شیخ حسن جوری را یادشان هست. مردی که به پا خواست؛ شاگرد شیخ خلیفه که رهبر معنوی سربداران شد. صحنه تبعید غریبانه شیخ، سکانس پایانی سریال سربداران بود و هیچ کس نفهمید شیخ به کجا روانه شد و اکنون در کدامین دیار، پیکر او آرمیده است.

سربداران، برای بسیاری از کسانی که اکنون، دهه سوم عمر را پر کرده‌اند شده است یک غم غربت خیلی قدیمی. شیخ خلیفه و به دار کشیدنش در مسجد جامع باشتین و بعد از آن قیام سربداران هنوز اشک را در چشمان نسل آتاری جمع می‌کند. شیخ حسن جوری هم یک خاطره خیلی قدیمی شده. شیخی که همه را برمی‌آشفت تا ایران و ایرانی پاینده و جاوید بماند، نه سرافکنده در زیر سم اسبان مغول. پیکر شیخ حسن جوری، به واقع بهانه‌ای است تا بعد از هفت، هشت قرن که از شهادتش می‌گذرد، هنوز بوی آزادی و آزادگی بدهد خاک فیروزآباد و فریومد. این مکان‌ها، روستاهایی است که سرداران سربدار را در خود جا داده، بقعه‌هایی برای آزادگی. 

و یکی از رهبران قیام سر به داران واز شاگردان شیخ خلیفه و از رهبران سیاسی مذهبی قرن هفتم هجری قمری بود که به دست وجیه‌الدین مسعود در سال ۷۴۵ هجری قمری به شهادت رسید و در نزدیکی روستاهای فریومد و کلاته می‌رعلم فیروزآباد دفن شد. اگر چند دهه زود‌تر به منطقه می‌رفتم حتمن در حوالی مقبره شیخ حسن جوری، بازمانده‌های شهر جور را می‌شد دید که آثار قلعه‌ها و برج و باروی آن‌ها، حکایت از عظمت گذشته این شهر با پیشینه‌ای در حدود ۷۰۰ سال داشت.

ولی امروز، این مکان، تنها بقعه‌ای است تازه‌ساز در نزدیکی‌‌ همان روستا‌ها که مردمش می‌گویند بی‌آبی روزگارشان را تباه کرده. برای رفتن به سرمزار شیخ حسن، مرد باشی از راه پر پیچ و خم میان مزارع بگذری که زمستان‌ها تا زانو، باران، آنجا را گل کرده است. تابستان‌ها هم خاک است و تشنگی. 

مقبره این عارف دوران حکومت مغول، سال‌ها ناشناخته بود. می‌گویند سریال سربداران، کاری کرد کارستان و پس از نمایش سریال این نهضت، مقبره سردار سر به دار شناسایی شد. نمی‌دانم می‌دانید یا نه در زمان پخش سریال سربداران از شبکه یک هفت خودکشی با دار گزارش شد که آن افراد بدون اینکه همدیگر بشناسند بر روی تکه کاغذهایی که از خودشان به جا گذاشته بودند نوشته بودند: من شیخ حسن جوری هستم. 

خیلی‌ها آن روزها با ذغال و مغز باطری روی در و دیوار مدرسه و شهر همین یک خط را نوشتند. شیخ حسن جوری از مریدان شیخ خلیفه مازندرانی بود که در قریه جور از توابع نیشابور به دنیا آمد و از‌‌ همان اوان جوانی، مرید اهل حق و دوستدار ائمه اطهار گردید و در پی تقوی رفت؛ وی در این اوضاع و احوال، توسط یکی از شاگردانش به محضر شیخ خلیفه راه یافت و شنید آنچه را به دنبالش بود و شیفته وی گردید. 

وقتی شیخ خلیفه به دار کشیده شد وی به عنوان جانشین او به تبلیغ تعالیم وی برخواست و در این راه، مرارت‌ها کشید. وی در پی تعقیب دشمنان نمی‌توانست در یک مکان باشد و به دلیل فرار از دست دشمنان و تبلیغ تعالیم خود و کسب پیروان بیشتر، دست به هجرت زد و از نیشابور به مشهد و قوچان و عراق، ترکستان، ترمذ، بلخ، هرات، خواف، قهستان و باز به نیشابور، که عاقبت در مشهد اقامت گزید و سرانجام در نیشابور، به دست عمال امیر ارغونشاه، گرفتار شد و در «طاق یازر» محبوس گردید. 

شیخ حسن جوری، اهداف خود را از قیام علیه ظلم و ستم، این گونه بیان می‌کند که وی با تکیه بر اصول و تعالیم شیعه اثنی عشری برای رفع ظلم و ستم از سر مسلمین به پا خواسته و به یاری افراد دیگر قیام کرده است. تعالیم وی بر چهار محور می‌چرخید: 

۱) تشیع اثنی عشری با تاکید بر مساله ولایت. 

۲) تاکید بر جهان‌بینی مهدویت. 

۳) جدایی‌ناپذیری دین و دولت از یکدیگر. 

۴) مبارزه با ظلم و ستم در همه جوانب و گسترش عدل و عدالت بین رعایا با توجه به اصول تشیع اثنی عشری. 

ایدئولوژی مهدویت تشیع اثنی عشری (دوازده امامی) مساله ستم‌ستیزی و عدالت‌گستری را در پی داشت و شیخ حسن به دنبال این مساله بود. پیروان شیخ حسن کسانی بودند که برای پیوست به وی، انگیزه‌های مختلفی داشتند که قبل از همه، مساله ایمان مذهبی اینان به اصول تشیع اثنی‌عشری و پیشبرد آن بود که در درون خود، ستم‌ستیزی و عدالت‌گستری نیز نهفته است. فتوت و جوانموری و راستی و درستی، از خصوصیات بارز پیروان شیخ حسن بود و آنان یکدیگر را «اخی»] برادر [صدا می‌کردند که از اصطلاحات جوانمردان آن روزگار بود. 

دولت سربداران که شیخ حسن جوری، پس از شیخ خلیفه مازندرانی، رهبری این نهضت را بر عهده گرفت، از دو جناح، تشکیل گردیده بود: الف) جناح شیخیان. ب) جناح سربداری. هر دوی این جناح‌ها، دارای خصوصیات ویژه‌ای بودند که در بعضی از نقاط، اشتراک داشتند؛ دورنمای قیام سربداران، مذهب تشیع اثنی‌عشری بوده و ویژگی‌هایی داشت که آن‌ها را از قیام‌های دیگر روزگار، متمایز می‌کرد.

از جمله مذهب، بیگانه‌ستیزی، ستم ستیزی، اعتقاد به مهدویت، فتوت و جوانموری، بُعد مردمی، بُعد شهریگری، مساله عدم توارث، مساوات‌طلبی، کمک به قیام‌های دیگر، نظیر کمک به قیام سربداران کرمان، سمرقند و مازندران. علت فروپاشی سربداران را بایستی در روح پرآشوب آن زمان جستجو کرد که ملوک‌الطوایف برای کسب قدرت به جان هم افتاده بودند.

و از جمله علت دیگر فروپاشی سربداران، دودستگی و انشقاق آن‌ها به دو جناح شیخیان و سربداری بود که این دو جناح، از‌‌ همان اوایل، به مخالفت با یکدیگر پرداختند و باعث تضعیف درونی خود شدند و از سوی دیگر، مبارزه بر سر قدرت در میان جناح سربداری نیز مزید بر علت شد. با وجود فروپاشی حکومت سربداران، سنت و تفکر سربداران باقی ماند و در نهضت‌های عصر تیموری چهره نمود. تا اینکه در زمان صفویان، تشیع اثنی‌عشری، مذهب رسمی کشور اعلام گردید.

| لينک ثابت |  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 0:1   

نفس سگی ماده است که به پاشنه کفش ما حمله می‌کند که اگر تکه‌ای گوشت از او دریغ شود چه خوب بلد است برای یک تکه روح گدایی کند. نفس و شهوت؛ آدم را به برده تبدیل می‌کند. 


ابرمرد فلسفه نیچه 



وقتی خبر کشته شدن سفیر امریکا در لیبی را شنیدم یاد روزی افتادم که خبر کشته شدن بن‌لادن در جهان پخش شد. از هر دست بدهی از‌‌ همان دست می‌گیری. این قانون سین سیتی است اگر کثیف بازی کنی باهات کثیف بازی نمی‌کنند کثیف‌تر بازی می‌کنند. 

معترضان در مصر، پرچم آمریکا را از بالای سفارت ایالات متحده در قاهره پائین کشیدند و به جای آن پرچم شهادتین مسلمان «اشهد ان لا اله الا الله» و «اشهد ان محمد رسول الله» نصب کردند؛ تظاهرات مردم لیبی نیز به مرگ سه دیپلمات و همچنین جان کریستوفر استیونز سفیر آمریکا در این کشور منجر شد. آن‌ها از شکارگاه ببر با لاشه دایناسور برگشتند. حالا باز بگویید بهار عربی؛ این طوفان بیداری اسلامی که دارد تن دنیای مدرن را می‌لرزاند.



زیرنویس:

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 23:14   

شانزدهمین اجلاس سران کشورهای جنبش عدم تعهد در تهران برگزار است. ای کاش کسی بود برای‌مان از کم و کیف حضور ایران در این جنبش و عملکردهای جنبش عدم تعهد به تفصیل در مورد دلایل بوجود آمدن این گروه، تاریخچه، آرمان‌ها و کنفرانس تاریخی تهران سخن می‌گفت. ای کاش جناب عبدالله شهبازی الان زندانی زندان عادل آباد شیراز نبودند؛ این ۱۰ اصل اساسی جنبش عدم تعهد است که در کنفرانس باندونگ به عنوان شالوده جنبش عدم تعهد پی‌ریزی شد. 

۱- احترام به حقوق اساسی بشر و اهداف و اصول منشور ملل متحد

۲- احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی همه کشور‌ها

۳- اعتقاد به برابری تمامی نژاد‌ها و ملت‌ها

۴- خودداری از مداخله در امور داخلی سایر کشور‌ها

۵- احترام به حق همه ملت‌ها در دفاع از خود مطابق با منشور ملل متحد

۶- خودداری از استفاده از ترتیبات دفاع جمعی برای تأمین منافع خاص هر یک از قدرت‌های بزرگ و خودداری همه کشور‌ها از اعمال فشار برکشورهای دیگر

۷- خودداری از اقدامات تجاوزکارانه، تهدید به تجاوز یا به‌کارگیری زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورهای دیگر

۸- حل و فصل کلیه منازعات بین‌المللی از روش‌های مسالمت‌آمیز مطابق با منشور ملل متحد

۹- ارتقای همکاری برای تأمین منافع متقابل 

۱۰- احترام به عدالت و تعهدات بین‌المللی

 فکر می‌کنید ایران از چه زمانی به عضویت جنبش عدم تعهد در آمده و چه نقشی در این جنبش ایفا کرده است؟

| لينک ثابت |  دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت 22:42   

میگل داناموتو ‌در جایی از کتاب گران‌مایه‌اش‌ درد جاودانگی می‌گوید‌: «جهان برای آگاهی‌ست و همه‌ی دست‌و‌پا‌زدن‌های دردناک و غم‌انگیز بشر در راه نجات خویش، این تمنای جاودانه‌ی جاودانگی که کانت را به آن جهش جاودانه برانگیخت، همه‌ی این‌ها تلاش و تقلایی برای کسب آگاهی‌ست. اگر آگاهی چنان‌چه بعضی نامتفکران ناانسان تصور می‌کنند، چیزی بیشتر از درخشش‌ اخگری در می‌ان‌ دو ابدیت ظلمانی نباشد‌، هستی بسی حقیر و مبتذل خواهد بود.» 

پسری در دنیای غول‌آسای مگاسیتی خوابش نمی‌برد؛ برای هم‌این تصمیم می‌گیرد که به دکتر مراجعه کند، دکتر توصیه‌ای به او می‌کند: «خود‌بی‌خوابی بیماری نیست، نشونه‌ی یک بیماری وخیم‌تره، بفهم که مشکل اصلی کجاست. به صدای بدنت گوش کن اگر می‌خواهی رنج واقعی رو ببینی سه‌شنبه شب در مراسم عشای ربانی شرکت کن‌، تومور مغزی‌ها رو ببین‌...» 

آگاهی ضرباهنگ ‌کتاب باشگاه مشت زنی است. قهرمان رمان چاک پالانیک با استفاده از کشف حقیقت به مرحله‌ی حیرت و جنون‌آسایی می‌رسد (‌لوله‌ی تفنگ به ته گلویم فشار می‌آورد.) تایلر می‌گوید‌: «ما واقعن نمی‌میریم‌. آگاهی به مانند یک نهال نورس در وجود مرد پا می‌گذارد‌؛ همانند لحظه‌ی پیدایش یک نطفه در رحم مادر تا به‌دنیا آمدنش و بعد ‌بزرگ‌شدنش رشد می‌کند و او را از یک فرد بی‌تاثیر به مردی مسوول و پرکار تبدیل می‌کند (‌در فصول پایانی رهبر یک گروه بزرگ از میمون‌هاست!).» 

هسته‌ی اصلی ‌کتاب آگاهی‌ست که داناموتو در کتابش نقل کرده و فقدان آن‌را حتی باعث حقیر شدن جهان می‌داند اما برای رسیدن به این‌چنین حقیقتی احتیاج به رشد تکوینی‌ و نیاز مبرم به پله‌پله گام برداشتن در جهت تعالی شدن است. ‌سطور بالا چکیده‌ و فحوای مطلبی‌ست که می‌توان برای‌ مراحل تکامل شخص بی‌نام دنیای رمان سیاه و دوست داشتنی باشگاه مشت‌زنی گفت‌. 

او برای تکامل خود و‌ مرد‌شدنش‌ هزینه‌ی سنگینی می‌پردازد و راه بسیار سختی را می‌پیماید. اینکه ‌چه‌طور توانست از یک فرد جاهل که فکر و ذکرش تنها خرید و خوراک و مصرف گرایی صِرف است تبدیل به انسانی مولد و خالق یک نیروی خلاقه‌ای بس عظیم شود به‌‌ همان آگاهی مربوط است به رنجی‌ست که تحمل کرد‌، دکتر در ابتدا به او تنها مکان رنج‌کشیدن معدودی انسان را نشان می‌دهد ولی او از یک انجمن ریاضت‌کشی که تنها می‌توانند برای مشکلاتشان گریه کنند به واسطه‌ی کمک‌های خواسته و ناخواسته‌ی یک زن به رنج عظیمی پی برد که انسان نوع بشر تحمل می‌کند‌؛ خود ویران‌گری از آنجا و با دیدن زن آغاز شد و انسانی با ساختار ذهنی نو بر پاشد‌. 

شاید لازم باشد برای تغییر دیدگاه ‌بشر دوپا‌ نسبت به این مصرف‌زدگی خودمان و جامعه‌مان‌گاه چنان ایده‌های مخاطره‌آمیزی داشته باشیم که ساختمانی را ‌منفجر کنیم‌! چربی بی‌مصرف ‌انسان را به خوردش دهیم و اصلا به مانند باشگاه مشت‌زنی آن‌چنان بر سر و صورت هم بزنیم که چهره‌هایمان قابل تشخیص نباشد و بعد به کمک نیروی عشق (‌مارلا) و ایمان بتوانیم به آن ریسمان نجات وعده داده شده دست پیدا کنیم. 

ایده‌ی تو‌در‌توی روایت رمان باشگاه مشت‌زنی به گسترش موضوع و ایجاد فضایی برای بسط داستان بزرگ آگاهی کمک شایانی می‌کند اما این مشکل را در پایان به‌وجود می‌آورد که گویی شما باید معمایی را حل کنید و وقتی معما را بعد از خوانش مجدد کتاب حل کنید دیگر کتاب آن رنگ و بوی خوبش را در پس این جواب‌گیری کم رنگ می‌کند. در واقع پیرنگی‌ست پررنگ برای داستانی این‌چنین خطیر و شالوده‌شکن، پس مهم است که گول ظاهر معمایی کتاب را نخوریم این‌که ما بفهمیم تایلر چه جای‌گاهی در مثلث زیبای شکل گرفته (‌راوی- تابلر- مارلا) دارد مهم است اما مهم‌تر این است که با گشایشش سرد نشویم و سعی کنیم نگاه‌مان به کتاب فرا‌تر از حل یک جدول ساده متقاطع باشد! 

نکته‌ی آخر اینکه برای حلاجی پایان داستان لازم است به این موضوع اشاره کنیم که چاک پالانیک با رمان پست مدرنش به‌طور غیر مستقیم ما را به اشارات مذهبی در ادیان آسمانی ارجاع می‌دهد خواب غفلتی که مدت‌ها طول می‌کشد ‌ (‌ظهور شخصیتی هم‌چون تایلر در موقع بی‌خوابی ظاهری راوی) و بعد از آن به‌هوش‌آمدن او گویی مانند داستان خواب اصحاب کهف است که از شر حاکم ستمگر زمانه‌شان به کوه پناه آوردند و به خواب رفتند و بعد از بیداری آن‌چنان دنیا برایشان واژگونه شد که نتوانستند از پس حقایق آن دوره بربیایند پس از خدا مرگ دوباره‌شان را خواستند! حالا شاید درک بهتری از پایان کتاب داشته باشیم.

| لينک ثابت |  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 23:32   


سی و شش سال تمام از شهادت مجاهد نستوه ابوذر زمان علی شریعتی گذشت؛ امروز بیست و نهم خرداد است. معلم شهید علی شریعتی آغازگر بیداری اسلامی است. کتابهایش به تمام زبانهای مهم جهان اسلام نظیر عربی، ترکی و اردو ترجمه شده است. تفکر شریعتی شروع کننده جنبش بیداری اسلامی در ایران، مصر، فلسطین، تونس، یمن، پاکستان، افغانستان و ترکیه است. 

شریعتی بعنوان یک متفکر مسلمان با رویکرد جامعه شناسی، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی دارد. او به‌طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می‌داند و آن را توام با اسارت‌پذیری، خرافه، و جبرگرایی معرفی می‌کند. وی معتقد است که راه پیشرفت و ترقی ملت‌های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده‌است. 

البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار دارد. او در سه جبهه فکری با سلفیسم، غربزدگی و مارکسیسم زدگی مبارزه می‌کند. تعالیم او در تقابل اساس با ریشه های حکومت سلطنتی استبداد و استعمار است. او مفاهیم کلیدی اسلامی نظیر تقیه، انتظار، امر به معروف و نهی از منکر، ذکر، امت و امامت را با رویکرد جامعه شناسی تحلیلی عصری نمود که اسباب بیداری و جنبش فکری و اجتماعی مسلمانان شد. همت اصلی شریعتی عصری کردن تئوریک مفاهیم اجتماعی اسلام با رویکرد و ادبیات جدید برای بر پایی جامعه توحیدی مبتنی بر قسط، آزادی و معنویت است.

او اسلام را تنها راه نجات و سعادت دنیوی و اخروی انسان می‌داند و راه‌های سوسیالیسم، کاپیتالیسم و لیبرالیسم را بیراهه می‌داند. او همه بهترین‌ها و سمبل‌های آرمانی را در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) می‌داند. آنها سمبل اعلای ایمان، آگاهی، مسئولیت، رهبری راستین، عرفان، حکمت، جهاد وشهادت هستند و ارزشها و راه آنها برای همه عصرها و نسلها بهترین مانیفست فکری، عملی و مبارزاتی است.

علی شریعتی ابوذروار تلاش می‌کند تا اسلام را بصورت یک ایدئولوژی جامع و انقلابی معرفی کند و برتریهای آن نسبت به ایدئولوژی­های مدرن غربی نظیر مارکسیسم و لیبرالیسم نشان دهد. به عقیده وی در کتاب اسلام شناسی کلمه “ملت” در قرآن کریم به معنای ایدئولوژی است؛ در نظر وی اسلام به مثابه یک ایدئولوژی تام و تمام بود و همه حوزه‌های زندگی اجتماعی و شیوه‌های زیستی و روابط اجتماعی و بویژه سیاست را در بر می‌گیرد.

تشیع را نماینده روح تعالیم اسلام و همه صفاتی می‌داند که در قرآن به حزب الله نسبت داده شده است. او به روشنفکران اطمینان می‌دهد تشیع همه اجزای لازم برای ایدئولوژی پیشرو امروزین را داراست. علی شریعتی ایدئولوگ خشم مقدس مسلمانان در جهان است. 

او با تکیه بر آیات قرآنی و نهج البلاغه، روش مقایسه‌ای و با بینشی تاویلی بر ایدئولوژیک کردن مباحث و استفاده از شخصیت‌های تاریخی مورد احترام مانند حضرت علی (ع)، حضرت زینب (س) و ابوذر تاکید نمود و ایدئولوژی را بعنوان موتور محرکه دین معرفی می‌کند. 

شریعتی ایدئولوژی را نوعی فرهنگ جهت­دار می­داند که حس مسئولیت پذیری و تعهد را در بشر ایجاد می‌کند و انسان را چنان در قدرت اراده، انتخاب، ایمان و خودآگاهی نیرومند متکامل می­ساخت تا خود را آنطور که می­خواهد بسازد. ایدئولوژی اسلامی محصول تفکر شریعتی است. 

برای همین است روشنفکران غرب‌زده همیشه به‌ش تاخته‌اند و تازگی‌ها چریک‌های لیبرال و پادوهای دون‌پایه‌ در کف غرب که گوش به صدای امریکا و چشم به بی بی سی دارند در بالاترین و فیسبوک ... با جفنگیاتشان سعی در توهین به‌ش دارند. بدون اینکه حتا یک صفحه از کتاب‌هایش را خوانده یا نوار یکی از سخنرانی‌هایش را گوش کرده باشند؛ این‌ها بهتر است بروند همان کرکس اموی گوش کنند و شاهین نجفی معدوم برای‌شان بشود ایدئولوگ ایران آندلسی.

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 12:55    | 

اصلاح‌طلبان (چپ مذهبی) نمی‌خواهند از شاهین نجفی معدوم برائت بجویند؟ نکند می‌ترسند حمایت ضد انقلاب ضد دین از دست بدهند؟ چرا میرحسین موسوی که در یکی از دیدارهای خود با فرزندانش کتاب «وجدان بیدار» اشتفان تسوایگ و قبل از آن کتاب «گزارش یک آدم ربایی» گابریل گارسیا مارکز را برای مطالعه به آنها و مردم معرفی کرده  بود در این زمینه سکوت کرده است؟ پس ایشان می‌توانند صدایشان را هرچند یک خطی به بیرون به سطح جامعه منتقل کنند؟


ميرحسين موسوی در سال هشتاد و هشت گفت: رنگ سبز نماد اهل بیت (ع) و پرچم امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) است. پس چرا میرحسین از هتاکان به اهل بیت (ع) برائت نمی‌جوید؟ وقتی محسن مخملباف، علیرضا نوری‌زاده، فرح دیبا، رضا پهلوی هم سبز می‌شوند حتمن باید به صورت شفاف با آنها مرزبندی داشته باشیم.

ما توقع نداریم لوناد شاد، محسن مخلمباف، رکسانا شاپور، بی‌بی‌سی‌چی‌ها، مریم فیروزی، سلطنت‌طلبان و لندن‌نشینان شاهین نجفی معدوم را محکوم کنند ولی توقع داریم کسی که می‌گوید: رنگ سبز نماد اهل بیت (ع) و پرچم امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) است به طور جد از دشمنان اسلام و مسلمین برائت بجوید. یک فرقی بین آنها که در فکر ایران آندلسی هستند و میرحسین موسوی که از پرچم مولا علی (ع) صحبت می‌کند هست واقعن هست؟

برادر میرحسین انگار نمی‌دانید کسانی که نه اسلام را قبول دارند و نه انقلاب اسلامی این روزها خود را سبز می‌دانند تا بگویند در انتخابات ریاست جمهوری به شما رای داده‌اند. برادر میرحسین ای کاش از ضد انقلابی که دارد از شما حمایت می‌کند برائت می‌جستید. برادر میرحسین این روزها دشمن خمینی خودش را به رنگ سبز در آورده است. الان همان‌هایی که عضو رسمی ستاد قیطریه شما بودند توی امریکا، انگلیس، آلمان نشستند و دارند برای شاهین نجفی معدوم هورا می‌کشند.

بمیریم هم حاضر نیستیم از آرمان‌های انقلاب ۵۷ بگذریم. حالا دنیا هم بخواهد تغییر کند ما بر سر پیمانمان با پیرمان خواهیم ماند. تغییر که این روزها مد شده چه واژه مهوع و گنگی است. امروز دیگر دعوای یون و یت نیست. امروز دعوای اصولگرایی و اصلاح طلبی به سبک دوم خرداد هم نیست.

امروز دعوا سر ارزش‌هایی است که سی سال زیر بیرق انقلاب برایشان سینه زدیم. برادر میرحسین ای کاش به هوادارانتان که در دهه شصت به دنیا آمده‌اند می‌گفتید چرا دهه شصت دهه عاشورایی انقلاب است. ای کاش می‌گفتید شما زمانی مورد اعتمادترین فرد نزد پیر ما بودید.

برادر میرحسین هواداران دوآتیشه‌تان و مدافعان شاهین نجفی معدوم خیلی چیزها نمی‌دانند. نمی‌توانند بفهمند از عاشورا تا والفجر، از حسین تا خمینی یعنی چی؟ چون صدای امریکا و بی بی سی و من و تو نگاه می‌کنند نمی‌توانند درک کنند دهه شصت دهه عاشورایی انقلاب بود یعنی چی؟

برادر میرحسین یادت هست پیرمان سالها پیش گفت: اگر روزی امریکا از ما تعریف کرد آن روز باید عزا گرفت؟ حالا چه شده امریکایی‌ها (سلطنت طلبان جردن، هوادران آزادی جنسی پارک وی، خاتمی چی‌ها و پادوهای رفسنجانی) دارند از شما حمایت می‌کنند؟ برادر میرحسین گذشتن از آرمان‌های انقلاب ۵۷ در گروه خونی ما نیست.

هنوز می‌توانیم ثابت کنیم کوفی هستیم یا عاشورایی؟ انقلابی که سی سال پیش به وقع پیوست خار چشم و گلوی خیلی‌ها بوده. غرغر روشنفکرها هم بخاطر واشدن گره کراوات و گران شدن تریاک لامصب است. رزمنده یک سرباز بود که باید از مرزها دفاع می‌کرد. که صدام پا نشود بیایید توی سعدآباد رقص عربی دخترهای ایرانی را تماشا کند.

یاران من وظیفه‌شان را خوب انجام دادند. اگر در حال حاضر مشکلی هست از رزمنده، سرباز، بسیجی، سپاهی، ارتشی نیست. از آنهایی است که باید جامعه بعد از جنگ را مدیریت می‌کردند. وظیفه رزمنده دفاع کردن بود و بس. برادر میرحسین پس هاشمی رفسنجانی و خاتمی در مدت 16 سال چه کار کردند؟ یاران ما که رفته بود بجنگند. اینها که نرفته بودند جبهه. چرا وظیفه‌شان را درست عمل نکردند؟

عربی رقصیدن دختران ایرانی جلوی صدام توی سعدآباد کمترین چیزی است که می‌شود از حضور ارتش بعث عراق در تهران و ایران بیان کرد. اگر زمان به عقب بر می گشت و بچه‌ها نمی‌رفتند جبهه و جلوی صدام را نمی‌گرفتند الان چیزی بیشتر از فاجعه توی تهران اتفاق افتاده بود. یک هزارمش الان قابل لمس نیست. همه در مورد خاتمی و احمدی نژاد از بد و بدتر می گویند. چرا پس اینجا کسی حرف از بد و بدتر نمی‌زند؟

برادرانم راه را اشتباه نرفتند. اگر رفته بودند چریک‌های لیبرال فیسبوک و بالاترین و دخترهای فمینیست دیگر وقت این‌را نداشتند که وقتی بزرگترین ناوگان جنگی جهان در خلیج فارس هست بیایند به انقلاب نرم مخملی کمک کنند. چرا اعتقادات برادرانم پایه و بنیان نداشت؟ اعتقادشان پایه و بنیان داشت که جلوی صدام، ارتش بعث و استخبارات را گرفتند و نگذاشتند آن جمله معروف صدام که بعد از فتح خرمشهر گفت تحقق پیدا کند.

برادرانم ما در اقلیت هستیم. ابراهیم همت هم در جزیره مجنون در اقلیت بود. امام حسین (ع) در نینوا هم در اقیلت بود. ابراهیم خلیل‌الله وقتی در آتش انداخته شد در اقلیت بود. مسیح را وقتی به صلیب کشیدند در اقلیت بود. علی ولی الله هم وقتی فرقش شکافت در اقلیت بود. وقتی به امام هادی‌النقی جسارت شد در اقلیب بود، خوبی همیشه در اقلیت هست. ولی این اقلیت همیشه پیروز است.

جنگ ما جنگ ابزار نیست جنگ افکار است. جنگ امروز جنگ سایبر امپریالیسم است. دشمن قسم‌خورده‌ که سه دهه نتوانست از طریق نبرد در میدان‌های فیزیکی (حمله‌ی نظامی به طبس، عملیات چارلی، جنگ عراق، محاصره‌ی اقتصادی، سیاسی، عملیات مرلین و...) ایران را از پای در آورد امروز رو به وسیله‌های مخملی آورده است.

اینجا سرزمین ما است. سرزمین پدران و مادرانمان. سرزمین بچه‌هایی که در خون خفتند تا ما بمانیم. سرزمینی که حتا با جهنم جمهوری‌اسلامی به بهشت آمریکا شرف دارد. سرزمینی که همت، باکری، کاوه، زین‌الدین باقری و صدها هزار جوان دیگر به خاطرش جان بر سر پیمان گذاشتند.برادر میرحسین یادت هست نیمروز 31 شهریور 13۵9 که صدام یزید در تلویزیون دولتی عراق ظاهر شد و با پاره کردن نسخه‌ای از قرارداد الجزيره و خروج یکجانبه از این پیمان، حمله به ايران را آغاز کرد؟

برادر میرحسین چه شده که طرفداران آزادی جنسی و آنهایی که می گویند اسلام شدیدن بیمار است امروز خود را سبز می‌دانند، مگر سبز نشان اهل بیت نیست؟ به آقای ما گفتند كه خواب است امام ما بيدار است ياران او خوابند. آنقدر بايد شما را مذمت كنیم كه به غيرت بيايد تا مهدی فاطمه (س) بيايد. در روايت داريم كه در آخرالزمان شيعه را شماتت می‌كنند كه پس كو آقايات؟!

روی ضریح حضرت عباس (ع) نوشته‌اند: فضل الله المجاهدین علی القاعدین، خدا ایستادگان را بر نشستگان ترجیح می‌دهد. پیر جماران آنچنان محکم در مقابل سلمان رشدی مرتد ایستاد و ملاحظات بین المللی را نادیده گرفت که این امر در سرچشمه متوقف شد وگرنه باید شاهد تمسخر دین توسط دانه درشت‌ها بودیم. الان کمترین و بی‌ارزش‌ترین‌هایشان را به تمسخر فرستاده‌اند. این علامت اقتدار ماست.

بی بی سی در توصیف برادر انقلابی ما سعید جلیلی مذاکره کننده ارشد اتمی ایران می‌نویسد: "سیاستمداری که راه رفتن او به سبب پای مصنوعی اش صدمات جنگ ایران و عراق را تداعی می کند و شیوه رفتار ساده اش که رسانه های ایران با انتشار تصاویر پی در پی سعی در تثبیت آن دارند، بیش از هرچیز یادآور رفتار سیاستمداران صدر انقلاب بهمن ۱۳۵۷ است." برادر میرحسین ای کاش ای کاش ای کاش شما، بهزاد نبوی، جبهه مشارکت هم با محکوم کردن اقدام ننگین شاهین نجفی معدوم ما را به یاد دهه عاشورایی انقلاب و رفتار سیاستمداران صدر انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بیندازید.



زیرنویس:

:: غیرتی که شکم فریدون فرخزاد را درید شاهین نجفی را هم اعدام انقلابی می‌کند جمعییت فداییان اسلام

| لينک ثابت |  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 22:24    | 

این مطلب یکی از نوشته‌های حسین درخشان است که به تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۸۷ در وبلاگ سردبیر: خودم منتشر شد. خوب است یادی کنیم از کسی که یک تنه به جنگ جیره‌خوران اجنبی رفت و توانست جنبش زنان میلیونر ضد انقلاب بالای پارک وی را شکستی جانانه دهد. پست بعدی که از حسین درخشان در این ارتباط بازمنتشر خواهد شد "رهبران کمپین «یک میلیون امضا» در کنفرانس NED در اوکراین" است.



صنم دولتشاهی یا همان خورشید خانوم بالاخره اعتراف کرد. آن هم به چیزی که من بخاطر گفتنش دارم دو ساله مرتب از خودش و رفقا و همکارهای خودش فحش می‌خورم و برچسب‌هایی مثل آدم فروش یا جاسوس جمهوری اسلامی یا خائن می‌گیرم. او چند وقت پیش نوشت:

اینکه بعضی دولت های غربی دارن پول می دن تا جدایی طلبی رو تقویت کنن تو ایران واقعیته. حالا نمی دونم به جندالله هم پول می دن یا نه، ولی شک نکنید که به گروه هایی پول می رسه و آموزش هایی خارج از ایران داده می شه و غیره، و متاسفانه دلال این قضایا هم ایرانی هایی هستن که به اسم فعال زنان و حقوق بشر و غیره دارن از دولت های غربی پول می گیرن. (واقعا وضع حال به هم زنی است.)... این وسط ما که نمی تونیم از دولت بیگانه انتظار داشته باشیم دلش به حالمون بسوزه. تاریخ نشون داده دولت های غربی دلشون به حال ما نسوخته و تا تونستن دهن مملکت ما رو صاف کردن. حالا هم با بی شرفی هرچه تموم تر دارن پروژه جدایی طلبی و براندازی و غیره خودشون رو پیش می برن. ... آهای دولت جمهوری اسلامی، حال ماهایی که اینجاییم از این بیزنس غربی حقوق بشری داره به هم می خوره، ولی یه پای معامله، کثافت کاری های خودتونه. شما بی گناه رو ناعادلانه حبس و شکنجه می کنین، یه عده دلال هم این وسط از این کار شما تو بیزنس های حقوق بشری نون می خورن و دولت های غربی هم فرصت رو غنیمت می شمارن توطئه می کنن.

باید بگویم که شنیدن این حرفها، هرچند یکی به نعل و یکی به میخ است، از کسی مثل صنم بسیار غیرمنتظره بود و من واقعا شجاعتش را در بیان بخشی از این واقعیت‌ها که همیشه او و رفقایش نفی کرده‌اند تحسین می‌کنم. این نوشته، البته اگر آن را در چند روز آینده تحت فشار لمپن‌های دور و برش پس نگیرد، برای او از یک طرف دشمن‌های زیاد و از طرفی هم دوستانی تازه خواهد ساخت.

شروع خوبی است که او به عنوان یکی از همین فعالان حقوق بشر قبول کرده که در زیر چتر حقوق زنان و کارگران و دانشجویان و اقلیت‌ها بسیار هستند که دارند اهدافشان را برای براندازی و راه انداختن جنگ قومی و نژادی و کلا بی‌ثبات کردن امنیتی پیش می‌برند. اما او هنوز جرات ندارد قبول کند که بسیاری از کسان یا پروژه‌هایی که قبلا از آنها دفاع کرده است، خود بخشی از همین «بیزنس کثیف» هستند. شاید هم منافعش ایجاب نمی‌کند که کاملا قابل فهم است.

مثلا اگر یادتان باشد پس از لو رفتن همکاری نزدیک فریبا داوودی مهاجر، از رهبران پروژه‌ی «کمپین یک میلیون امضا»، با سازمان ان.ای.دی (NED)، و حمایت آشکار وزارت خارجه‌ی آمریکا از این کمپین، دولتشاهی به دفاع از کمپین برخواست و گفت که اولا کمپین هیچ وابستگی مالی به هیچ سازمان خارجی ندارد و دوم حمایت رسمی وزارت خارجه‌ی آمریکا از این کمپین به هبچ وجه نشانه‌ی وابستگی کمپین به دولت امریکا نیست، و سوم فریبا داوودی مهاجر هیچ نمایندگی‌ای از طرف کمپین ندارد.

ولی در این مدت اتفاق‌هایی افتاده و شواهدی به دست آمده که این ادعاها را نقض می‌کند و نشان می‌دهد که اتفاقا همین کمپین یک میلیون امضا که دولتشاهی آن را از نمونه‌های معصوم و بی‌گناه فعالیت حقوق بشری می‌داند، یکی از همان پروژه‌هایی است که دارد با پول خارجی و برای بی‌ثبات کردن ایران کار می‌کند.

اول اینکه رهبران کمپین هرگز تا حالا حتی یک بار هم از حمایت رسمی وزارت خارجه‌ی آمریکا ابراز ناخرسندی نکرده‌اند و از آن فاصله نگرفته‌اند. این فقط یک معنی می‌دهد و آن هم تایید وابستگی‌شان به وزارت خارجه‌ی آمریکا است.

دوم اینکه کمپین، باوجود آگاهی از همکاری فریبا داوودی مهاجر با NED، هرگز دربرابر او، چه به عنوان عضو و چه به عنوان یکی از مدعیان رهبری آن، موضعی نگرفته است. این به معنی تایید دخالت داوودی مهاجر در رهبری کمپین و همینطور تایید رابطه‌ی کمپین با NED از طریق داوودی مهاجر است.

سوم، سندی که دولتشاهی از دخل و خرج کمپین در عرض شش ماه دوم سال ۱۳۸۶ منتشر کرده نشان می‌دهد که بزرگترین رقم کمک مالی را همین خانم مهاجر به مبلغ ۷۵۰ هزار تومان انجام داده است که بیش از ده برابر از میانگین تمام کمک‌های مالی دیگر بیشتر است. اگر فرض کنیم رهبران کمپین یا اعضای فعال آن با روابط داوودی مهاجر با نهادها و سازمان‌هایبدنام آمریکایی مخالفند، شاید بتوان دلیل سکوت محض آنها را در قبال این خانم، همین کمک‌های مالی‌ای که کمپین می‌فرستد بدانیم.

چهارم، بعد از راه اتفادن کمپین، اولین سازمان بین‌المللی‌ای که شروع به حمایت و خبررسانی و تبلیغ برای آن کرد، موسسه‌ای به نام «همکاری آموزش زنان» یا Women's Learning Partnership for Rights, Development, and Peace یا به اختصار WLP ‌است که مهناز افخمی بنیانگذار و رییس آن است. این سازمان از کمپین یک میلیون امضا به عنوان مهمترین همکاران یا پارنتر ایرانی خودش نام می‌برد و در صفحه‌ی مخصوص ایرانش، اخبار مربوط به این کمپین و اعضایش بیشترین حجم مطالب را اختصاص می‌دهند. همینطور کمپین یک میلیون امضا یکی از تنها چهار پروژه‌ای است که این سازمان رسما ترویج یا Advocacy می‌کند. بجز اینها، این سازمان تا سال ۲۰۰۷ نزدیک به دو و نیم میلیون دلار فقط از NED کمک بلاعوض مالی برای تقویت شبکه‌های فعال زنان در دنیا و بخصوص خاورمیانه و از جمله ایران گرفته است. خود مهناز افخمی هم یکی از اعضای هیات مدیره‌ی بازوی بین‌المللی NED است که نامش را گذاشته‌اند World Movement for Decmoracy یا به اختصار WMD.

با توجه به این شواهد و مدارک، برای من شکی باقی نمانده است که پروژه‌ی کمپین یک میلیون امضا را رسما دولت آمریکا، هم از طریق کمک مالی مستقیم و غیرمستقیم، و هم کمک لجستیک و تبلیغاتی، دارد می‌چرخاند. این البته به معنی آن نیست که این کمپین از همان اول توسط آمریکایی‌ها خلق شده است. بلکه احتمال زیادی دارد که اینها پس از آشنایی با اهداف و اعضای آن نصمیم به حمایت و هدایت آن گرفته باشند. اما با توجه به اینکه WLP یک پروژه‌ی امضا‌ جمع‌کنی مشابه را در مراکش هم حمایت و هدایت می‌کند، این احتمال هم هست که اصلا این کمپین را مهناز افخمی با روابط گستزده‌اش با ان.جی.اوهای ایرانی و شیرین عبادی، برای وزارت خارجه‌ی آمریکا یا نهادهای دیگر دولتی، راه انداخته باشد. این نیاز به تحقیق بیشتری دارد که می‌ماند برای فرصت دیگر.

در آخر باید بگویم که خوشحالم که می‌بینم بخشی از باوجدان‌ترهای بیزنس حقوق بشری مثل صنم دولتشاهی به اصل این واقعیت‌ها اعتراف کرده‌اند. ولی امیدوارم با دیدن این شواهد و مدارک و اطلاعات دیگری که آنها از مسایل درونی این گروه‌ها دارند و من ندارم، رودرباستی را کنار بگذارند و قبول کنند که گول ظاهر اینها را خورده‌اند و خودشان هم در همین بیزنس کثیف بازی خورده‌اند. و البته ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 21:39    | 

پس از فتح مکه توسط پیامبر گرامی اسلام (ص) و تصرف نقاط استراتژیک شهر همه منتظرند تا رسول الله با دشمن چه می‌کند؟ پیامبر اکرم اعلام می‌نماید که همه مورد بخشش و عفو قرار گرفته‌اید حتا خاندان ابوسفیان و سردمداران کفر. ولی ۹ نفر هستند که خون آن‌ها مباح است از آن ۹ نفر ۳ نفر قاتل هستند و باید قصاص شوند و شش نفر دیگر «ادیب» «شاعر و بازیگر» هستند و ادب و هنرشان را در توهین و بی‌احترامی و جسارت به ساحت مقدس نبوت به کار گرفته‌اند و آن‌ها را اگر چه به پرده کعبه دست آویخته باشند بکشید.

تاریخ یعقوبی دوم ص ۵۰ - ۶۰


وقتی به مقدسات مسلم شیعه توهین می‌شود من با خودم فکر می‌کنم پس جمهوری اسلامی به چه درد می‌خورد؟ آری! مذهب باید از بین برود تا این بمب تسلیم در قلب این جامعه بتواند منفجر شود؛ اسلام باید به عنوان ارتجاع و مخالف ترقی و تجدد و تمدن به دست میرزا ملکم خان‌های زمان از سر راه کنار رود تا بانک‌ها و کمپانی‌ها و کارتل‌ها و تراست‌ها بی‌هیچ مانعی و مزاحمتی و تعصبی وارد شوند! تا آخرین قطره خونمان اجازه نخواهیم داد خواب کافران ضد دین تعبیر شود.


خیلی‌ها می‌گویند حکم ارتداد شاهین نجفی معدوم باید توسط مراجع تقلید صادر شود تا او مرتد شناخته شود، حکم همان است که بیست و چهار سال پیش در روز ۲۵ / ۱۱ / ۶۷ در تاریخ نوشته شد.


اسکولاستیک جدیدی که عقل را در خدمت تکنولوژی و تکنولوژی را در خدمت تولید و تولید را در خدمت سود؛ می‌خواهد همه ملت‌ها و ملیت‌ها؛ یک بازار مصرف شوند و همه خصوصیت‌ها و خصلت‌ها و خطوط چهره و اصالت‌ها و دلبستگی‌ها و... که آنان را تشخیص وجودی و اصالتی معنوی می‌بخشد محو گردد و همه قالبها استاندارد شده شوند با نیازهای استاندارد شده؛ چرا که سرمایداری صنعتی آنچه می‌سازد. استاندارد شده می‌سازد! 

شاهین نجفی معدوم سالها پیش توی متن یکی از ترانه‌هایش ضاله‌اش گفته بود: چارده قرن دارند توی سرم می‌زنند... واقعن معذرت می‌خوام توی یکی دیگر هم می‌خواند: شبای عاشورا فیلم پورنو خونه خالی، شاهین نجفی یک پروژه است، پروژه آندلسی سازی ایران، همان کاری که فتح الله منوچهری یا همان فرود فولادوند معدوم در کانال ماهواره‌ای‌اش می‌کرد و الان این مرتد دارد می‌‌کند، این ادامه همان خطی است که فریدون فرخزاد معدوم در آلبرت هال لندن دنبالش می‌کرد، همان خط آرش آبادپور است که در سال 2005 گفت: اسلام بیمار است. 

ملحدان و کافران ضد دین این آرزو را به گور خواهند برد. کسانی که در جبهه کفر نیروی ضد دین جمع کرده‌اند و می‌خواهند مشارکت جبهه ضد دین را هم جلب کنند باید بدانند اگر می‌توانند به عقاید کفر آمیزشان رنگ حقیقت ببخشند ما هم به رگ غیرتمان می‌نازیم. بمب اتم در حال انفجار است. و ما خاموش نشستگان غافل نسل هزاره سوم؛ هر آن به سمت‌‌ همان سرنوشت محتومی می‌رویم که سالیانی پیش؛ گردانندگان طرح دهکده جهانی پیش بینی آنرا می‌کردند؛ ما در حال پیش روی به سمت ناکجا آبادهای فرهنگ و زندگی هستیم و اگر اندکی دقت کنیم خواهیم فهمید که این لحظات زندگی ما است.


آنهم در دنیایی که برای آن هزاران امید و آرزو و فکر و نقشه داشتیم. زمان فراهم شده است برای‌‌ همان لحظه‌ای که تعارض‌ها و تناقضهای موجود در غرب و تکنولوژی و تمدن غربی؛ بناگاه رخ نمایند و با یک حرکت؛ تمام تاریخ؛ فرهنگ؛ فکر؛ زبان و اندیشه بشری را ببلعد و انسان‌ها؛ همانهایی که زمانی غول بی‌شاخ و دم اتوماسیون را با شاخ و برگ فراوانش پرواندند و جهانی آرام و سرار رفاه و صلح را به بخت برگشتگان قرن‌ها نسل کشی تاریخ وعده می‌دادند؛ اکنون سرشکسته و بدبخت چشم به بازی تقدیر دارند؛ و هیچ چاره‌ای جز قدم زدن در شاهراههای انحراف و گمراهی که خود طراح آن بوده‌اند؛ نمی‌بینند. 


براستی تراژدی هملت؛ بهترین نام برای این دوره است. کشتن فرهنگ بدست ابزار فرهنگی! دو قطبی که باید با هم باشند اما یکی وجود دیگری را مزاحم می‌بیند و این ابزار فرهنگی است که در آخر؛ فرهنگ را برای ابد به قتل می‌رساند؛ وبلاگ و در کل اینترنت ابزاری بسیار قوی هستند که در قرن بیست و یکم مورد استفاده قرار می‌گیرند و در این کشاکش باید دید که آیا فرزندی بنام غیرت وجود دارد که انتفام مرگ پدر را بگیرد.

شیعه هنوز آنقدر بدون شیر بچه نمانده است که شاهین نجفی معدوم راست راست در خیابان‌های آلمان راه برود، مجری بی بی سی فارسی می‌گوید بنا به درخواست شخص شاهین نجفی معدوم، به سبب مسایل امنیتی، از اشاره به محل اقامت وی معذور است، بی بی سی فارسی باور کن تو اگر به ما آدرس این ملعون را هم نگویی ما محل دقیق اختفای او را بلد هستیم، نویگیشن شیعه خیلی خوب کار می‌کند، به خوبی می‌دانیم الان مجریان، خبرنگاران و ریزه‌خواران ملکه از کار شاهین نجفی معدوم خوشحال هستند، آنها هم زمین‌گیر خواهند شد. 

لازم به ذکر است که هرگونه توهین و جسارت به مقام منیع و شامخ بزرگان دین نه تنها از نظر شرع مقدس اسلام مذموم است که بر طبق بسیاری از کنوانسیون‌های حقوق بشر از جمله اعلامیه حقوق بشر ملل متحد مصوب ۱۹۴۸، ماده ۱۹ کنوانسیون بین المللی مدنی و سیاسی، کنوانسیون حقوق بشر مصوب ۱۹۶۹، اعلامیه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد ۱۹۹۶ و بیانیه اجلاسیه سران سازمان ملل متحد در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۳ و بیانیه مصوبه اجلاسیه دوربان سال ۲۰۰۳ دربردارنده بندهای محکومیت توهین به ادیان و چهره‌های آسمانی است.

شاهین نجفی معدوم با اعتقادات قابل توجهی سرشاخ شده. هیچ جای دنیا برای همچین کاری فرش قرمز پهن نمی‌کنند. از شرق تا غرب عالم جلوی هر کلیسای کاتولیکی بروید و به مسیح توهیین کنید باید عواقبش را هم منتظر باشید. وقتی مغز متفکر شاهین نجفی، یغما گلرویی باشد دیگر باید حساب کار دست‌تان بیاید. اعدام انقلابی شاهین نجفی معدوم یک اتفاق است و به نظر ما باید این اتفاق بیفتد، کسی که شاهین نجفی معدوم را به درک واصل کند نباید به تبعات آن فکر کند و فقط باید رسالت خود را انجام دهد.


| لينک ثابت |  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 2:37    | 

طرفداران آیت الله خامنه‌ای و طرفداران احمدی‌نژاد یک فرق اساسی با هم دارند، طرفداران آیت الله خامنه‌ای اصلن اهل دختر بازی نیستند ولی طرفداران احمدی‌نژاد هنوز مانده‌اند دختربازی بکنند یا نه؟ برای هم‌این از احمدی‌نژاد به خالیباف رسیدند. قالیباف بهترین جا برای حزب الله‌ برندپوش است. حزب‌اللهی‌های روشنفکر، حزب‌اللهی‌های لیبرال.


آقای قالیباف لاله اسکندری کجای اسلام، انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی است؟

چقدر بد کسی جمهوری اسلامی قبول نداشته باشند ولی به خاطر پول حاضر باشند در سازمان‌های وابسته به جمهوری اسلامی کار بکند، در حال حاضر خیلی از کسانی که در شهرداری تهران، موسسه همشهری و گروه مجلات همشهری در حال کار هستند هیچ وابستگی نه به اسلام دارند و نه علاقه‌ای به انقلاب اسلامی و نه جمهوری اسلامی.

چرا این افراد ضد انقلاب باید در موسسه‌ای کار بکنند که زیر مجموعه جمهوری اسلامی است؟ سردار لیبرال چرا شما دارید جای پای کرباسچی می‌گذارید؟ شهرداری تهران و سازمان‌ها و موسسات زیر مجموعه‌اش یک نهاد وابسته به نظام جمهوری اسلامی است و قانونن فعالیت‌های آن باید متناسب با اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی باشد.

مدتی است که سازمان زیباسازی شهرداری تهران اقدام به پاکسازی تصاویر شهدا در سطح شهر کرده است، و به جای آن طرح‌های شاد! لاله اسکندری به پیمانکاری شهرداری تهران را جایگزین کرده است، آقای قالیباف لاله اسکندری کجای اسلام، انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی است؟

این روزها از بزرگراه شهید همت تقاطع بزرگراه شهید ستاری رد شده‌اید؟ برادر لاله اسکندری و مدیرعامل شرکت اجراکننده طرح‌های شادسازی در این باره می‌گوید: این طرح‌ها از اغتشاش بصری جلوگیری می‌کند و می‌تواند به شهروندان آرامش بدهد. به نظرم شهرداری در این دو سه سال اخیر در این حوزه خیلی خوب فعالیت کرده است.

لطفن از خانم لاله اسکندری و شرکای خانوادگی‌‌شان بخواهید یک سری هم به جنوب تهران بزنند و چند طرح نیز با حمایت شهرداری لیبرال تهران در انجا کار کنند چون شهرداری قالیباف اینا فقط به فکر بالاشهری‌ها است و توجهی به جردن جنوبی ندارد. کجاست غیرتی تا ببینید که شهرداری چه جفایی به مردم پایین شهر می‌کند حتا یک لامپ موشی مگر چقدر هزینه دارد که کوچه‌های جنوب شهر از داشتن آن در ابر شهری چون تهران از آن بی‌نصیب هستند و برای راه رفتن در شب باید مردم دستشان را به دیوار بگیرند تا زمین نخورند؟

آقای قالیباف دارید چه کسانی را به استخدام شهرداری تهران در آورده‌اید؟ یکی دیگر از این نقاشی‌های دیواری، تصاویر مربوط به شهدای عملیات شهادت‌طلبانه رزمندگان سپاه در خلیج فارس بود که شهرداری تهران اقدام به بازسازی این نقاشی دیواری واقع در سه راه افسریه کرد.

هرچند تصویر اولیه این نقاشی نیز چندان چنگی به دل نمی‌زد و معلوم بود با کمترین انگیزه کار شده‌اند، اما اقدام به بازسازی آن توسط شهرداری تهران عجیب‌تر بود، چراکه پس از انجام این کار دیدیم که تصاویر کمترین شباهتی با شهدای مربوطه نداشتند. البته اقدام به پاک‌ کردن تصاویر شهدا از روی دیوارهای شهر تهران و جایگزینی تصاویری از طبیعت و یا نمادهای مختلف در گذشته نیز مسبوق به سابقه بوده است.

برای مثال می‌توان به تصویر دیواری چند تن از زنان شهادت طلب فلسطینی واقع در خیابان شهید بهشتی اشاره کرد که در‌‌ همان موقع بسیار مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. اما مدتی بعد در حالی که این تصاویر (که به صورت بنر و نه نقاشی بودند)، بر اثر گذشت زمان نیازمند بازسازی جدی شدند ولی باز شهرداری تهران تصمیم گرفت تا با انجام عملیات پاکسازی، تصاویری مینیاتوری از طبیعت را جایگزین آن‌ها کند.

اقدام به بازسازی در دیگر نقاشی‌های دیواری نیز هرجا که عکس شهیدی بوده با بی‌سلیقگی تمام و هرکجا که عکس طبیعت و دار و درخت بوده با زیبایی هرچه تمام‌تر صورت گرفته است. سازمان زیباسازی (که باید برای زیباسازی سطح پایتخت ام‌القرای اسلام تلاش کند)، در جدید‌ترین اقدام خود به سراغ یکی از زیبا‌ترین نقاشی‌های دیواری شهر در خیابان انقلاب رفته است.

نقاشی‌ای که در آن پرتره زیبایی از شهید حسین فهمیده به همراه امام خمینی (ره) دیده می‌شود. هرچند ممکن است در حالت خوش‌بینانه، سازمان زیباسازی شهرداری تهران بخواهد اقدام به بازسازی و نه پاکسازی آن نماید، اما این ترس نیز وجود دارد این بازسازی به بد‌ترین شکل صورت بگیرد و مانند موارد مشابه (مثلن در مورد تصویر شهید فتحی شقاقی در خیابان فلسطین و یا تصویر شهید بهشتی و قدوسی در خیابان سمیه) طراحان بسیار زبده سازمان زیباسازی!! خلاقیت‌های بدیع خود را!! به کار بگیرند و پس از اجرای آن، به جای حسین فهمیده شاهد عکسی باشیم که برای ما کاملن غریب است.

به هر حال زمان زیادی تا اجرای عملیات بازسازی یا جایگزین‌سازی نقاشی شهید حسین فهمیده در خیابان انقلاب باقی نمانده است و ما از این بابت احساس خطر جدی کرده و داد می‌زنیم که جماعت! به داد این نقاشی برسید. قبلن هم داد زدیم که به داد طرح برجسته واقع در وسط میدان انقلاب برسید که البته این فریاد به جایی نرسید و به بهانه ایجاد نورگیر برای ایستگاه مترو، تنها نماد انقلابی شهر تهران برای همیشه حذف شد و صدای هیچ‌کس هم درنیامد.

به این ترتیب این ماموریت مهم که سال‌ها، حضرات دوم خردادی در پی اجرای آن بودند، در زمان حاکمیت یک فرمانده لشکر سابق سپاه بر شهرداری تهران به سرانجام رسید. چشم سردار قالیباف روشن، البته هنوز یادمان نرفته است که چندی پیش نیز طرح یکسان‌سازی قبور شهدا در بهشت زهرا از سوی شهرداری تهران در دست اقدام بود که با اعتراض خانواده معظم شهدا، این طرح مشعشع و خارق‌العاده متوقف شد.

چرا بین شمال تهران و جنوب تهران فرق می‌گذارید؟ تا حالا اتوبوس‌های شوش سوار شده‌اید؟ چرا به تمیزی اتوبوس‌های بالای پارک وی نیست؟ ۲۵۰ گرم عشق ته قلبم بود که آن هم وارد بطن چپ شد و به سیاهرگ راه یافت، وزن کم کرده‌ام، کاش ترازوی زندگی دیجیتالی بود تا مجبور نشویم عقل را در کفه‌ای و احساس را در کفه‌ی دیگر قرار دهیم، هر کدام وزن خودش هرکدام جای خودش، اینجا صد‌ها سال پیش است و ترازو‌ها دو کفه دارند.

سردار سابق سایت ضد انقلابی دیگربان عکس‌های شما را در زمان مهار رودخانه کن پوشش داده است، و از شما به عنوان رییس حمهوری بعدی ایران نام برده است، برادر از سیلاب طبیعی تا سیلاب بی‌تقوایی و سیاسی کاری راهی نیست، نگاه نکنید آنها دارند برای شما کف و سوت می‌زنند، آنها سالهاست در کف سرنگونی جمهوری اسلامی مانده‌اند.

آقای قالیباف سال هشتاد و چهار زنان بالای شهر تهران بیشترین رای را به شما دادند، بالاخره کت، شلوار و کلاه خلبانی، عینک ری‌بن، ایستادن کنار هواپیما کار خودش را کرد، ولی برادر این همه‌ی حقیقت نیست، هنوز که هنوز است وقت خواندن سخنان شورانگیز سردار قاسمی در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) سال هشتاد و هشت می‌خوانم دلم پر می‌کشد به دهه سخت شصت.

"اعتراضات کسانی که در مناطق بالای پارک‌وی می‌نشینند، چندان مهم نیست، ولی اگر روزی دیدیم که اهالی شوش و... هم پشت سر ما نبودند باید فرار کنیم." آقای قالیباف رای و حمایت کسانی که در مناطق بالای پارک‌وی می‌نشینند، چندان مهم نیست، ولی اگر روزی دیدیم که اهالی شوش و... هم پشت سر ما نبودند باید فرار کنیم.



