تبليغاتX
گردباد - فوتبال

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

پیمان یوسفی: مثل اینکه این ایمون زایدی هم که گرفتید مد نظر آقای دنیزلی نبوده که بازیش نمی‌داده. خیلی هم انگار گرون خریدینش خوب چرا وقتی به کار نمی‌اد گرفتینش!؟

رویانیان: آقای دنیزلی گذاشته به وقتش رونمایی کنه ازش!

پیمان یوسفی: آ‌ها...!



برنامه ۹۰ در ۹۰، تاریخ: ۲ بهمن ۱۳۹۰



تیتر: دیالوگ جاودانه فیلم مادر نوشته علی حاتمی خدابیامرز

| لينک ثابت |  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 0:57    | 

یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال‌ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام و در یکی از بیمارستانهای شهر رم بستری شده بود. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می‌شود خانم پرستاری که از او مراقبت می‌کند نام خانوادگی‌اش مالدینی است. این جانباز تصور می‌کند تشابه اسمی است، اما نمی‌تواند جلوی کنجکاوی‌اش را بگیرد و از خانم پرستار می‌پرسد: آیا شما با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ. ث. میلان نسبتی دارید؟

و خانم پرستار در پاسخ می‌گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش می‌کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می‌دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب‌ترین بخش داستان صبح روز بعد اتفاق می‌افتد.

هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می‌شود، کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می‌بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و... پائولو مالدینی اسطوره ملی ایتالیا از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، به شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله‌ای حدود ششصد کیلومتر دارد رفت، تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست، عیادت کند. بعد اینجا به شیث رضایی می‌گن: یه امضاء بده... برمیگرده فحش خوار مادر به بچه‌های مردم می‌ده.



زیرنویس:

:: تیتر یکی از دیالوگ‌های جاودانه حاج کاظم در آژانس شیشه‌ای نوشته‌ی ابراهیم در آتش


برچسب‌ها: تن‌هایی, آرماگدون, روایت متا, سه‌شنبه‌های اندوه
| لينک ثابت |  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:26    | 

تماشاچی‌های تازه به دوران رسیده خانه هنرمندان بارسا که ژست تیفوسی‌های دوآتشه به خود می‌گیرند اگر بدانند این روزها جام ملت‌های افریقا در جریان است، چه تیم‌هایی شرکت کرده‌اند، رقابت وووزلای افریقایی در کدام خاک قاره سیاه را به تب و تاب وادار کرده، آنها فقط سر بازی‌های منچستر یونایتد و رئال مادرید یادشان می‌افتد فوتبالی هم هست باید ادا در بیاورند.

همین چند وقت پیش بود بارسا با ویکتوریا بازی داشت، ولی من ندیدم هیچ کدام از تماشاچی‌های بارسا حتا یک خط درباره این بازی بنویسند، روحشان هم از این بازی خبر نداشت. اصلن اینها بارسا را دنبال نمی‌کنند، فقط سر هر ال‌داربی پیداشان می‌شود ژست طرفدار بارسا می‌گیرند و ... این‌ها همان‌هایی هستند که از کتاب فقط جلدش را می‌خوانند و از روزنامه فقط تیترش را.

دختر شیتان فیتان یوسف آباد که تیپ می‌زد و چپ و راست، سالها پیش یک ضد فوتبال بود، تماشای فوتبال یک کار چیپ! می‌دانست، کسر شانش بود اگر در جمعی کسی از فوتبال حرف بزند و او شنونده باشد، حالا خانوم وسط لنگ اروپا برای ما شده تماشاچی مرسی، فقط باید دل بدهید به چیزی که گفتم، ببینید خرابی کار بارسلونا کجاست.

یک مشت روشنفکر که ساعت‌ها برای برهنگی گلشیفته فراهانی دلیل می‌آورند، تماشای فیلم خصوصی زهره امیرابراهیمی را نشانه اصل اول اوپن دِ مایند می‌دانند، شبنم طلوعی را هم هنرمند می‌دانند چون بهایی است. همین‌هایی را می‌گویم که جدایی نادر از سیمین را زورکی می‌خواهند بهترین فیلم تاریخ سینما بکنند!




برنامه امروز که خوشمزه خودم است

جام ملتهای آفریقا 2012 گروه D

غــــنا -- بوتسوانا ... ساعت 19:30
مالی -- گیـــــــنه ... ساعت  22:30


زیرنویس:

:: ما در گورستانی باستانی، مردانی به عشق خفته بودیم گردباد

| لينک ثابت |  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 12:11    | 

مسخره است نه؟ تو رای گیری بهترین مربی سال سایت گل پژمان راهبراینا گواردیولا ۸۲% رای دارد و سر الکس ۲%، دقیقن همان‌هایی که برای اصغر فرهادی و جدایی نادر از سیمین هورا می‌کشند این روزها تماشاچی‌ بارسا و پپ هستند، این جماعت چیزی از فوتبال سرشان نمی‌شود همان طور که چیزی از سینما نمی‌دانند، یک مشت چلچراغ خوان بی‌بی‌سی و فارسی وان نیگاه‌کن.

سر الکس تیم جوون و خالی از ستاره را به فینال چمپیونز لیگ رساند و گواردیولا با کمک داور، یوفا و مافیا تیم پر ستاره را قهرمان کرد، بارسا و مرسی فقط دخترهای تازه بالغ شده را می‌توانند هیجانی کنند، برای مردان برزخی منچستر یونایتد فرگی یکی از لذت‌‌های این دنیای آخرالزمانی است.

لطف خدا به دنیای فوتبال حواله شد
یکباره شوره زار من یو باغ لاله شد
سکونشینان اولدترافورد پر از صفا
خورشید شهر گلاسکو 70 ساله شد

| لينک ثابت |  شنبه دهم دی 1390ساعت 15:47    | 

در هفته پیش رو شبکه سه ۹ مسابقه فوتبال داخلی و خارجی را در جدول پخش برنامه‌هایش قرار داده است. برنامه پخش زنده مسابقات فوتبال به شرح زیر است: از مسابقه فوتبال لیگ انگلیس بازی چلسی و استون ویلا شنبه ـ دهم دی ماه ـ ساعت ۱۸ و ۳۰ دقیقه پخش می‌کند. از سری مسابقات فوتبال لیگ ایتالیا، بازی رم و یوونتوس یکشنبه یازدهم دی ماه ضبطی پخش می‌شود. از مسابقات فوتبال لیگ آلمان بازی بایرن مونیخ و کلن دوشنبه ۱۲ دی ماه ضبطی پخش می‌شود.

از مسابقات جام حذفی انگلیس، بازی منچسترسیتی و لیورپول زنده پخش می‌شود. این بازی سه شنبه ۱۳ دی ماه ساعت ۲۳ و ۳۰ دقیقه روی آنتن می‌رود. بازی نیوکاسل و منچس‌تر یونایتد هم چهارشنبه ـ ۱۴ دی ماه ـ ساعت ۲۳ و ۳۰ دقیقه زنده پخش می‌شود. از سری مسابقات فوتبال جام حذفی بازی استقلال و شهرداری یاسوج جمعه نهم دی ماه ساعت ۱۶ و ۱۵ دقیقه روی آنتن می‌رود.

شبکه سه مسابقه فوتبال ستارگان اسبق تیم ملی و مربیان لیگ بر‌تر را دوشنبه ـ ۱۲ دی ماه ـ ساعت ۱۶ پخش می‌کند. از سری مسابقات فوتبال لیگ بر‌تر بازی ملوان و پرسپولیس پنجشنبه ـ ۱۵ دی ماه ـ ساعت ۱۵ روی آنتن شبکه سه می‌رود. همچنین بازی استقلال و فولاد مبارکه جمعه ۱۶ دی ماه ساعت ۱۶ و ۱۵ دقیقه زنده پخش خواهد شد. امیدوارم از این هفته با طعم فوتبال لذت ببرید.

| لينک ثابت |  جمعه نهم دی 1390ساعت 13:38    | 

پرسپولیس با بدترین سرمربی تاریخش هم قهرمان شد، حالا استقلالی‌ها حتمن می‌دانند کهکشانی‌ها چند سال است جامی نبرده‌اند؟


| لينک ثابت |  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 23:1    | 

در آن شنبه سیاه چند خانواده پای گیرنده‌های تلویزیون مشغول تماشای آن فوتبال کثیف بودند!؟ آیا آمار گیران محترم و زحمتکشی که این روز‌ها زیر باران سیل‌آسا در سراسر کشور، از این خانه به آن خانه، به دنبال سرشماری و جمع آوری آمار و ارقام هستند، آیا این نکته مهم را هم جویا می‌شوند که چند درصد از خانواده‌ها و مردم کشورمان به فوتبال علاقه‌مند و تا پاسی از شب در پای تلویزیون به تماشای بازی‌ها می‌نشینند!؟


فوتبال کثیف

وقتی که در انظار عمومی و در مقابل چشمان خانواده‌ها جرمی صورت می‌گیرد، دارای تبعات وسیع تری است. درست به همین علت عامل جنایت سعادت آباد پل مدیریت در ملاء عام به دار مجازات آویخته می‌شود. آنچه که شنبه گذشته از سوی دو بازیکن خاطی پرسپولیس بی‌شرمانه سر زد، فارغ از آنکه جرمی عرفی و شرعی و ورزشی بود، چون در مقابل دیدگان میلیون‌ها نفر انجام شد، باید با شدت بیشتری با آن برخورد کرد.

ادعای سهوی بودن! و لیز بودن زمین مسابقه! توهینی است به شعور بیننده و لاجرم قضاوت کننده! شیث رضایی ۴ جلسه و محمد نصرتی تا اطلاع ثانوی از مسابقات محروم می‌شوند و نیز ۱۵ درصد از قرارداد آنان کسر خواهد شد! حکمی است از سوی کمیته انظباطی باشگاه پرسپولیس! آیا چنین جریمه‌هایی می‌تواند به پاکسازی ورزش فوتبال کمک کند!؟

آنچه که شنبه گذشته و در مقابل میلیون‌ها چشم حیرت زده و عصبی رخ داد، بی‌هیچ تردیدی حاصل سهل انگاری، مماشات و از این دست حکم دادن‌ها و در اصطلاح «تساهل و تسامح» مسئولین باشگاه پرسپولیس است! مسئولین باشگاه پرآوازه پرسپولین باید بدانند: این دو بازیکن خاطی پرسپولیس با عمل شنیع خود به مردم و هواداران پرسپولیس دهن کجی کرده‌اند!

بازیکنی که چند سال قبل با دست زدن به یک شوخی احمقانه امنیت پرواز داخلی را به خطر انداخت! علیرغم آنکه از سوی علی دایی سر مربی وقت از پرسپولیس اخراج شد، یک فصل کامل پولش را دادند و نگه‌اش داشتند تا علی دایی از پرسپولیس اخراج شود و آن وقت با سلام وصلوات به این تیم برگردد تا طراح و برنامه ریز این فاجعه اخلاقی بزرگ باشد، تا حالا فکر کردید اگر در آن پرواز یک زن حامله بود چه اتفاقی می‌افتاد؟ وزارت اطلاعات تشویش اذهان عمومی و اقدام برعلیه امنیت ملی یعنی چی؟!

اینکه او متنبه شده و بازیکن سر به راهی می‌شود، دلیل خوبی برای باز گشت وی نبود! چون توهین‌های این بازیکن نه به افراد بلکه به جایگاه مربی و معلم تیم و شخصیت حقوقی آنان بوده و مدیریت سابق بابازگرداندن وی در واقع به استقبال حادثه رفته و تنش را به تیمش و باشگا ه‌اش دعوت کرئه است!؟ حرکت‌های زشت، زننده و قبیح این دو بازیکن خاطی در شنبه سیاه گذشته به حمید استیلی و مدیریت سابق ثابت می‌کند، که: از کوزه‌‌ همان تراود که در اوست!

پرسپولیس چند سالی است که خوب نتیجه نمی‌گیرد و انگار قرار نیست که آب خوش از گلوی پرسپولیسی‌ها پایین برود!؟ نا‌کامی‌های این تیم در لیگ یازدهم نیز ادامه یافت و درست در روزی که پرسپولیس می‌رفت تا با ثبت یک پیروزی خوب از بحران خارج شود، اخلاق را باخت و حرکت زشت، زننده، حماقت گونه چند بازیکن بی‌فرهنگ و لوس باعث بروز تنش وحشتناکی می‌شود!

این اتفاق نادر و کم سابقه علاوه بر تمامی مسایل اخلاقی و حاشیه ای‌اش از نظر فنی هم روی پرسپولیس تاثیر منفی می‌گذارد. حالا حالا پرسپولیس هم مجبور است تا پایان فصل روی دو تن از مدافعان خود چشم به بندد، چون این دو مدافع مسئله دار به باور‌ها و اصول اخلاقی ما دهن کجی کرده‌اند! و این موضوعی است که نمی‌توان از کنار آن به سادگی گذشت.

آیا چنین بازیکنی لایق پوشیدن پیراهنی است که روزی بر تن احمد خمینی‌ها، دکتر امیر مسعود برومند‌ها، پرویز دهداری‌ها، دکتر دادکان‌ها، کاظم رحیمی‌ها، دکتر ذوالفقار نصب‌ها، دکتر زادمهر‌ها و مهندس حسین کلانی‌ها و....!؟ ابراهیم در آتش کجایی تا برایمان در این ماتم روضه بخوانی؟

بازیکنی که از بعد فنی تیمش را در مهم‌ترین بازی فصل، نابود می‌کند و در چنین شرایط حساسی اسباب محرومیت خود و افت تیمی‌اش را فراهم سازد. فقط باید ۱۵ درصد از قرار دادش را از دست بدهد!؟ رفتار بی‌شرمانه این دو بازیکن که مدعی بستن بازوبند پرافتخار کاپیتان در تیم پرسپولیس هستند، خطا اخلاقی بزرگ و غیر قابل بخشی است که توهین به خانواده‌ها، جامعه ورزش به ویژه اهالی فوتبال را به دنبال داشت.

نمی‌دانم در این منجلاب فوتبالفارسی چرا دارند با شیث با مماشات رفتار می‌کنند؟ اون کاری که اون توی هواپیما کرد، اگر درست باهاش برخورد می‌کردن جرات نمی‌کرد قسمت‌های بعدی سریالش را به ما نشان دهد. اتفاقات بازی پرسپولیس و داماش جهانی شد، تصاویر شرم‌آور بازیکنان پرسپولیس روی جلد مارکا و آس (اسپانیا) دو پایگاه خبری معتبر آس و مارکا با انتشار خبر محرومیت نصرتی و شیث از حضور در ورزشگاه را در صدر اخبار خود قرار دادند.

بسیاری از رسانه‌های دیگر هم با انتشار این خبر از برخورد مقامات فوتبال ایران با حرکت بازیکنان پرسپولیس نوشتند. آس از تعلیق این دو بازیکن نوشت و فیلم آن صحنه را از شبکه 3 تلویزیون ایران‌، در اختیار کاربرانش گذاشت تا این لحظه شرمناک را تماشا کنند.


پرسپولیسی‌های عزیز اگر شما به جای مسئولین کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون فوتبال بودید چه جریمه‌ای را برای بازیکنان خاطی بازی با داماش در نظر می‌گرفتید؟ من اگر به جای مسئولین کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون فوتبال بودم آنها را به قوه قضاییه معرفی می‌کردم تا قانون درباره آنها تصمیم بگیرد، حتا از دادستان می‌خواستم به خاطر جنبه عمومی جرم وارد ماجرا شود، واقعن جریحه‌دار شدن افکار عمومی یعنی چی؟ خدا را شکر قاضی نیستم، ولی اگر بودم برایشان شلاق حکم می‌دادم.


(از شما به خاطر انتشار چنین تصاویر زشت و وقیحانه‌ای پوزش می طلبیم و انتشار آن را صرفن جهت آگاهی مردم و مسئولین در مورد شان و منزلت برخی فوتبالیست‌های حرفه‌ای کشور، دانسته و آرزو می‌کنیم پهلوان پنبه‌‌ها با محرومیت‌های جدی و محکمی مواجه شوند تا پس از این، شاهد تماشای این صحنه‌ها، به صورت زنده از تلویزیون کشور، آنهم توسط عده‌ای کم سواد تازه به دوران رسیده که با هزار تاسف، الگوی بسیاری از جوانان کشور هستند نباشیم!)


زیر نویس:

:: روزی روزگاری ارتش سرخ گردباد

| لينک ثابت |  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 21:50    | 

خود شما آقای فردوسی پور؛ امسال چند بار سوال برنامه نود را در مورد پرسپولیس و حاشیه‌های آن انتخاب کردید؟ زمانی که استقلال در رتبه ۱۳ جدول رده بندی بود آیا این انتقادات به آنها می‌شد؟ فکر نمی‌کنید این سوالات درست شب قبل از بازی ما در جام حذفی ممکن است روی تیم تاثیر داشته باشد؟ الان خیلی از بازیکنان من دارند این برنامه را می‌بینند. آیا روی آنها تاثیر نمی‌گذارد؟ شما هفته گذشته هم برای اسطوره باشگاه پرسپولیس سوال اس ام اسی گذاشتید؟ آیا نباید حرمت اسطوره‌ها را نگه دارید؟ شما مدیر عامل باشگاه ما را روی خط می‌آورید و چون ایشان آقای حاج رضایی را نمی‌شناسند مسخره‌شان می‌کنید. شما به خاطر اخلاقیات نباید این کار را می‌کردید. از نیشخندهای شما مشخص است که چه اهدافی را دنبال می‌کنید.

حمید استیلی

بازیکن باغیرت پرسپولیس و زننده گل قرن آسیا




آقای فردوسی‌پور کاش جرات داشته باشید برای یکبار هم مکنونات قلبی خود را بر زبان بیاورید و بگویید دارید از جانب کدام باند مافیایی سخن می‌گویید؟ آقای فردوسی‌پور چرا به بینندگان نمی‌گویید با باج دادن به چه افرادی توانسته‌اید در برنامه نود این همه سال دوام بیاورید؟ آقای فردوسی‌پور از عاقبت دیکتاتورها درس بگیرید، قذافی هم باشی روی زمین خرکشت می‌کنند و مثل سگ می‌کشنت. آقای فردوسی‌پور تو در اندازه‌ای نیستی که بخواهی به اسطوره‌های باشگاه بزرگ پرسپولیس جسارت کنی، باور کن له کردنت کاری ندارد!

| لينک ثابت |  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 11:8    | 

شیش شیش شیش شیش شیش شیش شیش تایی‌هاش. بحرین خورد شد، عربستان تحقیر شد، ایران سر به آسمان سایید، معبد آزادی یکی از تاریخی‌ترین شب‌هایش را پشت سر گذاشت.

| لينک ثابت |  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 22:15    | 

چی شد پس؟ چرا فرهاد مجیدی تا خواست یک بازی ملی انجام دهد خداحافظی کرد؟ فرهاد مجیدی خوب می‌داند، وقتی دعوتش می‌کنند تیم ملی نباید برود، اگر هم رفت سعی کند زود‌تر از شروع بازی ملی خداحافظی کند تا گندش در نیاید، برای این‌که AFC وقتی تست دوپینگ می‌گیرد اعلام می‌کند نه مثل این‌جا که نتایجش محرمانه می‌ماند.


فرهاد مجیدی بازیکن دوپینگی تیم استقلال از بازی کردن در تیم ملی هراس دارد!

فرهاد مجیدی حتمن یادش هست بعد از بازی‌هایی که در لیگ ایران با پیراهن آبی برای استقلال گل‌های پرشماری به ثمر رساند چه ننه من غریبم بازی در آورد تا تست دوپینگ ندهد؟ حتمن یادش هست گریه می‌کرد تا تست دوپینگ ندهد؟ دوربین‌های خبرساز شبکه خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی این صحنه‌ها را ضبط کرده‌اند که به وقتش منتشر می‌شود.

چرا وی در تاریخ در ۲۶ شهریور ۱۳۸۹ در حالی که یکی از بهترین بازیکنان تیمش استقلال تهران به شمار می‌رفت در دوره مربیگری افشین قطبی از بازی در تیم ملی خداحافظی کرد؟ چرا او این سناریو تکراری و نخ‌نما شده را در حالی که در ۱ شهریور ۱۳۹۰ و در سن ۳۵ سالگی در لیست کارلوس کیروش قرار گرفت و به تیم ملی برگشت باز به تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۰ با ارسال نامه‌ای به علی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال ایران، خداحافظی‌اش را از بازی‌های ملی اعلام کرد؟

فرهاد مجیدی انگاری دوست ندارد دیگران بفهمند که توی سی و چارسالگی نمی‌شود مثه اسب دوید، نمی‌داند نمی‌شود توی ثانیه‌های آخر بازی مثه ثانیه‌های اول بازی اونم توی دربی بعد از اون همه دویدن‌ها بیست متر مانده به مدافع مستقیمت توپ بگیری و بدوی، مدافع مستقیمت را بیست متر جابگذاری بروی بزنی توی گل. او حتمن بازی پرسپولیس - استقلال که به ۹ نفره معروف شد یادش هست وقتی در عنفوان جوانی نتوانست حتا با وجود نبود دفاع‌، درازه‌بان و دروزاه خالی به پرسپولیس گل بزند؟

شماره هفت استقلال نمی‌داند در ۳۵ سالگی نمی‌توان هم گل زد و هم پاس گل داد و چنان استارت انفجاری زد که بتوانی نتیجه مهم‌ترین بازی سال را به نفع تیمت به پایان برسانی. بعد وقتی به تیم ملی دعوتت می‌کنند نروی و سعی کنی با فردین بازی آدرس غلط بدهی.

این آخری وقتی به تیم ملی دعوت شد خوشحال شدیم گفتیم بالاخره معلوم می‌شود کی راست می‌گوید، خیلی دوست دارم او یک بازی ملی بعد از این همه سال انجام دهد، اوج ماجرا هم به سه بازی اخیر پرسپولیس - استقلال مربوط است، چطور او که می‌تواند کاندید بهترین بازیکن آسیا شود، کاپیتان استقلال باشد، در دربی‌های ممتد گل بزند، ولی واقعن چرا حتا حاضر نمی‌شود جلوی فلسطین بازی کند؟

ما همین‌جا از ستاد ملی مبارزه با دوپینگ در راستای تحقق بخشیدن به اهداف و آرمان‌های والای ورزش پاک تقاضا می‌کنیم نتیجه‌ی آزمایش‌های فرهاد مجیدی بازیکن تیم فوتبال استقلال تهران به صورت عمومی منتشر کنند.

| لينک ثابت |  شنبه نهم مهر 1390ساعت 23:21    | 

نابود کردن پرسپولیس یک پروژه است. وگرنه چگونه است که هر کسی در این تیم بهترین بازیکن می‌شود زود او را می‌فروشند. پژمان نوری، سپهر حیدری، مازیار زارع چند سال پیش که یادتان هست؟ حتا ممدخانی هم اشاره کرده: پرسپولیس یک زمانی بیشترین نفرات ملی‌پوش را داشت اما زحمات آقایان به نتیجه رسید و تیم نابود شد چراکه پرسپولیس الان در سطح محلات است. 


رویارویی رویانیان برای فروپاشی پرسپولیس

در جریان بازی دربی هفتاد و یکم وقتی اسکوربرد آزادی عقاب آسیا را نشان داد به خودم گفتم الان اگر همین احمدرضا توی دروازه بود، سلطان روی نیمکت بود، همین مجتبی محرمی که موهایش سفید شده، همین ممد پنجعلی که عینک زده، همین بهروز با تعصب که به دربی این سالها لقب ماتیکی داده توی زمین بودند برای آدرنالینی کردن سکوهای سرخ و بردن استقلال کافی بود، فکر می‌کنید سال 76 چی جوری استقلال 3 بر هیچ بردیم؟

پرسپولیس امسال از اول کار عجیب و غریب بود از انتخاب زورکی «حمید استیلی» به عنوان سر مربی تا کمیته دو سه نفری فنی، از انتصاب محمد مایلی کهن تا استعفای او و از نتایج ضعیف پرسپولیس تا شکست در دربی و بعد از آن بود که حبیب کاشانی استعفای خود را تقدیم وزیر ورزش کرد. با نگاهی به نتایج کار پرسپولیس در این فصل پی می‌بریم که کاشانی تصمیمات و انتخاب‌های درستی نداشته و نتیجه آن هم اخراج یا استعفای او بود که خودش گزینه دوم را محترمانه انتخاب کرد.

بعد از آن وزیر ورزش با تاخیر برای پرسپولیس و استقلال هیئت مدیره انتخاب کرد، انتخابی که به هیچ عنوان انتخاب درستی نبود ایشان نفراتی چون «امیدوار رضائی و‌نژاد فلاح، و مقداد نجف‌نژاد» را برای هیئت مدیره استقلال انتخاب کردن همانهای که مقصر اصلی دیر ارسال کردن اسامی این تیم به آسیا و حذف آن تیم گردیده بود به راستی کجای کار این انتخاب درست و کار‌شناسی بود؟ آیا سوابق این افراد جز شرط‌های مهم انتخاب آن‌ها نباید باشد؟ آیا افراد بهتربا سوبق موفق تری برای این باشگاه نبود؟

بعد از آن هیئت مدیره پرسپولیس که تکرار یک اشتباه بود و پرسپولیس را دوباره به‌‌ همان سر خط برگرداند. ایشان در حکمی حسین نژادفلاح، لطف الله فروزنده که نمایندگان مجلس هستند در هیئت مدیره و سردار رویانیان را مدیر عامل باشگاه پرسپولیس کرد! به راستی فرق کاشانی با سردار رویانیان چیست؟

سردار به کدامین دلیل برای باشگاه پرسپولیس منصوب شده؟ از هر طرف نگاه کنیم حداقل حبیب کاشانی ۲/۵ سال توی فوتبالی شدن جلو‌تر بود و تجربیات بیشتری کسب کرده بود و حتی ۳ جام گرفته بود یعنی اکنون دوباره باید از نو هزینه کرد!؟ یعنی رویانیان باید مسیری که کاشانی طی کرده را طی کند؟ پس هواداران چه گناهی کرده‌اند؟

وقتی اوضاع نابسامان پرسپولیس را می‌بینم نا‌خواسته از این تیم پشیمان می‌شویم وقتی می‌بینم امثال: «دکتر دادکان» که یک پرسپولیسی است و سابقه ریاست فدراسیون را داشته و اتفاقا موفق هم بوده بیرون نشسته، وقتی می‌بینیم پرافتخار‌ترین مدیر عامل ایران با ۵ عنوان قهرمانی یعنی «مهندس عابدینی» مدیریت تیم دیگری بجز پرسپولیس را بر عهده گرفته .

وقتی می‌بینیم مدیر موفقی مثل محمد حسن انصاری فرد که بازیکن پرسپولیس بوده و بعد از آن سرمربی موفق تیم ملی فوتسال و مدیر عامل موفقی در ۱/۵ حضورش در پرسپولیس بوده اما در تیم راه آهن مشغول به کار است افسوس می‌خوریم.

افسوس می‌خوریم که راهی نداریم جز اینکه سردار رویانیان را بر صندلی مدیریت بنشانیم که حتی فوتبالم به طور جدی دنبال نمی‌کرده چه برسه به اینکه پرسپولیسی باشد یا تصمیمات فوتبالی گرفته باشد. در آخر پرسپولیس بعد از این تجربه نا‌موفق دوباره سر خط برگشت تا روز از نو و روزی از نو شروع شود و باید منتظر نتیجه این انتخاب‌ها در ماههای آینده باشیم.

رویانیان در ایران ورزشی از مخالفای شدید علی پروین بود، اگر دقت کنید خودش هم رازی را فاش کرده: هیچکس نمی‌تواند اتهامی به من بزند و بگوید استقلالی‌ام. احمدی‌نژاد می‌توانست از این لحظه تاریخی تغییر مدیریت پرسپولیس بهترین سود برای انتخابات اسفند ماه امسال ببرد، با انتخاب یک مدیر مورد علاقه‌ی هواداران سرخ‌ها ولی...

به قول ابراهیم افشار: این کاره هستی که به جای ادامه‌اش سه نقطه می‌گذاری. اثر انتخاب مدیر نظامی برای پرسپولیس در بلند مدت مشخص خواهد شد این سریال هنوز قسمت‌های هیجان انگیزی دارد که پخش نشده. 

| لينک ثابت |  جمعه یکم مهر 1390ساعت 22:29    | 

من پرسپولیسی در دهه‌های شصت، هفتاد، هشتاد و نود به معبد آزادی رفته‌ام، شما اولین بار کی استادیوم رفتید؟ استقلالی‌های امروزی نه دیروزی! یادشان نمی‌آید پرسپولیس در سال 76- 75 (رفت و برگشت) استقلال شکست داد و همچنین دربی رفت سال بعد از آن، که می‌شود سه تا دربی پشت سر هم. بازی رفت با گل ادموند بزیک، و بازی برگشت 3 بر صفر با گل‌های بزیک، مهدی‌کیا، طاهرزاده، البته قرمزها هت تریک کردند و بازی رفت سال بعد را هم بردند. این سه دربی که پشت سر هم پرسپولیس استقلال را با اقتدار شکست داد در تاریخ به دربی‌های دوبله سوبله معروف هستند. همچنین استقلالی‌های امروزی تا حالا با چشم‌های خودشان ندیدند که استقلال سه بر هیچ بتواند پرسپولیس شکست بدهد. ولی پرسپولیس در سال‌های 65 و 76 استقلال سه بر صفر برد.



| لينک ثابت |  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 1:23    | 

تمارض‌های بازیکنان بارسلونا، مثل همیشه ال کلاسیکو را به مسیر خشونت کشاند. فدراسیون فوتبال اسپانیا و یوفا، در این مورد دخالت مستقیمی نداشته‌اند، اما آیا وقت آن نرسیده است که برخوردهای جدی‌تری صورت بگیرد با آنهایی که کثیف بازی می‌کنند؟

«چنین اتفاقاتی در فوتبال عادی است.» این سخنانی بود که دقایقی پیش سسک فابرگاس در کنفرانس خبری بیان کرد. آدریانو بعد از ورود به می‌دان، جو بازی را بسیار متشنج کرد. او در عرض ۲۰ دقیقه، ۵ بار تمارض کرد و تا حد زیادی با اعصاب بازیکنان رئال مادرید، به خصوص سرخیو راموس بازی کرد.

لیونل مسی هم در یک صحنه در برابر مارسلو به تمارض پرداخت که ابدن قابل قبول نیست. لیاقت مسی‌‌ همان است که وقتی داشت از جلوی مورینیهو رد می‌شد آقای از خودش نشان داد، بو می‌دی بوی کثافت می‌دهی. چقدر این شب‌ها رئال بارسایی است و بارسا رئالی.

با کسانی که کثیف فوتبال بازی می‌کنند باید‌‌ همان کاری کرد که آقای خاص کرد. نباید در برابر آنهایی که کثیف رفتار می‌کنند ساکت نشست. ژوزه مورینیو، خودش هم وارد ماجرا شد و انگشتش را در چشمان تیتو ویلانووا، دستیار گواردیولا فرو کرد و از دور برای او بوس فرستاد. انگشت مورینیو در چشم بارسا نشان می‌دهد آن‌ها تک چشم هستند و یکی از مشخصات تک چشم بودن دجال بودن است.

رفتارهای خشونت آمیز بازیکنان رئال مادرید ری‌اکشن کثافت بازی‌های بازیکنان بارسلونا است. البته برخوردهای خشونت آمیز مختص بازیکنان رئال مادرید نیست، چرا که ژاوی هرناندز هم امروز با تکل خشنش کارت زرد دریافت کرد. و خیلی از بازیکنان بارسا به لطف داور حتا‌‌ همان را هم دریافت نکردند.

آن سکانسی که مسی وقتی دیدید توپ جمع‌های نیوکمپ یک توپ دیگر به داخل زمین فرستادند با اینکه توپ اصلی در زمین بود و بازی در جریان بود ولی توپ دوم به جای آنکه به بیرون زمین بفرستد به داخل زمین شوت کرد دیدید؟ این فوتبال ناب است یا ضد فوتبال؟ با کسانی که کثیف فوتبال بازی می‌کنند باید‌‌ همان کاری کرد که آقای خاص کرد. بارسا بو می‌‌دهی بوی تعفن!

بچه‌ها این صحنه رو هم حتمن ببینید. ویدئو تو سایت مارکا. وقتیه که مورینیو از حضور مسی پیف پیف می‌کنه! بینید قبلش مسی چی کار می‌کنه که مورینیو اون عکس العمل رو نشون می‌ده! اول که توپ دستشه طوری نشون می‌ده که می‌خواد به سمت مورینیو شوت کنه و بعد هم دقیقن به سمت مورینیو یه تف می‌ندازه! کم کم داره گندکاریا رو می‌شه. مطمئنم ژوزه برای اون صحنه آخر هم که دست کرد تو چشم یارو یه دلیلی داشته.

خطای مارسلو درست کارت قرمز هم گرفت، تمام اعضای بارسلونا ریختن سرش یکی نبود به دروازه‌بان ذخیره شون بگه تو اینجا چه کاره‌ای؟ استاد جو سازین طوری اعصاب تیم حریف رو خراب می‌کنن (موزمارانه) که بازی به جنجال کشیده شه بعدش میان می‌گن شکایت نمی‌کنیم نه تو رو خدا بیا شکایت هم بکن استاد مظلوم نمایین. ویدئو رو ببینید! مسی سمت نیمکت رئال این کار رومیکنه بعدش هم می‌ره کوئنترائو رو می‌زنه!!! توجه کنید این صحنه قبل از حرکت مارسلو و اون جریانات آخر بازی هست

سال ۱۹۹۹ من یونایتد در عرض یک دقیقه باطل السحر لشگر قیصر را خواندند بر ارکان اروپا مسلط شدند. بعد دقیقن یک دقیقه مانده به پایان وقت تلف شده چنان نیمکت بارسلونا به وسط زمین می‌ریزند که داد می‌زند این کار تمرین کرده بودند تا چیزی از وقت تلف شده باقی نماند. این حرکات روح فوتبال می‌کشد. مرگ بر ضد فوتبال.