زیر نویس:

:: از ممانعت تبلیغات عاشورای فاطمی تا چاپ سفرنامه امریکا، اقدامات لیبرالی شهرداری تهران گردباد

:: شکم‌های انباشه از حرام گردباد

:: بفرمایید شام گردباد

| لينک ثابت |  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:8    | 

اشتهابرانگیز‌ترین بخش حرفه‌ی روزنامه‌نگاری زندگی‌کردن در دنیای «روی‌ جلد» هاست. روی جلدهای زرد و مبتدیانه و شلوغ، روی جلدهای فکرشُده و خاص و مبتکر، ‌ روی جلدهای ساده و خلوط، روی جلدهای عکس‌محور و گرافیکی و فانتزی و سوررئالیستی، و بعد، چیدمانِ فونت‌ها، رنگ‌آمیزی قاب، پس‌زمینه و دورنمای کلی، تعادلِ بصری، ایده‌های شیطنت‌آمیزِ زبانِ تصویری و جزئیاتِ دیگر.

روی جلد‌ها یکی از مهم‌ترین بخش‌های کارِ مطبوعاتی‌اند؛ چون نقشِ ویترینِ محتوایشان را بازی می‌کنند و هر قدر این وی‌ترین دلچسب‌تر چیده شده باشد، بازخوردِ اجتماعیِ غلیظ‌تری خواهد داشت و به تداوُمِ تصویرِ ذهنی مخاطب از ماهیتِ یک مجلّه کمک می‌کند.

مخاطب به مرور، اسمِ آن مجلّه را، با‌‌ همان لوگو و تزئینات، در مجموعه‌ای می‌شناسد که از یک فکرِ واحد پیروی می‌کند و مسیر مشخصی دارد و می‌شود از می‌انِ ده‌ها مجلّه روی یک دکّه، تشخیص‌اش داد. یک طراحی خوب، لزوماً پیچیده و پُر دست‌انداز و سخت‌فهم نیست. شما حتی می‌توانید از روی جلدهای مجله‌های عامه‌پسندِ روزِ جهان، که غالباً پُشتشان به حضورِ یک طراح کاربلد گرم است.

ایده‌های شگفت‌انگیزی بگیرید که جای دیگر، در فُرمت و متناسب با محتوایی دیگر، به کارتان بیاید. مُمکن است این ایده‌های سرگردان، جایی –حتا- در یکی از روی جلدهای مجلّه‌های «vanity fair»، «vogue»، مجلّه‌های مربوط به مُد و لباس و آرایش یا حتی مجلّه‌های ورزشی پنهان شُده باشد.

و اتفاقن خیلی‌وقت‌ها هم هست؛ جنسِ انرژی و آرامش و سکون و حرکتی که در طراحی روی جلدِ این مجلّه‌های عموماً popular به کار می‌رود با آنچه در مجلّاتِ –به اصطلاح- «هُنری» دیده‌ایم زمین تا آسمان فرق می‌کند و جوامع جهانِ امروز، در اکثرِ موارد، تلفیقی از این دو را می‌طلبند. یعنی وجودِ‌ نوع نگاهی هُنرمندانه و ظریف و نکته‌سنج، در قالبی آمیخته به انسجامِ «دیداری» مجلاتِ‌ مُعتبر و پر فروشِ جهان.

هم‌زمان واضح و قابل تعمُق، زیبا و بی‌ادعا، خاص و فهمیدنی. مرور شیوه‌ی کارِ طراحانِ دنیا با «سوژه» و «تی‌تر» (و ارتباطِ تنگاتنگِ این طراحان با سردبیر‌ها) خود به نوعی تمرین می‌ماند. تمرینِ چه‌گونه دیدنِ جهان، از بُعدی دیگر، با زاویه‌ی دیگر، در شرایطی که پس زدنِ ایده‌های نو، به زوال (و جایگزین شُدن بی‌درنگِ نُسخه‌های مَجازی) می‌انجامد.


برای مثال، به روی جلدهای «شخصیتِ سالِ» مجلّه‌ی «Time» نگاه کنید که سال‌هاست شیوه‌ی –کم و بیش- یکسانی پیش گرفته. پُرتره‌ی دُرُشتی از سوژه بر وسطِ صفحه می‌نشاند، لوگوی قرمزرنگِ Time پُشت (یا بالای) سرِ سوژه قرار می‌گیرد و نام‌اش با فونتی بسیار ساده گوشه‌ی جلد درج می‌شود. این سادگی و سهولت و آرامش، از جامعه‌ی مُدرن و سرریز از شیک‌ترین طراحی‌های روز بازخوردِ مُثبت گرفته و به همین دلیل هم مُدّت‌هاست بدونِ‌ تغییرِ چشم‌گیر ادامه دارد

(زیرا تمامِ رفتارهای یک مجموعه‌ی فرهنگی/ادبی یا هر مجموعه‌ی دیگری که با جامعه مرتبط است، دست‌کم در غرب، به واکنشِ مخاطب بستگی دارد و اگر مُدیرانِ مجلّه‌ای احساس کنند عُنصری زائد است و دوران‌اش گذشته و خواننده تمایلی به آن ندارد، بدونِ وقت‌کُشی عُنصرِ دیگری جایگزین‌اش می‌کنند.)

کار با «سادگی» در این شُماره‌های «شخصیتِ سال» به جایی رسید که –محض نمونه- مسئولانِ Time در یک شماره‌ کمترین ویرایشی بر کک و مک‌های بی‌شُمارِ صورتِ «مارک زاکبرگ» نکردند و عکس او را، همان‌طور که برداشت شُده بود، روی جلد چسباندند.

مجله‌ی مُعتبرِ «کایه دو سینما» از همین سادگی در مُدلی دیگر استفاده کرده و همینطور «rolling stones» که روی جلد‌هایش از شُهرتِ بیشتری برخوردار است و خوانندگان مجلّه، مثلاً در صفحه‌ی فیس‌بوکِ آن، بحث‌های مُفصلی درباره‌ی جزئیات‌اش با هم می‌کنند و از انتخابِ سوژه تا دُرُشتی فونت‌ها، همه‌چیز را زیر ذرّه‌بین می‌برند در بسیاری از شُماره‌هایش به همین سیستمِ ساده‌گرایی رو آورده. 

طراحی‌های جذابِ «GQ» یکی دیگر از محصولاتِ دیدنی‌ست که با تعددِ تی‌تر کارهای جالب‌توجّهی کرده. نشریه‌ی «The New Yorker» هم روی جلدهای شاهکاری دارد که با هوشمندی فوق‌العاده‌ای بسته شده‌اند و همچنین کاورهای زیبای «national geographic» که دقیقاً مثلِ شبکه و سایت‌اش با وسواس اداره می‌شود از این دقت و اهمیت‌دادن به وی‌ترین بی‌بهره نمانده‌اند.

روی جلد‌ها، دنیای وسیعی دارند. حتی وسیع‌تر از تعدادِ نشریه‌هایی که هر ماه و هر ۱۵ روز و هر هفته بر پیشخوان‌ها چیده می‌شوند و در فروشگاه‌ها عابران را به تماشا دعوت می‌کنند. دنیایی سرشار از کلمات و رنگ‌ها و عکس‌ها. سرشار از ایده‌ها.

| لينک ثابت |  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 0:31    | 

جمهوری اسلامی یا اسلام سیاسی برای ما یک ایدئولوژی سیاسی است، عقیده‌ اعتقادآمیزی که با آن در برابر امریکا می‌ایستیم، جبهه ضد امریکا مرزهایش خیلی زیاد است، هر کسی با هر فرقه و ایمانی در آن جا می‌شود، همین احمدی‌نژاد وقتی گفت اسراییل باید از بین برود من ازش طرفداری کردم، ولی وقتی صحبت از دوستی ملت اسراییل و ایران کرد، دیگر ازش طرفداری نکردم.


هر کس از دوستی ملت ایران و ملت اسراییل حرف زد بی‌شک خائن به اسلام و آرمان اسلام است، لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (قرآن، سوره المائدة، نشانه 82) بطور مسلم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشرکان خواهي يافت. در مقابل امریکا هم هر کسی با هر عقیده و مرامی برعلیه امریکا باشد دوست ما است.

از برادران اهل تسنن گرفته تا دانشجویان جنبش ضد سرمایه‌داری که امریکا تو چشم‌شان گاز خردل می‌پاشد همه در جبهه ضد امریکا هستند. حتا آن مفتی وهابی سعودی که حکم جهاد با یهودی‌ها را صادر کرد در جبهه ضد امریکا قرار می‌گیرد حتا اگر او چشم دیدن شیعیان را نداشته باشد. ما یک هدف مقدس داریم، جبهه ضد امریکا خواب دنیای مدرن را پریشان می‌کند.

برای هم‌این مخالف شعار نه غزه نه لبنان هستیم، ما شعار هم غزه هم لبنان، هم لندن و ایران سر می‌دهیم، خانم‌ها و آقایان روشنفکر که به دنبال ایران بدون اسلام هستید، سارتر گفت: اگر یک روز در جهان یک نفر آزاد نباشد ما معنای آزادی را درک نمی‌کنیم، حالا باز هم می‌گویید نه غزه نه لبنان، فقط ایران؟!

وقتی به حامیان جمهوری اسلامی اعتراض می‌کنید چرا کشتار مردم بحرین بد است ولی کشتار مردم معترض سوریه خوب است، چطور وقتی پلیس انگلیس با باتوم شهروندانش را می‌زند نکوهش می‌کنید ولی وقتی اسد با تانک به شهرها حمله می‌کند صدایتان هم در نمی‌آید؟ اول اینکه سوریه خط مقدم مقاومت علیه اسراییل است، دوم اینکه این انتقاد بخودتان هم وارد است که شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» دادید!

مگر صهیونیست‌ها در فلسطین چه می‌کنند؟ مگر جز این است که با گلوله به اعتراض مردم معترض فلسطین جواب می‌دهند؟ مگر جز این است که سرزمین‌شان را به زور از چنگ‌شان در آورده‌اند و حق آنها برای تعیین سرنوشتشان را نفی می‌کنند؟ اینها چه فرقی می‌کند با کاری که اسد در سوریه می‌کند؟ مگر اسد هم مردم معترض سوریه را که اتفاقن از لحاظ عقیده و مذهب بسیار با مردم فلسطین شبیه هستند را نمی‌کشد؟ مگر بشار اسد حق تعیین سرنوشت مردم کشورش را نفی نمی‌کند؟ اینها چه فرقی باهم می‌کند؟

ما به آرمان‌های انقلاب ۵۷ ایمان داریم، فاندامنتالیست بودن اتهامی است که غرب، امروز پیروان اسلام سیاسی امام خمینی (ره) را به آن متهم می‌کند. ما مؤمن به این اسلام هستیم و اسلام دیگری نمی‌شناسیم. نه اسلام امریکایی (لیبرال دموکراسی) و نه اسلام انگلیسی (بابیت و بهاییت،) تفکری که می‌گوید به خاطر عقیده‌ات زنده بمان و زندگی کن اصلن هیجان‌انگیز نیست، اسلام ناب محمدی (ص) شورانگیز است که پیرش می‌فرماید: جوانان ما مرد شهامت و شهادت هستند.

ما از جمهوری اسلامی انتقاد هم می‌کنیم، از رفتارهای اخم‌آلودی که به نام اسلام و جمهوری اسلامی تمام می‌شود بارها برائت جسته‌ایم، اعتقاد داریم هدف همه این سخت‌گیری‌های دینی: پروژه آندلسی‌سازی ایران است، طنز تلخش آنجا است که دارد توسط کسانی که خودشان را حزب اللهی‌ها دو تنوره می‌دانند جز به جز اجرا می‌شود.

سرنگونی جمهوری اسلامی، تجزیه ایران و فروپاشی اسلام هدف است. ولی من باز به جمهوری اسلامی اعتقاد دارم، اسلام (جبهه ضد امریکا) در آخرالزمان آخرین جبهه در مقابل شیطان است، برای هم‌این خیلی‌ها سعی در سرنگونی‌ جمهوری اسلامی دارند.

| لينک ثابت |  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 13:58    | 

واژه‏ عید، تنها یک‏بار در قرآن به کار رفته است: اللهم انزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیة منک (سورة مائده/آیه ۱۱۴) عید، در لغت از ماده‏ عود به معنی بازگشت است، و لذا به روزهایی که مشکلات از قوم و جمعیتی بر طرف می‏شود و بازگشت‏ به پیروزی‏ها و راحتی‏‌های نخستین می‏کند، عید گفته می‏شود و در اعیاد اسلامی به مناسبت این‏که در پرتو اطاعت‏ یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه‏ بزرگ حج، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز می‏گردد، و آلودگی‏ها که برخلاف فطرت است، از میان می‏رود، عید گفته شده است.

و از آن‏جا که روز نزول مائده روز بازگشت ‏به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا بوده است، حضرت مسیح ( علیه السلام) آن را عید نامیده و همان‏طور که در روایات وارد شده، نزول مائده در روز یک‏شنبه بود و شاید یکی از علل احترام روز یک‏شنبه در نظر مسیحیان نیز همین بوده است، و اگر در روایتی که از حضرت علی ( علیه السلام) نقل شده می‏خوانیم «و کل یوم لایعصی الله فیه فهو یوم عید» هر روز که در آن معصیت‏ خدا نشود، روز عید است‏» نیز اشاره به همین موضوع است، زیرا روز ترک گناه، روز پیروزی و پاکی و بازگشت‏به فطرت نخستین است.

واژه‏ عید در اصل از فعل عاد (عود) یعود اشتقاق یافته است. معانی مختلفی برای آن ذکر کرده‏‌اند، از جمله «خوی گرفته‏»، «هرچه باز آید از اندوه و بیماری و غم و اندیشه و مانند آن‏» ، «روز فراهم آمدن قوم‏» ، «هر روز که در آن، انجمن یا تذکار فضیلت‏مند یا حادثه‏ بزرگی باشد» . گویند، از آن رو به این نام خوانده شده است که هرسال شادی نوینی باز آرد. 

ابن منظور در لسان العرب گفته است که برخی بر آن هستند که اصل واژه‏ی عید از «عادة‏» است، زیرا آنان (قوم)، بر جمع آمدن در آن روز، عادت کرده‌‏اند. چنان‏که گفته شده است: القلب یعتاده من حبها عید و نیز «یزید بن‏ حکم ‏ثقفی‏» در ستایش «سلیمان‏ بن‏ عبدالملک‏» گفته است: امسی باسماء هذا القلب معمودا اذا اقول صحا یعتاده عیدا (۳) به گفته‏ «ازهری‏»: عید در نزد عرب، زمانی است که در آن شادی‏ها و یا اندوها، باز می‏گردد و تکرار می‏شود. ابن ‏اعرابی آن را منحصر به شادی‏ها دانسته است.

از سوید بن غفله (مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۰/ص ۷۳) نقل شده است که گفت: در روز عید بر امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام) وارد شدم و دیدم که نزد او نان گندم و خطیفه (۶) و ملبنة (۷) است . پس به آن حضرت عرض کردم: روز عید و خطیفه؟! پس از آن حضرت فرمودند: انما هذا عید من غفرله، این عید کسی است که آمرزیده شده است . و نیز در یکی از اعیاد، آن حضرت فرمودند: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه، و شکر قیامه، و کل یوم لایعصی الله فیه فهو یوم عید» ، «امروز تنها عید کسی است که خداوند روزه‏اش را پذیرفته، عبادتش را سپاس گزارده است، هر روزی که خداوند مورد نافرمانی قرار نگیرد، عید راستین است. 

یکی از دلایل ارجمندی نوروز، هم‏زمانی این روز با بسیار از رخدادهای تاریخ‏‌ساز و ارزشمند دینی است. در روایت معلّی بن خُنیس از امام صادق علیه‌‏السلام آمده است که نوروز، روز استقرار کشتی نوح(ع) بر کوه جودی، نزول جبرئیل(ع) بر پیامبر صلی‏‌الله‏‌علیه‏‌و‏آله‏‌وسلم، شکسته شدن بت‏های کعبه به دست ابراهیم علیه‏‌السلام و حضرت علی علیه‏‌السلام ، روز بیعت اصحاب پیامبر صلی‏‌الله‏‌علیه‌‏و‏آله‏‌وسلم با علی علیه‏‌السلام به دلیل امیرمؤمنان شدنش و روز پیروزی ایشان بر اصحاب نهروان بوده ‏است. 

مرحوم دکتر زرین‏‌کوب، در کتاب کارنامه اسلام، درباره این‏که مسلمانان و حکومت اسلامی، آداب و رسوم هر منطقه را محترم می‏‌شمرد، آورده است: «ضمن این که حوزه وسیعی، تحت حکومت و شریعت اسلامی اداره می‌‏شد، سنت‏های هر محل تا آن‏جا که با شریعت سازگاری داشت، حفظ می‏شد و ادامه می‏یافت؛ در شام و مصر، سنت رومی و در عراق و فارس، سنت ساسانی. فرهنگ و آداب و رسوم خاص هر قوم تا آن‏جا که در تضاد با روح اسلام و توحید و یگانگی خدا نباشد، ملحوظ و محترم است.»

معلی بن خُنیس، در روایتی از امام صادق علیه‌‏السلام نقل کرده است که ایشان می‌‏فرمایند: «هنگام نوروز غسل کن و پاکیزه‏‌ترین لباست را بپوش و به خوش‏بوترین عطر، خود را معطر ساز و آن روز را روزه بدار.» از این روایت، مبارکی عید نوروز در فرهنگ دینی به روشنی مشخص می‏شود.

نوروز، هم‏گام با نسیم بهاری، رویش شکوفه‏‌ها، زنده شدن زمین و در کنار این همه، صله رحم، دید و بازدیدها، خانه تکانی و بهداشت و نظافت، فراهم آمدن زمینه آشتی‏ها و پیوندها و مجموعه‏‌ای ازخوبی‏ها و نیکی‏‌هاست که هر خردمندی آن را می‏‌پسندد و تأیید می‏کند. بی‏‌شک اگر هیچ روایت و سند صریحی در تأیید و نکوداشت نوروز وجود نداشته باشد، توجه به جنبه‏‌های مثبت و آموزنده نوروز، این اطمینان را پدید می‌‏آورد که بزرگداشت نوروز را باید اسلام تأیید کند.

بهار، درس خداشناسی و معاد و تحول و رشد و تکامل است. اگر انسان‏ها از این طبیعت زیبا، درس بیاموزند، در حقیقت اعتقاد به رستاخیز را آموخته‌‏اند. در این صورت باید سرآغاز چنان بعثتی را روز برتر و نوروز نامید و آن را جشن گرفت. اگر مراسم نوروزی بر این اساس پی‏‌ریزی گردد و انسان‏ها خود را با محتوای دعای آغاز سال که بیان کننده تحول و نغمه توحیدی است هم‏گام و هم‏گون سازند. چنین نوروزی سرشار از مبارکی و میمنت خواهد بود.

آنان که طعم توحید را چشیده‌‏اند، در ایام دل‏‌انگیز و پرنشاط آغاز بهار، به پیروی از امامان، آیاتی از قرآن کریم هم‏چون آیه ۱۹۰ سوره مبارکه آل‌‏عمران را تلاوت کرده و مفاهیم آن را در اعماق جانشان دریافت می‏‌کنند که: «همانا در خلقت آسمان‏ها و زمین و آمد و شد شب و روز، نشانه‌‏هایی برای صاحبان اندیشه است.» هرگاه در مراسم نوروزی، به دنبال این چنین مفاهیم آموزنده و ارزنده‌‏ای باشیم، بی‏‌تردید حقیقت نوروز، این رستاخیز عظیم طبیعت را دریافته‏‌ایم.


| لينک ثابت |  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 11:44    | 

"اِی خاتمی ِ احمق رایی که بهت دادم حرامت باشد. از همان اول هم می‌دانستم هیچ غلطی نمی‌توانی بکنی. حیفِ وقتی که صرف کردم که بروم رای بدهم. فقط به این امید که تو کاری بکنی آن روز با بچه‌ها کوه نرفتم و عوضش آمدم به تو رای دادم."  این مطلبـ را یاسر کراچیان هشت سال پیش نوشت، فحاشی ضدانقلاب به سید قدیمی است، یه وقت فکر نکنید الان باهاش بد شدند.

وقتی محسن مخملباف، علیرضا نوری‌زاده، رضا پهلوی هم سبز می‌شوند حتمن باید به صورت شفاف با آنها مرزبندی داشته باشیم. ميرحسين موسوی می‌گوید: رنگ سبز نماد اهل بیت (ع) و پرچم امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) است. پس یک فرقی بین آنها که در فکر ایران آندلسی هستند و میرحسین موسوی که از پرچم مولا علی (ع) صحبت می‌کند هست. حالا رای سید این مرز مشخص‌تر کرد.

خانم‌ها و آقایان اگر در فکر ایران آندلسی هستید، ایران بدون اسلام، برای سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، سید حسن خمینی، سعید حجاریان، بهزاد نبوی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت و... هورا نکشید، به قول حاج کاظم: شما واقعن اینقدر ساده‌اید یا خودتان را به سادگی زده‌اید؟ خط امام می‌دانید یعنی چی؟

امام خمینی (ره) فرمود: حفظ نظام از اوجب واجبات است، حالا یک سری از این جمله نتیجه می‌گیرند باید با مشت آهنین با مخالفان رفتار کرد، یک سری هم مثل سیدمحمد خاتمی به این نتیجه می‌رسند اونجایی که مسعود و مریم رجوی و رضا پهلوی از تحریم انتخابات صحبت می‌کنند مرد و مردانه بلند شود برود رای بدهد.

کسی چه می‌داند شاید سید رای سفید داخل صندوق رای انداخته باشد، شاید فقط اسم حرمت الزمان مهدی موعود (عج) را روی برگه نوشته باشد، خیلی‌ها را می‌شناسم فقط اسم یک کاندیدا را روی برگه نوشته‌اند، اسم سه نفر و پنچ نفر را نوشته‌اند، رای سفید انداخته‌اند.

بعضی‌ها سیدمحمد خاتمی با رضا ربع پهلوی اشتباه گرفته‌اند. میرحسین هنوز در منزلش در زیر تمثال امام خمینی (ره) می‌نشیند. ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا می‌گوید انتخابات روز گذشته مجلس ایران منعکس کننده خواسته مردم این کشور نبوده است. البته جناب وزیر فراموش کردند بگویند مردمی که دل در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی دارند.

یک نفر که علاقه‌ی زیادی به سلطنت و رضا پهلوی دارد، فحش دادن به جمهوری اسلامی از ورد زبانش نمی‌افتد، تمام مشکلات بشریت را به اسلام مربوط می‌داند، 12 اسفند هم در انتخابات شرکت کرد، بدبخت مثل سگ از جمهوری اسلامی می‌ترسد نکند یک وقت توی انتخابات شرکت نکند یه بلایی سرش بیاید، یکی از شانس‌های جمهوری اسلامی این است دشمنانش از احمق‌ترین مردم هستند.

زهرا اشراقی در صفحه فیس‌بوکش در واکنش به حضور سیدمحمد خاتمی در انتخابات نوشت: "ضربه بسیار سنگین بود". زهرا خانم راست می‌گوید، آنهایی که دل در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی دارند ضربه سختی خوردند. بین کسی که اعتقاد به حفظ این نظام دارد و کسی که دل در سرنگونی‌شان دارد فرق است. این اشتباه سال 57 هم یک سری کردند، آقا وقتی از کسی طرفداری می‌کنید بروید طرف بشناسید، بروید کتاب ولایت فقیه‌اش را بخوانید.

حضور خاتمی، هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی پای صندوق های رای. خدا را شکر مرز انقلاب و ضد انقلاب دارد مشخص می‌شود. گزارش‌گران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای با تاسف از سانسور رسانه‌ها در ایران، گفت که برگزاری انتخابات ایران در این شرایط «هیچ ارزشی ندارد. گزارشگران بدون مرز خیلی غلط کردند که گفتند انتخابات در ایران هیچ ارزشی ندارد، شما بروید دلارهای امریکا را بشمارید و گرای‌تان را بر اساس آن تعیین کنید.

الان کسانی که با نظر گزارشگران بدون مرز موافق هستند همان‌هایی هستند که از شنیدن خبر شرکت خاتمی در انتخابات دارند بهش فحاشی می‌کنند، اصلن هم به این توجه نمی‌کنند که اصلاح طلب به کسی می‌گویند که به جمهوری اسلامی اعتقاد دارد ولی در صدد اصلاح است، حالا اگر کسی اصلاح طلبی با سرنگونی جمهوری اسلامی اشتباهی گرفته می‌تواند خطش را عوض کند.

| لينک ثابت |  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 23:10    | 

مجتمع مسکونی ایران زمین توسط بنیاد مسکن انقلاب اسلامی ساخته شده است، بنیادی که قرار بود برای مستضعفان مسکن بسازد حالا برای فرعونیان، قارونیان، هامانیان، طاغوتیان برج و بارو می‌سازد، قرار بود یک موی کوخ‌نشینان را به کاخ نشینان ندهیم؟ یک روز با بازگشت به آرمان‌های انقلاب ۵۷ بت‌های شرک شهرک غرب را با خاک یکسان خواهیم کرد.



وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءهُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ.

کتاب مقدس مسلمانان
سوره عنکبوت، نشانه ۳۹

| لينک ثابت |  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 14:15    | 

سازمان صدا و سیما پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران به عنوان تنها متولی رادیو و تلویزیون، اقدام به تعریف چارچوب و خطوط سبز و قرمز فراوان در زمینه رسانه نمود که متأسفانه بسیاری از آن‌ها با خواست مردم و اصول یک رسانه حرفه‌ای فاصله داشته و موجب تعطیلی یا رکود بسیاری از فعالیتهای فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی و... در جامعه شده است.

با توجه به بی‌رقیب بودن صدا و سیما به ویژه قبل از فراگیر شدن ماهواره و اینترنت، این چارچوب‌ها و خط قرمز‌ها در اعماق فکری بسیاری از اقشار جامعه نفوذ کرده و در بعضی از موارد عادتهای نادرست یا حداقل بی‌فایده و بی‌موردی را در جامعه رواج داده است. البته هدف از نگارش این مطلب پرداختن به عادتهای رسانه‌ای صدا و سیما و صحبت درباره درست یا غلط بودن آن نیست؛ بلکه می‌خواهیم در مورد توانایی صدا و سیما در رواج یا حذف این عادت‌ها بپردازیم.

از بین عادتهای رسانه‌ای صدا و سیما می‌توان به نشان ندادن سازهای موسیقی، عدم پخش بسیاری از انواع موسیقی، استفاده نکردن از موسیقی باکلام کشورهای دیگر، قطع برنامه‌های تمام شبکه‌ها در اوقات شرعی اذان، ممنوعیت استفاده از صدای خواننده زن، عدم پرداخت به ورزشهای زنان، قطع برنامه‌های عادی رادیو و تلویزیون در ایام سوگواری شیعیان و عدم پخش آگهی در این ایام اشاره کرد.

امسال و در یک تابو شکنی عجیب شبکه جدید التأسیس «بازار» در روزهای تاسوعا و عاشورا (که صدا و سیما چند روز قبل و چند روز بعد از آن برنامه‌های عادی خود را قطع کرده و یکسره برنامه‌های مناسبتی شبیه به هم از تمام شبکه‌های رادیو و تلویزیون پخش می‌کند) پخش آگهی‌های بازرگانی را متوقف نکرد و برای اولین بار در تاریخ شبکه‌های این سازمان در چنین روزهایی آگهی بازرگانی پخش شد!

بعد از این قضیه نه تنها انتقادی از این عمل صدا و سیما نشد، بلکه بسیاری از افراد روحانی و غیر روحانی وابسته به مناصب دولتی و غیر دولتی طرفدار صدا و سیما از برنامه‌های این سازمان در ایام محرم قدردانی کردند. این مسأله نشان می‌دهد صدا و سیما می‌تواند در جاهایی که دوست دارد، به راحتی بسیاری از عادت‌ها و تابوهای ایجاد شده توسط خودش را بشکند، بدون اینکه اتفاقی بیفتد.

به عنوان مثال در رسانه‌ای که بسیاری از صحنه‌های فیلم‌ها و سریالهای خارجی به خاطر پوشش یا حرکات زنان دچار جرح و تعدیل می‌شود، در جریان موضوع کنفرانس برلین فیلم مربوط به رقصیدن یک زن و یا نشان دادن اندام لخت یک مرد (البته به صورت شطرنجی) آن هم از فراگیر‌ترین شبکه تلویزیونی (شبکه یک سیما) توجیه پیدا می‌کند.

مثال دیگر قطع برنامه‌های کلیه شبکه‌های رادیو و تلویزیون در هنگام اذان شرعی به افق تهران است که شاید پخش اذان در یک یا دو شبکه کافی باشد و لزومی ندارد تمام شبکه‌ها برنامه‌هایشان را قطع کنند. مخصوصاً که بیش از هشتاد درصد از مردم ایران، خارج از تهران زندگی می‌کنند! حال صدا و سیما در شبکه «آی فیلم» که چند ماهی است که برای مخاطب داخل ایران هم پخش می‌شود، اذان پخش نمی‌کند و اتفاقی هم نمی‌افتد!

تصور کنید تفکر کنونی سیاست گذاران صدا و سیما در اوایل انقلاب هم بر این سازمان حاکم می‌بود. بعید نیست آن موقع به خاطر اینکه زنان در سریال‌ها و فیلمهای خارجی محجبه نیستند، پخش هر گونه فیلم و سریال خارجی در تلویزیون ممنوع می‌شد!

موضوعی که امروزه بسیاری از افراد مذهبی و سنتی هم به راحتی با آن کنار آمده‌اند. تصور کنید اگر آن گونه می‌شد الان شاهد بسیاری از بحث و جدل‌ها درباره این مسأله بودیم؛ آن‌گاه به هر کس که از عدم پخش فیلمهای خارجی انتقاد می‌کرد، انواع القاب ضد دین و لامذهب و صهیونیستی و... داده می‌شد. اما می‌توان برعکس این قضیه را هم تجسم کرد. اگر تفکر سیاست گذاران آن زمان کمی متفاوت‌تر بود، چه بسا الان گرفتار بسیاری از خط قرمز‌ها و عادتهای بی‌مورد کنونی در رسانه و حتی جامعه نبودیم.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 10:53    | 

هشت آذر در تاریخ بار دیگر ثبت شد، یک بار با بازی ایران و استرالیا در ملبورن، یک بار دیگر هم با تسخیر تاریخی سفارت انگلیس در تهران. سلام خدا بر آن جوانان انقلابی که سفارت انگلیس در تهران تسخیر کردند، سلام خدا بر مجاهدان راه حق، سلام خدا بر شهیدان از صدر اسلام تا ابد. آنهایی که لانه روباه پیر در تهران تسخیر کردند در اعماق قلب ما جای دارند، تصرف سفارت انگلیس در تهران آن حرکت قشنگه بود که سالها در انتظارش بودیم.


بالا رفتن از دیوار سفارت انگلیس عبادت است

جوانانی که نه شهدا را دیده‌اند و نه امام شهدا را ولی نشان دادند به خوبی مرد میدان هستند، مرد روزهای سخت، انگلیس جهان‌خوار که کشور عزیزمان ایران را بارها تهدید به حمله نظامی کرده بود سیلی سختی خورد، مگر نمی‌گویید می‌خواهید حمله کنید خوب حمله کنید، بیش از شصت سال است که لندن مورد حمله موشکی قرار نگرفته، به ایران حمله کنید تا لندن آماج موشک‌ها قرار بگیرد. آنهایی که به تمامیت اسلام و ایران حمله می‌کنند باید منتظر عواقب سخت کارهایشان باشند.

سالها است غم سنگینی ناشی از محافظه کاری مسئولین و جلوگیری از اقدام انقلابی و حتا در مواردی، برخورد با انقلابیون که بارها در تجمعات مقابل سفارت روباه پیر بر آنها فرود آمده بود؛ همچون خاری در گلوی فرزندان انقلابی پیر جماران مانده است. 

گاز اشک‌آور، باتوم، شوکرهایی بود به انقلابی‌هایی که سالها در صدد تصرف سفارت انگلیس در تهران بودند می‌زدند، آنهم توسط نیروهایی که خود را مدافع اسلام، جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی می‌دانند. اون نیروهای عملیاتی و تینک تانک‌‌های اطلاعاتی که از سفارت انگلیس در تهران به شدت محافظت می‌کنند یادشان باشد سرباز گمنام امام زمان (عج) نیستند و مدافع منافع حکومت طاغوتی بریتانیا هستند. سالها تمام تلاشتان را کردید لانه روباه پیر دست نخورده باقی بماند ولی پرچم خدا همیشه بالاست.

عشق بازان معاصر، فرزندان راستین خمینی کبیر، شیر بچه‌های شیعه، شما یک تکلیف تاریخی بر زمین مانده داشتید که باید روزی آن را انجام می‌دادید و حال چه روزی بهتر از هشت آذر نود که همزمان با روزهای محرم حسینی باز شعور و شور عمل انقلابی به غلیان در آمد و تن دنیای مدرن را لرزانید. تسخیر سفارت انگلیس در تهران یکی از نوستالژی‌های من بود، شب قبل از تسخیر روی دیوار فیسبوک سفارت انگایس در تهران نوشتم: تا تسخیر سفارت انگلیس در تهران یک یاحسین دیگر باقی است. 

یاران از این عمل انقلابی شما بی بی سی، صدای امریکا، دویچه وله، روشنفکرهای سکولار، رییس جمهور امریکا، نخست وزیر انگلیس و اسراییل، سازمان ملل باید راضی باشند یا خدا و خون خدا؟ هر که محرم به محرم شده محرم باشد، دعا می‌کنم همه‌ی آنهایی که از دیوار سفارت انگلیس در تهران بالا رفتن و همه‌ی آنهایی که از این عمل انقلابی راضی و خشنود هستند خدا کند که جان دهند به یاد کربلای حسین (ع).

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 11:30    | 

محمد قوچانی یک لیبرال محافظه‌کار است. آنقدر که حاضر است سر به تن چپ‌ها (سرخ، مذهبی و...) نباشد برای همین با نوشتن یک یادداشت معروف در هفته سوم مهرماه در شماره ۲۱ شهروند امروز چاپ تهران به نیروهای اطلاعاتی خطر پاگرفتن چپ در دانشگاه‌ها را گوشزد کرد و همین نوشته‌ی او بود که دستگیری گسترده چپ‌ها در سالگرد شانزدهم آذر سال هشتاد و هفت را موجب شد. هم‌چنین یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۵ که فراموش نکردید و نوشته‌ی سراسر توهین آمیز او را با عنوان: «تراژدی اکبر محمدی» در روزنامه شرق؟

صدای پای انقلاب جهان را می‌لرزاند و محمد قوچانی از این می‌ترسد. اعتقاد به لیبرالیسم باعث می‌شود هیچ اعتقادی به انسانیت نداشته باشد و برای پیش برد اهداف کثیفش حاضر باشد دانشجویان چپ و هرکسی که اهداف ضدلیبرالی دارد را قربانی کند، محافظه‌کاری او باعث فاصله گرفتن از دموکراسی را موجب می‌شود. محمد قوچانی همیشه در انتشار افکارش در نوشته‌هایش از ضرورت متحد شدن محافظه کاران و لیبرال‌ها در نقد چپ‌ها و برخورد فیزیکی با آن‌ها سخن می‌گوید و قوه قهریه هم به سرکوب و دستگیری و شکنجه‌ی آنان می‌پردازد.

حالا خوب است او لیسانس علوم سیاسی در دانشگاه تهران و فوق لیسانس همین رشته را در دانشگاه آزاد تهران خوانده است. یادداشت نویسی و کار روزنامه­‌ای را در کلاس­ه‌ای سازمان مجاهدین انقلاب چریک پیر در دهه ۷۰ آموخته است. از سال ۱۳۷۴به همکاری با نشریه «عصر ما» ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پرداخت. برادر بهزاد دارید شاگردتان را؟

روزنامه‌های جامعه، نشاط و عصر آزادگان برای قوچانی آغاز دوره جدیدی از روزنامه‌نگاری بودند که در سال‌های پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ تجربه کرد و به تدریج با نوشته‌های انتقادی خود به شهرت رسید. او در جریان توقیف‌های پیاپی روزنامه‌های زنجیره‌ای با روزنامه‌های خرداد، و اخبار اقتصادی نیز کار کرد، و در سال۱۳۷۹ به اتهام نشر اکاذیب و توهین به مقدسات به مدت ۳۶ روز بازداشت شد.

از سی و شش شب بازداشت او در اوین ماجراهایی نقل محافل سیاسی است، که یک روز بالاخره رسانه‌ای خواهد شد و همه در جریان فروختن روح او قرار خواهند گرفت. سردبیری همشهری ماه، همشهری جهان و پس از آن روزنامه­‌های شرق، هم میهن و هفته نامه شهروند امروز، ایراندخت، پیک سبز، مهرنامه، نافه، تجربه و... از دیگر فعالیت­های اوست. او پس از استعفای دکتر رضا انصاری، سردبیر روزنامه اعتماد ملی، از سوی شورای سیاستگذاری روزنامه به عنوان سردبیر منصوب شد. قوچانی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از کروبی حمایت کرد.

محمد قوچانی در ادامه بازداشت‌های پس از اعتراضات انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، در روز شنبه ۳۰ خرداد بازداشت شد. وی در اعترافاتش به حضور بستگان خود در دوره‌های آموزشی انقلاب‌های مخملی در یکی ازکشورهای خلیج فارس نظیر مادر زن و همسر خود – مریم باقی، دختر عمادالدین باقی- اعتراف کرده و حتا از اجرای آزمایشی این برنامه‌ها در سمنان خبر داد.

محمد قوچانی در تاریخ ۸ آبان­ماه پس از ۱۳۱ روز بازداشت با سپردن وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. پس از آزادی سردبیری ایراندخت را از سر گرفت و این هفته نامه را که عمدتن به مسائل زنان و هنر روی آورده بود، به موضوعات سیاسی، اجتماعی و علوم انسانی سوق داد. مسائلی نظیر حکمیت، پرونده کهریزک، اسفندیار رحیم مشایی از نگاه او مخفی نماند. وی حتا در یک مقاله مفصل انتقادی، ضمن آسیب‌شناسی جنبش سبز راهکارهایی برای زنده ماندن این جریان ارائه داد.

تا حالا از خودتان سوال نکردید چطور کسی در اوج اعتراضات انتخاباتی و خیابانی در روز سی خرداد ۱۳۸۸ دستگیر شود و پس از ۱۳۱ روز بازداشت آن‌هم در دورانی که در تاریخ با کهریزک به یاد آورده خواهد شد با سپردن وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شود و بعد یهو می‌تواند هفته‌نامه ایراندخت را در آن فضای خفقان‌آور پلیسی امنیتی با آن آب و رنگ منتشر کند؟

اینک قوچانی با تجربه بازگشته، در حالی که او به تعبیر آیت الله خامنه‌ای «تنگه احد انقلاب اسلامی» را شناخته است.



زیرنویس:

:: مسئله‌ای به نام محمد قوچانی گردباد

:: شورشی‌های انتقام‌جو گردباد

:: صدای پای انقلاب جهان را می‌لرزاند گردباد
| لينک ثابت |  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 13:9    | 

متن حاضر نوشته‌ی سید مهدی موسوی (شاعر) است درباره مافیای ادبی وبلاگستان که همچون اختاپوس به جان فرهنگ این خاک افتاده است. بی هیچ حرف اضافه‌ای برویم بخوانیم.



هیچ وقت از ایران خارج نشده‌ام. اما دلم می‌خواهد بدانم همه جای دنیا اینقدر فضای ادبیات حال به هم زن و مسموم است یا فقط در این گربهٔ دوست داشتنی اوضاع اینقدر گند است؟! هر کس رفته حتما مرا در جریان بگذارد.

یکی از معضلات مهم ادبیات، باندبازی و نوچه پروری است. هر کسی که شعرش از مرحلهٔ آغازین رد می‌شود فوری با چهار تا از دوستانش دور هم جمع می‌شوند و باندی راه می‌اندازند. در جلسات و وبلاگ‌ها و فیس بوک و گودر و... از شعر هم تعریف می‌کنند و نان به هم قرض می‌دهند. با حقیقت هیچ کاری ندارند و هر حرف مخالفی را محکوم می‌کنند. بعد از مدتی هم کپی برابر اصل هم می‌شوند. در یک کلام خلاصه کنم مثل چاله می‌دانی‌های دههٔ چهل.

سیزده سال تمام سعی کردم در کارگاه‌هایم ایجاد دموکراسی کنم. آدم‌ها مثل خودشان فکر کنند. در قالبی که دوست دارند شعر بگویند. فیلم‌هایی را ببینند که خودشان می‌پسندند. کتاب‌هایی را بخوانند که لذت می‌برند. حتی به کسی رای بدهند که با اصول فکریشان هماهنگ است. من نمی‌خواستم ماهی به کسی بدهم. همیشه سعی کردم ماهی گرفتن را به انسان‌ها بیاموزم. قرار بود علیه سنت یکسان سازی مدرن به پا خیزیم و در حضور جمع، هویت فردی افراد را حفظ کنیم.

در دعواهای وبلاگی و فیس بوکی و هر جا که مظلوم بودم از طرفداران و دوستانم خواستم در قضیه مداخله نکنند و از به حاشیه رفتن ِ ادبیات جلوگیری کنند. همیشه گمنام‌ترین آدم‌ها را از دور‌ترین شهرستان‌ها و روستا‌ها پیدا کردم و معرفی کردم. حتی از کسی نخواستم کتابم را در جایی معرفی کند یا حتی وقتی پارسال به اسفل السافلین رفته بودم از کسی کمک نخواستم. همیشه شعارم این بود که «ابوذر تنها به دنیا می‌آید، تنها زندگی می‌کند و تنها خواهد مرد...» مثل مهدی موسوی.

اما در این سال‌ها هر کسی سعی کرد با شاگردپروری و رفیق بازی و متصل شدن به بالایی‌ها و هر کار دیگر برای خودش در ادبیات دکانی باز کند. ما هم که جز چند تا جوان شهرستانی که از خودمان گمنام‌تر و گوشه گیر‌تر بودند هیچ کس را نداشتیم کز کردیم کنج خانه‌مان تا دوستان برای شعرهای در ِ پیت هم هورا بکشند و کتاب چاپ کنند و کپی‌های دسته چندم از شعر‌هایم را به خورد مخاطب بدهند. نه کسی توی روزنامه‌ای مقاله‌ای برایمان چاپ کرد و نه کاری مرتبط با هنر و ادبیات پیدا کردیم.

اگر هم کسی جرات نمی‌کند رو در رویمان زیرآبمان را بزند به خاطر‌‌ همان چند هزار نفر بچهٔ شهرستانی و روستایی بی‌ادعاست که تنها انگیزهٔ مهدی موسوی برای کار کردن و جلو رفتن بوده‌اند. اما کافی ست که یک نفر در وبلاگی به ما فحش بدهد یا چهار روز از اوج به پایین بیفتم یا چند ماه بروم سفر یا یک سال در فیس بوک نباشم تا کفتار‌ها همدیگر را پیدا کنند و دور هم جمع شوند.

برای هم کامنت عمومی و خصوصی بگذارند و با هم تلفن و چت کنند و فکر کنند انشالله مهدی موسوی هم نمی‌فهمد. دوستان گلم! مهدی موسوی اینهمه که فهمید چه کار کرد؟ با خیلی‌هایتان که بد‌ترین معامله‌ها را با او کردید جز خوبی و مهربانی و بخشش و حداکثر قطع رابطه چه کار کرد؟

من جز چند تا رفیق کتابخوان که تازه در خیلی از مسائل با من اختلاف سلیقه دارند و اینقدر از حاشیه بیزارند که در زندگیشان یک کامنت در دفاع از من نگذاشته‌اند!! در دنیا چه دارم؟ نه مثل شما‌ها رفیق باز و چت کنم نه اجازهٔ فعالیت در فیس بوک را دارم نه شب شعری دارم نه در روزنامه‌ای می‌نویسم... تنهایم و تنها خواهم ماند!

تازه‌‌ همان چند نفری هم که دوستم دارند و کار‌هایم را دنبال می‌کنند چند ماه که مثل پارسال بلایی سرم می‌آید حتی فراموش می‌کنند که مهدی موسوی وجود خارجی داشته است و ترجیح می‌دهند نوچهٔ شاعران نوچه پرور شوند و عضو باند آدم‌های باندباز! از تنهایی و دیوانگی مهدی موسوی چیزی به آدم نمی‌ماسد.

اما کفتارهای عزیز! که خبر فعالیت‌های عمومی و خصوصی خودتان و نوچه‌ها و رفقا و باند و شاگرد‌هایتان و... به من می‌رسد و گوش‌هایم را می‌گیرم که نشنوم. یادتان باشد که من ادبیات را دارم. من این کتاب‌ها و فیلم‌ها را دارم. من دوستانی دارم که از خودم تنهاترند اما در همهٔ ایران تنهایی مشترکشان را عاشقانه می‌بوسم.

من خودم طرفدار و دوستی ندارم اما شعر‌هایم دوستان و طرفدارانی دارند که از جنس آب و نور و ادبیاتند نه لمپن بازی‌ها و حاشیه سازی‌های شما و نوچه‌هایتان. من مثل کرگدنی تنها به راهم ادامه می‌دهم و مطمئنا روزی می‌رسد که من هنوز شعر می‌گویم و این جنگل جایی برای کفتار‌ها و لاشخور‌ها ندارد.


زیرنویس:


:: مافیای وبلاگستان با ادبیات خوابگردی گردباد

:: مافیای ادبی وبلاگستان آنها با در اختیار گرفتن صفحه‌های ادبیات و فرهنگ مطبوعات پایتخت به موج سازی برای کتاب‌های خاص که از ناشر آن مستقیمن پول دریافت کرده‌اند مباردت می‌ورزند، به نحوی که دبیر بخش ادبیات و فرهنگ فیلان روزنامه معروف که عضو ارشد مافیای ادبی وبلاگستان است پشت دفتر کارش بنگاه مخوف اقتصادی و ادبی دایره کرده و خدمات سیاسی را در پس پرده‌ی ادبیات به خلق الله تقدیم می‌کند. آیا این سیاست نیست که پول بگیری و کتاب تبلیغ کنی؟

| لينک ثابت |  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 10:28    | 

رئیس‌جمهور اسبق ایران و رییس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، عالیجناب سرخپوش و فرشته نجات، در گفت‌وگویی تفصیلی با پایگاه اطلاع‌رسانی دیپلماسی ایرانی متعلق به صادق خرازی، معاون پیشین وزیر امور خارجه در دوران دوم خرداد، به تحلیل روند سیاست خارجی کشور پرداخته و در بخشی از آن خطاب به مصاحبه‌شونده (که احتمالن خود صادق خرازی است) می‌گوید:


مرد مرموز پنجاه سال اخیر ایران، از تهیه اسلحه برای قتل حسنعلی منصور تا ...

«درباره رفتار آمریکایی‌ها شما که در وزارت امورخارجه بودید، بیشتر از من می‌دانید که علی‌رغم آن حالت تهاجمی دوران جنگ، حرف‌هایی می‌زدند که نشان از تغییر مواضع آن‌ها و نرم شدن سیاست‌های خشن در خیلی از زمینه‌ها داشت. ما در ایران کمی تلخ جواب می‌دادیم که تابع سیاست رهبری بودیم. ایشان موافق نبودند.

البته تا آن مقدار که من ملایمت می‌کردم، آن‌ها جلو می‌آمدند. شاید اگر با آمریکا هم مثل اروپا رفتار می‌کردیم، مشکلات کمتری برای ما پیش می‌آمد». در جایی دیگری نیز اضافه می‌کند: «الان داریم خاطرات سال ۶۸ را آماده می‌کنیم که چاپ شود. در این سال جنگ تمام شده و امام هم رحلت کرده بودند.

از روزی که قرار شد نامزد ریاست جمهوری شوم و تا زمانی که انتخاب شدم، خاطرات خوبی دارم. مسابقه بود که سران کشور‌ها به ایران بیایند. فضای واقعاً مطلوبی شده بود. همه تابو‌ها شکسته و همه راه‌ها باز شده بود. خیلی راحت می‌توانستیم اعتبار و تکنولوژی بگیریم. مسیر هم‌وار شده بود».

این ۲ جمله درخشان که یا حاکی از فراموشی تاریخ است یا تلاش برای تغییر آن و یا شاید هم چیزهایی دیگر، حاوی چند نکته و سوال تامل‌برانگیز است:

۱. جنگ در مرداد ۶۷ به‌پایان رسید و حضرت امام در خرداد ۶۸ رحلت فرمودند، اگر جمله آمریکایی‌ها «حرف‌هایی می‌زدند که نشان از تغییر مواضع آن‌ها و نرم شدن سیاست‌های خشن در خیلی از زمینه‌ها داشت»، صحت داشته باشد پس معنی آن است که پس از درگذشت امام، آمریکایی‌ها تغییر موضعی داده بودند و با فرض پذیرش این جمله «ما در ایران کمی تلخ جواب می‌دادیم که تابع سیاست رهبری بودیم» معلوم می‌شود که تغییر و خوش‌حالی و نرم‌خویی آن‌ها، به روی کار آمدن اکبر هاشمی‌رفسنجانی و طرفداران تکنوکرات او بازمی‌گشته است.

و گرنه در مشی رهبری نظام (حضرت امام - مقام رهبری) تغییری حاصل نشده بوده است. بنابراین آیا نمی‌شود جمله مذکور را این‌گونه بازخوانی کرد که فرقی در موضع رهبران کشور نبوده و این هاشمی‌رفسنجانی بوده که می‌خواسته ملایمت کند و مک‌فارلین‌ را در تهران پذیرایی کند و اگر امام نبود و تلخی نمی‌کرد، شاید خیلی زود‌تر مشکلات حل شده بود و این همه دشواری ایجاد نمی‌شد؟!

۲. رفسنجانی به مخاطب نمی‌گوید که آخرین اقدام نرم آمریکا در قبال ایران، ساقط کردن هواپیمای مسافربری در تیر ۶۷ بوده و معلوم نیست که چگونه او این اقدام (و سایر حملات مستقیم به کشتی‌های ایرانی) را اقداماتی نرم و غیرخصمانه تلقی معرفی می‌کند و می‌خواهد از آن‌ها بهره‌ سیاسی خود را بردارد.

۳. هاشمی‌ تا پیش از این و در هرجایی که صحبت از مواجهه نظامی ایران با آمریکا می‌شد (به عنوان جانشین فرمانده کل قوا در دوران جنگ) با شجاعت و شادمانی از موضوع تیرهای غیب در خلیج‌فارس و موشک‌های سرگردان در بیابان‌های کویت سخن می‌گفت، چه‌ شده که به‌یک‌باره از ملایمت خود سخن می‌گوید و آن را توجیه می‌کند؟

۴. از زمان روی کار آمدن جانشین امام و ۲ ماه پس از آن، ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی (مرداد ۶۸) تنها یک‌سال تا حمله عراق به آمریکا (مرداد ۶۹) و متعاقب آن، جنگ نفت (حمله آمریکا به عراق در جریان اشغال کویت) فاصله است، چگونه در آن زمان کوتاه (یک سال پس از حمله به هواپیمای ایرباس و عدم عذرخواهی)، آقای هاشمی متوجه این نرم‌خویی شده و خود را ملایم می‌خواند و سیاست کشور را تلخ؟ مگر بسیاری در آن دوران بر آن نبودند که لشکرکشی ایالات متحده به منطقه تنها برای مقابله با نظام اسلامی است و کویت بهانه‌ای بیش نیست؟

۵. مرحوم حاج سیداحمد خمینی در سخن‌رانی معروفی در بهمن ۱۳۷۳ و چند هفته‌ای پیش از درگذشت‌اش، به یک جریان سیاسی خاص که قصد برقراری رابطه با آمریکا (برخلاف رای و نظر امام) را داشتند حمله سخت و محکمی انجام داد، منظور وی از این جریان که قصد حرکت برخلاف مشی حضرت امام را داشت، به‌درستی چه کسانی بودند؟

۶. این جمله هاشمی را دوباره بخوانید: «... امام هم رحلت کرده بودند. از روزی که قرار شد نامزد ریاست جمهوری شوم و تا زمانی که انتخاب شدم، خاطرات خوبی دارم. فضای واقعاً مطلوبی شده بود. همه تابو‌ها شکسته و همه راه‌ها باز شده بود. خیلی راحت می‌توانستیم اعتبار و تکنولوژی بگیریم. مسیر هموار شده بود». آیا از خواندن چنین جملاتی جز این به‌خاطر مخاطب می‌رسد که آقای هاشمی با خرسندی از درگذشت امام یاد می‌کند؟

آیا جز این است که (العیاذ بالله) حضرت روح‌الله مخالف پیشرفت و اعتبار و فن‌آوری بوده و با درگذشت ایشان فضای خوبی ایجاد شده است و مسیر‌ها هم‌وار؟ آیا جز این است که آقای هاشمی در این جمله صراحتا از شکست تابوهایی سخن می‌گوید که با ورود او انجام شده و فضای بازی را ایجاد کرده است؟ کدام راه‌ها باز شده بود که تا امام بود، بسته بود؟

۷. و در آخر، آقای هاشمی، دولت‌مردان فعلی را به‌دلیل آسان‌گیری در برابر ایالات متحده و میل فزاینده‌شان به برقراری رابطه (که حتما امری نادرست است)، بار‌ها به نقد گرفته، اما در این گفتار که وی با صداقت از تمایل‌اش به ملایمت سخن می‌گوید، این پیغام را نمی‌دهد که اگر او بود و ملایمت می‌کرد، مشکلات زود‌تر حل می‌شد؟

آیا او با افتخار نمی‌گوید که اگر او بود حتما رابطه را برقرار نمی‌کرد؟ پس چه خرده‌ای می‌توان بر هواداران رابطه گرفت چه در آن زمان و چه در این زمان‌؟ مساله اصلی آن‌هایی‌اند که هوادار مذاکره مستقیم‌اند و تنها آن‌ها هستند که صلاحیت برقراری رابطه را دارند.

تاریخ زود فراموش می‌‌شود، اما آن را خیلی زود نمی‌شود تحریف کرد، چرا که شاهدان زنده‌ای برای بازخوانی دیگرگونه آن هنوز هستند. خاطره‌نگاری آقای هاشمی یک واقعه بی‌بدیل است، چرا که در سطح او (با میزان دسترسی‌ها و تاثیرگذاری‌ها) کسی تاکنون مبادرت به‌چنین رفتاری نکرده است و چه بسیار نکاتی را که از لابلای بازخوانی انتقادی این روایت‌ها نمی‌توان به‌دست آورد؛ نکاتی که گره‌گشای بخش مهمی از ابهامات در مواضع و مشکلات سیاست‌گذاری کلان در جمهوری اسلامی را بازمی‌تاباند.

دوره ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد هم تمام می‌شود، ولی آقای هاشمی باز ما می‌مانیم شما. احساس می‌کنم سید این روزها دارد به آنها که آتش بیار معرکه‌ی او شدند پوزخند می‌زند.



زیرنویس:

:: تانگوی تل آویو - تهران، تا جنینی کار خون آشامی است گردباد

:: ماکیاولی‌بازان و پوپولیسم‌کاران دوم‌خردادی گردباد

:: عالیجناب سرخپوش حکم بر توقیف خط قرمز مسعود کیمیایی داد گردباد

:: روزنامه مشایی پادگان حمایت از هاشمی گردباد

:: شکست یاران خاتمی شکست پوپولیسم است گردباد

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 14:43    | 

خبر دارید فرزاد جمشیدی، مجری تلویزیون، در برنامه‌ی بزرگداشت محمد نوری در تالار وحدت گفته است: رمضان بدون شهد شیرین ربنای استاد شجریان لطفی ندارد. مافیای ادبی وبلاگستان از این ناراحت هستند که چرا این خبر پخش شده، برای همین می‌نویسد: "متأسفانه دیدم این خبر در چند جا منتشر شده است و حتا برخی از وب‌سایت‌های نزدیک به استاد شجریان هم آن را منتشر کرده‌اند و دوستان هم این خبر را دست به دست کرده‌اند."

پس جریان آزاد اطلاعات چه می‌شود؟ پس زنده باد مخالف من؟ کشک دیگه؟ واقعن فرق‌تان با سانسور و وزارت ارشاد جمهوری اسلامی چیست؟ فقط شما ژست سبز سکولار و تریپ روشنفکری می‌گیرید، اونا نه. خوب است بدانید با فشار این گروه مافیایی ادبی، وب سایت شجریانی‌ها خبر منتشر شده را حذف کرد، و به جایش می‌نویسد: صفحه‌ی مورد نظر شما یافت نشد. لطفاً موارد زیر را بررسی نمایید:ممکن است آدرس صفحه را اشتباه وارد کرده‌اید. ممکن است صفحه‌ی مورد نظر از فهرست حذف شده باشد.

در ضمن آقای ایمیل رسیده با امضای محفوظ که نامه‌تان با ادبیات خوابگردی در وبلاگ رضا شکراللهی منتشر شده! گفته‌اید: "می‌دانید که استاد شجریان به هیچ وجه اجازه‌ی پخش آثارش را نخواهد داد؛ این مثل روز روشن است." ما می‌دانیم شما بهتر است بدانید که همان زمان که ماجرای شكایت آقای شجریان از صدا و سیما و كیهان در تیتر یک افکار عمومی مردم بود.

ایشان با همه‌ی جدیتی که در این ماجرا به خرج دادند ولی فقط اجازه پخش «ربنا» را صادر كردند و بنا به گفته وكیلشان تا زمانی كه وضعیت قلب واقعیت‌ها در صداوسیما صورت می‌پذیرد. به پخش سایر آثارش از شبكه‌های مختلف آن رضایت نخواهد داد.

همان زمان سران صدا و سیما با اینکه می‌توانستند ربنا را در ماه مبارک رمضان پخش کنند ولی به دلیل مقابله به مثل حاضر به اینکار نشدند. که کار اشتباهی هم کردند. مگر می‌شود از رمضان اذان روح الرواح مرحوم موذن‌زاده اردبیلی و ربنای شجریان گرفت؟

آقای فرزاد جمشیدی هم در برنامه‌ی بزرگداشت محمد نوری در تالار وحدت فقط در مورد ربنا آقای شجریان این درخواست کردند و گفتند: رمضان بدون شهد شیرین ربنای استاد شجریان لطفی ندارد. که صدا و سیما همین الانش هم می‌تواند آن را بدون اذن آقای شجریان پخش کنند. فرزاد جمشیدی این درخواست با نام واقعی خودشان مطرح کردند، شما چی که حتا جرات ندارید اسم‌تان را در زیر نوشته‌تان منتشر کنید.