ری‌اکشن مورینیو بر علیه ضد فوتبال
| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 13:19    | 

ممد مایلی می‌گوید استقلال با تقلب قهرمانی‌هایش را به دست می‌آورد، عبدالصمد مرفاوی آبی پوش قدیمی می‌گوید استقلال با تقلب می‌برد. ممد دروغ می‌گوید، صمد هم؟ از استقلالی که حاجی فتل با دکترای تقلبی در راسش قرار دارد بیش از این توقع نیست، وقتی با افتخار در برنامه ورزش و مردم شفیع می‌گوید: من برای استقلال شش قهرمانی به دست آوردم. استقلالی‌‌های دهه شستی دلشان را به قهرمانی‌ها و بردهای تقلبی خوش کنند. چه زیبا می‌گوید: هر کسی تقلب ‌کند بالاخره دستش رو می‌شود.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 13:26    | 

اینجا بوینس آیرس است. زمان که برای انسان‌ها عشق و طلا به ارمغان می‌آورد،
تن‌ها این گل سرخ رنگ پریده را، این شبکه‌ی بی‌ثمر خیابان‌ها را برای من به ارث گذاشته است،
خیابانهایی که نام‌های گذشتگانی که از تبار من‌اند بر خود دارند: لاپریدا، کابرا، سوارز، سولر....
نام‌های سرشار از پژواک‌های اسرار آمیز
بله، پژواک‌های شیپورهای بیدارباش و جمهوری‌ها، اسب‌های تشریفات،
پیکار در هوای خنک بامدادی
پژواک پیروزی‌ها و مرگ‌های پر مهابت سربازان...

بندی از ترجمه یکی از شعر‌های خورخه لوییس بورخس، شاعر و نویسنده‌ی آرژانتینی به ترجمه‌ی مصطفی مفیدی. بیست سال پیش وقتی خواندمش به این فکر افتادم که واقعن کشورهایی مثل آلمان که فدراسیون فوتبال بسیار منظمی دارند یا کشورهایی مثل انگلیس که لیگ فوتبالی خوبی دارند یا مثل برزیل که فرهنگ فوتبالی غالبی دارند، هیچ کدوم از این تیم‌ها برای قهرمان شدن سختی آرژانتین را نباید نمی‌کشند. آرژانتین هیچ کدام از این‌ها را ندارد. برای همین تیم ملی آرژانیتن دوست دارم، اسطوره برای من خود آرژانتین است، تا اسطوره‌های اروپایی و برزیلی.



آرژانتین مرد از بس که جان نداشت.

ولی باید صریح و بی‌پرده حرف زد. واقعن که آرژانتین تو کشور خودش با این همه ستاره باید کارش به پنالتی بکشد تازه اونجا هم ببازه! برای همشون متاسفم مخصوصن مسی! نه به اون بازی‌هاش تو جام قهرمانان و فینال جلوی منچستر نه به الان، اون عرق ملی ندارد واقعن ندارد از توز هم حالم بهم می‌خورد موقعی که تو منچستر هم بود همش بگایی درست می‌کرد این همه پنالتی زن، اینو باید بذاری؟ همه اینا به کنار تو کشور خودمون حذف شدیم.

ما مشکل مربی نداریم، بیلسا، پکرمن، ال دیه‌گو، باتیستا، بیانچی، مشکل بازیکن‌ها هستند واسه چی وقتی تو بهترین تبمهای دنیا دارن بازی می‌کنن خودشون را اینجا از بین ببرن. دیگه تحمل هیچ باختی را ندارم فقط قهرمانی تو جام جهانی منو آروم می‌کنه که البته با این وضع فکر نکنم حتا به جام جهانی بریم! اروگوه با یه فورلان و سوارز دهن تیما رو صاف می‌کنن اونوقت ما..... اسمشون رو نبرم بهتره. خیلی اعصابم خورده!

اونایی که می‌گویند نباید از مسی بارسلونا در آلبی سلسته توقع داشت معلوم است یه قرون از فوتبال نمی‌دانند. حالم ازتان بهم می‌خورد وقتی می‌گویید توی بارسلونا اینی استاد، ژاوی، پپ و... پشت سر مسی هستند ولی توی آرژانتین چی؟ هیچی از فوتبالی نمی‌دانید. چون نمی‌دانید ال دیه‌گو به تنهایی ناپولی گمنام بدون هیچ ستاره‌ای قهرمان اروپا کرد. آرژانتین قهرمان جام جهانی کرد.

اشکال از مسی هست. تو بارسلونا همه‌ی ضربه آزاداش تو چارچوب بود ولی توی کوپه آمه ریکا یه ضربه آزاد زد تو بازی با کلمبیا که هزار تا فش بهش دادم. توی افریقای جنوبی دروازه خالی، توپ روی پا، فقط باید شوت می‌زد توی چارچوپ، نزد، اینم به اینی استاد، ژاوی ربط دارد؟ اینم به پپ ربط دارد یا به مارادونا؟

بازی آبی و سفیدهای آسمانی امریکای لاتین فراتر از فهم برنامه‌های نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. آمیزه‌ای از شور، احساس و گرمای امریکای لاتین . چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا. فوتبال هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور. برای همین است لیونل مسی نمی‌تواند در تیم ملی پاپتی‌ها بدرخشد.

آرژانتین پرویز دهداری خدابیامرز می‌خواهد همه این بازیکن‌های بی‌غیرت بریزد بیرون برود از کوچه پس کوچه‌های بوینس آیرس، بوکا جونیورز، ریور پلاته بازیکن‌های خاکی را بردارد بیاورد نه این فراری سوارها را. همان بهتر برود برای تیم‌های باشگاهی‌شان هم نه برای دلارها و یورهای و پوندهایشان لاو بترکانند.

آرژانتین عاشق پاپتی می‌خواهد نه این‌ لکسوس‌های خوش رنگ و لعاب را. به قول محسن توی حکم دوست دارم قدیمی است. می‌کشمت هم قدیمی است. پس دوست دارم. مارش عزای آرژانتین کوپه آمه ریکا برای من فورگاتن جو ساتریانی است. واقعن نمی‌دانم تحت چه افیونی یا در چه عوالمی بوده که توانسته این قطعه را خلق کند. ولی هرچه بوده زخمه‌‌اش حدیث نفس است. فریاد‌های به خاموشی گراییده، داغ سکوت سکوت.

صداهایی به خاموشی گراییده، سلطنت سکوت و داغ غروب ماه، لباس‌های سوزان سیاه پوشیده‌اند و به ضیافتی سرخ می‌روند آنها که اعصابشان تیر می‌کشد.

تهران - نورآترین شهر جهان
یک شنبه بیست و شش تیر نود

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 22:42    | 

بعد از سکوت خجالت‌آور لیونل مسی در زمان خوانده شدن سرود ملی آرژانتین در جریان دیدار حساس کوپه آمه ریکانو با کلمبیا و بازی‌های بسیار بسیار فاصله‌دار او در بارسلونا و تیم ملی آبی و سفیدهای آسمانی امریکای جنوبی که هیچ جای شکی باقی نگذاشته است که او عرق ملی ندارد مهاجم کم‌فروغ تیم ملی فوتبال آرژانتین از سوی یک باند قدیمی تهدید به مرگ شد.


مسی اگر آقای گل تاریخ لالیگا هم شود هیچ فایده‌ای ندارد تا وقتی حتا یک گل با پیراهن آرژانتین در جام جهانی به ثمر نرساند. آپرایزر بزرگ

مارکا اسپانیا و چند روزنامه آرژانتینی با دریافت نامه‌ای مشابه از یک باند قدیمی بوینس آیرس متوجه تهدید مسی به مرگ شده و این مسئله را ضمن نکوهش این فرایند به فضای رسانه‌ها کشاندند. تیم ملی آرژانتین تنها از مسی تشکیل نشده اما مردم این کشور از ستاره بارسلونا که بدون شک نقشی اساسی در موفقیت‌های بارسا داشته و دارد انتظار بیشتری دارند.

آرژانتین در هر دو بازی برگزار شده از مرحله گروهی به تساوی تن داده و در سومین دیدار از این مرحله باید مقابل کاستاریکا صف آرایی کند. عملکرد ضعیف لیونل مسی در لباس ملی از یک طرف و ماجرای نخواندن سرود ملی آرژانتین در بازی با کلمبیا در ادامه بازی‌های بسیار بسیار ضعیف او در جام جهانی افریقای جنوبی از سوی دیگر مزید بر علت شده تا وی به شدت تحت فشار باشد.

مسی در جریان بازی آرژانتین برابر کلمبیا سرود ملی کشورش را نخوانده و انتشار فیلم این لحظات در رسانه‌های تصویری و سایت‌های خبری آرژانتین خشم مردم را در پی داشته است. بازم بگویید چون پشت سرش ژاوی، اینی استاد نیستند گل نمی‌زند. سکوت لیونل در زمان خوانده شدن سرود ملی اگر اسمش بی‌غیرتی نیست پس چیست؟

در جام جهانی افریقای جنوبی همه‌ی دنیا دیدن مسی در محوطه هجده قدم حریف حتا نتوانست یک شوت به سمت چارچوپ بزند، با اینکه توپ روی پایش جف و جور شده بود و دروازه خالی بود. این دیگر نه ربطی به این دارد که ژاوی و اینی استاد پشت سرش نیستند و نه این که به جای پپ ال دیه‌گو رهبر تیمش بود. البته نه اینکه مسی بلد نباشد شوت بزندا، لیو در تیم ملی کم فروشی می‌کند. شما که چیزهای دیگه‌ای هم به خاطر داری، پس حتمن به خاطر دارید مسی توی جام جهانی گل زده یا نه؟

مسی در بارسا برای این خوب بازی می‌کند چون یوروهای کاتالان و دلارهای نایک مزد پاهایش است، به این می‌گویند فوتبال مدرن که لیو دوسال پشت سر هم بهترین فوتبالیست حال حاضر جهان می‌شود ولی در تیم یک ملت حرفی برای گفتن ندارد، در مطلب قبلی که نوشتم به مسی گفتیم که پسر حواست باشد پیراهن چه کسی تنت است. حالا در ادامه به او می‌گویم اگر دوست نداری برای تیم ملی شورشی‌ها بازی کنی یا زودتر برو کنار یا بمیر.


زیرنویس:

:: برزیل تیم پنج ستاره جهان است بعد آرژانتین همیشه و همه جا مدعی اول قهرمانی است گردباد

| لينک ثابت |  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 22:56    | 

در فوتبال مدرن امروزی سرنوشت بازی‌ها گاهی با طرح و نقشه رقم می‌خورد و گاهی با دلارهای سایه. گاهی با شانس. ولی آرژانتین تنها تیم انسانی این دنیای 1984 است که هنوز گاهی با ریاضت، گاهی با شکیبایی. گاهی با شور نوجوانی، گاهی با تجربه‌ی بزرگ‌تر‌ها می‌تواند حواریونش را به وجد بیاورد. آرژانتین ثابت می‌کند فوتبال فقط به مردان فراماسون برج‌های عاج نیویورک تعلق ندارد. فوتبال با آلبی سلسته به عزت ‌نفس چنگ می‌زند، به امید. کوچک‌های بی‌مقدار می‌توانند گاه‌وبی‌گاه شاخ غول‌های پرتکبر را بشکنند. و همه‌ی راز فوتبالی است که هنوز مدرن نشده.


آرژانتین 2011 باتیستا
باتیستای من یکی از یادآورهای جام جهانی سراسر نوستالژی 86 مکزیک است

برای همین است لیونل مسی نمی‌تواند در تیم ملی پاپتی‌ها بدرخشد، او باید یک شورشی تمام عیار باشد، یک خاکی تمام، او باید انسانی بازی کند فارغ از دو دو تا چارتایی که خانه هنرمندان بارسلونا بهش یاد داده. آبی و سفید رویایی لاتین نه به یازده بازیکن فوتبال بلکه به یازده مردجنگجو احتیاج دارد که برای آن‌ها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول.

فوتبال به مود لاتین گنگستری، آدم یاد داستان‌های جنایی می‌اندازد. از همان‌ها که دوست دارم. از آن‌ها که چندین ردیف کتاب‌هایشان را توی کتابخانه شخصی‌ام دارم. هوا تاریک است و گهگداری با عبور ماشینی فضا روشن می‌شود. خوشم می‌یاد در فوتبال آقای باتیستا در واقع هیچکس جایگاه مشخصی ندارد. در این نوع از فوتبال، جایگاه تمام بازیکن‌ها با یکدیگر تغییر می‌کند.

اصلن اسمش را نگذارید شناور، آن فوتبالی است که هلندی‌ها در دهه هفتاد بازی می‌کردند. این فوتبال آرژانتین‌‌ همان است که ال دیه‌گو توانست با آن قهرمان جهان شود. یک لحظه خط حمله بود، یک آن دفاع آخر. بله در اینجاست که شماره ده افسانه‌ای بارسلونا باید تا اواسط زمین عقب بکشد در نقش یک بازی‌ساز ظاهر شود. برای خودش و لاوسی موقعیت سازی کند.

این باعث می‌شد که مسی حداقل هفت تا هشت بازیکن سبز پوش را در پیش رو داشته باشد. نکته جالب اینجاست که کامبیاسو در اکثر مواقع جلو‌تر از مسی بازی می‌کرد. این سیستم باعث عدم تعادل بازی آرژانتینی‌ها شد. یکی دیگر از نکات قابل توجه، هماهنگی مسی و لاوسی با یکدیگر بود.

لاوسی بازی خوبی را به نمایش نگذاشت و یکی از بد‌ترین بازیکن‌های آرژانتین بود، اما نکته مثبتی که آرژانتین باید از آن بهره ببرد، هماهنگی فوق العاده او با مسی بود. مسی پاس‌های طولی و عمقی سریعی برای او ارسال می‌کرد که اکثرا به جا بود و لاوسی به موقع به توپ می‌رسید. مهم‌ترین نکته‌ای که آقای باتیستا باید به آن‌ها توجه کند این است که آرژانتین نباید مانند بارسلونا بازی کند. اگر آرژانتین مانند آرژانتین بازی کند، قهرمان کوپا آمه ریکا است.

لاین‌آپ آرژانتین خیلی عجیب غریب بود! اور بانگا توی ترکیب ثابت بود و خاویر پاستوره روی نیمکت نشسته، لاوتزی که من تا حالا یه بازی خوب ازش ندیدم (البته پاس گل‌ش به آگرو خوب بود) توی ترکیب ثابت بود سرخیو آگرو روی نیمکت، آنخل دیماریا هم روی نیمکت بود. بعد هم اون گلی که از بولیوی خوردیم خیلی عجیب غریب بود. حالا خارج از بحث ترکیب اصلی تیم... اصلن همین‌که آقای باتیستا برداشته گاگو رو گذاشته توی لیست‌ش نشون میده کلا دوست داره کارهای عجیب غریب انجام بده و من عاشق همین عجیب غریب بودنشم.

یک شروع نه چندان امیدوار کننده برای مدعی اول قهرمانی، البته این از اون جملاتی است که فقط روی کاغذ جواب می‌دهد به درد ژست‌های روشنفکری می‌خورد برای ما که از دقایق 86 تا 96 فوتبال کلی خاطره داریم این حرفا هیچ اثری ندارد.

اصلن بعضی از نوشته‌ها را نمی‌شود بدون تیتر نوشت، بعضی از نوشته‌ها بدون تیتر حرفی برای گفتن ندارند. این یکی از آن نوشته‌هاست که تیترش پرچمش است، دیدید می‌گویند پرچم بالاست، تیتر باید یک ملت را به حرکت وادار کند، شاه رفت. به این می‌گویند تیتر. سالهاست دیگر روزنامه‌ها جرات تیتر زدن ندارند.

حالا من نمی‌خواهم کلاس روزنامه‌نگاری آنلاین باز کنم، می‌خواستم بگویم در این تابستان گرم که فوتبال تعطیل از شرق تا غرب است، شروع کوپه آمه ری کا برای نسل آتاری یادآور کلی خاطرات فراموش‌شده است که با شروعش حال ما هم دگرگون می‌شود، مگر می‌شود آبی و سفیدهای رویایی امریکای جنوبی توپ بین خودشان به گردش در بیاورند ما بی‌تفاوت باشیم.

شور و شوق معبد باز باد به پرچم دوست داشتنی ما وزیدن داده است، پس از سال‌ها این خیلی مهم است، پس از سال‌ها... باید بفهمید، باید درد کشیده باشید، باید خیلی چیز‌ها را بدانید، تا بفهمید چه دارم می‌گویم، پس از سال‌ها، چی؟

آرژانتین عزیز با سرخیو بالاخره بعد از سال‌ها برزیل را شکست داد و در رنکینگ فیفا یه پله بالا‌تر از برزیل قرار گرفت، در این مدت آرژانتین توانست برزیل، پرتغال، اسپانیا و... خلاصه همه پرادعاهای متکبر را شکست بدهد و برای همه تیمهای کوپه آمه ریکا خط و نشون بکشد.

با شروع جام‌جهانی، چمپیونز لیگ، ال‌داربی خیلی‌ها دچار مد فوتبال می‌شوند ما چکار کنیم که هیچ وقت از مد نمی‌افتیم؟ تب فوتبال ولکنمان نیست. حتا سردمداران صدا و سیمای جمهوری اسلامی با تمامی شعارهای ضد استبکاریشان هم حاضر نمی‌شوند ال کوپه امه ریکا را که نه به مو بلوندهای اروپایی تعلق دارد و نه به چشم آبی‌های امریکایی مستقیم یا حتا غیر زنده نشان بدهند، به جایش حاضرند درپیت‌ترین مسابقات باشگاهی اروپایی را مرده نشان دهند.

ما آخر هم نفهمیدیم جمهوری اسلامی غرب ستیز است یا فقط ژستش را می‌گیرد؟ کجا بودیم داشتیم راجع به تیم محبوبمان صحبت می‌کردیم، این اولین تورنمت رسمی است که باتیستا در راس آرژانتین قرار دارد، حالا سرخیو چقدر برای ما حس غم غربت دارد بماند. مارادونا، باتیستا، بورچاگا.

یادش به خیر جام جهانی ۹۴ امریکا تو راه بود، داشتیم از سر چاراه خورشید می‌رفتیم به سمت آبسردار سرکوچه جودت شهروز بهم گفت خبر داری کی دعوت شده تیم ملی آرژانتین؟ گفتم کی؟ گفت: باتیستا. گفتم: بی‌خیال پس گنگس دیه‌گو به راه است، گفت اون باتیستا را که نمی‌گم. یکی دیگه. بعدن معلوم شد منظورش باتیستوتا بوده.

سرخیو دارد راهی را شروع می‌کند که کوپه آمه ریکا ۲۰۱۱، المپیک ۲۰۱۲ لندن و مهم‌تر از تمامی این‌ها جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل روی شاخش است. برای سلامتی و پیروزی‌اش دعا می‌کنیم. او باید به مهمی دست یابد که معروف‌ترین سرمربی‌های تاریخ آرژانتین نتوانستند انجامش دهند. من واقعن افتخار می‌کنم آرژانتین سرمربی غیر آرژانتینی نداشته و ندارد. ولی ما به افتخارات دیگری هم نیاز داریم.

خدا جون زود باش دیگه داره دیر می‌شه.

| لينک ثابت |  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 12:42    | 

بارسلونا که طرفدار ندارد، همه‌شون تماشاگرن. من بیست و نه سال است که طرفدار ما یونایتد هستم، تازه به بارسا رسیده‌ها بگویند چند سال بارسلونا را می‌شناسند؟! باخت سه بر یک من یونایتد من ناراحت نکرد، اینکه دوباره توی فینال به تیم ژانگولر‌ها باختیم من ناراحت نکرد، ولی وقتی دوربین سرالکس نشان که دستش از شدت عصبانیت تکان می‌خورد می‌خواستم بلند شوم نصفه شبی تلویزیون بردارم پرتاب کنم توی کوچه، تماشاگرای تازه به بارسا رسیده چه می‌فهمند ما چه می‌گوییم.

سرالکس سرمربی جاودانه ما یونایتد

فوتبال نوعی سینما است. آنهم با ژانرهای مختلف. فوتبال درام است. کدام فیلم درام در تاریخ سینما (جدایی نادر از سیمین؟) مانند این صحنه‌ می‌تواند میلیون‌ها نفر را همزمان تحت تاثیر قرار دهد؟ این لحظه ناراحت کننده‌ترین صحنه‌ای بود که بعد از بیست سال که از اشک‌های ال دیه‌گو در شب طاعونی رم می‌گذشت به شدت ناراحتم کرد. واقعن کلمه‌ای برای توصیف این غم که بتواند شدتش را نشان دهد نمی‌توانم پیدا کنم.

فقط سه سال که تماشاگر بازی‌های بارسلونا شدند یا به تعیبر خودشان تیم هنرمندان! تیمی که با تعاریف تماشاگرانش به خصوص همین تازه از گرد راه رسیده‌ها بیشتر تیم هنرمندان است که برای بازیهای نمایشی و ژانگولر به میدان می‌رود. بیست و پنج سال، بیست و هفت سال، بیست و هشت سالشونه بعد تازه سه ساله طرفدار بارسا شدند. خیلی زشته خیلی.

 به راستی فوتبال نه جای ژانگولر بازی بارسا است و نه جای کهشکان رئال، فوتبال معیادگاه غرور از دست رفته یک مشت مرد برزخی است که برای آن‌ها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول. مردان برزخی، تنها جملاتی که می‌تواند حال مردان طرفدار من یونایتد بیان کند. لرزش دست‌های سرالکس هیچ از وقت از یاد ما نمی‌رود. مرد دوست داریم.

تماشاگران بارسا وقتی از لحن بدبختا در مورد طرفداران من یونایتد استفاده می‌کنند خیلی چیزهای نداشته‌شان را به رخ ما می‌کشند، دوست دارم بگویم هرچی تا حالا در مورد بارسا گفته‌ام و نوشته‌ام پس می‌گیرم، سال دیگر به افتخار مورینیو دست می‌زنم. اون تیم شرف دارد به این تیمی که یک عالمه خرده بورژوا احاطش کردند. این‌ها هنوز نمی‌دانند فوتبال چیست؟ چون اگر می‌دانستند هیچ وقت با به دست آوردن چهارمین جام اروپایی نمی‌گفتند از جام گرفتن خسته شدیم، چون رئال نه بار قهرمان اروپا شده، بارسا هنوز به نصف آن هم نرسیده.

در منظری از دریا سه نعش بر موج بود که به ساحل می‌آمد
با اولین موج سهمگین نعش عشق به ساحل رسید
زبان شیطان، دست بامداد محشر را بوسید و به آوازی آرام
داستان‌های شیطانی خون‌آلود و عاشقانه خواند
که در همه‌ی آن‌ها قاتل رییس بود
در آواز گفت:
رییس تنها دوست من است
در قیامت‌زار دوم به نور فانوسی زرد جسد دیگرا شناختم
به شهادت جنگ، سرداری مظلوم بود
در سکوت شوم نعشی آمد که بوی مرطوب مرگ من را به
شیشه‌های عطر می‌فروخت
ما در گورستانی باستانی، مردانی به عشق خفته بودیم
ما بی‌سنگ بودیم اما یکدیگر را می‌شناختیم و هنوز شما را باور می‌کردیم.

مسعود کیمیایی




زیرنویس:

:: مرگ بر ضد فوتبال گردباد

| لينک ثابت |  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 23:19    | 

سرالکس ستاره جذب نمی‌کند، بازیکن می‌گیرد و ستاره می‌سازد، اینکه بارسلونا قهرمان می‌شود که هنر نکرده است، بهترین بازیکنان حال حاضر جهان دارند توی تیمشان بازی می‌کنند، کارلوس پویول، دنی آلوز، ژاوی هرناندز، آندرس اینیستا، لیونل مسی و داوید ویا. کی چیچاریتو را می‌شناخت؟ کی لوئیس سا‌ها رو؟ اوون هارگریوز چطور؟ طرفداران بارسلونا کاپیتان من یونایتد می‌شناسند؟

جواد خیابانی در تمام عمرش یک حرف درست زد که وسط بازی شیاطین و هال سیتی گفت: «این پاسکاری‌هایی که الان بارسلونا انجام می‌ده منچس‌تر یونایتد ۱۵ سال پیش انجامش می‌داد که گاهی اوقات به ۶۰۰-۷۰۰ پاس هم می‌رسید.»

البته من تکمیلش کنم که آن موقع که من یونایتد پاسای کوتاه تک ضرب می‌داد بارسا نمی‌توانست از گروهش صعود کند. هنوزم یونایتد‌‌ همان سیستمشو حفظ کرده که ما می‌بینم بعضی مواقع پاسای تک ضربی می‌دهند که دشمنان گیج می‌شوند. نمونه‌اش تو بازی زسکا مسکو و آث میلان تو بازی هال هم چند چشمه نشان دادند. حالا حالا‌ها مانده که تیمی بخواهد مثل من یو چشم نواز بازی کند.

با اعلام اسامی بهترین بازیکنان جهان در سال ۲۰۱۱ توسط فیفا و مجله فرانس فوتبال، نام ۶ ستاره اف سی بارسلونا در این لیست به چشم می‌خورد و همگی برای دریافت اینجایزه که نتایج آن روز ۱۰ ژانویه اعلام شد، رقابت کردند. ۶ بازیکن از ۱۰ بازیکن. همچنین در ترکیب اصلی اسپانیا نیز که قهرمان جام جهانی افریقای جنوبی شد، هشت تن از بازیکنان فیکس بارسا حضور داشتند. ۸ از ۱۱. این یعنی چی؟

اولین خرید تابستانی امسال من یونایتد مدافع ۱۸ ساله لانس است رافائل واران (Raphaël Varane) متولد ۲۵ آوریل ۱۹۹۳ در شهر لیل فرانسه، شما که دارید این پست را می‌خوانید تا حالا اسمش را شنیده بودید؟ این هنر جنگ فرگی کبیر است. به احترامش می‌ایستیم و کلاه از سربر می‌داریم. برای کسی که لی‌لی‌پوت از آشیانه گرم و نرمش به زیر کشید و حماسه‌ساز فینال نیوکمپ ۱۹۹۹ و مسکو سرخ ۲۰۰۵ است.

برادر تارانیتنو درباره مبارزه می‌فرماید: کسی که لقب جنگاور دریافت می‌کند، زمانی که به جنگ می‌پردازد فقط به مغلوب کردن دشمن فکر می‌کند. سرکوب کردن و رحم و مروت انسانی. کشتن هر کسی که در سر راه است. حتی اگر بودا یا خدا باشد. این حقیقت در قلب هنر جنگاوری نهفته است. من یونایتد برای پیروزی در ویمبلی ۲۰۱۱ باید این سخن کوئنتین فضل الخطاب خویش قرار دهد.
| لينک ثابت |  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 15:5    | 

مهمترين خبر روز. درگذشت ناصر خان حجازی. والا که ناصر همون ناصره. شتاب کن ناصری شتاب کن. بشتابيد جماعت مرده پرست. تيتر پشت تيتر. براتون تيراژ مياره. ميز مياره. عکس پشت عکس. مصاحبه پشت مصاحبه. بشتابيد. به قول حاجی عروس خوبان: حروم خوری خوشمزست؟ تاسف شدید خودم را خدمت رفقای استقلالی و کسانی که دلشان برای فوتبال مردانه می‌تپد اعلام می‌کنم. ما به خرداد پرحادثه عادت داریم. حق رحمت. ما تیفوسی‌های پرسپولیس ناصر خان دوست داریم برای اینکه همیشه استقلال جلوی پرسپولیس هجومی می‌چینید. خیلی مرد بود خیلی. وقتی پرویز برومند چند دقیقه قبل از فینال جام باشگاه‌های آسیا بین استقلال و جوبیلو ایواتا به سرمربی استقلال گفت: تو نمی‌توانی من توی دروزاه نذاری! ناصر خان هم به یحیوی دروازه‌بان دوم پسران آبی گفت: برو وایسا توی چارچوپ. این فوتبال مردانه است، زیدان سالها بعد از جنس همین کار توی فینال جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان کرد. ناصر خان روحت شاد.


| لينک ثابت |  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 14:26    | 

فینال لیگ بر‌تر؛ بی‌تردید این دیدار را می‌توان این طور توصیف کرد. دیداری که می‌تواند چهره قهرمان را مشخص کند یا برابهام‌ها بیفزاید. پیروزی منچستریونایتد تقریبا قهرمانی این تیم را قطعی خواهد کرد اما هر نتیجه‌ای غیر از این دو هفته پایانی را به اوج هیجان خواهد رساند.

لیگ برتر جزیره در حال حاضر معتبرترین لیگ فوتبال جهان است، امروز حساس‌ترین بازی فصل ما بین دو تیم من یونایتد و چلسی برگزار می‌شود. فرگوسن در دیدار مقابل شالکه تیمش را با ترکیبی متفاوت به میدان فرستاد؛ ترکیبی که خودش گفت برای رسیدن به آنچهار بار در طول شب بیدار شده است. اما مطمئنا سرمربی اسکاتلندی برای این دیدار لازم نیست خیلی فکر کند.

او بهترین ترکیبش را مقابل چلسی قرار می‌دهد تا تردیدی برای گرفتن سه امتیاز به وجود نیاید. ریو فردیناند، نمانیا ویدیچ، مایکل کریک، پارک جی سونگ، وین رونی، پاتریس اورا و رایان گیگز که در ترکیب اصلی دیدار مقابل شالکه قرار نداشتند، بی‌تردید در دیدار فردا از ابتدا به میدان می‌روند. ترکیب احتمالی (۴-۴-۲): فن در سار؛ رافائل، فردیناند، ویدیچ، اورا؛ نانی، کریک، گیگز، پارک؛ رونی، ارناندز.

منچستریونایتد در رقابت‌های این فصل لیگ بر‌تر در الدترافورد شکست نخوررده است؛ رکورد آن‌ها در خانه ۱۶ پیروزی و یک تساوی است. علاوه براین شیاطین سرخ در دیدارهای خانگی این فصل ۴۳ بار گلزنی کرده‌اند که بیش از هر تیم دیگری در لیگ بوده است. یونایتد‌ها در ۵ دیدار اخیرشان تنها ۱۰ امتیاز کسب کردند. آن‌ها در دو دیدار امتیاز از دست دادند.

تساوی بدون گل مقابل نیوکاسل و شکست ۱-۰ مقابل آرسنال در ورزشگاه امارات. شاگردان فرگوسن می‌توانند با رکورد امتیازی چلسی در دیدارهای خانگی در فصل ۰۶-۲۰۰۵ مساوی کنند. آبی‌ها در آن فصل با کسب ۱۸ پیروزی و ۱ تساوی، ۵۵ امتیاز به دست آوردند.

هیچ تیمی در رقابت‌های این فصل نتوانسته مقابل منچستریونایتد در الدترافورد گل اول را به ثمر برساند. چلسی در ۱۰ دیدار اخیرش در لیگ بر‌تر شکست نخورده است. آن‌ها در این فاصله ۸ بار به پیروزی رسیده‌اند. اما آن‌ها در همین فاصله دو بار مقابل شیاطین سرخ در چمیپونزلیگ شکست خورده‌اند. آبی‌ها در دیدارهای خارج از خانه عملکرد قابل قبولی در رقابت‌های این فصل داشتند. آن‌ها ۲۹ بار در خانه حریفان به گل رسیدند و تنها آرسنال با ۳۶ گل زده، عملکرد بهتری از آن‌ها داشت.

شاگردان آنچلوتی در دیدارهای خارج از خانه در کارهای دفاعی نیز بسیار خوب عمل کردند. آن‌ها تنها ۱۷ بار در دیدارهای خارج از خانه دروازه‌شان را باز شده دیدند که از این نظر بهترین عملکرد را در رقابت‌های این فصل لیگ بر‌تر داشتند. علی رغم شکست در دو دیداررفت و برگشت مقابل منچستریونایتد در لیگ قهرمانان، آبی‌ها در لیگ بر‌تر عملکرد بهتری از حریف داشتند.

کارلتو به دلیل نتایج درخشان تیمش در ماه گذشته، به عنوان مربی ماه لیگ بر‌تر انتخاب شد اما اگر نتواند در این دیدار نیز با سه امتیاز زمین را ترک کند، همه آن پیروزی‌ها ارزش خود را از دست خواهد داد. آبی‌ها اختلاف ۱۵ امتیازی با شیاطین سرخ را به ۳ امتیاز رساندند و اکنون در یک قدمی صدرجدول نمی‌خواهند این فرصت طلایی برای رسیدن به صدر را از دست بدهند.

آنچلوتی برای این دیدار همه بازیکنان اصلی‌اش را در اختیار دارد به جز بوسینگوا که به دلیل مصدومیت غایب خواهد بود. در مقابل احتمالا سرمربی ایتالیایی فرناندو تورس را روی نیمکت خواهد نشاند و از کالو که در هفته‌های اخیر بسیار آماده نشان داده و در دیدار هفته گذشته مقابل تاتنهام نیز گل پیروزی بخش تیمش را به ثمر رسانده، استفاده خواهد کرد. ترکیب احتمالی (۴-۳-۳): چک؛ ایوانوویچ، لوئیس، تری، اشلی کول؛ اسین، می‌کل، لمپارد؛ مالودا، دروگبا، کالو.

آن‌ها در سه دیدار اخیر مقابل یونایتد‌ها در لیگ بر‌تر به پیروزی رسیده‌اند. بازیکنان چلسی در ۱۵ دیدار اخیرشان در الدترافورد مقابل منچستریونایتد، تنها یک بار موفق به بسته نگه داشتن دروازه‌شان شدند. فلورن مالودا، هافبک فرانسوی آبی‌ها، با ۱۳ گل زده، بهترین گلزن چلسی در رقابت‌های این فصل است.

| لينک ثابت |  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:55    | 

هر وقت پیروزی به تاخیر افتاد صبر پیشه کنید، خدا با صابرین است.


مورینیو ضد فوتبال و مسی‌حا سرشار از فوتبال ناب


فجر دو گونه است فجر کاذب و فجر صادق چرا که در آغاز صبح نوری عمودی که هیئتی چون دم گرگ دارد در افق مشرق پدید می‌‌‌‌آید این را فجر اوّل و فجر کاذب گویند. پس از این نور، نخست- با فاصله‌‌‌‌ای -سپیده‌‌‌‌ای چون نهری سپید و یا پارچه‌‌‌‌ای سفید در افق پهن و جاری می‌‌‌‌شود و صبح را نوید می‌‌‌‌دهد و این فجر دوّم و فجر صادق است. این نور همچنان رو به تزاید است تا آن که روشنایی همه آسمان را فرا می‌‌‌‌گیرد و خورشید طلوع می‌‌‌‌کند. پیروزی شیطان و جنودش همچون فجر کاذب است، میلیاردها انسان در این کره خاکی دیشب دیدند شکست تحقیرآمیز  مورینیو ضد فوتبال اونم توی خاک خودشان.

فقط استقلالی‌های خبیث و ایتالیایی‌های کثیف و کهکشانی‌های دروغین می‌توانند از ضد فوتبال لذت ببرند، همچون شغال‌های مرده‌خوری که ته‌مانده غذاها را لفت و لیس می‌کنند. آشغال‌ها (جمع شغال‌!) شما از فوتبال زیبا هیچ وقت سیراب نمی‌شوید.خیلی ساده‌لوح هستند کسانی که از پیروزی ضد فوتبال جام حذفی خوشحال شدند، آخر آن جام درجه دو چه ارزشی دارد در مقابل لالیگا و چمیونز لیگ! الفجر اثنان الاوّل الکاذب و هوالمستطیل و الثانی الصادق و هوالمستطیر.

| لينک ثابت |  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 12:15    | 

او حتا منتظر قیصر نماند، خودش اسلحه دستش گرفت و برادرهای آب‌منگل را یکی یکی از پا در آورد. در زمانه‌ای كه تیمی کثیف بازی می‌کند و با وقت‌کشی بازی جوانمردانه را زیر سوال می‌برد، برای حفاظت از میلیون‌ها قلب عاشقی که دارند زنده تماشات می‌کنند با حمله‌های تیم محبوبشان ضربان قلبشان اوج می‌گیرد، ديگر نمی‌توان به انتظار نشست تا قيصر از راه برسد و برای انتقام پاشنه ور بكشد. باید کاری قیصرگونه کرد. این قانون سین سیتی است، ما با کسی که کثیف بازی کند کثیف بازی نمی‌کنیم، کثیف‌تر بازی می‌کنیم. ترحم در حق پلنگ تیز دندان، بی‌رحمی است در حق گوسفندان.

علی دایی آن شب سر بازی کثیف استیل آذین در معبد آزادی مارو سین سیتی بود
معبد آزادی، جمعه 26 فروردین 1390 وارد تاریخ شد

در سین سیتی مردی بی‌ریخت و قوی هيکل به اسم مارو عاشق فاحشه‌ای به اسم گلدی می‌شود اما يکروز که از خواب بر می‌خيزد متوجه می‌شود گلدی به قتل رسيده و صحنه جنايت هم طوری است که او را قاتل نشان می‌دهد. بنابراين مرد زخمی ما برای يافتن قاتلين واقعی دست بکار می‌شود. یادتان هست وقتی پشت رول نشست، چی گفت؟ او شهر نوآر را شخم زد.

در شهرگناه جای خیر و شر عوض شده است. پلیس‌ها و سناتورها و كشیش‌ها نمایندگان شر هستند و درعوض، فاحشه‌ها و آدم‌كش‌های روانی و فراری نمایندگان خیر. در اين دنیای سرشار از گناه، فاحشه‌ها از همه صاحب اصول‌تر هستند. آنها در شهر قدیمی (نمادی از اصالت؟) زندگی می‌كنند، مستقل هستند و به كسی باج نمی‌دهند، قوانین مشخصی دارند و در برابر تجاوز ایستادگی می‌كنند.

این دنیای دِفُرمه و مغشوش ظاهرن فقط بر اساس «تخیل» فرانك میلر و رابرت رودریگز خلق شده است. اما بیایید كمی صادق باشیم و دور و برمان را نگاه كنیم. فرقی هم نمی‌كند كجاییم. واقعا در این دنیای «واقعی» نمایندگان خیر و شر همان‌ها هستند كه باید باشند؟ دروغ و ریا و حرص و هوس و دروغ و... - خلاصه كثافت- به همه جا نپاشیده؟ مرزهای سیاهی و سپیدی همچنان پابرجاست؟

جای چیزی عوض نشده؟ صادق باشیم، من از همه پرسپولیسی‌های عزیز می‌خواهم از حرکت قهرمانانه علی دایی حمایت کنند، این معلم‌های اخلاق وقتی گل صحیح ما را آفساید گرفتند کجا بودند؟ آن روز که پنالتی‌مان را نگرفتند کجا بودند؟ آن روز که دروازه‌بان استقلال کثیف بازی کرد و وقت تلف کرد کجا بودند؟

پرسپولیس گل زده، بازیکنان پرسپولیس دارند شادی بعد از گل می‌کنند، بعد وحشی‌ها ریختند جشن آنها را خراب کردند دست بازیکن ما را با استوک شکافتند. انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان می‌رود. علی دایی با فرمان پس ندادن توپ به آنهایی که کثیف بازی می‌کنند این جمله را ثابت کرد. علی دایی قیصروار یک شبه به اعماق قلب پرسپولیسی‌ها وارد شد.

کاملا مورد تایید است. باشد تا مورد قبول احدیت قرار گیرد. این حرفا چیه؟؟ چرا کسی در مورد دربی و اون کاره کثیف الااستقلالیا مخصوصا دروازه بانشون حرفی نزد؟ همه گفتن مهم برد بود که برد. اگه همون موقع به درستی از اون تیم انتقاد میشد دیگه کسی جلوی دوربین و اون همه طرفدار مسخره بازی در نمی‌آورد. ما موقعی باید انتظار بازی جوانمردانه رو از حریف داشته باشیم که طرف مصدوم باشه نه اینکه خودشو به مصدومیت زده باشه. این حرکت بهترین کوچینگ در عمر علی دایی بود.

طرفداران استقلال بهتر است حرف از بازی کثیف نزنند که هنوز ماجرای امیر قله و کنفرانس خبری و علی یاد همه هست. گل پرسپولیس به استیل طعم گل مارادونا را داشت که با دست به انگلیس زد. دم جفتشان گرم. من همه‌ی عمر می‌گفتم وقتی تیمی وقت تلف می‌کند نباید برای شروع مجدد توپ بهشان برگرداند. امشب دایی یک عمر رویا را به حقیقت تبدیل کرد.

این محسن که توی فیلم حکم اسلحه دستش گرفته و فرت فرت آدم می‌کشد همان محسن فیلم اعتراض است که روز ۱۸ تیر ۱۳۷۸ جلوی دانشگاه با باتوم زدن توی سرش و هیچی نگفت. البته اون موقع‌ها فقط می‌خندید ولی حالا دیگر نمی‌خندد بلکه اسلحه دستش گرفته دارد از خیلی‌ها انتقام می‌گیرد. کاری که علی دایی کرد فریاد یک عمر وقت کشی و کثیف بازی کردن تیم‌های حقیر در برابر تیم‌های دوست‌داشتنی ما بود. حالا همه شدند معلم اخلاق، شما اگر مردید بروید بی‌اخلاقی‌های خودتان را فکر باشید، نمی‌خواهید بگویید بچه مثبت هستید و همو ژنیزه تا حالا هیچ بی‌اخلاقی مرتکب نشدید.

پای میلیون‌ها هوادار پرسپولیس وسط است که تیمی دارد با وقت کشی حقشان را ذایل می‌کند. دایی حق یک ملت را گرفت. گل پرسپولیس آفساید گرفتند، پنالتی‌مون نگرفتند، کسی از اخلاق حرف نزد؟ کسی معلم اخلاق نشد؟ اصلن دایی کار کثیفی کرد. دمش گرم. با کثافت‌ها مثل خودشان رفتار کرد. یک مشت ریاکار که توی خانه نشسته‌اند و پایشان را روی پایشان انداخته‌اند و از اخلاق حرف می‌زنند. تو اين فوتبال كثيف كه امير قله كه می‌دونن چه جوری قهرمان ميشه از كسی تا حالا عذر خواهی می‌کنه؟ اون داستان علی و كنفرانس خبری هنوز يادمان نرفته. اين فوتبال كثيف امسال قلعه‌نوعی رو ميخواد كه حتا فردوسی‌پور هم نتواند باهاش بحث كند. 

گل دوم امروز پرسپولیس را آرفی نزد، دایی زد. مثل تفنگی که ناگهان توی صورتت شلیک می‌کند گل دایی مثل شلیک یک گلوله توی صورت جامعه ریا‌کار بود و کارشان را یکسره کرد. این تقلب نبود، من اصلن طرفدار این نیستم زنده باد مخالف من. دایی فقط مثل خودشان بازی کرد. شد آیینه‌شان. چو آینه قد تو بنمود راست، خودشکن آینه شکستن خطاست. شما باید توی استادیوم بودید با گوشت و پوستان وقت کشی و کثیف بازی کردن استیل آذین می‌دیدید، توی خانه نشسته‌اید و پایتان را روی پایتان انداخته‌اید از اخلاق حرف می‌زنید؟! یک ثانیه وقت کشی در آزادی هزار سال می‌گذرد. این برد از شیر مادر هم حلال‌تر است، نوش جون همه پرسپولیسی‌های جهان.

دایی دمت گرم، بازیکنان این تیم می‌‌خواستند ناجوانمردانه بازی کنند، باختند تا درس عبرتی باشد برایشان. اتفاقاتی که در پایان دیدار پرسپولیس - استیل آذین رخ داد، قطعا درس عبرتی خواهد شد برای دروازه بان تیم استیل آذین که ناجونمردانه خود را روی زمین نیاندازد. نیش‌خندهای جوانمردان در وقت‌کشی قابل توجه آقای علیپور و سایر معلم‌های اخلاق که نگران جوانمردی هستند.

فردوسی‌پور گفت این گل به دل هواداران پرسپولیس نمی‌شینه، ولی انصافن تا حالا هیچ گلی این قدر به دل من نشسته بود، دمشون گرم. دائی کار قهرمانانه‌ای کرد چون جلوی سوءاستفاده از بازی جوانمردانه را گرفت، پس باید از قهرمان تقدیر کرد به خاطر رو راستیش. ممنون آقای دائی.


زیرنویس:

:: تیترهای سراسر سرخ روزنامه‌ها بعد از این‌که سه روز از جمعه گذشته پرسپولیس

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 23:5    | 

تیمی که در اصفهان می‌تواند نایب قهرمان آسیا را سه بر هیچ ببرد یعنی نمی‌تواند از بس تیمی که توسط تراختور در تهران شکست می‌خورد بر بیاید؟
| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:27    | 

گل طاغوت شکن جاسم کرار یاد و خاطره شوت چل متری کریم تاج سولاخ کن در یادها زنده کرد. به قول بلوتوث: حالا دست... دست. فقط سرخ‌های جهان  (پرسپولیسی‌ها، تراختوری‌ها، من یونایتدی‌ها، بارسلونایی‌ها...) کلیک کنند.

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 13:24    | 

بامداد ۲۸ قروردین، ساعت ۰۰۳۰ اولین تقابل رئال مادرید و بارسلونا در برنابئو در دور برگشت لالیگا خواهد بود. این بازی سرآغاز مجموعه‌ای از الکلاسیکوها خواهد بود، شانس قهرمانی بارسلونا در لالیگا تقریبا مسجل شده است و شاید تنها انگیزه رئال، گرفتن انتقام شکست ۵-۰ بازی رفت در نیوکمپ باشد، از طرفی یک ال‌کلاسیکو همیشه یک ال‌کلاسیکوست. اما درست چهار روز بعد دو تیم باید رو در روی یکدیگر قرار گیرند. ساعت ۲۴ چهارشنبه ۳۱ فروردین دو تیم ۹۰ دقیقه برای یک جام تلاش خواهند کرد، ‌ یک نبرد بسیار مهم.در فینال جام پادشاهی.

اما بعد از این دو بازی بزرگ، دو الکلاسیکوی دیگر در مرحله نیمه نهایی چمپیونزلیگ برگزار خواهد شد. چهارشنبه هفت اردیبهشت، ساعت ۲۳: ۱۵ در برنابئو بازی رفت برگزار خواهد شد و بازی برگشت نیز سه شنبه ۱۳ اردیبهشت در نیوکمپ خواهد بود. بعد از آن هم یکی از دو تیم راهی فینال خواهد شد تا با یکی از شالکه، اینتر، چلسی و یونایتد در فینال بازی کند.

در پایان، چهار ال‌داربی در ۱۸ روز که آمار شگفت انگیزی به نظر می‌رسد. البته کار به اینجا ختم نمی‌شود، بارسلونا و رئال مادرید می‌توانند سوپرکاپ اسپانیا را هم به احتمال فراوان در تابستان داغ آینده در بازیهای رفت و برگشت برگزار کنند!
| لينک ثابت |  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 13:48    | 

یکی از نشانه‌های آخرالزمان تیمی که باید ببرد را می‌بازانند.



آپرایزر بزرگ

| لينک ثابت |  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 3:5    | 

من محسن ترکی هستم اینجا استادیوم آزادیه پنالتی پرسپولیس رو نگرفتم آی لاو یو فتح الله‌زاده.

| لينک ثابت |  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 1:53    | 

«رفتم سراغ داور از او پرسیدم آقای داور دقیقه چنده؟ گفت هشت دقیقه و ۳۰ ثانیه. گفتم‌ای وای. من علی ۳۰ ثانیه‌ام. هشت دقیقه دیر گل زدم!»

علی سامره بعد از گلزنی دردیدار استقلال-پرسپولیس سال ۸۳

 

 

 «وقتی وارد تونل می‌شویم، جو ورزشگاه طوری است که بازیکنان حریف می‌شوند دشمن خونی. باید لت و پارشان کنیم.»

مهدی هاشمی نسب در حاشیه مصاحبه‌ای در هفته نامه تماشاگران

 

 

 «جواد کاظمیان گفته دقیقه ۲۰ گل می‌زنم؟! خب، دقیقه ۱۵ می‌فرستم‌اش بیرون. اینکه کاری ندارد!»

پیروز قربانی در پاسخ به کری جواد کاظمیان، سال ۸۲

 

 

 «این بازی مثل همه بازی‌ها سه امتیاز دارد!»

اصل جمله احتمالا مربوط است به کنفسیوس حکیم! این جمله بار‌ها و بار‌ها به نشانه کم اهمیت بودن بازی از زبان مربیان و بازیکنان دو تیم شنیده شده است.

 

 

 «مادرم خواب دیده گل می‌زنم»

فرهاد مجیدی، قبل از داربی سال ۱۳۷۸

 

 

 

 «من بچه شهرستانم. آمده‌ام اینجا فوتبال بازی کنم. نه اینکه فحش بدهم. اصلا به قیافه من می‌آید؟»

پایان رفعت بعد از دیدار جنجالی ۱۳۷۹

 

 

 «من یک روز این پسر را می‌زنم: حتی اگر شد در کوچه!»

بهروز رهبری فرد خطاب به فرزاد مجیدی سال ۷۹

 

 

 

 «سکته کنم خوبه؟!»

ناصر ابراهیمی مربی پرسپولیس در واکنش به حملات رسانه‌ها پس از شادی عجیب او پس از گل تیمش که پشتک زد!

 

 

 «پیش بینی را نمی‌گویم چون نتیجه رویایی است. فقط به دوستان نزدیکم گفته‌ام چند- صفر می‌بریم.»

اکبر غمخوار مدیر پرسپولیس قبل از باخت به استقلال در داربی ۱۳۸۳

 

 

 «این بازیکن ایرانی دست یک بازیکن ایرانی هموطن خودش رو می‌گیره و از روی زمین بلندش می‌کنه!»

هیچ کس مگر جواد خیابانی. دیدار برگشت داربی ۱۳۷۹. چند ماه پس از یک جنجال حسابی!

 

 

 «من با هیچ کدامشان رفیق نیستم. هیچ کدامشان!»

علی دایی در برنامه نود، پس از دیدار جنجالی سال ۱۳۷۹

 

و انتخاب ویژه: جملهٔ پایان رفعت
| لينک ثابت |  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 21:36    | 

در همین راستا مدرس کنفدراسیون فوتبال آسیا بعد از ظهر دیروز وارد ایران شد و یکراست به آدرس باشگاه استقلال مراجعه کرد. او در بدو ورودش متوجه شد استقلالی‌ها به جای دستگاه فاکس اشتبا‌هن یک عدد ماکروویو تهیه کرده‌اند و خیال می‌کنند اگر کاغذ‌ها را داخل آن بگذارند و درجه را روی ۱۲۰ تنظیم کنند اطلاعات ارسال می‌شوند؛

ماجرای تاریخی باشگاه استقلال و دستگاه فکس

البته یک عدد دستگاه فاکس در اتاق پشتی بود که مسئولان باشگاه هرچه کنکاش کرده بودند متوجه نشده بودند دسته‌های پلی استیشن یک به کجای آن وصل می‌شود، به همین دلیل از جلوی چشم دورش کرده بودند. پس از یک کلاس ۶ ساعته توجیهی امیر قلعه‌نویی معروف به جنرال انگشت سبابه‌اش را بالا برد و پرسید: آقا اجازه...... با دستگاه فاکس اس‌ام‌اس هم می‌شود، فرستاد؟

| لينک ثابت |  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 21:29    | 

دستی که با چاقو به ژوزه مورينيو در فرودگاه لاكرونيا حمله کرد دست خدا بود. 


آپرایزر بزرگ

| لينک ثابت |  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 3:4    | 

فوتبال انگلستان مثل یک سریال تلویزیونی پلیسی مافیایی است، پر از شخصیت‌های خوب و بد که هیچ موقع بیننده را خسته نمی‌کند. پدرخوانده (فرگوسن)، پروفسور (آرسن ونگر)، سلطان (کنی دالگلیش)، آقای مد (روبرتو مانچینی) کارلیتو (کارلو آنچلوتی) در هر قسمت این سریال با مهارت کامل نقش خود را بازی می‌کنند. برای همین است که حتا آقای خاص (ژوزه مورینیو) که با حقوقی نجومی در رئال مادرید شاغل است هنوز هم دلش برای این‌جا تنگ می‌شود. حوادث این هفته فوتبال انگلستان باعث شده تا قسمت بزرگ این هفته لیگ برتر که یکشنبه در آنفیلد لیورپول برگزار می‌شود هم حساسیت ویژه‌ای پیدا کند و سریال این هفته رنگ و بوی جنایی به خودش بگیرد.
| لينک ثابت |  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 2:3    | 

توانایی گلزنی بارسا، توقف ناپذیر است. شب گذشته آنها با به ثمر رساندن 5 گل از صد آلمریا گذشتند؛ این بدان معنا است که آنها در 35 بازی رسمی که تا اینجای فصل انجام داده اند، بیش از 100 گل به ثمر رسانده‌اند. لئو مسی آرژانتینی کسی بود که توانست 100مین گل فصل 2010/11 بارسا را به ثمر برساند. او این گ...ل را به کمک اینیستا و در دقیقه 16 بازی به ثمر رساند تا نتیجه بازی 3-0 شود. بارسا هرگز نتوانسته در مدت زمان به این کوتاهی به 100 گل برسد. رکورد قبلی آنها مربوط به فصل 2008/09 می شود که 100 گل را در 37 بازی به ثمر رساندند.

در تلاش برای شکستن رکورد 158 گل، بیشترین شمار گلی که اف سی بارسلونا تاکنون توانسته در یک فصل به ثمر برساند، 159 است که مربوط به اولین سال حضور گواردیولا بر روی نیمکت بارسا است. این گلزنی بیشتر به لطف مثلث اتوو، مسی و انری به دست آمده بود که رکورد 143 گل فصل 1959/60 و 1996/97 را کم و آسان نشان دادند.

3 گل در یک بازی، 5 گلی که شب گذشته وارد دروازه استبان شد، شمار گل های این فصل را به مجموع 102 گل رساند که به طور تقریبی 2.91 گل در هر بازی است؛ این عدد در مقابل 2.54 گل در هر بازی قرار دارد که رکورد فصل پیش (2008/09) است. آمار نشان می دهند که تیم کنونی بارسلونا کاملا بر روی سیاره دیگری قرار دارد!

| لينک ثابت |  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 14:25    | 

پایان تلخ برای شروع خوب شاهزاده‌های پارسی، شبيه افسردگی جمعه شب‌ها، شبیه یه بغض قدیمی، ما مردیم، ای ۱۰۵+۲ نامرد، در مرحله یک چهارم نهایی جام ملت‌ها با نتیجه یک بر صفر برابر کره جنوبی شکست خوردیم تا حسرت قهرمانی‌‌مان‌ در آسیا ۳۹ ساله شود. دیدار تیم‌های ملی فوتبال ایران و کره جنوبی در مرحله یک چهارم نهایی جام ملت‌های ۲۰۱۱ آسیا از ساعت ۱۹:۵۵ در ورزشگاه قطر اسپورت و در حضور حدود هفت هزار تماشاگر برگزار شد. دو تیم در ۹۰ دقیقه وقت قانونی نتوانستند گلی بزنند و بازی با نتیجه تساوی به پایان رسید تا به وقت اضافه کشیده شود.

یونگ بینک در دقیقه‌ای در وقت اضافه گل کره جنوبی را به ثمر رساند تا این تیم یک بر صفر پیروز میدان شود و ایران مانند جام ملت‌های چهار سال پیش در سال ۲۰۰۷ برابر کره جنوبی شکست بخورد و از صعود به نیمه نهایی باز بماند. بدین ترتیب طلسم ۳۵ ساله قهرمان نشدن ایران در آسیا ۳۹ ساله شد. ضد انقلاب (از لندن تا اردوگاه اشرف) الان خیلی خوشحال هستند که ایران باخت، تف به ذات عوضی‌شان. خوشحال باشید که باید یک فرقی بین ما و شما باشد.

در پايان بازی، بازيكنان تيم ملی به زمين افتاده بودند و نای بلند شدن نداشتند. افشين قطبی،‌ محمد نوری و ديگر بازيكنان نيمكت‌نشين ايران به سمت آنها رفته و با دلداری دادن آنها سعی در كاهش دادن ناراحتی‌شان داشتند. مسعود شجاعی بيشتر از ديگر بازيكنان تيم ملی ايران ناراحت به نظر می‌رسيد و به شدت اشک می‌ريخت.

او از شدت ناراحتی نای بلند شدن از روی زمين را نداشت و به درخواست‌های اصغر حاجيلو و محمد نصرتی كه از او می‌خواستند به رختكن برود، توجهی نداشت. در كنار شجاعی، جواد نكونام هم حضور داشت و از اين نتيجه ناراحت بود. مهدی رحمتی با توجه به آنكه دوربين‌های تصويربرداری مشغول ضبط صحنه ناراحتی بازيكنان تيم ملی ايران بودند، از هم‌تيمی‌هايش خواست تا بلند شده و به رختكن بروند.

روشن ایرماتوف داور ازبکستانی، بهترین داور آسیا که افتتاحیه و نیمه نهایی جام جهانی 2010 افریقای جنوبی را سوت زده بود در چند صحنه مسلم و آشکار برای ایران سوت نزد و پنالتی واضح را برای ایران نگرفت، به آندرانیک تیموریان و مسعود شجاعی از ایران و لی جونگ و بینگ دونگ از کره کارت زرد نشان داد.

برای ثبت در تاریخ، ترکیب تیم ملی فوتبال ایران: مهدی رحمتی، محمد نصرتی( از دقیقه ۴۶ خسرو حیدری)، هادی عقیلی، سید جلال حسینی، احسان حاج صفی، آندرانیک تیموریان، جواد نکونام، پژمان نوری( از دقیقه ۱۰۹ محمد غلامی)، محمدرضا خلعتبری، غلامرضا رضایی، کریم انصاری‌فرد( از دقیقه ۷۵ مسعود شجاعی) سرمربی: افشین قطبی. ما هیچ کداممان قهرمانی ایران در جام ملت‌های آسیا را ندیده‌ایم. می‌شود یک مرده بود در بیمارستان، می‌شود یک قرص خورده بود در قبرستان، می‌شود بریم اون دنیا بمیریم، نمی‌دانم می‌فهمید اینایی را که بعد از باخت تیم ملی پرچم ایران را روی خودشان می‌کشند؟

رویاهای بربادرفته شاهزاده‌های پارسی

| لينک ثابت |  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 23:0    | 

آنهایی که باخت تیم‌ملی را می‌خواهند به خودشان، مردم و پرچم ایران خیانت می‌کنند.

روزنامه گل


شکست طوفان زرد تیمی که برزیل قهرمان پنچ دوره جام‌جهانی را به دردسر انداخته بود در برابر تیم ملی ایران حرفی برای گفتن نداشت بر همه مبارک. عربستان با آن همه ادعا اولین تیمی بود که از جام ملت‌ها حذف شد، و ایران با شکست کره شمالی اولین تیمی است که به مرحله بعدی صعود می‌کند. هرجا که دو تن نیتی را بر زبان می‌آورند، مرغ آمین در تأیید آنان بال می‌گشاید، بالی به وسعت شماره آدمیان و امیدشان. سياوش كسرایی. بچه‌ها بیاییم همه با هم دعا کنیم، برای شکستن طلسم 35 ساله، برای ایستادن بر فراز آسیا.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 23:10    | 

دم شرف و غیرت شیربچه‌های تیم ملی فوتبال ایران گرم. شاهزاده‌های پارسی عراق را شکست دادند، شکار شیر با دل شیر. مبارک باشد، نویسندگان سایت گل دات کام / ضدایران بوی سوختن می‌آید، آب برزید جایی که می‌سوزد! پارک جی سونگ: امیدوارم با ایران بازی نکنیم. هاهاها ایشان کاپیتان تیم‌ملی کره جنوبی هستند و یکی از بهرین بازیکنان من یونایتد. از قطر خبر می‌رسد شادی بی حد و اندازه تماشاگران ایرانی بعد از پیروزی غرورآفرین ایران و شکست عراق، هنوز ادامه دارد. این پیروزی را به بازماندگان سانحه هوایی تقدیم می‌کنیم. کاپیتان شاهزاده‌های پارسی. امروز روزی تاریخی برای فوتبال ایران بود عرب‌ها پشتیبان عراق بودند. سرمربی تیم ملی ایران به یاد داغدیدگان هواپیمای ایران‌ایر، لباس مشکی به تن کرده بود. ایمان مبعلی بهترین بازیکن زمین شناخته شد و گلکسی تب هدیه گرفت، نوش جونش. گل اول تیم ملی ایران بوسیله غلامرضا رضایی، شاه‌غلام‌رضا دوست داریم. چه شماره‌ای هم تنش است، نوش جونت.

شاهزاده‌های پارسی با غرور و افتخار عراق را شکست دادند


زیرنویس:

:: سایت گل دات کام / ضدایران دارد بر طبل اختلاف‌های قومی در ایران می‌کوبد گردباد

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 23:39    | 

حالا یک فرصت تلخ برای چلسی!


جواد خیابانی
گزارش چلسی و استون ويلا



حالا شما هی مسخره‌اش کنید، ولی من این گزارشگر دوست دارم، جمله‌هایش به شدت طاعونی است، او این جمله مرموز را زمانی‌که چلسی قصد داشت یک حمله خطرناک را روی دروازه حريف ترتيب دهد بر زبان آورد، امکان ندارد آنهایی كه اين ديدار را تماشا كردند تا چند ماه ديگر هم بفهمند كه منظور خيابانی از یک فرصت تلخ چه بود؟

| لينک ثابت |  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 2:44    | 

حب الوطن نشانه ایمان است.


حضرت محمد (ص)
پیامبر گرامی اسلام


سایت انگلیسی گل دات کام / ایران طی یک مطلب تند و تیز در ظاهر به شعار تیم ملی ایران (شاهزاده‌های پارسی) در جام ملت‌های آسیا حمله کرده است. ولی در باطن طی آن فرصتی مهیا کرده تا آتش جنگ بین قوم‌های مختلف ایرانی را شعله‌ور کند. شاهزاده پارسی نماینده‌ی ایرانی هست که زبان رسمیش پارسی (فارسی) هست، بزرگترین شاعرانش را که کشورهای دیگر دارند به نام خودشان سند می‌زنند به زبان پارسی شعرهای جاودانه‌شان را سروده‌اند.

تمام دنیا وقتی پای معرفی ایران زمین وسط می‌آید: زبان رسمی ایران را فارسی می‌نامند (نمی‌گویند زبان همه‌ی شهرها فارسی زبان) همچنین خوب است بدانند مردم جهان، ایران را به نام پارس می‌شناسند. این شعار هم به خاطر محبوبیت و شهرت جهانی و تاریخی که دارد طی یک نظرسنجی که سایت رسمی کنفدراسیون آسیا ای‌اف‌سی از ایرانی‌های انجام داد رای بالایی آورد و  شعار تیم ملی ایران شد.

پس خواهشن توهم آفرینی نکنید به جای استفاده از واژه‌های توهین‌‌‌آمیز شازده پسرهای اختلاف برانگیز و بیان  این حرف‌ها "...به انتخاب لقب پارسی برای تیم ملی ایران باز می گردد، لقبی که با لحاظ نمودن ایران به عنوان کشوری چند قومیتی چندان بیانگر اقوام مختلف به عنوان شهروندان ایرانی و طرفداران تیم ملی ایران نیست. به نظر می رسد انتخاب القاب این چنینی می تواند موجب ایجاد حساسیتهای بیجا در مورد تیمی شود که تمام ایرانیان به آن افتخار می کنند و شاید استفاده از لقب ایرانی به جای پارسی می توانست بهتر از شعار کنونی، تیمی را توصیف کند که هواداران بیشماری از سراسر ایران که لزوما پارسی نیستند انتظار بردش را دارند."

سایت گل، بهتر اول نظرش را راجع به خلیج فارس (Persian Gulf) بیان کند؟ و بعضی جاها اگر واقعن تنشی هم وجود دارد با کمی بزرگ منشانه رفتار کردن جلوی بروز تنش بزرگتر را بگیرد، نه اینکه بر طبل اختلاف  قومی و قبیله‌ای بکوبد و خبر تنش‌آفرین تولید کند.

در این‌که گل دات کام که یک سایت انگلیسی است  و دارد به اختلاف‌های قومی و قبیله‌ای دامن می‌افکند شکی نیست، برای همین هم با اصول ماکياولی سعی در توجیهه اقدام تفرقه‌افکنانه خود دارد، به کامنت‌های زیر این مطلب در سایت خودشان و کامنت‌هایی که در صفحه فیسبوک‌شان گذاشته شده رجوع کنید .

چند صد نفر در زیر این مطلب در کامنت‌هایی که توسط مسئولین سایت با پرویی تمام پاپلیش شده آرزوی گل زدن جاسم کرار به ایران و شکست ایران از عراق و حذف از جام ملت‌های آسیا کرده‌اند، خیلی بی‌شرفی و بی‌غیرتی می‌خواهد پاپلیش کردند این کامنت‌ها.

براساس سندی تازه منتشر شده رئیس سازمان اطلاعاتی اسرائیل به مقام‌های آمریکایی پیشنهاد داده است که از ظرفیت موجود در گروه‌های قومی برای تغییر در نظام حاکم بر جمهوری اسلامی استفاده شود. در این سند آمده است که داگان، رئیس موساد، سه سال پیش به به یک مقام بلند پایه‌ی آمریکایی گفته است: «باید با تحریک گروههای قومی مانند آذری‌ها، کرد‌ها، بلوچ‌ها که مخالف رژیم حاکم هستند و با کمک به جنبش‌های دانشجویی دموکراسی خواه، برای تغییر رژیم در ایران کمک کنیم. خوب است بدانید منبع خبر سایت کلمه است نه روزنامه کیهان. 


گر ایران نباشد تن من مباد
ز بوم ز برش یک تن مباد


فردوسی پاکزاد

| لينک ثابت |  جمعه دهم دی 1389ساعت 3:22    | 

برگزاری برخی ديدارهای جام جهانی 2022 فوتبال در ايران، بزرگترین شوخی در طول تاریخ بشریت!

| لينک ثابت |  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 4:6    | 

من بیست و هفت سال است استادیوم می‌روم. روزهایی را دیدم که کاپیتان پرسپولیس علی پروین بود،عباس کارگر بود، مجتبی محرمی بود، ناصر ممدخانی بود، محمد پنجعلی بود، فرشاد پیوس بود. احمدرضا عابدزاده بود. بهروز رهبری‌فر بود، کریم باقری بود. خدایا ما چه گناهی به درگاه تو کردیم که کاپیتان امروز ما باید حقیقی و شیث رضایی باشند؟

تو مشغول مردن‌ات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست آن غرش شیران که معبد آزادی را به لرزه وادار می‌کرد؟ کجاست پرسپولیسی که زیر هشتاد هزار راهب برایش به آزادی نمی‌رفت؟ تو مشغول مردن‌ات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست سلطان و تپه‌های داوودیه؟ کجاست عاشقانه‌ترین جمعه‌های ما؟ کجاست شماره‌های مقدس ما؟ کجاست تنهایی‌های ما؟ کجاست رقص پرچم سرخ در هوا؟ کجاست پرسپولیس مردافکن؟ کجاست مهاجم‌های بمب‌افکن؟ تو مشغول مردن‌ات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده. کجاست مجتبی محرمی؟ 

دلم برای پرسپولیس دهه شصت و هفتاد بد تنگ شده، بهروز رهبری‌رفر یکی از مدافعان دوست داشتنی من از پرسپولیس دهه هفتاد است، کسی که اگر توپ ازش رد می‌شد بازیکن رد نمی‌شد، یادش به‌خیر سلطان هروقت هوس نون خامه‌ای می‌کرد رهبری‌فر از پرسپولیس اخراج می‌کرد و او حدااکثر 24 ساعت بعد با یک جعبه شیرینی در تمرین سرخ‌ها حاضر می‌شد. با او قبل از داربی خیالمان راحت راحت بود. بهروز رهبری‌فر بعد از داربی ماتیکی امسال حرف جالبی زد: این نسل بلد نیست هوادار را هیجان‌زده کند، یقه بالازده بهروز و مچ بند دستش برای آدرنالینی کردن یک نسل کافی بود.