زیرنویس:

:: مافیای ادبی وبلاگستان گردباد

:: سند دیگری از مافیای ادبی مطبوعات الهه دهنوی

| لينک ثابت |  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:20    | 

باز دنیای مدرن برای هایپرزدگان سایبر از شب کلاهش ژانگولر جدیدی درآورد تا باهاش پلاس باشند، ولی ما آخرین بازمانده‌های موهیکان با وسایل مدرن به جنگ دنیای مدرن می‌رویم، مارکس هم اسم کتابش را گذاشت کاپیتال!


امپراطوری گوگل می‌خواهد ارباب حلقه‌ها باشد

یادش بخیر، قدیم‌ها دوستی‌هایمان شکل دیگری بود. آن‌وقت‌ها وقتی می‌خواستیم از دوستی خبر بگیریم آتش درست می‌کردیم، کبوتر هوا می‌کردیم، نامه می‌نوشتیم، تلفن می‌زدیم و اگر نزدیک بود به خانه‌اش می‌رفتیم یا او به خانه‌مان می‌آمد. همدیگر را گاهی در خانه دوست مشترکی و گاهی در میهمانی، باشگاهی، استادیومی، کوه، دشت، دمنی، سینمایی یا کافه‌ای می‌دیدیم. قهر که می‌کردیم چشممان به چشم هم نمی‌افتاد و خبری از هم نمی‌گرفتیم. آشتی هم که می‌کردیم حتمن باید همدیگر را می‌دیدیم.

اما حالا با دنیای مدرن خیلی چیز‌ها عوض شده. خوب‌تر و بد‌تر ندارد. حقیقت مجازی این است که تنها شکل دوستی‌ها فرق کرده. دیگر کمتر دوستان یکدیگر را همدیگر را می‌ببینند یا تلفنی با هم صحبت کنند. اما مطمئنن فرصت‌های دوستی جدید‌تر و گسترده‌تری فراهم شده. دیگر لازم نیست برای رساندن خبری یا پیامی یا عرض ارادتی به دوستان پشت بوق اشغال بمانیم یا بکوبیم و تا آن سر شهر برویم.

خیلی ساده می‌شود پلاس شد، آفلاین گذاشت، ایمیل زد، در این تراکم کار‌ها به‌آسانی قرار آنلاین گذاشت و دوستان زیادی را همزمان از سراسر دنیا در یک وجب جای مجازی دید. حالا دیگر با دوستان قهر کردن کمی سخت شده؛ ناگزیر چشممان در صدجای مجازی دیگر به چشم هم می‌افتد. حالا دیگر حلقه‌های دوستی دو سه نفره نیست؛ می‌توان صد‌ها دوست در ده‌ها مکان بعید کره خاکی داشت و...

امپراطوری گوگل که تاکنون تلاش‌های ناموفق (اورکات، باز، ویو...) بسیاری را در خصوص راه‌اندازی شبکه‌های اجتماعی شاهد بوده است، گام دیگری برای رقابت با فیسبوک برداشته و سرویس جدید خود به نام گوگل پلاس را به جهانیان معرفی کرد. یکی از برگ‌های برنده گوگل پلاس این است که امکان مکالمه صوتی و تصویری دارد که فیسبوک، توییتر و حتا قبل‌تر از آن اورکات از آن بی‌بهره بوده و هستند.

گوگل با پلاس به جای شبکه اجتماعی می‌خواهد تلویزیون اجتماعی راه بندازد. و این نشانه بلندپروازی گوگل است. حالا باید ببینیم و تعریف کنیم. در جغرافیای خودمان یا به اصلاح امروزی گوگل پلاس بومی موضوع اصلی زبان فارسی است. باید بدانید که خوشبختانه این سرویس از راست به چپ به صورت کامل پشتیبانی می‌کند.

فرا‌تر اینکه می‌توانید زبان محیط کاربری گوگل پلاس را نیز به فارسی تغییر دهید که در این صورت همه چیز به زبان شیرین فارسی نمایش داده خواهد شد. در گوگل پلاس هم مانند تمام شبکه‌های اجتماعی دیگر به اشتراک گذاشتن مطلب مهم‌ترین کار است.

پلاس همچون اجدادش شبکه‌ای گسترده‌ای‌ست که در عين پيچيدگی، آسان و روان کار می‌کند. هرکس جریانی برای خود دارد، در جریانش دوستانش را جمع کرده، برايشان پيام می‌فرستد، زير جریانهایشان امضا می‌زند، با آنها حلقه تشکیل می‌دهد و هرروز اين حلقه دوستی را گسترده‌تر از قبل می‌کند.

همه پلاس یک حلقه دوستی بزرگ است. بیش از میلیون‌ها کاربر از طریق دوستان مشترک و غیرمشترکشان به هم وصل‌اند. فیسبوک رکورد ۷۵۰ میلیون نفر را هم رد کرد، این حلقه‌ها در جریان هرکس ثبت است. وقتی به پلاس می‌پیوندید، به جریان دوستی آمده‌اید و او خود به جریان دوستی دیگر. و در این در جریان‌ها و شریان‌ها رازی است.

شما نیز دوستان خود را ـ اگر تابه‌حال پلاسی نشده باشند ـ وارد جریان می‌کنید و آن‌ها دوستان خودشان را. همین‌طور، با گذشت زمان، این حلقه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. حالا شاید شما از این میان پانزده، یا سی و هفت، یا صد و بیست دوست در جریان خود ثبت کرده باشید و دوستان دیگرتان کمتر یا بیشتر.

از ۱۵ آذر ۱۳۸۰ تا ۷ تیر ۱۳۹۰، از چت‌روم‌های یاهو، بلاست ۳۶۰، اورکات، تا فیسبوک، توییتر، فرندفید، از باز، ویو، تا پلاس راهی است به اندازه نظم نوین جهانی. به طول و عرض پنت‌هاوس جناب رییس در منهتن. به قدمت عمر ملکه‌ی بریتانیا.

ساده اندیشی است اگر فیسبوک را کار فردی زوکربرگ بدانیم و فیلم شبکه اجتماعی دیوید فینچر را همه حقیقت؛ یا میکروسافت را کار بیل گیتس، اورکات را مخلوق اورکات بويوک‌کوکتين و گوگل پلاس محصول ویک گاندروتا بدانیم به تنهایی. این همه حقیقت نیست. در پشت این جهان کسانی به ما توجه دارند.

در این جهان خوابزده نه به خوابرفته به تکرار غم نیما این خطوط را زیر لب همچون بال پروانه یوشیایی زمزمه می‌کنم.

هلا! من با شمایم،‌ های! … می‌پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟
فشار گرم دست دوست مانندی؟

و می‌بیند صدایی نیست،
نور آشنایی نیست،
حتا از نگاه
مُرده‌ای هم رد پایی نیست

صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ
وز آن سو می‌رود بیرون،
به سوی غرفه‌ای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازهٔ آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است
از اعطای درویشی که می‌خواند:
جهان پیر است و بی‌بنیاد،
ازین فرهادکش فریاد

وز آنجا می‌رود بیرون، به سوی جمله ساحل‌ها
پس از گشتی کسالت بار
بدان سان باز می‌پرسد سر اندر غرفه‌ی با پرده‌های تار:
کسی اینجاست؟
و می‌بیند‌‌ همان شمع و‌‌ همان نجواست

که می‌گوید بمان اینجا؟
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده‌ی مهجور
خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟

| لينک ثابت |  جمعه دهم تیر 1390ساعت 16:23    | 

حمیدرضا علاقه‌بند: آقای شهبازی چرا آیت الله خلخالی در کیفرخواست هیچ اشاره‌ای به بهایی بودن هویدا نکرد؟ تنها موردی که به بهایی بودن هویدا در دادگاه اول و دوم به این مورد اشاره شد سوالی بود که آیت الله خلخالی در اواخر دادگاه دوم از هویدا در مورد مخارج تعمیر یکی از اماکن مقدس مذهب بهاییت پرسید آیا در این کار چه به طور مستقیم و چه از طریق تامین مخارج نقشی داشته است یا نه؟ در حقیقت این تنها موردی بود که در طول دادگاه اول و دوم به مذهب بهاییت اشاره شد.

عبدالله شهبازی: جناب علاقه‌بند. برای اینکه هویدا به دلیل بهایی بودن اعدام نشد. آن زمان به دلیل وجود امام و افرادی مثل مطهری و بهشتی این درایت وجود داشت که بهایی بودن به عنوان جرم در کیفرخواست عنوان نشود. مثل امروز نبود که فلان بهایی ساده هفتاد ساله بیمار قلبی را می‌گیرند و در خیابانهای تنکابن می‌گردانند با دستبند و پابند تا همه فیلم و عکس بگیرند. و برای ایران کیس حقوق بشر درست کنند و بعد با وثیقه بیست میلیون تومانی آزادش می‌کنند. این کار‌ها از سر تعلق دینی نیست. این‌ها برنامه است علیه جمهوری اسلامی و هیچ کس هم نمی‌فهمد و جلوگیری نمی‌کند از این حرکتهای مشکوک.


نیمه شب شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ [+]


زیرنویس:

:: تانگوی تل آویو - تهران، تا جنینی کار خون آشامی است گردباد

| لينک ثابت |  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 23:51    | 

معلم شهید ما دکتر علی شریعتی
جان به کفش نهاده بود الو الو چه همتی

آغاز بیداری
ضد استعماری

مرگ بر شاه
مرگ بر شاه
مرگ بر شاه


| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 10:46    | 

مصباح یزدی پس از انتخابات مجلس خبرگان حضور پررنگی در عرصه سیاست نداشت اما پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ که با حمایت‌های آیت الله خامنه‌ای از محمود احمد‌نژاد و صف آرایی وی در مقابل اصلاح طلبان همراه بود، مصباح یزدی نیز با حمایت‌های آشکاری که از احمدی‌نژاد و عنوان «ولایت فقیه» انجام داد، مجددا بر میزان فعالیت‌ها و همچنین سخنرانی‌هایش افزود.


مصباح یزدی رهبر مرموز فرقه مصباحیه و پیشوای انجمن حجتیه

هرچند مصباح یزدی در تسخیر مجلس خبرگان در سال ۸۵ ناکام ماند اما در نزدیک به دوسال گذشته پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ از فرصت‌ها استفاده کرده و خود را به آیت الله خامنه‌ای نزدیک‌تر کرده است. برخی بر این باورند که کنار گذاشته شدن آیت الله هاشمی رفسنجانی از سمت ریاست مجلس خبرگان یکی از اقداماتی بود که مصباحیه در آینده از آن سود زیادی خواهد برد. ضمن اینکه شاگردان او در بسیاری از مناصب مهم حکومتی از مجلس، دولت و قوه قضاییه گرفته تا سپاه پاسداران حضور پررنگی دارند.

علی رازینی، ابراهیم رئیسی، غلامحسین محسنی اژه‌ای، علی فلاحیان، روح‌الله حسینیان، حجت الاسلام می‌رحجازی، مصطفی پورمحمدی، رهبرپور، عباسعلی علیزاده، کاظم صدیقی، علی مبشری، علی قدیانی، محمود رجبی، مرتضی آقا تهرانی، محمد غروی، عباسعلی کدخدایی، غلامحسین الهام، قاسم روانبخش، محمدناصر سقای‌بی‌ریا، علیرضا پناهیان، همچون حمید رسایی، مجتبی ذالنور، حسین طائب، مهدی طائب همگی از جمله شاگردان مصباح یزدی هستند که در دو دهه گذشته و به ویژه در سال‌های اخیر مناصب مهم حکومتی، از وزارت اطلاعات تا حضور در دفتر آیت الله خامنه‌ای را داشته و دارند.

وقتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی و مردم پس از انتخابات سال ۸۸ نگرانی آیت الله خامنه‌ای را برانگیختند، این بار نگرانی رهبر جمهوری اسلامی با اهداف آینده مصباح یزدی، شاگردان و مریدانش گره خورد و چنان شد که اصلاح طلبان از صحنه حکومت حذف شدند و روحانیان نزدیک به آیت الله خمینی هم که از حامیان اولیه اصل ولایت فقیه بوده‌اند مورد حملات، اتهام و فشارهای بی‌سابقه‌ای قرار گرفتند.

مصباح یزدی و شاگردانش که در جریان اعتراضات دو سال گذشته پس از انتخابات، همواره نقش فعال‌ترین حامیان آیت الله خامنه‌ای را بازی و برعلیه جنبش سبز و اصلاح طلبان موضع گیری کرده‌اند، در جریان اختلاف محمود احمدی‌نژاد و آیت الله خامنه‌ای، بیشترین طرفداری را از آیت الله خامنه‌ای کرده و در مقابل حلقه نزدیکان احمدی‌نژاد قرار گرفته‌اند.

عمار از اولین مسلمانان بود، قریش وقتی که از ایمان او به اسلام مطلع شد در آزار و شکنجه او کم نگذاشتند، به حدی که مادرش سمیه را زیر ضربات تازیانه کشتند و خود او نیز در زیر ضربات تازیانه مجبور شد تا ایمانش را کتمان کند و سلام و درود بر بتهای کعبه بفرستد تا زنده بماند!

با کتمان مسلمانی عمار بود که آیه ۱۰۶ سوره نحل به گفته رسول خدا درباره او نازل شد، با شروع لشگر کشی و جنگهای صدر اسلام بود که همواره عمار از فرماندهان و جنگویان اصلی در کنار رسول اکرم بود. پیامبر اسلام بار‌ها پیش گویی نموده بود که عمار را گروهی ستمکار می‌کشند. بعد از رحلت پیغمبر اسلام عمار از وفاداران به حضرت علی و از مخالفان سرسخت عثمان بود، بعد از کودتای سقیفه، عمار از متخلفان بیعت با ابو بکر و جزء کسانی بود که می‌خواست دوباره در بین مهاجران شورا تشکیل دهد تا خلافت را به علی برگرداند.

چنان که به هنگام مشاوره شورای شش نفره خلیفه دوم، از پشت درهای بسته فریاد مــی زد: «برای یکپارچگی مسلمانان به علی رای دهید و امر حکومت را از خاندان پیامبرتان بیرون نرانید».

او با خلیفه سوم نیز سر ناسازگاری داشت که اینبار عثمان به سختی او را مورد عتاب و ضرب و شتم قرار داد اما او دست برنداشت و همواره خلفای راشدین را دشنام می‌داد و سر ناسازگاری با حکومت مرکزی اسلام داشت، پر بیراه نیست اگر بگوئیم که بیشترعمر عمار به پرخاشگری و ناسازگاری و شعار دادن گذشته تا که آخر الامر او در ۹۱ سالگی در جنگ صفین به دست لشگر معاویه به شهادت رسید.

پس آنچه که از نام این گروه برمی آید بیشتر از آنکه قرار باشد «عماریون» به فکر و تولید اندیشه و مشغول باشند به جهاد و جنگ و ناسازگاری برسر حاکمان مشغول خواهند بود، حال آنکه عمار در دوران صدر اسلام و جنگ و جهاد و پس از آن حکومت خلفای راشدین عمار شد، آنچه که عمار را نامور کرد آن دوران بود نه دوران فرمانروایی پیامبر اسلام در مدینه و یا زمامداری علی ابن ابیطالب! مگر آنکه «عماریون» امروزی بنا بر طغیان برعلیه (خلیفه امروزی) ولی امر مسلمین جهان داشته باشند که امری است علی حده.

بهر روی این گروه  یك روز مانده به سالگرد ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ اعلام موجودیت كرده و اعلام کردند که تحت لوای حزب یا نهادی فارغ از چارچوب‏های رایج حزبی ! فعالیت خواهند كرد. و اولین گردهمایی رسمی خود را ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۰ با سخنان  آیت الله مصباح یزدی آغاز خواهند کرد ، محل برگزاری این نشست را هم شهرقم ، در موسسه علمی پژوهشی امام خمینی که متعلق است به  آیت‌الله مصباح یزدی اعلام نمودند.



زیرنویس:

:: عماریون و مصباحیه، تاریکخانه فراموشی گردباد

:: تانگو تل آویو - تهران، تا جنینی کار خون آشامی است گردباد

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 14:6    | 

طنز تلخی است، در روزی که خبر مرگ هدی صابر پس از ۱۰ روز اعتصاب غذا (در اعتراض به قتل دردناک هاله سحابی) در زندان اوین را شنیدیم، انتشار خبر شام در ارتفاع ۲۷۶متری برج میلاد، برای هرنفر فقط ۱۶۸ هزار تومان بد روح را خراش می‌دهد، که ته ماندهٔ روحت را می‌توانی زیر ناخن‌های این افریته ببینی. به قول قاتل بی‌نام و نشان هفت دلم می‌خواهد دست بگذارم روی شونه کسانی که برای این شام طاغوتی به بالای برج ابلیس می‌روند و رویشان بالا بیاورم.

تهران نوآرترین شهر جهان


دوباره زاغه نشینان به زاغه برگشتن
دوباره طاهره‌ها از گرسنگی مردن
دوباره راضیه بر فقر خویش راضی شد
بجای کشت کشاورز را درو کردن
بجای نان به تساوی گلوله قسمت شد

هلا توان همه عاشقان در میهن

این بود حکومت پابرهنه‌ها؟ این بود مردم ولی نعمت ما هستند؟ این بود ما یک موی کوخ‌نشینان را به کاخ نشینان نمی‌دهیم؟ این بود جمهوری اسلامی؟ این بود اولین حکومت دینی جهان؟ آیا این بود آرمان‌های ما؟ آقای قالیباف کیا اونجا شام می‌خورند؟ آقای احمدی‌نژاد مگر شما رییس جمهور نیستید رگ غیرتتان درد نمی‌گیرد؟ آخ حواسم نبود یارغارتان با رانت شما قراردادهای ۴۵۰ میلیاردی می‌بندند اینکه در برابرش هیچ است، آقای جنتی شما فقط نگهبان قانون اساسی هستید؟ راستی شما جناب رییس چند چندیم؟

آغاز رزرواسیون بزرگ‌ترین رستوران گردان جهان! برادر جان بگو حیدر کرار کجاست؟ بگو پیامبرم کجاست؟ بگو مالک اشترت کجاست؟ می‌خواهم به این برج الکفار الله‌اکبر گویان حمله کنم، برج میلاد سفارت امریکا دهه نود است، کیست مرا یاری دهد؟ نکند اینقدر آب سد کرج و لتیان خوردید بی‌غیرت شدید؟

از امروز امکان ‌رزرو رستوران‌های گردان و ویژه برج میلاد برای شهروندان به صورت انفرادی فراهم شد. یک وعده شام در رستوران گردان برج میلاد برای هر نفر ۱۶۸هزار تومان هزینه دارد که شامل بوفه آزاد انواع غذاهای ایرانی، فرنگی و محلی به‌همراه انواع سالاد، نوشیدنی‌ها و مخلفات دیگر است. برای دونفر چند در می‌آید؟ برای سه نفر چطور؟ برای چار تا چی؟ چی چی؟ چقدر من سوال می‌کنم؟ این شهرداری کرباسچی نیستا، شهردای قالیباف است.

رحیم مطهرنژاد در گفت‌وگو با خبرنگار «شهر» گفت: از امروز ۲۲ خرداد! اونم چه روزی، خسته نشوید یک وقت، شهروندان تهرانی می‌توانند نسبت به‌رزرو و استفاده از رستوران‌های گردان و VIP کراون برج میلاد استفاده کنند. او با بیان این‌که این رستوران‌ها با مشارکت بخش خصوصی آماده استقبال از ضیافت‌های رسمی، غیررسمی و جشن‌های هم‌میهنان است. چرا رویتان نمی‌شود بگویید آماده استقبال از میلیاردرهای ایرانی هستید؟ در این بتخانه مدرن؟

مدیرعامل برج میلاد افزود: رستوران گردان این برج بزرگ‌ترین رستوران گردان جهان است که بخش متحرک آن در هر ساعت ۳۶۰ درجه می‌چرخد تا بازدیدکنندگان امکان تماشای تهران در تمام جهت‌ها را داشته باشند. آقا بگویید ما را هم دعوت کنند قول می‌دهیم شام نخوریم، اصلن تعارف هم نکنید از گلویمان پایین نمی‌رود. فقط می‌خواهیم بیاییم ببینیم کیا می‌آیند آنجا شام  ۱۶۸ هزارتومانی نوش جان می‌کنند؟

درباره نرخ غذاهای این رستوران تصریح کرد: هزینه پذیرایی از شهروندان در ارتفاع ۲۵۰تا۳۰۰ متری بسیار متفاوت از رستوران‌های عادی است، ای بابا ما که عادی هستیم چکار کنیم؟ مگر نه اینکه برج میلاد با پول ما عادی‌ها ساخته شده؟ ضمن این‌که با تمهیدات پیش‌بینی شده، رستوان برج میلاد بهترین رستوران کشور خواهد بود. یک وعده شام در رستوران گردان برج میلاد برای هر نفر ۱۶۸هزار تومان هزینه دارد که شامل بوفه آزاد از انواع غذاهای ایرانی، فرنگی و محلی به‌همراه انواع سالاد، نوشیدنی‌ها و مخلفات دیگر است.

استفاده از این رستوران‌ها در حال حاضر برای شام از ساعت ۲۰: ۳۰ تا ۲۱: ۳۰ و ۲۱: ۴۵ تا ۲۳: ۱۵ امکان‌پذیر است که شهروندان باید نسبت به‌رزرو آن از طریق تماس با شماره تلفن ۸۴۳۶۱۵۱۴ اقدام کنند. من که زنگ می‌زنم به‌شان می‌گویم مواظب باشید ما یک روز ساعت ۶ می‌ریزیم اونجا. بترسید آقا بترسید از خشم کسانی که سردار قاسمی درباره‌شان گفته: اگر شوشی‌ها بلند شوند باید فرار کرد. هم‌چنین برگزاری میهمانی‌های گروهی ارگان‌ها و نهاد‌ها نیز در این رستوران‌ها امکان‌پذیر است. دیگر چی امکان‌پذیر است؟

رستوران گردان برج میلاد در ارتفاع ۲۷۶ متری سطح زمین قرار دارد. گفتی زمین یاد قبر افتادم. این رستوران به مبلمان زیبا و راحت مجهز بوده، گفتی راحت یاد مرده‌شورخانه افتادم، و طراحی زیبای کف و سقف به همراه نقش برجسته دیواری که تصویری از شاهنامه را نشان می‌دهد، از جاذبه‌های بصری آن است. مطمئنی جاذبه‌های بصری دیگری ندارد؟

رستوران ویژه این برج هم که در ارتفاع ۲۹۲ متر قرار دارد، یاد اون آگهی تلویزیونی افتادم: برو بالاتر، با الهام‌گیری از نقوش سنتی طراحی شده و فضایی مطلوب را جهت معرفی فرهنگ کشور فراهم آورده است. وای شما چقدر بافرهنگ هستید. چقدر دل‌تان برای فرهنگ این مملکت می‌سوزد؟ چقدر دل‌تان برای مردم این مملکت می‌سوزد؟

ای آخرین مه‌مان این میخانه، بشکن
ای نقطهٔ پایان این افسانه، بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه، بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن

ای خسته از زنجیر جحل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدیث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن

ای قرن‌ها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربهٔ تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانهٔ تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن

زیرنویس:

:: شکم‌های انباشه از حرام گردباد

:: اولین مهمانی شام ۱۶۸ هزار تومانی در شب تولد مولای متقیان جهان حضرت علی (ع) در ارتفاع سیصد متری برج میلاد برگزار شد، عکس‌هایش شر می‌کنم تا شما هم با این مرفه‌های بی‌درد آشنا شوید!

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 1:25    | 

از موشک در بشکه‌ی خیارشور، امحای روشنفکران تا گشت بالگرد‌های بلاک هاک در مناطق اسراتژیک هسته‌ای ایران٬ راهی‌است از اسماعیل صفاریان تا سامی اوفر٬ به قدمت عُمرِ محمدرضا ثمانی و به طول و عرض مافیای مجمع‌الجزایری. سیاست تنها پوسته‌ای است بر استخوان‌های مافیای حاکم بر کانون‌های توطئه پنهان. این مافیای اطلاعاتی-اقتصادی-نظامی قابلیت تغییر پوسته را دارد تا نهادش دست‌نخورده باقی بماند. در این بدنه‌ی پلید و جرثومه‌ی استبدادی همه کس و همه چیز قابل قربانی شدن هستند. 

رابطه مرموز کانون‌های توطئه پنهان، جمهوری اسلامی - اسراییل

فرد مهم نیست٬ چه محرم اسرار، مسئول خرید اسلحه برای نظام باشد٬ چه معاون وقت اطلاعات یا حتا خود جناب رییس که پلی‌است بین این جزیره‌ها. اصل بر منافع است! تا استخوان‌های این مجمع‌الجزایر مافیایی درهم نشکند٬ هر دگرگونی در ایران برای آزادی تنها تغییر پوسته است و یک بازی‌ سیاسی.

طی سی سال جمهوری اسلامی خودش را دشمن درجه یک اسرائیل در جهان نشان داده و کلی در ظاهر شعار می‌دهد علیه‌ش ولی داریم می‌بینیم چه روابط تجاری‌ای دارند در گرمابه و گلستان! فقط ورزشکارهای بیچاره ما نباید با حریف اسرائیلی کشتی بگیرند و رقابت کنند اما معامله تجاری پرسود کانون‌های توطئه پنهان با اسرائیل خیلی کیف می‌دهد برای آقایان.

البته حساب کسانی که به جمهوری اسلامی ایمان کامل دارند و به آن سخن جاودان پیر جماران وفادار هستند که گفت: اسراییل باید محو شود با یهودی‌مخفی‌ها و بهایی‌مخفی‌هایی نفوذی در جمهوری اسلامی (کانون‌های توطئه پنهان - بزرگترین شبکه جاسوسی قرن) که با صهیونیست‌ها نرد عشق می‌بازند جداست.

این خط ترانزیت (اسراییل - ایران) که این روزها افشا شده امتداد همان خطی است که در دهه سخت شصت یک نفر با افشا کردنش جانش را گذاشت، و یکی از دلایل مهم حذف یک جریان از عرصه حکومت را ناخواسته به دست شاه نشینان فراموشخانه تاریکی داد. با دنبال کردن رد پای این خط مرموز در تمامی وقایع سی ساله جمهوری اسلامی به خوبی می‌توانید پی به ماهیت پلید آنها ببرید. 

ماجرای نقش یعقوب نیمرودی، بنیانگذار شبکه‌های موساد در کردستان ایران و عراق در سالهای چهل شمسی، و منوچهر قربانیفر در قاچاق اسلحه در زمان جنگ ایران و عراق را به یاد داشته باشم که لو رفت و جنجال ایران - کنترا یا مک فارلین را آفرید. این ارتباطات مرموز و پنهان از قدیم وجود داشته و خیلی‌ها از طریق شبکه‌های دلالی وابسته به اسرائیلیها در ایران میلیاردر شدند.

انفجار آبادن، قتل هاله سحابی و... همه اجزای یک سناریوی کثیف هستند. هنوز پرده‌های سهمگین‌تر مانده‌اند. این حوادث را چگونه می‌شود تحلیل کرد؟ گره‌کور بسیاری از حوادث سیاسی کشور را باید در حرکات کانون‌های توطئه پنهان جستجو کرد.


خاورمیانه جدید
ایران کوچک و ضعیف - اسرائیل بزرگ و قوی


کانون‌های توطئه پنهان سالهاست دارند روی طرحی کار می‌کنند که دل در گرو تکه تکه کردن ایران دارند. تلویزیون صدای امریکا که نظرات رسمی دولت این کشور را بیان می‌کند چند سال پیش در اوج حملات گروهک ریگی به جمهوری اسلامی او را قهرمان ملی ایران نامید. آیا با این همه جنایات جندالشیطان می‌توان او را قهرمان یک ملت نامید یا امریکایی‌ها از زبان حال خویش سخن گفته‌اند ریگی قهرمان ملی آنهاست؟!

سایت گل دات کام / ایران دارد بر طبل اختلاف‌های قومی در ایران می‌کوبد. این گل دات کام ایران از همون روزی که شروع به کار کرد، مقاله نویسایش را از نفهم‌ترین و بی‌شرف‌ترین آدما انتخاب کرد که ورزشی نویس هم نیستن خیلیاشون، منهای یه عدهٔ معدود که منصفانه می‌نویسن. از همون روزا با علم کردن تراکتورسازی تبریز خواستن بین آذری‌ها و بقیه قومیت‌های ایرانی به خصوص فارس فاصله بندازن. یه سری هم اجیر کردن که کامنت به زبان آذری بذارن و به فارس‌ها بد و بیراه بدن. این احمقا هنوز نفهمیدن آذری‌ها از وطن‌پرست‌ترین اقوام ایرانن هستند نمونش بابک خرمدین، ستارخان، باقرخان، باکری‌ها و...

سایت انگلیسی گل دات کام / ایران طی یک مطلب تند و تیز در ظاهر به شعار تیم ملی ایران (شاهزاده‌های پارسی) در جام ملت‌های آسیا حمله کرد. ولی در باطن طی آن فرصتی مهیا کرده تا آتش جنگ بین قوم‌های مختلف ایرانی را شعله‌ور کند.

در این‌که گل دات کام که یک سایت انگلیسی است حتا بخش فارسی‌اش و دارد به اختلاف‌های قومی و قبیله‌ای دامن می‌افکند شکی نیست، برای همین هم با اصول ماکیاولی سعی در توجیهه اقدام تفرقه‌افکنانه خود دارد، به کامنتهای زیر این مطلب و دیگر مطالب در سایت خودشان و کامنتهایی که در صفحه فیسبوکشان گذاشته شده رجوع کنید.

ایران آخرین جبهه در مقابل شیطان

براساس سندی تازه منتشر شده (جمعه دهم دی ۱۳۸۹ساعت ۲۲: ۳) رئیس سازمان اطلاعاتی اسرائیل به مقام‌های آمریکایی پیشنهاد داده است که از ظرفیت موجود در گروه‌های قومی برای تغییر در نظام حاکم بر جمهوری اسلامی استفاده شود.

در این سند آمده است که داگان، رئیس موساد، سه سال پیش به به یک مقام بلند پایهٔ آمریکایی گفته است: «باید با تحریک گروههای قومی مانند آذری‌ها، کرد‌ها، بلوچ‌ها که مخالف رژیم حاکم هستند و با کمک به جنبش‌های دانشجویی دموکراسی خواه، برای تغییر رژیم در ایران کمک کنیم.نیمه خرداد پرحادثه

سران اسراییل
از خطر ایران می‌گویند


شیمون پرز در گفتگو با رادیو رژیم اسراییل، خواهان شکل گیری یک سیستم دفاع موشکی در برابر ایران شد. رییس جمهور اسراییل در این مصاحبه با اشاره به لزوم اتحاد نیروهای آمریکا، ناتو و کشورهای منطقه در برابر تهران بر تهدید موشکی ایران علیه تمامی کشورهای خاورمیانه از جمله عربستان و مصر تاکید و تصریح کرد: «اسراییل دارای یک سیستم دفاع موشکی کوتاه برد و آمریکا دارای یک سیستم دفاع دوربرد است و افزودن یک سیستم با برد متوسط برای مقابله با ایران می‌تواند کارآمد باشد.»

پرز که به مناسبت سالگرد صدوپنجاهمین سال اتحاد ایتالیا در این کشور به سر می‌برد گفت که در اینباره با همتایان ایتالیایی خود گفت‌و‌گو خواهد کرد. در مورد نقش «گلادیو ایتالیا» لطفن به نوشته‌های افشاگرانه و پرمغز آقای شهبازی مراجعه بفرمایید.

اختلاف اسراییلی‌ها
نه در حمله به ایران بلکه در زمان حمله است

این سخنان «پرز» یک روز پس از آن بیان شده است که «مئیر داگان»، رییس سابق موساد، اعلام کرد که اسراییل قادر به مقاومت در برابر تنش‌های احتمالی برخواسته از حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران در منطقه نخواهد بود و توانایی پایان دادن به بلندپروازی‌های هسته‌ای تهران را ندارد.

همچنین موشه یعلون، وزیر امور استراتژیک، نماینده حزب لیکود در کنشت و رئیس پیشین ستاد مشترک نیروهای مسلح اسرائیل، اعلام کرد: جهان متمدن باید در یک عملیات مشترک از طریق ضربه پیشگیرانه تهدید ایران هسته‌ای را از میان ببرد. «داگان» پیش‌تر در نخستین حضور علنی پس از ترک پست پیشین خود گفته بود که، حمله نیروهای هوایی اسراییل به تاسیسات هسته‌ای ایران احمقانه‌ترین فکری است که تاکنون شنیده است. آگاهان معتقد هستند رییس سابق موساد به دلیل همین نظر که مخالف حمله نظامی به ایران بود از کار برکنار شد.

او در کنفرانسی در تل آویو یک بار دیگر با حمله نظامی به ایران مخالفت و اعلام کرد اسراییل قادر به متوقف ساختن برنامه هسته‌ای ایران نیست و تنها می‌تواند آن را برای مدتی به تاخیر اندازد. داگان در اظهارات خود افزود: اگر کسی به طور جدی فکر حمله را در سر می‌پروراند باید بداند که در حال سوق دادن اسراییل به سوی یک جنگ منطقه‌ای است که به آسانی از آن رهایی نخواهد یافت و به یک چالش امنیتی دشوار مبدل خواهد شد.

رییس سابق موساد با اشاره به موقعیت‌اش تصریح کرد: «حمله نظامی آخرین گزینه است و لازم است در وهله آخر مد نظر قرار گیرد و پیش از استفاده از فشار نظامی سایر گزینه‌ها باید بررسی شود.» همین‌طور که می‌بینید حتا رییس سابق موساد هم به طور کامل مخالف حمله نظامی نیست، بلکه در زمان آن اختلاف دارد. همین جملات نشان می‌دهد که تندروهای صهیونیست در فکر حمله زودهنگام به خاک عزیز کشورمان هستند.

تهران - قاهره
اسراییل به وحشت افتاده


اظهارات پرز در خصوص تهدید ایران برای کشورهای منطقه به ویژه عربستان و مصر ـ که هم اکنون هیاتی مردمی از نخبگان این کشور در ایران به سر می‌برند تا روابط تهران ـ قاهره را بهبود بخشند ـ آنقدر تصنعی و تمسخر آمیز است که حتی در سرزمین‌های اشغالی و در میان صهیونیست‌ها نیز باوری نسبت به آن وجود ندارد. البته آشکار‌ترین دلیل برای چنین اظهاراتی‌‌ همان سرعت گرفتن روند عادی سازی روابط مصر و ایران است که در صورت وقوع موقعیت صهیونیست‌ها به شدت در خطر قرار می‌دهد.

همچنین در زمانی که سخنان سران اسراییل می‌خوانید باید به خاطر بیاورید که جفری گلدبرگ یک سال قبل در تابستان ۸۹ چه چیزی گفت. به قول آقای شهبازی: آیا پیشگویی جنجالی جفری گلدبرگ در سپتامبر ۲۰۱۰، دال بر حمله هوایی اسرائیل به تأسیسات ایران در بهار ۱۳۹۰، به واقعیت نزدیک می‌شود؟


زیرنویس:

:: معمای یهودی مخفی‌ها بهایی مخفی‌ها گردباد

| لينک ثابت |  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 2:26    | 

سید علی‌اکبر محتشمی‌پور پدر معنوی و بنیان‌گذار حزب الله لبنان نیمه اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ در حسینیه آیت الله طاهری ضمن هشداری دوباره درباره قدرت گرفتن محمد تقی مصباح یزدی (مرد مرموز سی سال جمهوری اسلامی) و شاگردانش گفته بود: فرقه مصباحیه که من چند سال است روی آن تاکید می‌کنیم، بی‌کار ننشسته است این‌ها جریانی بسیار خطرناک و خشن هستند که به هیچ کس رحم نمی‌کننند و نه امام را قبول داشته و دارند نه حتی آیت‌الله خامنه‌ای را و از ایشان پلی ساخته‌اند برای رسیدن به اهدافشان و وقتی اهدافشان رسیدند ریشه رهبری را هم می‌زنند.

وزیر کشور کابینه دوم میر حسین موسوی با اشاره به اینکه «جریانی در مملکت پشت پرده است که به دنبال انتقام‌جویی از امام و انقلاب است» از «فرقه مصباحیه»، «انجمن حجتیه»، و «بنیاد غدیر» به عنوان سه طیف این جریانی نام برده و افزوده بود: من یقین دارم که آقای مصباح یزدی اعتقادی به رهبری ندارد، آقای مصباح که به امام اعتقادی نداشته و بعد از پیروزی انقلاب نه در جنگ و نه در جبهه و نه در مسئولیت‌هایی که امام واگذار می‌کردند حاضر نشده کمک کند چطور فکر می‌کنید اعتقاد به آیت‌الله خامنه‌ای دارد؟

عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز با تاکید بر اینکه این جریانات برای ضربه زدن و نابود کردن اندیشه و تفکر آیت الله خمینی و همه کسانی که با اعتقاد برای اجرای اندیشه‌های او کار کرده‌اند تلاش می‌کند «تصریح کرده بود که» این جریان برای ریشه‌کن کردن طرفداران واقعی امام و انقلاب گرفته و وقتی ریشه این‌ها را زدند به سراغ خود حضرت آیت‌الله خامنه‌ای می‌روند.

این اظهارات علی اکبر محتشمی‌پور سومین هشدار وی در مورد نفوذ «فرقه مصباحیه» در ساختار دولت و حکومت مستقر در ایران بود. وی پیشتردر سال ۸۵ و پس از آن در خرداد سال ۸۷ نیز نسبت به گسترش نفوذ تدریجی مصباح یزدی و نزدیکان وی برای در دست گرفتن کامل قدرت در ایران هشدار داده و حتی در خرداد سال ۸۷ طی سخنانی در اصفهان گفته بود: «هیچ تفاوتی بین فرقه مصباحیه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادی که هیچ اهمیتی برای مردم، ملت ایران و جوانانی که به عنوان یک رکن از ارکان انقلاب برای امام مطرح بودند قائل نیستند، از افکار امام پیروی نمی‌کنند.

هشدار آقای محتشمی‌پور به آیت الله خامنه‌ای نسبت به پیشروی فرقه مصباحیه در شرایطی بود که» روزنامه جمهوری اسلامی «پیش از آن با انتشار مقاله‌ای درباره تحرکات مصباح یزدی و شاگردانش از وقوف رهبری جمهوری اسلامی به این مساله خبرداده و نوشته بود:» در زمان انتخابات مجلس خبرگان در سال ۸۵ حرکت خزنده او و شاگردانش برای در اختیار گرفتن کامل مجلس خبرگان با واکنش آیت الله خامنه‌ای مواجه و به رد صلاحیت پسر او و تعدادی دیگر از شاگردانش برای نامزدی در انتخابات مجلس خبرگان منجر شد.

سایت عماریون ارگان قرارگاه عمار است که انصار حزب الله یکی از گروه‌های پیوسته به آنها است، البته واقعن اگر بخواهیم اهداف عماریون (قرارگاه، ارگان، شاخه‌ها و زیرشاخه‌هایش) را نام ببریم هیچ چیز به اندازه انصار حزب الله خواندن آنها نمی‌تواند ذات آنها را پدیدار نماید. چون یکی از دلایلی که این گروه طی سالها اسامی مختلفی برای خودش انتخاب می‌کند همین است که خودشان را از شر اسم‌های سوخته برهانند.

قرارگاه عمار در نگاه اول همان «انصار حزب‌الله» و یا گروههای شبه نظامی حزب‌الله است چرا که بسیاری از گردانندگان و اعضای آن همانهایی هستند که در طی قریب دو دهه اخیر در حیات جمهوری اسلامی گروهها و سازمانهای با پسوند و پیشوند حزب‌الله داشته اند ، ابتدا با نام «حزب‌الله تهران» آغاز کردند و بعدترنام «انصار حزب‌الله» برخود گذاردند و چندی بعد اختلافات واداراشان کرد به چند گروه دیگر تقسیم شوند و یکی شد «اتحادیه دانشجویان و دانش آموختگان حزب‌الله» و دیگری شد «حزب‌الله نمازجمعه» و چندی بعد شدند «جبهه فرهنگی موعود» و بعدتر «جبهه مقاومت انقلاب اسلامی» و...

همینجور ادامه پیدا کرد تا اینکه رسیدند به این حقیقت که اگرچه کار سلبی و ضرب و شتم مسکن موفقی است برای درد بحران هویت و اعتبار اما کار ایجابی و فکر و اندیشه نیز بد نیست. پس دنبال عقبه فکری برای خودشان گشتند.

اولین بار حجت الاسلام پناهیان از جمله روحانیون نزدیک به رهبری و سپاه پاسداران که بعدها مشخص شد وی نیز از جمله سران آن تشکل است خبر از برپایی این گروه را داد و اعلام کرد که: «قرارگاه عمار كانون فكر و اندیشه برای سازماندهی عناصر فعال فرهنگی و سیاسی و به دنبال تبیین و پیگیری دیدگاههای مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و ساماندهی جبهه اهل ولاء و اندیشه می‌باشد.» قرارگاه عمار به واقع اتاق فکر کسانی است که خود را هواداران آیت‌الله خامنه‌ای می‌نامند ولی در اصل شاگردان آیت‌الله مصباح یزدی هستند.

این گروه یك روز مانده به سالگرد ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ اعلام موجودیت كرده و اعلام کردند که تحت لوای حزب یا نهادی فارغ از چارچوبهای رایج حزبی ! فعالیت خواهند كرد. طیف گسترده اعضای آن یکی از نکات جالب در مورد آنهاست، از مجموع ۱۵ عضوشورای مرکزی، شش عضو روحانی و ۹ عضو غیر روحانی هستند. اعضاء آن نیز یا واعظ و اهل منبر هستند و یا فعال فرهنگی و رسانه‌ای. تعدادی نیز از اساتید دانشگاه هستند اما وجه اشتراک همگی این است که همگی حول محور تفكرات آیت‌الله مصباح یزدی گرد هم آمده‌اند.

و همین مسئله با توجه به اینکه از همان ابتدا مقرر شده بود تا با کلام آیت الله مصباح یزدی و در محل موسسه وی این گروه شکل پذیرد برای همگان مشخص شد که « عماریون » این شاگردان و مریدان آیت الله مصباح یزدی از سوی وی قرار است خط بگیرند و عمل نمایند.

بر اساس اولین جلسه شورای مرکزی « قرارگاه عمار » مهدی طائب به عنوان رئیس شورای مرکزی «قرارگاه عمار» و علیرضا پناهیان به عنوان نایب رئیس آن و همچنین مهدی ماندگاری نیز به عنوان مسئول ستاد قرارگاه انتخاب شده است . شورای مرکزی « قرارگاه عمار » نیز مرکب از پانزده نفر است که اسامی آنها به شرح ذیل است:

۱- علیرضا پناهیان، ۲- مهدی طائب، ۳- سعید قاسمی، ۴- محمدمهدی ماندگاری، ۵- مهدی کوچک‌زاده، ۶- حمید رسایی، ۷- نادر طالب‌‌زاده اردوبادی، ۸- حسین یکتا، ۹- حسن عباسی، ۱۰- علی ثمری، ۱۱- سعید حدادیان، ۱۲- حسین‌الله کرم، ۱۳- قاسم روانبخش، ۱۴- وحید جلیلی و۱۵- حسین روشن.





:: ادامه دارد.



:: عماریون و مصباحیه، فراموشخانه تاریکی، شب دوم گردباد

:: وزارت اطلاعات نتوانستند به چنگ بیاورند کشور وارد پانیک خرداد کردند گردباد

:: تانگوی تل آویو - تهران، تا جنینی کار خون آشامی است گردباد

| لينک ثابت |  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 2:23    | 

شبِ خرداد به آرامی یک مرثیه از سر ثانیه‌ها می‌گذرد.

سهراب سپهری


سال‌ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

امام خمینی (ره)


در گردش ستارگان و کواکب نیمه خرداد سرآغاز انقلاب تابستانی است، آنها که بیست و دو سال پیش حاضر نشدند بر کالبد امام نماز بگذارند امروز با دروغ دارند با استفاده از نام او ریشه انقلاب و جمهوری که او ایجاد کرد را می‌زنند. دروغگو، دروغ نـمی‌گويد، مـگر بر اثـر حقارتى كه در وجود اوست. پیامبر گرامی اسلام (ص) دشمن خمینی این روزها از نام خمینی در جهت اهداف ضد خمینی استفاده می‌کند.

راز خرداد پرحادثه، عکس از یلدا ذبیحی

روزنامه الوطن چاپ عربستان فردای شب بیستمین سالگرد رحلت پیر جماران تیتر زد: احمدی نژاد به امام خمینی حمله کرد نه به میرحسین. آن شب آقای احمدی نژاد برای یک بار هم که شده مکنونات قلبی خود را کامل آشکار کرد، و نشان داد به نمایندگی از آنانی سخن می‌گوید که سالها دل پری از امام و سالهای طلایی زعامت آن رهبر بزرگ دارند.

این از اسرار خداست که جنگ سی ساله منکران خمینی با خط امام توسط جریان مصباحیه به میان مردم آورده شود. آنها که بیست سال پیش حاضر نشدند بر پیکر امام نماز بگذارند امروز با دروغ دارند با استفاده از نام او ریشه انقلاب و جمهوری که او ایجاد کرد را می‌زنند. در صحفیه نور، جلد 21 صفحه 199 امام خمینی گفته است: جناب آقای مهندس موسوی، آنان که در مقابل شما ایستادند توانایی اداره یک نانوایی را نیز ندارند.

پروژه‌ی احمدی‌نژاد نباید نیمه‌تمام بماند تا مصباحیه زمینه نابودی جمهوری اسلامی (رویای دیرین انجمن حجتیه) را  مهیا کند. قیمت یک عدد تخم مرغ پیش از رییس جمهوری احمدی‌نژاد 25 تومان بوده و الان یک شونه‌اش شش هزار تومان است یعنی چند برابر؟ آقای احمدی‌نژاد شما می‌دانید وقتی آقای مشایی قراردادهای چند میلیاردی با هم‌کیشانشان منعقد می‌کنند مردمی در پایتخت ام‌القرای اسلام توانایی خرید یک شونه تخم مرغ ندارند؟

به خاطر دارید در آن شب‌های هشتاد و هشت آنجایی که مهدی کروبی خطاب به احمدی‌نژاد گفت: همان خط انحرافی که با امام مشکل داشت شما را هدایت می‌کند. این قدرتی خداست خواب هاله‌های نور پریشان شده. خواب دشمن خمینی برهم زده شده. دارم سخنرانی‌های امام خمینی را گوش می‌کنم، هوا سرشاز از نوستالژی دهه شصت است و به خاطر می‌آورم: بگم؟ بگم؟ بگم؟ اسامی وزرا خدمت آقا امام زمان رسیده و ایشان تایید کرده است، گوجه فرنگی سر کوچه ما ارزان است.

آقای احمدی‌نژاد اون هاله نور نبوده بلکه نور پروژکتورهای امریکایی بوده که روی صورت شما افتاده است که حتا باعث می‌شود شما نتوانید جلوی خودتان را ببینید. دولت کریمه جنیان نهم و دهم اسلام با علومه غیبیه با خیالات و ابهامات شیطانی ماسونی در هم آمیخت و ثمره‌اش را امروز می‌بینیم، از حداد عادل، مرتضی نبوی، نمایندگان ریز و درشت مجلس و دادستانی و اطلاعات سپاه گرفته تا صدا و سیما و سایتهای و روزنامه‌های طرفدار آیت‌الله خامنه‌ای، با افتخار و حرارت از وجود جن‌گیر در دولت احمدی‌نژاد می‌گویند. امری که دوسال پیش به شدت آن را منکر می‌شدند.

كاش تلويزيونمان پيچي بود، سياه و سفيد بود. بازش می‌كردم منتظر می‌ماندیم تا موضع امام را از جماران بشنویم و ببينم. حتمن برآشفته بود. حتمن. از دست کسانی که داعیه رابطه با امام غایب از نظر دارند و در عین حال لشگری رمال و جن‌گیر خدمتگذارشان هستند.

| لينک ثابت |  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 0:17    | 

فردریش نیچه می‌گوید مدرنیته دوران «زنانگی» است. مرد‌ها موجوداتی دست دوم و کم مصرف و بی‌مصرف‌اند، که جز دست و پاگیری و چلفتگی خاصیتی ندارند. دوران زنانگی یا زن زدگی زمان ورود زنان به عرصه قدرت طلبی و اظهار وجود است. عصر عصر زنان لیبرال است. دورانی که تعاریف جدیدی از جنسیت ارائه می‌شود. فهم تکاپوی روشنفکران در تحقیر مرد و مردانگی و تقدیس زن و زنانگی فرا‌تر از چند مقاله در تقبیح فمینیسم است. چه آنکه در حاشیه تقبیح فمینیسم هم شاهد رفتاری فمینیستی زنان و مردان به اصطلاح ضد فمینیسم هستیم. 

از همه تاسف‌بار‌تر رفتار گیج کننده صدا و سیمای جمهوری اسلامی یا به اصلاح امروزی‌ها رسانه ملی در پایدار کردن تصویر غربی ضد اسلامی از زن و زنانگی و تحقیر مرد است. اتفاقی که تقریبا در تمام سریال‌های ایرانی می‌توان رد پایی از آن یافت. این رخداد مخرب حتا در سریال‌هایی که علی‌الظاهر برای نهادینه کردن یک انگاره فرهنگی یا با هدفی تبلیغاتی ساخته می‌شوند هم دیده می‌شود. به عبارت دیگر رسانه در بسیاری از اوقات برای درست کردن ابرو، چشم فرهنگ را از جای در می‌آورد.

اما این اتفاق در مجموعه‌های طنز به شکل کاملا آشکار قابل اشاره است و یا شاید بتوان گفت به سوژه اصلی طنزپردازان تلویزیونی بدل شده است. زنان در مجموعه‌های ایرانی همسران فداکار و مادران دلسوزی هستند که اغلب قربانی حماقت‌ها و ساده لوحی‌های همسران بی‌خاصیت خود می‌شوند. مرد‌ها اغلب یا «خواب آلوهای دست و پا چلفت» ی هستند که از زیر کار در می‌روند و یا «خپلوهای خوشگذران» ی هستند که نسبت به همه چیز و همه کس بی‌تعهدند. فرزندان در این میانه تحت تاثیر مادرند و می‌آموزند که باید «بابای ببو» ی خود را درمواقع خاص نصیحت و یا به رفتارهای سبک او عادت کنند.

در سریال «بچه‌ها نگاه می‌کنند»، مجموعه طنز نوروزی شبکه دو سیما، شش مرد سبک عقل و دست و پا چلفتی در خانه‌ای که ترکیبی از خانواده‌های به هم ریخته، شلخته و نامتعادل است، در هماوردی با زنان تحصیلکرده و اهل فکر شکست می‌خورند و شکستهای پی درپی آن‌ها دستمایه خنده مخاطبین می‌شود. سریال «موج و صخره» مجموعه طنز نوروزی شبکه تهران و «راه در رو» مجموعه ظنز نوروزی شبکه سه سیما نیز همین روابط سرشار از لودگی را در تحقیر مرد و ترجیح فکر، چیره دستی و تشخیص زنان در خود دارد.

در تمام این سریال‌ها فرزندان‌‌ رها شده در خانواده فقط به فکر و دوراندیشی مادران اتکا دارند و پدرانی خوب دیده می‌شوند که فرمانبری از زنان را به خوبی آموخته باشند. مردان «زن ذلیل» در پاره‌ای اوقات دستمایه طنز و هجو و خنده مخاطبین است و در پاره‌ای اوقات نشانی از روشنفکری و همراهی با عرف و آمد روز دنیا.

 «محبت مرد در برابر اطاعت زن» صد‌ها سال قاعده طلایی حفظ چهارچوبهای خانوادگی بوده است و خانواده ایرانی نماد این تعادل و قاعده هنری به حساب می‌آمد. مردان همسران خود را دوست دارند و خود را به تامین «آسایش» خانواده متعهد می‌دانند، از طرفی زنان اتکا و اعتماد به مرد را می‌آموزند و کانون تولید آرامش خانواده‌اند. این خلاصه تمام آن چیزی است که در تعالیم دینی و سنتی خود آموخته‌ایم.

تمام مطالعات معاصر در بررسی روابط میان زن و مرد نشان می‌دهد که تضعیف مرد و تحقیر او نه تنها به رضایت زن نیانجامیده که حتی مقدمه‌ای برای جدایی و درگیری‌های روانی را فراهم آورده است. پدران و همسران ضعیف النفس به عنوان الگوی ارائه شده در مجموعه‌های تلویزیونی، از

بین بردن تنها الگوی قابل دسترس کودکان است. بر اساس تحقیقات جرم‌شناختی همچنین ثابت شده است که حضور موثر پدر به عنوان عامل نظارتی در خانواده یکی از موجبات کاهش تمایل جوانان به بزه کاری است و از طرفی بیش از ۶۰ درصد مرتکبان جرایم سنگین نظیر تجاوز به عنف، نوجوانی و جوانی خود را بدون پدر سپری کرده‌اند.

از طرفی در خانواده با خنثی کردن اثر محوری مرد و متزلزل کردن جایگاه او، بی‌تعهدی به همسر افزایش می‌یابد. تحقیقات نشان می‌دهد بسیاری از مردان برای تسکین ناراحتی‌های ناشی از تحقیر به سمت زنان دیگر سوق پیدا می‌کنند. مردانی که کمتر از همسرانشان درآمد دارند ۵ برابر بیشتر به سمت ارتباط با زنان دیگر گرایش دارند و از طرفی زنانی که به همسرانشان وابستگی مالی د ارند، تا ۷۵ درصد بیشتر از زنان مستقل به خانواده و همسرشان وفادار می‌مانند.

متاسفانه مجموعه‌های تلویزیونی و آگهی‌های بازرگانی در این خصوص وضعیت نگران کننده‌ای دارند. می‌توان گفت حتی اگر رسانه ملی اراده کرده بود که انگاره‌های فمینیستی را رواج دهد هم نتیجه چیزی جز این نبود. مدیران رسانه ملی باید با جدیت بیشتر سوژه‌های خانوادگی را در انواع آن از جمله طنز مورد نظارت قرار دهند. به نظر می‌رسد اکنون بیش از همه نیاز داریم ارتباط مستقیم اعتماد و اطاعت زنان از همسران با سلامت روابط میان فردی به تصویر کشیده شود و از طرفی استقلال طلبی و قدرت طلبی خودخواهانه زنان مورد انتقاد قرار گیرد.

مسئولان رسانه همچنین باید مراقب باشند که اشتبا‌ها رشد زنان در ایران پس از انقلاب را با جدایی آن‌ها از خانواده و حضور استقلال طلبانه‌شان در اجتماع به تصویر نکشند. این اتفاقی است که متاسفانه در برخی مجموعه‌های تبلیغاتی رسانه ملی رخ داده است. بطور مثال از سریال «فاکتور هشت» که چندی پیش با هدف به تصویر کشیدن خودباوری و اعتماد به نفس ملی و رشد علمی ایران به نمایش درآمد، شخصیت اول داستان بانوی محقق و فرهیخته‌ای بود که با زیر پا گذاشتن سنت‌های مالوف خانوادگی در ایران پرسش‌های بزرگی را بوجود می‌آورد.

سال‌هاست که آیت الله خامنه‌ای مسئولان صداوسیما را به اهمیت و حساسیت حفظ بنیان‌های خانواده سفارش می‌کنند. ایشان حتا در خصوص اثر روانی بازتاب درگیری‌های خانوادگی در تلویزیون هشدار جدی داده‌اند. از آن گذشته مقوله حراست از ارزشهای خانوادگی و کارکردهای سنتی آن یکی از محورهای چهارگانه و ماموریت‌های اصلی مورد اشاره در حکم تمدید شده رئیس سازمان صداوسیماست.


زیرنویس:

:: فمینیسم جاده صاف کن امپریالیسم گردباد

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:15    | 

و در [تورات] بر آنان مقرر كرديم كه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان است و زخمها [نيز به همان ترتيب] قصاصى دارند و هر كه از آن [قصاص] درگذرد پس آن كفاره [گناهان] او خواهد بود و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‌اند آنان خود ستمگرانند.




قرآن، سوره المائدة - آیه ۴۵

| لينک ثابت |  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 2:43    | 

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سی آی‌ای، از اسم رمز جرومینو برای نامیدن رهبر القاعده استفاده کرده است. جرومینو از جنگجویان آپاچی بود که در اواخر قرن نوزدهم سرسختانه با تسلط مکزیکی‌ها و آمریکایی‌ها بر سرزمینهای سرخپوستان بومی مبارزه کرد. جرومینو در سال ۱۸۸۶ پس از سال‌ها مبارزه دستگیر شد و پس از ۲۳ سال زندگی در اسارت در یک پایگاه نظامی در اوکلوهما در اثر ابتلا به سل درگذشت. این بازی‌های تاریخ است، خود امریکایی‌ها هم خوب می‌دانند نسل جنگجو‌ها هیچ وقت منقرض نمی‌شود. جرومینو من یاد کارلیتو بریگانته می‌اندازد. هنوز صدایش در گوشم است روی برانکار در حالی که آرزو می‌کنیم کارلیتوی دوست داشتنیمان نمیرد: متاسفم بچه‌ها این بار همه بخیه‌های دنیا هم نمی‌تونن خوبم کنن.


اسامه بن لادن رهبر القاعده و دشمن درجه یک امریکا


| لينک ثابت |  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:9    | 

شیعه درطول تاریخ با امید زنده بوده و انتظار ظهور منجی، عامل امید و نیروی حرکت بخش او در مقابل گردنکشان تاریخ بوده و هست و به همین دلیل، وقتی استعمار به نیروی این عامل واقف شد؛ درصدد خشکاندن ریشه‌های آن برآمد که فرقه سازی از آن جمله است و ایجاد فرقه ضاله بهائیت، نماد آشکار آن به شمار می‌رود.

بهائیان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) باهرچه که ذره‌ای یاد  آن «امام عائب ازنظر» را زنده سازدب شدت مخالفت می‌سازند و می‌کوشند تمامی کانونهای مهدوی را با خشونت هرچه تمام نابود سازند. دراین بخش پنج سند راکه به نحوی با این موضوع مرتبط است، می‌خوانیم.