رهبری فرد و ادموند بزیک و شاهرودی، اسم این سه تا را با هم آوردی، من بد یاد دوران فانوس و آلبرت کچویی افتادم، یادش بخیر اون روزا که مجتبی محرمی بعد از تمرین با پیکان 54 فرشاد پیوس می‌رفت مسافرکشی، یادش به‌خیر اون روزا که روزنامه‌ها خبر از دستگیری (م.م) توی جاده چالوس می‌دادند. مجتبا ضد قهرمان دوست داشتنی ما است.

ما که طرفدار فوتبال مردانه هستیم، فوتبالی که توش نامردی نیست. فوتبالی که غیرت و تعصب حرف اول و آخر می‌زند. فوتبالی که بازیکنانش به قول شما دلی بازی می‌کردند، کله مجتبا توی صورت صادق ورمزیار و مشت مجتبا توی صورت امیر قله... خود تعصب و غیرت بود خود فوتبال. حالا شیث شب بازی استقلال سرش را با چار می‌زند که مثلن بگوید دستگیر شدم.

شیثی مجتبا اگر کله‌اش را از ته می‌زد واقعن دستگیر شده بود، خلافش هم چی بود با دوست دخترش رفته بود شمال توی هزار چم گرفته بودنش. یادش به‌خیر ممد ابطحی را به خاطر خوردن یک عدد بستنی قیفی از تیم ملی اخراج کردند. فوتبالی که ما دوسش داشتیم خیلی وقته که مرده. شیث رضایی هم نمی‌تواند حتا کاریکاتور آن باشد.

عادل فردوسی‌پور در پنجمین شکست سریالی و در بازی که پرسپولیس 4 گل از صبا خورد، و تعداد تماشاگران پرسپولیس در استادیوم آزادی به ۲۰۰ نفر هم نمی‌رسید با کنایه خطاب به شیث رضایی گفت: بازوبند کاپیتانی برای او گشاد است، برای هم‌این بازوبند تا روی مچش آمده.

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 21:12    | 

حسین، مرز فاصل حقیقت و دروغ است و دیوار جداکننده‌ی جلاد و شهید، در نظامی که هم شهید و هم جلاد، یک کتاب دارند و یک پیامبر و یک دین!

 

معلم شهید علی شریعتی

| لينک ثابت |  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 3:53    | 

فیفا هم جز تعظیم به تیکی تاکابازان بارسلونا کاری نمی تواند بکند.

| لينک ثابت |  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 21:10    | 

من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو میپرسته؟ کی برات میمیره؟ کی نمیشه خسته؟ کی تو رو می‌ذاره روی دو تا چشماش؟

پرسپولیسی‌ها سه عدد مقدس دارند، 8 - 7 - 6، ناصر شماره هشت بود!

| لينک ثابت |  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 15:7    | 

بارسلونایی‌ها با تحقیر رئال در معبد نوکمپ و کسب سه امتیاز این بازی توانستند با 34امتیاز به صدرنشینی رئال پایان دهند. هرچند که رئال مادرید با صدرنشینی گام به نوکمپ گذاشته بود، ولی در نهایت با سرافکندگی و شرمندگی پس از تقبل اولین شکستش در رقابتهای این فصل، به خانه بازخواهد گشت. بازی با گل زودهنگام چابی ارناندس آغاز شد. ستاره اسپانیایی بارسا در دقیقه 9 توانست گل اول تیمش را به ثمر برساند و در دقیقه 17 بازی، این پدرو بود که بازی را 0-2 کرد. ریالی‌ها در جریان بازی حرف زیادی برای گفتن نداشتند و حتی نتوانستند موقعیت خاصی روی دروازه والدس خلق کنند.

در دقایق میانی نیمه اول بود که کریس رونالدو به شدت عصابش را از دست داده بود، فشار نیوکمپ را به خوبی می‌شد بر او احساس کرد، برای پرتاب توپی که توسط بازیکنان بارسا به بیرون رفته بود، به خط کناری زمین رفت.این توپ در دستان گواردیولا بود و رونالدو برای آنکه توپ را از دستان گواردیولا بگیرد، او را هل داد. همین موضوع سبب عصبانیت بازیکنان بارسا شد و تعدادی از بازیکنان بارسا، از جمله اینیستا به سمت ستاره پرتغالی هجوم آوردند. بازی برای دقایقی به تشنج کشیده شد و درگیری‌هایی در میدان رخ داد ولی در نهایت دنبال شد.

نیمه اول مسابقه با برتری 0-2 تیم میزبان به پایان رسید ولی این پایان کار برای آقای خاص و شاگردانش نبود. بارسا نیمه دوم را طوفانی تر از نیمه اول آغاز کرد و داوید ویا در دقیقه 54 توانست برای سومین بار برای بارسا به گل برسد. گلزنی های بارسا همچنان ادامه داشت ولی  بازیکنان رئال در واکنش نشان دادن ناکام بودند تنها 2 دقیقه بعد ویا بار دیگر برای بارسا گلزنی کرد تا شاگردان مورینیو بیش از پیش تحقیر شوند. چهره مایوس بازیکنان رئال، خود گویای همه چیز بود.

ولی حتا این هم پایان کار کهکشان قلابی نبود.جفرن، بازیکن جوان و تازه وارد بارسا، در دقیقه 90 برای بار پنجم دروازه کاسیاس را باز کرد تا روز بد کهکشانی‌ها در نوکمپ کامل شود. بوی سوختنشان از نیوکمپ تا تهران به مشام رسید، دقیقن کجایتان سوخت؟ رئال آب شد، مورینیو دفن شد، بارسلونا بر جنازه آنها رقصید.

| لينک ثابت |  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 21:7    | 


کاتالان زخمی, بارسلونا - رئال مادرید - ال کلاسیکو جای من خالی است
جای من در معبد نیوکمپ خالی است
آن هنگام که بارسا آغاز می‌کند
و خروش حواریونش
از تیک آف بوئینگ 747 بیشتر است

بارسلونا سرشار از روح زخم‌خورده شورشی بزرگواری است
که موتور هر انقلابی است
یاران من
آن‌ها یاغیانی هستند
که حاضر نمی‌شوند
در برابر زر و زور و تزویر سر تعظیم فرود بیاورند

برادرانم لورکا با ما است
در هنگامه نبرد با حکومت سلطنتی
تاج و تختی که بر فراز استخوان‌های ما ساخته شود
سرنگون است

نگاه کنید ژنرال فرانکو دارد از ترس می‌ترسد
پیروزی از آن ماست
کاتالان زخمی
ردای خونین‌ت را بر تنم بپوشان

جای من خالی است
جای من در لحظه‌های انقلابی ال کلاسیکو
جای من در شوق تابستانی یارانم
جای من در طعم پیروزی بر شیطان
جای من در رقص پرچم سرخ در هوا خالی است.

 

هشت آذر ۱۳۸۹، تهران نوآرترین شهر جهان
چند ساعت مانده به شروع ال‌کلاسیکو در معبد نیوکمپ

| لينک ثابت |  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 9:6    | 

در میانه‌ی مسابقه لیورپول - چلسی چندین‌بار تصویر مردی با دست نوشته‌ای مقوایی سوال برانگیز دیده شد. FRESH JUICY MANGOES £5′ EACH. آبمیوه تازه انبه ۵ پوند! حال موضوع این است، چرا این جمله؟! شاید متنی احساسی به مانند - خانم ایکس دوستت دارم. من خراب این خراباتی‌ها هستم  وسط جزیره، در شاخ پریمیر شیپ، توی مخ آنفیلد روی یه تیکه مقوا با دست خودت چیزی بنویسی که نشود ازش راز زدایی کرد. دنیای مدرن سالهاست دارد سعی می‌کند در این جهان و آن جهان چیزی اسرارآمیز باقی نماند ولی من این شورشیان شگفت‌انگیز را خوب می‌شناسم با آن‌ها می‌شود توی این دنیا زنده ماند خوشحال بود کرگدن‌ها هنوز زنده هستند.

آبمیوه تازه انبه ۵ پوند! / FRESH JUICY MANGOES £5′ EACH

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 2:1    | 

آن شادی ملی که قرار بود در روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ سراسر ایران را فراگیرد دارد از راه می‌رسد. به نام ایران بر فراز آسیا به‌ایستید.
| لينک ثابت |  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 1:32    | 

آنجا که خیر و شر در برابر هم صف آرایی می‌کنند، بارسلونا و رئال مادرید به دو جهان متفاوت تعلق دارند، یکی خون سرخ لورکا، توده‌ها، پارتیزان‌ها و چریک‌ها را پشت سر خود دارد و دیگری به حکومت سلطنتی می‌نازد که حضرتش می‌فرماید: آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد.

شما هم به‌تر است بی‌طرف نباشید در این جنگ اساطیری برای خودتان تیمی و طرفی را انتخاب کنید، من که عاشقانه طرفدار همه تیم‌های پاپیولار جهان هستم، اینا همه یک روح هستند در نام‌های مختلف. در پارس به‌ش می‌گویند: پرسپولیس، در آنگلوساکسون او را منچستر یونایتد می‌نامند و در آندلس بارسلونا صدایش می‌کنند.

همه‌ی این تیم‌ها را یک چیز به‌هم می‌رساند و آن روح بی‌داد پاپیولار است. آن روح زخم‌خورده شورشی بزرگواری است که باعث می‌شود بازیکنان یاغی و انقلابی همیشه سر از این تیم‌ها در بیاورند. آن‌ها یاغیانی هستند که حاضر نمی‌شوند در برابر زر و زور و تزویر سر تعظیم فرود بیاورند. مجتبی محرمی در پرسپولیس، اریک کانتونا در منچستر یونایتد و مارادونا در بارسلونا. اینان فریاد هزاران ساله‌ای هستند که تن جهان بی‌روح را می‌لرزانند.

| لينک ثابت |  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 14:33    | 

دور افتخاری که آن شب آن غنایی با پرچم کشورش بعد از شکست امریکا در افریقای جنوبی زد من بد یاد 98 فرانسه انداخت، وقتی عقاب آسیا بعد از شکست یانکی‌ها با پرچم ایران در آن ورزشگاه پر از منافق که شیطان بزرگ را در حمله‌ها تشویق می‌کردند زد. به راستی شعار غنا در این دوره برازنده‌شان بود: امید افریقا.

| لينک ثابت |  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:42    | 

روزنامه جوان متعلق به سپاه گزارشی مفصلی از اعتراض اخیر پرسپولیسی‌ها برعلیه برد کودتایی استقلال چاپ کرده. جنبش سبز که از نظر سران کودتا به زباله دانی تاریخ پیوسته با برد کودتایی استقلال و خیزش پرسپولیسی‌ها با شعار "گل ما چی شد؟" در یادها شعله کشید. به قول حاجی عروسی خوبان: حروم خوری خوشمزه‌ست؟!

 

زیرنویس:

:: استقلال همان‌طوری بازی را برد كه احمدی‌نژاد رییس جمهور شد حمیدرضا علاقه‌بند

| لينک ثابت |  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 21:54    | 

رقص بازیکنان ذوب آهن در استادیوم ملک فهد در ریاض عربستان واقعن لذت بخش بود، شما قهرمان آسیا هستید رفقا. آن‌هایی که بتوانند شاه تیم عرب را شکست دهند در توکیو هم بر بام آسیا می‌ایستند. ذوب آهن اصفهان غرور از دست رفته یک ملت را برگرداند.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 1:46    | 

گل ما چی شد؟

بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، وقتی دعوتش می‌کنند تیم ملی نمی‌رود برای این‌که اِی اف سی وقتی تست دوپینگ می‌گیرد اعلام می‌کند نه مثل این‌جا که نتایجش محرمانه می‌ماند.

بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، او که در جوانی‌هایش هیچ وقت نتوانست در دقیقه 91 این‌جور استارت بزند که بازیکن مقابلش را جا بگذارد و گل بزند، در ۳۴ سالگی چنان استارت انفجاری می‌زند که انگار نشادور استعمال کرده.

بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، وقتی بعد از بازی صدایش می‌زنند که برود تست بدهد چنان زار می‌زند و ننه من غریبم بازی در می‌آورد که انگاری دوست ندارد دیگران بفهمند که توی سی و چارسالگی نمی‌شود مثه اسب دوید. بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، نمی‌داند نمی‌شود توی ثانیه‌های آخر بازی مثه ثانیه‌های اول بازی اونم توی داربی بعد از اون همه دویدن‌ها بیست متر مانده به مدافع مستقیمت توپ بگیری و بدوی، مدافع مستقیمت را بیست متر جابگذاری بروی بزنی توی گل!

تاریخ ثابت کرده که استقلالی‌های کثیف همیشه مرده‌خور بودند، آنها نیمه دوم فقط یکبار از خط وسط زمین رد شدند و آن‌هم در ضدحمله بود. ضدحمله ضدفوتبال است. از صدقه سری مردود اعلام کردن گل پرسپولیس باید هم خوشحال باشید. مرده‌خوری خوشمزه‌ست؟!

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 1:50    | 

استقلالی‌ها اول بروند طرز استفاده از دستگاه فکس یاد بگیرند تا مثل آن دفعه آبروریزی نکنند که لیست اسامی بازیکنانش را نفرستادند ای اف سی، کری خونی برای دربی پیش کش!

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 14:18    | 

آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی‌تحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند.

فروغ فرخزاد

 

کریم باقری سرمایه ایران است، کاش زمان بازی ایران - برزیل، ابوظبی اسپرت می‌دید که هم‌این عرب‌هایی که وقتی رگ ِ غیرت ملی‌تان باد می‌کند به‌شان می‌گویید ملخ‌خور چقدر از لفظ کبیر برای او استفاده کردند، خبرنگار عرب وقتی بعد از بازی رفت با او مصاحبه کند به‌ش گفت من افتخار می‌کنم که قبل از مصاحبه شما را ببوسم، این چند روز چقدر از ماریو بارگاس یوسا نوشتید ولی دریغ از یک خط درباره خداحافظی شماره شش، روشنفکر هستید دیگر. نکند این‌هم به احمدی‌نژاد ربط دارد؟!

| لينک ثابت |  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 14:19    | 

پرسپولیس در چنین روزی در دیداری رویائی موفق شد با نتیجه شش بر صفر رقیب سنتی و همیشگی خود را در معبد آزادی شکست دهد. در شانزدهم شهریورماه سال 1352 تیم فوتبال پرسپولیس با ترکیب: بهرام مودت، مسیح مسیح نیا، ابراهیم آشتیانی، رضا وطن خواه، جعفر کاشانی، اصغر ادیبی، ایرج سلیمانی، علی پروین، اسماعیل حاجی رحیم پور، حسین علی کلانی و همایون بهزادی و با قضاوت نیکلای پتریچیانوی رومانیائی به مصاف رقیب سنتی خود رفت و با گل‌های همایون بهزادی (50، 86، 90)، مرحوم ایرج سلیمانی (45 و 56) و حسین کلانی (32) موفق شد رقیب دیرینه خود را شکست دهد تا به یکی از خاطره‌انگیزترین بازی‌ها تاریخ فوتبال ایران تبدیل شود. در آن سال سرخپوشان با مربی‌گری آلن راجرز انگلیسی و رکورد دست نیافتنی 22 بازی 15 برد، 7 تساوی و بدون باخت به مقام قهرمانی لیگ (جام تخت جمشید) دست‌یافتند. فرا رسیدن سی و هفتمین سالگرد شکست تاریخی استقلال از پرسپولیس، 6 تایی‌ها، به سرخ‌ترین هواداران فوتبال جهان شادباش باد.

| لينک ثابت |  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 11:37    | 

دلم برای مارادونا تنگ شده است. سیگار برگ کوبایی را آتش می‌زنم و تنهایی شروع می‌کنم به کشیدن. دوست دارم دودش را بیرون ندهم. بگذارم بماند بماند روی دل ناماندگار بی‌درمان. جام جهانی تمام شد. همه تیم‌ها به خانه‌شان برگشتند. نمی‌دانم ما طرفداران آرژانتین چی هستیم که مثل هوادارانی که بعد از شکست در استادیوم می‌مانند و نمی‌روند مانده‌ایم و نرفته‌ایم. افریقا هستیم، هنوز در ساکرسیتی نشسته‌ایم و داریم با چشم‌هایی مات‌زده به زمین خالی نگاه می‌کنیم. نسیم خنکی می‌وزد و کاغذپاره‌های باقی مانده یک جشن بزرگ به هوا می‌رود.

| لينک ثابت |  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 2:11    | 

اسپانیایی‌ها گفتن اگه قهرمان بشیم فردا تعطیل می‌کنیم و سرکار نمی‌ریم ولی درخواستشون پذیرفته نشد ولی اونا نمیدونن که تعطیل کردن کار آسونیه.

 

عادل فردوسی‌پور
فینال جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی 

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 3:12    | 

اگر هم می‌بازی، جانانه بباز.

هاگاکوره، کتاب مقدس سامورایی‌ها، نوشته‌ی یاماموتو چونه تومو.

ال دیه‌گو تو تمام دارایی ما از گذشته هستی.

| لينک ثابت |  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 13:17    | 

شبکه بین المللی الجزیره اسپرت جهت تحلیل بازی‌های جام جهانی افریقای جنوبی از کارشناسانی مثل شیرر، گری لنیکر، رود گولیت، تری ونبلز و مک کارتی استفاده می‌کند تا سطح فنی برنامه‌های خود را حسابی بالا ببرد. استفاده از بزرگان تاریخ فوتبال به عنوان کارشناس در برنامه‌های تلویزیونی روندی است که شبکه‌های مطرح ورزشی در پیش گرفته‌اند و از این طریق در جذب مخاطب موفق بوده‌اند.

بر خلاف شبکه‌های مطرح خارجی در ایران کارشناسان فوتبال جهت حضور در برنامه‌های ورزشی به چند نفر خاص خلاصه می‌شود. حمیدرضا صدر، تقوی، محصص، حاج رضایی، افاضلی، برادران پیروانی و محمدحسن انصاری‌فرد کارشناسانی هستند که تمام فوتبال‌های خارجی را تحلیل می‌کند و چند وقتی است چهره‌ها و حرف‌هایشان برای فوتبال‌دوستان تکراری شده‌اند. البته به غیر از حمیدرضا صدر که واقعن با بقیه فرق دارد.

با شروع جام جهانی افریقای جنوبی و ویژه برنامه‌های صدا و سیما و حضور کارشناسان همیشگی برای تحلیل بازی‌ها حرف و حدیث‌های فراوانی را ایجاد کرد و این سوال برای مخاطبان پیگیر این برنامه‌ها به وجود آمد که چرا با این همه هزینه‌ای که سازمان صدا و سیما برای حق پخش بازی‌ها به فیفا پرداخت می‌کند در ایران از کارشناسان بزرگ و مطرح استفاده نمی‌شود؟

چرا حداقل از مربیان مطرح ایرانی که توانسته‌اند تیم‌هایشان در لیگ برتر ایران به مقام قهرمانی برسانند و آنهایی که با تیم‌هایشان نتایجی درخشان گرفته‌اند و آن دسته که خیلی ادعا دارند با علم روز فوتبال آشنا هستند در این برنامه‌ها برای تحلیل بازی‌ها دعوت نمی‌شود؟ علی دایی، امیر قلعه‌نویی، مجید جلالی، حمید استیلی و... .

هم‌چنین خوب است از دکور ضعیف و ابتدایی برنامه‌های مخصوص جام جهانی در سیما یادی کنیم، و به مسئولین مربوطه، دکور برنامه ۹۰ را به عنوان نمونه موردی یادآوری کنیم که اگر از آن بهتر نیستید بدتر نباشید. و قرار دادن چند پلاسما نمی‌تواند دکور برنامه را جذاب کند، چقدر آنجا تاریک است.

| لينک ثابت |  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 11:44    | 

سینما آزادی / سالن شهر هفتم
آرژانتین - آلمان
وعده دیدار آرژانتینی‌ها شنبه 12 تیر
ساعت شروع تراژدی: ۱۸.۳۰
قیمت بلیت: ۴۰۰۰ تومان
تلفن رزرو بلیت: ۸۴۴۸۰
زود بیایید.

| لينک ثابت |  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 11:50    | 

نمی‌دانم آلبوم رسمی جام جهانی 2010 افریقای جنوبی گوش کردید یا نه؟! ولی من روی ترک سوم بد ری‌پیت کرده‌ام، یک حس مرموزی دارد، من بد یاد آرژانتینا می‌اندازد، یاد کسی که نه به جادو بلکه به معجزه ایمان دارد. یاد لحظه‌ای در خلیج خوک‌ها که شگفتی خلق شد. یاد کوه‌های بولیوار که فرمانده فریاد زد: من چه‌گوارا هستم. یاد ماندلایی که بعد سی سال از زندان آزاد شد. یاد سنگری که در آن آلنده با اسلحه‌ای که در بغل داشت کشته شد. یاد خیلی چیزها. برادرای خونین ایمان داشته باشید، خدا مردان با ایمان را دوست دارد.

va-listen_up_the_official_2010_fifa_world_cup_album-2010-front-fray

| لينک ثابت |  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 1:52    | 

فابیو کاپلو از یک هفته قبل از مسابقات جام جهانی افریقای جنوبی بازیکنانش را از رابطه جنسی منع کرده است. جالبی‌اش اینه که وسط بازی انگلیس و اسلونی مزدک میرزایی که معلوم بود حسابی دلش برای انگلیسی‌ها سوخته بود میگه:باید دید بعد از این برد کاپلو به بازیکنان تیمش اجازه خواهد داد با خانواده هاشون ملاقات کنن یا نه!

 

من مرده اون باید دیدش بودم البته.

| لينک ثابت |  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 14:33    | 

بعد از شانزده سال انتظار اولین فریمی که به جهان از مارادونا مخابره شد، کت و شلواری خاکستری تنش بود و کرواتی که بسته بود، نشسته بود، فهمید که دوربین دارد نشانش می‌دهد، به روی خودش نیاورد، بعد طاقت نیاورد یک لحظه دوربین نگاه کرد و لبخند زد. مسیح برگشته است. این‌را از لبخندش می‌شود فهمید.

ال دیه‌گو، همیشه فرمانده
دیه‌گو تو حرمت الزمان هستی.

او باز با دوربین با ما و خیلی‌ها حرف زد. کسی که خواب خیلی‌ها را آشفته و به خیلی‌ها روحیه داده است. پشت این لبخند مرموز خیلی حرف است. یک دنیا حرف است. شانزده سال از آخرین باری که او را در جام جهانی دیدیم می‌گذرد. از آن فریاد معروف که بسان دست خدا در تاریخ ماندگار شد. دست‌های گره‌کرده‌ی او و فریادی که از اعماق دل توده‌های خلق ستمدیده کشید از ذهن هرکسی که آن را دیده باشد پاک نخواهد شد. خدا بزرگترین کارگردان سینمای جهان است.

ما ایمان داریم در جهانی که به لانه مارها مانند است هنوز هم می‌توان با مارادونا معجزه را دید. جادو نه، معجزه. بیست و چهار سال پیش هم از همه كوتاه‌تر بود، اما همه را اداره می‌كرد. ديه‌گو با كت و شلوار خاکستری! معنایش را که دارید، ققنوس از خاکستر بلند می‌شود، در حلقه اتحاد با دستيارانش. اين سه بازيكن سابق تیم ملی آرژانتین، تجربه قهرمانی جهان را دارند.

فقط به خاطر مارادونا! همه‌ی این سالها کشور برای من یعنی آرژانتین، پایتخت یعنی بوئنوس‌آیرس، آپرایزر، زبان، لباس، کت و شلوار، کفش، بوقچی، هوادار، تیفوسی، رنگ، نژاد و... همه چیز یعنی آرژانتینی آن! فقط به خاطر شخص مارادونا. خدا را شکر امسال هیچ کارشناسی در جهان برای آرژانتین شانسی قائل نشده.

بازی آرژانتين فراتر از فهم برنامه‌های نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. آمیزه‌ای از شور، احساس و گرمای امریکای لاتین . چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا. فوتبال هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور. مسی مخفف مسیا است و مسیا به معنای مسیح است.

دیه‌گو تو حرمت نسل آتاری هستی، برای ما که هیچ وقت حاضر نشدیم عکست را با هیچ چیز دیگری طاق بزنیم، تو حرمت الزمان هستی. تو پرچم نسل ما هستی. نسلی که هیچ وقت نفهمید از این دنیا چه می‌خواهد.

خدا یکی، عشق یکی. مگر می‌شود هم‌زمان طرفدار دو تا تیم بود؟ فقط آدم‌های ترسو هر چار سال یک‌بار تیم‌شان را عوض می‌کنند برای قهرمانی. ترس برت ندارد برادر، باید چه‌گوارایی حمله کنیم، هی هی سیه‌را مائسترا. سیه‌رامائسترای تنها. زخمی، پيدا كن مردی را.

بازی آرژانتين فراتر از فهم برنامه‌های نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. آمیزه‌ای از شور، احساس و گرمای امریکای لاتین . چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا. فوتبال هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور. خدا را شکر امسال هیچ کارشناسی در جهان برای آرژانتین شانسی قائل نشده.

جام جهانی نه از پنچ شنبه شب در سووتو که بزرگترین ستارگان موسیقی جهان با اجراهای خود به طور غیر رسمی جشن نوزدهم افتتاح کردند شروع شد و نه از بازی افتتاحیه بافانا بافانا - آزتک‌ها، جام جهانی همیشه از اولین بازی آرژانتین در آن شروع می‌شود و با آخرین بازی آنان به پایان می‌رسد. برادر من از ۵ سالگی طرفدار آلمان بوده، از دو آتشه‌های ژرمن است. بهم می‌گوید: واقعن امسال حق آرژانتین است که قهرمان شود.

بیست و چهار سال پیش هم از همه كوتاه‌تر بود، اما همه را اداره می‌كرد. ديه‌گو با كت و شلوار خاکستری! معنایش را که دارید، ققنوس از خاکستر بلند می‌شود، در حلقه اتحاد با دستيارانش. اين سه بازيكن سابق تیم ملی آرژانتین، تجربه قهرمانی جهان را دارند. ما وارد خلسه‌ای عظیم خواهیم شد و تمامی انرژی‌های کهکشانی را برای قهرمانی دیه‌گو به اردوگاه جنگی آرژانتین در افریکا می‌فرستیم، در این راه خدای بزرگ ما را کمک خواهد کرد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 1:37    | 

آخرین بار که آرژانتین در جام جهانی دیدیم کی بود؟ فقط به خودم گفتم «آرژانتین روح یک جهان بی‌روح است.» و بغضم شکست. آن لحظه برایم غیر قابل تحمل بود. داستان ما و آرژانتین یک ماجرای قدیمی است. فوتبالهای زیادی دیدیم، چقدر این حس برایم آشنا است. این حس سر بازی آرژانتینا در فوتبال بارها و بارها، سالها و سالها تجریه کردم. حس آخر بازی آلمان و آرژانتین را می گویم؛ بازی یک چهارم سال 2006.

آرژانتین 2010 چقدر مارادونا است
خورشید دوباره شروع به درخشیدن کرده است.

در آن لحظات بی‌اراده گریه کردم. چهار سال صبر کرده بودیم که قهرمانی آلبیسلسته را ببینیم، ناکامی سالهای قبلش را فراموش کنیم اما باز هم یک نامردی دیگر رقم خورده بود. در آن دیدار، همه چیز برای صعود آرژانتین به جمع 4 تیم پایانی مهیا بود اما به یکباره ورق برگشت و آرژانتین بازی را باخت. البته از وقتی که ژرمن‌های نامرد اجازه ورود به استادیوم به ال دیه‌گو ندادند، می‌شد فهمید قرار است سر تیم محبوب‌مان را ببرند.

پیش از گل تساوی ژرمنهای میزبان، کرسپو می‌توانست  همه چیز را تمام کند، اگر آن تک به تکش گل می‌شد تاریخ به گونه دیگری رقم می‌خورد اما کرسپو نزد و دویچلند هم با یک حمله به بازی برگشت، بازی به صربات پنالتی رفت، آلمانی که تا به حال در تاریخ در ضربات پنالتی نباخته بازی را نباخت و آن شکست اتفاق افتاد.

تیم سال 2006 تیم خوبی بود، تیمی خیلی خوب، همانند سال 2002. آرژانتین بیلسا، امید اول کسب جام بود اما از آن سال به جای شادی قهرمانی، گریه‌های باتیستوتا در یادم مانده است و لحظه‌ای که زانوهایش را گرفت تا نیفتد. گریه‌های بعد از بازی با سوئد. آرژانتین می‌توانست قهرمان شود اما پنالتی مشکوکی که کولینا در دیدار با انگلستان گرفته بود، همه چیز را خراب کرد.

سرانجام آرژانتین حذف شد و برزیل جام را برد و من هیچ وقت خوشم نیامد که برای یکبار هم، مراسم قهرمانی برزیل را ببینم، نمی‌توانستم جامی را که قرار بود کاپیتان ورون بلند کند، در دستان کافو ببینم و هیچ وقت هم آن صحنه‌ها را ندیدم.

سال 1998 را که مرور می‌کنم، استپ فوق العاده برگ کمپ و ضربه استثنایی‌اش در خاطرم می‌آید و حرکت بچه‌گانه اورتگا، به قول ال دیه‌گو: اورتگا آرژانتین کشت.  بازی یک چهارم برابر هلند. اخراج ارتگا امیدها را کم کرده بود و برگ کمپ هم جای هیچ صحبتی نگذاشته بود اما دست کم اگر لوپز آن دو به تک را به باتی گل پاس می‌داد و خودش گل نمی‌زد، گابریل دوست داشتنی مسیح‌وار آقای گلی جام را به دست می‌آورد و دست کم عنوانش مرهمی بر درد حذف شدن بود.

از سال 94 برایم سکوت دیدار آرژانتین و رومانی باقی مانده، آن جام برایم پر از حرفهای ردوندو به مارادوناست که بعد از بازی بلغارستان به او گفته بود همه جای زمین دنبال تو می‌گشتیم دیه‌گو تا توپ را به تو بدهیم ولی تو را پیدا نمی‌کردیم، پر از حرفهای مارادونا که گفته بود پاهایم را قطع کردند، آخرین سال هنرنمایی مارادونا در جام جهانی.

مافیا بازی فیفا و مافیا از سال ۹۰ شروع شده بود اما قرار بود نوار ناکامی‌ها در جام 2006 قطع شود، جامی که خودش یک ناکامی دیگر شد و فراموش کردن ناکامی‌ها به سال 2010 افتاد. و حالا این ما هستیم یک مشت مرد برزخی که برگشته‌ایم تا انتقام خود را بگریم.

آرژانتین امسال تیم خوبی دارد اما نه به خوبی 4 سال قبل و قبل‌ترهایش که با بیشترین امتیاز به جام جهانی صعود می‌کرد، اما این تیم همانند تیم سال 90، تیمی مرموز و غیرقابل پیش بینی است. واقعن چه کسی می‌تواند از لحاظ فنی آرژانتین پاسارلا، بیلسا، پکرمن را انکار کند؟ اما همه‌ی این‌ سالها آرژانتین گمشده‌ای داشت.

این روح مرموز استادیومی شانزده سال بود که پیداش نبود. اما چقدر این آرژانتین برایمان آشنا است. تنها کمتر از ۲۴ ساعت به آغاز جام جهانی فوتبال آرژانتین به دستور مارادونا خط حمله سه نفره را تمرین کرد. مسی، هیگوان و توز در راس خط حمله قرار دارند، وسط هم دی‌ماریا و ماسچرانو و ماکسی. آلبیسلسته برای قهرمانی نیرو کم ندارد و می‌تواند همه آرزوهای دور و دراز هوادارانش را برآورده کند. خدا جون تو که یک برگ درخت به اذنت نمی‌افتد، امسال ما می‌خواهیم قهرمان شویم!

| لينک ثابت |  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 1:37    | 

بیچاره شاگردی که از استادش بهتر نشود. / داوینچی

 

یک مرد قهرمان شد. و چه لحظه باشکوهی است. می‌دانم از شرق تا غرب عالم، آبی و اناری‌ها طرفدار بایرن موشه شده بودند که ژوزه بزرگ بسوزانند ولی خودشان سپوختن. همه آبجوهای ایالت باواریا به افتخار ژوزه بزرگ.

بارسایی‌های مغرور سرمست از این‌که ستاره اینتر ناتزویناله را خرید بودند، نمی‌دانستند ستاره تیم او نیست. سومین قهرمانی این فصل اینتر با سومین قهرمانی اروپایی‌اش همزمان شده و شبی رویایی برای هوادارانش رقم خورده است. این شب رویایی در حالی اتفاق افتاده که در ابتدای فصل کمتر کسی برای اینتر مورینیو این شانس را قائل بود که بتواند بدون زلاتان، موثرترین مهاجم تیم، هر سه جام این فصل را از آن خودش کند.

اما بر شعبده بازی‌های این فصل ژوزه پایانی نبود. قهرمانی آقای خاص، تکرار تاریخ بود اما متفاوت‌تر از گذشته. مصاحبه مورینیو با گازتا در روزهایی که همه حرف از رفتن زلاتان می‌زدند را یکبار دیگر مرور کنیم. مخصوصن آنجا که برای مصاحبه کننده، داستان دکو را بازگو می‌کند: بعد از قهرمانی جام یوفا در سال 2003، دکو می‌خواست پورتو را ترک کند اما من از او خواستم که برای یک یا چند سال دیگر بماند. او ماند و ما لیگ قهرمانان را بردیم. هی زلاتان حواست هست. 

دیگو میلیتو آماده‌ترین مهاجم حال حاضر تیم ملی آرژانتین با دو گلی که در بازی فینال لیگ قهرمانان به ثمر رساند، اینتر را پس از 45 سال بار دیگر آقای اروپا کرد. چه می‌کنه این دیگو میلیتو!

| لينک ثابت |  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 3:39    | 

آرژانتین - نیجریه، شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۷.۳۰، ژوهانسبورگ.

آرژانتین - کره جنوبی، پنچ شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۵.۰۰ ژوهانسبورگ.

آرژانتین - یونان، سه شنبه ۱ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۲.۰۰ پولوک وانه.

 

جدال بر سرِ جاودانگی‌ است. یک ربع قرن انتظار برای یک معجزه زمانی به درازای تاریخ است. مردان برزخی بازگشتند، تا انتقام خود را بگیرند، چه لحظه باشکوهی است انتقام مردان برزخی.

| لينک ثابت |  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 10:8    | 

مرد تنها، خوزه مورینیوداشتم به صورت موازی راز چشمانشان و بازی برگشت بارسا و اینتر می‌دیدم، یک جایی فیلم خاموش کردم به خودم گفتم: فوتبال از هر فیلمی سینمایی‌تر است.

فوتبال نه جای ژانگولر بازی بارسا است و نه جای کهشکان رئال، فوتبال معیادگاه غرور از دست رفته یک مشت مرد برزخی است که برای آنها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول.

تو هنوز هم همه‌ی ته‌مانده‌ی دارایی ما از غرور یک قهرمان کلاسیک هستی. سرت را بالا بگیر. هنوز با تو کار داریم مرد.

من عاشق مورینو هستم، من یاد لحظه‌هایی می‌اندازد که اریک کانتونا گل می‌زد و خوشحالی نمی‌کرد. من عاشق گره‌های بزرگ کرواتش هستم، بدجور آدم یاد دهه‌های نوستال گذشته می‌اندازد.

یاد همه فیلم‌های نوآر، یاد آلن دلون، یاد رابرت ردفورد، یاد سامورایی، اسلحه بزرگ، یاد سه روز کندر، یاد همه ضدقهرمان‌های تاریخ سینما، که زیر کت‌شان اسلحه داشتند.

وقتی داور سوت پایان بازی زد، انگشت اشاره مورینو به سمت جایگاه اصلی کاخ نئوکمپ خیلی حرف دارد. اشاره او به فراتر از نئوکمپ است. به جایی ورای آسمان‌ها. دارم با حمیدرضا صدر تلفنی راجع به خوزه مورینو حرف می‌زنم، جای سینا تابش خالی. به حمیدرضا صدر می‌ گویم: فینال امسال چمپیون لیگ اصلن باید اینتر و بایرن مونیخ بی‌‌خیال شد، نبرد رویایی خوزه مورینو و لویش ونگال خیلی تماشایی‌‌تر است به قول داوینچی: بیچاره شاگردی که از استادش بهتر نشود.

آن روزها که پپ بازیکن بود، خوزه مورینیو دستیار ونگال روی نیمکت بارسلونا بوده، هنوز خیلی مانده طرفدارهای تازه به دوران رسیده بارسلونا که تازه سه سال است طرفدارش شدند این بفهمند. انتقام اثر جانی تو فیلمساز هنگ کنگی از آن فیلم‌هایی است که باید با سرجیو لئونه کبیر، سام پکین پا شاعر خشونت، برادر کوئنیتن تارانتینو، رفیق گای ریچی نشست و دید.

برای سینا تابش نوشتم: اینتر تیم خانواده موراتی چند دقیقه‌ای هست این وقت شب به فینال چمپیون لیگ صعود کرد. ما هم از سقوط بارسای مغرور خوشخال هستیم. برایم نوشت: جواد خیابانی مزخرف‌گو یک حرف راست در تمام عمرش زده  که این فوتبال بارسلونا که همه رو هیجان زده کرده، من یونایتد 15 سال پیش ارائه می‌کرد. اینتر ربطی به فوتبال کثیف و فاسد ایتالیا و سمبل‌هایش میلان و یووه نداره، ماورای فوتبال ایتالیا هست. مثل یک شرکت بین‌المللی که دفتر مرکزی‌اش در میلان است. به افتخار رییس موراتی!

آقای خاص یک ضدقهرمان درجه یک است. از فرط تنفر او را عمیقا می‌پرستم و دوست دارم. و اما بارسا، یا به عبارتی تیم هنرمندان! تیمی که با تعاریف طرفدارانش به خصوص همین تازه از گرد راه رسیده‌ها بیشتر تیم هنرمندان است که برای بازیهای نمایشی و ژانگولر به میدان می‌رود. امشب ثابت شد فوتبال چیز دیگری است و جای بزرگان است نه امثال بارسا. به افتخار فوتبال!"

تعويض‌‌های معرکه‌‌ی مورينيو تو بيست دقيقه‌‌ی آخر رسمن پپ بيچاره کرد. اینترمیلان پس از 38 سال در فینال جام قهرمانان اروپا، رویایی است خنده مورینو بر جنازه بارسلونا آن‌هم در خاک کاتالان. فوتبال چیزی فراتر از بازی‌های نمایشی است که بارسا انجام می‌دهد و طرفداران تازه به دوران رسیده‌اش را هیجان زده می‌کند.

| لينک ثابت |  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 1:19    | 

خیابانی در تمام عمرش یک حرف درست زد که وسط بازی شیاطین و هال سیتی گفت:"این پاسکاری‌هایی که الان بارسلونا انجام میده منچستر یونایتد 10 سال پیش انجامش می‌داد که گاهی اوقات به 600-700 پاس هم می‌رسید." البته من تکمیلش کنم که آن موقع که منچستر یونایتد پاسای کوتاه تک ضرب می‌داد بارسا نمی‌توانست از گروهش صعود کند. هنوزم یونایتد همان سیستمشو حفظ کرده که ما می‌بینم بعضی مواقع پاسای تک ضربی می‌دهند که دشمنان گیج می‌شوند. نمونه‌اش تو بازی زسکا مسکو و آث میلان تو بازی هال هم چند چشمه نشان دادند. حالا حالاها مانده که تیمی بخواهد مثل من یو چشم نواز بازی کند.

خیلی خنده‌دار است هواداران بارسا بعد از سالها قهرمان نشدن در اروپا به لطف بازی سياه استمفورد بريج! بیایند به هواداران منچستر یونایتد از مگس و عقاب حرف بزنند، که اگر واقعن قرار باشد ببینیم چه تیمی حقیرانه وارد فینال شد با آن همه دبدبه و کبکبه که می‌گویی به چه تیمی غیر از بارسلونا می‌رسیم؟ نکند ناداوری سال را فراموش کردی؟

شش پنالتی به ناحق گرفته نشده برای چلسی دیگر از اشتباه داوری گذشته است. فوتبال مرد وقتی بارسلونا توانست به نامردی وارد فینال چمپیون لیگ شود. چقدر قهرمانی بارسا به قهرمانی ایتالیای جنایتکار در جام جهانی ۰۶ شبیهه است. تا به حال در عمرم اینقدر از بارسلونا متنفر نشده بودم. روح ژنرال فرانکو در کالبد بارسا دمیده شده بود. واقعن غیرت کاتالان اجازه نمی‌دهد هواداران متعصبش از این صعود کثیف به فینال چمپیون لیگ خوشحال باشند. افتخار می‌کنم یک منچستر یونایتدی هستم.

من برعکس تو مارادونا را با همه یاغی‌گریش دوست دارم. واقعن اگر طرفدار این عقیده هستی که با منطق جلو می‌روی و هر نقص و ضعفش رو هم نمی‌پرستی؟ بهتر است طرفدار پله باشی، چون بچه مثبت است، تا حالا خلافی نکرده، همیشه کت و شلوار تنش بوده، نمره انظباطش همیشه بیست بوده، پس هیچ وقت نمی‌توانی از طاقی‌گری زیدان در فینال آلمان لذت ببری، فوتبال یعنی بی‌خیال جام جهانی شدن وقتی زیدان با سر رفت تو شکم ماتراتزی. هودر قبل از اینکه بیاید ایران دوست دختر پاریسی داشت و شراب فرانسه‌اش را می‌نوشید. من از این شورش خیلی خوشم می‌آید که دو دنیا را به یک لحظه ببازی اونم چه بازی، به بازی.

فوتبال یعنی شور و هیجان، نه منطق. منطق یعنی کت و شلوار پله، یعنی هیچ وقت جرات نکرد سرمربی تیم فوتبالی باشد، فوتبال می‌میرد وقتی پله کت و شلوار تنش می‌کند، فوتبال زنده است وقتی مارادونا وسط جمعییت نشسته پیراهن آرژانتین را در هوا می‌چرخاند. آلمانی‌ها این را خیلی خوب می‌دانستند، برای همین بود که اجازه ندادند ال دیه‌گو در زمان بازی آلمان - آرژانتین در جام جهانی 2006 در استادیوم حاضر شود.

در دشمن‌ترین ضد انگلیسی ایران زمین من قبل از مصدق به صادق هدایت اقتدا می‌کنم، که داغ ننگی ابدی بر پیشانی بی بی سی زد و نسخه آنگلوساکسونها را برای همیشه پیچید. قبلن گفته بودم در نفرت از آنگلوساکسون‌ها همین بس که نفرتمان فقط به فالکلند و طرفداری از آرژانتین و ال دیه‌گو ختم نمی‌شود در آرکی‌تایپ‌هایمان هم تنفر از انگلیسی‌ها وجود دارد. مگر می‌شود کهن الگوها را از صادق هدایت، مصدق و شب طاعونی ۲۸ مرداد پاک کرد؟

واقعن برای بی‌بی‌سی خیلی ارزش قائل شدی که از آن همپای کمبریج و آکسفورد یاد کردی، من مخالف درس خواندن در معروفترین دانشگاه‌های انگلستان نیستم، ولی چرا مخالف مصاحبه و هرگونه همکاری با بی‌بی‌سی فارسی که زیر نظر مستقیم دولت بریتانیا فعالیت می‌کند هستم.

دنیای مدرن فقط مترو، آسانسور، خدمات پزشکی و حقوق اجتماعی نیست، دنیای مدرن زوایای پنهانی دارد که برایان دی‌پالما در کوکب سیاه آن را به ما نشان می‌دهد، برای همین است مورد خشم آکادمی قرار می‌گیرد و کسی که در تاریخ سینما جایگاهش کنار هیچکاک است هیچ قدردانی ازش نمی‌شود. این فیلم تکراری آنها را در مورد رابرت آلتمن هم قبلن دیده بودم. کسی که فیلمهای افشاگرانه‌اش، لباس حاضری و... علیه جهان سرمایه‌داری هیچ وقت از ذهن سینمادوستان محو نخواهد شد.

سپاهان آن سال تا فینال جام باشگاه‌های آسیا رفته بود. بنا بر اعلام رسمی فیفا بهترین تیم باشگاهی آسیا بود حتا با اینکه قهرمان نشد. علی پروین هم آن سال آمد استادیوم، حتمن می‌دانی آمده بود تا شکست قطبی را ببیند! پرسپولیسی‌ها از دقیقه ۶۰ از تشویق کردن دست کشیدند از دقیقه ۷۰ سکوت کردند و از دقیقه ۸۰ شروع به فحاشی و سردادن ضد شعار علیه پرسپولیس، حق هم داشتند تیمی بیایید تو آزادی جرات کنند طرفداران قلیلش جلوی ارتش سرخ سرود قهرمانی بخوانند.

می‌گویی هیچ کامپیوتری حکم به قهرمانی سپاهان نداد اون سال، یعنی چی؟ مگر نمی‌گویی با منطق جلو می‌روی؟ منطق حکم به قهرمانی سپاهان داده بود، منطق می‌گوید تیمی اگر می‌خواهد بازی را ببرد باید قبل از ۹۰ دقیقه گل بزند، نیمه اول نیمه بازیکنان است، نیمه دوم نیمه مربیان، از دقیقه ۸۸ به بعد هم نیمه معجزه. با منطق نمی‌شود سر از معجزه در آورد.

| لينک ثابت |  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 11:38    | 

اوایل دهه هفتاد خورشیدی پرسپولیسی‌های شورشی توی استادیوم آزادی به هواداری سلطان علی پروین شعار دادند: ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، نیروهای امنیتی سالها سلطان را از فوتبال کنار گذاشتند.

| لينک ثابت |  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 12:41    | 

معبد آزادی برای ما است
اتحاد مقدس پرسپولیسی‌ها برای دفاع از ارض موعود
استادیوم آزادی نباید در دیدارهای پرسپولیس یک جای خالی داشته باشد
رقص پرچم سرخ در هوا ما را به خود می‌خواند.
| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 3:29    | 

ما هنوز هم در گروه مرگ هستیم
ما هنوز هم چریک هستیم، بی‌قرار کوچه‌ها و خیابان‌ها
طرفِ ما تیم‌های نیجریه، یونان، کره جنوبی نیست
مارادونا آرژانتین ما این طرف، فیفا و مافیا آن طرف
شورشی‌ها چپ، مدرن‌ها راست
هنوز هم مثل لحظه‌ پارتیزانی ۸۶ مکزیک که ال دیه‌گو رفت از هاوه لانژ جام طلایی بگیرد
با او دست نداد، فیفا از ما متنفر است
و ما هیچ وقت حاضر نمی‌شویم با آنها صلح کنیم، این جنگ ما است
دیه‌گو بپیش
بیست و چهار سال انتظار دیگر بس است
ما با دستِ خدا پشت در بهشت هستیم
دیه‌گو در بزن



تهران، میدان آرژانتین، پنچ‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
| لينک ثابت |  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 13:12    | 

حقیقتی که همواره پشت سر امیر قلعه‌نویی شنیده می‌شود او قبل از تعدادی از بازی‌ها با بازیکنی از حریف وارد مذاکره و قرار مدارها گذاشته می‌شود. به خاطر دارید که محمد مایلی کهن گفت: قهرمانان واقعی اینها نیستند. چهارمین دوره لیگ برتر....

پلان اول

شهر نوشهر میزبان استقلال تهران با سرمربیگری امیر قلعه‌نویی است او دومین سال حضورش در استقلال را می‌گذراند و در کورس قهرمانی قرار دارد. اگر آبی‌ها نتوانند 3 امتیاز بازی را کسب کنند شانسی برای قهرمانی نخواهند داشت. 15 دقیقه پایانی است که رامین محرم‌نژاد با ظاهر منحصر به فردش توپ را تقدیم به اکبرپور می‌کند. اکبرپور توپ را به عنایتی پاس می‌دهد و فریاد گل گزارشگر آبی‌ها را به قهرمانی امیدوار می‌کند. رامین محرم نژاد فصل بعد در کمال تعجب همگان به استقلال می‌پیوندد و به نیمکت تیم میخکوب می‌شود

شایعه‌ای در آن سالها در شهر می‌پیچد و آبی‌پوش شدن رامین محرم‌‌نژاد را به اشتباهی ربط می‌دهند که بعضی‌ها معتقد به عمدی بودن آن اشتباه بودند. گرچه فرشاد پیوس از مدافع تیمش در همه جا دفاع کرد و آن را اشتباهی سهوی در فوتبال دانست ولی سالهاست که این داستان ادامه دارد.

مصاحبه رامین محرم‌نژاد در تاریخ یکم آذر سال 84 با خبرگزاری فارس: متاسفانه تا به امروز به دليل تراكم بازيكن خوب و طراز اول در استقلال به من بازی نرسيد، اما نهايت تلاش خود را بكار خواهم بست تا نظر مثبت كادر فني تيم را براي حضور در تركيب تيم جلب كنم.

وی در ادامه افزود: پيراهن استقلال را به راحتی به دست نیاورده‌ام كه براحتی آن را از دست بدهم. به شخصه به استقلال علاقه قلبی دارم و به هیچ وجه این تیم را ترک نخواهم كرد. مدافع جوان آبی‌پوشان در ادامه اظهار داشت: بازی در تیم‌هایی چون استقلال و پرسیولیس كمتر از تیم ملی نیست و نیمكت نشینی در چنین تیم‌هایی برای هر بازیكنی افتخار محسوب می‌شود. در چنین شرایطی اگر بتوانم توانایی‌های خود را به مربی نشان دهم، كار بزرگی انجام داده‌ام و برایم ارزشمند است.

محرم‌نژاد با رد شا‌یعاتی مبنی بر عدم نیاز كادر فنی به وی خاطر نشان ساخت: در ابتدای فصل با نظر مثبت قلعه‌نوعی به تركیب تيم اضافه شدم و اینكه كادر فنی هیچ نظری روی من ندارد، به هیچ وجه صحيح نيست. من مشكلي با كادر فني ندارم و مطمئن هستم رابطه دوطرفه است. او حتا برای یک ثانیه هم برای استقلال هیچ به میدان نرفت.

چند سال بعد بعد از اینکه جواد زرینچه و محمد نوازی پرده از تبانی در سالهای گذشته برداشتند روزنامه‌نگاران باز به یاد رامین محرم نژاد افتادند و با او به گفت و گو نشستند: رامین محرم نژاد: امير قلعه‌نویی فوتبال من و بسیاری از بازيكنان را نابود كرد .

پلان دوم

مصدومیت نظر محمدی در بازی رفت بین پگاه و استقلال در فینال جام حذفی و ابهام در توانایی بازی کردن دروازه بان پگاه در تهران یکی از نگرانی‌هایی است که نادر دست نشان بعد از پیروزی بازی رفت در رشت مقابل استقلال برای بازی برگشت دارد . نظر محمدی به آن بازی می رسد و قرار است ابراهیم تقی‌پور تمام ضربات دروازه را بزند او هیچ‌گاه در طول بازی اینکار را نکرد و فصل بعد آبی پوش و استقلال هم قهرمان جام حذفی.

گرچه محمد نوری‌فر مدیر روابط عمومی استقلال گفت: ساختن اين جور سناريوها خيلي راحت است اما همه کساني که دو بازی رفت و برگشت فينال حذفی را دیده‌اند، می‌توانند به پوچی اين ادعاها پی‌ببرند. شاید نياز به يادآوری نباشد که تقی‌پور در دقیقه 90 فینال در آزادی نزدیک بود به استقلال گل بزند و قهرمانی را از ما بگيرد. امیر قلعه نویی از اواسط فصل قبل که در مس کار می‌کرد، به فکر جذب تقی‌پور بود و حالا که به استقلال آمده، این مدافع را به تیمش آورده است. ما با جذب تقی‌پور 6 مدافع میانی داریم که برای یک فصل سنگین و 50 مسابقه این تعداد زياد نیست.

پلان سوم

هشتمین دوره لیگ برتر بازی داماش با پرسپولیس. ابراهیم توره امید اول خط حمله پرسپولیس برای بازی دربی که بعد از بازی با داماش بود در صحنه‌ای ساده کارت زردی را دریافت می‌کند و 3 اخطاره می‌شود. او بازی بعدی را از دست می‌دهد و دوباره در شهر شایعه می‌پیچد فصل بعد او را در تیم قلعه نویی ببینید این شایعه به حقیقت می‌پیونند و ابراهیم توره به سپاهان می‌رود همان جایی که امیر قلعه‌ به تازگی سرمربیش شده است.

پلان چهارم

لیگ برتر هشتم، بازی برق و استقلال تهران. باز شایعه است که مذاکرات پنهانی با مهدی کریمیان آغاز شده شایعه در شهر می‌پیچد که او قرار است ارنج و ترکیب بازی برق را به گوش آبی‌ها برساند. مهدی کریمیان هم به سپاهان می‌پیوندد. ناصر حجازی در گفت و گو با روزنامه خبر ورزشی به این دو اتفاق اشاره می‌کند و می‌گوید من هیچوقت نمی‌توانم اینگونه مربیگری کنم!  

چند وقت پیش وقتی از مجید جلالی، عادل فردوسی پور پرسید چرا تیم‌های باشگاهی ما در لیگ قهرمانان آسیا شکست خوردند او خیلی ظریف به این مساله اشاره کرد که راههای موفقیت در لیگ برتر در آنجا کارایی ندارد.

 

زیرنویس:

:: ژنرال از ازل كودتا می‌كرد گردباد

| لينک ثابت |  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:39    | 

استقلالی‌ها شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸ را هیچ وقت نمی‌توانند فراموش کنند، تیم راه آهن توانست بعد از سی سال استقلال را شکست دهد، همچنین رکورد تاریخی استقلال، دو بار قهرمانی، در آسیا شکست شد. تیم پوهانگ استیلرز کره‌جنوبی توانست با شکست الاتحاد عربستان برای سومین بار بر قله فوتبال باشگاهی آسیا بایستد.

| لينک ثابت |  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:20    | 

یکی از جمع‌های استادیومی، حمیدرضا گردبادی سومین نفر از سمت چپ، جام حذفی 88 پرسپولیس و سپاهان

اگر امشب رفیقم حمیدرضا (اولین نفر از سمت چپ) زنده بود با بچه‌ها دسته جمعی رفته بودیم استادیوم آزادی تا بعد از مدت‌ها بازی پرسپولیس از نزدیک ببینیم. ولی او رفت تا امشب من حتا تنهایی هم نتوانم راه بیفتم بروم تا جای او را در آزادی خالی کنم.

اولین بار و آخرین بار در عمرش با ما استادیوم آزادی آمد. از پرسپولیس‌های دوآتشه بود. و من امید زیادی به او داشتم تا سالها بعد یکی از هواداران قدیمی پرسپولیس شود. باید اعتراف کنم با اینکه متولد دهه هفتاد بود ولی بسیار با ادب بود. دقیقن نکته‌ای که خیلی‌ها از نسل فست فود از آن غافل هستند.

و حالا من یاد غروب بازی جام حذفی پرسپولیس و سپاهان سال ۸۸ می‌افتم که چهار نفری رفتیم استادیوم آزادی. سه نفری روی پای رفیقم حمیدرضا نشستیم و عکس یادگاری انداختیم. او چقدر فروتنانه ما را تحمل کرد. من بغض می‌کنم ولی خوب می‌دانم این بغض دردی را دوا نمی‌کند. تا با ما پاشد بیاید استادیوم آزادی. پسر کجا رفتی؟ آخر چرا به این زودی؟ واقعن بعضی وقت‌ها در حکمت خدا می‌مانم. و این هم یکی از بعضی وقت‌ها است.

هر وقت از استادیوم آزادی بر می‌گشتم، پرسپولیس برده بود بهم تبریک می‌گفت. همیشه من با لفظ آقا حمید خطاب می‌کرد. راستش بخواهید همین‌ها است که بیشتر حالم را بد می‌کند. بعد بغض می‌کنم. ولی خوب کاری نمی‌شود کرد. تا با ما پاشد بیاید استادیوم آزادی. اصلن جرات نمی‌کنم توی حجله‌هایی که دم خانه‌شان زدند نگاه کنم. دلش برای رسیدن محرم تنگ شده بود. خوشحال بود که محرم دارد از راه می‌رسد. ولی حالا دیگر نیست. تا برای امام حسین سیاهی بپوشد زیر علامت برود.

همیشه همین است، همین لحظه که خیال می‌کنی ایستاست اما می‌رود و تو می‌مانی تنها در آستانه. بوی پاییز در هوای شهریوری تهران وزیدن گرفته و تنت را می‌لرزاند لامصب. چقدر این شهریور به پاییز نزدیک است. بتاب. از بدو دلدادگی تا انتهای سرگشتگی. و من، مات.

تنها در افکار خود سايه روشن می‌زنم. می‌گویند: بخوان. از ابتدای خلقت تا روزهای نیامده. و من، مبهوت، در رد دود و رود در آشفتگی خود فریاد می‌زنم. می‌گویند: برقص. از بلندای ناز تا خواهش نیاز. و من، بي تاب. دوش به دوش پروانه‌ها ديوانه می‌شوم. می‌گویند: بمان. از دیروز روز تا فردای شب. حالا از او فقط چند عکس یادگاری باقی مانده و ادب‌-ی که داشت.

اصلن به کار این دنیا اعتمادی نیست. همین چند روز پیش بود که با پسرعمویش آرش قرار استادیوم آزادی روز جمعه شش شهریور را گذاشتیم. آخر برادرش استقلالی است. قرار بود دسته جمعی، یک جمع بزرگ پاشیم بریم استادیوم آزادی. حمیدرضا هم آنجا بود تشویق به جمع شدن جمع بزرگ می‌کرد. الحق که یکی از لیدرهای اصلی گروه بود. دلش برای پرسپولیس می‌رفت. گفتم که از پرسپولیس‌های دوآتشه بود. و من امید زیادی به او داشتم تا سالها بعد یکی از هواداران قدیمی پرسپولیس شود.

| لينک ثابت |  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:16   

این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه‌نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال ۱۳۷۲، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره‌ای‌های ژنرال استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند. صادق ورمزیار آن روز‌ها را اینگونه به خاطر می‌آورد، «بعد از قهرمانی در جام باشگاه‌های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی‌تاثیر نبود.»

نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر قلعه

 

هم او که هیچ وقت رو بازی نکرد


جلسه دو ساعته منصور پورحیدری، جواد زرینچه و امیر قلعه‌نویی ساعت ۷ عصر به پایان رسید. پورحیدری و قلعه نویی راهی منزل شدند و زرینچه به ساختمان صدا و سیما در خیابان ولی‌عصر رفت. لحظاتی تا آغاز برنامه ۹۰ باقی بود. عادل فردوسی‌پور پرسید، «چی شد جواد جان؟» «تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتی اعلام می‌شه. من و امیر بازوهای چپ و راست منصورخان می‌شیم، منصورخان هم سرمربی. امروز تا ساعت ۷ جلسه داشتیم و برنامه دوساله دادیم.»

کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. پورحیدری، قلعه نویی، زرینچه و نصرالله عبداللهی پشت میز در کنار قریب نشستند. لحظه معرفی سرمربی جدید تیم استقلال رسید. پورحیدری تکانی به خودش داد، کمر راست کرد و عینک را از روی چشم برداشت. قریب اما شوک عجیبی به او وارد کرد، «سرمربی جدید، آقای امیرقلعه نویی هستن که...» رنگ رخسار سه نفر دیگر تغییر کرد اما فرقی هم نداشت؛ «آقایان پورحیدری، زرینچه و عبداللهی به عنوان مشاوران فنی باشگاه فعالیت خواهند کرد...»

آن‌ها اشتباه کردند. پورحیدری به منزل رفت تا شب نا‌آرامی را پشت سر بگذارد. زرینچه به برنامه ۹۰ رفت تا با خوش خیالی‌اش شب را سپری کند اما امیر قلعه‌نویی لحظات پرکاری را در برج دوما جردن پشت سر گذاشت. کسی نمی‌داند در جریان مکالمات تلفنی ساعت ۱۱ شب چه اتفاقی رخ داد و جلسه نیمه‌شب دوشنبه و ساعت بامدادی سه‌شنبه چگونه سپری شد اما نتیجه‌اش کاملن مشخص بود، امیر قلعه‌نویی در یک برنامه ریزی چند ساله به صندلی سرمربیگری استقلال رسید و بر آن تکیه زد.


طناب شاهین برای صعود


پسر دوم خانواده‌ای در خانی آباد اردشیر بود، ۱۳۴۲. برایش شناسنامه گرفتند. «اردشیر قلعه‌نویی، فرزند محمد، تاریخ تولد؛ ۱۳۴۲، ش ش ۴۴۳۱» خانوادها‌ی پرجمعیت یعنی ۷ خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعن ۹ نفر. پدرش یک «ولوو» داشت و با آن کار می‌کرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت‌اش را تامین می‌کرد اما روزهای تقریبن عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر ۷ ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده.

از سیزده سالگی شروع کرد به کارکردن. روزی ۵۰ تومان حقوق می‌گرفت. در کنارش فوتبال را نباید فراموش کرد. اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم‌های پایه‌ای راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی، نخ را گرفت و او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال ۱۳۶۰ به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت یک طور دیگر به حمایت از او برآمد.

ناصر ابراهیمی در اسفند ۱۳۶۰ از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه‌ای که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی‌پوشان زیادی در آن روز‌ها داشت، نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند.

سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پرتنش بود. او سال ۶۳ شاهین را‌‌ رها کرد و رفت و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. در این سال‌ها شاهین جوان شده بود. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر ۲۲ ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد. او اواسط لیگ سال ۶۶ پس از پیروزی۲ بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.


حرکت به سمت استقلال


زمستان ۱۳۶۷ او به تهران بازگشت و این بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پای میز قرارداد نشست و با رقمی حدود ۱۵۰ هزار تومان پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۷ مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می‌شد به پنالتی کشیده شد و امیر پنالتی‌اش را از دست داد.

در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند. اما این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری‌اش تنها ۱۹ بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقن ۱۸ بازی آن در سن ۳۰ سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال ۱۳۶۴ به تیم ملی «ب» دعوت شد.

او در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۵ همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال ۱۳۷۲ هیچ‌گاه مجددن به تیم ملی فراخوانده نشد. یعنی ۲۱/۶/۱۳۷۲ دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده می‌شود.


در سالار دره چه گذشت

او در سال ۱۳۶۸ دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه‌نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که یک بار آن در سال ۱۳۷۳ بود. «اولین باری که او را دیدم سال ۱۳۶۸ بود. نازی آباد، کوچه اشرف، پلاک ۳، یک خانه ۴۰-۳۰ متری. زانوی امیر ایراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اولیایی آن روز‌ها به عنوان مدیر ورزشی باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال ۱۳۶۹ و اوایل ۱۳۷۰، استقلال خود را آماده حضور در رقابت‌های جام باشگاه‌های آسیا می‌کرد. «قرار بود برای بازی‌ها برویم بنگلادش، تصمیم گرفتیم پیش از سفر اردویی در یکی از نقاط ایران برگزار کنیم که به لحاظ شرایط آب و هوایی نزدیک به بنگلادش باشد.»

به این ترتیب سالاردره مازندران برای برپایی اردو انتخاب شد. اردوی ۲۰ روزه استقلالی‌ها در سالاردره بدون حاشیه نبود و اتفاقن امیرقلعه‌نویی در بطن وقایع اردو قرار داشت. صادق ورمزیار آن روز‌ها را چنین به یاد می‌آورد، «شاهرخ مجددن از پرسپولیس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتن کاپیتان تیم می‌شد اما چنگیز و قلعه‌نویی معتقد بودند او تعصب استقلالی ندارد و نباید کاپیتان شود.» دسته بندی آغاز شد. قلعه‌نویی با چنگیز ارتباط بیشتری داشت.

این دو در‌‌ همان موقع شرکت واردات و صادراتی را با مشارکت همدیگر تاسیس کرده بودند، «بله، محل شرکتشان هم در خیابان تخت جمشید بود.» این شراکت یک سال هم دوام نیاورد ولی در دوره اردویی سالاردره موجب تشکیل یک گروه برای گرفتن بازوبند کاپیتانی شد، «وقتی شاهرخ حضور داشت به دلیل هم پست بودن، جای امیر تنگ می‌شد و او را در سایه قرار‌می‌داد. البته ما یکی دو روز بعد، از درگیری بین شاهرخ بیانی و امیر قلعه نویی مطلع شدیم.»

کاظم اولیایی نیز درگیری‌های سالاردره را تایید می‌کند، «در آن اردو نفرات اضافی داشتیم که باید حذف می‌شدند. ۴، ۵ نفر روی لبه تیغ بودند به همین دلیل دسته بندی شد. یادم می‌آید یک شب تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب جلسه داشتیم که اگر اقدام به موقع پورحیدری نبود، تیم از هم پاشیده می‌شد.»



نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر


این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه‌نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال ۱۳۷۲، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره‌ای‌های ژنرال استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند، «بعد از قهرمانی در جام باشگاه‌های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی‌تاثیر نبود.»

مدیر استقلال رسیدن با بازوبند را ماحصل یک فعالیت با برنامه‌ریزی عنوان کرد. اما صادق ورمزیار سابقه بیشتری از امیر در استقلال داشت. او از ۱۲ سالگی و در تیم‌های پایه‌ای عضو تیم استقلال بود. رفع این مانع برای امیر کار چندان سختی به نظر نمی‌رسید، «او فکر همه جا را کرده بود. می‌دانست می‌تواند به راحتی من را از سر راه بردارد. طرح دوستی با من ریخت و با هم خیلی نزدیک شدیم. سال ۷۲ بود. بازوبند کاپیتانی به من رسید اما من جلوی همه آن را به قلعه‌نویی دادم. دیدم او بزرگ‌تر از من است و در فضای دوستی، درست نیست من بازوبند را ببندم.»

در همین دوران یکی از بزرگ‌ترین اتفاقات زندگی امیر قلعه‌نویی به وقوع پیوست. محمدجواد ایروانی، رییس هیات مدیره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزی، راه ورود قلعه‌نویی به نزدیکی‌اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخی از مطلعان، آشنایی و قرابت قلعه‌نویی با ایروانی در سونای مشهوری در خیابان زعفرانیه اتفاق افتاد، «رفاقت‌ها نقش داشت. سونایی بود که اتفاقن کاپ قهرمانی ما در جام باشگاه‌های آسیا در آنجا نگهداری می‌شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. این سونای مشهور محل دیدارهای کاپیتان تیم با رییس هیات مدیره بود.» عده‌ای معتقدند قلعه‌نویی اخبار تیم را در دیدار‌هایش با ایروانی در سونا به اطلاع او می‌رساند.


تلاش برای برکناری پورحیدری


بدبینی منصور پورحیدری به کاپیتانش هر روز بیشتر می‌شد، اگرچه او سعی داشت این مساله پنهان بماند. دومین مصدومیت شدید قلعه نویی باعث خانه نشینی و به تبع آن افت او شده تا زمینه برای خداحافظی یا کنار گذاشتن کاپیتان تیم استقلال آماده شد، «مصدومیت شدید باعث شد امیر زود‌تر از دیگر فوتبالیست‌ها عمر فوتبالش به سر آید. سال ۱۳۷۵ پورحیدری تصمیم گرفت در دیداری که برابر پرسپولیس داشتیم از او در ترکیب اصلی استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رییس هیات مدیره (آقای ایروانی) مراجعه کرد ولی پورحیدری زیر بار نرفت.»

پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن روز‌ها شرح اتفاق را اینگونه تکمیل می‌کند، «آن بازی را یک بر صفر باختیم. امیر نیمه دوم به زمین فرستاده شد ولی به طور مشخص در خدمت تیم نبود و به اصطلاح داخل زمین راه می‌رفت. این مساله به خاطر درگیری دوباره قلعه‌نویی و شاهرخ بیانی هم بود. او حتا با پورحیدری پرخاشگرانه برخورد کرد.» استقلال بازی‌های آسیایی را پیش رو داشت.