درسند اول مقابله پرویز ثابتی (مقام امنیتی و بهائی معروف) باگروهی ازمردم راملاحظه می‌کنیم که حکم مراجع تقلیدمبنی برتحریم استاده ازپپسی کولارا، که متعلق به ثابت پاسال بهائی بوده، تکثیروتوزیع می‌کنند. وی درمتنی دست نویس وباقید «خیلی فوری» و «سری» شمشیرراازرومی کشدوبه همه ساواکی هادستورمی دهدکه متخلفین «تحت تعقیب قرارگیرند».

سند دوم مربوط به بیستم خرداد۱۳۴۲یعنی ۵روزپس از کشتار وحشیانه ۱۵  خرداد است که محفل بهائیان ایران باارسال نامه زیربه سرتیپ بهائی خسروانی (اجودان مخصوص شاه ویکی ازعوامل سرکوب قیام ملت در۱۵خردادکه بعد‌ها به درجه سپهبدی ارتقا یافت) ازاو صمیمانه قدردانی می‌کند. همچنین درنامه مزبور، تعابیری رابرای مردم وروحانیت به کاربرده که قلم ازذکران شرم می‌کند. بانقل کامل تقدیرنامه مذکور، بدبن وسیله پیشاپیش ازهمه مردم رشید ایران وامت امام خمینی (ره) به دلیل چاپ این نامه اهانت بارپوزش می‌طلبیم. درسندسوم می‌بینیم که شهیدحاج اسماعیل رضایی درمسیرمبارزه بابهائیت وبرگزاری جشنهای پرشکوه نیمه شعبان وهمچنین احداث مسجدصاحب الزمان (عج) در مقابل کارخانه پپسی کولاجان خودراازدست داد.

سندچهارم نیزبخشنامه‌ای است که درمجله رسمی بهائیان ایران درج شده وطی ان به بهائیان ابلاغ کرده که دقت کنندتادرکارتهای عروسیشان ازعناوینی همچون «درظل توجهات حضرت امام عصرعجل الله تعالی فرجه» که متعلق به ادیان عتیقه! (بخوانید اسلام) استاستفاده نشود.

سندپنجم مربوط به بالا‌ترین مرجع بهائیان درقاره اسیا (یعنی ایادی امرالله دراسیا) است که به محفل ملی بهائیان ایران ارسال داشته ودران شدیدا انتقادکرده که چرادرتلویزیون ایران (که دران زمان یعنی سال ۱۳۴۲درتملک بهائیان بوده وریاست ان راثابت پاسال بهائی برعهده داشته) فرارسیدن نیمه شعبان راتبریک گفته است.

 

سندشماره۱

نخست وزیری

سازمان اطلاعات وامنیت

تلگراف خیلی فوری

تاریخ: ۲۲/۲/۵۲ شماره: ۱۲۸۸/۳۱۲ سری

اخیرا عده‌ای ازعناصرماجراجو و سودجوفتوای ایت الله شریعتمداری رادرموردتحریم خریدو فروش نوشابه‌های شرکت زمزم تکثیروبین مردم توزیع می‌نمایند. دستورفرمائیدعوامل توزیع فتوائیه شناسایی وضمن احضاروتذکردرتکثیروتوزیع ان جلوگیری به عمل اورند. ضمنا چنانچه به تذکرات داده شده وقعی ننهادند. به جرم تحریک واخلال درنظم وامورجاری کشورتحت تعقیب قرارگیرند نتیجه اعلام {شود}.

ثابتی

سندشماره۲

تشکرازجلادتهران

نمره: ۱۲۳/خ تاریخ: ۶شهرالنور۱۲۰

 مطابق ۲۰/۳/۱۳۴۲

تیمسارسرتیپ پرویزخسروانی

فرماندهی ژاندارمری ناحیه مرکز

تاریخ یکصدو بیست ساله جهان بهائی بخصوص درایران همواره مشحون ازشهادت نفوس وتاراج دارائی واموال انان به دست اراذل واوباش وبه تحریک ارباب عمائم (روحانیون) ویاافراد نادانی بوده است ولی درخلال صفحات این تاریخ همواره ستاره‌های درخشانی درمقامات دولتی وجود داشته اندکه با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه واجتماعی خود، نوع دوستی وعدالت گستری نموده وبه کرات مانع تجاوز رجاله ویا علماءبدعمل شده انددراثر همین حسن تشخیص ومیهن دوستی ونوع پروری واقعی ان‌ها درواقع ابروی کشورمقدس ایران تا اندازه‌ای محفوظ مانده وسوءشهرتی که دیگران ایجاد نموده اندکاسته شده است

زحمات وخدمات وسرعت عمل تیمسارنیزدرجلوگیری ازتجاوزاراذل واوباش ورجاله کرارا درسنین اخیره دراین محفل مذکورشده، بخصوص دراین ایام که بحمدالله اولیای امورنیز به رای العین، سوءعمل جهلای معروف علم (روحانیت مبارز) رامشاهده کرده وهردیده منصفی رذالت وجهالت وپستی فطرت این افراد راگواهی می‌دهد. یقین است عموم دوستداران مدنیت وعلم واخلاق ودیانت، زحمات تیمساررابا دیده احترام وتقدیرنگریسته وتاریخ امر بهائی ان جناب رادرردیف‌‌ همان چهره‌های درخشان حافظ ونگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت وضبط خواهدنمود. بارجای تائی_منشی محفل

سندشماره۳

ثابت پاسال، عامل قتل طیب

موضوع: بهائیان تاریخ وصول خبر: ۵/۱۱/۴۴

بایکی از بهائیان که درشرکت ملی نفت کارمی کندبرحسب تصادف برخوردکردم. اومی گفت ثابت پاسال سرمایه دارمعروف، مجرم واقعی اعدام طیب بوده واینطورشرح می‌دادکه ثابت پاسال {ناخوانا} اعلی حضرت هومایون شرفیاب به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب کردن گورستان بهائیان وگلستان جاوید شده. برای تکمیل این اطلاع ازسوابق ذهنی که درتابستان گذشته از {ناخوانا} سال سروستانی کارمندفرهنگ داشتیم که می‌گفت بهائیان انتقام جزیره {صحیح.. حظیره) القدس {ناخوانا} که چندسال قبل مسلمان‌ها خراب کردندازمدرسه فیضیه قم گرفتم وازجندماه قبل ازاتخاذفروش {ناخوانا} بهائیان شیراز شنیدم که می‌گفت: ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم بلکه موضوع بهائی راتامرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم، می‌خواست موضوع اصلاحات ارضی رایک موضوع امری وپیشگویی شده تلقی کرده وانرا ازبهائیان بداند. بطورکلی بهائیان بحرانهای چندماهه گذشته ایران واختلافات دولت وروحانیون {ناخوانا} بهائیان درلندن می‌دانند.

 

سندشماره۴

تذکرپیرامون کارتهای عروسی بهائیان

ابلاغات محفل

درباره کارتهای عروسی احباء

گاهی مشاهده شده که درکارتهای دعوتی که برای عروسی (مخصوصا) درشهرستان‌ها تهیه می‌شوداحبای الهی ازکارتهای دعوت ملل وادیان سالفه که باعبارت فرضا (درظل توجهات حضرت امام عصرعج الله تعالی فرجه) یا امثال ذلک تهیه وشروع می‌شود، استفاده می‌فرمایند، مقررفرمائید به عموم یاران عزیزان سامان ابلاغ فرمایندکه مطلقا ازاین قبیل کارتهااستفاده ننموده وازذکرهرنوع عبارتی که بتوان ازان تظاهر به ادیان عتیقه! رااستباط نمود، خودداری فرمایند.

 

سندشماره۵

تبریک نیمه شعبان، مایه کمال تاسف بهائیت

محفل مقدس روحانی ملی بهائیان ایران

ازقراراطلاعاتی که به هیات رسیده، درشب نیمه شعبان ازطرف مؤسسه تلویزیون تبریک به عموم شیعیان جهان گفته شده است. چون این دستگاه منتسب به امرالله (بهائیت) است، مایه کمال تاسف شدکه چرا ازطرف مؤسسه تلویزیون به چنین اقدامی مبادرت گردیده است؟ متمنی است ازجناب اقای حبیب ثابت تحقیق شودکه چگونه کارکنان ان مؤسسه به چنین عملی مبادرت ورزیده اندوبرای جلوگیری از این قبیل اقدامات، چه رویه‌ای رااتخاذ نموده‌اند؟




زیرنویس:

:: بهاییان می‌گویند که آیین اسلام در سال 1264 و در منطقه‌ای به نام بدشت، توسط یاران باب، منسوخ شده است. این مقاله به بررسی این حادثه -که نقطه‌ی عطفی در تاریخ بابیت و بهاییت به شمار می‌آید- خواهد پرداخت و نحوه‌ی این رویداد را با عنایت به تاریخ‌های نوشته شده توسط بهاییان، واکاوی خواهد کرد. [متن کامل]

:: نقدی بر حادثه‌ی بدشت و نسخ اسلام توسط بابیان پژوهش پیرامون بهاییت

| لينک ثابت |  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:2    | 

قتل پرنسس دایانا به دست خانواده سلطنتی انگلستان

در ۳۱ آگوست ۱۹۹۷ هم زمان با سفر تونلی بلر به ژاپن، کشف گورهای دسته جمعی در بوسنی و... خبری دنیا را تکان داد! پرنسس دایانا به همراه نامزدش دودی الفاید در یک تصادف شدید رانندگی کشته شدند. پرنس چارلز ولیعهد انگلستان همسر سابق پرنسس دایانا و پدر او شاهزاده فیلیپ که همسر ملکه انگلستان است با توطئه‌ای از پیش طراحی شده "از شر دایانا راحت شدند." دستگاه اطلاعاتی فرانسه و دستگاه اطلاعاتی انگلیس نقشه قتل این دو نفر را اجرا کردند. پرنسس دایانا در زمان مرگ از نامزد عربش حامله بود و بانوی محبوب بریتانیا قصد داشت به دین مبین اسلام در آید. روحشان شاد.

| لينک ثابت |  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 13:35    | 

رفسنجانیست به روزنامه‌نگارانی می‌گویند که در ازای پول قلمش را می‌فروشد همان قلم که خدا به آن سوگند یاد کرده است. این روزها رفسنجانیست‌ها با مشایی پالوده می‌خوردند و در روزنامه‌ی او  مشغول به کار شده‌اند که این حرکت صدای بعضی از دوستانشان را هم درآورده، پیوند رفسنجانیست‌ها و مشاییست‌ها مبارک. شاید فکر می‌کردید چطور مشایی که دشمن رفسنجانی در ظاهر  هست، ولی خوب است بدانید مشایی هم مهره عالیجناب سرخپوش است و همه سرنخ‌ها در دست هزار دستان است. 

از عالیجناب سرخپوش تا فرشته نجات!
از عالیجناب سرخپوش تا فرشته نجات!

تا چند سال پیش هرجا مقاله‌ای یا فیلمی یا سخنرانی یا اجتماعی می‌دیدید که در آن ایران را جهنم نشان می‌دهند، آخرش که تحقیق می‌کردید آخرش یا به سلطنت‌طلبان می‌رسیدید یا به منافقین خلق. ولی  از وقتی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و چهار شکست خورد، تمام شبکه‌ی رسانه‌‌ای‌ و تبلیغاتی‌اش در خارج و داخل شروع کرده‌اند به جهنم نشان دادن ایران، جوری که محتوای حرف‌هایشان دیگر فرقی با سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق ندارد. از این منظر که جمهوری اسلامی دیگر اصلاح پذیر نیست و هیچ راهی جز سرنگونی خشونت آمیز باقی نمانده.

هم‌این روز، آینده، آفتاب را با وب‌سایت رسمی «شورای مقاومت» (بخوانید منافقین خلق) و یا «کوروش‌نیوز» که برای سلطنت‌طلب‌هاست مقایسه کنید تا شما هم از این شباهت عجیب شگفت‌زده شوید. جالب اینکه همین شبکه‌ی رسانه‌ای و تبلیغاتی مافیایی رفسنجانی در زمان خاتمی ایران را بهشتی کشف‌ نشده نشان می‌داد که در آن همه‌ی جوان‌های عاشق آمریکایش شب تا صبح در شمشک اسکی می‌کردند و هیچ غمی بزرگتر از سختگیری راجع به ماهواره نبود.

چند سال پیش به اپوزیسیون جمهوری اسلامی یک گروه تازه نفس (رفسنجانیست) اضافه شده و یک جور اشتراک منافع بین آنها به وجود آمد و حالا بعد از شش سال یک باند دیگر هم به اپوزیسیون جمهوری اسلامی اضافه شده است به نام مشاییست‌ها. البته در این‌که لایه‌های بالایی این باند بهایی مخفی‌ها و یهودی مخفی‌ها حضور دارند هیچ شکی باقی نمانده. برای دانستن این موضوع رجوع کنید به سخنان اسفندیار رحیم مشایی بزرگترین اسلام شناس و استراتژیست معاصر!

من فقط این وسط از دست جببه مشارکت عصبانی‌ام که دارد بخاطر بازگشت به قدرت سرنوشت‌‌اش را به رفسنجانیست‌ها و مشاییست‌ها گره می‌زند. هرجور ائتلاف با رفسنجانیست‌ها به‌شکل جدی به اعتبار سیاسی مشارکت لطمه می‌زند و حکومت (حلقه یاران گرد آیت‌الله خامنه‌ای) را هم به آنها از این هم بدبین‌تر می‌کند.

مثل اینکه آقایان مشارکتی یادشان رفته که از مهم‌ترین دلایل پیروزی‌شان در انتخابات مجلس ششم برخورد بی‌سابقه‌ای بود که با رفسنجانی کردند و به او تاختند. ائتلاف با رفسنجانیست‌ها یعنی مرگ سیاسی در درازمدت.

آدم‌هایی مثل ابراهیم نبوی یا اکبر گنجی اگر زمانی اعتباری برای مردم کوچه و بازار تهران داشتند بخاطر درافتادن‌شان با اکبر شاه، رفسنجانی (نماد فساد و استبداد) بود. توپخانه جناح چپ هر روز صبح روی دکه روزنامه‌فروشی‌ها را که فراموش نکردید؟ ولی از وقتی که از زمان انتخابات 1384 آشکارا به ماشین تبلیغاتی رفسنجانی پیوستند، بجای مردم کوچه و بازار تهران، در لوس‌آنجلس به قهرمان تبدیل شده‌اند. چگونه یک شبه عالیجناب سرخپوش شد فرشته نجات؟

خوب است در آغاز سال و دهه جدید یادی کنیم از حسین درخشان که این روزها جایش خیلی خیلی خالی است، هم خودش و هم قلمش هودر پرچم‌دار مبارزه با رفسنجانی و رفسنجانیست‌ها است پست‌های سیو شده وبلاگش را که می‌خوانم می‌بینم بعد از سالها هنوز انگار همین لحظه این کلمات را نوشته است. هودر سال نو مبارک، به امید آزادی‌ات. 

هم‌چنین در پایان این پست اشاره کوچکی داشته باشم به بهایی مخفی‌ها  و یهودی‌ مخفی‌ها که در ارکان جمهوری اسلامی رخنه کرده‌اند و درصدد به قدرت رساندن دکتر صالحی به ریاست جمهوری اسلامی هستند و برای این مهم در پی فتح مجلس نهم. تا چه زاید شب. 


زیرنویس:


:: کاری نکنید حزب‌الله مشاییست‌ها را نابود کند گردباد

:: شکست یاران خاتمی شکست پوپولیسم است گردباد

:: ماکیاولی‌بازان و پوپولیسم‌کاران دوم‌خردادی گردباد

:: عالیجناب سرخپوش حکم بر توقیف خط قرمز مسعود کیمیایی داد گردباد

:: خبرهای جدیدی از روزنامه مشایی و مجادلات بر سر حضور در آن عماریون

| لينک ثابت |  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 21:36    | 

چون مردم [کوفه] خاموش نشدند
حسین گفت:
«وای بر شما!
شما را چه زیان دارد که گوش فرا دهید و سخنِ مرا بشنوید؟
من شما را بر راهِ راست می‌خوانم.
هر کس فرمانِ من بَرَد، بر راه صواب باشد
و هر که نافرمانی کند، هلاک شود.
و شما همه فرمانِ مرا عصیان می‌کنید
و به گفتارِ من گوش نمی‌دهید؛
چرا که شکم‌های شما از حرام انباشته
و بر دلهای شما مُهر نهاده است.
وای بر شما!
آیا خاموش نمی‌شوید و گوش نمی‌دهید؟»

پس اصحابِ عمرِ سعد یکدیگر را ملامت کردند
و گفتند «گوش دهید»

پس حسین ایستاد و سخن گفت...


کتاب آه، ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی، ص ۲۸۷


شکم‌های آکنده از حرام را چه می‌شود که نفس مسیحایی حسین علیه السلام هم در آن کارگر نیست!؟ أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّـهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّـهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿الجاثیة: ٢٣﴾

آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده؟ و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته، و بر گوش و قلبش مهر زده، و بر چشمش پرده‏ای افکنده، با اینحال چه کسی می‌‏تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟ آیا متذکر نمی‌‏شوید؟!

| لينک ثابت |  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 22:56    | 

در روزهای خیزش اسلامی خاورمیانه و رفتار دولت‌های ضداسلامی با پوشش اسلامی با انقلابیونی که به وضوح صدای الله اکبر گفتن‌هایشان را می‌شود شنید، ایالات متحده امریکا با ژست آزادی‌خواهی و حقوق بشری «استفاده بیش از حد از خشونت» توسط حکومت سوریه و بقیه حکومت‌های ضدخدایی منطقه علیه معترضانی که خواهان آزادی و پایان فساد هستند را محکوم کرد. تامی ویتور سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید روز دوشنبه از دمشق خواست اجازه تظاهرات مسالمت آمیز را بدهد.


مابین ۲۸ فبریه ۱۹۹۳ تا ۱۹ اوریل ۱۹۹۳، حدود ۸۰ مرد، زن و کودک که در محل زندگی خود نزدیک شهر Waco واقع در ایالت Texas در صلح و ارامش در حال زندگی بودند، در نتیجهٔ عملیات ضد بشری انجام شده توسط دو دستگاه امنیتی ایالات متحده امریکا یعنی FBI۲ و ۳ ATF کشته شدند. گروهی غیرنظامی که در مرکزی مذهبی تحت عنوان Mt. Carmel Center زندگی می‌کردند و تحت عنوان فرقهٔ Davidian شناخته می‌شدند.

ماجرا در ۲۸ فبریه با یورش ناگهانی به شیوهٔ جنگی اغاز شد و با شلیک گلوله از هلیکوپ‌تر به سمت اقامتگاه زن‌ها و بچه‌ها تکمیل شد و بدنبال ان محاصرهٔ طولانی مدتی اغاز گردید. در ۱۹ اوریل، دولت امریکا تانک‌ها را برای تخریب و نابودی و پخش کردن گاز در ساختمانی که مردم در ان زندگی می‌کردند، به محل اعزام کرد. دولت امریکا اعلام کرد که ان‌ها بدلیل نگرانی‌های خود از وضع بهداشتی محل اقامت دیویدیان و جلوگیری از ازار و اذیت کودکان توسط David Koresh، رهبر فرقهٔ دویدیان و همچنین طولانی شدن مدت زمان ماموریت و محاصره و در نتیجه خسته شدن ماموران FBI، تصمیم به انتشار گاز در محل خانهٔ تحت محاصره می‌گیرد.

بعد از هجوم تانک‌ها به سمت ساختمان، اتش سوزی اغاز شد و اتشی بسیار وحشتناک و جهنمی در حدود ۴۰ دقیقه ساختمان را سوزاند و انرا با خاک یکسان کرد. در حالیکه ان‌ها در حال تماشای شعله‌های مهیب اتش از تلویزون بودند، همگان متعجب بودند که چرا دیویدیان از ساختمان غرق در آتش خارج نمی‌شوند. ۷۵ نفر در اتش کشته شدند. تانک‌ها حفره‌های بزرگی در دیوارهای ساختمان ایجاد کردند و به سمت ان هجوم بردند. دولت اعلام کرد که ان‌ها تنها می‌خواستند با ایجاد حفره در دیوارهای ساختمان و انتشار گاز به داخل، مردم را مجبور به ترک ساختمان کنند اما این در حالی بود که هیچ یک از دیویدیان از ساختمان خارج نشدند.

تانک‌ها حفره‌های بزرگی در دیوارهای ساختمان ایجاد کردند و به سمت آن هجوم بردند. دولت اعلام کرد که آن‌ها تنها می‌خواستند با ایجاد حفره در دیوارهای ساختمان و انتشار گاز به داخل، مردم را مجبور به ترک ساختمان کنند اما این در حالی بود که هیچ یک از دیویدیان از ساختمان خارج نشدند. بعد از هجوم تانک‌ها به سمت ساختمان، اتش سوزی اغاز شد و اتشی بسیار وحشتناک و جهنمی در حدود ۴۰ دقیقه ساختمان را سوزاند و انرا با خاک یکسان کرد. در حالیکه ان‌ها در حال تماشای شعله‌های مهیب اتش از تلویزون بودند، همگان متعجب بودند که چرا دیویدیان از ساختمان غرق در آتش خارج نمی‌شوند. ۷۵ نفر در اتش کشته شدند.


نگرانی‌های عمومی بر محور چگونگی مرگ ۳۳ زن، کودک و نوزاد در این حادثه، متمرکز شده بود. بقایا و اجساد ان‌ها در اتاقی بهم چسبیده که ابدار خانه و محل ذخیره مواد غذایی بود، پیدا شد. این اتاقی بود که امریکاییان آنرا «انبار بزرگ» نامیدند.

شواهد و مدارک موجود باعث شد وجدان بیدار انسانیت به این نتیجه برسد که فرقه دیویدیان به رهبری کوروش دیوید به عمد توسط دولت امریکا کشته شدند. یک فیلم توسط یک وکیل به نام Linda Thomson در اثبات تعمد دولت امریکا در کشتار دیویدیان، ساخته شد. فیلم شامل بخشی است که نشان می‌دهد در پشت ساختمان، از دهانهٔ لوله یک تانک پخش کننده‌ی آتش، اتش در حال خارج شدن به سمت ساختمان است. 

بخش دیگری از فیلم نشان می‌دهد که کارمندان یونیفورم دار ارتش امریکا که در محل حاضر بودند و تانک‌هایی که به تیغه‌های پهن همانند تیغه‌های ماشین‌های برف روب مجهز بودند، اثار و بقایای باقی مانده از اتش سوزی را به سمت خرابه‌های ساختمان که درحال سوختن بودند، منتقل می‌کنند. این فیلم و تصاویر در سرتاسر امریکا پخش شد و موجبات خشم و اعتراض فراوان مردم را فراهم کرد. 

اما پاییز سال ۱۹۹۶، موزهٔ الکترونیکی Waco Holocaust در دنیای مجازی راه اندازی شد. در این موزه، گزارش‌های کالبد شکافی و دلایل و مدارک قانونی فراوانی برای پی بردن به حقیقت ماجرا وجود دارد. این مدارک حقایق تکان دهنده‌ای را آشکار می‌کند: بسیاری از دیویدیان قبل از تاریخ ۱۹ اوریل که تانک‌ها به ساختمان حمله کردند و آنجارا به اتش کشیدند، توسط گازهای مرگ‌زا مرده بودند.

بعضی از مادران و بچه‌ها چندین هفته قبل از حمله تانک‌ها مرده بودند. اجساد بسیاری از دیویدیان بطور انتخاب شده از بین رفته بود تا زمان و دلیل مرگ ان‌ها پنهان بماند. حملهٔ تانک‌ها و اتش سوزی، به منظور منحرف و پنهان کردن حقیقت و از بین بردن صحنهٔ مرگ و جنایت انجام شده است.

بقایای جسد یک کودک دوساله دیویدی که در تاریخ ۷ می‌۱۹۹۳، تنها ۱۸ روز بعد از مرگ این کودک گرفته شده است. باقی ماندهٔ جسد او هرگز شناسایی نشد، آیا این جنایت برعلیه بشریت نیست؟ امریکا بارها جمهوری اسلامی متهم کرده حقوق اقلیت‌های دینی را در ایران رعایت نمی‌کند، آیا جمهوری اسلامی تا به حال با بهایی‌ها این‌گونه رفتار کرده؟!
| لينک ثابت |  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 13:0    | 


آن روز آخرالزمان است و جنود شیطان برای پیروزی پادشاه‌شان سخت در تلاش هستند
بر مومنان ما است که ایمان‌شان را از دست ندهند که خدای بزرگ با آنها است

نصرمن الله و فتح قریب و بشرالمومنین.


زمانی بت‌ها داخل کعبه نفوذ کرده بودند که فنا شدند این‌ها که بیرونند. ابليسک در فراماسونری و نحله‌های رازآميز و شيطانی سخت مورد تکريم است. نماد مقدس پاگانيسم در مصر باستان است و مظهر آلت تناسلی شیطان به معنای حلول يا دخول شيطان در کالبد انسان يا تسليم روح خود به شيطان و اخذ نيرو از او، آن‌گونه که در نمايشنامه «دکتر فائوستوس» کريستوفر مارلو يا «فائوست» گوته به تصوير کشيده شده و در سال‌های اخير به وفور در فيلم‌های سينمایی هالیوودی اسراییلی به شکل حلول مستقيم شيطان در جسم انسان يا باروری انسان از شيطان يا موجودات فضای ترويج می‌شود.

اين همان نماد کهن شيطان در صحرای عرفات (21 کيلومتری شمال مکه) است که هر ساله توسط ميليون‌ها زائر خانه خدا به تاسی از ابراهیم خلیل‌الله در مناسک «رمی جمرات» در سه نوبت سنگ باران می‌شد. برج شیطان در گزارشات تاریخی فراماسون‌ها به عنوان ساختمان شیطان می‌دانند که به شکل آبلیسک است و زاویه آن به نحوی طراحی شده که سایه آن بر روی بیت الله الحرام بیفتد و قرار است ساخت آن در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ (سال برقراری نظم نوین جهانی) ساعت ۱۱/۱۱ (عدد مقدس فراماسون‌ها) به پایان برسد. تعداد طبقات آن هم ۷۲ تاست که آن هم عدد قدرت در شیطان پرستی است. چشم خادم الحرمین (ملک عبد الله) پادشاه عربستان روشن. حالا می‌‌توان معنای کشتار شیعیان ایرانی در حجاز سرزمین موعود به دستور آل‌شیطان بیشتر درک کرد.

در سال‌های اخير، حکومت ماسونی سعودی سه نماد باستانی راکه نه تنها از نظر مناسک اسلامی بلکه از نظر تاريخ اديان و اسطوره‌شناسی نيز واجد اهميت منحصر‌به‌فرد است، برداشت و به جايش ديواری ساده گذارد. با اين تغيير، که قطعن تصادفی نبود، «رمی شيطان» از غنی‌ترين نماد برائت انسان از شيطان تهی شد. در فضايی نماد ابليسک از مناسک حج حذف می‌شود که سر نورمن فاستر (لرد فاستر تمس بنک) معمار بزرگ انگليسی و ماسون بلندپايه که بازسازی مکه به دست اوست، در سراسر جهان نمادهای ابليسک يا به تعبير ديگر «هرم‌های ايلوميناتی» به پا می‌کند.

بن زبیر: بچه که بودم آن قدر کعبه را دوست داشتم که می‌خواستم همه جایش را طلایی کنم... خدا کند نمیرم تا به یکی از آرزو های دوران کودکی‌ام جامه‌ی عمل بپوشانم! کعبه‌ی مطلا... در برابر کلیساهای نجاشی و... مسجد سبز اموی! نظر تو چیست ابو اسحاق؟!! مختار: برای من همین خانه‌ی ساده‌ی سنگی روحانی‌تر است.


خبر مرگ پادشاه عربستان که به دستور مستقیم او نماد کهن شیطان در رمی جمرات پرچیده شد تا دل فراماسون‌ها به دست آورده شود می‌تواند حامل پیامی باشد برای آن‌ها که ایمان آورده‌اند، یکی از نشانه‌های روشنی که در روایات برای نزدیک بودن ظهور توسط ائمه اطهار نقل شده است، مرگ حاکم حجاز که عبدالله نام دارد، است که بعد از او تا ظهور حکومت عربستان فرمانروای مشخصی نخواهد داشت و حاکمان چند روز و چند هفته یک بار عوض خواهند شد.

وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج) ادامه یابد. حکومت‌های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت‌های چند ماهه و چند روزه شود. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۱۰
.


خودتان را برای سال 2012 آماده کنید.
| لينک ثابت |  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 2:40    | 

در ۲۵ فوریه ۱۹۹۴، مصادف با ششم اسفند ۱۳۷۲، یک صهیونیست افراطی، نمازگزاران روزه‏‌دار را در حرم حضرت ابراهیم (ع) در شهر الخلیل واقع در کرانه غربی رود اردن به رگبار مسلسل بست و ۲۹ تن را شهید و تعداد زیادی را مجروح کرد. این عملیات تروریستی که بار دیگر خصومت صهیونیست‏‌ها با مسلمانان را به نمایش گذاشت، با واکنش تند و خشم‏آلود جهان اسلام مواجه شد. به‏طوری‏که دولت‏های عربی مجبور شدند برای مدتی مذاکرات سازش با تل‏آویو را به حالت تعلیق درآورند.

ترور بی‏رحمانه ده‏‌ها نمازگزار در ماه مبارک رمضان باعث شد تا در طول ماه‏های بعد سرزمین‏های اشغالی فلسطین نا‌آرام شود و فلسطینی‏‌ها، مقابله با رژیم صهیونیستی را شدت بخشند. با توجه به این واکنش‏‌ها، تل‏آویو فرد تروریست را دستگیر و محاکمه کرد. اما رژیم اسرائیل سرانجام با ادعای اینکه صهیونیست مهاجم، دیوانه بوده و جنون دارد، از مجازات وی، سر باز زد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 1:15    | 

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستون از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورن متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالن اشتباهی وارد دانشگاه شده‌اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.» منشی با بی‌حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.» خانم جواب داد: «ما منتظر خواهیم شد.»

منشی ساعت‌ها آن‌ها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی‌روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آن‌ها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی‌آمد.

خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه‌ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.» رییس با غیظ گفت: «خانم محترم ما نمی‌توانیم برای هرکسی که به هاروارد می‌آید و می‌میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می‌شود.»

خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه.... نمی‌خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.» رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می‌دانید هزینهٔ یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان‌های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.»

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می‌توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آنها بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آن‌ها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد از بزرگ‌ترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد. آن زن و مرد خانم و آقای «لیلاند استنفورد» بودند.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 13:32    | 

اسم خیابان ظفر را به "خلیج فارس" عوض کنیم تا امارات متحده عربی مجبور شود برای آدرس سفارتش در تهران از این اسم استفاده كند. و اداره پست ایران هر نامه و بسته پستی به این آدرس بود اگر اسم خلیج فارس را ننوشته بود با ذكر علت به فرستنده ارجاع بدهند.
| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 12:36    | 

قهوه تلخ آخرين ساخته مهران مديری در اوج محبوبيت و موفقيت قرار دارد و قرار است از هفته‌های آينده بازيگران مشهوری همچون امين حيایی، مهتاب کرامتی و بهرام رادان نيز در چند قسمت مهمان مجموعه شوند و هم‌چنین در سی قسمت پایانی، یانگوم بازیگر مشهور کره‌ای قرار است به عنوان سرآشپز دربار جهانگیر شاه دلو وارد شود، جدیدترین قسمت قهوه تلخ نیز دوشنبه به بازار می‌آید. ولی این روزها با پخش فیلمی یک ساعته از مهران مدیری که به هجو کانال‌های ماهواره‌ای می‌پردازد مهران مدیری نقل مجالس خانوادگی شده است که به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند.

مامانم بیست هزار دلار، جنگ نرم مهران مدیری (طنز کانال‌های ماهواره‌ای) اینترنت را در نوردید

مهران مدیری نشان داد اگر بخواهد می‌تواند نه فقط در ساعت اوج مصرف تلویزیون  رسمی جمهوری اسلامی و نه در شبکه ویدیویی مجاز بلکه در اینترنت که از بازوان سلطه فرهنگی به حساب می‌آید هم یکه و تنها باشد. چند روزی است كه فيلمی حدودن یک ساعته به كارگردانی مهران مديری در سايت‌هایی مثل يوتيوب، فیسبوک، و به دنبال آن ديگر سايت‌ها منتشر شد و بلافاصله به پربيننده‌ترين ویدیوی فارسی زبانان سراسر جهان بدل شد. اين فيلم كه نه تيتراژ آغازينی دارد و نه پايانی، به هجو  صریح شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان ضد نظام می‌پردازد.

این شبکه را راه انداختم با عمت آشنا بشم، خون سرد و خون گرم بودن وقتی یک زن این درباره مردها به کار می‌برد معنای دیگری می‌دهد در کار جدید مهران مدیری، آقا می‌می یه چرخ برای ما می‌زنی؟ بیژن بفش‌خواه چه رقصی می‌کند، الان دارد بازی بارسلونا را نشان می‌دهد ولی نمی‌شود از پارتی تی وی گذشت. دکتر جریان خوشخیم، رابطه شناس. مهران مدیری با طنز کانال‌های ماهواره‌ای خوب روشنفکرهای معترض خرده‌بورژوا را هدف قرار داده است.

اين برنامه را نشانه متقنی از ارادت مديری به آرمان‌های نظام و حس ميهن‌دوستی او قلمداد  می‌شود. مديری در مجموعه‌ی جدید خود اجرای سطح پايين و آشفتگی بسیار زیاد اين مجريان را به نمايش می‌گذارد، و به  سران نظام نشان می‌دهد كه همواره پشتيبان نظام جمهوری‌اسلامی و انقلاب است و با وجود هرگونه اختلاف سليقه در نوع سريال‌های طنز بين خود و مسئولان رسانه ملی، دست از حمايت از آرمان‌های انقلاب نمی‌كشد.

شهرام همایون سازنده شعار ما هستیم، مجری کانال یک ماهواره‌های ضدانقلاب که در برنامه‌های زنده تلویزیونی با بینندگانش که مخالف حکومت پهلوی هستند با رکیک‌ترین کلمات صحبت می‌کند و مهران مدیری در مجموعه هجو کانال‌های ماهواره‌ای نقش او را بازی کرده، بخاطر طنز جدید مهران مدیری از برنامه‌اش خداحافظی کرد. اپوزیسیون خرده بورژوا را چه به سیاسی‌کاری و هزینه دادن؟

در نبرد رسانه‌ای (جنگ نرم) بايد از تمام نيروها استفاده كرد. چتر را بايد چنان گسترده ساخت كه چهره محبوب و كارآمدی مثل مديری از آن خارج نماند. همان اشتباهی كه در مورد عادل فردوسی‌پور نيز برخی خامدستانه به دنبال آن هستند. از اين ديدگاه می‌توان انتشار اين تكه فيلم را اتفاقی فرخنده قلمداد كرد.

| لينک ثابت |  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 23:13    | 

غلامرضا تختی روبروی شاه ایستاد، سران کشوری، لشگری و امرای ارتش هم دور تا دور ایستاده مقابل دیدگاه بزرگ ارتشداران شاه. بازوبند پهلوانی کشتی ایران را کسب کرده، او حالا باید سرش را خم کند تا شاهی که به اولین پادشاه ایران زمین گفت: کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم، مدال را بیاندازد گردنش، اما نمی‌کند! شاه هم به روی خودش نمی‌آورد و دستهایش را بالاتر می‌برد و مدال را تقدیم می‌کند به مردی که هیچگاه سر خم نکرد. اون که توی ابن بابویه زیر خاکه همه‌ی دار و ندار ماست.

| لينک ثابت |  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 3:49    | 

تا حالا چند بار شده دلتان هوس غذای مورد علاقه‌تان را کرده ولی به دلیل این‌که از آن دور بودید قیدش را زدید؟ زود فود فرهنگ جدید سفارش غذا در تهران نوآرترین شهر جهان است که برای اولین‌بار در ایران توسط شرکت زود سرویس آرمان معرفی و اجرا شده است. سفارش اینترنتی غذا در ايران تا قبل از راه اندازی سامانه زود فود تنها یک رویا بود و کمتر کسی از مزایای آن خبر داشت.


این رويا در سال 1388 با کادر مجرب شركت زود سرويس آرمان به واقعيت تبديل شد و ظرف همين مدت كم طرفداران زیادی نيز بین مردم پيدا كرده است. زودفود اولین وب سایت ایرانی است که سفارش اینترنتی غذا را برای مردم به ارمغان آورده است و امکانات متعددی بمنظور راحتی هر چه بيشتر مردم و رستورانها تدارک دیده و روز به روز بر اين امكانات خواهد افزود.

از جمله امكانات منحصر بفرد سایت زودفود  مشاهده منوی به روز رستورانها به همراه عکس و قیمت غذاها است. كاربران اين سایت قادر هستند به راحتی غذای مورد نظر خود را انتخاب کرده و یکی از سه روش پرداخت را تعيين و در نهايت غذای خود را تحویل بگیرند. به عبارت دیگر برای اولین‌بار تجارت الکترونیک وارد مقوله سفارش غذا شده و از این پس می‌توان غذا را هم از اين طريق سفارش داد و در مکان اختفایتان دریافت نمایید.

ویژگی‌های مختلف زودفود زیاد است، یکی از خوبی‌هایش یکسان بودن تمامی قیمت منوها در سایت زودفود با رستوران‌هاست. تنوع بی‌نظیر غذاها اعم از ایرانی، سنتی، فرنگی، چینی، دریایی، ایتالیایی، مغولی، فست فود، گیاهی، رژیمی و ... اضافه كردن رستورانهای جدید متناسب با نظرات كاربران، مشاهده منوی عکس‌دار و به روز رستورانها، اشتراک در تمامی رستوران‌ها تنها با یک بار عضویت. حالا امروز چی میل دارید؟


زیرنویس:

:: فناوری در رستوران‌ها علیرضا مجیدی

| لينک ثابت |  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 22:56    | 

شهلا جاهد اعدام شد، اما صدها هزار دختر نوجوان هستند هم‌اين الان به خاطر تبليغات مزخرف بر روي كاركتر فوتباليست‌های بی‌جنبه، عاشق و دلباخته آنها می‌شوند و در مسيری می‌افتند كه شهلا از آنجا شروع كرد. برای شهلا كاری نمی‌شود كرد اما براي بقيه كاری... می‌توانيم بكنيم؟!

هزار سال پيش زمانی که تماشاگران نادرشاه افشار منتشر می‌شد، چند شماره نوشته‌هایی از ابراهيم افشار و امير قادری در جواب و عقيده همديگر رد و بدل شد. آقا ابراهيم موافق بود که بايد زاد و رود اسطوره‌ها را نشان دهيم تا عاشقان بدانند آنها کی هستند، چی هستند، ولی امير قادری مخالف بود و می‌گفت نبايد اسطوره کشی کنيم.

توي اين 3063 روزی‌که شهلا زندانی بود و با اعدام، به قول محسن خطاب به حدميثاق: آقا شما فقط لبخند بزن، به اندازه لبخند رييس قوه قضا فاصله داشت. ياد آن نوشته‌ها می‌افتادم، ياد مصاحبه‌های جنجالی تماشاگران که می‌خواست به ما ثابت کند پشت اين اسطوره‌های ما چه حقيقت تلخی نهفته است. پرسپوليسی‌ها سه عدد مقدس دارند، 8 - 7 - 6، ناصر شماره هشت بود.

پایان اسطوره‌ها من بد یاد دوران بت شکنی ابراهیم خلیل الله می‌اندازد. یاد بابل و برج‌های معلق‌اش که ساخته شد تا با آنها به جبروت آسمان‌ها فخر بفروشند ولی آن‌جا که تو فرعون زمانی در تیررس باد خزانی. به نظرم یک نفر عدل جای حقی نشسته.

 

زیرنویس:

:: شهلا، ناصر، اعدام ترانه علیدوستی

| لينک ثابت |  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 21:8    | 

داریوش فروهر بچه محلم بود، زیاد او را در خیابان هدایت، فخرآباد، کوچه باغ، دربند می‌دیدم، بلند بالا و انقلابی، واقعن به‌ش می‌خورد که از یاران مصدق باشد. یکی از لذت‌های آن روزهایم این بود که او را در خیابان ببینم بروم جلو به‌ش سلام کنم، با هم حرف می‌زدیم، می‌دانست نوستالژی بیست و هشت مرداد دارم، به‌ش ارادت دارم، یکبار به‌ش گفتم: "آقا مگر می‌شود به کسی ‌که به قانون قصاص در اسلام اعتقاد ندارد ولی در خانه‌اش زیر تمثال مولا علی (ع) می‌نشیند ارادت نداشت؟" داریوش فروهر تنها کسی بود که توانایی این داشت که بتواند حکومتی مردم‌سالار و ایران دوست در این خاک برپا کند، آنهایی که کشتنش این را به خوبی می‌دانستند.

 

زیرنویس:

:: دو قطره خون حمیدرضا علاقه‌بند

| لينک ثابت |  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 2:25    | 

حضرت ابراهیم (ع) خلیل الله برای قربانی کردن در راه معبود خویش از بین دو پسر خود، اسحاق و اسماعیل که به مقام پبامبری مبعوث شدند اسماعیل را برگزید، حضرت اسماعیل جد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و نیای اعراب حجاز است. ریشه اسلام از تسلیم می‌آید. اسماعیلیان در برابر امر الهی سرپا تسلیم هستند و در مقابل جبروت آسمان‌ها خود را خاک می‌دانند. تقابل یهود و اسلام نه به امروز بلکه به هزاران سال پیش بر می‌گردد.

یهودی‌ها خوب است بدانند غیر از برگزیده شدن اسماعیل برای قربانی، قادر متعال به خاتم پیامبرانش دستور داد که قبله‌ی مسلمانان را از قدس به کعبه تغییر دهد. ای گوساله پرستان سامری، ای کسانی که دستان به خون پیامبر اولوالعزم پروردگار خونین است بدانید نظر خدا از قوم بنی‌اسراییل برگشته است. مسیح که از بطن یهود جدا شد بر علیه آن قیام کرد و قبل از تصلیب وعده داد که معبد سلیمان را ویران کند.

ما با چشم‌های خودمان می‌بینیم که امروز هیکل ویرانه است، حضرت عیسی ناصری (ع) مومنان را وعده داد در رجعت از آسمان‌ها در پایان جهان معبد سیلمان را از نو بنا خواهد کرد. موساد هم با جاسوسه‌های اغواگرش نمی‌تواند یهود را نجات دهد. در صحرای عرفات اگر شیطان هم توبه کند بخشیده خواهد شد. یهودیان راهی غیر از توبه به درگاه الهی ندارید، قبل از روز بزرگ ایمان بیاورید. وای بر قومی که غیر از شیطان کسی صدایشان را نشنید. خويش فربه می‌نماييم از پی قربان عيد، كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا می‌كشد. روز اسماعیل بر عاشقان حضرتش مبارک.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 12:44    | 

به آخرالزمان رسیده را دیگر معیاری نیست. حتا نمی‌توان او را شناخت. هنگامی که نمودها به آخر رسند و درون تهی آنها آشکار شود، زبان در کام نمی‌گردد و همه چیز خبر از آن می‌دهد که خاموشی پیدایش‌ها فرا رسیده‌ است.

تمامی ادیان الهی وعده جنگ بزرگی را داده‌اند که در آخرالزمان به وقوع می‌پیوندد. جنگی که خیر و شر در برابر هم صف‌آرایی خواهند کرد. از یک هزار و 200 نشانه‌ آخرالزمان تنها پنج نشانه باقی مانده است. آخرالزمان قسمت واپسين از دورانی است كه به قيامت می‌پيوندد، دوران آخرالزمان از زمان مبعوث شدن آخرین پيامبر آغاز و به ظهور حرمت الزمان و سپس قيامت می‌انجامد.

آخرالزمان جایی است كه همه در تشخيص حق و باطل دچار ترديد می‌‌شوند و حتا خواص نيز نمی‌توانند حق و باطل را تشخيص دهند. پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید كه نشانه‌هایی در آخرالزمان وجود دارد كه مانند دانه‌های تسبيح یکی می‌افتد و به آخرين دانه يعنی ظهور می‌انجامد و هرچه زمان ظهور نزدیک باشد بر تعداد حوادث افزوده می‌شود. شما را به هفت فتنه بيم می‌دهم كه بعد از من روی مي‌دهد، فتنه‌ای از مدينه، فتنه‌ای از مكه، فتنه‌ای از يمن، فتنه‌ای از شام، فتنه‌ای از شرق، فتنه‌ای از غرب و فتنه آخر فتنه سفیانی است.

حضرت ابراهیم دو پسر به نام‌های اسماعیل و اسحاق داشت که خداوند آنها را به پیامبری برگزید، یهود و اسلام دو دین الهی است که از حضرت ابراهیم منشعب شده، یهودی‌ها به اسحاق می‌رسند و مسلمانان به اسماعیل، اسماعیل جد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و نیای اعراب حجاز است. 

مسیح‌هیان از بطن یهود جدا شدند هم از ادیان ابراهیمی هستند. قومی که دو پیامبر اولوالعزم آنان را نفرین کرده است و دست آن قوم به خون پیامبر اولوالعزم دیگری خونین باشد، بدانند با موساد و جاسوسه‌های اغواگر هم نمی‌توانند جلوی تقدیر الهی را بگیرند و بدانند جایگاهشان لعیم دوزخ است که پروردگار جهانیان می‌فرماید: اشداء الکفار!

| لينک ثابت |  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 0:19    | 

بالاخره تصمیم گرفته شد سریال مختارنامه به کارگردانی داوود میرباقری در مهر ۸۹ از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. اولین بار قرار بود این سریال در محرم 88 به روی آنتن برود که به دلایل امنیتی وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری از پخش آن به شدت جلوگیری شد. ولی حالا با استدلال بر این‌که شهر امن و امان است نظر مسئولان امر مساعد شده. ماجرای این سریال جنجالی به قیام مختار سردار دلیر ایرانی می‌پردازد که به خون‌خواهی امام حسین (ع) و یاران با وفایش بر می‌خیزد. قیام مختار پاسخی است به ندای هل من ناصر ینصرنی که در زمین و زمان پیچیده است و آن خونی که به نا حق در صحرای کربلا به زمین ریخته شد توانست مختار و سپاهش را به قیام وادار کند، تیمی اطلاعاتی که دستور به توقیف سریال مختار نامه می‌دهد از این بیم دارد که آن خون به نا حق ریخته شده بعد از هزار و چهار صد سال باز قیامی دیگر در راه اندازد.

| لينک ثابت |  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 1:28    | 

شيخ اجل جناب محمد قوچانی در آخرين سرمقاله خود در نشريه مهرنامه بر سران اصلاحات و به ويژه ميرحسين موسوی خرده گرفته‌اند كه چرا پس از 25 خرداد به اعتراض ادامه داد؟ چرا به جای استفاده از پتانسيل 14 ميليون و ايجاد حزب و بازی در زمين نظام، لجوجانه ايستاد و مقاومت كرد و بازي رو به مرزهای امروز پيش برد؟

والله تا جایی كه خاطر بنده است نزدیک به 10 سالی می‌شود كه حضرات بر فرق خاتمی كوبيدند كه بی‌عرضه و سازشكار است و اهل تعامل است و مرد عمل نيست و تداركاتچی است و دوای درد ما كرباسچی است! ميرحسين را هم كه در ايام تبليغات انتخابات اگر در خاطرتان مانده باشد در روزنامه اعتماد ملی "موسوی خامنه" می‌ناميدند و تلويحن مهره نظام و نفوذی جبهه محافظه‌كار و اهل عافيت و گوشه گزينی معرفی می‌كردند.

حال كه موسوی و كروبی از مسير خاتمی سبقت گرفتند و ايستادند و مقاوت كردند، دوباره ميل مبارک بازگشت فرموده به سمت تعامل و مدارا و بازی در زمين نظام...آقای قوچانی بفرماييد سياسيون با كدام ملودی سركار بايد حركت موزون انجام دهند؟!

| لينک ثابت |  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 2:42    | 

:: حسد مسعود کیمیایی را باید خواند تا دید این عین القضات که این روزها همه درباره‌‌اش حرف می‌زنند کیست؟! این اثر بالنده «حسد بر زندگی عین القضات» درباره عشق و حیات نشان دهنده آن است که جهت گیری قاضی، تقابل اساسی یعنی تقابل زندگی با ایستایی است. ای از بُرد یمانی بر تن آن سرزمین پوشانیده است که دیگر بلاد، بدان حسد می‌ورزند. کیمیایی‌بازی وسط تهران. استاد نوشتن دیالوگ‌ها و قاب‌های ماندگار تاریخ سینمای ایران معلوم است اگر قلم به دست بگیرد می‌داند چگونه بنویسد. و باید ترسید از روزی که درد نوشته شود.

 نخستین دوره محبوب‌ترین کتاب داستانی وبلاگ‌نویسان ایران

:: مرگ بازی پدرام رضایی‌زاده را دوست دارم. در مرگ بازی بالهای مرگ به راحتی به سر و صورتتان می‌خورد ولی خیالتان راحت حضرتش آنقدر شوخ و شنگ است که دم فری کثیف ساندویچ می‌زند ردیف و حال می‌کند با جماعت پلاس جلو آن مغازه تو خیابان نی‌لوفر آپادانا. راستی فوتبال جمعه صبح‌هایش هم به راه است. 

:: مجموعه‌ی برف و سمفونی ابری پیمان اسماعیلی. مود داستان‌هایش در ذهن‌‌تان می‌ماند و حول هیچکاکی اسماعیلی که در سطر سطر داستان‌هایش است، دست از سرتان برنخواهد داشت.

 

انتخاب ویژه:

:: خنده را از من بگیر، جواد ماه‌زاده. برای بچه‌هایی که دهه شصت‌باز هستند خواندنش را توصیه می‌کنم. اونایی که دهه شصت را دهه تکرار نشدنی می‌دانند و هیچ وقت نمی‌توانند از شرش خلاص شوند.

| لينک ثابت |  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 14:18    | 

این روزها که هوا به شدت سرد، سیاسی و سیمانی است مافیای مخوف ادبی وبلاگستان که به هیچ هدف و آرمانی وابسته نیست بسان اختاپوسی خون‌خوار فضای ادبی وبلاگستان و صفحه‌های زنجیره‌ای ادبی ماهنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و روزنامه‌های خاصه را تسخیر کرده و هر صدای مخالف را در دم شهید می‌کند. حالا چرا می‌گوییم این مافیا به هیچ هدف و آرمانی وابسته نیست؟

به این دلیل که اعضای اصلی این جریان صبح‌ها کارمند و حقوق‌بگیر رسمی دولت نهم، دهم هستند و همچنین عصرها از اعضای ستاد مرکزی محبوب‌ترین کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات ۸۸ بوده‌اند. واقعن چطور کسی می‌تواند از احمدی‌نژاد پول بگیرد ولی زیر بیرق میرحسین موسوی سینه بزند؟ خوب مافیای ادبی وبلاگستان فقط حرف پول را می‌فهمد.

همه مافیا بازی این‌ها برای پول است. اهل شهرت به معنای روتین آن نیستند چون در خفا بدون اینکه نامشان برای عموم مردم شناخته شود دست به جنایت می‌زننند. این‌ها آدم نمی‌کشند بلکه فرهنگ را قربانی می‌کنند. و چه جنایتی بالاتر از کشتن قلم که خداوند به آن سوگند خورده است. تراست‌های عضو این نحله تاریک همین الان شروع می‌کند به نشر این مطلب که وجود مافیا ادبی وبلاگستان "توهم توطئه" است.

وای ما چقدر مظلومیم، امان از شما، حیف ما که برای این‌ها معرفی کتاب می‌نویسیم، نقد می‌نویسیم، کوفت می‌نویسیم، البته این‌ها به یادداشت می‌گویند نقد! ولی فقط ساده‌لوحان می‌توانند این دروغ‌های نخ‌نما شده آنان را باور کنند. البته در بعضی موارد خودشان هم واقعن باورشان شده مافیای ادبی وبلاگستان وجود ندارد. ولی خوب آدم که بدون آیینه نمی‌تواند خودش را ببیند.

مافیای ادبی وبلاگستان چکار می‌کند؟ آنها با در اختیار گرفتن صفحه‌های ادبیات و فرهنگ مطبوعات پایتخت به موج سازی برای کتاب‌های خاص که از ناشر آن مستقیمن پول دریافت کرده‌اند مباردت می‌ورزند، به نحوی که دبیر بخش ادبیات و فرهنگ فیلان روزنامه معروف که عضو ارشد مافیای ادبی وبلاگستان است پشت دفتر کارش بنگاه مخوف اقتصادی و ادبی دایره کرده و خدمات سیاسی را در پس پرده‌ی ادبیات به خلق الله تقدیم می‌کند. آیا این سیاست نیست که پول بگیری و کتاب تبلیغ کنی؟

کلیت این ساختار در خدمت چرخه‌ی اقتصادی بزرگی است که شاخه‌ای از آن ادبیات است. بی‌تردید آنهایی که به قدر کافی زحمت کتاب خواندن را به خود نمی‌دهند و چشم به وبلاگ‌های ادبی و روزنامه‌ها دوخته‌اند از صدمات مافیای ادبی وبلاگستان در امان نمی‌مانند. این تجربه برای کسانی که صفحه‌های ادبیات و فرهنگ روزنامه‌ها را مدام می‌خوانند غریب نیست، که دیده‌اند یکباره عوامل اقتصادی ادبیات (مافیای ادبی وبلاگستان) از جهت‌های خاصی به یک‌باره در صفحه‌های ادبی روزنامه‌ها فلان کتاب را در حد کتاب مقدس تمجید می‌کنند.

از بسیاری از کتابخوان‌ها در کتابفروشی‌ها شنیده‌ام که به تاثیر از این روزنامه‌ها و وبلاگ‌ها به سراغ کتابی آمده‌اند. در عوض کتاب‌های با ارزشی هم وجود دارند که مورد معامله‌ی خوبی برای مثلث اقتصادی ادبیات نبوده و حتا یک یادداشتی بر آنها نوشته نمی‌شود.

هـدف از نوشتن اين مطلب فقط يک هشدار است هشدار نسبت به وجود مافيايی مخوف در وبلاگستان که هر روز دايره فعاليت‌اش را گسترده‌تر می‌کند و خواهان ايجاد فضايی تک قطبی و بدون مخالف در وبلاگستان فارسی است. موفقيت يا عدم موفقيت اينان وابسته به ما است که چگونه در مقابل رفتارهایشان عکس العمل نشان می‌دهيم.

 

زیرنویس:

:: چگونه بازار این کتاب در انحصار انتشارات ... قرار گرفت! حسین نوش‌آذر

:: سند دیگری از مافیای ادبی مطبوعات الهه دهنوی 

::  مافيای وبلاگستان هيچ فرصتی را برای حذف مخالفانش از دست نمی‌دهد حمیدرضا علاقه‌بند

:: مافیایی ادبی مافیایی که اعمال قدرت می‌کند فرشید جوانبخش

:: مافیای ادبیات و تخریب سنت ادبی سعید سبزیان

:: آگهی مافیای ادبی حامد حبیبی

:: مافیای ادبیات به نفع زبان فارسی نیست پانا

:: صفحات ذهنیت استبدادی و استبدادزده مافیای ادبی شهریار دادور

:: مافیای ادبی و حلقه های روشنفکری امیر عزیزمحمدی

:: مافیای ادبی و زد و بندهای پشت پرده واو

| لينک ثابت |  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 12:39    | 

آنجا که تو فرعون زمانی
در تیرس باد خزانی

 

دست خدا بالاترین دستها است. این انتقام الهی است که در برابر کلیسای میلان رخ نمود. کرشمه‌ای که بازار ساحری امپراطور رم را در هم شکست. بسان لحظه‌ای که به امر پروردگار رود نیل بر سر فرعون فرود آمد. این حرکت‌های انقلابی روح جهان بی‌روح هستند. جهانی که خیلی به خود می‌نازد ولی بی‌شک مقامش از بین رفتنی است. و در برابر امر الهی هیچ فرعونی نمی‌تواند مقاومت کند. دستِ ماسیمو تارتالیا وقتی به امپراطور رم حمله کرد دست خدا بود.

برلوسکونی دیدین؟ کلک و پرش ریخته بود، زرد کرده بود، تا حالا این‌جور داغون ندیده بودمش، بت‌شکنی بد جور شکستش، یحتمل دوست پسر یکی از آن دخترهای خوشگلی که تور کرده بوده آمده دک و پوز جناب نخست وزیر آورده پایین، دمش گرم، خیلی انقلابی بود حرکتش. شبیهه شبی است که سرالکس با آن کفش معروف از فاصله ۲۰ متری صاف گذاشت بالای چشم بکهام. مثل تسخیر سفارت امریکا توی تهران است کارشان لامصب.

حضرت علی (ع) وقتی در برابر معاویه ایستاد و گفت: آن قرآن مرکب و کاغذ است و قرآن واقعی من هستم، برادر انقلابی ما است. رفیق سرخ خسرو گل‌سرخی با این‌که به خدا اعتقادی نداشت وقتی در برابر بی‌دادگاه طاغوت ایستاد از علی گفت، او را اولین انسان سوسیالیست تاریخ خواند رفیق انقلابی ما است. امام حسین (ع)  که در برابر یزید قیام کرد به راستی برادر ما است.

از چه‌گوارایی که به خدا معتقد نبود تا چمران که عاشقانه در برابر پروردگارش سجده می‌کرد، همه و همه برادر و رفیق ما هستند و با خون‌مان از آنها حمایت می‌کنیم. رشته‌ای مرموز مجاهدان راه حق را به هم وصل می‌کند. و احمق‌ها هیچ وقت به راز ما پی نخواهند برد که چگونه است ما همزمان هم از باخدایان حمایت می‌کنیم و هم از بی‌خدایان. که سومین امام انقلابی شیعه فرمود: اگر دین ندارید لااقل آزادمرد باشید.

تمامی انقلابی‌های سراسر تاریخ با هر مرام، عقیده، دین و مذهبی برادر و رفیق ما هستند. و از هر حرکت انقلابی در این دنیا که پوشالی‌اش را به تماشا بگذارند حمایت می‌کنیم. سلام خدا بر مجاهدان راه حق. سلام خدا بر آنان که با ظلم پیکار می‌کنند. این حرکت انقلابی ماسیمو تارتالیا در برابر کلیسای میلان از جنس "دست خدا" ال‌دیه‌گو به انگلستان است، طعم وقتی را دارد که اریک کانتونا با پا گذاشت توی صورت اون یارو یا وقتی‌که زیدان با سر رفت تو شکم ماتراتزی. واقعن حض کردم.