ژنرال از ازل كودتا می‌كرد


تیم پیر استقلال که در لیگ هم نتایج خوبی نگرفته بود به مرحله نهایی جام برندگان باشگاه‌های آسیا صعود کرده بود، «منصور می‌گفت تیم برای مسابقات لیگ پیر است. برای فصل آینده باید جوانگرایی کنیم ولی فعلن به این نفرات احتیاج داریم.» اولیایی اگرچه در برابر این ابهام که قلعه‌نویی با صحبت‌هایش با ایروانی و اعضای هیات مدیره، رفتن پورحیدری را تسریع بخشید، سکوت می‌کند اما پیرامون گفت‌و‌گو‌هایش با هیات مدیره می‌گوید، «به هیات مدیره گفتم منصور بماند. آن‌ها نپذیرفتند. من گفتم استعفا می‌دهم تا مدیر دیگری او را تغییر دهد.»

پرویز مظلومی هم برگ دیگری را به یاد می‌آورد، «ما در جریان کامل اتفاقات بودیم. می‌دانستیم جلسات هیات مدیره تشکیل می‌شود ولی فرصت خواستیم که اگر در جام برندگان باشگاه‌های آسیا نتیجه نگرفتیم برویم. در این میان ما برای انجام یک بازی با پیام مشهد باید به مشهد می‌رفتیم. آن زمان اغلب سفرهای تیم با اتوبوس انجام می‌شد ولی امیر بدون اطلاع ما با هواپیما به مشهد رفت. باز هم در آن بازی منصور تصمیم گرفت امیر را از نیمه دوم به ترکیب اضافه کند که البته باز هم در نیمه دوم امیر فقط در میانه زمین راه رفت. پس از پایان بازی باز هم او تیم را همراهی نکرد و با هواپیما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند.»

در چنین روزهایی قلعه‌نویی تلاش خود را برای تغییر سرمربی به حداکثر رساند. او برای جلب همکاری به همبازیانش رو آورد که اتفاقن یکی از آن‌ها صادق ورمزیار بود، «یک روز پیشنهاد داد که اگر بیایی و با من هماهنگ بشوی ما منصورخان را برمی‌داریم و دو نفری تیم را اداره می‌کنیم. ولی من گفتم که منصورخان مثل پدرم می‌ماند. ۱۲ و ۱۳ ساله بودم که زیر بال و پرم را گرفت. خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت این مساله را با کسی در میان نگذاشتم.»

در اولین تمرین پس از بازی پیام- استقلال، بازیکنان متوجه اتفاقاتی شدند ولی در پایان زمان تمرین بود که مظلومی و پورحیدری در جریان قرار گرفتند، «در حین تمرین دیدیم بین بچه‌ها پچ پچ می‌شود. ما خبر نداشتیم که باشگاه منصورخان را تغییر داده. او پس از پایان تمرین به من گفت که به بچه‌ها بگو فردا تمرین ریکاوری داریم. اولیایی به من نزدیک شد و گفت آقای مظلومی بگذارید فردا استراحت کنند بعد تصمیم بگیریم. این گونه شد که ما هم متوجه تغییرات شدیم.» به این ترتیب منصور پورحیدری برکنار شد و جای خود را به ناصر حجازی داد. اما مساله‌ای که در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است این است که طوماری که گفته می‌شود با تلاش قلعه‌نویی در جهت مخالفت با پورحیدری امضا شد، صحت دارد یا خیر؟


سفر به آلمان


آمدن ناصر حجازی هم در بهبود موقعیت قلعه‌نویی تاثیری نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازی را گشود که تا برکناری حجازی ادامه داشت. قلعه‌نویی که دیگر، بازنشستگی را پذیرفته بود در پی چاره‌ای برای رسیدن به صندلی مربیگری استقلال برآمد، «۲۰ روز تمام از ۸ صبح تا ۶ بعدازظهر در دفتر من می‌نشست و مدام تکرار می‌کرد که من به حقم در استقلال نرسیدم.» و این آغاز رفاقت نزدیک ابراهیم طالبی و امیر قلعه‌نویی بود. همین رفاقت بود که به حضور قلعه‌نویی بر سر تمرینات تیم بایرلورکوزن منتهی شد، «روزی که رودی فولر به ایران آمد امیر از من خواست که مدتی به لورکوزن برود و بر سر تمرینات بایر حاضر شود.

برایش ویزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتی گذشت و او گفت که دلش برای همسر و فرزندش تنگ شده. من هم برای آن‌ها ویزا گرفتم. وقتی دوره حضور او تمام شد به من گفت می‌توانی به آقای کریستف دام بگویی یک کاغذ بنویسد که من در این مدت سر تمرینات بایر لورکوزن بوده‌ام؟ من با جلب نظر «دام» نامه‌ای را نوشته و دادم تایپ شد و دام آن را امضا کرد. اینکه می‌گویند او در کلاس مربیگری بایرلورکوزن شرکت کرده‌ است صحت ندارد چون باشگاه‌ها کلاسی برای تدریس مربیگری ندارند.»

در این زمان قلعه‌نویی توسط یکی از دوستانش در پرتیراژ‌ترین روزنامه کشور با کرباسچی- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به این ترتیب او مدتی به عنوان مشاور شهردار یکی از مناطق تهران مشغول به فعالیت بود. این جمله معروف را بسیاری از قلعه‌نویی شنیده‌اند که «من از کرباسچی یاد گرفتم با آدم‌های بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه‌نویی از آلمان فتح‌الله‌زاده به او پیشنهاد مدیریت تیم‌های پایه‌ای استقلال را داد، «جواب داد که نه، می‌خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همین دلیل مدیرعامل جدید باشگاه حکم «مشاور مدیرعامل» را به نام او امضا کرد.


کودتای سیاه


از امیر قلعه‌نویی خبر چندانی طی این سال‌ها در مطبوعات ورزشی منتشر نمی‌شد تا زمانی که بحث برکناری ناصر حجازی به میان آمد. هرچند برکناری ناصر حجازی به تحریک عده‌ای از درون باشگاه و با جوسازی از روی سکوهای تماشاگران در استادیوم آزادی صورت گرفت اما نمی‌توان ردی از امیر قلعه‌نویی در این جریانات یافت. ناصر حجازی برکنار شد و جای خود را دوباره به منصور پورحیدری داد. ابراهیم طالبی نقل قول جالبی از پورحیدری دارد، «یک روز از پورحیدری پرسیدم چرا شما از امیر استفاده نمی‌کنید؟ او جواب داد که هر کسی با امیر کار می‌کند باید دو پاسبان بگیرد که وقتی برمی‌گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.»

در طول این مدت امیر قلعه‌نویی مربیگری در تیم‌های برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولی هیچ کدام تجربه چندان خوشایندی برای او به حساب نیامدند. با این حال پس از مدتی، زمان رفتن مجدد پورحیدری از استقلال فرا رسید. فردی که آغاز و پایان دوره بازی قلعه‌نویی در استقلال در زمان سرمربیگری او اتفاق افتاد. استقلال در اولین دوره برگزاری لیگ بر‌تر در نزدیک‌ترین حالت ممکن برای رسیدن به جام قهرمانی قرار داشت. استقلال در آخرین دیدار باید در انزلی به مصاف ملوان می‌رفت که حتا یک تساوی هم حکم قهرمانی را به نام استقلال امضا می‌کرد.

پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن بازی بود، «دو روز پیش از اینکه برویم انزلی در پیست داودیه تمرین می‌کردیم. «پ» بازیکن بزرگی بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحدید پورحیدری روی نیمکت نشسته و این موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرین ولی‌الله صالح نیا - بدنساز تیم- به من گفت که فلان بازیکن گفته داغ قهرمانی را به دل این‌ها می‌گذاریم. من به پورحیدری مساله را منتقل و تاکید کردم که شرایط عادی به نظر نمی‌رسد ولی منصور همیشه آدم خوش‌بینی بود و این حرف را نشنیده گرفت. وقتی بازی شروع شد فهمیدم که شرایط مناسب نیست ولی دیگر کاری نمی‌شد کرد.» استقلال داغ قهرمانی را بر دل پورحیدری گذاشت و نیمه شب‌‌ همان دیدار و بامداد فردای آن روز جلسه فوق‌العاده‌ای در باشگاه استقلال تشکیل شد.
دعوت به خانه‌ای در ستارخان

با رفتن منصور پورحیدری، علی فتح‌الله‌زاده برای بار دوم ابراهیم طالبی را فراخواند - او یک بار پس از رفتن حجازی با زرینچه، مربیان تیم شدند- و مربیگری استقلال را به او سپرد، «فتح‌الله‌زاده گفت که یکی از این چهار نفر را بیاور. چنگیز، بیژن طاهری، جواد زرینچه و امیر قلعه‌نویی، چهار نفری بودند که مدیرعامل باشگاه به من پیشنهاد داد. هرچند بسیاری من را از این کار منع کردند ولی امیر انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پیشنهاد من گفت که می‌خواهم همیشه با هم کار کنیم.»

پیش از دیدار نیمه نهایی جام حذفی استقلال برابر فجر سپاسی شیراز اتفاق جالبی در جریان یکی از تمرینات استقلال رخ داد. دیدم امیر به همراه پاشازاده بر سر تمرین حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصی نشان ندادم. اما شب پیش از بازی من، امیر و چراغپور در حال چیدن ترکیب بودیم که امیر خواست پاشازاده جای خرمگاه در ترکیب قرار بگیرد.

از او پرسیدم چرا؟ معمولن به ترکیب تیم برنده دست نمی‌زنند و این خواست او برایم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من. اما پس از قهرمانی، تداوم حضور برای قلعه‌نویی از هر چیز دیگری با اهمیت‌تر به نظر می‌رسید، کما اینکه او تلاش‌های بسیاری برای حفظ موقعیت به دست آمده داشت. «بعد از قهرمانی زنگ زد و گفت به آدرسی که داد بروم. آدرس متعلق به خانه‌ای در ستارخان بود. سرظهر رسیدم آنجا، ساعت یک بعدازظهر بود.

یادم می‌آید برای ناهار پیتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقایان ل.، ک.، ق.، هـ و چند نفر دیگر (بزرگان مطبوعات ورزشی) حضور داشتند. صحبتشان را اینگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهیم، یک نفر مربی تیم ملی می‌شود و اگر نخواهیم، نمی‌شود. ما تشکیلات داریم. وقتی می‌آیید داخل تصمیم گیرنده نیستید. ما قرارداد، بازیکن و تیم را تعیین می‌کنیم. البته شما ضرر نمی‌کنید. من پیشنهاد آن‌ها را نپذیرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امیر همراه آن‌ها ماند...»


آمدن کخ با اصرار قلعه‌نویی


علی فتح الله‌زاده، طالبی و قلعه‌نویی را به دفترش فراخواند، «من نمی‌توانم تیم را به شما بدهم. یا باید اصغر شرفی سرمربی باشد یا یک مربی خارجی بیاورم.» هر دو پذیرفتند که در کنار یک مربی خارجی کار کنند و کاندیدای سرمربیگری استقلال نام آشنایی بود، رولند کخ. مذاکرات اولیه با توفیق سپری شد و حضور کخ تقریبن قطعی به نظر می‌رسید. اما فتح الله‌زاده حس می‌کرد در صورت آمدن کخ و به دلیل نزدیک بودن او با طالبی، امیر قلعه‌نویی فراموش شده و مسائل ناخوشایندی رخ دهد، «کخ مربی بزرگی بود ولی می‌دانستم امیر کنار می‌ماند ولی ما لطمه می‌خوریم. رفتم دوبی و به دوستم آقای نورایی گفتم او یک مربی طراز اول از هلند را برای مذاکره به دوبی آورد و ما به توافقات اولیه هم رسیدیم. رفتیم قراردادش هم ۴۰ درصد پایین‌تر از کخ بود. از دوبی به امیر زنگ زدم و پیشنهاد کردم با این مربی به توافق برسیم. او گفت که نیم ساعت دیگر به من پاسخ می‌دهد. بعد از نیم ساعت او زنگ زد که حاج آقا یا کخ یا هیچ کس. من آن مربی را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.»

کخ آمد و دوره جدیدی در استقلال آغاز شد، «ه‌مان فکری که می‌کردم شد. قلعه نویی بیکار شد و ما لطمه خوردیم.» امیر قلعه نویی در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتی از او دلیل خواستند گفت، «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردی که همیشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشیه رانده شده بود و این آغاز مشکلات جدید استقلال بود، «راه می‌رفت و به فارسی ناسزا می‌گفت. یک روز در حضور من و یکی دو نفر دیگر گفت که کاری‌تان نباشد. ۳، ۴ هفته دیگر طول نمی‌کشد. خودم تیم را دستم می‌گیرم.» قلعه نویی پاییز سال ۸۱ در مصاحبه‌ای مفصل با روزنامه ابرار ورزشی علیه کخ جبهه گیری رسمی کرد و این پایان داستان همکاری او با کخ بود، «کخ بسیار عصبانی شد. اردویی در کرج داشتیم که در طول اردو هم او دل به کار نمی‌داد. تلاش ما بی‌نتیجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.»


ارتباط امیر با سکو‌ها


امیر پیشنهاد علی شفیع‌زاده را پذیرفت و سرمربیگری استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمی‌رسید. فتح‌الله‌زاده تصمیم گرفته بود از میان پورحیدری و حجازی یکی را به عنوان مدیر فنی معرفی کند، «کخ می‌گفت حجازی‌‌ همان کسی است که هر روز در مطبوعات علیه ما مصاحبه می‌کند.» به همین دلیل پورحیدری که به تازگی از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدیر فنی انتخاب شد، «وقتی منصور آمد، «م» گفت که اگر منصور بیاید و شما فصل را با کخ به پایان ببرید من به شما جایزه می‌دهم.»

جریانات خارج از زمین مسابقه خبر از روزهای خوشی برای کخ نداشت. پیش از دیدار استقلال با ملوان در انزلی، سرمربی آلمانی به کشورش سفر کرد. در خلال همین روز‌ها پورحیدری در مصاحبه‌ای از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوی نصرالله عبداللهی تکرار شد. مساله‌ای که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوی هر دو نفر تکذیب شد. در اینجا بود که قلعه‌نویی به طور جدی وارد عمل شد و این بار سکو‌ها را نشانه رفت.

یکی از لیدرهای استقلال که آن روز‌ها با قلعه‌نویی رابطه نزدیکی داشت بعد‌ها و در سال ۱۳۸۴در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی اتفاقات آن روز‌ها را این گونه افشا کرد، «ما هنوز پرینت تلفن‌هایمان را داریم که نشان می‌دهد ایشان و رابطشان حمید محسنی چند بار به هر کدام از ما زنگ زده‌اند. باید اعتراف کنم تیم کخ را سه نفر بیچاره کردند، منزوی که در هیات مدیره اخلال می‌کرد، قلعه نویی که ما را با وعده‌های پوشالی خام کرد و ما لیدر‌ها که به تیم لطمه زدیم. یک هفته قلعه‌نویی و حمید محسنی ما را از این قهوه‌خانه به آن رستوران می‌بردند و از اینکه اگر تیم را بگیرند چه کار‌ها که نمی‌کنند. حتا به یکی از بچه‌ها یک موبایل دادند تا حمایتشان بکند و.... سال‌ها بعد لیگ هشتم را با علی گفتن امیر قلعه‌نویی وقتی خطاب به یکی از همین لیدر‌ها خواست روزنامه‌نگاری را که در جلسه مطبوعاتی پاپیچش شده بود و هی سوال می‌کرد را ناک اوت کند.


از خیابان ساقدوش تا جنگل‌های نهارخوران


به این ترتیب کخ از تیم کنار گذاشته شد تا پورحیدری و زرینچه جایگزین او و طالبی شوند. آن‌ها در پایان فصل در جایگاه نهمی قرار گرفتند و این موقعیت را به کخ نسبت دادند ولی هیچگاه بیان نکردند روزی که استقلال را تحویل گرفتند این تیم در رده پنجم قرار داشت با دو بازی کمتر. با پایان فصل و رفتن علی فتح‌الله‌زاده قریب جایگزین او شد. قریب برای سرمربیگری استقلال با تنی چند از چهره‌های مطرح مذاکره کرد، ناصر حجازی، حسن روشن و منصور پورحیدری.

پرویز مظلومی در این مورد می‌گوید، «وقتی منصورخان برگشت به من پیشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتی که در بازی با ملوان در انزلی رخ داد دیگر برنمی‌گردم. آن روز چهار نفر کاندیدای سرمربیگری بودند. حجازی، پورحیدری، روشن و قلعه نویی. پورحیدری به توافق کامل رسیده بود ولی مخالفت یکی از اعضای تاثیرگذار هیات مدیره در ‌‌نهایت به منتفی شدن حضور او منجر شد.»

مذاکرات اولیه نشان می‌داد که پورحیدری سرمربی بعدی استقلال باشد اما اتفاقات نیمه شب دوشنبه، به معرفی امیر قلعه‌نویی در صبح روز سه شنبه منتهی شد. ابراهیم طالبی از وقایع حاشیه‌ای آن روز‌ها هنوز به تلخی یاد می‌کند، «علاوه بر سکو‌ها او میان بازیکنان نیز نیروهای خود را داشت. ف.، د.، م.، کسانی بودند که بعد‌ها آمدند پیش من برای صلاحیت. می‌گفتند که شب‌های بازی جلسه داشتیم و بیشتر کار‌ها زیر سر «م» از قدیمی‌های تیم بود.»

به این ترتیب امیر قلعه‌نویی سرمربی تیم شد و از برنامه‌ای ۳ ساله برای قهرمانی تیمی که همیشه در کورس قهرمانی است سخن گفت. او طی این مدت بازیکنان بسیاری را آورد که بعد‌ها حتی نامشان از ذهن خیلی‌ها پاک شد و حتی دلیلی برای قانع کردن افکار عمومی به زبان نیاورد. سبو شهبازیان، فابریسیو، گومز، سعید لطفی، شاهین خیری، مصطفی اکرامی و بسیاری دیگر برای چه به استقلال آمدند و به چه دلیل رفتند؟ برای خیلی‌ها روشن نیست، حتا کسی نمی‌تواند توضیح دهد که دلیل رفتن افرادی چون سامره، نیکبخت واحدی، نوازی و... از استقلال چه بوده است؟

تیم استقلال با هدایت او در سال اول مقام نایب قهرمانی را کسب کرد. در فصل دوم نیز نایب قهرمان شد اما در میانه فصل، زمان اختلافات او با سکو‌ها بود. کسانی که با او رابطه نزدیکی داشتند در بازی با برق شیراز از فروردین ۱۳۸۴ علیه‌اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته‌ای ادامه داشت. پس از بازی با برق شیراز در ورزشگاه آزادی که به پیروزی میلی‌متری آبی‌ها ختم شد و حواشی بسیاری داشت خبرنگار نزدیک به قلعه‌نویی در ایران ورزشی نوشت، «... سپس در رختکن زمزمه شد که این‌ها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون امیرخان جیره و مواجب آن‌ها را قطع کرده است، شارژ شده بودند...» آیا امیر قلعه‌نویی جیره و مواجبی پرداخت می‌کرده که قطع کرده باشد؟ این سوالی بود که نتایج شفافی در پی داشت.

بلافاصله حجازی و فتح‌الله‌زاده از سوی تیم قلعه نویی متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه‌نویی ناسزا بگویند، که ناصر حجازی در تاریخ ۲۹/۱۱/۸۴ پاسخ داد، «من آدم کوچکی هستم؟ پول می‌دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال این قضایا بودم بیشتر از این‌ها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمی‌شود. ببینید چه ثروتی بهم زده است...» هر چند او نام کسی را به زبان نیاورد ولی همه می‌دانستند که منظور او کیست.


پل رسیدن به تیم ملی


پس از قهرمانی استقلال در فصل سوم حضور قلعه‌نویی، شانس بار دیگر به او رو کرد. مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ و خاتمه همکاری ایران با برانکو، شرایط تازه‌ای برای بالا‌تر رفتن قلعه نویی مهیا کرد. برای همه مشخص است که انتخاب امیر قلعه‌نویی، ماحصل خردجمعی نبود. این یک نظریه است، «آقای ل، با داریوش مصطفوی روابط حسنه‌ای داشت. او چند نفر را به مصطفوی پیشنهاد کرد که نفر آخر امیر قلعه‌نویی بود ولی مشخص است که امیر نفر مورد نظر آقای ل است. وقتی افشین پیروانی سه بازی آخر تیم ملی را در صدا و سیما تفسیر می‌کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه‌نویی او وارد کادر فنی می‌شود برای من مسجل می‌شود که باند خانه ستارخان نقش غیرقابل انکاری در انتخاب امیر داشته است.»


پرسش‌های بی‌پاسخ


این روز‌ها امیر قلعه‌نویی شرایط بدی را تجربه می‌کند. دوست نداشت استقلال بعد از قهرمان کردنش از دست بدهد ولی واعظ او را مجبور کرد. فشار بیرونی علیه او هر روز بیشتر می‌شود. او همه حرف‌ها را به شوخی (....) تعبیر می‌کند و ترسی از وقایع پیرامونش ندارد. شاید یک روز او مجبور شود پاسخ دهد که انتخاب مسعود اقبالی به عنوان مربی استقلال و سپس حضور بر سر کلاس‌های مربیگری وی ربطی به هم داشته‌اند یا خیر؟ او امروز در مخمصه سختی گیر افتاده است.

آیا روزی پاسخ خواهد داد که چرا پس از پایان جام حذفی سال ۸۱ به شاهرخ خسروی زنگ زد و از او خواست سر تمرین تیم، او را تشویق کنند؟ امیر قلعه‌نویی پیش از آغاز فصل هشتم لیگ بر‌تر زمانی وارد استقلال شد که قبل از او صمد مرفاوی، ناصر حجازی و فیروز کریمی نتوانستند استقلال را نجات دهند و امیر قلعه‌نویی وقتی برای دومین بار به عنوان سرمربی آبی‌ها وارد شد، استقلال را در رده سیزدهم تحویل گرفت. در اولین قدم استقلال با شکست پگاه قهرمان جام حذفی کرد و سال بعد هم استقلال با بیشترین گل زده در تاریخ لیگ به لطف آوراژ گل و شکست ذوب آهن اصفهان توسط فولاد خوزستان قهرمان لیگ هشتم کرد.

فتح‌الله‌زاده او را دوباره به استقلال آورد ولی واعظ آشتیانی که از فدراسیون دوچرخه سواری به‌فرموده مدیر استقلال شد حاضر نشد قراردادش را با او تمدید کند، تازه واعظ اصلن دوست نداشت امیر قلعه‌نویی بتواند استقلال قهرمان کند. برای همین بود که ژنرال آبی زرد شد و به سپاهان پیوست. تیمی که تا به امروز ۱۵ میلیارد تومان خرج کرده تا بتواند به آرزوی آسیایی‌اش جامعه عمل بپوشاند.

حالا شعاع منحنی رو به بلند پروازیهای قلعه‌نویی به نتایج سپاهان در لیگ بر‌تر ایران و جام باشگاه‌های آسیا وابسته است. این منحنی یا صعودی است یا نزولی؟ در صورت موفقیت در دو جام می‌تواند به نقطه عطفی دیگر در زندگی‌اش بدل شود، و مچ واعظ که دستور داشت تا پایان پروین را برای امیر رقم بزند خاک کند. اما بیشتر کار‌شناسان حتا آقای ل از‌‌ همان جمع بزرگان مطبوعات ورزشی خانه ستارخان هم پیشبینی یک نقطه می‌نیمم برای این منحنی قائل هستند.


زیرنوس:


:: امیر قلعه‌ اینگونه قهرمان می‌شود گردباد
| لينک ثابت |  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 23:28    | 

این روزها وب سایت رجا نیوز متعلق به فاطمه رجبی، اقدام به انتشار مطالبی بر علیه فدراسیون فوتبال و شخص کفاشیان و نحوه بستن قراداد با افشین قطبی و دخالت نامهایی مانند پژمان نوزاد و نویسنده ورزشی قدیمی به نام الف .لام که همه نام کاملش را می دانند و بکار بردن نام اختصاریش این روزها شبیه طنز است.

باید رجا نیوز در کنار بررسی قرارداد قطبی به کنکاش در مورد قرارداد 750 هزار دلاری کرانیکار که به تازگی با باشگاه پرسپولیس به توافق رسیده و چگونگی معرفی او به فوتبال ایران و پروسه بستن قرارداد او با باشگاه پرسپولیس در دبی بپردازند تا هواداران متوجه شوند که هیچ فردی جز مدیر عامل پرسپولیس و کرانیکار در این قرارداد نقش نداشته‌اند. چرا از باشگاه پرسپولیس نخواهیم قرارداد سرمربی جدیدشان را انتشار دهند؟ مگر هزینه پرسپولیس از بیت المال تامین نمی‌شود؟ رجا نیوز، چرا فقط هزینه قرارداد افشین قطبی را پول بیت المال می‌دانید؟

روز چهار شنبه 31 تیر ماه مطلبی روی وب سایت رجا نیوز با عنوان "دروغ شاخدار علی کفاشیان و دم خروس توصیه‌های اخلاقی" در جواب به کفاشیان که در مصاحبه با ایسنا گفت رجا نیوزیها از من عذرخواهی کرده‌اند قرار گرفت. این سومین مطلبی بود که بر علیه کفاشیان و عملکرد او در این سایت انتشار یافت. مطلبی که در انتها با یک هشدار به علی کفاشیان درباره بررسی دقیق هزینه‌های به هدر رفته بیت المال در دوره ریاستش در فدراسیون فوتبال به پایان می‌رسد.

اینکه رجا نیوز به دنبال کشف حقایق و روشن شدن هزینه هایی که در دوره کفاشیان برای فوتبال شده و در آخر چیزی جز ناکامی نصیب فوتبال ما نشده ، کاری پسندیده و قابل تحسین است و حق هر رسانه‌ای. اما خطاب کردن و بکار بردن واژه‌هایی چون دروغ شاخدار در مورد رییس فدراسیون و بی‌احترامی به او هیچ توجیهی ندارد.

متاسفانه در حال حاضر و در میان اختلافات بوجود آمده گروهی که بر این عقیده‌اند مدیریت علی کفاشیان قابل قبول بوده گروه منتقد فدراسیون را با واژه‌هایی مانند یاوه گویان، یاوه‌نویسان خطاب می‌کنند و طبیعتن گروه منتقد هم با عنوانهایی آنچنانی مقابله به مثل می‌کنند .

البته تمام این مسائل بوجود آمده در نگاهی نقادانه به مدیران فوتبال، ناشی از ضعف آنها و برخورد با رسانه‌هاست. اینکه چرا پروسه قرارداد افشین قطبی به مطالبی با عنوان پشت پرده قرارداد قطبی ختم می‌شود فدراسیون و مدیرانش باید پاسخگوی آن باشند و هیچ رسانه‌ای نمی‌توواند درباره درستی یا نادرستی آن به طور صددرصد اظهار نظر کند.

اما حالا که رجا نیوز روی هزینه‌های به هدر رفته در قرارداد قطبی حساس شده‌اند و حاجی باقر را دلال خطاب کرده‌اند آیا به این فکر کرده‌اند که سرمربی جدید پرسپولیس از چه راهی وارد ایران شده؟ آیا در قرارداد کرانیکا فقط مدیر عامل پرسپولیس نقش داشته است؟ آیا دوستان رجا نیوزآقای x کسی که مدتی پیش یکی از بازیکنان پرسپولیس او را با عنوانی همچون اختاپوس بر جان پرسپولیس خوانده بود می‌شناسند؟

چرا رجانیوز به انصاری‌فرد و دوستانش، هشدار بررسی‌های دقیق هزینه‌های صرف شده را نمی‌دهند؟ مگر هزینه سرمربی جدید پرسپولیس از بیت المال تامین نمی شود؟ اینکه به علت اختلاف با شخصی بخواهیم یک سازمان را زیر سوال ببریم کار شایسته ای نخواهد بود اگر حساسیت ما روی پول بیت المال است پس باید در هر سازمانی که پول بیت المال به هدر می رود وارد شویم و بررسیهای خود را انجام دهیم.

آیا 450 هزار دلار دستمزد وینگادا و در آخر هم ناکامی پرسپولیس توسط آقای انصاریفرد به هدر دادن پول بیت المال نبود؟ حالا که شما روی 400 هزار دلار سالیانه قطبی در تیم ملی و پروسه به سرانجام رسیدن این قرارداد به حق حساس شده اید، چرا از داریوش مصطفوی نمی پرسید افشین قطبی که یک سال بعد با تیم ملی قرارداد سالیانه 400 هزار دلار می بندد چرا در دوران شما با او قرار داد 800 هزار دلاری بسته شد؟

رجا نیوز، تا به حال به این 400 هزار دلار اضافه پرداخته اید؟ آیا پولی که داریوش مصطفوی در پرسپولیس خرج می کرد پول بیت المال نبود ؟ چرا هیچکس به بازیکنان آفریقایی ای که به ایران آمده بودند و حتی به قرارداد "بازی در برابر غذا" راضی بودند و باشگاه طلبشان را نمی داد و در سر تمرین به علت گرسنگی غش کردند و در آخر آقای x چکهایشان را بلعید نمی پردازید؟ چرا هیچکس نفهمید بازیکنی که دارای مرض هپاتیت بود چگونه به عضویت پرسپولیس درآمد؟

چرا کسی از دروازه بان مقدونیه‌ای که حتی یک دقیقه برای پرسپولیس بازی نکرد و دهها هزار دلار به جیب زد نمی‌پرسد؟ آیا این دلارهای نفتی پرداختی از هزینه‌های بیت المال نبود؟ چرا رجا نیوز به پولهایی که در لیگ دسته اول جابجا می‌شود و لیگ دسته یک کشور در بین اهالی فوتبال به نام لیگ دلالها معروف است نمی‌پردازند؟

آیا در این فوتبال فقط فدراسیون و مدیرانش هستند که پولهای بیت المال را هدر می دهند؟ چرا هیچ کس از دروازه بانی که برای عضو شدن در یک تیم دسته اولی 7 میلیون به یک دلال پرداخته است نمی گوید؟ چرا هیچ کس از بازیکنی که به علت متوجه نشدن منظور سرمربی که مبلغی از قراردادش باید به او برسد و به یکباره نامش از فهرست اصلی قبل از شروع فصل خط می خورد چیزی نمی گوید؟

کاش رجا نیوز در کنار بررسی قرارداد قطبی به کنکاش در مورد قرارداد 750 هزار دلاری کرانیکار که به تازگی با باشگاه پرسپولیس به توافق رسیده و چگونگی معرفی او به فوتبال ایران و پروسه بستن قرارداد او با باشگاه پرسپولیس در دبی بپردازند تا هواداران متوجه شوند که هیچ فردی جز مدیر عامل پرسپولیس و کرانیکار در این قرارداد نقش نداشته اند .چرا از باشگاه پرسپولیس نخواهیم قرارداد سرمربی جدیدشان را انتشار دهند؟ مگر هزینه پرسپولیس از بیت المال تامین نمی شود؟

| لينک ثابت |  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:1    | 

سكوت معنی دار يوفا در قبال ناداوری سال در بازی چلسی و بارسلونا به حقانیت چلسی گواهی می‌دهد. صعود کثیف بارسلونا به فینال چمپیون لیگ اصلن جای خوشحالی ندارد. شش پنالتی به ناحق گرفته نشده برای چلسی دیگر از اشتباه داوری گذشته است. پنالتی‌هایی که به ناحق برای چلسی گرفته نشد از ذهن هیچ کس پاک نخواهد شد. فوتبال مرد وقتی بارسلونا توانست به نامردی وارد فینال چمپیون لیگ شود.

شش پنالتی به ناحق نگرفته شده برای چلسی در بازی با بارسلونا

این تبانی کثیف یوفا و مافیا است. چلسی برابر تيمی هنرنمایی كرد و مهاجمانی را مهار كرد كه در 34 بازی لاليگا 100 گل به ثمر رسانده بودند و جهان به وضوح اروپایی نبودن سطح بازيكنان پپ گواردولا در استمفورد بریج را تماشا كرد.

با توجه به اينكه چلسی تا دقايق پايانی بازی از بخت صعود برخوردار بود، نمی‌شود از اینكه فدراسيون فوتبال اسپانيا كسر بودجه يوفا را جبران كرده يا اينكه مغز ميشل پلاتينی از افكار ضد انگليسی در فوتبال پر است نوشت اما اشتباهات تام هنينگ اورا، داور نروژی اين ديدار تا حدی واضح و مشكوک بود كه حتا متعصب‌ترين هواداران بارسلونا نيز بر اين نكته صحه می‌گذارند كه چلسی مستحق حذف از ليگ قهرمانان اروپا نبود.

بی‌رحمی فوتبال هم حدی دارد و گاهی خارج از فضای بی‌روح فوتبال اين خود ما هستيم كه حساب و كتاب‌های فوتبال را به دلايلی كه تاريخ بر آن قضاوت خواهد كرد تغيير می‌دهيم. فوتبالدوستان و البته فوتبال شناسان به خوبی به ياد می‌آورند زمانی را كه اسپانيا برابر در جام جهاني 2002 چگونه قربانی مافيای شرط‌بندی كره جنوبی و تركيه شد و شايد حالا حساب اسپانيا يا فيفا صاف شده باشد.

اينكه مردم دنيا حوصله تماشای بازی تكراری منچستر يونايتد و چلسی را نداشته‌اند دليل نمی‌شود تا ناپاكی‌های بازی اخير دو تيم بارسلونا و چلسی را ناديده بگيريم. منطق حكم می‌كند برای دو تيمی كه راهی ديدار نهایی ليگ قهرمانان اروپا شده‌اند احترام يكسانی قايل باشيم اما حتا اگر بارسلونا قهرمان اروپا شود هيچ فوتبال شناسی منكر حقانيت مردان هيدينک برای حضور در ديدار نهایی نمی‌شود.

چند روزی از بازی سياه استمفورد بريج می‌گذرد. حال آنكه سايت رسمي يوفا حتا یک خبر هم از اين بازی منتشر نكرده و در سكوتی مرموز و ناراحت كننده فرو رفته است. خبر محروميت داور از سوی يوفا در بخش خبری سايت فيفا تاييد شده اما خود اروپا هنوز اين خبر را رسمی نمی‌داند. يوفا در بازی بزرگ سال تنها به يك گزارش بازی نصفه صفحه‌ای بسنده كرده است حال آنكه برای بازی منچستر يونايتد و آرسنال حداقل 30 خبر مجزا از سايت يوفا منتشر شد. همه چیز بوی خیانت می‌دهد.

نامه‌های ميشل پلاتينی هرگز به انگليسی ترجمه نمی‌شود و مقامات يوفا به نوعی انگليسی زدایی در سازمان خود عادت كرده‌اند، شواهد و دلایل زیادی وجود دارد که ثابت می کند چرا حتمن بايد یک نماينده از كشوری غير انگليسی راهی ديدار نهایی می‌شد.

تا به حال در عمرم اینقدر از بارسلونا متنفر نشده بودم. روح ژنرال فرانکو در کالبد بارسا دمیده شده بود. واقعن غیرت کاتالان اجازه نمی‌دهد هواداران متعصبش از این صعود کثیف به فینال چمپیون لیگ خوشحال باشند. افتخار می‌کنم یک منچستر یونایتدی هستم.

در بازی برگشت 11 ضربه به سمت دروازه پیتر چک توسط کاتالان‌ها زد شد که 10 ضربه خارج از چارچوب بود و فقط 1 ضربه در چارچوب زده شد که همان گل شد. آن 10 ضربه ثابت می‌کند تیمی که وارد فینال شده است اصلن فوتبال بلد نیست و با تبانی پشت پرده توانست جواز حضور در روم را بگیرد. ولی شیاطین سرخ در پیش چشم خدایگان المپ از روی جنازه آنهایی که کثیف بازی می‌کنند رد خواهد شد.

| لينک ثابت |  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:33    | 

پيش از آنكه افشین قطبی در تابستان 86 به‌‌ عنوان سرمربی پرسپولیس وارد فرودگاه مهرآباد شود، تنها تصویر مبهمی از او وجود داشت. یک مربی ايرانی شاغل در شرق آسیا، دستیار مربیان صاحب‌نام هلندی در كره‌جنوبی و البته تنها مربی موفق ایرانی كه در یکی از كشورهای آسیایی که فوتبالی فراتر از قاره کهن دارد فعالیت می‌کرد.

قطبی حتا در سفر تیم ‌ملی كره‌جنوبی به ایران هم حضور نداشت و تصویر او همچنان از رسانه‌های داخلی دور مانده بود. در یک فاصله جغرافیایی قابل توجه تنها گاه‌به‌گاه اخبار و مصاحبه‌های كوتاهی از او به ایران می‌رسید و افشین قطبی، مربی ایرانی تیم‌ملی كره‌جنوبی در همین حد شناخته می‌شد.

در فاصله روزهای گرم تابستان 86 تا مرداد 87 اتفاقات زیادی برای افشین قطبی رخ داد. او در متن فوتبال ایران حاضر شد و فراتر از حد انتظار به موفقیت‌های بزرگی دست یافت. قهرمانی رقابت‌های ليگ برتر در اولین سال سرمربیگری خود را جشن گرفت و به عنوان بهترین مربی فصل در مراسم توپ طلا انتخاب شد.

شخصیت فوتبالی افشین قطبی در آمریكا و اروپا شكل گرفت، خالی از هیجانات و شور و احساس درونی فوتبال ایران. او كه مربیگری را از سنین جوانی آغاز كرد در ايالات متحده، هلند و كره‌جنوبی بخش قابل‌توجهی از زندگی ورزشی خود را سپری كرد و طبیعتن فوتبال را منطبق با استانداردها و فرهنگ فوتبال اين كشورها آموخت.

افشین قطبی پیش از حضور در پرسپولیس آرام و البته كاملن حرفه‌ای به نظر می‌رسيد، برخورد مستقیمی با احساسات و شور و هیجان فوتبال حداقل از نوع هیجان غیر قابل باور در فوتبال ایران نداشت. قطبی به عنوان یک مربی خارجی در فوتبال كره‌جنوبی دچار مشكلات فراوانی بود و شرایط سختی را تجربه می‌كرد تا اينكه جایگاه مناسبی در فوتبال این كشور به دست آورد، البته در چنین شرایطی هم به شكل جدی و كاملن حرفه‌ای با همكارانش و همین‌طور رسانه‌ها برخورد می‌كرد. ورود او به فوتبال ايران اما همراه با دگرگونی‌های فراوانی بود. 

اولين هيجان بزرگ در فرودگاه مهرآباد مقابل او قرار گرفت و یک استقبال بی‌سابقه كه ری‌اکشن قطبی را در پی داشت. سرمربی پرسپوليس شور و هيجان طرفداران تيم جديدش را در همه جای كشور به وضوح می‌ديد و در پاسخ به آن، رفتار پرهيجانی داشت. او كاملن متفاوت از روزهاي حضورش در فوتبال كره و هلند، سرشار از احساسات و هيجانات بود.

در مصاحبه‌هايش به دنبال كلمات تازه‌ای می‌گشت كه شور بيشتری در حركت موفق پرسپوليس ايجاد كند. به راحتی از قهرمانی می‌گفت و حتا برخلاف اصول حرفه‌ای فوتبال قول داد كه تيمش با 75 امتياز قهرمان می‌شود. برخوردها و البته مصاحبه‌های قطبي تحليل تازه‌ای از شخصيت او به‌وجود آورد. سرمربی پرسپوليس سرشار از هيجان، احساساتی و صادق به نظر می‌رسيد.

همچنين برداشت عمومی از رفتارها و مصاحبه‌های او نشان از نوعی صداقت بی‌سابقه داشت كه هرگز در فوتبال ايرانی به اين شكل ديده نمی‌شد. قطبی با اطرافيانش و حتا بازيكنان ارتباط نزديكی برقرار می‌كرد و صميميت قابل‌توجهی در رفتارش ديده می‌شد. چهره جديد قطبی مقبوليت و محبوبيت عمومی او را در پی داشت. عامه طرفداران فوتبال از اين رفتار و برخورد استقبال می‌كردند اما سرمربی در پرسپوليس با چالش‌هاي فراوانی روبه‌رو شد.

تعدادی از اين بازيكنان، مربيان و حتا برخی از اعضای باشگاه به برخوردهای قطبی انتقاد داشتند و به او حسودی می‌کردند و عده‌ای هم از رفتار صادقانه و احساسات او سواستفاده می‌نمودند. افشین قطبی پرسپوليس را به قهرمانی رساند و همزمان با اين اتفاق به هيجان و احساسات فصلی پرهیجان که فارنهایتش دقیقه ۹۶ بود پايان داد و نامش را برای همیشه در تاریخ این سرزمین به ثبت رساند.

و حالا افشین قطبی قطب فوتبال ایران، امپراتور بادها و دریاها، مرد پرش‌های بلند و پسر آریایی پرسپولیس برگشته تا تیم ملی ایران را به جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی ببرد. و چه لذتی بالاتر برای پرسپولیسی‌ها که خوب می‌دانند چقدر افشین قطبی سرشار از هیجان است.

 

زیرنویس:

:: مرد روزهای باشکوه بازگشت تا چند کار نیمه تمام را تمام کند گردباد

:: فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه است گردباد

:: به مشامم می‌رسد هر لحظه بوی آسیا گردباد

:: قهرمانی در روزی سراسر سرخ و آن هم در باشکوه‌ترین ثانیه‌ها گردباد

| لينک ثابت |  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:32    | 

واقعن او کیست که از شرق تا غرب عالم گوششان را به رادیو چسپانده‌اند تا خبر شکست او را بشنوند؟ ولی ما با مارادونا هستیم. همه‌ی دنیا یک طرف مارادونا یک طرف. ما تو تیم او هستیم. این را به جد می‌گویم بعد از باخت آرژانتین به بولیوی آلبیسلسته قهرمان بلامنازع جهان در سال ۲۰۱۰ خواهد بود.  

شکست در ارتفاع ۳۲۰۰ متری بولیوی خبر از صعود به بزرگترین قله فوتبال جهان خواهد داد. ما آنقدر بالا خواهیم رفت که آسمان را خواهیم بوسید. تاخیر همیشه طعم پیروزی را بیشتر می‌کند. اگر فالکلند نبود دست خدا هیچ وقت معنا پیدا نمی‌کرد. ایمان ما به مارادونا بعد از باخت به بولیوی بیشتر از قبل شده واقعن چند نفر در جهان هستند که بعد از شنیدن خبر باخت آرژانتین برای آسمانی‌ها شانس قهرمانی کنار بگذارند؟

واقعن نمی‌دانم ایتالیایی‌ها چرا خوشحال هستند؟ آتزوری‌ها باید خاطره‌شان باشد تا نيمه نهايی جام جهانی ۱۹۹۰ رفتن گل نخوردن را؟ ایتالیایی‌ها می‌خواستند بدون گل خورده وارد فینال شوند. می‌خواستند تاریخ بنویسند. والتر زنگا را يادتان هست؟ محوطه شش قدم؟ کانی‌‌جيا راچطور؟ پاس ديه‌گو را چطور؟ آرژانتین در پیش چشم خدایگان المپ در خاک سزار ایتالیا و كاتاناچیو لاجوردی را با هم شکست داد. فوتبال می‌مرد اگر ایتالیا شکست نمی‌خورد.

برای ترسوها و کسانی که کثیف بازی می‌کنند ایتالیا تیم مناسبی است. فوتبال مرد وقتی ایتالیا قهرمان جهان در سال ۲۰۰۶ شد. ایتالیایی‌ها که نمی‌خواهند کثیف بازی‌شان را در فینال جام جهانی آلمان فراموش کنند؟ الان دو سال از آن روز گذشته واقعن کدام بازی ایتالیا را به خاطر دارید؟ آن کاری که ایتالیا روی زمین چمن می کند اسمش فوتبال نیست. باور کنید دفاعی بازی کردن در ضد حمله‌ها گل زدن اصلن فوتبال نیست. یا بازی را از قصد به پنالتی کشیدن. به قول علیرضا طرفداری از آرژانتین بعد از بازی 6 تایی، را ترجیح می‌دهم به طرفداری از ایتالیا بعد قهرمانی جام جهانی.

آرژانتین قهرمان جهان خواهد شد. شش گل که سهل است حتا شش هزار گل هم نمی‌تواند ذره‌ای از علاقه‌ی ما به ال دیه‌گو کم کند. ما انتخاب خودمان را سالها پیش کردیم. ما سربازان ارتش دیه‌گو هستیم. دوست داشتن مارادونا فراتر از همه بردها و باخت‌ها است. لیبرال‌ها، ترسوها، ایتالیایی‌ها که کثیف بازی می‌کنند و آنهایی که همه چیز برایشان با صفر و یک معنی پیدا می‌کنند نمی‌توانند معنی این جمله‌ها را درک کنند.

می‌دانید عیار ال دیه‌گو کجا مشخص می‌شود؟ آنجایی که او هیچ عذری برای توجیه این شکست دردناک ندارد و می‌گوید: بولیوی بازی فوق العاده‌ای را به نمایش گذاشت. آنها همه چیز را به بهترین نحو اجرا می‌کردند و این در حالی بود که ما آنچه را که به هدف آن به اینجا آمده بودیم، انجام نمی‌دادیم و به همین دلیل بود که شکست سنگینی را متقبل شدیم.

هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نیست. آنها قدرتمندانه ما را شکست دادند و هیچ حرفی برای گفتن نمی‌ماند، غیر از اینکه به بولیوی آفرین بگوییم.آنها هر زمان که حمله می‌کردند، به گل می‌رسیدند و هر گلی که به ثمر می‌رساندند، مانند خنجری بود که قلب مرا می‌شکافت.

با این وجود مارادونا هنوز به آینده امیدوار است: اکنون لازم است تا از نو شروع کنیم و امیدوارم که چنین اتفاقی هرگز رخ ندهد. من در آرامش کامل به سر می‌برم، چرا که می‌دانم اگر مسی یک بخت مسلم تیم را به گل مبدل می‌کرد، زمانی که بازی هنوز با نتیجه 1-1 دنبال می شد. همه چیز می توانست کاملن متفاوت دنبال شود. من به انتقام فکر می‌کنم، ولی از آنجا که ممکن نیست فقط با امید انتظار می‌کشم.

ما ایمانمان را به مارادونا از دست نخواهیم داد. او در پنهان‌ترین اعماق قلب ما جای دارد. روزی که طرفداران آرژانتین به هوا بروند زیاد دیر نیست. فقط صبر کنید. یاران با دیه‌گو به پیش.

| لينک ثابت |  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:49    | 

فوتبال یعنی آتش زدن موتور سیکلت و انداختنش از طبقه دوم جوزپه ‌مه ‌آتزا به وسط زمین در هنگام بازی اینتر و آث میلان، فوتبال یعنی پرتاب کردن کله خوک و توالت فرنگی وسط زمین نئوکمپ وقتی فیگو رفت رئال. فوتبال یعنی آتش زدن آن همه اسکانس توسط پرسپولیسی‌ها وقتی هاشمی‌نسب پیراهن استقلال پوشید.

فوتبال یعنی گریه کردن همپای مارادونا در شب جهنمی رم. فوتبال یعنی فینال 1999 چمپیون لیگ، یعنی همان 2 دقیقه‌ای که شیاطین سرخ باطل السحر لشگر قیصر را خواندند بر ارکان اروپا مسلط شدند. فوتبال می‌مرد اگر بایرن مونیخ قهرمان می‌شد. فوتبال یعنی ول کردن فوتبال زدن ضربه کنگ‌فویی اریک کانتونا توی صورت یکی از هواداران حریف تازه آنهم توی زمین حریف. فوتبال یعنی تعصب و غیرت. فوتبال یعنی همه کارت‌های قرمز.

فوتبال یعنی یقه بالا زده اریک کانتونا، یعنی وقتی آنفیلدی‌ها، کانتونای بزرگ را تهدید به مرگ کردن او آمد در همان بازی که لی‌لی‌پوتی‌ها می‌خواستند او بازی نکند یقه پیراهنش را بالا داد و بازی کرد. اریک برای مرگش حریف می‌طلبید. فوتبال یعنی دخترهایی که از گیت‌های بازرسی بدنی استادیوم آزادی رد می‌شوند از میان آن همه مامور نیروی انتظامی.

فوتبال یعنی سه بر هیچ از آلیمای قزاقستان در زمین حریف باختن، توی بازی برگشت باید چهار گل به آنها زدن، فوتبال یعنی یک پنالتی آخرای نیمه اول خراب کردن. فوتبال یعنی آن یک ربع طاعونی بین نیمه اول بعد از خراب کردن پنالتی تا شروع نیمه دوم. فوتبال یعنی پرسپولیس بیاید در نیمه دوم پنج بر هیچ آلیمای را شکست بدهد. فوتبال یعنی شروع ال کلاسیکو در نئوکمپ، صدایی که شورشی‌های بارسا تولید می‌کنند از صدای بویینگ 747 هم بیشتر است.

فوتبال یعنی شیشه‌هایی که به سلامتی بهم می‌خورند. فوتبال یعنی گل دوم آرژانتین به مکزیک در جام جهانی 2006 آلمان. یعنی دقیقه 98 بازی. فوتبال یعنی همان ضربه عجیب و غریب پای چپ رودریگز. فوتبال یعنی: نه، منم. جواب اریک کانتونا وقتی از او پرسیدند بهترین بازیکن تاریخ فوتبال فرانسه زین الدین زیدان است یا میشل پلاتینی؟

فوتبال یعنی فینال 99 چمپیون لیگ بین بایرن مونیخ و منچستر یونایتد. فوتبال یعنی همان محوطه 18 قدمی که 22 بازیکن را در خودش جای داده بود. فوتبال یعنی امید در لحظه‌های نا امیدی. فوتبال یعنی غیرممکن. فوتبال یعنی جنون. یعنی دیوانگی. یعنی رها شدن از هر چی قید و بند است. فوتبال یعنی ضد فعل، مفعول و قافیه. فوتبال یعنی شادی هولیگان‌ها. فوتبال یعنی تب. یعنی درد از باخت تیم محبوبت.

فوتبال‏دستی چندان هیجان‏انگیز نبود. که اگر دنبال هیجان بودیم خودِ فوتبال هیجان‏انگیزتر بود. هیجان را خودمان می‏ساختیم. خودمان تیم انتخاب می‏کردیم و روی تیممان تعصب داشتیم. همه‏اش همین‏ها بود. ما این بودیم. این‏جور تفریح می‏کردیم. الان هم همان‌جور هستیم. فوتبال یعنی راه راه پوشان آبی و سفید امریکای جنوبی. فوتبال یعنی تا صبح بیدار ماندن دیدن پاس کاری‌های آنان. فوتبال یعنی بوکا یعنی استادیوم خانگی‌شان. یعنی هوادارهای خل و چل‌شان. فوتبال یعنی مرگ هفت نفر در زیر دست و پا بعد از بازی ایران ـ ژاپن در استادیوم آزادی.

فوتبال یعنی شیر دخترهایی که لباس پسرانه می‌پوشند وارد استادیوم آزادی می‌شوند. فوتبال یعنی پرسپولیسی‌هایی که تا خود صبح بیدار می‌مانند تا اولین نفری باشند که برای داربی تهران وارد معبد آزادی می‌شوند. فوتبال یعنی رقص پرچم سرخ در هوا. فوتبال یعنی بیرون آمدن پرسپولیس از زیر زمین وقتی می‌خواهد وارد زمین شود. فوتبال یعنی رها شدن آدرنالین بسیار در خون. فوتبال یعنی بدون اینکه مخدر مصرف کنی آنفتامین سر خود باشی. فوتبال یعنی حسرت بیست و چهار ساله. فوتبال یعنی بغض چهل ساله.

از اینکه هر وقت دم دکه‌های روزنامه فروشی یک قسمت فقط مختص یک سری آدم است احساس خوبی دارم. روزنامه‌های ورزشی را هر کسی نمی‌خواند. این خودش خیلی است. مثل اینکه هر کسی به استادیوم آزادی راه نمی‌دهند. فوتبال یعنی بی‌خیال جام جهانی شدن وقتی زیدان با سر رفت تو شکم ماتراتزی، فوتبال یعنی وقتی مارادونا به جای اینکه توی وی‌آی‌پی بشیند پیراهن شماره 10 آرژانتین را در هوا می‌چرخاند.

فوتبال می‌میرد وقتی پله کت و شلوار تنش می‌کند، فوتبال زنده است وقتی مارادونا وسط جمعییت نشسته پیراهن آرژانتین را در هوا می‌چرخاند. آلمانی‌ها این را خیلی خوب می‌دانستند، برای همین بود که اجازه ندادند ال دیه‌گو در زمان بازی آلمان - آرژانتین در جام جهانی 2006 در استادیوم حاضر شود.

فوتبال یعنی دو گل مارادونا به انگلستان. فوتبال یعنی آن دو جمله تاریخی که گزارشگر شبکه ملی آرژانتین بر زبان آورد. فوتبال یعنی ممنوع بودن اکران فیلم مارادونا امیر کاستاریکا در انگلستان، یعنی بعد از بیست سال آنگلوساکسونها نمی‌توانند دست خدا را فراموش کنند. فوتبال یعنی دست ندادن ماردونا با رییس برزیلی فیفا وقتی خواست جام جهانی ۸۶ مکزیک از او بگیرد. مارادونا یک ممنوعه‌ی ناب است.

فوتبال یعنی دقیقه ۹۶ بازی پرسپولیس ـ سپاهان. یعنی فریاد در سکوت مطلق. فوتبال یعنی اینکه فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقت‌های تلف شده. فوتبال یعنی شادی میلیونی ارتش سرخ در سراسر جهان. فوتبال یعنی دقیقه ۸۸ بازی پرسپولیس وقتی ادموند بزیک با پاس مجتبی محرمی استقلال را بعد از هفت سال شکست داد.

فوتبال یعنی مشت مجتبی وقتی گذاشت تو صورت امیرشهرنویی. فوتبال یعنی کله مجتبی وقتی رفت تو صورت صادق ورمزیار. فوتبال یعنی بیلاخی که مجتبی به طرفداران استقلال نشان داد. فوتبال یعنی ریختن پرسپولیسی‌ها به وسط زمین آزادی. فوتبال یعنی محرومیت مادام العمر شماره هشت پرسپولیس از زمین چمن. فوتبال یعنی همه شیشه‌ ماشین‌هایی که در 5 دی 1373 در اتوبان کرج شکسته شد.

بچه مثبت نیستم برای همین از ضد قهرمان‌های سینما و فوتبال بیشتر از قهرمان‌هایشان خوشم می‌آید. فوتبال یعنی جلو آمدن پیتر اشمایکل برای گل زدن وقتی منچستریونایتد بازی از بایرن مونیخ باخته بود. فوتبال یعنی جادوی تدی شرینگهام و اوله گونار سولسشر. فوتبال یعنی وقتی خداداد از مارک بوسنیچ گذشت ما وارد تاریخ شدیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 13:31    | 

نیکولاس مینگات، رییس روابط عمومی فیفا و مدیرکل دفتر ارتباطات بخش خبری فیفا در جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی به طرح برخی ابهامات در مورد قوانین شماه ۱۱، ۱۴ و ۱۵ فیفا و تبصره‌های آن پاسخ داد.

درج لوگوی سایپا به روی پیراهن تیم ملی ایران محکوم است

ایشان در نامه‌ای رسمی خطاب به فدراسیون فوتبال ایران نوشته‌اند: استفاده از تبلیغات روی پیراهن ملی تحت هیچ شرایطی در بازی‌های ملی از هر نوعی که باشد، رسمی و غیر رسمی و حتا خیریه، جایز نیست. فیفا این اجازه را نمی‌دهد، هیچ کدام از اعضای رسمی حق سرپیچی از این قوانین را ندارند.

نیکولاس مینگات، مدیر روابط عمومی فیفا همچنین می‌گوید: از توجه شما به قوانین فیفا که برای ثبت آنها تلاش زیادی شده ممنونم. درج آگهی تبلیغاتی در یک بازی ملی واقعن عجیب است. زیرا برای فیفا دیدار ملی، دوستانه یا رسمی، تفاوتی نداشته و تحت هیچ شرایطی حک شدن آگهی جایز نیست. فیفا اجازه این کار را به هیچ عضوی از خود نمی‌دهد.

دوستانی که دارید این پست را می‌خوانید خوب است که بدانید تیم ملی ایران در آخرین مسابقه‌ رسمی‌اش از سری مسابقات انتخابی جام جهانی در برابر کره جنوبی بر روی پیراهنش از لوگوی سایپا استفاده کرد. واقعن جای تاسف است در کشوری که داعیه حفظ ارزشها را دارد اینگونه اتفاق‌ها رخ دهد. چاپ لوگوی اسپناسر بر روی پیراهن تیم ملی حتا در کشور امریکا که ما آنرا امپریالیسم می‌خوانیم هم روی نمی‌دهد.

فدراسیون فوتبال آلمان هم بر روی بادگیر و کاور بازیکنانش در محل تمرین از لوگوی بنز استفاده می‌کند. ولی هیچ وقت تا حالا لوگوی بنز را بر روی بادگیر، کاور و پیراهن تیم ملی‌اش در هیچ بازی رسمی و غیررسمی استفاده نکرده.

چند سال پیش تیم ملی ایران در فرانسه در مقابل یکی از تیم‌های درجه دو باشگاهی آن کشور مسابقه‌ای دوستانه برگزار کرد که تیم ملی کشورمان بر روی پیراهنش تبیلغ مرغ فرانسوی دوکس را کرده بود. بعد از این مسابقه تیم ملی ژاپن در اولین دیدار رسمی‌اش در برابر ایران بر روی پیراهن کشورشان تکه‌ای پارچه‌‌ی سفید زده بودند تا به ما یادآوری کنند نباید بر روی پیراهن ملی آگهی تبلیغ کرد.

حامی تیم ملی در همه جای دنیا رسم است ولی چاپ لوگوی اسپانسر هم رسم است؟ چرا قبل از اینکه فیفا با قوانینش بخواهد به ما بیاموزد خودمان به پیراهن تیم ملی‌‌مان که هیچ فرقی با پرچم کشور عزیزمان ایران ندارد احترام نمی‌گذاریم؟

| لينک ثابت |  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:16    | 

روزهای باشکوه هدیه‌ی افشین قطبی به تیفوسی‌های سرخ بود، روزهایی پر از دلهره و همسو شدن برای رسیدن به موفقیت. فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه‌ است، حتا اگر بخواهی فراموششان کنی هم نمی‌شود. این روزها آفریده می‌شوند برای فراموش نشدن و سالها و سالها باید منتظر دوباره آفریده شدنشان باشی.

28 اردی‌بهشت 1387، پرسپولیس در دققیه‌ی 96 قهرمان ایران شد
این عظمت سرخ است. آن روز ما وارد تاریخ شدیم

روزهای باشکوه روزهایی هستند که تو قهرمانی، روزهایی که تو پادشاهی می‌کنی، روزهایی برای بازیابی غرور از دست رفته. روزهای باشکوه، روزهایی حماسی هستند که خاطره‌انگیزتر می‌شوند و به یادماندنی‌تر.

روزهایی گره‌خوره با پرش‌های بلند، گره خورده با فریاد کشیدن‌های دیوانه‌وار در لحظه‌های نا امیدی، گره خورده با شادمانی مردمی. هیچ‌وقت پرسپولیس و روزهای باشکوه این تیم. با نخستین بار خواندن این جملات ناگهان دلم گرفت و افشین قطبی رفت بدون اینکه از ما خداحافظی کند.

آن روز که در داربی تهران، علیرضا نیکبخت واحدی بعد از تعویض به افشین قطبی فحش ناموس داد اگر به جای او کسی دیگر همچون علی پروین یا علی دایی بر روی نیمکت پرسپولیس نشسته بود که علیرضا نگون‌بخت واحدی حتا نمی‌توانست فکر این را بکند که بخواهد کلمه‌ای مستهجن به آنها نثار کند.

علی پروین در سال ۷۷ پرسپولیس هم قهرمان لیگ آزادگان کرد و هم جام حذفی. همان سال که ناصر حجازی به دلیل باخت به پرسپولیس سکته کرد. بعد از قهرمانی و شکست استقلال در جام حذفی، خبرنگاری از سلطان پرسید: علی آقا با چه سیستمی پرسپولیس در دو جام قهرمان کردید؟ علی پروین گفت: با سیستم علی اصغری.

این طنز تلخ نه فقط فوتبال ما را در بر گرفته بلکه در حال حاضر در تمامی زوایای جامعه‌ی ایرانی رسوب کرده است. روزگار علی اصغری. الان عل‌اصغرها بر ما حکمرانی می‌کنند. علی دایی سرمربی تیم ملی ایران است. و هر کسی که از او درباره تیم ملی سوال کند را متهم می‌کند که با شورت ورزشی عکس ندارد.

فرانسه هواپیمای کنکورد را از رده خارج کرد نه به این دلیل که قدیمی شده. فقط به این خاطر که جهان هنوز آنقدر پیشرفت نکرده که بتواند از وجود چنین پیشرفتی استفاده کند. قبل از این هم پیشرفته‌ترین هواپیمای مسافربری جهان هیچ وقت نمی‌توانست در تهران بر زمین بشیند.

چون فرودگاه مهرآباد که قبل از انقلاب ساخته شده و فرودگاه امام در بعد از انقلاب، باند فرود کنکورد ندارند. افشین قطبی هم از جنس کنکورد است. با ارزش است. او رفت چون ما جایی برای او نداشتیم. برای ما همین علی پروین، علی دایی و امیر قلعه‌نویی بس است. ما لیاقت کنکورد را نداشتیم. باید به توپولف‌ها راضی باشیم.

مثل یک كتاب درسی در شب امتحان بی‌پايانی. شبيه یک داستان جنايی غير قابل پيش بينی. هرگز نفهميدم چرا همیشه از ته فیلمهای وسترن خوشم می‌آمد. شاید به خاطر این بود که قهرمانهایش بدون خداحافظی می‌رفتند. بدون هیچ منت و دستمزدی.

| لينک ثابت |  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 0:36    | 

کجای دنیا رسم است یک سرمربی بدون اینکه با استعفایش موافقت شود خاک کشور میزبان را ترک کند؟
| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 11:15    | 

ما الان پشت در بهشت هستیم. فقط باید در بزنیم تا در را برایمان باز کنند. شورشی‌ها به پاخیزید رهبر از راه رسید. دیه‌گو آرماندو مارادونا شد سرمربی تیم ملی آرژانتین. روح مرموزی جهان را به تحیر وادار خواهد کرد. قسم به اشک‌های دیه‌گو در شب طاعونی رم تا قهرمانی آرژانتین در افریقای جنوبی آرامش نخواهیم داشت. رفقا ضربان قلب‌هایتان را با هم تنظیم کنید. نگاهش کنید جام جهانی را در افریقای جنوبی بالای سرش برده. فیفا، مافیا، فالکلند منتظر باشید ما می‌آییم. 

ال دیه‌گو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشی‌های جهان
نعره شیر به گوش می‌رسد

جرات داشته باشید ترسوها نگاه کنید همانی که طی این همه سال تلاش کردید تا هیچ اسمی از او باقی نماند برگشت. ایتالیایی‌ها، انگلیسی‌ها، آلمانی‌ها و برزیلی‌ها این همه جادو و جنبل کردید تا آفت مارادونا به جان کسی نزند پس این چیست که اینگونه باعث شده از ترس به خود بلرزید؟ چه کسی خواب‌تان را آشفته کرده؟ از امروز به بعد قلب تمامی شورشی‌های جهان بر روی نیمکت تیم ملی آرژانتین می‌تپد.

افریقای جنوبی را آب و جارو کنید قهرمان وارد می‌شود. ۱۱ سرخ‌پوست‌ انتقام‌جو به همراه یک رهبر. اینجا سینمای وسترن در قرن بیست و یکم به حقیقت پیوسته است. کابوی تنها برگشته تا انتقام دیرین خود را بگیرد. رم منتظر باش شورشی‌ها می‌آیند تا انتقام آن ضربه پنالتی که به ناحق گرفته شد را بگیرند. برزیل منتظر باش و به پله بگو ببیند چگونه شورشی‌ جهان پوچ و پوکتان را آشفته خواهد کرد.

آن فریادی که مارادونا در آخرین تصویری که از او در جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا بر روی تمامی شبکه‌های تلویزیونی جهان ثبت شد هنوز ادامه‌اش باقی مانده. فریاد شیر هنوز ادامه دارد. آن روز تنتان خیلی لرزید. مارادونا برگشته بود تا قهرمان جهان شود ولی باز با تبانی کثیفتان به او اتهام مصرف کوکایین زدید. مارادونا قسم خورد که مواد مصزف نکرده بود. تکان نخورید. سرجایتان بنشینید. فیلم هنوز تمام نشده. خیال کردید. هنوز انتقام اژدها باقی مانده. حالا بروس لی وارد می‌شود. مافیا و فیفا تاوان گناهان کثیف‌تان را به بدترین شکل ممکن خواهید پرداخت.

دیه‌گو فوتبال را در باشگاه آرجنتینوس جونیورز آغاز کرد و در حالی که تنها 17سال داشت به تیم ملی آرژانتین دعوت شد و در برابر مجارستان یک نیمه بازی کرد. قدرت بازی سازی مینیاتوری، پاس‌های بلند و کوتاه میلیمتری، قدرت حفظ توپ و هوش سرشار رهبری تيم در میانه میدان، ضربه‌های ناگهانی و حیاتی، حفظ تعادل و قدرت پا به توپ عالی که انگار چهل‌تکه به پای چپش دوخته شده از او یک اسطوره دست نیافتنی تاریخ فوتبال خلق کرد.

جهان یک شکسپیر دیگر به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است. پس از آن که سزار منوتی مربی آن وقتِ آرژانتین دیه‌گو را به دلیل اخلاق شورشی‌اش از تیم ملی کنار گذاشت و نام او را برای جام جهانی 78 در لیست تیم نیاورد، مارادونا جام جهانی جوانان 79 توکیو را میدان ِ تاخت و تاز خود قرار داد و تیم ملی کشورش را به مقام قهرمانی جهان رساند.

وقتی مارادونا در تیم باشگاهی آرجنتینوس جونیورز، در 166 بازی 116 گل به ثمر رساند، باشگاه معروف بوکاجونیورز حاضر شد برای انتقال او پول خوبی پرداخت کند. این بار رکورد او بهتر شد و در 28بازی، 40 گل زد و در سال 1981 با بوکاجونیورز قهرمان آرژانتین شد. کم کم نام جوان با استعداد آرژانتینی بر سر زبان‌ها افتاد و آبی اناری‌های با پرداخت بالاترین مبلغ در جهان، او را به ایالت کاتالونيا بردند. از سال 1982 تا 1984 بارسلون محل بروز استعدادها و بازی‌های دیه‌گو بود. هافبک پرتوان آمریکای جنوبی قهرمانی سال 83 اسپانیا را برای بارسلونا به ارمغان آورد.

حالا نوبت تيم ناپل ايتاليا بود تا مزه حضور اسطوره بچشد. آنها مبلغ بسیار بالایی به او پيشنهاد کردند تا در سال 84 به شهر ناپل مهاجرت کند. مارادونا هفت سال در ناپل ماند. او یک تنه ناپل را به دو مقام قهرمانی اروپا و کالچیو در سال 1987 و 1990 رساند. پس از بازگشت مارادونا به وطنش، تیم ناپل دیگر نتوانست قامت راست کند و حتا به دسته دوم و سوم لیگ ایتال سقوط کرد.

دیه‌گو بعد از خروج از سرزمین مافیا و بازگشت به وطن دربوکاجونيورز توپ زد که آنها را هم در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ قهرمان آرژانتین کرد. و در سال ۱۹۹۸ دیه‌گو سرمربی راسینگ بود تا امروز در سال ۲۰۰۸ ال دیه‌گو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشی‌های انتقام‌جویی باشد که می‌خواهند در افریقای جنوبی جادو کنند.

مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترین‌های تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. جام جهانی 86 مکزیک یادم هست. وقتی با هاوه لانژ دست نداد و جام را بالای سر برد. هاوه لانژ بهت زده دیه‌گو را نگاه می‌کرد. از سال 90 تا 2006 آرژانتین لیاقت تمامی این جامها را داشته است. ولی اسم رمز همان دست ندادن است. مارادونا با همه‌ی آن کارها است که مارادونا است. یک شورشی همیشه یک شورشی است.