در تظاهرات سياسی و اعتراضی بزرگی كه علیه نخست وزیر ایتالیا در جريان بود، مردی که واقعن هم مرد است طی یک حرکت انقلابی و مردانه یک جسم سخت به سوی او پرتاب كرد و دندان و بينی‌اش را شكست. این جسم ماكت فلزی كوچکی از كليسای معروف «دومو» در شهر ميلان بود كه برلوسكونی دقايقی پيش‌تر در حوالی آن سخنرانی می‌كرد. بدين ترتيب معیشت الهی به وقوع پیوست. او كه زمانی خود را «مسیح سياست» ايتاليا خوانده بود، با نمادی مذهبی و در نزدیکی مكانی مقدس به او حمله شد تا به‌همگان ثابت شود او مسیح دجالی بیش نیست.

مافیای رسانه‌ای، جنسی و تجاری برلوسکونی و تماس‌های وی با گروه‌های مافیایی خطرناک در گذشته واقعیت‌های پنهانی نيست، اما جریان‌های اخير عمدتن اعتراضی به زندگی شخصی وی است كه ارتباط با دختران 18 ساله، رابطه با زنان بدكاره و مهمتر از آن تلاش زنش برای جدایی از او از وجوه بارز شخصیتی نخست‌وزير به‌شمار می‌آيد. آنگاه كه برلوسکونی جاذبه‌های جنسی را بيش از پيش به سیاست ایتالیا تزریق كرد، بخش اعظم جامعه اين كشور اخلاقيات را محور نگاه خود به نخست‌وزير قرار داد و از این منظر به وی تاختند. در باور بسياری از ايتاليایی‌ها، برلوسکونی بیش از آنكه چهره‌ای سياسی باشد، فردی عیاش، لاابالی، لذت‌طلب،  و هوس‌ران است.

امپراطوری رسانه‌ای وی مملو از «شو»‌هایی است كه زنان در آنها نقش اصلی را دارند و به مثابه ابزاری تجملي و جنسی در خدمت قدرت و سیاست برلوسکونی عمل می‌كنند. در دکترین سیاسی - رسانه‌ای برلوسکونی «برهنگی» و «شهوت‌رانی» اساس سیاست‌ورزی را شكل می‌دهد كه به‌ندرت به چالش كشيده است، اما سرانجام ایتالیایی‌ها به طغیان علیه ملغمه امپراطور هزاره سوم رم «جاذبه جنسی، نفوذ سیاسی» روی آورده‌اند.

این‌ها تنها دلايل بيزاری ايتاليایی‌ها از برلوسکونی نيست. نحوه حاكميت وی از ابتدای آغاز دوره سوم نخست‌وزيری‌اش به ديكتاتوری مانند است. برلوسکونی در بدو امر برای خود، رییس جمهور و رییس سنا، مصونیت قضایی گرفت كه البته در ماه‌های اخير لغو شد. وی سعی كرده تا پرونده‌هایی را كه درباره فساد سياسی و مالی‌اش وجود دارد، بی‌سر‌و‌صدا برای هميشه ببندد و اصلاحات قضايی ويژه‌ای را به نفع خود انجام دهد. اگر اين اصلاحات به تصويب پارلمان برسد، وی از هر سه محاكمه‌ای كه با آن روبه‌رو است، خواهد گريخت، اما او مدت‌ها است كه در محكمه‌ای مردمی قرار گرفته كه دادستان‌هایش حاضرند در خيابان‌ها، دندان و بينی او را بشكنند. آی فراعنه زمان به هوش باشید که انتقام الهی در راه است.

 

زیرنویس:

:: ببشخید اگر روشنفکر نیستم! امیر تاملات نابهنگام

:: گلادياتوری در ايتاليا شوريد مهدی

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 13:18    | 

سالها پیش فیلم بی‌خوابی کریستوفر نولان را برای اولین بار روی پرده سینما فرهنگ به همراه بهمن فرمان‌آرا دیدم. آن روز راجع به مطلبی که جواد طوسی در مجله فیلم نوشته بود حرف زدیم، تیتر مطلب ایشان این بود: اگه من کم داری بگو؟ ماجرا راجع به روزی است که جواد طوسی تک و تنها راه می‌افتد و می‌رود سینما فرهنگ تا بی‌خوابی کریستوفر نولان را ببیند.

نسل جوان‌تری که متولد دهه شصت است و "به هیچ هدف و آرمانی وابسته نیست" اتفاقاتی را به وجود می‌آورند که همه‌اش در آن مطلب مکتوب می‌شود. حرف زدیم و از این‌که چرا متولدین دهه شصت به قول‌هایشان وفادار نیستند؟ چرا بر سر حرف‌هایشان نمی‌ایستند؟ چرا به گذشته احترام نمی‌گذارند؟ چرا حرمت گذشته، گذشته‌ها، نسل قبل‌تر‌ و قبل‌ را نگه نمی‌دارد؟ چرا این‌قدر بی‌خیال است؟ چرا آن‌قدر الکی‌خوش است؟

چرا همه چیز را فست فود می‌خواهند؟ چرا در ام‌پی‌تری خلاصه شده‌اند؟ چرا کپی پیست می‌کنند؟ چرا این‌قدر قدرنشناس هستند؟ چرا کتابی را نخوانده درباره‌اش نظریه صادر می‌کنند؟ سالها بعد از سالها پیش وقتی رفتم فیلم خاکـ آشنا را دیدم یاد آن روز سینما فرهنگ افتادم، به بهمن‌ فرمان‌آرا سلام رساندم. که چقدر حرف دل ما را زده است.

مخصوصن آنجایی که دوستان نوه‌ مام نامدار از تهران شبانه به آن خلوت امن می‌آیند و هنوز وارده نشده سراغ شراب را می‌گیرند و بدون این‌که کفش‌هایشان را در بیاورند، بدون این‌که حرمت خانه و صاحب خانه را نگه دارند یواشکی راه می‌افتند دنبال شراب، غوره نشده دنبال شراب می‌گردند؟

البته از حقیقت نباید بگذریم توی این شش ماه از تابستان ۸۸ به این‌ور اتفاقاتی افتاده، که قسمتی از متولدین دهه شصت که به رگ غیرت‌شان برخورده چنان خودی ثابت کرده‌اند که باید به‌شان ای‌ول گفت. حساب‌شان با دیگران‌شان جدا است. این دیگرشان کیا هستند؟ همان‌هایی که بعد از مرگ علی کردان برایش جک گفتند، دست‌جمعی خندیدند، به این فکر نکردند یعنی تا به حال در عمرشان دروغ نگفته‌اند؟

 

زیرنویس:

:: دهه شستی‌ها خوابگرد

:: دهه‌ی شستی‌ها (قسمت یک و نیم) خوابگرد

:: سید جان، مشکل دهه شستیها، معرفتِ نداشته است گردباد

:: ما روحمان را جایی حوالی دهه شصت جا گذاشتیم گردباد

:: دهه شصت دهه خاکی عمر ما گردباد

:: مثل درخت‌‌ها عمودی مردیم گردباد

:: مشکل این نسل، آرمان ِ نداشته است ملکیادس

| لينک ثابت |  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 14:39    | 

شانزدهم آذر نزد تمامی دانشجويان و ملت بزرگ ايران روز مرگ بر آمريكا است. امریکا و همپالکی‌هایش بدانند ما اگر از خون خودمان بگذریم از خون آن سه آذر اهورایی نخواهیم گذشت. شعار مرگ بر امریکا متعلق به امروز نیست، این شعار از دل تاریخ می‌آید، از روزی که شریعت رضوی در سرسرای دانشکده فنی دانشگاه تهران در برابر گارد ستمشاهی جاویدان فریاد زد: مرگ بر امریکا. 16 آذر فریاد تاریخی ملت ايران علیه سیاستهای خصمانه آمریكا است. استبداد نباید باعث شود ما استکبار را فراموش کنیم.

شعار مرگ بر امریکا اولین بار در 16 آذر 32 فریاد زده شد

ما از گناه امریکا نخواهیم گذشت. چه کسی می‌تواند شب طاعونی 28 مرداد 32 را به خاطر بیاورد و از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند دولت مردمی دکتر مصدق را به خاطر بیاورد از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند اعدام دکتر فاطمی را به خاطر بیاورد از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند آن سه قطره خون اهورایی را که در پیش پای نیکسون فرستاده ویژه رییس جمهور امریکا قربانی شدند را به خاطر بیاورد و از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند کشته‌شدگان ایرباس ایران در خلیج فارس را به خاطر بیاورد از گناه امریکا بگذرد؟

صدای معلم شهید دکتر شریعتی در زمین و زمان می‌پیچد: "اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی که 22 سال پیش «آذرمان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند... آنها هرگز نمی‌روند همیشه خواهند ماند، آنها شهیدند این «سه قطره خون» که به چهره دانشگاه همچنان تازه و گرم است."

آن سه قطره در جلوی پاهای نیکسون ریخته شد تا ندای جوانان این مرز و بوم همیشه این فریاد را بزند که هرگز مقابل دیو استکبار و استعمار تعظیم نخواهند کرد. اکنون سال‌های سال است که از آن واقعه می‌گذرد اما هنوز سردر انقلابی دانشگاه تهران آن حماسه و آن سه قطره خون را به خاطر دارد و هر سال 16 آذر را با نام آن سه آذر اهورایی پاس می‌دارد.  

پس از سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق در پى وقوع كودتاى 28 مرداد 32، شاه كه در پی شكست كودتاى اول مورخ 25 مرداد 32 از طريق بغداد به رم گريخته بود، در 31 مرداد به تهران بازگشت. چهار روز بعد در 4 شهريور 1332 نخست وزير دولت كودتا سرلشكر زاهدى كه به درجه سپهبدى ارتقا يافته بود در نامه‏اى به آيزنهاور رييس جمهور وقت آمريكا اعلام داشت كه قصد دولت او بهبود وضع بينالمللى ايران است. زاهدى همچنين در اين نامه به طور تلويحى مقامات ايالات متحده را از قصد خود مبنى بر تجديد مناسبات سياسى ايران و انگليس مطمئن ساخت.

زاهدى براى آن چه «نجات ايران از هرج و مرج اقتصادى و مالى» مى‏ناميد از آمريكا تقاضاى كمك فورى كرد. آيزنهاور كه به تقاضاى مشابه دكتر مصدق كه در دى ماه 31 عنوان شده و در خرداد 32 تكرار شده بود، پاسخ منفى داده بود، اين بار لوى هندرسن سفير امريكا در تهران را كه از گردانندگان اصلى ستاد كودتا بود مامور مذاكره با دولت زاهدى كرد. در 12 شهريور همان سال دولت امريكا موافقت خود را با پرداخت مبلغ 23/4 ميليون دلار بابت كمك‏هاى فنى سالانه اصل چهار اعلام كرد.

در 14 شهريور نيز دولت امريكا مبلغ 45 ميليون دلار كمك بلاعوض به ايران اعطا كرد. روزنامه كيهان مورخ 12 شهريور 1332 به نقل از اعلاميه رسمى دولت امريكا، علت اين اقدام دولت مزبور را چنين عنوان كرد: «ايالات متحده از اين‌كه حكومت جديد در نيل به تفاهم با انگلستان در مورد ملى‌شدن نفت متعلق به ايتاليا در ايران بى‌تحرك نيست، رضايت دارد.» اگرچه امريكايى‏ها هدف خود را كمك به دولت جديد ايران براى «اعاده ثبات در كشور» و ريختن پايه‏هاى پيشرفت اقتصادى» عنوان كردند اما واقعيت اين بود كه ارسال كمك‏هاى مالى به دولت كودتا ضرورى بود زيرا از يك سو صادرات نفت ايران دچار وقفه شده بود و پولى از اين بابت عايد دولت وقت ايران نمى‏شد و از سوى ديگر دولت ايران به منظور مقابله با فشار شوروى در مرزهاى شمالى و مبارزه با قدرت حزب توده در درون مرزها نيازمند تقويت بنيه مالى به منظور سازماندهى دوباره ارتش و دستگاه ادارى بود.

و دقيقا به همين علت بود كه امريكايى‏ها از اعطاى كمك‏هاى بيشتر به دولت زاهدى خوددارى كرده و عملا آن را به تجديد روابط سياسى ـ اقتصادى با انگليس و پايان مذاكرات نفت موكول كردند. در واقع امريكايى‏ها مى‏خواستند هر چه زودتر دولت ايران به علت نيازهاى مالى قرارداد نفتى را با كنسرسيوم بين‌المللى امضا كند. از همين رو امريكا تنها پس از امضاى قرارداد كنسرسيوم در 28 شهريور 1332 با پرداخت 127/3 ميليون دلار به عنوان وام به ايران موافقت كرد.

مقامات لندن، تجديد مناسبات سياسى بين دو كشور را گام نخست براى حل مسأله نفت مى‏دانستند و عليرغم موضع قبلى مقامات ايران مبنى بر تقدم مسأله نفت بر تجديد روابط با انگليس، دولت انگليس ضمن نشان دادن ملايمت در دو موضوع مورد اختلاف يعنى با بازپس گرفتن شكايت خود از يك شركت ژاپنى خريدار نفت ايران و موافقت با تحويل لوكوموتيوهاى انگليسى خريدارى شده از سوى ايران توانست گامى به سوى تجديد مناسات سياسى با ايران بردارد.

در 16 آبان 32 همزمان با امتناع امريكا از ارسال كمك‏هاى مالى بيشتر به دولت زاهدى و با شدت گرفتن نيازهاى مالى دولت، مذاكرات مخفيانه‏اى بين مقامات دو كشور آغاز شد تا موضوع تجديد مناسبات سياسى مورد بررسى قرار گيرد. نتيجه اين مذاكرات پيشاپيش معلوم بود. دولت كودتا به رغم آگاهى از حاكم‌بودن احساسات ضد انگليسى بر افكار عمومى، تجديد فورى مناسبات را در دستور كار خود قرار داد و براى كاستن از پيامدهاى داخلى تصميم خود، تنها به اجراى سياست‏هاى گام به گام و اتكا بر نقش بازيگرى به نام ايالات متحده اكتفا كرد.

اعلاميه مشترك دو دولت در 14 آذر 32 تصميم دو دولت را مبنى بر «مبادله بدون تأخير سفير» اعلام داشت و هر چند وزارت خارجه ايران در اعلاميه مورخ 9 آبان 32 آورده بود «تنها توقع دولت (ايران) اين است كه براى اختلاف نفت قوانين مصوبه كشور محترم شمرده شود.» اما همگان مى‏دانستند كه طرح اين تقاضا، صرفاً يك «نمايش سياسى» با مصرف داخلى است كه به منظور پيشگيرى از بروز احساسات ضد انگليسى مردم ترتيب داده شده است. از همان روز اعلام رسمى تجديد روابط ايران و انگليس در 14 آذر 32 كه با وعده ورود قريب الوقوع «دنيس رايت» به عنوان كاردار سفارت انگليس در تهران همراه بود ناآرامى‏ها و تظاهرات پراكنده‏اى در چند نقطه پايتخت از جمله بازار تهران و دانشگاه تهران به وقوع پيوست و در پس آن عده‏اى از معترضين در دانشگاه و بازار دستيگر شدند.

همزمان با بروز اين ناآرامى‏ها، روز 17 آذر براى ورود نيكسون معاون رييس جمهور امريكا به تهران تعيين و اعلام شد. پيش از اين در 24 آبان همان سال اعلام شده بود كه نيكسون از طرف آيزنهاور رييس جمهورى ايالات متحده و به دعوت رسمى دولت ايران به تهران مى‏آيد. نيكسون در واقع به ايران مى‏آمد تا نتايج تحولات اخير را كه به تعبير آيزنهاور «پيروزى سياسى اميدبخشى را در ايران نصيب قواى طرفدار تثبيت اوضاع و قواى آزادى نموده است» ببيند.

پيشاپيش وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون قطعى مى‏نمود. به رغم يأس گسترده مبارزان و سركوب شديد مخالفان دولت كودتا، هنوز در برخى مجامع مخالفت‏هاى جدى بروز مى‏كرد. در اين ميان و با آشكار شدن نقش مداخله‌جويانه ايالات متحده امريكا در تمهيد مقدمات سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق، اين دولت خارجى كه پيش از اين با شعار كمك به گسترش آزادى و پيشرفت اقتصادى و مقابله با گسترش نفوذ كمونيسم، توانسته بود روابط خوبى را به دور از قضاوت منفى افكار عمومى با دولت ايران برقرار نمايد، براى اولين بار به عنوان يك «نيروى مداخله‌جوى منفور» نزد افكار عمومى درآمد.

امريكايى‏ها كه به دنبال جاى پاى محكم‏ترى در ايران مى‏گشتند و در قرارداد كنسرسيوم نفتى در پى سهم بيشترى بودند به سرعت مورد قضاوت افكار عمومى ايران قرار گرفتند و البته با توجه به روابطه حسنه دولت سپهبد زاهدى با دولت امريكا و نيز سابقه عدم همكارى قبلى اين دولت در حل مشكلات مالى دولت دكتر مصدق قضاوت افكار عمومى نمى‏توانست مثبت باشد. در روز 5 آذر 32 نيروهاى نظامى و امنيتى شديم شاه به منظور كنترل اوضاع و حفظ آرامش سفر نيكسون، در دانشگاه تهران مستقر شدند تا از هر گونه مخالفت احتمالى جلوگيرى كنند.

در همين روز يكى از دربان‏هاى دانشگاه شنيده بود كه تلفنى به يكى از افسران گارد مستقر در دانشگاه دستور مى‏رسد «بايد يك دانشجو را شقه كرد و جلوى درب بزرگ دانشگاه آويخت تا عبرت همه شود و هنگام ورود ميهمانان خارجى صداها خفه گردد و جنبنده‏اى نجنبد.» انتشار اين خبر در فرداى آن روز بر جو ملتهب دانشگاه افزود.در روز 16 آذر نيروهاى نظامى مستقر در دانشگاه، با ورود به دانشكده‏هاى پزشكى، داروسازى، حقوق و علوم عده زيادى را دستگير كردند.

مهندس مصطفى چمران كه خود شاهد اين واقعه بوده است بعدها در انجمن اسلامى دانشجويان امريكا روايت مستندى از واقعه را مكتوب و ارائه كرد كه همواره مورد استناد ديگر نويسندگان سياسى دهه 40 و 50 و بعد از آن بوده است. مطابق اين روايت، دستگيرشدگان به وسيله كاميون به نقطه ديگرى منتقل شدند و رييس وقت دانشگاه تهران از بيم ناآرامى‏هاى گسترده‏تر دانشگاه را تعطيل اعلام كرد. در پى اعتراض چند دانشجو به حضور سركوبگرانه نظاميان در دانشگاه، ارتشى‏ها براى دستگيرى آنان وارد دانشكده فنى شدند. درگيرى دانشجويان و نظاميان در دانشكده فنى اوج گرفت و نظاميان به سوى دانشجويان آتش گشودند و سه دانشجو به نام‏هاى مصطفى بزرگ‌نيا، آذر شريعت رضوى و احمد قندچى به ضرب گلوله كشته شدند.

در روز 17 آذر همزمان با ورود نيكسون به تهران تمام دانشگاه‏هاى پايتخت در اعتصاب كامل به سر مى‏بردند و وقتى كه نيكسون براى دريافت دكتراى افتخارى حقوق در دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران حاضر شد يكى از مطبوعات در سر مقاله خود با عنوان «سه قطره خون» در قالب نامه سرگشاده‏اى خطاب به نيكسون، ضمن اشاره به سنت مهمان‌نوازى ايرانيان و رسم سر بريدن يك قربانى در پيش قدم مهمان، نوشته بود: «آقاى نيكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعنى دانشجويان دانشگاه را قربانى كردند». چند روز بعد از ناآرامى‏هاى 16 آذر، ورود دنيس رايت كاردار موقت بريتانيا در تهران كه اتفاقا با محكوميت دكتر مصدق در دادگاه نظامى همزمان شده بود، نيز خشم و نارضايتى افكار عمومى را برانگيخت.

در 4 بهمن همان سال على سهيلى به عنوان سفير ايران در لندن تعيين شد. سهيلى كه پيش از تعطيلى كنسولگرى‏هاى انگليس در ايران در دى ماه 1330 و احضار وى به تهران، به عنوان سفير ايران در لندن به سر مى‏برد، همان كسى بود كه هنگام خداحافظى با مقامات وزارت خارجه انگليس در سال 1330 ايشان را به پايدارى در برابر دولت ملى ايران و سرنگونى دولت مصدق تشويق كرده بود.

| لينک ثابت |  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 12:16    | 

یهودیان خود را آماده آرماگدون (מגידו) می‌کنند. یک خاخام برجسته اسراییلی با انتشار کتابی با نام "تورات پادشاه" قتل تمامی غیر یهودیانی را که به عنوان تهدیدی علیه قوم یهود به شمار آیند، شرعن مجاز اعلام کرده است. روزنامه صهيونيستي معاریو خبر داد خاخام اسحاق شاپیرا در کتاب خود تصریح کرده است: "کشتن هر غیر یهودی که تهدیدی علیه ملت اسراییل به شمار آید، هر چند کودک یا نوزاد باشد، مجاز است." این در حالی است که خاخام شاپیرا در کتاب 230 صفحه ای خود هرگز به تصریح از عبارات " عرب " یا " فلسطینی " نام نبرده است.

با این حال در کتاب شاپیرا آمده است: "بر اساس شرع یهود قتل آن دسته از غیر یهودیان نیز که در پی تصرف خاک سرزمین یهودیان باشند یا با سخنان خود حاکمیت اسرائیل را تضعیف کنند، شرعن مجاز است." براساس نظر خاخام شاپیرا، کشتن هر فرد اسراییلی که به دشمنان این کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم یاری می رسانند، مجاز است.

در همین حال چند خاخام مطرح دیگر چون خاخام اسحاق گینزبرگ و خاخام یعقوب یوسف نیز مطالعه این کتاب را به پیروان خود توصیه کرده‌اند. قرار است این کتاب در مراسمی که در پایان این هفته به مناسبت بیست و نهمین سال قتل خاخام منیر کاهانا در بیت المقدس برگزار خواهد شد، در معرض فروش قرار گیرد.

در بخشی از این کتاب همچنین آمده است: " برای مبارزه با دشمنان یهود تصمیم حکومت یا اقدام ارتش لازم نیست. افراد به تنهایی و براساس اجتهادات شخصی خود نیز می توانند به قتل غیریهودیان همت بگمارند." گفتنی است خاخام شاپیرا مدعی است که استدلالات کتاب خود را بر پایه تفاسیری از صدها آیه و روایت از کتاب مقدس و کتاب شرع یهودیان " هلاخا " استوار کرده است.

| لينک ثابت |  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:21    | 

با دیدن چهره‌ی بهت‌زده‌ی سعید حجاریان که در "نشست آسیب‌شناسی" حوادث بعد از انتخابات از شبکه‌ی 1 شرکت کرده بود و با عنوان "عضو مستعفی جبهه‌ی مشارکت" به بینندگان معرفی می‌شد، در دلم هزاران بار لعنت فرستادم به حب جاه و مقام و قدرت که می‌تواند همه‌ی دین و دنیای آدم را اینطور نابود کند.

سعید حجاریان مغز متفکر اصلاحات، بزرگترین تئوریسین‌ چپ مذهبی، موسس وزارت اطلاعات، تئوری‌پرداز نظریه‌های نوین اطلاعاتی توسط صدا و سیما فقط با عنوان عضو مستعفی جبهه‌ مشارکت معرفی می شود، آقایان از چه چیزی می‌ترسید؟

آثار ناشی از ترور نافرجام او در سال 1378 و معلولیت نخاعی وی، همچنان در کلمات و جملات او دیده می‌شد و کودتاچیان برای جملات سعید حجاریان زیرنویس پخش می‌کنند. آقا سعید چه چیزی دارد که حتا از بدن نیمه جان او هم نمی گذرید؟ آقا سعید بهترین سالهای عمرش را گذاشت تا پایه‌های همین انقلاب و نظام را محکم کند. چه طور می‌توان او را متهم به براندازی و انقلاب مخملی از روی تخت بیمارستان و آن هم با معلولیت نخاعی کرد؟

کودتاچی‌ها  همه‌ی رقیبانشان را با هر وسیله و ابزاری که در اختیار دارند از صحنه محو می‌کنند، و چه اتهامی بهتر از جرم عامه پسند و من‌درآوردی "کودتای مخملی" که نه کسی درباره‌ی صحتش تحقیق می‌کند و نه اصلن تعریف درست و دقیقش را سوال می‌کنند. آنانی که این عبارت را اختراع کردند، حتا به این نکته توجه نداشتند که کودتا به دلیل ماهیت نظامی‌اش، نمی‌تواند مخملی و نرم باشد و آن انقلاب است که به مخملی تشبیه‌اش می‌کنند!

حقیقت امر این است که زنندگی چند دقیقه از این نمایش و شنیدن سوالات مجری دولتی برنامه، آنقدر آزرده‌ام کرد که نتوانستم تاب بیاورم و باقی‌اش را تماشا کنم. فقط برایم یک سری سوال ایجاد شد و مهمترین آن، این بود که فارغ از همه‌ی اختلاف نظرها و سلیقه‌ها، چه وجدان آگاه، چه حجت شرعی، چه اخلاق انسانی و چه انگیزه‌یی به ما اجازه می‌دهد تا یک فرد معلول و بستری شده در بیمارستان که حتی توانایی رسیدگی به شخصی‌ترین امور خودش را هم ندارد، با آن حالت زننده و دلخراش، روبه‌روی دیدگان میلیونها بیننده قرار بدهیم و از اینکه به قدرت لایزال ما اعتراف کند، لذت ببریم؟

فقط می‌خواهم بدانم که انصافن، وجدانن، اخلاقن، خدایت را قاضی کن: شما حاضرید چنین بلایی سرتان بیاورند، در اوج ناتوانی و شقاوت؟ این بنده‌ی خدا بهترین سالهای عمرش را گذاشت تا پایه‌های همین انقلاب و نظام را محکم کند. چه طور می‌توان او را متهم به براندازی و انقلاب مخملی از روی تخت بیمارستان و آن هم با معلولیت نخاعی کرد؟ یک بار از او تشکر و عیادت کردیم که حالا اینطور مزدش را می‌دهیم؟ آقای رییس جمهور اخیرن در سخنرانی‌اش گفت که "ملت ایران برای بشر پیام انسانی و برای مشکلات امروز جهان راه حل های انسانی دارد."

می‌خواهم بدانم این نمایشها چه قدر اخلاقی و انسانی است؟ وقتی "رسانه‌ی ملی؟" به توصیه‌ها و دستورات رهبر انقلاب مبنی بر خالی کردن فضای کشور از تهمت و بداخلاقی و پخش نکردن مطالب اثبات نشده هم عمل نمی‌کند، معلوم نیست دیگر خط چه کسی را می‌خواند و قصد برچیدن این بساط را ندارد، من می‌خواهم بدانم که آیا اثری از اخلاق و انسانیت در جامعه‌ی ما باقی می‌ماند که آن‌وقت ما برای مشکلات مردم جهان، راه‌حلهای انسانی ارایه کنیم؟

| لينک ثابت |  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:31    | 

چین از سقوط شوروی درس بزرگی گرفت و آن اینکه محدود کردن صحنه‌ی جنگ قدرت به رقابت نظامی بازی خطرناکی است که می‌تواند به فرودی دردناک بیانجامد. به معنای دیگر بجای درگیر شدن در یک مبارزه نفس گیر با ماشین نظامی آمریکا بطریق هواپیما در برابر هواپیما و بمب در برابر بمب، چین به استراتژی جنگ نامتقارن Asymmetrical Strategy روی آورد. استراتژی جنگ‌های نامتقارن به نوعی تکامل یافته در ویتنام شکل گرفت.

جنگی که باعث شد جنگجویانی پابرهنه شکست باورنکردنی را بر پیشرفته‌ترین سیستم نظامی تاریخ تحمیل کنند. متفکران چینی با الهام از این روش موفق به تدوین تئوری شدند که بجای رو در روئی با تکنولوژی فوق پیشرفته نظامی آمریکا می‌باید جبهه جدیدی از یک جنگ نامتقارن را در برابر آمریکا و غرب بگشایند. جبهه‌ای که در آنجا قادر بودند با بکار گرفتن نیروی کار لایزال معادله قدرت را به نحوی شگرف بسود خود برهم زنند.

کتاب جنگ نامحدود Unrestricted Warfare نوشته دو تن از ژنرال های ارتش آزادیبخش خلق چین که در سال ۲٠٠۱ بار دیگر منتشر شد بنحوی دقیق به توضیح این تئوری می‌پردازد. نسخه اول کتاب پیشتر منتشر شده بود و حادثه ای نظیر ۱۱ سپتامبر را پیش بینی کرده بود.محور اصلی این کتاب که بطور خارق العاده‌ای کارشناسانه به نظر می‌رسد این است که بزرگترین ضعفی که گریبان دولت و ملت آمریکا را گرفته تکیه بیش از حد بر نیروی نظامی است.

این امر به نظر نویسندگان کتاب باعث گردیده که آمریکا بکلی از صحنه جنگ اقتصادی و هم چنین سیاسی باز بماند و بعلت قرار دادن قدرت نظامی در کانون توجه خود در دیگر زمینه‌ها بخصوص در صحنه بین المللی خام و گمراه شود.

آنچه که پس از خاتمه جنگ دوم جهانی بسرعت موجب بسط نفوذ و اقتدار آمریکا در جهان گردید عبارت ساده Made in the U.S.A بود که به عنوان یک نماد نه تنها اقتصاد کشورهای جهان را در زیر موج بهمن وار اجناس آمریکائی خرد می‌کرد بلکه به نوعی پیام‌آور رفاه و آسایش و شادی برای مردم دنیا بود. چین به اهمیت این عبارت ساده پی‌برد اما آمریکا نه. امروز اگر وارد هر یک از فروشگاههای بزرگترین کورپوریشن جهان یعنی وال مارت با فروش ۴٠٠ میلیارد دلار در سال و بیش از دو میلیون کارمند شوید به اندازه یک شهر جنس و کالا مشاهده می کنید اما به سختی می توانید کالائی ساخت آمریکا بیابید، درحالیکه قفسه های سر به آسمان کشیده را مملو از اجناس چینی می یابید.

جنگ اقتصادی Economic Warfare جایگاه نخست را در مدل پیشنهادی کتاب جنگ نامحدود به خود اختصاص می دهد. نویسندگان کتاب با تکیه به بحران اقتصادی سال ۱۹۹۷ در کشورهای موسوم به ببرهای آسیا یعنی کره، تایلند، اندونزی و مالزی که درست هنگامی که حیرت تمامی کارشناسان اقتصادی را از رشد باورنکردنی اقتصادی خود برانگیخته بودند، ناگهان همچون برگهای خزان یکی پس از دیگری فروریختند می گویند، اگر تنها یک فرد بنام جورج سوروس بتواند برای رسیدن به سود افسانه ای این چنین غولهای آسیا را به زانو درآورد چرا چین نتواند همین مقام و موقعیت را نسبت به ایالات متحده پیدا کند؟

چین با پائین نگاه داشتن تعمدی ارزش پول خود و استفاده از نیروی کار بی پایان، آنقدر اجناس ارزان به آمریکا صادر کرد و آنقدر این ملت را در بدهی فرو برد که امروز آمریکا در یک بدهی نجومی ۴/۱ هزار میلیارد دلاری به چین، دست و پا می زند و هر روز ۱ میلیارد دلار به این مبلغ اضافه می شود.مفهوم ساده شده این وضعیت آن است که چین به هر آمریکائی از پیر و جوان ۴٠٠٠ هزار دلار قرض داده تا از زیبائی های "زندگی به سبک آمریکائی" لذت ببرند. این دقیقا منطق یا نظریه ایست که کیائو لیانگ و ونگ زیانگزو در کتاب خود طراحی و عرضه می کنند.

عقل از پاسخ گوئی به این سئوال قاصر است که اگر روزی چین چک هائی را که مردم آمریکا بصورت اوراق قرضه و غیره در برابر بدهی عظیم خود نوشته اند، مطالبه کند چه اتفاقی خواهد افتاد. زمانی که "جنگ علیه ترور" در سال ۲٠٠۱ آغاز شد قرار بر این بود که مکتب فکری بنام نئوکانسرواتیسم آمریکا را به سروری بلامنازع جهان رساند و از همین رو بنیان گذاران آن پیشاپیش این قرن را "قرن جدید آمریکائی" و پروژه در دست اجراء را "پروژه قرن جدید آمریکائی" نامیدند. اما آنچه که در عمل از ماه مارچ سال ۲٠٠۳ که تفکر مزبور با حمله به عراق با تمام ظرفیت وارد صحنه جهانی شد رخ داد، سقوط روز به روز اقتدار و هژمونی آمریکا و ظهور قدرتی جدید در شرق آسیا بنام چین بود.

متفکران نئوکان که تمامی سکوهای قدرت را یک شبه و با ورود جورج بوش به کاخ سفید در اختیار خود گرفتند تصوری بکلی متفاوت در مقایسه با آنچه که بوقوع پیوست از آینده داشتند. این امر به ما درس بزرگی را یادآوری می کند که هرگز نباید قابلیت خیره کننده رهبران سیاسی جهان حتی اگر بر پرقدرت ترین کشور این کره حکومت کنند در اتخاذ تصمیمات خطا و این که واقعیت های جهان را بنحوی خاطره انگیز اشتباه درک می کنند دست کم گرفت.

چین در سال ۲٠۲۷ به بزرگترین اقتصاد جهان مبدل گردیده و آمریکا را پشت سر خواهد گذاشت. جمعیت ۴/۱ میلیارد نفری و رشد تقریبا دو رقمی نه تنها چهره خود این کشور بلکه جهان را با سرعتی که پیش از این نظیر آن در تاریخ دیده نشده تغییر می دهد. چین عاملی بوده که ظرف یک دهه گذشته علیرغم ازدیاد جمعیت و تورم در جهان قیمت مصنوعات و محصولات مصرفی در افزایش چندانی نیافته که هیچ، بلکه در بسیاری از موارد از جمله محصولات الکترونیک قیمت ها کاهش یابد. درست به همین دلیل رشد بی سابقه این کشور خود به یکی از عوامل افزایش قیمت نفت و مواد غذائی مبدل گشته است.

با فزونی گرفتن ثروت و افزایش ذخائر ارزی در این کشور که هم اینک آن را دارنده بزرگترین ذخیره ارزی جهان (۱۸٠٠ میلیارد دلار) نموده است نفوذ جهانی چین در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا بسرعت رو به گسترش گذارده است. در هر کجای جهان قدم می گذارید نمایندگانی از چین را می بینید که با کیف های پر از پول پیش از شما در آنجا حضور یافته اند. سهام شرکت های بزرگ آمریکائی یکی پس از دیگری به تملک چین درمی آید هر چند که تلاش این کشور برای خرید کمپانی نفتی یونوکال در قلب دنیای نفتی آمریکا با دخالت کنگره با شکست مواجه شد.

اما آنچه که در میان این هیاهوی اقتصادی از نظرها مخفی مانده اینست که غرب بطور پی گیر و مستمر تلاش دارد که نشان دهد که چین به مدل اقتصاد و فرهنگ غربی گردن گذارده و در جهت تبدیل به یک جامعه تمام عیار غربی گام برمی دارد. این دروغی است که در حدود دو قرن است غرب با تمام قوا بر سر دنیا می کوبد که مدرنیته و مدرن شدن معادل است با غربی شدن.

چین تنها یک کشور نیست بلکه تمدنی است که ریشه ای عمیق در تاریخ دارد. چینی ها خطی دارند که حتی تصور فراگیری اش برای غربی ها غیرممکن است، از فلسفه ای برخوردارند که نفوذ خود را روز به روز در دل غرب بخصوص آمریکا گسترده تر می کند، غذائی می خورند و آداب و رسومی دارند که امروز در سراسر آمریکا و اروپا میلیونها نفر را به خود جلب کرده. تمدن چین آنقدر قوی است که نه تنها مدل "رشد" منحصر بفرد خود را پدید آورده بلکه در حال شکل دادن مدرنیته خاص خود نیز هست. اوج گیری چین پس از بریتانیا و ایالات متحده آنچنان سریع و از درون سیستمی بسته اتفاق افتاد که تحولات فرهنگی آنرا از دسترس غرب خارج ساخت. این تحول در چین از حیث ابعاد و محتوا آنچنان یگانه است که تنها با انقلاب صنعتی در انگلستان در قرن هجده قابل قیاس است.

چین از غرب تاثیر پذیرفته و هم چنان می پذیرد. در این شکی نیست، اما هیچ دلیلی وجود ندارد که ما را قانع کند که تسلیم مدرنیته غربی خواهد شد و فرهنگ خود را بنفع فرهنگ غرب از دست خواهد داد. از قضا هر چه زمان می گذرد جای پای فرهنگ چینی را بخصوص در غرب (و تا آنجا که من می دانم بطور مشهودی در آمریکا و کانادا) بیشتر و بیشتر می توان یافت و مطمئنا در سال های پیش رو انسان خسته، مصرف گرا و گم شده غربی با پذیرش تفکر و فلسفه چینی سعی خواهد کرد خود را به آرامش حداقل و نسبی برساند.

اما آنچه که تاریخ به ما یادآوری می کند و مایه نگرانی است اینست که آمریکا به ظهور این قدرت عظیم و این رقیب چالش گر چگونه واکنش نشان خواهد داد چرا که هیچ امپراطوری در تاریخ بدون جنگ و خونریزی قدرت را واگذار نکرده است. از سوی دیگر تاریخ هفتاد سال گذشته آمریکا به ما یادآور می شود که سیستم آمریکائی اعتیاد غریبی به وجود یک دشمن پیدا کرده و بالاخره با روندی که در پیش روست مآلا چین به چنین جایگاهی دست خواهد یافت. این واقعیت که فرهنگ چینی بکلی از طبیعت و ماهیتی متفاوت برخوردار است وضع را خطرناکتر کرده و احتمال برخورد با نظام آمریکائی را بیش از پیش افزایش می دهد.

در عین حال هیچ نشانه‌ای در آمریکا مبنی بر وجود کمترین آمادگی برای پذیرش از دست رفتن برتری بی‌چون و چرای این کشور که پس از فرو ریختن دیوار برلین و انتشار کتاب پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما پدید آمد وجود ندارد. فوکویاما شکست بلوک کمونیسم را پیروزی نهائی سرمایه داری و پایان تاریخ می‌انگاشت اما اوج گیری غیرمنتظره چین خبر از واقعیتی می‌دهد که غرب باید خود را برای پذیرش آن آماده کند. پایان افسانه پایان تاریخ

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 2:12    | 

به این نتیجه رسیدم که باید تاریخمان را از نو بخوانیم و بسنجیم. پذیرفتم که به نوعی خانه تکانی تاریخی محتاجیم. به نظرم رسید که فرضیات و گمان‌ها و جزمیات پیشین را وا باید گذاشت و شناخت هر کس را از نو با پیروی از روش پیشنهادی دکارت بیاغازیم.

معمای هویدا، عباس میلانی

در همه چیز شک کنید غیر از ذهنیتی شکاک.

دکارت

 

چقدر زود آن روزها گذشت و هرچقدر از آن روزها دور می‌شویم معما پیچیده‌تر می‌شود. اصلن اصل معما چه بود؟ ۱۸ روز بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ آقای خاتمی رییس جمهور وقت ایران طی سخنرانی در همدان گفتند: بنده می‌دانستم که برخورد با این جریان (قتلهای محفلی) و کشف این واقعه و تلاش برای ریشه‌کن کردن آن، تاوان سنگینی دارد، من منتظر بحران آفرینی‌ها بوده و هستم... مطئن باشید فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد آن قدر بزرگ بود که دادن تاوانها برای آن می‌ارزد. روزنامه خرداد ۶ / ۵ / ۱۳۷۸

18 تیر 1378 - عکس از حسن سربخشیان

آقای خاتمی آیا امکانش هست بعد از ۱۰ سال بفرمایید آن فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد چه بود؟ آن چه فاجعه‌ای بود که دادن تاوانها (توقیف روزنامه سلام، حمله به کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، توقیف فله‌ای مطبوعات دوم خردادی، ترور سعید حجاریان و... ) برای آن می‌ارزید؟ آقای خاتمی لطفن روشنگری بفرمایید.

هفته نخست تیرماه ۱۳۷۸ در حالی سپری می‌شد که نمایندگان جناح اکثریت مجلس پنجم، طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور کار خود قرار داده بودند. هوای گرم تیرماه خبر از روزهایی پر شور و گداز می‌داد.

دولت سید محمد خاتمی که در دوم خرداد ۱۳۷۶ با پشتوانه بیست میلیون رای توانسته بود ارکان قدرت را در دست بگیرد بر طبل توسعه سیاسی می‌کوبید و بعد از قتلهای زنجیره‌ای آذرماه ۱۳۷۷ روزنامه‌های دوم خردادی دست به افشاگری‌های گسترده زده بودند. ولی افشاگری تاریخی روزنامه سلام در روز سه‌شنبه ۱۵ / ۴ / ۱۳۷۸ دقیقن یک روز قبل از ارائه طرح اصلاح قانون مطبوعات در صحن مجلس در تاریخ ایران زمین بی‌نظیر بود.

روزنامه سلام در افشای یک سند بسیار محرمانه وزارت اطلاعات نوشت: بنا به اطلاعات موثقی که دریافت شده، سعید امامی طی نامه‌ای در تاریخ ۱۶ / ۷ / ۱۳۷۷ و به شماره ۲۸۱ / خ / ۴۱ که خطاب به مقام محترم وزارت [اطلاعات] و تحت عنوان «فضاسازی فرهنگی، ایجاد نظام فرهنگی کشور» نوشته، پیشنهاد محدودیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی را داده است.

"... قانون مطبوعات فعلی جابگوی نیاز کنونی و دسیسه‌های موجود نیست چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز و مدیر مسئول تعیین تکلیف می‌کند. حال آنکه ما در عرصع فرهنگی، قشر وسیع نویسنده، مترجم، مولف، گزارشگر، شاعر و... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند نظیر ممنوع‌اقلم و ممنوع‌النشر نمودن، می‌توان از هجمه ایشان جلوگیری نمود... ."

این بخشی از نامه بسیار محرمانه سعید امامی خطاب به وزیر اطلاعات (دری‌نجف‌آبادی) بود که آن زمان در حوزه مشاوران وزارت اطلاعات اشتغال داشت. انتشار همین نامه فوق محرمانه بود که فاتحه دوم خرداد را برای همیشه خواند و مطبوعات را به پایان بهار دلکش خویش کشاند. حمله به کوی دانشگاه یکی از ری‌اکشن‌های انتشار این نامه است. 

چطور استراتژیست‌های دوم خردادی که سالها در مقام‌های امنیتی وزارت اطلاعات حضور داشته‌اند حاضر شدند رای به انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر اطلاعات در تیتراژ وسیع در روزنامه سلام بدهند؟ آیا از عواقب این حرکت آگاه نبودند؟

به دنبال انتشار نامه سعید امامی، وزارت اطلاعات همان روز ضمن اعلام محرمانه بودن نامه فوق، از مدیر مسئول روزنامه سلام به دلیل انتشار آن به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرد. یک روز بعد از آن در تاریخ ۱۶ / ۴ / ۱۳۷۸ از رادیو اعلام شد کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات با اکثریت آرا به تصویب مجلس پنجم رسید. فردای آن روز ۱۷ / ۴ / ۱۳۷۸ تیتر یک تمامی روزنامه‌ها یکی بود: روزنامه سلام توقیف شد.

پنج‌شنبه حوالی عصر همان روز ساعت ۱۸:۳۰ دفتر روزنامه سلام جای سوزن انداختن نبود. خبرنگاران و عکاسان و داخلی و خارجی به منظور تهیه خبر، گزارش و عکس خودشان را به دفتر روزنامه‌ رسانده بودند. آن روز که صدای شاتر دفتر روزنامه سلام را برداشته بود خیلی‌ها حتی فکرش را هم نمی‌کردند فردا جمعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ است.

روزشمار آن روزها  ۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام. ۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات. ۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام. ۱۸ تیر ۱۳۷۸: ... . مولانا جلال‌الدین چنان بی‌باکانه افشای اسرار می‌کرد که حلاج مصلوب هم وی را سزاوار دار می‌دید:  گر خویش زیاران می‌بین که چه بی‌خویشم، زاسرار چه می‌پرسی چون شهره و اظهارم، حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد، و ز تندی اسرارم حلاج زنده دارم.

| لينک ثابت |  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:11    | 

وضعیت اقتصادی ایران دیگر از حد حرف و حدیث‌های کارشناسی گذشته و کار بجایی رسیده که حتا محافظه‌کارانی چون آیت الله علم الهدی نیز صراحتن اذعان می‌کنند که دولت توانایی مقابله با امواج تورم را ندارد. بدون شک مدیریت پر خطای دولت نهم و شخص آقای احمدی‌نژاد در ایجاد شرایط موجود موثر بوده است. جمعیت جوان ایران هر ساله در حدود هشتصد هزار نفر را بعنوان نیروی جدید وارد بازار کار می‌کند.

در حالی که بیکاری خود معلول عدم مدیریت و برنامه ریزی صحیح است اما از نقش تراکم دهشتناک سرمایه‌های غیرمولد در ارگان‌های موازی و شرکت‌های وابسته به مراکز قدرت در دامن زدن به این وضعیت نمی‌توان چشم پوشی کرد. این امر از جمله مشکلاتی است که در بافت اقتصادی ایران بصورت یک بیماری مزمن درآمده که احمدی نژاد به دلیل اینکه خود ارتباط نزدیکی با بخشی از این مراکز قدرت دارد قادر به مقابله با آنها نیست.

فساد مالی در بخشهای دولتی به خصوص مراکزی مانند بانک‌ها که مدیران، قدرت دادن اعتبارات به بخش خصوصی را دارند ابعاد نجومی به خود گرفته است. در حالی که آقای احمدی‌نژاد انحراف از طرح بنگاههای زود بازده را که چون خوره‌ای اقتصاد ایران را می‌خورند ۴ درصد اعلام کرد معاون بانک مرکزی این انحراف را ده برابر بیشتر و در حد ۴٠ درصد دانسته است.

فساد مالی نه تنها جنبه روانی تخریبی موثری در جامعه از خود بر جای می‌گذارد بلکه بدلیل انباشتن ثروت غیرمولد در دست عده‌ای معدود که نهایتن به خلق اشتغال و تولید نیز کمکی نمی‌کنند آثار ویران کننده خود را بصورت تورم و بیکاری در جامعه نشان می‌دهد. توجه به این امر ضروری است که حتا در نظام‌های اولترا لیبرال اقتصادی مانند آمریکا ثروت ۶۲ میلیارد دلاری آقای وارن بافت عمدتن به صورت سهام شرکت‌هایی است که وی مالک بخشی از آنهاست که بهرحال نقش چشمگیری در ایجاد اشتغال و نیز بالا بردن تولید ناخالص داخلی بازی می‌کنند.

محمود احمدی‌نژاد هر چند که با قصد و شعار مبارزه با فساد اقتصادی بروی کار آمد و هر چند روزی اعلام کرد که لیست مفسدین اقتصادی را در جیب خود دارد اما هرگز به مبارزه جدی با عناصری که به دانه درشت‌ها معروف شده‌اند نپرداخت. نه اینکه احمدی‌نژاد عزم چنین کاری را نداشت باشد بلکه قدرت آنرا ندارد. والا اگر لیستی که در جیب او بود شامل افرادی بود که قابل تعقیب بودند باید تا بحال برای حفظ موقعیت خود هم که شده با آنان برخورد فعالی می‌کرد.

سخنان معروف پالیزدار با هر انگیزه‌ای که در جامعه منفجر شده باشد اگر واقعیت داشته باشد نشان می‌دهد که نه تنها احمدی‌نژاد بلکه جریاناتی که او را از پشت پرده هدایت می‌کنند هم برای مبارزه با فساد، آب در هاون می‌کوبند. یکی از دلایلی که احمدی‌نژاد در شب چهارده خرداد ۱۳۸۸ در مناظره با میرحسین موسوی به پای هاشمی پیچید این است که ایشان و تیم طراح سناریوی ایشان فضای جامعه را به سمت مود ضد هاشمی پیش ببرند تا گزینه رهبری آینده انقلاب و ایران را از هاشمی رفسنجانی بگیرند و زمینه را برای ورود مصباح یزدی آماده کنند.

دو عاملی که از آنان سخن گفتیم یعنی ارگان‌های موازی قدرت و فساد ریشه دار که در عرض و عمق جامعه ما ریشه دوانده مزمن "Chronic" و تقریبن غیرقابل علاج بنظر می رسند. اما اینکه نقش این دو فاکتور در ایجاد وضعیت کنونی اقتصادی کشور در چه حد است موضوعی است که نیاز به مطالعه دقیق با اتکا به آمار و ارقام دارد که متاسفانه همان مراکز و افرادی که از این وضعیت سود می برند اجازه علنی شدن آمار و ارقام را نخواهند داد.

در کنار عوامل فوق از نقش مخرب مدیریت کشور بخصوص سهمی که آقای احمدی نژاد بدلیل یکه تاز شدن در صحنه تصمیم گیری بر عهده گرفته است نمی توان بی تفاوت گذشت. مشکل بزرگ احمدی نژاد که در تمامی حوزه های مدیریت وی بوضوح نمایانگر اینست که در یک فضای فراواقعی خود را مدیری کم نظیر و برخوردار از هوش و ذکاوتی خارق العاده می داند که نهایتا به وی جرات اظهارنظر در هر زمینه و شهامت دست زدن به تصمیماتی حاد و خارج از عرف را می دهد.

اینکه چه چیز باعث شده احمدی نژاد به چنین برداشتی از خود دست یابد بر ما کاملا روشن نیست اما محققا نفس این قضیه که وی خود را فرزند خانواده ای تهیدست می داند که توانسته مدارج ترقی را تا رسیدن به مقام ریاست جمهوری یکی از حساس ترین کشورهای جهان به لحاظ موقعیت سیاسی- اقتصادی بپیماید، در شکل گیری چنین تصوری بی تاثیر نبوده است.

اعتقاد به این امر که ما ایرانی‌ها می‌توانیم در عرصه جهان اول شویم و یا اینکه مسئولان برخی کشورهای بزرگ اخیرا از ما کمک می خواستند و می گفتند ما می فهمیم ایران به سرعت به یک ابرقدرت بزرگ تبدیل می‌شود، علاوه بر اینکه به وی شعف و اعتماد بنفسی کاذب می بخشد (زیرا که خود را برگزیده ملتی با چنین ظرفیت و توانایی می بیند که می تواند در جهان اول شود) جای شک و شبهه ای هم باقی نمی گذارد که وی در کنف حمایت نیروهائی است که قادرند به هنگام سخن گفتنش در سازمان ملل تمامی رهبران جهان را آنچنان بر جای خود میخکوب کنند که حتا مژه نزنند.

این نوع برداشت، احمدی‌نژاد را وارد یک جهان فراواقعی کرده بنحوی که بطور اعجاب آوری این شهامت را پیدا می کند که علیرغم توصیه های بانک مرکزی و شورای پول و اعتبار نرخ بهره را راسا پائین آورد، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور را متلاشی کند، مدیران بزرگترین بانکهای کشور را یک شبه اخراج کند، استانداران را بطور فله ای از سمت هایشان خلع کند و وزیر پس از وزیر را از کابینه به بیرون اندازد و هرج و مرجی ایجاد کند که نتایج آن برای همه کسانی که اندک آشنائی با مسائل مدیریتی و اقتصادی دارند قابل پیش بینی بود.

استفاده هنگفت از درآمدهای نفتی و افزایش نقدینگی به انفجار تورم در کشور دامن زد. در کنار مسئله تورم، افزایش نجومی واردات، افزایش بیکاری و رکود بازار بورس، اقتصاد کشوری را که با نظام نیمه دولتی- نیمه سرمایه داری اداره می شود با بحران های جدی و روزمره مواجه کرده است. پائین آوردن دستوری نرخ بهره، هم صاحبان سرمایه و هم بانک ها را به سمت سرمایه گذاری در مسکن سوق داد و حجم عظیم پولی که شتابان دولت احمدی نژاد وارد بازار می کرد بخش مسکن را به حالت انفجار درآورد.

احمدی نژاد با کارنامه تورم ۴٠ درصدی ظرف سه سال ریاست جمهوری اش خود را در برابر یک پرسش بزرگ می یابد. چگونه ممکن است از ٨٠٠ میلیارد دلار نفتی که پس از انقلاب در آن کشور فروخته شده حدود ٢٠٠ میلیارد دلار آن تنها در دوران سه ساله حکومت آقای احمدی نژاد باشد و تازه کشور اینگونه دست به گریبان بحران شود؟ ارقام بانک مرکزی حاکی از آن است که مرداد ماه امسال نسبت به ماه مشابه در سال قبل تورمی معادل ۶/٢٧ درصد در کشور داشته ایم.

اقرار به افزایش تقریبا ٣٠ درصدی قیمت ها توسط دولت خبر از یک مدیریت بسیار ضعیف و گسترش ابعاد یک بحران جدی اقتصادی می دهد. کریستین ساینس مانیتور در شماره اخیر خود می‌نویسد ایران تنها کشور عضو اوپک است که علیرغم افزایش بی سابقه قیمت نفت با بحران اقتصادی روبروست. مشکلی که بر معضلات احمدی نژاد افزوده مسئله تحریم ها و مشکلات بانکی و از همه مهمتر جوّ بی ثبات اقتصادی- سیاسی است که محصول مسئله هسته ای است.

دولت بوش - چنی با همکاری اسراییل با دامن زدن هر روزه بر تهدیدات نظامی و وارد آوردن فشارهای مالی (از طریق تحریم مستقیم و غیرمستقیم بانک‌ها) و نیز تهدید شرکت های خارجی در صورت سرمایه گذاری در ایران نه تنها مانع بزرگی در راه سرمایه گذاری خارجی در ایران بوجود آورده اند بلکه سرمایه گذاران داخلی را نیز از ترس بروز جنگ و نابسامانی به کناره گیری از سرمایه گذاری های بلند مدت و نیز خارج کردن سرمایه از کشور واداشته اند.

تاثیر عدم رغبت سرمایه گذاران خارجی برای ورود به ایران، نه تنها اثرات تخریبی کوتاه مدتی بر اقتصاد کشور به لحاظ عدم ایجاد اشتغال می گذارد بلکه امکان سرمایه گذاری عظیمی که در صنعت نفت و گاز کشور مورد نیاز است را در حالی که از عهده ایران خارج است با تردید جدی مواجه می‌کند. کمال دانشیار رئیس کمیسیون انرژی مجلس از هزینه ۶٠٠ میلیارد دلاری در ٢٠ سال آینده در صنعت نفت و گاز خبر می‌دهد که طبیعی است همانگونه که وی به درستی اشاره می کند این امر جز با جذب و مشارکت خارجی ها میسر نیست.

یک واقعیت بزرگ که در اینجا نباید نادیده گرفته شود اینست که اگر احمدی نژاد شعار نابودی اسرائیل را با هر تحلیلی که مغزهای متفکر سیاسی کابینه وی پیشنهاد می کردند سر نمی داد و اگر جریان کنفرانس هالوکاست را با مسئولیت وزارت خارجه در ایران براه نمی انداخت امکان اینکه مسئله هسته ای به نوعی حل شود وجود داشت. اشتباه محاسبه بزرگ آقای احمدی نژاد و دوستانش این بود که با طرح مسئله هالوکاست آنچنان آمریکا و اسرائیل را در موضع تدافعی قرار می‌دهند که پرونده هسته‌ای خود بخود بسته می شود در حالیکه آنچه که در عمل اتفاق افتاد درست عکس این قضیه بود. هر چه بر مسئله هالوکاست و شعار نابودی اسرائیل فشار آوردند به پیچیدگی مسئله هسته ای افزودند.

آقای رامین یکی از مغزهای متفکر سیاست خارجی آقای احمدی نژاد در مهر ماه سال ١٣٨۶ در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر گفت: "صهیونیست‌ها پرونده سازی کردند اما با آمدن محمود احمدی نژاد، نظام تصمیم خودش را گرفت... با طرح موضوع هالوکاست پرونده هسته‌ای دیگر وجود خارجی نداشت و آن پرونده ای که مطرح کرده بودند بسته شد."

چنین برداشتی نشانگر این واقعیت تلخ است که دستگاه دیپلماسی خارجی کشور به جای اشراف بر پیچیدگی های سیاسی داخل حکومت آمریکا و استفاده از تضادهای موجود در داخل هیئت حاکمه کشور مزبور با برداشت‌های سطحی و بدور از واقعیت و دیدن خود در قالب سوپرمن هائی که با دنیا درافتاده اند، هر چند که در بعد مسئله هسته ای و نیز در جریانات عراق و لبنان و فلسطین در برابر آمریکا به پیروزی های خیره کننده سیاسی دست یافته اند اما تاوان آنرا هم خود و هم ملت در بعد اقتصادی پرداخته و می‌پردازند.

فراموش نکنیم که از روزی که دکترین رابرت گیتس مبنی بر ایجاد "اهرم فشار" جایگزین نظریه دیک چنی یعنی حمله پیشدستانه شد (که همچنان در دوران رییس جمهور بعدی نیز دنبال خواهد شد) هییت حاکمه آمریکا در انتظار روزی است که ایران عاصی شده از فشار اقتصادی را پس از شکل دادن کامل "اهرم فشار" به پای میز مذاکره بکشاند.

بر اثر خطاهای فاحش و تکروی‌های کشنده محمود احمدی نژاد و یارانش کار بجایی رسیده که جناح راست و اصولگرایان هم با احمدی‌نژاد و سرسختی‌هایش به مقابله برخاسته‌اند. حمایت نکردن جامعه روحانیت مبارز از احمدی‌نژاد در دهمین دوره انتخابات ریسات جمهوری در همین راستا است. انتقادات پی در پی احمد توکلی و سخنان تند و صریح باهنر از عملکردهای دولت و حمله وی به سرسختی رئیس جمهور برای حفظ مشائی، نامه ٢٠٠ تن از نمایندگان مجلس در همین رابطه، انتقاد علی فلاحیان عضو با نفوذ مجلس از برنامه های اقتصادی دولت و بالاخره انتقادات شدید مجلس خبرگان در چهارمین اجلاس خود از وضعیت اقتصادی کشور و مورد پرسش قرار دادن طرح وزیر تازه اقتصاد آقای سید شمس الدین حسینی تحت عنوان "طرح تحول اقتصادی" همه حکایت از روزهای سختی برای احمدی‌نژاد دارند.

احتمال اینکه محمود احمدی‌نژاد داوطلبانه از دولت کودتایی کنار رود بسیار کم است چرا که نه تنها با شناختی که از شخصیت وی وجود دارد او حاضر به انجام چنین کاری نخواهد شد بلکه جریانات قدرتمندی (مصباحیه و حجتیه) که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته به نفع وی وارد صحنه شدند روز به روز بر موقعیت و نفوذشان در دوران احمدی‌نژاد افزوده شده و به سادگی دست از حمایت وی بر نخواهند داشت.

تحت شرایط موجود اگر وی بخواهد برای دور دوم نیز بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند با احتساب این امر که اوج‌ گیری اعتراضات جناح راست گواهی است بر اینکه احمدی‌نژاد در جذب آرا آنان نیز با مشکل روبرو خواهد بود بخصوص که اگر وضع اقتصاد اینگونه پیش برود، دو گزینه بیشتر در پیش رو ندارد .

اول اینکه با آمریکا به توافق و آشتی دست یابد و ضمن دست شستن از سیاست یکه تازی در داخل با پیشه ساختن مماشات و دلجویی از نیروهایی که در جناح راست وی را تهدید به کنار گذاشتن می‌کنند و با چاشنی قدری مانورهای اقتصادی حداقل بخش بزرگی از حامیان قبلی خود را به حمایت دوباره از خود ترغیب کند. دوم اینکه با تکیه بر فعل و انفعالات و مداخلاتی که در جریان این روزهای ایران صورت می‌گیرد دوباره موقعیت خود را تثبیت کند.

در گزینه اول بد شانسی همراه احمدی‌نژاد است چون حمله سرسختانه او به هلوکاست و اسراییل باعث می‌شود لابی یهود به اوباما بسیار فشار بیاورد تا قید مذاکره با ایران را بزند، با اینکه محمود احمدی‌نژاد عادت دارد زیر حرفهایش بزند، مثل هاله نور و آوردن نفت بر سر سفره مردم، ولی ایشان باید بدانند مردم ایران و جهانیان سخنان ایشان را فراموش نخواهند کرد و دیگر اینکه اوباما - بایدن به این نتیجه نرسیده‌اند که با احمدی‌نژاد می‌توان به سازش رسید. احمدی‌نژاد روزهای سختی را پیش رو دارد.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:33    | 

آنچه در ادامه خواهد آمد، سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در روز عاشورای 1390 هجری قمری (27 اسفند 1348) است که در جلد دوم کتاب حماسه حسینی نیز موجود است. شهید مطهری پس از این سخنرانی افشاگرانه و پر شور توسط نیروهای ساواک دستگیر شد و مدتی را در زندان تک سلولی به سر برد. تناسب محتوای ارزشمند این سخنان با شرایط فعلی مردم غزه و تقارن آن با روزهای عزای حسینی، قابل توجه است و می توان الگوی عملی و وظیفه مسلم دینی را در این روزها دریافت.

شور و حرارت سخنان استاد شهید همیشه آنقدر زیاد بوده است که مستمع را ناخودآگاه تا آخرین کلمه سخنرانی مجذوب خود می کرده است اما از این حیث این سخنرانی بین تمام سخنرانی های ایشان از جایگاه دیگری برخوردار است و با این ویژگی شناخته شده و زبان زد است، چنانچه شهید مطهری در حین سخنرانی پرشور خود در عاشورای سال 1348 خورشیدی چند بار ناخودآگاه اشک می ریزد و فضا را متأثر می کند:

 

اگر پيغمبر اسلام زنده می‏بود، امروز چه می‏كرد؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏انديشيد؟ والله و بالله قسم می‏خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش‏ امروز از يهود می‏لرزد. اين يك مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر كسی نگويد، گناه كرده است، من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شده‏ام، هر خطيب و واعظی اگر نگويد، مرتكب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطين چه‏تاريخچه‏ای دارد؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولت های اسلامی هم نيست‏، مربوط به يك ملت است، ملتی كه او را به زور از خانه‏اش بيرون‏ كرده‏اند. تاريخچه فلسطين چيست؟

مدعی هستند كه در 3 هزار سال پيش 2 نفر از ما، "داود" و "سليمان" برای‏ مدت موقتی در آنجا سلطنت كرده‏اند. تاريخ را بخوانيد، در تمام اين‏ مدت 2، 3 هزار ساله، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق‏ داشته است؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد.

آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آنِ ملت يهود است؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود، بعد از اسلام هم مال آنها نبود. روزی كه مسلمين فلسطين را فتح‏ كردند، فلسطين در اختيار مسيحي ها بود، نه در اختيار يهودي ها. اتفاقاً مسيحی‏ها كه با مسلمين صلح كردند، يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند، اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد. گفتند: ما با شما زندگی‏ می‏كنيم ولی با يهود زندگی نمی‏كنيم. چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به‏ خود گرفت؟

يكی از قضايایی كه كارنامه قرن ما را تاريك می‏كند، (اين‏ قرنی كه به دروغ، نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانيت بر آن گذاشته‏اند) همين‏ قضيه است. يهودي های دنيا بعد از اينكه از ملت های غيرمسلمان زجر و شكنجه و آزار می‏بينند، (در روسيه، آلمان، و بسياری از نقاط دنيا)، بزرگانشان می‏نشينند، می‏گويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم، در هر جا اقليتی هستيم، سرنوشت ما همين است. ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همه‏مان آنجا جمع شويم، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند.

اول هم جايی را كه فكر نمی‏كنند، فلسطين است، جاهای ديگر را فكر می‏كنند، بعد جنگ بين الملل اول پيش می‏آيد، (البته من خلاصه‏اش را عرض می‏كنم، می‏توانيد كتابهایی را كه در اين زمينه نوشته شده است، بخوانيد .)

متفقين با عثماني ها می‏جنگند. من نمی‏خواهم از عثماني ها دفاع كنم، ولی هر چه بود، حكومت واحدی بود. اگر ظالم هم بود، بالاخره واحد بود. اعراب‏ ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند. تحريك متفقين را پذيرفتند. از داخل، عليه حكومت عثمانی جنگيدند، به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند. انگليس‏ها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال می‏دهيم، به شرط اينكه به نفع ما با عثمانی‌ها بجنگيد. اين بيچاره‏ها جنگيدند.

در خلالی كه‏ اين بدبخت های نادان ناآگاه، داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان‏ می‏جنگيدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه‏ تشكيل شده بود، محكم كرد كه فلسطين را می‏دهيم به شما در قلب كشورهای‏ اسلامی. جامعه ملل به وجود می‏آيد (عدالت را ببينيد!) و تصويب می‏كند كه در دنيا ملت هايی هستند (مخصوصن ملتهايی كه از عثمانی جدا شده‏اند) كه‏ چون رشد ندارند، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره‏ بكنند. يعنی در واقع می‏خواستند، ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند. قسمتی‏ از آن را دادند به فرانسه، قسمتی را دادند به انگلستان و... از جمله‏ جاهايی كه انگلستان گرفت، فلسطين بود. گفت من قيم و سرپرست شما هستم، رسماً شد كفيل. بعد به صهيونيستها وعده داد (وعده معروف بالفور) كه من‏ اينجا را به شما می‏سپارم.

"صهيونيستها" يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشه‏های ديگر دنيا زندگی می‏كردند و از نژادهای ديگر بودند. من خودم فكر می‏كردم كه‏ يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند، حالا می‏بينم تاريخ تشكيك می‏كند، می‏گويد اين حرف دروغ است. بسياری از يهوديها اصلاً از نسل اسرائيل‏ نيستند، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس. حتی نژادشان هم خالص‏ نمانده است.

يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی می‏كردند، فقط به دليل اينكه فرنگي ها به اينها زجر داده‏اند و اينها دنبال نقطه‏ای‏ می‏گردند كه آنجا جمع شوند و به دليل اينكه مردم خيانت پيشه‏ای هستند و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی‏ رفتيد، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيله‏ای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد، به‏ اين سرزمين مهاجرت كردند و زمين ها را خريدند، در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از 50 هزار نفر نيست كه الآن هم آن بيچاره‏ها در بدبختی‏ فوق العاده‏ای زندگی می‏كنند. يعنی يهوديان اروپایی و آمريكايی كه آمدند، از جمله بدبختي هايی كه به وجود آورده‏اند، اين است كه سربار يهوديان اصلی‏ هستند كه حق دارند، در آنجا زندگی كنند.

يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود، قيام كردند، انقلاب كردند. اينها را كشتند، اعدام كردند، به دار كشيدند. مرتب يهودي ها را فرستادند، همينكه عده زياد شد، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی، كشتند و زدند و بعد هم آواره‏ كردند. پشت سر يكديگر از كشورهای اروپایی مهاجرت می‏شد، آمدند و آمدند.

اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را می‏شنويد: "موشه دايان"، "زلی اشكول‏"، "گلداماير"، زهر مار، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمده‏اند؟ مدعی‏ هستند كه اين سرزمين، سرزمين ماست. امروز در حدود 3 ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند. هدف مگر تنها همين است كه يك‏ دولت كوچك در آنجا تشكيل شود؟ خيلی اشتباه كرده‏ايد، خيلی همه اشتباه‏ می‏كنيم. او می‏داند كه يك دولت كوچك بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی كند، يك اسرائيل بزرگ كه دامنه‏اش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم‏ كشيده شود.

به قول عبدالرحمن فرامرزی: اين اسرائيلی كه من می‏شناسم، فردا ادعای‏ شيراز را هم می‏كند، می‏گويد شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشته‏اند، ملك سليمان! هر چه بگويی آقا! آن تشبيه است، می‏گويد سند از اين بهتر هم می‏خواهيد؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است، ندارند؟ مگر "روزولت" به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد؟ مگر اينها ادعای عراق‏ و سرزمين های مقدس شما را ندارند؟

والله و بالله ما در برابر اين قضيه‏ مسئوليم. به خدا قسم مسئوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم. و الله قضيه‏ای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است، اين قضيه است. داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده، اين قضيه است. اگر می‏خواهيم‏ به خودمان ارزش بدهيم، اگر می‏خواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش‏ بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری كنيد، می‏گفت چه شعاری بدهيد؟ آيا می‏گفت بخوانيد: "نوجوان اكبر من" يا می‏گفت بگویيد: "زينب مضطرم الوداع، الوداع"، چيزهايی كه من (امام حسين) در عمرم هرگز به اين جور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم؟!

اگر حسين بن‏ علی بود، می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری كنی، برای من سينه و زنجير بزنی، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد. شمر امروز موشه دايان است. شمر 1300 سال پيش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان می‏خورد. هی دروغ در مغز ما كردند كه‏ آقا اين يك مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائيل است.

باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اينهاست و مذهبی نيست، چرا يهوديان‏ ديگر دنيا مرتب برای اينها پول می‏فرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا، نه يهوديانی‏ كه فعلاً شناسنامه اسرائيلی دارند، 500 ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند، بمب‏ بريزند بر سر مسلمانان.

شنيده‏ام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم‏ فرستادند. 36 ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت. من آن يهودي ها را به عنوان اينكه يهودی هستند، ملامت نمی‏كنم، ما خودمان را بايد ملامت كنيم، او به همكيش خود كمك كرده‏ است، با كمال افتخار پول می‏فرستد، رسيدش هم از موشه‏دايان می‏آيد و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد، می‏گويد بيا رسيدش را ببين. مگر همين 2، 3‏ شب پيش ننوشتند (من بريده‏اش را از "اطلاعات" دارم) كه الآن فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك می‏كنند؟!

آن وقت، تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم. اصلاً من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏كنيم، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه روزی علی بن ابی‏ طالب شنيد، دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار"، بعد فرمود شنيده‏ام زينب يك زن مسلمان يا زنی را كه‏ در حمايت مسلمانان است، گرفته‏اند.

شنيده‏ام دشمن، سرزمين مسلمين را غارت كرده است، مردانشان را كشته است، اسير كرده است، متعرض زنان‏ آنها شده است، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است. بعد همين‏ علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را می‏كنيم و نسبت به او حساسيت های‏ بی معنی و دروغين نشان می‏دهيم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديراً»(1). اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد، سزاوار است و مورد ملامت نيست.

آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم؟ آيا اينها مسلمان‏ نيستند، عزيزان ندارند؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمی‏كنند؟ كيست كه امروز منكر شود كه فلسطيني های آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم. يك جوانهایی، فقط می‏گفتند: دماء الشهداء، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است. افرادی‏ در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند.

اگر 700 ميليون جمعيت مسلمان دنيا، هر فرد روزی يك ريال بدهد، در سال‏ نزديك به 300 ميليارد دلار می‏شود. اگر فقط مردم ايران كه 25‏ ميليون نفر هستيم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی يك‏ ريال به فلسطيني ها كمك كند، در سال حدود 90 ميليون تومان می‏شود. اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند، در سال 9 ميليون‏ تومان می‏شود. «فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم (2) الذين‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم»(3).

به وسيله مال كه می‏توانيم كمك كنيم. والله اين انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولين سؤالی كه بعد از مردن‏ از ما می‏كنند، همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد؟ پيغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم» (4) هر كس بشنود، صدای مسلمانی را كه فرياد می‏كند ياللمسلمين، مسلمانان به‏ فرياد من برسيد، و او را كمك نكند، ديگر مسلمان نيست، من او را مسلمان نمی‏دانم.

چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم؟ چه‏ مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم؟ چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملت های ديگر آنها را تحسين كنند، بارك الله بگويند، ملت بيدار بگويند، ولی ما نكنيم؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقايق شناس باشند. من وظيفه خودم را عمل كردم. وظيفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند، جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود. اين كمك مالی را وظيفه‏ شما می‏دانم. و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی می‏دانم كه اين را بگويد، بر هر خطيب و واعظی من واجب می‏دانم كه چنين حرفی را بزند.

مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران، رسماً فتوی داده‏اند كه كسی كه در آنجا كشته می‏شود، اگر نماز هم نخواند، شهيد در راه خداست. پس بيایيم به خودمان ارزش بدهيم، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم، به كتاب های خودمان ارزش بدهيم، به پول های خودمان ارزش‏ بدهيم، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم. علت اينكه دولت های‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏انديشند، اين است كه معتقدند، مسلمان غيرت ندارد. امريكا را فقط همين يكی جری كرده است. می‏گويد مسلمان جماعت غيرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.

می‏گويد يهودی كه‏ برای پول می‏ميرد، جز پول چيزی نمی‏شناسد، خدايش پول است، زندگيش پول‏ است، حيات و مماتش پول است، به يك چنين مسئله حساسی كه می‏رسد، روزی‏ يك ميليون دلار به همكيشانش كمك می‏كند ولی 700 ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكی به همكيش خود نمی‏كنند!

روز عاشورا است. روز معراج حسين بن علی عليه السلام است. روزی است‏ كه ما بايد از روح حسين، از غيرت حسين، از مقاومت حسين، از شجاعت و نمی‏توانم درباره اخلاص حسينی كوچكترين سخنی بگويم، كوچكتر از اين هستم، ولی می‏توانم بگويم چيزی كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوه‏گر و نمايان است، طمأنينه حسين، اطمينان حسين، آرامش و استقامت حسين‏ است. اين سخنی نيست كه من می‏گويم، سخنی است كه از همان روزها درك‏ كردند.

یک كسی كه آنجا حاضر بوده است، جمله‏ای دارد. تعبير او مطابق‏ عصر و زمان و فهم خودش خيلی عالی است. می‏گويد: و الله ما رايت‏ مكثوراً قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه(5). اين‏ مرد، در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است. می‏گويد به‏ خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته‏ای، مرد تحت فشار قرار گرفته‏ای را كه‏ فرزندانش (اهل بيتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببيند، در حالی كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است، و اين مقدار قوت قلب‏ داشته باشد.

اين جريان خيلی عجيب است، شوخی نيست، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر می‏انگيزد، اين است: اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر می‏دارد كه‏ كأنّه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم می‏بيند. او شك‏ نداشت كه با همين شهيد شدن، پيروز شد. شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين‏ است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد، يعنی پايان كشت است و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است. همانگونه كه همينطور هم‏ باشد.

| لينک ثابت |  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 1:12    | 

دارم روی یک متن در مورد پایان تاریخ کار می‌کنم. می‌دانید که فوکویاما با پایان یافتن جنگ سرد، پیروزی غرب لیبرال را بر شرق کمونیست اعلام می‌کند. او جنگ سرد را مبارزه‌ای میان دو ایدئولوژی می‌دانست که سمت و سوی تکامل بشریت را در جریان مدرنیته تعیین می‌کرد. پیروزی غرب به معنای پایان این تکامل ایدوئولوژیک و به بیانی «پایان تاریخ» بود. فرانسیس فوکویاما در مقاله‌ای در سال ۱۹۸۹ این موضوع را مطرح کرد و سپس آن را در کتاب خود «پایان تاریخ و واپسین انسان» ۱۹۹۲گسترش داد. فوکویاما پیرو مکتبی است به نام پایان‌گرایی. او پایان تاریخ را اعلام کرده است.

تئوریسین امریکایی می‌گوید: آنچه که ممکن است شاهد آن باشیم دقیقن پایان جنگ سرد، یا پایان دورانی ویژه از تاریخ پس از جنگ نیست، بلکه پایان تاریخ، به خودی خویش است. بدان معنا که نقطه پایانی دگرگونی تدریجی ایدئولوژیکی نوع بشر و جهانی سازی لیبرال دموکراسی غربی، به عنوان واپسین صورت دولت بشر است.

نظریه مذکور با روایت کارل مارکس از پایان تاریخ به شدت متعارض است. برابر با فلسفه تاریخ وی ماتریالیسم تاریخی، پایان تاریخ، هنگامی است که تمایزات طبقاتی که مارکس آنها را علت دگرگونی تدریجی هر اجتماع موجود تاکنون دانسته از میان رخت بربندد. وی به رغم عدم تعیین میزان به طول انجامیدن پای به عرصه نهادن وضعیت بی‌طبقگی بر آن است که وضعیت مذکور یا کمونیسم غیر قابل اجتناب خواهد بود.

نظریه فوکویاما که با پایان جنگ سرد پای به عرصه وجود نهاد ارجاعی آشکار به عبارت کارل مارکس به شمار می‌رود. هرچند بر این باور است که وی عبارت مذکور را از هگل به وام ستانده است. فوکویاما ضمن این استدلال که پیشرفت تاریخی به دموکراسی سکولار بازار آزاد منتهی گشته به ویژه متاثر از تفسیر هگل توسط اندیشمند فرانسوی الکسندر کیفنیک است. به نظر می‌رسد فوکویاما توسط فیلسوف سیاسی اشتراوسی صاحب نام الن بلوم استاد وی در راستای کیفنیکف دانسته شده است.

هگل بر این عقیده بود که مبدا و شروع تاریخ در شرق است و در غرب تاریخ به مقصد و به پایان خود می‌رسد. هگل معتقد بود که تاریخ بشریت با امپراتوری هخامنشیان شروع شده است و دولتی که مد نظر هگل بود در دولت هخامنشیان خود را نشان داده است: ذهن در اين دولت بیدار و تکامل داشته، هگل اضافه می‌کند که ذهن و فکر در دولت چين و هندوستان در خواب بوده و پيشرفت و يا توسعه‌ای نداشته است.

با وجود اینکه ذهن در ايران بیدار بود و تکامل داشت اما این اولین امپراتوری جهان در فرهنگِ اعراب حل شد و ایرانیان به نقل از هگل نه تنها مذهب بلکه ملیت خود را نیز از دست دادند، اما برغم اینکه ذهن و فکر در هند و چين خفته و در خواب بود اين دو کشور فرهنگ، مذهب ، زبان و مليت خود را حفظ کردند. هگل در يک جمله شاعرانه این پديده را چنبن بيان می‌کند: "يک کوه ثابت هیچ برتری و مزیتی بر یک گل خوشبو که برگ‌های خود را از دست می‌دهد و پژمرده می‌شود ندارد." در اینجا هند و چين کوه هستند و ايران باستان گل خوشبویی که پژمرده شده است.

| لينک ثابت |  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 3:20    | 

زندان رفتن در وطن سگش شرف دارد به نون اجنبی را خوردن در فرنگ.
| لينک ثابت |  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 13:5    | 

ایجاد احساس امنیت و آرامش با ایجاد دلهره و اضطراب.
| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:36    | 

هوای پاییزی باعث شده بود بدنم مور مور شود. حدفاصل چهاراه گلوبندگ و خیابان ناصر خسرو روبروی کاخ گاستان یا همان ارگ ناصری کتابفروشی هست شبیهه دکه‌های روزنامه فروشی. وقتی داشتم از کنارش رد می‌شدم صحنه‌ی بسیار جالبی را دیدم. این کتابفروشی دو تا کتاب بد جوری در کنار هم قرار داده بود. حالا اینکه در کنار هم قرار گرفتن این دو کتاب از روی قصد بوده یا نه جای بحث ما نیست.

هویدا و خلخالی

ولی قرار گرفتن این دو نفر در یک برهه زمانی خاص (انقلاب ۱۹۷۹ ایران) جای بسیار سخن‌ها دارد. دو نفری که به هیچ وجه‌ به هم شبیهه نبودند. خلخالی نماد قهر انقلابی بود که از قضا کار تعیین سرنوشت یکی از فرهیخته‌ترین و با خردترین چهره‌های رژیم گذشته به او واگذار شده بود. تقابل این دو نفر به راستی تقابل دو جهان‌بینی متفاوت بود. دو سبک زندگی کاملن متفاوت. دو نگرش تاریخی.

کارگردانی زبردست عصاره‌ی افراطی‌ترین و فرهیخته‌ترین رژیم فاتح و مفتوح را در برابر یکدیگر قرار داده بود. صادق خلخالی با آن چهره‌ی روستایی و درس طلبگی که خوانده بود، عمامه گشادش، چهره‌ی گردش، لبان برآمده‌اش، ریش تنکش، همه تجسم آن پیرمرد خنزرپنزری بود که صادق هدایت در بوف کور شرحش را می‌گوید.

ولی هویدا، سیاستمداری كه طولانی‌ترین دوران صدارت را در تاریخ ایران به خود اختصاص داده از جنس دیگری بود. پدرش وزیر مختار ایران در عربستان بود. اميرعباس هنگام ماموریت پدرش در لبنان در مدارس بيروت ثبت نام كرد و در مدت اقامت در این شهر زبانهای عربی، آلمانی، اسپانیایی و فرانسه را به خوبی فراگرفت‌. سالها بعد وقتی صادق خلخالی او را در دادگاه انقلاب اسلامی محکامه کرد هیچ کس به اندازه‌ی خلخالی و هویدا در آن دادگاه مخوف به عربی تسلط نداشت.

پس از خاتمه تحصیلات متوسطه در بیروت‌، راهی اروپا شد و در تابستان 1320 خورشیدی از دانشگاه بروكسل در رشته علوم سیاسی ليسانس گرفت. هویدا در كشاكش جنگ دوم جهانی از اروپا به ایران بازگشت و ابتدا جهت انجام خدمت وظیفه به دانشكده افسری رفت و سپس در شهریور 1322 در وزارت امور خارجه كه در آن زمان توسط محمد ساعد اداره می‌شد استخدام گردید. او از بهمن 1323 به اداره سوم سیاسی این وزارتخانه منتقل شد و در اول مرداد 1324 به عنوان وابسته سفارت رهسپار فرانسه شد. در همین اقامت در پاری سبود که ماجرای نجات یهودی‌ها از اردوگاه مرگ ارتش رایش به وقع پیوست.

هویدا در اول آبان 1325 كارمند دفتر حفاظت منافع ایران در آلمان و اول فروردین 1328 كارمند كنسولگري ایران در اشتوتگارت شد. در این سالها وزیر مختار ایران در آلمان عبدالله انتظام پسر میرزا محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی بود. كسی كه بعدها وزیر خارجه و رییس هیات مدیره شركت ملی نفت ایران شد.

در اسفند 1329 عبدالله انتظام در كابینه حسين علاء وزير خارجه شد و هویدا را به عنوان منشی مخصوص خود برگزید. امیرعباس هویدا سپس در دولت مصدق معاون اداره سوم وزارت خارجه شد. چند ماه بعد نیز در 29 مهر 1330 هويدا به دعوت كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مامور خدمت در این سازمان شد و مدت ۵ سال نزد وان هک گدهارت‌ كمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل كه از فراماسونهای مشهور فرانسه نیز بود در ژنو ماند.

هویدا در اسفند 1335 به عنوان رایزن سفارت ايران در آنكارا برگزیده شد. این درحالی بود كه رجبعلی منصور پدر حسنعلی منصور دوست صمیمی هویدا، سفیر ایران در تركیه بود و این رابطه سبب افزایش منزلت هویدا در سفارت ایران در آنكارا گردید. پس از چندی عزیمت رجبعلی منصور به اروپا جهت معالجه موجب شد هویدا سرپرستي سفارت ايران در تركيه را تا زمان معرفي سفیر جدید بر عهده بگیرد. با انتصاب سرلشكر حسن ارفع به سفارت ایران در تركیه هویدا به تهران بازگشت.

هنگام بازگشت هویدا به تهران عبدالله انتظام‌، مراد وحامی او، مدیرعامل شركت ملی نفت بود. از این رو به تقاضای او هویدا مامور خدمت در شركت ملی نفت شد. او ابتدا مدیر اداری شركت نفت بود ولی به سرعت ترقی كرد و در 1337 به عضویت هیات مدیره شركت درآمد.

هنگامی كه حسنعلی منصور در اسفند ۱۳۴۲به نخست وزیری رسید، وی وارد كابینه شد و وزارت دارایی را بر عهده‌ گرفت. تا اول بهمن 1343  که منصور توسط یکی از اعضای هیاتهای مؤتلفه اسلامی محمد بخارایی در مقابل مجلس شورای ملی كشته شد و هویدا در هفتم همان ماه به دستور مستقیم شاه مامور تشكیل كابینه شد.

امیرعباس هویدا بهتر از هر کسی معنای غربت و هجرت را می‌دانست. از وقتی که در بیروت این عروس شهرهای خاورمیانه به تحصیل پرداخت تا وقتی در بروکسل لیسانس گرفت  و در پاریس عروس شهرهای جهان به عنوان دبیر اول سفارت ایران حضور یافت بهتر از هر کسی معنای وطن را می‌دانست. ولی بازی‌های زمانه او را به ایران آورد و به مدت سیزده سال در مسند صدارت حکومت پهلوی نشاند.

امیرعباس هویدا را اولین بار با نامه‌ای که ژان پل‌سارتر و سیمون دبووار به مهندس بازرگان نخست‌ وزیر جمهوری اسلامی نوشتند و در خواست آزادی او از زندان کردند شناختم. سالها بعد با انتشار کتاب صادق خلخالی اولین حاکم شرع جمهوری اسلامی که هویدا را زندانی و محاکمه کرده بود بیشتر آشنا شدم. در این کتاب شیخ خلخالی درباره‌ی هویدا نظر بسیار معروفی دارد که با حکمی که آن روز عصر برای هویدا خواند خیلی فرق می‌کند. بازی‌های زمانه است.

معمای هویدا. هویدا از تمامی صدراعظم‌های ایران بیشتر صدارت کرد. حتا بیشتر از قائم مقام، امیرکبیر و بازرگان. این حضور او در چهاراه حوادث سینه‌اش را مالامال از اسرار حکومت پهلوی کرده بود. وقتی هویدا در آخرین باری که درخواست کرد اعدامش را به تعویق بیندازد تا بتواند کتاب ۱۳ سال نخست‌وزیری‌اش را بنویسد.

ولی شیخ صادق خلخالی رو به هویدا کرد و گفت: خیلی‌ها هستند که می‌توانند چینین کنند. بعد از سی سال از انقلاب اسلامی هنوز اسرار بسیاری از پنچاه سال حکومت پهلوی سر به مهر باقی مانده است. خلخالی دستور به تنفس دادگاه داد. وقتی محافظان داشتند هویدا را به حیاط می‌بردند ناگهان یکی نفر که فرزند روحانی معروفی بود اسلحه بدست به گلوی هویدا شلیک کرد.

خلخالی دستور داده بود جنازه را در اطراف کهریزک دفن کنند، ولی با اقدامات یک نفر، جنازه هویدا در پزشکی قانونی ماند تا سه ماه بعد آنرا در یک پروزا ایرفرانس به پاریس منتقل کردند، به شهر دلخواهش به شهری که ادگار فور در هنگام دفن جسدش گفت: بدان تعلق دارد و بیشتر از هر شهردار پاریس آن را می‌شناسد.

| لينک ثابت |  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:7    | 

سخنانی كه در دولت‌های پيشین هر كدام ممكن بود اعتراضات گسترده‌ای از کفن پوشان را در پی داشته باشد توسط رحیم مشایی به راحتی گفته می‌شود و ما هر بار متعجب‌تر [+] [+] [+] [+] از دفعه قبل نظاره‌گر این سخنان هستیم. و ایشان هم بر مسند صمیمی‌ترین دوست رییس جمهور تکیه زده‌اند و در کار تعجب ساختن ملت ایران مشغول هستند. 

به رسمیت شناختن اسراییل شاهرگ حیات جمهوری اسلامی است. همه به خوبی به خاطر دارند آقای احمدی نژاد در اکتبر سال 200۵ در نشستی در تهران تحت عنوان "جهان بدون صهيونيسم" خواستار محو شدن اسرایيل از نقشه جهان شدند که محکومیت بین المللی حتا از سوی دبیر کل سازمان ملل را به دنبال داشت. 

آقای احمدی‌نژاد حتمن بارها زیارت عاشورا (این دکترین سیاسی شیعه) را خوانده‌اند. ایشان باید به خاطر داشته‌ باشند که در فرازی آمده است: فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت، لعن الله امه دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم، لعن الله امه قتلتكم.

چنان چه می‌بینیم در این زیارت نامه‌ی سیاسی تشیع به صراحت امتی كه مقدمات ظلم و جور را در حق ائمه تدارک دیده‌اند مورد لعن قرار گرفته‌اند. در این متن با صراحت به مسئولیت ملت‌ها در جنایات دولت‌ها اشاره شده است به صورتی كه حتا آنانی كه هیچ سهمی در جنایات دولت وقت نداشته‌اند ولی قلبن راضی بوده‌اند مورد لعن قرار گرفته‌اند.

آقای احمدی‌نژاد چگونه به خودشان اجازه می‌دهند در مصاحبه‌ی خود بگویند: "ما حساب مردمی كه به دروغ به آنجا آورده شده و سپر بلا شده‌اند را با شبكه رژیم صهیونیستی جدا می‌دانیم." یعنی باور کنیم که یهودی‌های ساکن در اسراییل از جنایات رژیم صهیونیستی خبر ندارند؟ در عصر آگاهی و ارتباطات آیا آنها به دروغ به اسراییل آورده شده‌اند؟ آیا قوم یهود از جنایات آریل شارون در صبرا و شتیلا بی‌خبر است؟ یهود نمی‌دانند در غزه، جنایت بر علیه بشریت دارد اتفاق می‌افتد؟

آقای خامنه‌ای در نماز جمعه‌ی تهران ۲۹ /6 /1387 مردم سرزمین یهود را سیاهی لشگر صهیونیسم نامیده است و صهیونیسم را دشمن اساسی اسلام معرفی کرده‌اند. ایشان همچنین گفتند: اين كه گفته شود ما با مردم اسرائيل هم مثل مردم ديگر دنيا دوستيم! اين حرف درستى نيست؛ حرف غيرمنطقى‏اى است. ما با يهودى‏ها هيچ مشكلى نداريم، با مسيحى‏ها هيچ مشكلى نداريم، با اصحاب اديان در دنيا هيچ مشكلى نداريم؛ اما با غاصبان سرزمين فلسطين چرا؛ مشكل داريم.  

آقای احمدی‌نژاد فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت، لعن الله امه دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم، لعن الله امه قتلتكم. دولتِ محمود احمدی‌نژاد دولتِ مستعجل است. این را به خوبی می‌توانید در تیرماه ۱۳۸۸ ببینید.

| لينک ثابت |  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 13:42    | 

وقتی محمد عطا با آن هواپیمای مسافربری غول‌پیکر و با آن چرخش پست‌مدرنیستی خود  را به برج‌های دوقلو زد همه دانستند که جنگ میان پست‌مدرن‌ها و مدرنیست‌ها از بطن کتاب‌ها، نظریه‌ها و بحث‌های دانشگاهی به یک لشکرکشی تمام عیار و جنگ رو در رو کشیده شده است.


اگر در خلال جنگ ‌جهانی دوم و جنگ سرد، حتا شیشه یک پنجره در امریکا نشکست ولی در 11 سپتامبر 2001 همه دنیایی که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خود را آماده‌ی پرپایی آخرین امپراطوری تاریخ می‌کرد هر روز پیش از پیش و با سرعتی سرگیجه‌آور به سمت انهدام به پیش می‌رود.

و این وضعیتی است که مدرنیست‌ها مسئول آن هستند و باید به خاطر نظریه‌ی «جهانی شدن» هزینه‌ آن را پبردازند. اگر دالی و بونوئل این عکس را می‌دیدن چه می‌گفتند؟ سورئالیستی‌ترین صحنه در تمام تاریخ! بی‌شک مقام امریکا از بین رفتنی است. حادثه ۱۱ سپتامبر به خوبی این نظریه را ثابت می‌کند.

اگر جامعه را جسم و فرهنگ (بخوانید پست‌مدرن) را همچون روح در نظر بگیریم به خوبی می‌توانیم پیامدهای به چالش کشیده شدن فرهنگ برای جامعه را در ذهن خویش ترسیم کنیم. در دنیای مدرن همه باید مثل هم فکر کنند. البته اگر فکر نکنند که دیگر خیلی بهتر است. جامعه مدرن به جای تو فکر خواهد کرد.

او به تو کوکاکولا و مک‌دونالد می‌دهد تا تو دیگر به هیچ چیز فکر نکنی. او تو را سوار بنز و بی‌ام‌دبلیو می‌کند تا تو هیچ وقت دیگر فکر نکنی. در مدرنیسم هیچ چیز به اندازه فکر کردن جرم نیست. پست مدرنیسم تو را به فکر کردن دعوت می‌کند و همین برای مدرنیست‌ها گران تمام می‌شود.

نخستین چیزی که خرده فرهنگ‌ها در دوران جهانی شدن با آن روبرو می‌شوند «موزاییک فرهنگی» است. موزاییک فرهنگی اصطلاحی است که داریوش شایگان برای توصیف وضع فرهنگی جوامع در جهان نو به کار برده است.همچنین امپریالیسم فرهنگی عبارت است از اراده معطوف به همگون‌سازی خرده فرهنگ‌ها توسط یک فرهنگ.

مدرنیسم به دنبال ایجاد یک فرهنگ برتر است. یک فرهنگ واحد. از ویتنام تا پاریس همه باید یک فرهنگ را قبول داشته باشند. همه باید با یک صدا فکر کنند. با یک چشم ببینند و این یعنی امپریالیسم فرهنگی که از بازوهای اجرایی مدرنیسم است. سه جنبه کلی در مورد امپریالیسم فرهنگی شناسایی شده است: گسترش مارکتینگ، گسترش تجارت بردگی جنسی و جهانی شدن فرهنگ واحد.

از هولیگان‌‌های فوتبال، تروریست‌هایی که با هواپیما به برج می‌زنند و آنهایی که شیشه‌‌ی باجه‌های تلفن را پایین می‌آورند تا کسانی که با کاتر به جان صندلی‌های اتوبوس‌ها می‌افتند همه شورشیانی هستند که بر علیه وضع موجود قیام کرده‌اند. و همین تخریب، هامارشیای دنیای مدرن است. دنیای مدرن در پی ساختن است و پست‌مدرن‌ها به تبعیت از اجداد خود (آنارشیست‌ها) در پی ویرانی هستند.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:13    | 

هـدف از نوشتن اين مطلب فقط يک هشدار است هشدار نسبت به وجود مافيايی مخوف در وبلاگستان که هر روز دايره فعاليت‌اش را گسترده‌تر می‌کند و خواهان ايجاد فضايی تک قطبی و بدون مخالف در وبلاگستان فارسی است. موفقيت يا عدم موفقيت اينان وابسته به ماست که چگونه در مقابل رفتارهایشان عکس العمل نشان می‌دهيم.

مارلون براندو در نفش ویتور کورلئونهمافيای وبلاگستان را چند گروه مختلف با عقايد مختلف تشکيل می‌دهند. مافیایی كه برخلاف معمول یک گروه واحد نیست، این مافیا شش سال پیش اولین بار به عده‌ای از وبلاگنویسانی اطلاق شد که وبلاگ نوشتن را از حسین درخشان یاد گرفتند.

هنوز یادمان نرفته دعوت‌های سازمان ملی جوانان دولت خاتمی را که از عده‌ای به خصوصی وبلاگنویس سوگلی دعوت می‌کردند تا به عنوان نماینده کل وبلاگ نویسان ايران مسائلی را در جلسات مطرح كنند.

ولی حالا بعد از گذشت شش سال گروه اولیه در مقابل پدرخوانده قرار گرفته‌اند تا آنجا که در صدد حذف هودر از وبلاگستان بر آمده‌اند. ولی دشمن خیال باطل دارد. دود هنوز از کنده بلند می‌شود و این قصه سر دراز دارد.

اعضای مافیا خیلی دوست دارند مافیای وبلاگستان را انکار کنند. آنها همیشه در مصاحبه‌ها و نوشته‌هایشان جمله‌ی بسیار معروفی را می‌گویند: "من هیچ نشانی از مافیا در وبلاگستان نمی‌بینم." و آنرا به فوبیا و توهم توطئه ربط می‌دهند. ولی همین توهم توطئه خواندن مافیای وبلاگستان خودش توطئه است. مافیای وبلاگستان فارسی وجود دارد و هر کسی آنرا انکار کند خودش عضوی از آن است.

مافیای وبلاگستان با ژست روشنفکری همیشه روزنامه کیهان را متهم به رادیکال بودن می‌کند ولی خود این افراد صدها برابر بدتر از کیهان با مخالفان فکری‌شان رفتار کرده‌اند. هنوز یادمان نرفته چگونه آن دختر فلوریدا نشین هودر را تهدید به قتل کرد. یا آن یکی دختر اونتاریو نشین او را لایق اشد مجازات دانست و ابراهیم نبوی هم از بروکسل وی را تهدید به حذف فیزیکی کرد.

دن کورلئونه در فیلم پدرخوانده به فرزندانش وصیت کرد هیچ وقت سمت دو نوع تجارت نروند: تجارت زن و تجارت موادمخدر. اختلافشان هم با تاتارگیا و بقیه‌ی خانواده‌ها فقط بر سر همین نگاه بود. مافیای دن‌کورلئونه و مافیای تاتارگیا خیلی با هم فرق دارند. استفاده از عکس دن کورلئونه برای این پست اظهار ارادتِ صمیمانه‌ای به ایشان و مرامشان است.

| لينک ثابت |  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 1:13    | 

احمد باطبی تیرماه 1378هنوز ده سال از واقعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ نگذشته که احمد باطبی معروفترین دانشجوی این سالها آنهم در تیرماه وارد خاک امریکا شد. از تیرماه ۷۸ تا تیرماه ۸۷ زیاد راه نیست. فقط به اندازه عوض کردن جای هفت با هشت. از احمد باطبی که آن پیراهن خونین بالای سر برد تا او که بک‌گراندش کنگره و پرچم امریکا است.

احمد تو این حق داری که راه خودت انتخاب کنی. تو این حق داری که به امریکا بروی. واشنگتن دی.سی بروی پیش لونا شاد بنشینی لذت ببری. ولی برادر میان این همه بک گراند چرا کنگره و پرچم امریکا را انتخاب کردی؟ 

باور کن در امریکا جاهای دیگری هم بود که می‌توانستی برای اینکه اولین عکست را برایمان بفرستی کنارش بایستی. عکس یادگاری انداختن زیر پرچم امریکا برای کسی که زمانی پیراهن خونین دانشجوی ایرانی را بالای سرش برده یک کمی البته یک کمی زیبا نیست.

احمد تو را به حرمت همان پیراهن خونینی که در تیرماه داغ هفتاد و هشت بالای سر بردی قسم می‌دهم مواظب خودت باش. جمهوری اسلامی هر چقدر بد باشد نباید باعث شود ما جنایت‌های امریکا را فراموش کنیم. این اشتباهی است که خیلی‌ها دارند مرتکب آن می‌شوند.

ما دشمن هر دسیسه‌ی پنهانیم. ما رفیق هر ترانه‌ی تنهاییم. احمد تو بگو جواب آن سه آذر اهورایی را چه بدهم؟ تو که خوب می‌دانی به چه علت آن سه قطره خون در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ صحن دانشکده فنی را خونین کردند.

بردار می‌گویی: "ایرانی‌ها بايد برای مدت یک هفته به آمریكا و اروپا سفر كنند تا آزادی را حس و بوی آن را استشمام كنند و بتوانند احترامی را كه در این خطه برای انسان قائل می‌شوند با تمام وجود حس كنند!" احمد جان آن آزادی که تو می‌گویی درست، ولی من و تو و ما که خوب می‌دانیم گوانتانامو، ابوغریب و هیروشیما دروغ نیست. پروپاگاندای شبکه خبر نیست. احمد حواست به حلبچه، شلمچه، بوسنی، ژپا و غزه هست.

احمد باطبی تیرماه 1387
 احمد باطبی در امریکا - تیرماه ۸۷

درد غزه درد ما است. درد ابوغریب درد ما است. درد هیروشیما درد ما است. دردِ مردمی که در ایران زجر می‌کشند درد ما است. درد بشریت درد ما است. استبداد و استکبار هر دو منفور هستند. برای اینکه با استبداد مقابله کنیم که نباید دست به دامان استکبار شویم.

| لينک ثابت |  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 4:8    | 

صادق هدایت اولین کسی است که آغازگر نشستن روشنفکرهای ایرانی بر روی صندلی کافه‌ها شد. شاید صادق هدایت وقتی برای اولین بار روی صندلی لهستانی کافه نادری نشست هیچ وقت فکر نمی‌کرد در کمتر از صدسال فرهنگ کافه و کافه‌نشینی به یکی از نشانه‌های روشنفکری عصر ما تبدیل شود.

یک فنجان کاپوچینو، اسپرسو، ترک یا هات‌چاکلت، میلک‌شیک، کرپ می‌تواند برای یک دانشجو، روزنامه‌نگار و اهل‌فکر به اندازه یک دنیا ارزش داشته باشد. نشستن بر روی صندلی چوبی یک کافه با فضای وهم‌آلود و اساطیری پر از دود سیگار و بوی تند قهوه با نور کم حالتی وصف‌ ناشدنی برای کسی که تمایل به لذت بردن از این فضای اثیری است داشته باشد.

خیلی‌ها فکر می‌کنند «کافه رفتن یک تفریح است» ولی کافه محلی برای گفتگو و رد و بدل اندیشه‌ها است. باید به کافه‌ها سر زد. نه اینکه به کافه‌ها رفت. کافه‌ سرزدن قسمت انتهایی یک پروسه است. نه اینکه خودش به یک پروسه تبدیل شود. شما صبح به دانشگاه می‌روید و ظهر در تحریریه روزنامه‌تان حاضر می‌شوید و دم دمای غروب با یک دوست در کافه‌ای قرار ملاقات می‌گذارید. کافه رفتن اصل نیست، فرع است.

در پاریس و نیویورک کافه رفتن یک حاشیه است. روشنفکر پاریسی بعد از اتمام یک روز کاری بر روی صندلی‌های کافه مورد علاقه‌اش می‌نشیند. ولی در تهران کافه رفتن به یک اصل تبدیل شده است. اینجا کسی در پایان یک روز به کافه نمی‌رود، بلکه تمام روز را در کافه به سر می‌برد.

حتی قهوه‌خانه را اگر ورژن قدیمی کافی‌شاپ بدانیم باز تضارب‌آرا به خوبی در آن قابل دیدن است. در قهوه‌خانه‌ها مردم در زمان‌های خاص خودشان بدون قرار قبلی یا با قرار قبلی درست مثل کافه‌های روشنفکری می‌آیند بر روی صندلی‌ها یا تخت‌‌ها می‌نشینند و چای یا نیمرو و دیزی یا قلیان سفارش می‌دهند و شروع می‌کنند با همراه یا کسانی که در قهوه‌خانه نشسته‌‌اند به صحبت‌کردن.

این شاید یک سنت قدیمی برای ایرنی‌ها باشد و نباید خیال کرد که سنت کافه‌نشینی از فرانسوی‌های کافه‌رو به ایران وارد شده. شاید درست‌ترش این باشد که نوع «کافه‌نشینی مدرن» از فرانسه به ایران آمده است. قهوه به جای چای، پاستا به جای دیزی و آن به جای این. ولی کارآیی و ساختمان قهوه‌خانه و کافه یکی است. با همان ریزه‌کاری‌ها و چم و خم.

در زمان حال خیلی از روشنفکران به دنبال محلی جدید برای نشستن و گقتگو هستند. به همین خاطر سعی می‌کنند مکان‌هایی جدید را کشف کنند و برای‌شان هم فرقی نمی‌کند که آنجا یک کافه باشد یا قهوه‌خانه. دوست دارند این مکان توسط خودشان یا دوستان همفکرشان پیدا شده باشد. حالا می‌خواهد لوکشین مکان تازه کشف شده در بالاترین نقطه شهر باشد یا بر یکی از خیابان‌های مرکز شهر.

نشستن در یک کافه در خیابان نادری، گاندی، آبان، کریم‌خان، انقلاب یا یک قهوه‌خانه بی‌تفاوت در خیابان نیاوران یا محلی دنج در خیابان حافظ برای کسی که می‌خواهد یک لیوان چای داغ یا قهوه تلخ را مزه مزه کند و در بین این لذت با دوست یا یک غریبه به گفتگو در مورد حساس‌ترین مسائل روز یا پیش پا افتاده ترین مباحث بپردازد هیچ فرقی نداشته باشد. مهم بودن است. بودن و بحث کردن و تو سر و کله‌ی هم زدن و در این برخورد فکرها است که بالانس بین عقیده‌ها و نظریه‌ها شکل می‌گیرد و اندیشه‌‌ تولید می‌شود.

از ژان پل سارتر، آلبر کامو، فرانتس کافکا تا ژاک دریدا، مارتین هایدگر، هانا آرنت، میشل فوکو، سیمون دوبوآر همه زمان‌های زیادی را در کافه‌ها به سر کرده‌اند. اولین کافه‌ای که پاتوق روشنفکران بود در تهران در حد فاصل خیابان شاه‌آباد (جمهوری) و چهارراه اسلامبول (استانبول) که خیابان نادری نامیده می‌شد افتتاح شد.

کافه نادری در اوایل قرن بیستم به عنوان یکی از معروفترین و معتبرترین پاتوق‌های روشنفکری پایتخت خودش را معرفی کرد. صادق هدایت به عنوان اولین ایرانی که قرارهایش را در خارج از خانه و در کافه می‌گذاشت شناخته شده است. او دَنگی دونگی خرج کردن را هم در همین قرارها و پاتوق‌هایش در میان دوستان و آشنایانش جا انداخت.

صادق هدایت این رفتار (کافه‌نشینی مدرن) را از فرانسوی ها به داخل ایران آورد. به قول عمران صلاحی:‌ «كافه‌نشينی در حقيقت سنت روشنفكران فرانسوی است. آنچه متعلق به ماست شايد اسمش قهوه‌خانه‌نشينی باشد كه از زمان صفويه در ايران رايج شد و اتفاقا شعرا دور هم جمع مي‌شدند و شعر مي‌خواندند» در پاریس قشر روشنفکر تمایل زیادی به گفتگو در کافه‌های کنار پیاده‌رو دارند.

در پاریس در کافه‌هایی که پاتوق روشنفکران است به هیچ عنوان الکل سرو نمی‌‌‌شود. این یکی از شباهت‌های انکارناپذیر کافه‌های روشنفکری در تهران و پاریس است. یکی از نشانه های فیلم‌های نوآر فضای «تیره و رمزآلود» کافه‌ها است. اکثر کسانی که از کافه‌ها به عنوان پاتوق استفاده می‌کنند با فضای سیاه و اثیری داستان، رمان، فیلم، تیآتر، موسیقی، معماری، نقاشی و... خیلی از هنرهای دیگر بیشتر ارتباط برقرار می‌کنند تا فضای روشن و رئال.

| لينک ثابت |  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:12    | 

روزانه چهار میلیون نفر از نمایشگاه کتاب امسال بازدید کردند ولی چرا تیراژ کتاب هزار نسخه است؟
| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:12    | 

اسراییل شصتمین سالگرد تاسیس کشور یهود را جشن می‌گیرد و در این زمان هیچ چیز بهتر از شناختن یهود، صهیونیسم و اسراییل نمی‌تواند ما را از نیات پلید آنها اگاه کند. پستی که پیش روی شماست ترجمه‌ای از کتاب پروتکل‌های دانشوران صهیون نوشته‌ی عجاج نهیوض است و در بردارنده‌ی 24 پروتکل که توسط سران صهیونیسم که متشکل از دانشوران و مغزهای متفکر یهودیت است به تصویب رسیده و امضا گردیده است و در واقع همان تفکرات اهریمنی آنان برای سلطه بر جهان توسط یک حکومت یهودی است. مطالعه‌ی این نوشتار ما را بر آن می‌دارد تا در تحقیق و شناخت این پدیده‌ی شوم همت بیشتری گمارده و در پاسخ به ندای هل من ناصر ینصرنی که در زمین و زمان پیچیده ثابت قدم‌ باشیم.

 

پروتکل اول
حق با زور است. آزادی ایده‌ای بیش نیست. طلا، ایمان، خود مختاری، سرمایه و حاکمیت مطلق آن، دشمن داخلی، توده‌ی مردم،  هرج و مرج اجتماعی، ناسازگاری سیاست و اخلاق، قدرت یهودیت آزادی‌خواه شکست ناپذیر است، هدف وسیله را توجیه می‌کند، توده و اکثریت مانند انسان کور است. الفبای سیاست: اختلافات حزبی، استبداد مطلق در حکومت، رواج مشروبات الکلی، کهنه پرستی، تباهی اینها اصول و قواعد حکومت یهودی است که متشکل از ترور، آزادی، مبانی حکومت‌های موروثی، سلطه‌ی پنهانی که نمایندگان را از مردم دور می کند شیرازه‌ی آن را تشکیل داده است.

پروتکل دوم
شالوده‌های تفرق یهود: جنگ‌های اقتصادی ، حکومت‌های ظاهری و مشاوران مخفی مانند دولت آمریکا، موفقیت تعالیم ویرانگر، نرمش در سیاست، نقش مطبوعات، ارزش قربانیان یهود.

پروتکل سوم
افعی نماد یهود و مفهوم آن اختلال در معیارهای شرعی و قانونی کشورها، ترور و وحشت در کاخ‌ها و حکومت‌ها، ابراز قدرت و جاه طلبی یهود، حمایت از پارلمان‌ها و سخنرانان و نویسندگان پر حرف و کم کار، سو استفاده از قدرت، بردگی اقتصادی، افسانه‌ی حقوق ملت، آرمان‌های یهود در کشورهای دیگر، انحطاط توسط عوامل گرسنگی توده‌ی مردم ثمره‌ی آن، تاجگذاری و حکومت پادشاهان حاکم (یهود) بر سراسر جهان، نیاز به شالوده‌ی تعلیم در مدارس، آزادی خواهی بحران اقتصادی، تضمین امنیت برای ملت ما (یهود) لازمه‌ی حاکمیت مطلق تحت اندیشه‌ی یهودیت همانند انقلاب کبیر فرانسه و نقش عمال مخفی یهود در آن.

پروتکل چهارم
مراحل مختلف یک حکومت جمهوری از دید یهود: آزادی خواهی توسط عوامل یهود، رقابت اقتصادی بین‌المللی، نقش سفته بازی‌ها، زر پرستی که نتیجه‌ی آن را در پروتکل پنجم می‌بینیم.

پروتکل پنجم
راه‌های ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر یهودی: گرفتن زمام قدرت با حربه‌ی آزادیخواهی، عواملی که اتحاد کشورها را ناممکن می‌سازد. اندیشه‌ی تشکیل کشور یهود یک خواست الهی است. تاثیر فراوان انتقاد و عیب جویی در تخریب و ویرانگری اندیشه‌ها بوسیله‌ی فن مخرب سخنوری که با آن افکار عمومی و فعالیت‌های فردی و جمعی در دستان ماست.

پروتکل ششم
انحصار و وابستگی ثروت کشورها و بیرون آوردن ثروت‌های مستغلاتی (زمین) از دست دولت‌ها، تجارت صنعت و بورس بازی، رواج عیاشی و تجمل پرستی، افزایش دستمزدهای کارگری و گران کردن مایحتاج عمومی، ترویج عوامل هرج و مرجو میگساری، معنای مخفی تبلیغات و تثبیت آن بوسیله اندیشه‌های اقتصادی ما (یهودیت.)

پروتکل هفتم
مسلح شدن یهود جهت دفاع و حملات شدید، سرکوب قیامها توسط عوامل، بر افروختن جنگ‌های محدود و منطقه‌ای یا جهانگیر، راز داری رمز موفقیت سیاست ما (یهود)، استفاده از مطبوعات و افکار عمومی، استفاده از قدرتهای عواملی مانند آمریکا، چین، ژاپن و دولت‌های دیگر.

پروتکل هشتم
بکار گیری حقوق قانونی بصورت مبهم و گمراه کننده توسط دستیارانی از مرکز صهیونیست در مدارس و در میان فارغ التحصیلان سطح بالای علمی، اقتصاددان‌ها و میلیونرها، صاحبان پست‌های بزرگ و حساس در حکومت‌ها .

پروتکل نهم
پیاده کردن اصول آزادیخواهی آنطور که ما در تعلیمات خود به ملت‌ها می‌آموزیم، از بین بردن مفهوم و اندیشه‌ی یهود ستیزی با استفاده از ابزار دیکتاتوری، ترور و وحشت توسط خدمتگزاران ما که همان قدرت بینای ما و ضعف کور در کشورها توسط دست نشانده‌های ما در اختیار گرفتن زمام تعلیم و تربیت، ایجاد فرضیه‌های دروغ و به راه انداختن جنبش‌های سری و لانه‌های مخفی با استفاده از شور جوانان نا آگاه.

پروتکل دهم
نمای بیرونی صحنه سیاسی یهود: نبوغ حرامزاده‌ها، وعده‌ی انقلاب و آزادی، حق دموکراسی یا انتخاب عمومی در رای گیریها ، از بین بردن اعتماد به نفس توسط رهبران آزادیخواه (دست نشانده)سموم لیبرالیسم عوامل ما درموسسات دولتی، انشعابات حزبی مبتنی بر قانون اساسی، روسای جمهور مرکب‌های آزادیخواهی و نقش نمایندگان و رییس مجلس در قانونگذاری و انتقال حکومت استبدادی زمینه‌ی آشکار شدن حکومت یهودیت و پادشاهی آن بر جهان، منتشر کردن میکروبهای بیماری‌های اخلاقی و زشتیهای آزادیخواهی.

پروتکل یازدهم
برنامه‌های قانون اساسی جدید در حکومت‌ها و انقلاب‌های نوین توسط عوامل ما، نمای بیرونی آزادی در حکومت‌ها است.

پروتکل دوازدهم
برداشت آزادی خواهان از واژه‌ی آزادی، آینده مطبوعات در آن کشور، تسلط برمطبوعات و بنگاه‌های خبرگزاری، ترقی در قاموس یهود، همبستگی در مطبوعات بصورت زنجیره‌ای، دامن زدن به خواستهای مردم در اطراف شهرها وروستاها، افشای خطای حکومت‌ها.

آزادی تفسیرات مختلفی دارد، ما اینگونه تعریف می‌کنیم: آزادی یعنی اینکه تو حق داری قانون را هر طور که خواستی عمل کنی، این تعریف در زمان مناسب برای ما سودمند خواهد بود زیرا زمام حکومت‌ها را با این واژه ( آزادی) به دست خواهیم گرفت، چون این قوانین‌ هستند که حرف آخر را می‌زنند و به اقتضای مصالح ما آنطور که می‌خواهیم آنرا وضع یا حذف می‌کنیم.

پروتکل سیزدهم
نیاز به مسایل سیاسی و صنعتی و تفریحات و سرگرمیها مانند نیاز انسان به نان روزانه است، درست به خودی خود درست است در مسائل مهم این حقیقت با نظرما تغییر می‌کند.

پروتکل چهاردهم
یهودیت دین آینده: شکل‌های آینده‌ی بردگی در قالب دین پوشیده و ناشناخته خواهد بود. ادبیات اباحیگری و ادبیات عمومی در آینده‌ی زبان ماست.

پروتکل پانزدهم
قیام یهود کودتایی که جهان آینده را فرا خواهد گرفت، اعدام سرنوشت آینده‌ی آزادی خواهان و حتی دست نشانده‌های ما، زیاد کردن محافل یهود تحت نظر هیئت مرکزی حاکمه با استفاده از روش‌های فریب و رهبری آنها تحت نظر جمعیت های سری و همبسته. از بین بردن شکوه قوانین در حکومت‌ها، موفقیت ما به عنوان ملت برگزیده ، اطاعت از فرامین یهود و تثبیت قوانین یهود، قاطعیت و سخت گیری در مجازات و جمع آوری ثروت های جهان برای بدست آوردن حق استیناف در حکومت‌های دیگر، یهود مظهر پدر در حکومت های جهان، پادشاه اسراییل همان پدر جهان است.

پروتکل شانزدهم
از بین بردن و عقیم کردن برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها، جایگزین کردن تعالیم و راه بردهای ما بوسیله‌ی قدرت تبلیغ در مراکز علمی، حذف آموزش آزاد برفراری نظریات نوین (استقلال فکر.)

پروتکل هفدهم
وکالت قضایی تنها از آن ماست که با نفوذ روحانیون دست نشانده به نام آزادی وجدان با از میان برداشتن حکومت پاپ و جایگزین کردن پادشاهی یهود در مبارزه با کلیسای فعلی با ابزار مطبوعات در عصر حاضر و جاسوسی به شیوه‌ی آژانس یهود، لازمه‌های سواستفاده از قدرت به نفع خود.

پروتکل هجدهم
اندیشه‌ی تدابیر دفاعی مخفی، زیر نظر داشتن توطئه‌ها از داخل و خارج، تدابیر دفاع علنی با بدست آوردن ابزار جنگی هرچند مخالف جهان باشد، ایجاد گارد مخفی پیرامون پادشاه یهود، از بین بردن صبغه‌ی مذهبی حکومت‌ها بر دین یهود، دستگیری، زندان و اعمال فشار با کمترین شبهه.

پروتکل نوزدهم
اندیشه حق ملت‌ها در ارائه شکایات و پیشنهادها در جامعه که همان آشوب سیاسی و آگهی کردن جرم‌های سیاسی در حکومت‌ها.

پروتکل بیستم
برنامه‌ی مالی یهود، مالیات تساعدی، خزانه داری کل و اسناد وام با بهره ، رکورد سرمایه، انتشار اسکناس بر اصل طلا، سطح دستمزدهای کارگری، وام‌های دولتی و انتشار اوراق با ربح درصدی (ربا)، سهام های شرکت های صنعتی (بورس.)

پروتکل بیست و یکم
قرضه داخلی، دیون و مالیات‌ها ، تبدیل دیون به دیون تلفیقی ، ورشکستگی بانک‌های پس انداز و درآمد(قرض الحسنه)، حذف ارزش های صنعتی.

پروتکل بیست و دوم
اسرای که در آینده معلوم خواهد شد با عمل به پروتکل بیست و یکم بدهی‌های دولتها و شالوده آینده خوب برای ما، شعار قدرت و تسلیم و برده‌داری در برابر ما.

پروتکل بیست وسوم
بیکاری صنعتگران، از بین بردن ممنوعیت اباحیگری و مشروبات الکلی برای از بین بردن جوامع و ادیان پیشین غیر یهود و احیای برگزیده خداوند که همان حکومت یهودیت است.

پروتکل بیست و چهارم
تلاش ما در تثبیت و تقویت سلاله‌ی پادشاه داوود که به یهود ختم می‌شود، تربیت و آماده کردن پادشاه برای حکومت و تخت، کنار زدن وارثان غیر شایسته هرچند از تبار داوودی باشد فقط پادشاه و دستیاران سه گانه او حاکمان جهان وتعیین گرسرنوشت امت یهود هستند ، تلاش ما بر آن است تا پادشاه یهود را از هر عیبی مبرا داریم.

 

زیرنویس:

:: خداوند در کتاب مقدس مسلمانان می‌فرماید: آنان مکر کردند و خدا هم مکر کرد که خدا بزرگترین مکرکنندگان است.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:38    | 

تهران، خیابان ولیعصر. گذشته و حال ما است. و آنهم عجب حالی. خیلی با حالی. بلندترین خیابان کشور ایران. به بلندای تمام تاریخ. تا حالا از خودتان سوال کرده‌اید که خیابان ولیعصر چند تا میدان دارد؟ بیاییم با هم آنها را بشماریم. از جنوب به شمال. ۱. میدان راه آهن ۲.میدان منیریه ۳. میدان ولیعصر ۴. میدان ونک ۵. میدان تجریش.

میدان راه آهن نشانه‌ای از مدرنیسمی است که هنوز در همان صد سال پیش زندگی می‌کند. میدان منیریه نمادی از مشروطه ایرانی است که هیچ وقت به ثمر نرسید. میدان ولیعصر یعنی مذهب. میدان ونک آدم را یاد روشنفکرهای خرده بورژوا می‌اندازد. میدان تجریش یعنی هخامنش، هخامنشیان، ساسانی و پهلوی. خیابانی شمالی‌اش به کاخ سعدآباد می‌رسد خیابان شرقی‌اش به کاخ نیاوران. یعنی گذشته‌ای که می‌گویند با عظمت بوده است ولی نمی‌دانم عظمتش کجاست؟ حتمن سر سرستون‌های سر به فلک کشیده تخت جمشید یا جشن‌های ۲۵۰۰ ساله. حالا ملت کجای این چیزهای شاهانه است کسی نمی‌داند.

سولاریوم. آبگوشت بز باش. بنز ۴۰۰ میلیونی. بودا بازی توی هندوستان کوچک. طبقه آخر برج برادران افراشته. کوه نور. خودکشی. تیغ روی رگ. بچه مرفه بی‌درد. اندیشه فولادوند. نقره داغ. نقره کوب. نقره فام. نقره دوز.

سونای زعفرانیه. استخر مختلط. دخترای مایو دوتیکه. پسرهای دون‌ژوان‌. فمینیست‌های طرفدار مایو بدون سوتین. فاشیست‌های دیروز. رهبران اصلاحات امروز. تسخیرکنندگان سفارت امریکا به تسخیر کنندگان سفارت دانمارک می‌گویند رادیکال. قورباغه توی سربالایی ابوعطا می‌خواند. علی سنتوری زیر پوستر جیم موریسون سنتی. چلوکباب ساعتی. شرف اسلامی توی بازار زرگرا. البرز سهروردی. درویش‌های آپارتمانی. قطب‌های عرفانی. دموکراسی دینی. قاچاق زن به دبی. شعر سیگار. دود سیگار. مرض سیگار. سیگار پشت سیگار.

ما آنقدر پیچیده هستیم که حتی فوکو هم از درک ما عاجز ماند. خدای پست مدرن‌ها هم نتوانست پست‌مدرن‌ترین ملت تاریخ را کشف کند. ما کی هستیم؟ به قول داریوش شایگان ما ایرانی‌ها هویت چهل تکه‌ای داریم. لابیرنتی تو در تو که آنرا پایانی نیست. با دهلیزهای ترسناک و قرون وسطایی. ما آنقدر خفن هستیم که صادق هدایت به جای اینکه توی تهران خودکشی کند پا شد رفت توی مخ پاریس روی زمین دراز کشید و مرد. حالا اینکه ایران را لایق ندانست یا نخواست با خون خود مملکت آریایی‌اش را بیالاید باشد برای بعد.

قانون سنگسار را لعن و نفرین می‌کنیم و آنرا به اسلام نسبت می‌هیم. ولی نمی‌دانیم که سنگسار قبل از اسلام توی دین زرتشت وجود داشته است. صابخونه دچار فراموشیه. این ملک برای فروشه. کلنگی قابل سکونت.  یک بار اصلاحی داشته. ثبتی سند دست اول. ملک بغلی تو دعواست. انحصار وراثت. جواز نوسازی اصلن نمی‌دن. تخریب اشکالی نداره. نگران محضر نباش از خودمونه. این روزا فقط سند جعلی منگوله داره. حکم تخلیه بدون فوت وقت. سند بزنم بنامتون. چایی بریز براشون. کلنگی قابل سکونت.

دیگه تهران بوی قدیم ندارد. پنت‌هاوس‌ها سر به فلک کشیدن. یک کسل توی طبقه اول می‌سازند که بوی قدیم بده. الان همه چی را می‌توان ساخت. حتی گذشته را. توی تهران اسپری می‌فروشن که به ساختمون بزنی بو نا می‌گیرد.

همه چیز می‌گیرند. گذشت اون روزا که زن می‌گرفتی. این روزا زنا طلاق می‌گیرند. حق نپوشیدن سوتین می‌گیرند. دیگه خبری از بستنی اکبرمشدی نیست. باید آیس پک بخوری یا بسکین اند رابینز. می‌گویند اگر بخوری حتمن روشنفکری. این جماعت خیلی وقته که انتره. میمونی که فقط بلد است تقلید کند. مرجع تقلید اینا پاریس هیلتون است و لونا شاد.

صدای امریکا برایشان صدایی از بهشت است. شب تا صبح آن را می‌بینند. توی دلشان برای سربازهای امریکایی هورا می‌کشند. دخترها خوشحالند که تا چند وقت دیگر با پسرهای مو بور چشم آبی می‌خوابند. آن وقت برای کوروش و داریوش بغض می‌کنند. به جای سلام می‌گویند درود. یک مشت دروغ. آب دوغ خیار توی کاسه آرکوپال فرانسوی طرح ویکتوریا.

ماشین سواری‌های شبانه با زد تری. توی های‌وی‌های تهران. از خروجی شهید مدرس به ورودی جردن. از آلمان فقط اپی‌لیدی بروان. نیچه صفر. دختر دهه پنجاهی عاشق پسر دهه شصتی. مطهری نخوانده سینه چاک سروش شدن.  فوکو باید تاریخ دیوانه‌گی را وسط تهران می‌نوشت.

| لينک ثابت |  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:46    | 

توهین به ملت قهرمان ایران اینبار نه از سوی هالیوود بود که فیلم ۳۰۰ را بسازد و نه نشنال جئوگرافیک که خلیج تا ابد فارس را جوری دیگری بنامد. مسیح علی‌نژاد با نام اصلی معصومه متولد ۱۳۵۵ در مقاله اخیر خود با نام آواز دلفین‌ها که در شماره ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده است شور و شوق مردم و استقبال از رئیس جمهور آقای احمدی‌نژاد در سفرهای استانی را با خوش رقصی دلفینها به خاطر گرسنگی برای مربی خود تشبیهه کرده است.  

این نوشته مسیح دجال آنقدر توهین‌آمیز است که مهدی کروبی دبیرکل سابق مجمع روحانیون مبارز و موسس حزب اعتماد ملی را سریعن به معذرت خواهی وادار کند. به راستی چگونه می‌توان به دمکراسی اعتقاد داشت وقتی ارزشی برای انتخابها و رفتار سیاسی مردم قائل نباشیم و رفتار آنها را با رقاصی دلفینهای گرسنه مقایسه کنیم؟ 

ریشه توهین مسیح دجال به ملت قهرمان ایران را باید در رای نیاوردن اصلاح‌طلبان طرفدار اسلام امریکایی (سکولاریسم) در انتخابان مجلس هشتم جستجو کرد. مطلع سقوط دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان داخل پرانتز یاران خاتمی در زمستان ۱۳۸۱ سروده شد. شوراها با همه هیبت دموکراتیکش به هیچ مانع و رادع استبدادی اولین سنگری بود که به دست نیروهای اصولگرا فتح شد و این تازه از نتایج سحر بود.  

نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نه بزرگی بود که ملت ایران به اسلام امریکایی گفت. ۳ تیر ۱۳۸۴روز بدی برای جبهه مشارکت بود. دکتر معین نامزد ریاست جمهوری با همه پز روشنفکریش (استعفا به خاطر حوادث دروغین ۱۸ تیر ۷۸) حتی نتوانست به دور دوم انتخابات راه پیدا کند. ولی آقای احمدی‌نژاد این آهنگرزاده‌ی شیردل وارد خیابان پاستور شد.

انتخابات مجلس هفتم و هشتم ادامه روند شکست اسلام امریکایی است. بطن اصلی مردم ایران که بعد از گذشت سی سال از روزی که به عمر شاه و شاهپور در ایران پایان دادند هنوز دلشان برای انقلاب خود می‌لرزد. اگر ۲۹ اسفند کاپیتالیسم از ایران ترسید ۲۲ بهمن این امپریالیسم بود که بدنش شروع به لرزیدن کرد.

سخنرانی آقای احمدی‌نژاد در قم یک اعلام جنگ تاریخی و بی‌نظیری است بر ضد شازده‌های اقتصاد امروز، از نوع همان جنگی که امیرکبیر کرد و برای خودش احترامی ابدی خرید -- و البته جانش را هم در نهایت بالای آن داد. سخنرانی احمدی‌نژاد، که از نظر صراحت و نیز توضیح بعضی پشت‌پرده‌های همیشه مسکوت، از او در تاریخ ایران به نیکی ثبت خواهد شد.

اعلان جنگ بی‌نظیر احمدی‌نژاد، حتی اگر در نهایت در عمل شکست بخورد، به او اعتبار و احترامی افزوده کرده و خواهد کرد که مجیزگویان و حقوق‌بگیران دشمنانش در این جنگ اگر روزی صد مقاله هم برای منحرف کردن و ضایع کردنش در رسانه‌هایشان منتشر کنند، نمی‌توانند اثر آن را از بین ببرند.

باید به کمک این مرد و یاران کم‌تعدادش که جبهه‌ای از سرمایه‌سالاران این مملکت، از بازار و موتلفه گرفته تا کارگزاران و مشارکت روبروی‌شان صف کشیده‌اند، بشتابیم. می‌ترسم که اگر این امیرکبیر را تنها بگذاریم، مثل همان امیرکبیر قبلی سر به نیستش کنند. این فرصت دوباره به دست نخواهد آمد.

مسیح علی‌نژاد بهتر است به جای توهین به ملت قهرمان ایران به این سوال پاسخ دهد آیا شور و شوق مردم در سفرهای استانی رئیس‌جمهور پیشین سیدمحمد خاتمی نیز به خاطر گرسنگی ایشان بوده است؟ یا حتمن آن موقع مردم با سلامت فکری کامل به استقبال از رئیس جمهوری (خاتمی) می‌رفتند و حالا به خاطر لقمه‌ای نان؟

 

لینک:

:: این بلوا بخاطر یک تشبیه جای عذر خواهی ندارد که سمیه توحیدلو

:: مقاله مسیح علی‌نژاد در اعتماد ملی گستاخانه بود علیرضا شیرازی

| لينک ثابت |  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:23    | 

"برای اینكه مسیح دوباره بیاید باید منطقه خاورمیانه به قوم برگزیده (یهود) داده شود و یک جنگ عظیم به راه بیافتد."

در تدارک جنگ بزرگ نوشته گريس هالسل

 

مارگارت تاچر نخست‌وزیر اسبق انگلیس هجده سال قبل در سال 1990 اعلام كرد پس از پايان جنگ سرد بین شرق و غرب اكنون این جنگ بین بنیادگرایان اسلامی و مسیحیان صلیبی است که منطقه مدیترانه اروپا را شعله‌وار خواهد کرد.

و نیز در تابستان ۱۳۸۰ چهار سال قبل از چاپ كاریكاتورهای موهن، نخست وزیر دانمارک پیرامون فعالیت مسلمانان به صراحت گفته بود: آزادی در كشور ما نيز حد و مرزی دارد و ما نمی‌توانیم اجازه دهیم كه نظام ما به دست دیگران دچار دگرگونی شود. وی با اشاره به نماز خواندن كارگران مسلمان در مكان‌های عمومی و حضور زنان محجبه در خيابان‌ها گفته بود این حركات حیات اجتماعی ما را دگرگون می‌كند.

هجمه‌ای که این روزها بر علیه اسلام به راه افتاده دسیسه‌ای فراتر از توهین است. آنها می‌خواهند ریشه اسلام را برکنند. از ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۸ طی ۲۰ سال لابی یهود و صهیونیسم بزرگترین جسارت‌ها را به اسلام کرده است. ممكن است تصور کنید كه اين اقدامات ضد اسلامی برای جلوگیری از رشد اسلام در اروپا صورت می‌گيرد.

اما می‌بینیم عملن اين توهين‌ها موجب رشد اسلام در غرب گردیده است. گواه این سخن هم پیشی گرفتن جمعیت مسلمانان از کاتولیک‌ها است که در تاریخ سابقه نداشته است. اسلام از روم كاتولیک، بزرگترین مذهب دنیا پيش افتاده و صدای پای مسلمانان خواب صلیبیون المپ را آشفته می‌کند.

یهود و صهیونیسم با پشتوانه مالی قدرتمندی که دارد می‌تواند هجمه ضد اسلام را در سراسر جهان رهبری کند. حالا این پشتوانه مالی آنها از کجا تامین می‌شود؟ در پست قبلی به صراحت تمام در اینباره پرداخته شد. و در اینجا هم به چند نمونه از پیمان اخوت برندهای معروف جهانی با اسراییل (یهود و صهیونیسم) اشاراه می‌شود.

شرکت: نستل Nestle. محصولات و شرکتهای وابسته: انواع شوکولات، قهوه و نسکافه، محصولات لبنیاتی و ...، KitKat شوکولات، Maggi مواد غذایی، L’Oreal لوازم بهداشتی - آرایشی.

این شرکت سوییسی ۱/۵۰ درصد از سهام شرکت مواد غذایی اسرائیلی به نام Osem Investments را دارا می باشد. Nestle در دسامبر سال ۲۰۰۰، اعلام کرد که میلیونها دلار صرف راه اندازی مرکز تحقیق و توسعه (R&D) در اسرائیل خواهد کرد.

در سال ۱٩٩٨، آقای Peter Brabeck-Letmathen در پی متقاعد کردن Nestle، جایزه ویژه (Jubilee) را از شخص نخست وزیر اسرائیل ( نتانیاهو) دریافت کرد. این بزرگترین جایزه ایست که تا کنون رژیم اسرائیل اعطا کرده است و تنها به اشخاص و یا سازمان هایی اختصاص می یابد که با سرمایه گذاری و مبادلاتشان، بیشترین تاثیر را در قدرتمند کردن اقتصاد اسرائیل داشته باشند.

http://www.arabia.com/qatar/business/article/english/0,5508,36207,00.html

http://www.aqsa.org.uk/flyers/boycott.html

http://www.nestle.com/all_about/at_a_glance/aag-main_brands.html


شرکت: تیمبرلند Timberland. محصولات: انواع کفش: ورزشی، راحتی، پوتین، صندل و ... . لباس: کاپشن چرم، بادگیرهای ضد آب، کاپشن های سبک کمربند، کلاه، کوله پشتی، چمدان، جوراب، عینک آفتابی، کیف پول و ساعت. تیمبرلند یک شرکت تولید کفش، البسه ١/١ میلیارد دلاری می باشد. Jeffry Swartz رئیس و مدیر اجرایی این شرکت، یک صهیونیست فعال است.

در یکی از جلسات «همبستگی اسرائیل» که اخیرا برپا شده بود، او پیشنهاداتی ارائه داد تا تبلیغات و ادعاهای اسرائیل در اجتماع آمریکا باورپذیرتر باشد. در مصاحبه‌ای به عنوان مدیر اجرائی شرکت، اظهاراتی مبنی بر فرستادن ۱۰۰ آدم کش به عنوان سفیر اسرائیل به آمریکا، داشت، تا این افراد یهودیان مقیم آمریکا را مجاب به کمک به اسرائیل کنند. اگرچه تیمبرلند یک شرکت تجاری عمومی می باشد ولی Swartz و خانواده اش تقریبا ۴٧ درصد سهام و ٨١ درصد از قدرت رای شرکت را دارا است.

http://www.jpost.com/Editions/2002/04/26/News/News.47808.html

http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_investors_main.jsp

http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_store_locator.jsp


شرکت : کوکاکولا coca-cola. شرکتهای وابسته: فانتا، اسپرایت، کانادا درای، ... . از سال ١٩٦٦ کوکالا تبدیل به یکی از ثابت قدمترین پشتیبانان اسرائیل شد. در سال ١٩٩٧ هیئت دولتی اقتصادی اسرائیل در مهمانی شامی به افتخار کوکاکولا بخاطر ٣٠ سال پشتیبانی بی وقفه خود از اسرائیل و عدم توجه به تحریم کشورهای عرب، قدردانی کرد. (در مقابل پپسی به تحریم اسرائیل که تا سال ١٩٩١ از سوی کشورهای عربی اعمال شده بود مقید ماند و از سال ١٩٩۲ تجارت خود را با اسرائیل از سر گرفت.)

در سال ۲٠٠١ اداره مرکزی کوکاکولا میزبان و حامی اصلی اتاق بازرگانی آمریکایی – اسرائیلی شد. آشکار شده که کوکاکولا برنامه ای آموزشی برای کارگرانش بر پایه برخورد صهیونیسم- عرب ترتیب داده. محتویات این دوره توسط دولت اسرائیل و یک آژانس یهودی تهیه و تنظیم شده است. در فوریه ۲٠٠۲، کوکاکولا در کاری گروهی با سازمان «دوستان اسرائیل» و National Hillel پشتیبانی از مقاله Linda Gradstein خبرنگار بدنام صهیونیسم را در دانشگاه Minnesota به عهده گرفت.

در جولای ۲٠٠۲، اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه کوکاکولا جهت صرفه جویی میلیون دلاری بخاطر معافیت مالیاتی، اقدام به ساخت کارخانه‌ای جدید در زمین‌های اشغال شده فلسطین (قیریات قط) کرد. در اکتبر ۲۰۰۵، کوکاکولا میزان سرمایه گذاری خود را در اسرائیل افزاریش داد و ۵١ درصد از سهام کارخانه شراب سازی Tavor را خرید. آیا هنوز هم کوکا می‌نوشید؟

http://www.bham.net/shofar/1997/0697/nbriefs.html

http://www.snopes2.com/cokelore/israel.htm

http://electronicintifada.net/actionitems/020219gradstein.html

http://www.israel-mfa.gov.il/mfa/go.asp?MFAH00ul0

http://www.rdu-yok-meg.org.il/HereAndNow/Newsletter/newsletter.htm

http://www.meitar.org.il/news/news.htm

http://www.haaretz.com/hasen/spages/635442.html

شرکت : صنایع دلتا گلیل Delta Galil Industries. شرکتهای وابسته: Boss ، Calvin Klein ، GAP «دلتا گلیل» بزرگترین تولید کننده و فروشنده در صنعت نساجی اسرائیل است و یکی از بزرگترین آرمهای تجاری تولید لباس در دنیا را دارا است.  Dov Lautman موسس، رئیس و بزرگترین سهام دار این شرکت از وابستگان نزدیک رئیس جمهور اسرائیل، ایهود باراک است.

سازمان دیدبان حقوق بشر، دلتا گلیل را به استثمار کارگران عرب متهم ساخت. از آنجایی که هزینه تولید محصول به حداقل ممکن برسد، بسیاری از محصولات این شرکت در کشورهای ترکیه، اردن و مصر تولید می شود. بدین صورت که مواد اولیه به اردن می رود، در آنجا دوخته می شود و دوباره به اسرائیل بر می گردد، و از آنجا با برچسب «Made in Israel» به سراسر جهان فرستاده می شود.

http://www.deltagalil.com/Shreholders.htm

http://shamash.org/listarchives/amcha/log9907

http://www.odaction.org/challenge/60/textil.html

http://www.s11.org/iss_sweatshops.html

http://www.sweatshopwatch.org

http://www.jpost.com/com/Archive/01.Mar.1999/Business/Article-0.html

http://www.moit.gov.il/root/Hidden/ipc/{F6922

شرکت: والت دیزنی Walt Disney. محصولات و شرکت های وابسته: دیزنی لند (شهرک بازی) Disneyland ، یورو دیزنی EuroDisney ، تولیدات دیزنی.شرکت « والت دیزنی» در نمایشگاه هزاره واقع در Epcot Center در ایالت فلوریدا، بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل معرفی کرد.

از آنجایی که بیت المقدس به طور نا مشروع غصب شده، بنابر مصوبه سازمان ملل (٢٤٢،٢٣٧ و ۴۰۵)، هرگز این شهر نمی تواند به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخته شود. از ٨ میلیون دلار هزینه این نمایشگاه، اسرائیل مبلغ ٨/١میلیون دلار سرمایه گذاری کرد و با دیزنی در گسترش این نمایشگاه شریک شد. این بخشی از مبارزه فیزیکی اسرائیل برای یهودیزه کردن بیت المقدس و مبارزه روانی برای پذیرفته شدن این ادعا در دیدگاه جهانی است.

یکی از شیوخ عرب در عملی مبتکرانه طرحی را برای تحریم دیزنی ارائه کرد که متاسفانه در آخرین لحظات توسط یکی از شاهزادگان سعودی منتفی شد. ولید بن طلال که یکی از بزرگترین سهامداران «یورودیزنی» است عنوان کرد: «درصورتی که دیزنی را تحریم کنیم برد با اسرائیل خواهد بود. زیرا در منفی شدن وجهه‌ی ما در آمریکا تاثیر خواهد داشت.» این درحالی است که به طور میانگین سالانه ٢٠٠ هزار عرب از «دیزنی» بازدید می کنند و میزان مبادلات این شرکت با خاور میانه بیشتر از ١٠٠میلیون دلار در سال است.

http://www.aqsa.org.uk/activities/campaign2.html

http://www.jewishsf.com/bk990924/idisney.shtml

http://www.metimes.com/issue99-38/reg/disney__will.htm

http://www.washington-report.org/backissues/1299/9912013.html

http://www.israeltoday.co.il/article/Default.asp?CatID=2&ArticleID=15

شرکت : اینتل Intel. محصولات: پردازنده های سلرون، پنتیوم، ایتانیوم و ... Processors - Celeron, Pentium, Itanium, etc Motherboards, Chipsets, Adapters, Controllers, محصولات شبکه، بی سیم و ابزار ساخت نرم افزار.

بی تردید اینتل یکی از بزرگترین حامیان اسرائیل است. یکی از اولین مراکز توسعه این شرکت خارج از آمریکا در منطقه حیفا در سال ۱٩٧٤ بازگشایی شد. از آن موقع سرمایه گذاری در این رژیم ادامه داشته است. در سال ۲۰۰۰، آنها بیش از ٤۰۰۰ اسرائیلی را استخدام کردند و تنها از صادرات کارخانه واقع در Lachish-Qiryat Gat اسرائیل (بازگشایی فوریه ٩٩) تا سقف ۳میلیون دلار در روز و به طور تقریبی یک میلیار دلار در سال درآمد دارد.

الاودا (ائتلاف راست فلسطین) عنوان می کند Qiryat Gat زمینی که کارخانه اینتل بر آن نهاده شده است در واقع منطقه روستایی بوده به نام «عراق المنشیا» که توسط اسرائیل غصب شده است. «عراق المنشیا» روستایی بوده با ۲۰۰۰ سکنه که در ۳۰۰ خانه زندگی می‌کردند با ۲ مسجد و یک مدرسه. ساکنان اصلی این روستا با تهدید و ارعاب رانده شده و تمام زمین روستا ویران می شود تا Qiryat Gat برای سکونت شهروندان جدید اسرائیلی آماده شود.

امروز جمعیت باقیمانده از «عراق المنشیا» هنوز اجازه برگشتن به سرزمین خود را ندارند. اقدامات قانونی بر ضد اینتل مبنی بر ساختن کارخانه در سرزمین غارت شده صورت گرفته است. کارخانه اینتل بر روی زمین‌های اشغالی فلوجه.

http://www.intel.com/intel/community/israel/aboutsite.htm

http://www.israelemb.org/economic/uscompanies.htm

http://www.intel.com/intel/community/israel/education.htm

http://al-awda.org/intel_divest.htm

http://al-awda.org/intel_update.htm

http://al-awda.org/intel_example.htm

شرکت: نوکیا Nokia. محصولات: وسایل الکترونیکی، گوشی همراه، ثابت، تلویزیون و ... . شرکت «نوکیا» اقدام به سرمایه گذاری سنگینی در اسرائیل نموده است. Lars Wolf مدیر کل نوکیا در مصاحبه‌ای با روزنامه اورشلیم پست Jerusalem Post (٤ مارس ٢٠٠١) اظهار داشت:

از آنجایی که در پروژه ی داخلی ما به نام «پروژه اسرائیل»، شبکه اسرائیل یکی از اهداف ماست و همچنین سازمان اقتصادی و مرکز تحقیقات نوکیا نیز حساب ویژه ای برروی اسرائیل باز کرده، ما اسرائیل را به عنوان چشم انداز و دورنمای تمام اهداف نوکیا می دانیم.

«شرکا اقتصادی نوکیا (شاخه ای از سازمان اقتصادی نوکیا)» در ماه دسامبر ٢٠٠٠ سرمایه ای ۵۰۰ میلیون دلاری را به شرکتهای اسرائیلی اختصاص داد. مرکز تحقیقات نوکیا به دنبال بازار اسرائیل به هر وسیله ممکن می باشد. همجنین شركت سامسونگ و متورولا كه صد در صد سهام ان متعلق به خانواده اسحق بروخیم است كه خود وی اكنون در شهر صدیروت اسرائیل زندگی می‌كند.

http://www.jpost.com/Editions/2001/03/02/Business/Business.22287.html

از ماجرای سلمان رشدی تا کاریکاتورهای دانمارکی، فیلم هلندی، تئاتر آلمانی و... اگر پشت صحنه‌ی تمامی این توهین‌ها و جسارت‌ها به اسلام را ردیابی کنید به صهیونیسم و لابی یهود خواهید رسید. چطور همه‌ی این جسارت‌ها به صورت دانه‌های زنجیر دارد پشت سرهم اتفاق می‌افتد؟ چه دست پنهانی دارد این هجمه ضداسلام را می‌گرداند؟

سکولاریست‌ها، صهیونیست‌ها و فمینیست‌ها نمی‌تواند توهین به اسلام را در پشت نقاب آزادی بیان پنهان کنند. در کدام بند اعلامیه حقوق بشر می‌توانید حتی یک جمله پیدا کنید که اجازه دهد به ادیان و پیروانشان توهین شود. احترام به آزادی بیان، نخستین قدمی است که غالبن در جهت دموکراسی برداشته می‌شود. ولی انگار بچه مسلمان‌ها از غربی‌ها بهتر معنای دموکراسی را می‌دانند.

یک كلیسای بلژیکی مجسمه‌ای از پيامبر اكرم (ص) را در حالی كه قرآن در دست دارد اما زير پای مردم در حال له شدن است رونمایی كرد. تئاتر اهانت آميز "محمد و تعصب" نوشته فولیتر فیلسوف فرانسوی روی صحنه آمد كه دارای توهین‌های متعددی به پيامبر اكرم (ص) است. پاپ بندیکت شانزدهم، اسلام و پيامبر اكرم (ص) را به خشونت در مقابل تعقل متهم كرد.

روزنامه دانماركي "جیلارد پوستر" 12 كاریكاتور موهن را علیه پيامبر اكرم (ص) چاپ نمود و او را تروریست معرفی كرد. - برخی از روزنامه‌های نروژی - فرانسوی – آلمانی – اسپانیایی و سوئیسی هم كاریكاتورها را چاپ كردند.

اين توهین‌ها به همین جا ختم نمی‌شود، حتی نماز جماعت مسلمین را نیز به استهزا گرفته‌اند. بطری‌های نوشابه کوکاکولا را طوری تصویر كرده‌اند كه گویی صفوف نماز است. - همچنین دکتر سروش در هجمه ضد اسلامی خود می‌گوید: وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعاره‌ی شعر می‌فهمیم. چنان‌که یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجه‌ی شعر است.

توطئه‌های دشمنان در غالب پروژه اسلام هراسی و در نهایت اسلام ستیزی کاملا مشهود شده است. این توطئه‌ها در غالب ساخت فیلم فتنه، کاریکاتورهای موهن، اجرای نمایش آیات شیطانی، برگزاری گالری عکس و آخرین آن تا زمان نگارش این پست، ساخت انیمیشن توهین به رسول الله (ص) مشهود است. به همه‌ی اینها توهین دکتر سروش به خدا، قرآن و پیامبر اسلام را باید اضافه کرد. اين همزمانیها به نظر شما تصادفی است؟

بپاخیزید برادران و خواهران انقلابی بپاخیزید. حکم همان است که بیست سال پیش در روز ۲۵ / ۱۱ / ۶۷ در تاریخ نوشته شد. این روزها سکوت هر مسلمان خیانت است به اسلام. خیانت است به تمامی آنهایی که در تمام تاریخ در دفاع از اسلام کشته شدند. 

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:40   

"به كمک زنان يهودى، مردان غيريهودى را در عشرتكده‌ها و محلهاى عياشى به فساد اخلاقى مى‏كشانيم و آنها را از جاده عفت و پاكدامنى منحرف مى‏سازيم. من اين جامعه را كه به دست زنها به فساد كشانده مى‏شود، جامعه زنان نام مى‏نهم زيرا در فساد و تجمل‏ پرستى بی‌همتا هستند."

 

بخشی از پروتکل اول صهیون نوشته عجاج نهیوض

 

فکر می‌کنید چرا صهیونیسم و اسراییل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه می‌دهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟ برای پی‌بردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنیم و سر و وضع خویش را نظاره‌گر باشیم.

قریب به 60 سال از تأسیس رژیم غاصب صهیونیستی می‌گذرد؛ دهها و صدها کنفرانس و اجلاس و نشست و همایش در جهان اسلام! برگزار شده و هزارها قطعنامه و اعلامیه و بیانیه و طومار صادر گشته و خدا می‌داند چند بار رژیم اسرائیل محکوم شده است؛ اما...

اما هنوز نام این رژیم بر نقشه‌ها خودنمایی می‌کند و بر سر زبانها می‌چرخد و در کشورهای دنیا سفارتخانه و در سازمانهای جهانی حق رأی دارد و دائما در سازمان ملل قطعنامه صادر می‌کند و علیه این کشور و آن کشور موضع می‌گیرد و... و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطین تنگتر و روز به روز نسل‌کشی مردمان ستمدیده این سرزمین را بیشتر و خانه‌هایشان را خراب و فرزندانشان را آواره می‌کند و... می‌دانید چرا؟

گوشی‌های "نوکیا" Nokia و "موتورولا" Motorola جیبهای ما را اشغال کرده است؛ موسیقی از ام‌پی‌تری پلیرهای "آی‌پاد" IPod به گوش ما می‌رسد؛ سی‌پی‌یوهای "اینتل" Intel تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را می‌گرداند و اطلاعات آنها را پردازش می‌کند؛ پرینترهای "اچ‌ پی" HP مطالب ما را به چاپ‌ می‌رساند؛ اوقات سرگرمی‌مان با فیلمهای هیجانی "هالیوود" Hollywood که در کمپانی بزرگ "فاکس قرن بیستم" Fox 20 Century تولید شده، پر می‌شود.

برای کودکانمان کارتون‌های معروف "والت دیزنی" Disney را با تلویزیونهای "پایونیر" Pioneer نمایش می‌دهیم؛ در هنگام سفر این دوربین‌های "کوداک" Kodak هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار می‌کنند؛ این مجریان اخبار شبکه "سی‌ان‌ان" CNN و خبرنگاران مجله هفتگی "تایم" TIME هستند که اخبار دنیا را به گوش ما می‌رسانند.

بچه‌هایمان با شیرخشک‌های خوشمزه‌ی "سرلاک" Cerelac بزرگ می‌شوند و شکلات‌های "مگی" Maggi و "کیت‌کت" KitKat و "اسمارتیز" Smarties می‌خورند؛ بعد از وعده‌های غذایی‌مان هیچ‌چیز به اندازه نوشابه‌های "کوکاکولا" Coca Cola و "پپسی" PEPSI و "فانتا" Fanta و "میریندا" Mirinda نمی‌چسبد و آنچه که خستگی را بعد از یکروز کاری از تن آدم به‌در می‌کند یک "نسکافه"ی Nescafe مخلوط با "کافی‌میت" Coffee Mate است.

البته ناگفته نمی‌ماند که صورتهایمان را با "ژیلت" Gillette اصلاح می‌کنیم، مسواک‌هایمان "اورال بی" Oral-B است، سیگار "مارلبرو" Marlboro بر گوشه لبمان نشسته و خودکار "بیک" BIC و روان‌نویس "پارکر" Parker در جیبمان یافت می‌شود.

و البته بگذریم از تیشرت‌های رنگ و وارنگ "باس" BOSS که گاهگاهی به تن می‌کنیم و بارانی‌های خوش‌دوخت "نایک" Nike که بدن ما را از برف و باران حفظ می‌‌کند و کفشهای خوش‌پای "تیمبرلند" Timberland که در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی "چامپیون" Champion که ما را در افتخارات ملی و محلی همراهی می‌کند و... .

دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد! دیگر نگوییم چرا این همه اعلامیه و قطعنامه و تظاهرات به ثمر نمی‌نشیند؛ تا وقتی که مسئولین ما قراردادهای نفتی را با شرکت چند ملیتی "شل" Shell امضا می‌کنند و فروشگاه‌های زنجیره‌ای پوشاک "بنتون" Benton مد را به ما عرضه می‌دارند و محصولات غذایی "نستله" Nestle در یخچال‌های ما جاخوش کرده‌اند اوضاع همین است که هست.... شاید بگویید چرا؟

به گواهی اسناد و مدارک، هر ریالی که بابت خرید و مصرف این محصولات می‌پردازیم گلوله‌ای می‌شود در قلب کودک فلسطینی، و بمبی بر سر خانه‌اش، و عاملی برای ویرانی سرزمین و آوارگی هموطنان او؛ و بگذریم از اینکه ریال‌های ما، بودجه سالانه دولت اسرائیل را افزایش و موجبات رفاه زندگی شهروندان آن را فراهم و روزگار را به کام مردم آن می‌گرداند.

لازم به ذكر است تمامی شركتها و كارخانه هائی كه نامشان امد متعلق به یهودیان ساكن اسرائیل است این تازه اول قضایاست و اگر نگاهی به تورات و تلمود و قباله(کتابهای مقدس یهودیان) و پروتکلهای 24 گانه صهیونیسم بیندازید خواهید فهمید که قضایا پیچیده‌تر از این حرفهاست و اسرائیل این پدیده شوم قرن بیستم نه تنها داعیه‌دار حکومت بر سرزمین فلسطین و بعد از آن کل منطقه خاورمیانه است، بلکه مدعی حکومت بر تمامی جهان می‌باشد. گلدامایر نخست‌وزیر اسبق رژیم صهیونیستی می‌گفت "هر جا که یک یهودی هست آنجا مرزهای اسرائیل بزرگ است".

در کتاب قبّاله می‌خوانیم "1- کشتن غیر یهودی و غصب کردن و دزدیدن مال او بر یهودی، در صورتیکه مقدور باشد، جائز، بلکه واجب است. 2- برای آنکه سلطنت و آقایی تنها برای یهودیان باقی بماند، لازم است هر فرد یهودی، تمام نیرو و امکاناتش را صرف بدست آوردن مال و ثروت، و منع دیگر ملتها از اندوختن زر و سیم و سیادت و آقایی نماید. 3- از آنجا که افراد یهودی در عزت الهی با هم شریک و مساوی هستند، پس دنیا و مظاهر آن مال آنهاست و حق بهره‌برداری از آنها را دارند و دزدیدن مال یهودی برای همکیشان او جائز نیست.

ولی دزدیدن مال غیر یهودی مانعی ندارد بلکه اصلا نام دزدی نباید روی آن گذارد؛ این عمل در حقیقت استرداد مالی است که در دست دیگران است و دین آنرا برای یهودی مباح ساخته است؛ اموال غیر یهودی مانند اموال بی‌صاحب یا ریگهای کنار دریا است که هر کس زودتر دست روی آنها بگذارد، مالک آنها خواهد شد.

بنی اسرائیل در مثل مانند زنی است که در خانه نشسته و شوهرش از راه کار و کوشش، مال و ثروت فراهم می‌کند و او بدون آنکه در رنج کارگری با او شریک باشد، با مرد سهیم است و حق بهره‌برداری از دست‌رنج او را دارد. 4- برای یهود سوگند دروغ خوردن مخصوصا هنگام معامله با دیگر ملتها جایز است، زیرا اصل سوگند برای از بین بردن نزاع قرار داده شده ولی درباره غیر یهودی که عبارت باشند از حیوانات ناطق این سوگند اعتبار ندارد!"

بگذارید دیگر اشاره‌ای به پروتکلهای صهیونیسم که مجموعه قوانین مصوب نزد علمای قوم یهود است نکنم، که هوش را از سرتان خواهد برد؛ بگذارید نگویم که رژیم خبیث صهیونیستی معتقد است غیر یهودی، اعم از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، همگی حیوانات ناطقی هستند که خداوند برای بهره‌کشی قوم یهود از آنان، خلق کرده است و انسان برتر فقط و فقط یهودی‌ها هستند.

بگذارید نگویم که غاصبان فلسطین جان و مال و ناموس غیر یهودی را بر خود مباح می‌دانند؛ و... (توصیه می‌کنم حتمن پروتکلهای 24 گانه یهود را مطالعه بفرمایید.) نتیجه آنکه هر ریالی را که بابت خرید و مصرف کالاهای صهیونیستی پرداخت می‌کنیم، در واقع با دست خود گوری برای خویش کنده‌ایم.

 

لینک:

:: کاریکاتور دانمارکی، فیلم هلندی، تئاتر آلمانی گردباد

:: جهان امروز فقط یک مصطفا مازح با شرف کم دارد حمیدرضا علاقه‌بند

| لينک ثابت |  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:46    | 

برای اولین بار در تاریخ شمار مسلمانان از شمار کاتولیک‌های جهان پیشی گرفته است و این شاخه از دین مسیحیت دیگر بزرگترین جمعیت پیروان یک دین واحد در جهان به شمار نمی‌آید. بدین ترتیب اسلام دارد از قلب‌ها وارد می‌شود و این همان چیزی است که پاپ بندیکت شانزدهم، لابی یهود و صهیونیسم را به شدت نگران کرده است.

ما همه مصطفی مازح هستیم، مرگ بر سلمان رشدی و شاهین نجفی

خیرت ویلدرز سیاستمدار راستگرای هلندی در گفتگویش با يان ترينور صریحن اعلام می‌کند: "از اسلام بدش می‌آيد." و ادامه می‌دهد: "اسلام متعلق به یک فرهنگ عقب افتاده است." به خوبی می‌توان در پشت کلمات ویلدرز اسلام ستیزی صهیونیسم را دید. وی اسلام را با كمونیسم و نازیسم مقایسه می‌كند و می‌گويد اسلام دینی است كه آزادی غرب را به چالش می‌گیرد و باید شكست داده شود. آنجایی که او قرآن کتاب مقدس مسلمانان را با نبرد من نوشته آدولف هیتلر مقایسه می‌کند اوج ضدیت او با شرع اسلام را می‌توان دید.

هنوز چند روزی از پخش فیلم ضد اسلامی فتنه ساخته خیرت ویلدرز نگذشته که خبر دومین فیلم توهین‌آمیز هلندی با محوریت اسلام در جهان منتشر شد. آيهان هونجا سياستمدار ديگر هلندی کارگردانی این انیمشین توهين آميز نسبت به پيامبر اسلام را بر عهده دارد.

اين فيلم كارتونی توهین آميز كه از سوی یکی از سياستمداران حزب كارگر اين كشور نوشته شده است، روز بيستم آپریل در هلند پخش خواهد شد. كانال تلويزيون هلند قصد دارد اين فیلم ضداسلامی را با همكاری كمپانی زنان این كشور پخش كند. این اقدامات كه با عنوان استفاده از آزادی بیان در جامعه هلند صورت می‌گيرد حکایت از پروژه ضداسلام دولت هلند است.

هلند کشوری که به عنوان پایتخت اروپایی اسراییل شناخته می‌شود به صورت کاملن برنامه‌ریزی شده و تئوریک دارد بر علیه اسلام اقدام می‌کند. اسلام ستیزی هلندی‌ها فقط معطوف به فیلم ۱۵ دقیقه‌ای خیرت ویلدرز سیاستمدار راستگرای هلندی نیست.

روزآنلاین، رادیو زمانه، هیفوس، ساپورت معنوی و مالی جنبش زنان ایران، فرح کریمی، سبزها، فمینیست‌ها و... . همه یادآور هلند هستند. هجمه هلندی ضد اسلام کاری است حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راس آن اسلام. مشکل آنها اصلن حقوق بشر نیست. هلندی‌ها با اسلام مخالف هستند.

دولت هلند برای معرفی  كشورش به عنوان بی‌بندوبارترين كشور اروپا فیلمی را در اختيار مهاجران قرار می‌دهد. هلندی‌ها فیلمی ساخته‌اند كه در آن هشدار داده‌اند، در هلند عریان بودن و همجنس‌بازی، به روال عادی در جریان است. مهاجران باید در این فیلم شاهد زن عریانی باشند كه در حال گرفتن حمام آفتاب است و مهاجران باید سعی كنند كه این صحنه‌ها را تحمل كنند.

در این فیلم، به موضوع سواحل مخصوص حمام آفتاب هلند پرداخته شده است و علاوه بر آن، موضوع همجنس‌بازان و حقوق یكسان آنان برای ازدواج اشاره شده است. برای مطمئن كردن بیننده‌ها از این موضوع، نمونه‌هایی از برخورد همجنس‌بازان در این فیلم به نمایش گذاشته شده است. این فیلم با حمایت دولت هلند و در جهت كمک به مهاجران، مخصوصن كسانی كه از كشورهای اسلامی به هلند می‌آيند تهیه شده تا برای شركت در امتحان جدید ورود به هلند، آمادگی پیدا كنند.

منتقدان سیاست‌های سختگیرانه دولت در مهاجرت خارجیان به هلند، هدف از تهیه این فیلم و آزمون به عمل آوردن از آن را تلاشی توسط دولت می‌دانند كه به منظور نا امید كردن متقاضیان كشورهای اسلامی تهیه شده است كه به واسطه محتویات و موارد مطرح‌شده در این فیلم، آزرده‌خاطر خواهند شد.

نکته‌ی جالب اینجاست شهروندانی كه از كشورهای اروپایی و آمریكا قصد مهاجرت به هلند را دارند، از این امتحان معاف هستند و در حال حاضر، هلند نسبت به كشورهای دیگر اروپایی، از شدیدترین تدابیر مهاجرتی برخوردار است.

دولت هلند برای جلوگیری از ورود زنان مسلمان جوان به این كشور، شرط سنی و درآمدهای بالا را قرار داده است. مقامات هلندی تاكید كرده‌اند كه این فیلم، افرادی را كه می‌خواهند به یكی از بی‌بندوبارترین جوامع دنيا وارد شوند، از هر لحاظ آماده سازند. سخنگوی سازمان مهاجرت هلند گفته در مورد مباحث مربوط به برهنگی و همجنس‌بازی این فیلم، از ایرانیان مهاجر آزمون به عمل خواهد آمد.

الان در جهان خشم مسلمانان بیداد می‌کند. برادران و خواهران انقلابی در ایران نیز باید کاری کرد و به دشمنان نشان داد که ملت مسلمان ما از اهانت‌های آنها بیزار است. مسلمانان! شیعیان! وقتی این شیاطنک‌های ملعون پیامبر اسلام را تروریست معرفی می‌کنند دیگر چه نشسته‌اید؟ قرن بیست و یکم فقط یک مصطفا مازح باشرف کم دارد و روح الله‌ای که جرات را به فرزندانش بیاموزد. کجاست روح خدایی که احیای ما کند؟

اینها به خیال خودشان خنجر زهرآلوشان را در قلب اسلام خواسته‌اند فرو بنشانند. بنابراین در اینجا واقعن سکوت هر مسلمان خیانت است به اسلام. هلندی‌ها به خوبی می‌دانند طبق قوانین جاری آزادی بیان اجازه ندارند اقوام ادیان و پیروان آنها را مورد توهین قرار دهند. ولی چون می‌بینند ما کاری نمی‌کنیم قانون خود را نیز فراموش می‌کنند. پس سکوت را کنار بگذاریم و در اینجا همه باید از تمامیت اسلام دفاع کنیم به حول و قوه الهی تا آخرین قطره خونمان برای شکست صلیبیون خواهیم جنگید.

بر تمامی آزادگان و مسلمانان غیور واجب است که در برابر هجمه‌ی هلندی ضد اسلام که ریشه‌ای صهیونیستی دارد به مقابله برخیزند که خیر دنیا و عاقبت در آن است. و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین.


زیرنویس:

:: غیرتی که شکم فریدون فرخزاد را درید شاهین نجفی را هم اعدام انقلابی می‌کند گردباد

:: سرنگونی جمهوری اسلامی، تجزیه ایران، فروپاشی اسلام، پروژه: آندلسی‌ سازی ایران گردباد

:: دوشنبه 8 مهر 1387 شماره 19194روزنامه کیهان و شاهین نجفی

::
کاریکاتور دانمارکی، فیلم هلندی، تئاتر آلمانی گردباد
| لينک ثابت |  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 2:54   

خاتمی و یارانش (خاتمی چی‌ها) هشت سال هاشمی رفسنجانی را عالیجناب سرخ پوش خطاب کردند و بعد از آن در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری او را فرشته نجات نامیدند. آنچنان که بر روی پلاکاردهایشان نوشتند: برای مقابله با حکومت ترور و وحشت به هاشمی رای می‌دهیم.

پوپولیسم دوم خردادی، از عالیجناب سرخپوش تا فرشته نجات

از عالیجناب سرخ پوش تا فرشته نجات

خاتمی و یارانش ولی فراموش کرده بودند هشت سال قبل را، آن روزها که روزنامه‌های دوم خردادی هاشمی را به کاردینال ریشلیو تشبیهه می‌کردند و او متهم بود به دست داشتن در قتل‌های زنجیره‌ای و همکاری با پدر ژوزف در خصوص از میان برداشتن روشنفکران و دگراندیشان، تا از حضورش در مجلس ششم جلوگیری شود.

آقای خاتمی آیا می‌دانید از سلطنت‌طلب‌های جردن، سکولارهای پارک وی تا ویت‌کنگ‌های مرکز خرید گاندی همه امروز جمعه به لیست مورد تایید شما (یاران خاتمی) رای می‌دهند. آقای خاتمی این چه اصلاحاتی هست که می‌تواند فمینیست‌های هوادار آزادی جنسی، مشارکتی‌های سکولار و سلطنت‌طلب‌های طرفدار رضا پهلوی را دور شما جمع کند؟

اینها جمهوری اسلامی را قبول دارند؟ آقای خاتمی آیا امکان دارد معنای اصلاحات را به ما هم بگویید شاید فرجی حاصل شد. بالاخره باید به اصل یک چیز اعتقاد داشت و بعد درصدد اصلاح آن اقدام کرد. آخر چگونه کسی که جمهوری اسلامی را قبول ندارد خود را اصلاح طلب می‌نامد.

اصلاح طلبان (مشارکتی‌ها، فمینیست‌ها و سلطنت‌طلب‌ها) در اصل اپوزیسیون ضد نظام جمهوری اسلامی هستند که در انتخابات نهم ریاست جمهوری چاپلوسانه مجیز رفسنجانی را گفتند و این در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شد. چون اگر ثبت نمی‌شد آنهایی که در روز دوم خرداد ۷۶ به خاتمی رای دادند حتمن در سوم تیر ۸۴ دکتر معین را به ریاست جمهوری می‌رساندند.

اصلاح طلبان و دوم خردادی‌های ای کاش مختصر عقل و شعوری هم برای ایرانیان (ایران برای ایرانیان) قائل می‌شدند و پاسخ می‌دادند که چطور یک شبه آن عالیجناب سرخ پوش و دجال قتلهای زنجیره‌ای تبدیل شد «برای مقابه با اختناق و وحشت به هاشمی رای می‌دهیم.» مگر این هاشمی آن رفسنجانی نبود که در صبح امروز و دهها روزنامه دوم خردادی او را امپراتور وحشت خطاب کردید.

 

زیر نویس:

:: حالا اگر شما می‌خواهید به لیست یاران خاتمی رای دهید میل خودتان است. فقط  وجدانتان را قاضی کنید.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2:9    | 

غزه تنها است و تنها خواهد ماند. کودکان سرزمین اورشلیم در تنهایی جان می‌دهند. کجاست عیسا دمی که احیای ما کند؟ تنهایی می‌تواند به وسعت 360 کیلومتر نوار غزه باشد یا زاویه 360 درجه یک دایره. کجاست خدایی که رود نیل را از وسط شکافت تا کرشمه‌ای کند و بازار ساحری بشکند؟ کجاست آن قادر متعال که جان یکی از انسان‌های خوبش را با تارهای عنکبوت از مرگ نجات داد؟ کجا هستند جمال عبدالناصر، خالد اسلامبولی، احمد قصیر و مصطفا مازح که جرات را معنایی دوباره بخشند؟ خدایا الان کجا هستی آیا غزه را می‌بینی یا شما هم سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی هستی.

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد، کافیست ما نباشیم و ما خفقان بگیریم تا یهودی‌ها و صهوینیست‌ها تمام مردم غزه را به هلوکاست هزاره سوم مهمان کنند. خدایا چرا کسانی که شما را قبول ندارند بیشتر بهشان حال می‌دهی. الان پاریس هیلتون در رفاه به سر می‌برد یا کودکان غزه؟ شاراپووا، جاستین هنن و ارغوان رضایی الان بیشتر از از زندگی لذت می‌برند یا آن کودک شش ماه که با تیر کین یهود و صهیون از دنیا رفت؟ خدایا مگر نه اینکه مردم غزه روزی ۱۷ بار نام شما را بر زبان می‌آورند؟

صحبت از خیابان اصلی و کوچه فرعی نیست. در جهانی که دختران سامری به دنبال تنگ‌تر کردن دهانه‌ی رحمشان هستند و ترویج آزادی جنسی می‌کنند معلوم است کسی به فکر انسان نیست. پس چرا آنها جنایت یهودی‌ها را در غزه محکوم نمی‌کنند؟ آیا این جنایت برعلیه بشریت نیست؟ آیا این نقص گسترده حقوق بشر نیست؟

جامعه جدید که از اومانیسم رنسانس به لیبرالیسم و دموکراسی شورانگیز قرن هفده و هجده و از آن به سیانتیسم و مکتب‌سازی فلسفی و ماتریالیسم و کمونیسم قرن نوزده و از آن به فاشیسم اوایل قرن بیستم و از آن به آنارشیسم و اضطراب و عصیان و پریشانی رسید نباید از آن توقع بیشتری داشته باشیم.

دنیایی که دیگر هیچ چیزی در سر جای خودش نیست. و دخترها و پسرهایش از ماترالیسم به ایده‌آلیسم، از ناتورالیسم به رئالیسم، از رختخواب به تختخواب، از آن به این، از ایدئولوژی به تحلیل، از ابژکتیویسم به سوبژکتویسم، از لباس خواب به خواب، از رمانتیسم به فاشیسم بعد هم سورئالیسم. از ما به من. و از جمعییت به انفرادی. تنهایی. هپروتیسم. هیستوریسم، سوسیولوژیسم، پسیکولوژیسم، از آزادی اراده به دترمینیسم. و بالاخره اگزیستانسیالیسم.

هگل انسان را به ایده‌ی مجرد اولیه و خودآگاهی مطلق می‌رساند. نیچه به نهلیسم قاطع و هایدگر از تمدن و زندگی که در پس آن انسان خاموش قربانی می‌شود. کامو جهان را پوچستانی عبث می‌بیند و انسان را گناهکاری بی‌گناه و بیگانه‌ای طاعون‌زده‌ بی‌تقصیر و سارتر که جهان را هیچ در هیچ می‌داند و انسان را غریبی که راه بجایی ندارد و بگفته هایدگر در این هستی پرتاب شده است و خود باید دردناکانه و نومید برای خویش کاری کند و ساموئل بکت که به انتظار بیهوده گودو که نیست نشسته و کافکا به همین دلیل به مسخ می‌رسد و صادق هدایت به پرلاشز و یونسکو به کرگدن و الیوت که به ترزیا.

این جهان سرشار از تکنولوژی، صنعت و جهان توسعه یافته همانی است که حمید هامون سالها قبل فریاد ‌زد: "کجا داره می‌ره؟ آخه به چی رسیده؟ آه. عین یه مشت سوسک و مورچه دارن تو مرداب تکنیک دست و پا می‌زنن. همه‌ش هم به خاطر این شیکم صاب مرده است. راحت لم دادن... معنویت چی شد؟ به سر عشق چی اومد؟"

بودا دنیا را رنج و علی دنیا را پلید نامید. وقتی ضربت پسر مرادی فرقش را ‌شکافت به خدای کعبه قسم خورد که رستگار شد. در پس آخرین جمله‌ی مولا رازهایی نهفته است.

| لينک ثابت |  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:59    | 

فیدل کاسترو رهبر کوبارهبر کوبا از قدرت کنار رفت ولی همچنان کهنه سرباز راه آزادی است. آن روز که فیدل با یاران چریکش از کوه‌های سیرامایسترا پایین آمد و حکومت باتیستا دیکتاتور کوبا را سرنگون کرد خود را یک چریک می‌دانست دقیقن مثل امروز که از رهبری انقلاب کوبا خداحافظی کرد.

فیدل خانواده‌ای مرفه داشت و در بهترین دانشگاه کوبا رشته حقوق خوانده بود ولی به تدریج با دیدن آنچه شرکتهای آمریکایی (کاپیتالیسم) بر سر کشور و مردمش می‌آوردند به یک مخالف سیاسی تبدیل شد.

وقتی در آغاز دهه 90 ابرقدرت کمونیست فرو ریخت و اقمارش هم یکی بعد از دیگری به دامان آمریکا افتادند، سیاستمداران واشنگتن برای هم شامپاین باز می‌کردند که  حکومت انقلابی کوبا در آن جزیره کوچک نیز مثل بقیه کشورهای بلوک شرق فرو می‌ریزد.

و فیدل در آن زمان شصت و چند ساله باید به دنبال شغل دیگری برای خودش باشد. در همین هنگام با قطع کمک‌های مالی شوروی وضع اقتصاد کوبا بسیار ناگوار شد.

ولی از خودگذشتگی‌های مردم انقلابی کوبا برای حفظ استقلال و حاکمیت خود در مقابل تبلغات زهرآلود و هماهنگ‌شده  امپریالیسم توانست حکومت کشوری را سرپا نگه دارد که فقط ۲۰۰ کیلومتر با امریکا فاصله دارد و این فقط با روحیه انقلابی فیدل و مردم کوبا است که به تحقق رسیده است. شعله‌ای که در دل آنها وجود دارد به دست نخستین مبارزان راه آزادی و البته همه‌ی آنان که از سلطه‌ی امپریالیسم رنج می‌برند برافروخته شده است.

خوزه مارتی، ارنستو چه‌گوارا و هزاران هزار شهیدی که در سنگر بر پیمان خود ماندند تا ما از آنها سرمشق بگیریم. فیدل نه تنها قهرمان ملت کوبا و امریکای لاتین است بلکه در قلب تمامی مبارزان راه آزادی سراسر جهان قرار دارد. 

انقلاب ضد باتیستا که در ۱ ژانویه ۱۹۵۹ به رهبری فیدل توانست دیکتاتوری تحت حمایت ایالت متحده را شکست دهد با تمامی توطئه‌ها، دسیسه‌ها و دشمنی‌ها همچنان به راهش ادامه می‌دهد. آمریکا در این پنجاه سال یازده بار رئیس جمهور عوض کرده است و یکی از اولویت‌های سیاست خارجی این یازده نفر خلاص شدن (حمله نظامی، تحریم و ترور) از شر این رهبر ریشو بوده است. ولی به کوری چشم فلوریدانشینان فیدل همچنان در سنگر مبارزه با امپریالسم حضور دارد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:53    | 

به این نتیجه رسیدم که باید تاریخمان را از نو بخوانیم و بسنجیم. پذیرفتم که به نوعی خانه تکانی تاریخی محتاجیم. به نظرم رسید که فرضیات و گمان‌ها و جزمیات پیشین را وا باید گذاشت و شناخت هر کس را از نو با پیروی از روش پیشنهادی دکارت بیاغازیم.

معمای هویدا، دکتر میلانی

در همه چیز شک کنید غیر از ذهنیتی شکاک.

دکارت

 

چقدر زود آن روزها گذشت و هرچقدر از آن روزها دور می‌شویم معما پیچیده‌تر می‌شود. اصلن اصل معما چه بود؟ ۱۸ روز بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ آقای خاتمی رییس جمهور وقت ایران طی سخنرانی در همدان گفتند: بنده می‌دانستم که برخورد با این جریان (قتلهای محفلی) و کشف این واقعه و تلاش برای ریشه‌کن کردن آن، تاوان سنگینی دارد، من منتظر بحران آفرینی‌ها بوده و هستم... مطئن باشید فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد آن قدر بزرگ بود که دادن تاوانها برای آن می‌ارزد. (روزنامه خرداد ۶ / ۵ / ۱۳۷۸)

آقای خاتمی آیا امکانش هست بعد از ۱۰ سال بفرمایید آن فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد چه بود؟ آن چه فاجعه‌ای بود که دادن تاوانها (توقیف روزنامه سلام، حمله به کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی، ترور سعید حجاریان و.. ) برای آن می‌ارزید؟ آقای خاتمی لطفن روشنگری بفرمایید.

هفته نخست تیرماه ۱۳۷۸ در حالی سپری می‌شد که نمایندگان جناح اکثریت مجلس پنجم، طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور کار خود قرار داده بودند. هوای گرم تیرماه خبر از روزهایی پر شور و گداز می‌داد.

دولت سید محمد خاتمی که در دوم خرداد ۱۳۷۶ با پشتوانه بیست میلیون رای توانسته بود ارکان قدرت را در دست بگیرد بر طبل توسعه سیاسی می‌کوبید و بعد از قتلهای زنجیره‌ای آذرماه ۱۳۷۷ روزنامه‌های دوم خردادی دست به افشاگری‌های گسترده زده بودند. ولی افشاگری تاریخی روزنامه سلام در روز سه‌شنبه ۱۵ / ۴ / ۱۳۷۸ دقیقن یک روز قبل از ارائه طرح اصلاح قانون مطبوعات در صحن مجلس در تاریخ ایران زمین بی‌نظیر بود.

روزنامه سلام در افشای یک سند بسیار محرمانه وزارت اطلاعات نوشت: بنا به اطلاعات موثقی که دریافت شده، سعید امامی طی نامه‌ای در تاریخ ۱۶ / ۷ / ۱۳۷۷ و به شماره ۲۸۱ / خ / ۴۱ که خطاب به مقام محترم وزارت [اطلاعات] و تحت عنوان «فضاسازی فرهنگی، ایجاد نظام فرهنگی کشور» نوشته، پیشنهاد محدودیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی را داده است.

... قانون مطبوعات فعلی جابگوی نیاز کنونی و دسیسه‌های موجود نیست چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز و مدیر مسئول تعیین تکلیف می‌کند. حال آنکه ما در عرصع فرهنگی، قشر وسیع نویسنده، مترجم، مولف، گزارشگر، شاعر و... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند نظیر ممنوع‌اقلم و ممنوع‌النشر نمودن، می‌توان از هجمه ایشان جلوگیری نمود... .

این بخشی از نامه بسیار محرمانه سعید امامی خطاب به وزیر اطلاعات (دری‌نجف‌آبادی) بود که آن زمان در حوزه مشاوران وزارت اطلاعات اشتغال داشت. انتشار همین نامه فوق محرمانه بود که فاتحه دوم خرداد را برای همیشه خواند و مطبوعات را به پایان بهار دلکش خویش کشاند. حمله به کوی دانشگاه یکی از ری‌اکشن‌های انتشار این نامه است. 

چطور استراتژیست‌های دوم خردادی که سالها در مقام‌های امنیتی وزارت اطلاعات حضور داشته‌اند حاضر شدند رای به انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر اطلاعات در تیتراژ وسیع در روزنامه سلام بدهند؟ آیا از عواقب این حرکت آگاه نبودند؟

به دنبال انتشار نامه سعید امامی، وزارت اطلاعات همان روز ضمن اعلام محرمانه بودن نامه فوق، از مدیر مسئول روزنامه سلام به دلیل انتشار آن به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرد. یک روز بعد از آن در تاریخ ۱۶ / ۴ / ۱۳۷۸ از رادیو اعلام شد کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات با اکثریت آرا به تصویب مجلس پنجم رسید. فردای آن روز ۱۷ / ۴ / ۱۳۷۸ تیتر یک تمامی روزنامه‌ها یکی بود: روزنامه سلام توقیف شد.

پنج‌شنبه حوالی عصر همان روز ساعت ۱۸.۳۰ دفتر روزنامه سلام جای سوزن انداختن نبود. خبرنگاران و عکاسان و داخلی و خارجی به منظور تهیه خبر، گزارش و عکس خودشان را به دفتر روزنامه‌ رسانده بودند. آن روز که صدای شاتر دفتر روزنامه سلام را برداشته بود خیلی‌ها حتی فکرش را هم نمی‌کردند فردا جمعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ است.

 

روزشمار آن روزها:

۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.

۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.

۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.

۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...

 

مولانا جلال‌الدین چنان بی‌باکانه افشای اسرار می‌کرد که حلاج مصلوب هم وی را سزاوار دار می‌دید:

گر خویش زیاران می‌بین که چه بی‌خویشم
زاسرار چه می‌پرسی چون شهره و اظهارم
حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد
و ز تندی اسرارم حلاج زنده دارم

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:17    | 

آخرین پادشاه ایران در کنار ستون‌های تخت جمشید به اولین پادشاه هخامنشیان گفت: کوروش آسوده به خواب که ما بیداریم. ولی محمدرضا شاه پهلوی در آن لحظه که این جمله را بر زبان آورد هیچ وقت فکر نمی‌کرد آن بغضی که در شب ۲۸ مرداد ۱۳۳۲  گلوی ملت ایران را فشار داد و آن نهالی که با خون سه آذر اهورایی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ آبیاری شد روزی دودمان ۲۵۰۰ ساله طاغوت را در این سرزمین براندازد.

اوایل دهه چهل امام خمینی به شاه گفت: ممدرضا من تو را از ایران بیرون می‌کنم. شاه به امام پاسخ داد: با کدام سربازها؟ خمینی کبیر فرمود: سربازان من در گهواره‌ها هستند.

۱۵ خرداد ۱۳۴۲ صدای گامهای مردمی به گوش رسید که خواب سردمداران زر و زور را آشفته کرد. حقیقت هر چقدر در لابلای واقعییت گم شود روزی رخ خواهد نمود. و هرچقدر زمان این کرشمه که قرار است بازار ساحری بشکند طولانی‌تر شود پرسر و صداتر و عصیانی‌تر خواهد بود.

۱۷ شهریور ۱۳۵۷ این ملت ایران بود که با خون خود سرنگونی شاه و شاهپور را امضا کرد و دیگر حاضر به کوتاه آمدن نبود. حتی وقتی شاه گفت: صدای انقلابتان را شنیدم. دیگر خیلی دیر شده بود. ۱۳ آبان ۱۳۵۷ دانش‌آموزان تهرانی با خون خود حیاط دانشگاه تهران را به نشانه مبارزه با طاغوت خونین کردند تا گواه تاریخ باشند که برای انقلاب باید خون داد و انقلاب سفید فقط به درد کتاب‌های بی‌عمل می‌خورد. ۲۶ دی ۱۳۵۷ وعده خمینی به حقیقت رسید و شاه از ایران بیرون شد.

محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۳۲ که با کمک امریکا و به وسیله سازمان اطلاعاتی سیا + شعبان جعفری توانسته بود دولت مردمی دکتر مصدق را سرنگون کند، بیست و پنج سال بعد در بهمن ۱۳۵۷ با مردمی روبرو شد که به گفته شعبان جعفری دیگر مثل آن مردم سابق نبودند.

۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از رادیو صدایی طنین انداز شد که شاه را در مصر بد جوری پریشان کرد: "این صدای انقلاب ملت ایران است که می‌شنوید." دوسال بعد ارتش بعث عراق به فرمان صدام در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد تا شادی پیروزی انقلاب ۵۷ را به کام ملت ایران تلخ کند. بعد از تسخیر خرمشهر صدام خود را سردار قادسیه نامید و مصاحبه‌اش را نیمه‌کار رها کرد و در پاسخ به خبرنگاران گفت: بقیه‌ سوالها را در تهران جواب خواهم داد.

صدام که شب‌ها خواب می‌دید در سعدآباد پا روی پا انداخته و شراب شیراز می‌نوشد ولی حالا در گوری سرد و بی‌نام و نشان در بحرین هیچ کس برایش فاتحه هم نمی‌خواند. در همین اثنا ترورها شروع شد تا شادکامی ملت ایران را به عزا تبدیل کنند. یاران انقلاب یک به یک توسط کوردلان خورشید ستیز کشته شدند. بهشتی، مطهری، محلاتی، مفتح، دستغیب، رجایی، باهنر و اولین رئیس شورای انقلاب، اولین رئیس ستاد ارتش، اولین رئیس شورای عالی قضایی، اولین امام جمعه‌های پانزده شهر در ترورهای زنجیره‌ای اول انقلاب جان باختند.

همچنین رهبر آینده انقلاب  آیت‌الله خامنه‌ای پیش از آنکه به رهبری انتخاب شود با بمبی که در ضبظ صوت کار گذاشته شده بود به شدت مجروح شد. ولی تروریستها یک اصل را فراموش کرده بوند: همه روزها عاشورا است و همه زمین‌ها کربلا. برای عقیده باید خون داد و مبارزه بدون خون یک شاهی هم نمی‌ارزد.

می‌گویند ایرانی‌ها حافظه تاریخی ندارد ولی ملت ایران خوب به یاد داشت که کوفیان چگونه به علی خیانت کردند و پشت حسین را به چه صورت خالی نمودند. به همین خاطر بر سر پیمان خویش با پیر خود ماندند و از جان خود گذشتند و ثابت کردند اهل کوفه نیستند. شماهایی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی لحظه شماری می‌کنید ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ به خیابان انقلاب نگاه کنید. حقیقتی را خواهید دید که سی سال است از درکش عاجز مانده‌اید.

| لينک ثابت |  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 18:42   

اگر دست به سوی من دراز کنی که مرا بکشی، بدانکه من دست‌درازکننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت، چرا که از پرودگار جهانیان می‌ترسم.

قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۲۸

دعوت نباید توام با خشونت باشد و به عبارتی دیگر دعوت و تبلیغ نمی‌تواند توام با اکراه و اجبار باشد. اصل رفق، نرمی، ملایمت و پرهیز از خشونت و اکراه و اجبار راجع به خود ایمان جز اصول دعوت اسلامی است. قرآن خلاصه منطقش این است که در امر دین اجباری نیست. برای اینکه حقیقت روشن، راه هدایت و رشد روشن، راه غی و ضلالت هم روشن، هر کس می‌خواهد این راه را انتخاب بکند و هر کس می‌خواهد آن راه را. طبیعت ایمان، اجبار و اکراه و خشونت را به هیچ شکل نمی‌پذیرد.

شهید مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی

 

مامورهای نقاب‌زده نیروی انتظامی در دل سیاه شب با باتوم‌ به جان اراذل و اوباش [+، +، +، +، +، +، +، +، +، +] در محل‌های شهر افتاده بودند و بعضی‌ها هم با موبایل از این صحنه‌ها [+، +، +] فیلم می‌گرفتند تا کسانی که در محل این شکنجه‌گاه‌ها حضور نداشتند از ماجرا عقب نمانند. بعضی از اراذل و اوباش هم به صورت ضربتی اعدام شدند. چه اتفاقی افتاده بود که نیروی انتظامی در ملاعام و جلوی چشم این همه عکاس داخلی و خارجی آشکارا این آدمها را به این شکل فجیع شکنجه کرد و ابایی هم از هیچ چیز نداشت؟ قرار بود چه اتفاقی بیفتدد که بعضی‌ها حاضر شدند همچین هزینه‌ای بپردازند؟ اصل ماجرا از چه قرار بود؟

طرح امنیتی برخورد با اراذل و اوباش

طرح امنیتی برخورد با اراذل و اوباش فقط یک هدف را دنبال می‌کرد آنهم سهمیه‌بندی بنزین. با این برخوردهای علنی خشونت‌آمیز پیغامی نهفته برای توده مردم ارسال شد، پیغامی که بوی خون می‌داد. وقتی با قداره‌کش‌ها اینگونه رفتار کردند حساب کار باید دستِ مردم بیاید. اگر نطق کسی دربیاد همین بلاها بر سرش نازل خواهد شد.

مگر نمی‌شد همین اراذل و اوباش را دستگیر کرد و در زندان همین بلاها را سرشان بیاورند؟ آخر در این صورت بطن اصلی مردم از ترس نمی‌ترسید. ولی سناریو از این قرار بود که وحشت به صورت علنی در جامعه به نمایش گذاشته شود. 

طرح امینت اجتماعی، شکنجه اراذل و اوباش در ملا عام

منافیقین ۳۰ سال است در اردوگاه اشرف تمامی قدرشتان را به کار گرفته‌اند تا نظام اسلامی، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را ساقط کنند ولی حتی یک اپسیلون هم نتوانستند در هدفشان پیش‌روی کنند. شکنجه اراذل و اوباش در ملا عام یک خطای استراتژیک بود. کاری که چیریک‌های اردوگاه اشرف نتواستند انجامش بدهند متاسفانه توسط بعضی‌ها در حال شدن است.

برخورد خشونت‌امیز با اراذل و اوباش

به ماجرا به این صورت هم می‌توان نگاه کرد، فمینیست‌ها و معلمان بارها گفته‌اند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند، هر آمری که دستور برخورد خشونت‌آمیز با اراذل و اوباش را داده است دارد برای فم‌ها و معلمان پیغام می‌فرستد که ضرب و شتم واقعی را ببینید. شخصن امیدوارم که برای زنان، معلمان و هیچ انسان دیگری هیچ وقت این ماجرا به حقیقت نرسد. زیرا خشونت خشونت بیشتری به دنبال دارد. خشونت فرزند خشونت است.

 

ما ملک عافیت نه به لشگر گرفته‌ایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم
تا سِحر چشم یار چه بازی کند باز
بنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم

مولای ما

| لينک ثابت |  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:2    | 

خرداد سال شصت و پنج با خانم معلم‌های دبستان خداحافظی كردم و سرخوش از قبول شدن احتمالی در امتحانات نهایی پنجم دبستان از شوق باد كردن چرخ‌های دوچرخه‌ی کورسی تا خانه دويدم. به فكرم هم نمی‌رسید كه سه ماه ديگر جای خانم معلم‌های مهربان را چه كسانی خواهند گرفت. سه ماه تابستان در یک چشم‌ برهم زدنی گذشت.

صبح اول مهر ۱۳۶۵ بود و من هم كيف، كفش و لباسم را از بالای سرم برداشتم و تک و تنها راهی مدرسه‌ی جديد شدم. جلوی در مدرسه خلوت بود و برگ‌های پاییزی روی زمین پخش بودند و یک آقای بسیار گردن كلفت هم كنار در ایستاده بود، خواستم از در وارد بشوم كه جلویم را گرفت، گفت باید دست‌هایم را از جیبم بیرون بیاورم، آستین پیراهنم را پايين بياورم و قول بدهم كه از فردا شلوار جین نپوشم و جوراب سفید پام نکنم و موهایم را هم شديدن كوتاه كنم، ضمنن موقع ورود به مدرسه نیشم را ببندم و در كل با ظاهر دانش آموزی به مدرسه بیایم.

جملات آن آقای گردن كلفت كه بعد‌ها فهمیدم نامش آقای ایمانی و سمت‌اش ناظم مدرسه و همچنين معلم ریاضی، معارف اسلامی، اخلاق و ورزش است، دقيقن در ذهنم حک شده، نمی‌دانم چرا، شاید چون تا آن روز آدمی به این ترسناکی ندیده بودم. اما آن تركیب «ظاهر دانش آموزی» كه آن روز از دهان مبارک‌شان شنیدم را تا سال‌های سال، دائمن از زبان انواع و اقسام ناظم‌ها، مدیر‌ها، معلم‌ها، آبدارچی‌ها، و بعد‌ها، با كمی تغییر به صورت «ظاهر موجه» از دهان سروان‌ها، سرگرد‌ها، سرهنگ‌ها و گروهبان‌ها در دوران سربازی و بعد باز با اندکی تغییر به صورت «ظاهر اسلامی يا ظاهر موقر» از دهان عزيزان حراست دانشگاه، ریاست محترم دانشكده و همچنین رئيس ارجمند دانشگاه بار‌ها و بار‌ها و بار‌ها شنیدم.

بگذریم، آن روز استثنائن به مناسبت اول مهر و همچنین رأفت اسلامی كه همواره، همراه با بوی گلاب از آقای ایمانی متساعد می‌شد، اجازه یافتم قدم در مدرسه‌ای بگذارم كه محض رضای خدا حتی یک تكه‌ی كوچک از دیوارهایش بدون شعارهای انقلابی نمانده بود.

توی حیاط به صف ايستادیم، یک نفر قرآن خواند و بعد یک آقایی که اسمش اسلامی بود بر روی سكو ایستاد و چند دقیقه با نفرت ما را نگاه كرد. بعد چند آیه از قرآن خواند و بعد هم شروع كرد به تهدید كردن ما. اگر شلوار جین بپوشید، فلان بلا را سرتان می‌آورم، اگر موهایتان كوتاه باشد آن یکی بلا را سرتان می‌آورم، اگر ظهرها به جای شركت در نماز جماعت توی حیاط بگردید آن دیگر بلا را سرتان می‌آورم و آنقدر گفت و گفت تا رنگ از رخسار همه پرید.

بعد هم پایین آمد و چند نفر كه موقع صحبت كردن ایشان حواسشان پرت شده بود را به قصد كشت كتک زد، طوری كه هنوز صدای مشت و سیلی‌هایی كه بر سر و صورتشان می‌كوبید در گوشم هست. بعد از مراسم كتک زدن در حالی كه همگی ما از ترس در حال مرگ بودیم و چند نفر هم روی زمين ولو شده بودند به سمت كلاس‌ها حركت كردیم. آقای ایمانی به جای معلم سر كلاس آمد و به تكرار همان حرف‌های آقای اسلامی پرداخت، بعد چند بار هم به ما «بشين، پاشو» داد و بعد هم آزاد باش گفت و به یک نقطه خیره ماند، تا كلاس تمام شد.

زنگ تفریح توی حیاط بودیم داشتیم شادی اول مهر را تجربه می‌کردیم که یکهو از بلندگوهای مدرسه صدای سینه‌زنی به گوش رسید. زنگ تفريح كه تمام شد همگی باز به صف شدیم، آقای ایمانی روی سكو آمد و يكی از بچه ها را صدا زد، اول كمی ناز و نوازش‌اش كرد و خندید، بعد از یک گوشه یک خط‌كش آهنی بلند بیرون آورد و با تمام توان شروع به كوبیدن بر كف دست آن بيچاره كرد. ضربه‌ها آنقدر محكم بود كه هم مدرسه‌ای ما به خودش می‌پيچيد، زانو‌هایش را بالا می‌آورد و فرياد می‌زد. خط كش كه تمام شد آقای ایمانی با یک لگد مجرم را سر صف فرستاد و اعلام كرد كه گناهش پاشیدن آب به دوستش بوده، بعد هم به همه اطمینان داد كه تمامی حركاتمان زير نظر است و امریکا نابود است و وای به حال كسی كه رفتار «غير دانش‌آموزی» داشته باشد.

صبح‌ها قبل از ورود به مدرسه باید از یک ایست بازرسی رد می‌شدیم تا کیف‌هایمان گشته شود. که خدای ناکرده وسایل ضدارزشی با خودمان به مدرسه نیاوریم. بعد از آنهم آقای ایمانی سر صف پشت بلندگو می‌رفت و می‌گفت وقتی فرمان از جلو نظام دادم باید بلند بگویید: اوصیکم به تقوا الله، وقتی هم گفتم خبر دار باید بگویید: به نظم امرکم. آقای ایمانی روی بلند گفتن خیلی تاکید می‌کرد که صدای ما باید تا امریکا برود و سقف کاخ سفید را بلرزاند. آن روزها نه بونوئل را می‌شناختیم و نه معنای سورئالیسم و پست‌مدرنیسم را می‌دانستیم.

كم كم معلم ها معرفی شدند و بعد از یکی دو هفته علاف شدن تازه سال تحصیلی شروع شد. آقای ایمانی كه معلم رياضی ما هم بود روش عجیبی برای درس دادن داشت، اولِ كلاس شروع می‌كرد از خاطرات جبهه می‌گفت. آقای ایمانی از جنگ‌هایی خاطره داشت كه نیروهای امریكایی یک طرف خاكريز بودند و رزمندگان ایران هم طرف ديگر. گاهی اين خاطرات سر از كشتی و بندرگاه در می‌آْورد و آقای ایمانی كه ‌قهرمان همه‌ی خاطرات خودش بود دائم يا با چاقو چشم امریكایی‌ها را از كاسه در می‌آورد يا دست و پايشان را قطع می‌كرد.

آقای ایمانی صحنه‌های به قتل رساندن سربازان امریكایی را با تمام جزئيات تكان دهنده‌اش برایمان تعریف می‌كرد و در برابر چشمان بهت زده‌ی ما گاهی عملن نحوه‌ی كشتن سربازان امریكایی را با خارج كردن صداهایی عجیب از دهانش نمایش می‌داد. جالب بود كه آقای ایمانی هرگز خاطره‌ای از كشتن سربازان عراقی، كه دشمن مستقيم ما در جنگ 8 ساله بودند، تعريف نكرد. بعد از مرور خاطرات آقای ایمانی با كمک سرودهای انقلابی به آموزش درس رياضيات می‌پرداخت و آن ميان یک دفعه با صدای بلند شروع به خواندن نوحه‌های مذهبی می‌كرد.

آقای ایمانی شب‌ها دم غروب ساعت ۷ عادت داشت به درب منزل دانش‌آموزها بیاید و مشق‌های شب آنها را در حضور ولی کنترل کند. می‌گفت چه معنی دارد مشق امروز را فردا می‌نویسید. ما هم باید تا ۷ شب مشق‌هایمان را می‌نوشتیم و گرنه جریمه می‌شدیم.

آقای اسلامی هم هفته‌ای یک روز كلاس «آموزش دفاعی» داشت. سر كلاس نشسته بودیم كه ناگهان در كلاس با لگد باز شد و آقای اسلامی تا بن دندان مسلح وارد كلاس شد. دو قبضه كلاشينكف روی دوشش بود. دو كلت كمری کالیبر ۴۵ به كمرش بسته بود. یک موشک انداز آرپی‌جی آن هم با موشک و خرج روی دوش ديگرش بود، چند نارنجک به كمربندش آويزان بود، یک نوار فشنگ دور گردنش انداخته بود و یک سرنيزه هم در دستش گرفته بود. چيزی شبیه به رمبو. آقای اسلامی در كلاس از خاطرات جنگ می‌گفت و از قدرت انفجار تی‌ان‌تی و خرج C 40 و خاطراتی جالب و شنیدنی از عمليات‌های بزرگ جنگ تعریف می‌كرد.

وسط‌های كلاس خلق و خوی آقای اسلامی ناگهان عوض می‌شد، از اوج صمیمیت به اوج خشونت می‌پريد و كلتش را به سوی ما نشانه می‌رفت و فرمان خمپاره می‌‌داد (خمپاره يعني در مدت كمتر از 3 ثانيه همه روی زمين با دهان باز بخوابند.) گاهی هم ما را به حياط می‌برد و گرفتار تمرينات عجيب و غريب نظامي می‌كرد. تمرین مورد علاقه‌ی آقای اسلامی این بود كه ما را روی شكم بخواباند و روی‌مان راه برود یا بدود.

یک بار آقای اسلامی ما را به حسينه فاطمیون واقع در چهاراه‌آبسردار نزدیک مدرسه برد، همه دور سكویی جمع شدیم، با یک كلاشینكف بالای سكو رفت، روی سقف درست بالای سرش یک پاسیو بود، آقای اسلامی شروع كرد به تعریف خاطراتی از جنگ و بعد هم شروع كرد به نوحه خواندن، بعد وقتی صدایش به اوج رسید، ناگهان یک تير از كلاشينكف شلیک كرد. چند لحظه بعد شيشه‌های پاسیو روی سر خودش و چند تا از بچه‌ها ریخت كه البته تلفات جدی نداشت. یعنی کسی طوریش نشد. 

آخر سال، ديگر برای خودمان یک پا سرباز شده بوديم و همه‌ی خاطره‌های آقای ایمانی و اسلامی را حفظ بوديم. سرکلاس آموزش دفاعی بود که یاد گرفتم کلاشینکف با چشم بسته از سمت راست باز کنم و از سمت چپ ببندم. در همین مدرسه بود که بارها توی میدان تیر با تیربار ام‌ژ۳ شلیک کردم. با لگد ژ۳ آشنا شدم. و یاد گرفتم کلاش در برابر ژ۳ هیچ است. توانستم فرق مین ضد تانک و ضدنفر را بفهمم.

یک از روزهای راهنمایی یکی از دوستان آقای ایمانی به اسم آقای رضایی که سمتی در مدرسه نداشت ولی همیشه آنجا بود با یک بلندگوی پرتابل از بالای سکوی مدرسه از همه می‌خواست زودتر خودشان را به بیرون مدرسه برسانند چون یک اتوبوس منتظر ما است. بچه‌ها می‌گفتند قرار است برویم جلوی وزارت کشور بر علیه وزیر کشور شعار بدهیم.

از اتوبوس که پیاده شدیم آقای اسلامی پلاکاردها را میان بچه‌ها پخش می‌کرد. روی پلاکاردها شعارهای انقلابی نوشته شده بود. وزیر بی‌لیاقت استعفا، استعفا. امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. ما توی دهن امریکا می‌زنیم. وزیر امریکایی استعفا، استعفا.

آقای رضایی بچه‌ها را به خط می کرد. وقتی همه به خط شدند. آقای ایمانی با همان بلندگوی پرتابل اول یک از جلو نظام و خبردار داد و بعد شروع کرد به گفتن شعارهایی که توی اتوبس بهمان یاد داد بود. آقای ایمانی فریاد می‌زد: زنیکه حجاب نداره شوهرش غیرت نداره. زنیکه حیا کن شرق و غرب رها کن. موقع برگشتن دیگر اتوبوسی نبود و مجبور بودیم خودمان برگردیم بریم خانه. اتوبوس‌ها همیشه ما را فقط می‌بردند، ولی هیچ وقت نبودند که ما را برگردانند.

آن سالها ما هم گستاخ شده بودیم، دیگر نمی‌ترسيديم، یک جورهایی جان بركف شده بودیم. یاد گرفته بودیم كه صبح‌ها چطور از كنار آقای ایمانی عبور كنيم تا گرفتار نشویم، یاد گرفته بودیم كه از دیدن كتک‌خوردن همكلاسی‌هایمان نه تنها نترسیم كه بخندیم. 

تنبیه‌های بدیع آقای اسلامی تبدیل به یکی از بزرگترین تفریحات ما شده بود. آقای اسلامی وقتی می‌خواست کسی را تنبیهه کند روی صورتش گاز اشک‌اور می‌مالید بعد هم می‌گفت باید بروی و صورتت را با آب بشوری. خود من بارها به روی صورتم گاز اشک‌آور مالیده شد. اواخر سال وقتی کتک می‌خوردیم می‌خندیدیم و این باعث عصبانیت آقای اسلامی می‌شد، اما كاری نمی‌شد كرد. خب بامزه بود.

آقای ایمانی و اسلامی هم با آنكه خیلی عجیب و غریب بودند،‌ اما از محبوب‌ترين آدم‌های مدرسه بودند. یادم هست اواخر سال اگر یک روز یکی‌شان نمی‌آمد كلی دمغ می‌شدیم. اين چيزهایی كه نوشتم برایتان بیش از حد عجیب و غریب است، اما عین واقعیت بود. چنين فضاهایی گروتسک مانند برای هم سن و سالهای من بیشتر آشنا است.

| لينک ثابت |  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:16    | 

یکی جای دستو پاهاش
دادنش چند تا ستاره

یکی اون ستاره‌ها رم
جای دستو پاش نداره

یکی‌مون شد پاره پاره
یکی مونده نیمه کاره

یکی برگشته تو سنگر
استخوناشو بیاره

این قسمتی از متن ترانه نسل سوخته از آلبوم سکوتِ سرد جدیدترین اثر کاوه یغمایی است، کلماتی که تا مغز استخوانتان را می‌سوزاند، و چقدر این سکوت سرد و تلخ است. کاوه یغمایی در تِرک نسل سوخته از نسلی صحبت می‌کند که استخوان‌هایشان را مردم بعد از این همه سال هنوز می‌بویند و بر آن سجده می‌کنند. کاوه از نسلی حرف می‌زند که یک نفسشان به زندگی صد تا شغال می‌ارزد.

کاوه یغمایی
سکوتِ سرد، جدیدترین آلبوم کاوه یغمایی در کانادا منتشر شد

بگو نسل ما کجا رفت؟
نسلی که اومد بباره

نسلی که از آینه رد شد
بی‌صدا به یک اشاره

کاوه از نسلی سخن می‌گوید که قرار بود زمین را در آسمان بکارند. کسانی که با آهنگ کامران و هومن می‌رقصند نمی‌توانند درک کنند  کاشتن زمین در آسمان چه معنی‌ دارد؟ اگر را این متوجه شوند می‌توانند کمی نسل سوخته و آرمانشان را درک کنند. نسلی که می‌خواست زمین را به آسمان ببرد. نسلی که همه چیزش آسمانی بود. عشق، شور، آرمان و عقیده‌اش. نسلی که پیرشان سالها قبل از اعجازشان گفته بود: سربازان من در گهواره‌ها هستند.

اینا حرف ریشه است. حرف خاک است. حرف دیروز ندیده است. حرف ۳۰، ۴۰ و ۵۰ است. حرف ۶۰ نیست. حرف فردا و همیشه است. حرف این صورتک‌ها نیست. حرف آیس‌پک، فست‌فود و پتی‌کور نیست. صحبت سکوتِ سرد است. آدمای توی قاب است. حرفامون سر نقاب است.

نسلی که می‌خواستم
اینو توی آسمون بکاره

حتی آسمونش امروز
توی قابی از حصاره

حرف تردید یه نسل است. میان رفتن و ماندن. حکایت همین یک نفس بود. که آن هم در قفس ماند. بین خوابیدن تا صبح. یا دم سحر پریدن. یکی باید بگوید. حتی اگر به تِلیچ قبای شب بَر بخورد. آخر من و تو کجای کاریم؟ وسط یه راه روشن. یا هنوزم توی غاریم؟ یکی باید بگوید. آخر چرا رنگ ما پریده؟ چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده؟

اون که قامت بلندش
سپر این سرزمین بود

روی خاک سرد غربت
پی یک قطعه دیاره

میان این همه سان‌شاین، لاته، آیس‌پک، صورتهای برنزه شده، انقلاب مخملی، قرص‌های ضدبارداری، رنگ سوتین‌ها، بوی دیویدف، کنزو، لاگست. میان این همه اند کلاس دیگر کسی به یاد آن پسری نیست که توی جزیره‌ی مجنون جنازه‌ی بی‌سرش را پیدا کردند. اگر تو را خواستن اشتباه است. اگر از تو گفتن اشتباه است. اگر با تو بودن اشتباه است. اگر عاشق تو بودن اشتباه است.  اگر برای تو مردن اشتباه است. پس تو بهترین اشتباه زندگی من هستی برادر.

خیلی‌ها پیاده رفتند
خیلی‌ها شدند سواره

یکی دیگه جون به شب باخت
یکی دیگه شد ستاره

خیلی‌ها به خاطر ما شهید شدند تا ما زندگی کنیم. همت، باکری، زین‌الدین، جهان‌آرا، باقری، چمران... . این‌ها اسم اتوبان‌های تهران نیست! اسم چندتا از آن بچه‌هایی است که شهید شدند تا صدام حسین پا نشود بیاید در سعدآباد رقص عربی دخترهای ایرانی را تماشا کند! غیر از اتوبان‌های تهران چند تا اسم دیگر از آن بچه‌ها را به خاطر دارید؟

سکوتِ سرد جدیدترین آلبوم کاوه یغمایی در کشور کانادا توسط شرکت ترانه پخش شده است. کاوه در این آلبوم آهنگسازی، آرایش سازها و نیز نوازندگی گیتار و کیبورد را عهده‌دار بوده است. بابی اسمیت خواننده برجسته کانادایی در آلبوم سکوت سرد یک ترانه را با کاوه اجرا کرده و گفتنی است که همسر کاوه (نیلوفر فرزند شاد: استاد هنرستان موسیقی دختران و پیانیست) در این آلبوم با کاوه همکاری بسیار نزدیک داشته است.

هم چنین چهار موزیک ویدیوی کاوه که بر پایه چهار ترانه از آلبوم سکوتِ سرد با کارگردانی ناصر قلی‌زاده و بازیگری بابی اسمیت خواننده مشهور کانادائی و کری انجام پذیرفته در حال حاضر از مشهورترین کانال‌های بین‌المللی موسیقی در حال پخش است.

۳ اردی‌جهنم سال ۱۳۸۵ بود که اولین آلبوم اسماعیل اسفندیاری از شاگردان مکتب کوروش یغمایی منتشر شد. قبل از هر چیز نام کاوه یغمایی به عنوان تنظیم کننده اثر باعث شد گوش راک‌بازها به سوی اولین آلبوم اسماعیل اسفندیاری جلب شود.

آلبوم سکوت مرداب به آهنگسازی و خوانندگی اسماعیل اسفندیاری با تنظیم کاوه یغمایی است. و نیلوفر فرزندشاد نوازندگی پیانوی این کار را برعهده داشته. اسماعیل اسفندیاری نوازندگی گیتار را با همراهی کاوه یغمایی انجام داده است. کریم قربانی نوازنده ویلنسل در این آلبوم در یک قطعه همکاری داشته است. ترانه های این آلبوم از مریم کاظمی فراهانی است. (به جز ترانه سیب که سروده مژگان صدیق است.)

کاوه یغمایی نوازنده، آهنگساز و تنظیم کننده موسیقی راک، نوازنده گیتار الکتریک و آکوستیک فلوت کیبورد و خواننده راک این روزها است. ورود کاوه به هنرستان عالی موسیقی در سن ۸ سالگی تعجب همگان را برانگیخت. آموزش تخصصی پیانو کلاسیک  - آموزش همزمان آهنگسازی تنظیم موسیقی و نوازندگی گیتار الکتریک در سبک های مختلف به خصوص راک به عنوان سبک تخصصی و مورد علاقه نزد پدر ( کورش) و عموهایش ( کامران و کامبیز) نوید یک راک‌باز حرفه‌ای را می‌داد. توقف اجباری تحصیل آکادمیک موسیقی پس از انحلال هنرستان عالی موسیقی بعد از انقلاب و فارغ التحصیلی با ساز تخصصی فلوت هم نتوانست عطش کاوه را سیراب کند.

ورود به دانشگاه در سال ۱۳۷۳ و نواختن تخصصی گیتار کلاسیک در دانشگاه ادامه‌ی راهی بود که در سن هست سالگی برای کاوه آغاز شد. کاوه یغمایی فعالیت حرفه‌ای در زمینه موسیقی را از سال ۱۳۶۳ تاکنون با همکاری در آلبوم‌های مختلف موسیقی به عنوان آهنگ‌ساز، تنظیم کننده و نوازنده گیتار، کیبورد، فلوت، درامز و پرکاشن ادامه داده است. و این تازه اول راه است.

در حال حاضر سکوتِ سرد با بوکلت اوریجینال در دستان من است. این را گفتم تا بدانید وقتی قرار شد سکوتِ سرد بهم برسد چقدر خوشحال شدم. این اثر از هشت قطعه تشکیل شده است:

۱. برگرد [+]

۲. می‌بینمت [+]

۳. فریب [+]

۴. اولین حرف [+]

۵. جاده [+]

۶. ساده [+]

۷. نسل سوخته [+]

۸. تب او [+]

تیتراژ فیلم سربازهای جمعه را به خاطر می‌آورید؟ طبل بزرگ زیر پای چپ. آن تیتراژ را عباس کیارستمی برای فیلمی از مسعود کیمیایی ساخت. زیاد عجله نکنید اول نسل سوخته با صدای کاوه یغمایی را گوش کنید بعد متوجه خواهید شد چرا این سوال را پرسیدم.

 

لینک:

:: وای بر ما که ارزش رزمنده‌ها را پایمال کردیم عکسی از آیدین

| لينک ثابت |  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:53    | 

وقتی اسلحه‌ی سعید عسگر صورت سعید حجاریان را نشانه رفت. روزنامه صبح‌امروز با بزرگترین فونت تیتر زد: شلیک به مغز اصلاحات. سعید حجاریان مغز متفکر اصلاحات، بزرگترین تئوریسین‌ چپ مذهبی و موسس وزارت اطلاعات؛ سالها پیش وقتی معاون امنیتی بود بروی پرونده استخدامی سعید امامی در وزارت اطلاعات جمله‌ای نوشت و تاکید کرد پست‌های مهم در اختیارش قرار نگیرد.

سعید حجاریان با این همه یکی از شاگردهای دکتر حسین بشیریه است. دکتر بشیریه کیست؟ بسیاری وی را سروش دهه 80 می دانند اما تفاوتی که میان وی و سروش قائلند آن است که سروش را استاد حوزه اندیشه فلسفی- دینی اما بشیریه را استاد حوزه فلسفی- اجتماعی می‌دانند.

دکتر بشیریه استاد مرموز محفل ققنوس

بدیهی است دکتر بشیریه که دکترای تئوری‌های سیاسی خود را در سال ۱۹۸۲ از انگلستان گرفته است، دموکراسی را همان‌گونه می‌فهمد که در دانشگاه‌های غربی تدریس می‌شود. رفتارها و نظرات بسیاری از سران مشارکت را باید در آرای و تفکرات حسین بشیریه جستجو کرد، شخصی که گرچه شاگردانش شروع‌کننده جریان اصلاح طلبی بودند اما خودش همیشه در پرده و بیشتر نقش یک نظاره‌گر را ایفا می‌کند. گرایش تخصصی دکتر بشیریه بدین ترتیب است: كارشناسی: تئوریهای انقلاب. كارشناسی ارشد: جامعه شناسی سياسی و دكترای: جامعه شناسی ایران- انديشه سیاسی در ايران. 

وی یکی از عناصر پشت پرده و از نویسندگان برنامه چهارم توسعه است، شاید خبر نداشته باشید در برنامه چهارم توسعه قسمتهایی مبنی بر لزوم رابطه با رژیم صهیونیستی گنجانده شده است. در سال ۱۳۸۰ وقتی دکتر بشیریه دست به انتشار ترجمه‌ی خود از اثر مشهور توماس هابز؛ لویاتان زد، سعید حجاریان در مقاله‌ای در روزنامه ایران از این کار استاد خود استقبال کرد و آن را ستود.

لویاتان اثر مشهور توماس هابز پس از ۳۵۰ سال به زبان فارسی ترجمه شده است، بزرگترین و نخستین اثر فلسفه سیاسی به زبان انگلیسی است و اولین شرح جامع درباره دولت مدرن و ویژگی‌ها و کارکردهای آن است. به ویژه "جدایی دین از سیاست" به عنوان یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دولت مدرن، یکی از محورهای اساسی دکترین هابز را در لویاتان تشکیل می‌دهد.

در واقع همین محور "جدایی دین از سیاست" مورد توجه دکتر بشریه و سعید حجاریان قرار گرفته که باعث شد دکتر بشیریه دست به ترجمه‌ی کتابی ۳۵۰ ساله بزند و شاگرد کار استاد را سترگ و بی‌نظیر بخواند. یک سال قبل از انتشار ترجمه لویاتان در سال ۱۳۷۹ بود که دکتر بشیریه در جلسه‌ی علمی که در دفتر مطالعات و تحقیقات وزارت کشور برگزار شد اسم شب تئوری خود را گفت: "ایران راهی جز توسعه سیاسی ندارد."

در سال ۱۳۸۱ دکتر بشیریه رساله مهمی با نام "دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران / دوره جمهوری اسلامی" منتشر کرد. دکتر حسین بشیریه در این کتاب پس از تحلیل طبقاتی و سیاسی دولت جمهوری اسلامی آن را در قالب سه دوره تاریخی صورت‌بندی می‌کند:

۱) دولت ایدئولوژیک جامع القوا (دولت مهندس میرحسین موسوی: ۶۸ - ۱۳۶۰)

۲) دولت دموکراسی صوری (دولت هاشمی رفسنجانی ۷۶ - ۱۳۶۸)

۳) دولت شبه دموکراتیک (دولت سیدمحمد خاتمی ۷۶ - ۱۳۸۴)

خواندن این کتاب می‌تواند به شما بگوید دولت‌های آینده‌ جمهوری اسلامی چه شکلی و دارای چه ظرایفی هستند. دکتر بشیریه در کتاب "موانع توسعه سیاسی در ایران" با نشان دادن ریشه‌های بحران در دولت پهلوی راهکارهایی ارائه کرده است. ولی در اصل نگاه دکتر بشریه به ساخت قدرت و جامعه‌شناسی سیاسی جمهوری اسلامی است. در این کتاب به جای پهلوی از جمهوری اسلامی استفاده کنید بهتر می‌توانید به عمق کلمات دکتر بشریه پی ببرید.

برای مثال ایشان در فصل ابزارهای قدرت "دولت مطلقه" از حزب دربار، ارتش که در راس آن فرمانده کل قوا قرار دارد، درآمدهای نفتی و بورکراسی متمرکز نام می‌برد. دکتر بشیریه معتقد است ایران همچون کشورهایی مثل شوروی کمونیستی، آلمان نازی، ژاپن و اسپانیا فرانکو از راه "اصلاحات از بالا" می‌تواند وارد جهان نو شود. کشورهایی که با پشت سر گذاشتن تجربه توتالیتریسم پا به دنیای مدرن گذاشتند. ایشان در این کتاب مهمترین لوازم توسعه سیاسی را چنین بر می‌شمارند:

۱. سازمان‌یابی گروهها و نیروهای اجتماعی ۲. آزادی آنها در مشارکت و رقابت سیاسی ۳. وجود مکانیسمهای حل منازعه نهادمند در درون ساختار سیاسی ۴. خشونت‌زدایی از زندگی سیاسی ۵. کیش‌زدایی "جدایی دین از سیاست" در جهت تقویت ثبات سیاسی ۶. مشروعیت چارچوبهای نهادی و قانونی برای رقابت و سازش سیاسی

در این کتاب دکتر بشیریه اعتقاد دارد در نگرش علمی یا دترمینیستی به هر حال توسعه سیاسی تابعی از گسترش شهرنشینی و اقتصاد شهری تلقی می‌شود. بحثی درباره موانع تاریخی و ساختاری توسعه سیاسی در ایران را باز و ساختار قدرت سیاسی، شکاف‌ها و چندپارگی‌های اجتماعی و فرهنگی در ایران به عنوان موانع اصلی توسعه معرفی و تحلیل می‌کند. استدلال اصلی ایشان این است که تکوین ساخت دولت مطلقه همراه با گسترش چندپارگی‌های اجتماعی و فرهنگی و تداوم و تقویت فرهنگ پدرسالارانه موانع اصلی توسعه سیاسی در ایران بوده‌اند.

دکتر بشیریه استاد مرموز محفل ققنوس

دکتر بشیریه طی سالهای ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶ در موسسه آموزش عالی باقرالعلوم قم مشغول به تدریس بوده است. موسسه‌ای که زیر نظر آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی اداره می‌شود و همه به خوبی می‌دانند ایشان مهمترین منتقد اصلاحات سیاسی و فکری در ایران هستند.

شاید سوال کنید چطور ممکن است دکتر بشیریه که در موسسه صندوق ملی دموکراسی یا NED (یکی از بزرگترین عوامل پشت‌پرده‌ی کودتا بر ضد هوگو چاوز در سال ۲۰۰۳ بوده است) خدمت کرده، سالها قبل در جایی در مقام استادی حضور داشته که زیر نظر مستقیم آیت‌الله مصباح‌یزدی اداراه می‌شده؟

خوب است بدانید در دهه هفتاد موسسه امام صادق(ع) در تهران با هدف واکسیناسیون دانشجویان مومن از عقاید غربی، از اساتید غرب‌دیده دعوت کرد در آنجا به تدریس مشغول شوند، تا دانشجویان دانشگاه امام صادق آب را از سرچشمه بنوشند و در برابر آن واکسینه شوند.

بدین صورت نه فقط دکتر حسین بشیریه بلکه پای سعید حجاریان، چنگیز پهلوان، هوشنگ مهدوی، داوود باوند و... که در سکولار بودن این افراد هیچ جای شکی نیست. به مراکز زیرنظر آیت‌الله مصباح یزدی رسید.

در سال ۱۳۷۳ درس "نظریه‌های جدید در علم سیاست" که توسط دکتر بشیریه برای دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) ارائه و تدریس شده بود توسط همین دانشگاه منتشر گردید. دکتر بشیریه در سال ۱۳۷۵ با ترجمه "نقد در حوزه عمومی" یورگن هابرماس را به دانشجویان ایرانی معرفی کرد.

 

لینک:

:: صندوق ملی دموکراسی وظیفه سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا) را بجا می‌آورد لوموند دیپلماتیک

 

پانوشت:

:: آثار منتشر شده از دکتر بشیریه

 
1- The state and revolution in iran. St. Martin’s press, New York, 1984 2- انقلاب و بسيج سیاسی, انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول 1372

۲- نظریه‌های جدید در علم سیاست، دانشگاه امام صادق، ۱۳۷۳

3- دولت عقل: ده گفتار در فلسفه و جامعه شناسی سیا, نشر علوم نوین, 1374 4- جامعه شناسی سياسی: نقش نيروهای اجتماعی در زندگی سیاسی، نشر ني، چاپ اول 1374

5- تاريخ انديشه‌های سياسی در قرن بيستم، جلد اول: انديشه‌های ماركسیستی، نشر نی، چاپ اول 1376

6- جامعه شناسی تجدد، انتشارات نقد و نظر، 1378

7- دولت و جامعه مدنی: گفتمان‌های جامعه شناسی سياسی، انتشارات نقد و نظر، 1378

8- تاريخ انديشه‌های سیاسی در قرن بيستم، جلد دوم: ليبراليسم و محافظه كاری، نشر نی، چاپ اول 1378

9- جامعه مدنی و توسعه سياسی در ايران: گفتارهایی در جامعه شناسی سياسی، نشر علوم نوين، 1378

10- سیری در نظريه‌های جديد در علوم سیاسی نشر علوم نوين، 1378

11- نظریه‌های فرهنگ در قرن بيستم، نشر آينده پويان، 1379

12- موانع توسعه سیاسی در ايران، نشر گام نو، 1380

13- درسهای دموكراسی براي همه، نشر نگاه معاصر، 1380

14- آموزش دانش سياسی نشر نگاه معاصر، 1380

15- ديباچه‌ای بر جامعه شناسی سیاسی ايران: دوره جمهوری اسلامی، نگاه معاصر، 1381

 

:: ترجمه


16- شرح و نقدی بر فلسفه اجتماعی و سياسی هگل، نوشته جان پلامناتز، نشر نی، چاپ اول 1367

17- ريشه‌های اجتماعی ديكتاتوری و دموكراسی نوشته برينگتون مور، مركز نشر دانشگاهي، 1369

18- ريشه‌های اجتماعی ديكتاتوری و دموكراسی، نوشته برینگتون مور‌، مركز نشر دانشگاهي، 1369

19- نظريه‌های دولت، نوشته اندرو وینسنت، نشر نی، چاپ اول 1371

20- یورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومی، نوشته رابرت هولاب، نشر نی، چاپ اول 1375

21- هابز، نوشته ریچارد تاک طرح نو، 1376

22- میشل فوكو: فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، نوشته دریفوس و رابينو، نشر نی، چاپ اول 1376

23- لویاتان، نوشته توماس هابز، نشر نی، 1380

24- جريان‌های بزرگ در اندیشه غرب، نوشته وان بومر‌، انتشارات باز، 1380

 

گرایش تخصصی دکتر بشیریه:

كارشناسی: تئوریهای انقلاب

كارشناسی ارشد: جامعه شناسی سياسی

دكترا: جامعه شناسی ایران- انديشه سیاسی در ايران

| لينک ثابت |  جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:35    | 

در ماجرای فیلمی که به اسم زهره معروف شد می‌دانید سن پسرهای درگیر ماجرا، از ضبط تا پخش آن فیلم، چقدر بوده؟ مغزتان سوت نکشد: همه‌گی متولد دهه شصت بودند. دهه شستی‌ها خیلی چیزها ندارند. یکی‌اش هم مرام و معرفت است.

دهه شصتی‌ها، کلیک کنید
 دهه شستی

ببینید دهه شستی‌ها چکار با خوابگرد کرده‌اند که سید، شصتی‌ها را شستی‌ها می‌نویسد و درباره‌شان می‌گوید: دهه‌ی شستی‌ها دهان دهه‌ی پنجاهی‌ها را نه یک بار که چند بار، با دقتِ کامل و در کم‌ترین زمان ممکن سرویس می‌کنند. اگر یکی از آن‌ها تا کنون چنین نکرده، منتظر بمانید، حتمن آن یکی هم خواهد کرد! سید جان قلمت پر می باد. باز هم بنویس که هنوز قلب بچه‌های دهه پنجاه از نوشته‌ی اول‌ات به خوشی در ضربان است.

همین الان موبایل یک دهه شستی را بگیرید نگاه کنید. در حافظه موبایل یک دهه شستی تا خرخره پر از فیلم‌های پرونوی فارسی است. بروید بپرسید کسانی که در ماجرای نمایش عکس‌های مستهجن از ال‌سی‌دی کرج دستگیر شده‌اند متولد چه دهه‌ای بوده‌اند؟ مشکل دهه شستی‌ها معرفت نداشته است. 

ته ته این دنیا فقط معرفتِ که می‌ماند. بچه پنت‌هاوس خیابان آصف زعفرانیه باشی یا در یک آلونک توی پاکدشت وارمین زندگی کنی. زیاد فرقی نمی‌کند. مهم معرفت است که باید داشته باشی. و دهه شستی‌ها خیلی چیزها ندارند. یکی‌اش هم مرام و معرفت است.

مسعود کیمیایی خوب متولدین دهه شست را می‌شناسد. آن صحنه‌ای که در فیلم رییس اون بچه سوسوله رفته بود برای لعیا مواد تزریق کند را به خاطر می‌آورید؟ شما را یاد چه تیپ نسلی می‌اندازد؟ پسره شبیهه چه کسانی بود؟ مثل دهه شستی‌ها نبود؟ دیدید اون پسره وقتی تزریق واسه لعیا انجام داد رفت که رختخواب درست و راسی کند. یعنی خیلی نامرد است. توی اون حالت که اون زن حواسش دست خودش نیست... . 

مسعود کیمیایی درباره دهه شستی‌ها می‌گوید: اویی که این روزها در روزنامه‌ها با نام‌های تازه، به عنوان نوکر روزنامه، آن هم در روزنامه‌های عصا به دست می‌نویسد، یک زبان دیگر را نمی‌داند. بماند که قطعن زبان فارسی را نمی‌داند. نه سازی را تا به حال به دست گرفته، فیدل کاسترو را نمی‌شناسد.

به عکس چه گوارا روی سینه و تی‌شرت خودش می‌گوید داریوش. سینما رکس را نمی‌داند کجاست. سینماهای سوخته را نمی‌شناسد. مهمتر عشق را نمی‌شناسد، لبخند و حیا را نمی‌داند، پر از شرم روستایی‌ست. نه گلی و نه زنی را بوییده. رانندگی بلد نیست. کیف گنده را روی دوشش مهیا کرده، مو را پشت سرش بسته و سیگار، آن هم بیرون از خانه و در اتاقش، کشیدن و فکر کردن تا... رویاهای دختران. شعر نمی‌خواند، نام شاملو را شنیده است و فروغ، همین. از موسیقی یک مینیمم بیشتر نمی‌رود. یک آبجو که خورد، دلی، عاشق فیلم فارسی‌ست. ودکا که شد به پورنو می‌رسد.

شب‌ها با دوستان و دختری که قرار عشق دارد، تا ویسکونتی و شب آنتونیونی می‌رود... تا تارانتینو. سینمای ویدئو و کرایه‌ای. طنز را که اصلن نمی‌شناسد. نه طنز سن و سال خودش را و نه اصلن شوخی را. طنزش با رفقا، مسخره کردن آدم‌های قدیمی‌ست، پیرمرد کروات زده، شوفر تاکسی چاق، بلیت فروش معتاد، نوازنده کور و گدای شل.

کیمیایی هیچ ربطی به نسل فست فود، دهه شست و چلچراغ ندارد. استاد فیلمساز دوران سپری شده است. دورانی که عمرش خیلی وقته به سر آمده. برای همین است که هیچ وقت نمی‌توانند سر از دنیای استاد دربیاورند. دهه شستی‌ها باید فیلم پاپ‌کورنی ببینند. آنها را چه به کیمیایی. تماشاگران فیلم آتش‌بس تهمیه میلانی را چه به کیمیایی؟

آن سكانس‌ تماشایی «گوزن‌ها» را يادتان می‌آيد؟ همان جایی كه سيد تير خورده ولی باز به كمک دوستش می‌رود.  قدرت به سید می‌گوید چرا اومدی؟ و سید می‌گوید: بابا انگار حالیت نیست، اینجا خونمه.

متولدین دهه شصت‌ خیلی چیزها نمی‌دانند. دهه شستی‌ها چون در دهه شصت به دنیا آمده‌اند نمی‌توانند معنای دهه شصت را درک کنند. نمی‌توانند بفهمند از عاشورا تا والفجر، از حسین تا خمینی یعنی چی؟ چون توی قنداق بودند نمی‌توانند درک کنند دهه شصت دهه عاشورایی انقلاب بود یعنی چی؟ بهتر است دهه شصتی‌ها پاسخ بدهند توی دفاع مقدس چند سالشان بوده؟ در زمان بمباران‌ هوایی بوده‌اند یا موشک باران؟ اصلن می‌دانند اینها چه فرقی با هم دارند؟

بچه‌های متولد دهه پنجاه خورشیدی در ایران و بچه‌هایی که در دنیا به خصوص امریکا در دهه هفتاد میلادی به دنیا آمده‌اند به نسل ایکس در جهان معروف هستند، به آنها نسل آتاری هم می‌گویند. نسلی که در پایان یک تاریخ و در آغاز تاریخی دیگر قرار داشت. یک نسل از درون متلاشی شده با هذیان‌های تب‌آلوده.

هیچ کس خارج از این بچه‌ها نمی‌تواند آنها را درک کند. یک نسل عصیان‌گر، نسلی شورشی و انقلابی. دو دهه قبل از به دنیا آمدن نسل ایکس، ارنستو چه‌گوارا کشته شد، ولی هیچ کس از نسل ایکس یا همان نسل آتاری را پیدا نمی‌کنید که چه را نشناسد.پوشیدن لباس‌های از مد افتاده خوراک این نسل است.

خوردن غداهای آماده قبل از اینکه کلمه فســـــت‌فـــــــود وارد ادبیات شود مورد علاقه اینها بود. علاقه شدیدی به رنگ‌های‌خاکی دارند. به رنگ سبز ارتشی. گاهی موهایی بلند و گاهی موهایی از ته تراشیده. همین موها که زمانی بلند است و زمانی کوتاه خود نشان کوچکی از آشوبی‌ست که در وجود آنها می‌گذرد.

نسل آتاری در ایران بر خلاف هم نسلان خود در امریکا تجربه پوشیدن شلوار جین در دوره ممنوعیت رسمی این نوع شلوار از جانب حکومت‌ی مذهبی در جامعه‌‌ای خشک و بسته را دارد. بچه‌های متولد دهه‌ی ۱۳۶۰ به بعد در ایران چه می‌دانند که ما چه کشیدیم برای شلوار جین، برای آستین کوتاه، برای تی‌شرت، برای خیلی چیزها. بخوانید آزادی. بچه‌هایی که در دوره هاشمی و خاتمی شلوار جین را برای اولین بار پوشیدن نمی‌توانند معنای این کلمه‌ها را درک کنند. 

 

لینک:

:: دهه شستی‌ها خوابگرد

:: سید جان، بی‌خیال تربیتِ ما شو جلال سمیعی

:: شستی‌ها محصول دنيای مدرن و آشفتگی پس از انقلاب بلاگ‌تایمز

:: مسئله دهه ۶۰ سایلنت‌لند

:: مشکل شستی‌ها، آرمان نداشته است ملکیادس

:: وای از دست این دهه هفتادی‌ها روز خاکستری

:: بالیدن یا تنفر از چیزی که خودت انتخابش نکردی چه فایده ای داره؟ نازلی دختر آیدین

::  گناه ما نبود بدون نام

::  به عنوان یک دهه‌ی شستی کاملن موافقم  محسن هاديان‌پور 

:: دهه شستی‌ها را ول کنید تنهایی و آزادی

:: افتخار می‌کنم دهه پنجاهی هستم و دهه شستی نیستم رضا

:: دهه شستی‌ها دهانشان بوی شیر خشک می‌دهد سعید

:: گناه از تو نیست که فکر می‌کنی دوره‌ی رفاقت به پایان رسیده دیگر مد نیست که برای دوستان‌ات مایه بگذاری بی‌چون و چرا

:: دهه پنجاهی‌ها، انقلابی‌هایی که می‌خواهند بنیان جهان را براندازند آروین

:: برای دهه پنجاهی‌ها، دو طرفِ سکه همیشه خط است زادمهر

:: نزاع بین دهه شصتی‌ها و دهه پنجاهی‌ها روز آنلاین

:: چرانسل دهه پنجاه خود را مصلح اجتماعی می‌داند؟ روزنامه اعتماد

| لينک ثابت |  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:52    |