بازیکنی با قد کوتاه، اما با استارت‌های انفجاری در هر لحظه‌ای که دیه‌گو اراده می‌کرد قادر بود خط دفاعی حریف را به هم بریزد و با پاسی ناگهانی مهاجمان تیمش را صاحب موقعیت گل کند. ایتالیایی‌ها هنوز مزه شکست تلخ سال ۱۹۹۰ را فراموش نکرده‌اند. آتزوری در کشور خودش تا مرحله نیم‌نهایی هیچ گل را دریافت نکرده بود و اگر به تور مارادونا، آرژانتین و یارانش نمی‌خوردند حتمن بدون گل خورده وارد فینال می‌شدند و به رکوردی دست نیافتنی در تمام تاریخ دست می‌یافتند.

ولی دیه‌گو و رفیقش کانی‌جیا نگذاشتند. وقتی کانی‌جیا پاس سانتر دیه‌گو را با پشت سر وارد زنگا کرد از خوشحالی سرم خورد به سقف آسمان. ایتالیا آن شب خون گریست، برای همین بود که مافیا با تبانی کثیف اجازه نداد آرژانتین برای بار سوم پیش چشم خدایگان المپ بر آن جام طلایی وسوسه‌انگیز بوسه زند.

قبل از حذف ایتالیا توسط مارادونا، برزیل طعم شکست در برابر او را چشیده بود. الحق اگر برزیل توسط دیه‌گو و آرژانتین حذف نمی‌شد هیچ کس، نه ایتالیا و نه آلمان، توانایی حذف قناری‌ها را نداشتند. برزیل، هاوه لانژ و پله که در سال ۱۹۸۶ همچون انگلیس کینه دیه‌گو را به دل گرفته بودند بیشتر از وی متنفر شدند و در تبانی کثیف ایتالیایی‌ها طی سالهای بعد شریک شدند.

فیفا دست رییس برزیلی‌ خود هاوه لانژ بود و اصلن چشم دیدن دیه‌گو را نداشت. سوگولی فیفا پله بود و مارادونا داشت تاریخ را جور دیگری بر خلاف خواسته‌ی آنها می‌نوشت. آلمانی‌ها هم به تبانی کثیف مافیای ایتالیا و فیفای برزیل پیوست و طی این همه سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۴، ۱۹۹۸، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ اجازه نداده‌اند آرژانتین قهرمان جهان شود.

آنها حتا پا را از این فراتر گذاشته‌اند و اجازه ندادند دن مارادونا در جام جهانی ۲۰۰۲ حاضر شود و مسابقات آرژانتین را در استادیوم تماشا کند. ال دیه‌گو در آن سال حرف جالبی زد: آنهایی که بر سرتان بمب اتم انداختند را اجازه ورود دادید ولی به من... . چهار سال بعد هم در جام جهانی ۲۰۰۶ از حضور مارادونا در جریان دیدار آرژانتین و آلمان ممانعت به عمل آمد.

ولی همه‌ی اینها باعث نشد حتا یک اپسیلون از علاقه‌ی ما به ال دی‌گو کم شود بلکه تمامی این کثیف بازی‌های (ایتالیایی‌ها، برزیلی‌ها، انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها) باعث شد عیار دن مارادونا هر روز بیشتر شود. الان مارادونا در اعماق قلب ما جای دارد. آن دو ستاره‌ای که آلبی‌سلسته به نشانه‌ی دوبار قهرمانی جهان حتا روی پیراهنش نمی‌‌اندازد به تمامی آن پنچ ستاره برزیل، چهار ستاره ایتالیا، سه ستاره آلمان، یک ستاره انگلیس می‌ارزد. صبر کنید شعبده به راس هرم می‌رسد.

| لينک ثابت |  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:3    | 

استقلال در لاک دفاعی فرو رفته بود، امیر قلعه‌نویی دستور داده بود استقلالی‌ها بدتر از تیم ملی بحرین ۱۱ نفره دفاع کنند. سرمربی آبی‌ها دلش را به همان تک گل بازی خوش کرده بود. او بیژن کوشکی (دفاع) را به جای سیاوش اکبرپور (حمله) به میدان آورد تا جلوی حملات ارتش سرخ را بگیرد و البته مسئول مهار علی کریمی باشد. ولی همین جاست که عیار امپراتور مشخص می‌شود.

افشین قطبی با تعویض‌های مدافعانش پرسپولیس را تهاجمی‌تر از قبل کرد تا نتیجه را تغییر دهد. امپراتور، پترویچ را به جای آتسو و منتظری به جای نیکبخت وارد زمین کرد تا با حضور این بازیکنان قدرت سرخ‌ها برای زدن گل به حداکثر برسد.

بازی داشت با برد استقلال به پایان می‌رسید که شماره هشت پرسپولیس بعد از هشت سال در دقیقه هشتاد و هشت با سوپر گل خود دروازه استقلال را باز کرد تا شب بد امیر قله‌مرغی بدتر شود. جادوگر هشت سال پیش هم در روز ۹ دی ماه ۱۳۷۹ وقتی پرسپولیس با نتیجه دو بر یک از استقلال عقب بود و ساعت اسکوربرد آزادی دقیقه ۸۸ را نشان داد برای سرخ‌ها گلی فراموش‌نشدنی را به ثمر رساند. جادوگر بعد از هشت سال تاریخ را تکرار کرد. ماجرا وقتی جالبناک‌تر می‌شود که بدانید علی کریمی متولد ۸ آبان ۱۳۵۷ است.

امیر قلعه‌نویی آنقدر از سوپر گل جادوگر عصبانی شد که جلوی چشم همه بیژن کوشکی را به باد ناسزای بچه‌های شهر نو گرفت. امیر قلعه حتا به همین توهین‌ها به کوشکی بی‌نوا قانع نبود و در جلسه مطبوعاتی با ادبیات سخیف مختص خود به خبرنگاران حمله کرد. یکی نیست به ایشان بگوید جنرال تو دستور به عقب‌نشینی دادی حالا چرا دردت آمده که استقلال مساو کرده؟

امیر جنرال نکند توهم شش گل بازی با استقلال اهواز داشتی؟ پس چرا به پرسپولیس فقط یک گل زدی؟ و بعد از آن هم استقلال را به تیمی سر و پا دفاعی تبدیل کردی؟ امیر قلعه می‌خواهد ثابت کند که تنها مشکل استقلال فقط فتح‌ا...زاده بوده و او هیچ نقشی در ضعف‌ها و نشاندن استقلال در رده هفدهم جدول نداشته است. یعنی باور کنیم؟

می‌گویند تیمی هجومی بازی می‌کند که مدافعانش روی خط وسط زمین باشند. وقتی جادوگر سوپر گل خود را وارد دروزاه استقلال کرد تمامی مدافعان استقلال روی خط دروزاه خودی قرار داشتند و این نشان می‌دهد استقلال از بحرین هم دفاعی‌تر بازی کرد و مزد ترسش را هم گرفت.

| لينک ثابت |  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:34    | 

معبد سرخ آزادی شبی تاریخی را پشت سر گذاشت. در شب جمعه‌ای که نه فینال بود و نه داربی، صد هزار پرسپولیسی دوآتشه بعد از افطار راس ساعت هشت شب ورزشگاه پیر و خسته‌ی شهر تهران را به تسخیر خود درآوردند تا از نزدیک شاهد آخرین حلقه‌ی ارباب حلقه‌ها  باشند. علی کریمی پس از ۲۷۱۷ روز دوری از پرسپولیس به اردوگاه ارتش سرخ بازگشت و صد هزار سرباز جان برکف از او استقبال کردند.

حمیدرضا گردبادی در استادیوم آزادی، 4 مهر 1387 ساعت هشت شب بازی پرسپولیس - پگاه به همرا صد هزار پرسپولیس با عشق

استقلالی‌ها حتمن خوب به خاطر دارند صندلی‌های خالی ورزشگاه آزادی را در فینال جام حذفی امسالشان در مقابل پگاه؟ دیدن علی کریمی آنهم در پیراهن شماره هشت پرسپولیس یک رویا بود که به حقیقت پیوست. بازگشت جادوگر قبل از روز بزرگ حساسیت‌های داربی را چند هزار برابر کرده است. این را به راحتی می‌شد پنج‌شنبه شب از انرژی که از روی سکوها ساطع می‌شد فهمید.

امیر قلعه‌نویی منتظر باش توفان دارد می‌یاد. بر خلاف کسانی که می‌گویند داربی شهر تهران فقط سه امتیاز دارد می‌گویم که این بازی خیلی بیشتر از سه امتیاز نا قابل می‌ارزد. این بازی آنقدر ارزش دارد که یک بازی قبل از آن پرسپولیسی‌ها ۱۰۰ هزار نفری برای استقلالی‌ها پیام می‌فرستند.

فصل گذشته وقتی افشین قطبی قول قهرمانی پرسپولیس در لیگ را داد، علیرضا منصوریان در مصاحبه ای جنجالی اعلام كرد عاقل‌ها قول قهرمانی نمی‌دهند این حرف منصوریان تا مدت‌ها سوژه بود اما قطبی به كار خود ادامه داد و هر كجا نشست گفت من قول می‌دهم پرسپولیس را قهرمان كنم.

البته همین حرف‌های امپراتور انرژی مثبتی را در پرسپولیسی‌ها به وجود آورد و در نهایت آنها قهرمان شدند. امسال اما قلعه‌نویی همان رویه فصل گذشته افشین قطبی را در پیش گرفته و می‌گوید صددرصد قهرمان لیگ می‌شویم. بله، امیر در چند مصاحبه تلویزیونی دقیقن واژه صددرصد را به كار برد و با قاطعیت كمتر دیده شده‌ای از او گفت استقلال به طور حتم قهرمان لیگ می‌شود. البته باید دید امسال نظر منصوریان در این مورد چیست؟

این در حالی است كه قلعه‌نویی هیچ‌گاه عادت نداشت قول قهرمانی بدهد و اساسن هیچ كدام از مربیان ایرانی، تا قبل از امپراتور سرخ، این كار را نمی‌كردند و قول قهرمانی دادن را اشتباه می‌دانستند اما افشین قطبی قطب فوتبال ایران فرهنگ و روش جدیدی را با خود به ایران آورد و حتا باعث شد سیاست‌های آب‌گوشتی امیر قلعه‌نویی هم به طور كل عوض شود. اگر به خاطر داشته باشید، قلعه‌نویی در لیگ ۸۴ مدام حرف از دست‌های پشت پرده می‌زد و می‌گفت نمی‌خواهند ما قهرمان شویم اما حالا شیوه كاملن عوض شده و با تقلید از مربی تیم رقیب سعی می‌كند با وعده قهرمانی، روحیه نفراتش را بالا ببرد.

قلعه‌نویی بعد از تساوی استقلال مقابل سپاهان در مصاحبه‌ای گفت اثرات عنوان سیزدهمی فصل گذشته هنوز در بچه‌ها دیده می‌شود و آنها به خودباوری نرسیده‌اند. ولی همین امیر قلعه‌نویی استقلال را در رده هفدهم جدول نشاند. شاید او با گفتن اینكه ما صددرصد قهرمان می‌شویم می‌خواهد روحیه آبی‌پوشان را بالا ببرد و از طرفی برای رقیب كری بخواند.

شاید هم امیر پیش دستی كرده و خواسته زودتر از قطبی قول قهرمانی بدهد اما هر چه هست این حرف‌ها سطح توقعات مردم را هم بالا می برد و مسلمن آخر فصل هیچ كس یادش نمی‌رود كه امیر قلعه‌نویی درست بعد از بازی هفته چهارم و در حالی كه تیمش فقط ۴ امتیاز داشت و رده‌ی هفدهم بود قول قهرمانی داد. با این حساب حتا كسب عنوان نایب قهرمانی هم نمی‌تواند برای استقلالی‌ها موفقیت محسوب شود.

بهترین مهره‌ها و بهترین امكانات در اختیار مردی قرار گرفته كه خودش تیم را بسته و این روزها مخالف چندانی هم ندارد. ناصر حجازی بدون فتح‌ا...زاده را هم دیگر نمی‌توان آلترناتیوی برای قلعه‌نویی قلمداد كرد. هر چند كه عملكرد قلعه نویی تا اینجای كار بدتر از حجازی بوده و او ۳ امتیاز كمتر دارد. بدون شک برنده‌ی داربی تیمی است که پیراهن سرخ به تن دارد.

| لينک ثابت |  شنبه ششم مهر 1387ساعت 14:39    | 

پس از ۱۶ ماه و ۱۷ روز از انتصاب فتح ا...زاده و پس از اخراج ۳ مربى، ۱۸ باخت و نشاندن استقلال در رده سیزدهم و هفدهم حالا او از كار بركنار مى‌شود تا استقلالِ امیر قلعه‌نویی، استقلال اهواز را در یک بازی که بوی گند تبانی از آن به مشام می‌رسد ۶تایی کند. نكته قابل توجه در كارنامه مديريت فتح ا...زاده اين است كه او پس از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ ششم به مجموعه مديريتى اضافه شد و پيش از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ هشتم از حوزه كارى‌اش كنار گذاشته شد.

طنز تاریخی عجیبی است. فتح ا...زاده حالا زودتر از آنچه تصورش را می‌كرد از استقلال رفت. ارديبهشت ماه سال ۸۶ بود كه على فتح ا...زاده از ماکسیمای سفید رنگ خود پیاده شد تا استقلال را که اميد اول قهرمانى بود به سرمنزل مقصود برساند. آن روزها هدایت استقلال بر عهده صمد مرفاوى بود و اگر استقلال فقط سه بازی را می‌برد قهرمان لیگ برتر می‌شد. اما از لحظه ورود فتح ا...زاده به مجموعه استقلال ناكامى‌ها به نقطه اوج رسيد.

محصول مديريت فتح ا...زاده در روزهاى پايانى فصل ۸۶-85، دو شكست و یک تساوى در ۳ بازى بود. فتح‌ا...زاده اما به دليل حضور ديرهنگامش در مجموعه مديريتى استقلال در مسند كار حفظ شد تا در فصل ۸۷-86 بتواند اهدافش را در باشگاه استقلال جامه عمل بپوشاند. در نتيجه فتح ا...زاده همراه با استقلال به ليگ هفتم رسيد. حضور حجازى از نگاه او نه تنها یک فلاش‌بک به گذشته محسوب نمى‌شد بلكه مى‌توانست همه نگاه‌ها را به سوى استقلال بكشاند.

فتح‌ا...زاده که ۱۰ سال پیش حجازی را از استقلال اخراج کرده بود بعد از گذشت یک دهه باز او را به مسند سرمربی‌گری استقلال بازگرداند تا نشان دهد از حافظه‌ی تاریخی خوبی برخوردار نیست. حجازى آمد تا اتحاد او و مرد محبوب استقلالى‌ها باعث قهرمانى شود اما هرگز چنين اتفاقى نيفتاد. حجازى بركنار شد، فيروز كريمى آمد و فيروز هم بركنار شد تا در دوره مديريت فتح ا...زاده به ترتيب صمد مرفاوى، ناصر حجازى و فيروز كريمى با حكم اخراج مديرعامل استقلال روبه رو شوند.

البته فتح‌ا...زاده در همه اين روزها به دليل سابقه كه در استقلال داشت هيچ گاه مورد انتقاد قرار نگرفت. شايد احداث كمپ، رسيدگى به تيم‌هاى پايه و ايجاد آكادمى فوتبال و پس از آن جذب بهترين بازيكن فوتبال ايران پشتوانه مطلوبى براى حفظ او در فصل ۸۸-87 بوده اما هيأت مديره باشگاه استقلال و به خصوص سازمان تربيت بدنى در مقابل شكست‌هاى استقلال در هفته‌هاى گذشته تاب نياورد.

و روز گذشته پس از جلسه‌اى كه در اين باره انجام شد على فتح ا...زاده از مديريت باشگاه استقلال بركنار شد. یک جمله از على فتح ا... زاده در مصاحبه‌هاى آغاز فصل براى همیشه به یادگار خواهد ماند آنجا كه این مدیر درباره كنار گذاشتن فیروز كریمى از استقلال گفت: اگر كریمى را اخراج نمى‌كردم، خودم باید مى‌رفتم.

و حالا فتح‌ا...زاده در روزی اخراج شد که دقیقن در شب آن روز استقلال تیمی از خانواده‌ی خودش را ۶تایی کرد تا فاجعه‌ای که قرار است اتفاق بیفتد را به تاخیر بندازد. ولی فاجعه هر چقدر هم به تاخیر انداخته شود شود روزی پر سر و صداتر از قبل رخ خواهد نمود.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 14:47    | 

حمیدرضا گردبادی در استادیوم آزادی، ساعت ده و نیم شب ِ 21 شهریور 1387سالی به مراتب سخت‌تر و توفانی منتظر پرسپولیس است. این قمار آخر است. یا مرگ یا پیروزی. کابوی تنها برگشت تا ته قصه را جوری که خودش می‌خواهد و می‌خواهیم تمام کند.

اینجا نه از دکوپاژ خبری هست و نه سناریو. قصه هنوز تمام نشده. ما می‌گوییم که ته قصه چه شکلی است. باید تمام بازی‌ها به استادیوم برویم. نباید پشت افشین را خالی کنیم.

فوتبال را به اندازه سینما دوست دارم. سرشار از انرژی است. یک کارخانه انرژی‌زا. غیر قابل پیش‌بینی و هیجان‌انگیز. به قول امبرتو اکو: من طرفدار فوتبال و شور و هیجان آن هستم.

ما خیلی وقت است که با امپراتور پیمان بستیم. انتهای این دوستی یا مرگ است یا پیروزی. اگر قرار بود همه‌ی کری‌ها درست از آب دربیاید که انتقام مزه نمی‌داد.

تمام مزه فوتبال به همین کری‌هایش است. کری خواندن. خط و نشون کشیدن‌ها. و به تعویق افتادن‌ها. آدم یاد فیلم‌های بروس لی می‌افتدد توی بچه‌گی. بروس لی اول کتک می‌خورد بعد که حسابی داغون می‌شد یهو قدرتش را نشان می‌داد. اصل غافلگیری. همان چیزی که توی سینما کاربرد دارد. توی فوتبال هم هست. افشین قطبی پس از پايان بازی مقابل مس كرمان در کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: به حريف و پرويز مظلومی تبریک می‌گویم و از هواداران پرسپولیس كه امروز با حمایت قاطع خود ما را شرمنده كردند، عذرخواهی می‌كنم.

بازیكنان پرسپوليس در نيمه اول با كنترل بازی فوتبالی را كه من دوست داشتم به نمایش درآوردند و از آن لذت بردم چون بین‌المللی بود. با داشتن چنین تیمی می توانم از حالا قول قهرمانی در لیگ را بدهم و از این حرف هراسی ندارم. متاسفانه به رغم اینكه حملات بسیار زيادی داشتیم توپ وارد دروازه مس كرمان نشد و سه امتیاز حساس را از دست دادیم، اما این پایان راه نيست.

فصل گذشته 34 بازی انجام دادیم و فقط در 5 بازی تمام امتیازها را نگرفتیم. شكل تیمی ما بسیار مناسب است و سازماندهی لازم را دارد. ما بهترین مهاجم ایران را از دست داده‌ایم و زمان لازم است تا جای خلیلی را پر كنیم. در بازی‌های آينده علی كریمی و دی كارمو برزیلی را در اختیار داریم و مطمئن هستم بیش از پیش موقعیت سازی می‌كنيم تا راحت‌تر به گل برسیم.

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس در پایان خاطرنشان كرد: از بازی مقابل مس كرمان درس بزرگی گرفتیم. از شكست نمی‌ترسم و در روز آخر جوابگوی نتایج پرسپولیس خواهم بود. شک ندارم روزهای درخشان و آفتابی را در پیش داریم، پس هواداران باید صبور باشند.

رفتن به استادیوم آزادی برای دیدن بازی پرسپولیس آنهم در شب و در زیر نور نورافکن‌ها برای خودش عالمی دارد وصف‌ناپذیر. هیچ وقت بازی زیر نور را از دست ندهید. امشب وقتی داشتیم با برو و بکس بازی سرخ پوشان با مس کرمان را می‌دیدیم یاد آن سالی افتادم که فدراسیون صفایی فراهانی که توسط محمد خاتمی رییس جمهور وقت به آن مقام رسیده بود بازی‌های لیگ را راس ساعت ۱۰ صبح برگزار می‌کرد. آخر کجای دنیا بازی فوتبال را آن وقت صبح راه می‌اندازند.

بعد از پایان بازی توی آزادی خیلی صحبت از سرمربی تیم ملی بود. علی دایی باید خود را برای اولین بازی ملی در استادیوم آزادی آماده کند. چون خیلی وقت است که انتظار همچین روزی را می‌کشیم. هنوز فراموش نکردیم به خاطر چند دلار بیشتر پیراهن سرخ پرسپولیس را با صبا باتری طاق زد. یادمان نرفته بعد از رفتن به سایپا در نقش بازیکن / مربی چه حرفهایی زد.

دایی باید تیم ملی را به جام جهانی ببرد. امپراتور هم باید پرسپولیس را قهرمان آسیا کند. اینجا با یک دوئل تمام عیار طرف هستیم. بر بلست یاهوم بنویسید پرسپولیس امسال قهرمان آسیا است. جادوگر (علی کریمی) امپراتور (افشین قطبی) عقاب (احمدرضا عابدزاده) سیم خاردار (افشین پیروانی) آسیا آماده باش ما داریم می‌آییم. واقعن قهرمان نشدن با ببرهای امپراتوری در آسیا کاری سختی است. علی کریمی آخرین حلقه بود تا ارباب حلقه‌ها خود را برای آخرین نبرد آماده کنند. اینجا ما یک مشت مرد می‌خواهیم مثل سینمای وسترن. مثل این گروه خشن.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 3:4    | 

۲۴ ساعت قبل از بازی ایران و عربستان، نیروی انتظامی در سراسر ایران در حالت آماده باش کامل به سر می‌برد. هر چقدر هم که از دایی بی‌زار باشی ولی نمی‌توانی توی این بازی دلت را به باخت او خوش کنی. نبرد ایران و عربستان یک جنگ تمام عیار است. نبردی به اندازه‌ی تاریخ. اینجا پای ایرانی بودنمان در میان است.

روی نیمكت ایران کسی نشسته كه قرار است در اولین قدم در نخستین ماه‌های عمر مربیگری‌اش، تیم ملی ایران را به جام جهانی ببرد. سابقه دایی را با میروسلاو بلاژویچ مقایسه كنید یا برانكو و ایویچ، انگار بیش از حد شجاع و جسور شده‌ایم.

علی دایی لااقل در طول دوران بازیگری‌اش گربه سیاه عربستانی‌ها بود. از گلزنی در مقدماتی جام‌های جهانی ۹۴ امریكا (یک گل) و ۲۰۰۲ كره و ژاپن (۳ گل) تا گلزنی در جام ملتهای آسیای ۹۶ امارات از دایی یک گربه سیاه واقعی برای عربستانی‌ها ساخته است. این بار هم دروازه‌شان را باز كن. اگر خوش بینانه نگاه كنیم دایی برگ برنده ما می شود. لطفن تا شنبه ۲۳:۴۵ خوش بین باش.

تیم ملی ایران باید در ریاض در ورزشگاه ملک فهد به مصاف عربستان برود. دو فرضیه در مورد شكل و شمایل این ورزشگاه وجود دارد. اول اینكه چیزی است شبیه لانه زنبور اما در حقیقت ملک فهد دقیقن مانند خیمه‌های عربی است كه در صحرا برپا می‌شود.

بازی را عربستانی‌ها به ریاض برده‌اند. می‌دانید چرا؟ ملك فهد هیچ وقت برای تیم‌های ملی ایران خوش یمن نبوده است. همین كه عربستانی‌ها می‌توانند دوباره در ورزشگاهی كه حتا چشم مهندسان امریكایی و ژاپنی را خیره كرده. با ما دیدار كنند، مطمئنن به سود آنها است.

دهه ۸۰ خورشیدی هم انگار برای ما در زمینه دیدار با عربستان دوست داشتنی است. هرچند دهه ۸۰ همه نوع اتفاقی را از صعود تا سقوط و از فرش تا عرش تجربه كردیم اما هرگز به جز یک بازی باشگاهی (سپاهان - الاتحاد) در جده شكستی را نپذیرفتیم.

با تیم بلاژویچ در عربستان پیروز میدان بودیم و سایر نمایندگان باشگاهی كشورمان مقابل عربستانی‌ها همواره یا پیروز بودند یا به تساوی رسیدند. امیدواریم كه همچنان این دهه ۸۰ برای ما خوش یمن بماند. یعنی در ریاض بازنده نباشیم.

نام ناصر الجوهر، به جز مسؤولان فدراسیون فوتبال عربستان و گروهی خاص از بازیكنان این كشور، برای هیچ كس جذاب نیست. پروژه‌های او درست از زمانی آغاز می‌شود كه یک مربی شهیر اروپایی و امریكایی با فدراسیون فوتبال عربستان قراردادی امضا می‌كند.

در زمینه جنگ‌های روانی، آموختن فحش‌هایی به زبان‌های فارسی، كره‌ای، ژاپنی و… استاد است و احتمالن بیش از آن كه دنبال آموختن فن و تاكتیک جدیدی باشد، كتاب‌های لغتنامه كشورهای آسیایی را دست می‌گیرد و برای بازیكنانش «فحش» یادداشت می‌كند.

از هر چیزی بگذریم در تیم ملی یک بخش وسوسه انگیز وجود دارد. جایی كه هر چشم و نگاهی را به خودش می‌دوزد. جواد نكونام، مسعود شجاعی، آندرانیک تیموریان، غلامرضا رضایی، مجتبی جباری، محمد نوری و… اینها عناصر تشكیل دهنده خط میانی هستند كه شاید بتوان به جرأت گفت بهترین خط میانی فوتبال آسیا را می‌سازند.

حالا اگر به این جمع احسان حاج‌صفی را هم اضافه كنید، متوجه بالا رفتن وزن خط هافبک تیم ملی می‌شوید. هرچند كه ابراهیم صادقی (دوست عزیز دایی) كمی از وزن این نقطه قوت تیم می‌كاهد. آیا با چنین خط هافبكی نمی‌توان هر دروازه‌ای را بسته نگاه داشت و به هر دروازه‌ای گل زد.

علی دایی در كنفرانس مطبوعاتی‌اش در مورد حسین عبدالغنی طی سال های ۹۶ تا ۲۰۰۶ میلادی می‌گوید: «من هم ۳ سال پیش آقای گل جهان بودم اما الان كه نمی‌توانم بازی كنم.» و بعد با اعتماد به نفس بالایی می‌گوید: «ما در این مملكت ۱۰ تا بهتر از عبدالغنی داریم.»

و حالا ما یاد مصاحبه‌های مهدی مهدوی كیا می‌افتیم كه در وصف بازی مقابل عبدالغنی می‌گفت: «توانایی فردی‌اش عالی است ولی در طول بازی فحش‌هایی می‌دهد كه هر كسی را دیوانه می‌كند.» امیدواریم حالا كه عبدالغنی، این پیرمرد چپ پا را برگردانده‌اند، علی دایی غلامرضا رضایی را در مورد دهان گشاد و كلمات كثیفش به خوبی توجیه كند. بین خودمان باشد عبدالغنی یک حسین كعبی می‌خواست.

یک لحظه خودتان را جای بازیكنان تیم ملی بگذارید. وارد ورزشگاهی می‌شوید كه هفتاد هزار دشداشه پوش توسط بلندگوهای پرتابل اصواتی عجیب از خود بیرون می‌دهند. دیدن همین صحنه یعنی چیزی كه فقط در ملک فهد و استادیو‌م‌های شبه جزیره حجاز می‌توان دید، برای وحشت و افت فشار كافی است. عربستانی‌ها قبل از اینكه بخواهند در بازی به موفقیتی برسند، سعی می‌كنند ایران را پیش از بازی شكست دهند. جوانی تیم ایران نگرانی‌مان را بیشتر می‌كند.

البته یكی از بزرگترین محاسن تیمی كه دایی ساخته، ناشناخته بودن آن است. آیا ناصرالجوهر می‌تواند تیم ایران را در كوتاه‌ترین مدت به بازیكنانش معرفی كند. از مهدی مهدوی‌كیا و علی كریمی فوق ستاره‌های هجومی ایران هیچ خبری نیست. رحمان رضایی هم در قلب خط میانی جایش را به جوان‌ترها داده است. اینكه ما در ابهام و ناشناختگی به مصاف عربستان می‌رویم، برای ما یک برگ برنده است.

۱۱ سال پیش در چنین روزی ۱۶ شهریور ۱۳۷۶ بازی ایران و عربستان به استادیوم آزادی رفتیم. همان بازی که یک یک شد. ساعت هفت صبح توی آزادی بودیم. بازی دوازده ساعت بعد شروع شد. و کریم باقری تک گل ایران را به ثمر رساند.

تا چه حد آدمی خرافاتی هستید؟ امیدوارم نباشید اما بلاژویچ می‌گفت در ایران خرافاتی‌ها به حدی هستند كه اگر آنها را پشت سر هم در یک صف طویل قرار دهید، از تهران تا لب رودخانه فرات این صف ادامه خواهد داشت. خرافات می‌گوید این بازی نوبت ناكامی ایران است. ورزشگاه ملک فهد اولین معادله خرافه‌ها را حل می‌كند و نوبت‌های پیروزی دومی را. به نتایج ایران برابر عربستان دقت كنید: تساوی (تهران سال ۷۶)، شكست (ملک فهد سال ۷۶)، پیروزی (تهران سال ۸۰)، تساوی (جده سال ۸۰) و… حالا؟

این آخری فقط یک یادآوری است. پیرمردی دوست داشتنی كه آمد و خیلی زود رفت. او را همین عربستانی‌ها از ما گرفتند، در حالی كه هرگز برابر عربستان تسلیم نشد. میروسلاو چیرو بلاژویچ مطمئنن بزرگترین نامی بود كه در طول تاریخ مربیگری به ایران آمد. او کرواسی را سوم جام جهانی کرده بود و آمد ایران تا ما را ببرد آن بالاها. 

یادمان هست پیش از بازی با عربستان در اولین دیدار برای صعود به جام جهانی مقابل خبرنگاران نشست و گفت: «ما عربستان را در تهران له می كنیم.» و در تهران به پیروزی دو - صفر رسید. شور ورزی بلاژویچ بعد از این همه سال به وجدمان می‌آورد. كاش وقتی می‌رفت، شجاعت و جسارت و صداقت خود را در ایران برای مربیان ما جا می گذاشت. بازی با عربستان فرصت خوبی بود تا به یادت بیفتیم.

| لينک ثابت |  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:59    | 

پیش چشم خدایگان المپ در نبرد نراتزوری‌ها و روسونری‌ها ما یک نراتزوری‌ هستیم. 10 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 19۵۵ وقتی موراتی پدر تصمیم گرفت از یک نابغه و تئوریسین آرژانتینی به نام هلنتینو هرارا به عنوان سرمربی اینتر استفاده کند پیمان اخوت ما با پاتزا اینتر بسته شد.

همه پرسپولیسی‌ها یکی از دلایل نراتزوری‌ شدنشان همان ماجرای قدیمی اس‌اس آث میلان خواندن کیسه‌کش‌های حموم پایتخت است. چقدر رویایی است ثبت رکورد ۱۷ پیروزی پیاپی و کسب ۹۷ امتیاز در یک فصل، ارزشمندترین رکوردهای تاریخ اروپا توسط اینتر به ثبت رسید.

نراتزوری‌ها توانستند با ۲۲ امتیاز اختلاف نسبت به تیم دوم قهرمانی ایتالیا را جشن بگیرند. اینتر بار دیگر در دنیای فوتبال یکه تازی می‌کند و خود را به عنوان قدرت اول فوتبال در ایتالیا و اروپا مطرح کرده است. شاید این بهترین هدیه برای طرفداران تیمی باشد که به تازگی ۱۰۰ سالگی تیمشان را جشن گرفته‌اند. 

لباس اینتر ناتزيوناله که توی کمد لباسهایم است ثابت می‌کند یکی از آن پاتزا اینترهای قدیمی هستم. یک پرسپولیسی هیچ وقت نه طرفدار آتزوری است و نه برای پیر زن‌های بینکونری هورا می‌کشد. یک پرسپولیسی در ایتالیا فقط می‌تواند طرفدار اینتر باشد.

اینتر غیر از مربی‌های آرژانتینی به بازیکنان سرزمین آلبیسلسته هم علاقه‌ی خاصی دارد. دم رییس موراتی پسر هم گرم. چقدر کیف کردم پارسال اینتر برای سومین سال پیاپی جلوی چشم خانواده آنیلی، جیووانی کوبولی گیگلی، کلودیو رانیری و تمامی سران مافیای تورین اسکودتو را بالای سر برد. و حالا هم نراتزوری با شکست رم سوپر جام را برای خود کرده و به تسخیر چهارمین اسکودتو پیاپی می‌اندیشد.

| لينک ثابت |  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 2:54    | 

داف ‌شناس استنفورد و من رفتیم استادیوم آزادی. بازی استقلال و سپاهان. قبل از شروع و جریان بازی کری خواندن‌های ما بسیار گرم بود. وقتی جعفرپور گل سپاهان را به ثمر رساند ورزشگاه در بهت و سکوتِ عجیبی فرو رفت. آنقدر که صدای پاهایی که به توپ بازی اصابت می کرد به راحتی شنیده می‌شد.

سی هزار نفر استقلالی از دقیقه پنجاه به بعد برای به ثمر رسیدن گل مساوی به شدت بی‌تابی می‌کردند و در همین راستا هم فشار تشویق‌هایشان بیشتر شده بود. پسران آبی بعد از سه بازی که حاصل آن یک برد، یک باخت و یک مساوی است که وضعییت این تیم را بحرانی نشان می‌دهد در استادیوم آزادی در جریان بازی با سپاهان بر علیه امیر قلعه شعاری‌های تندی را سر دادند.

برای من پرسپولیسی که می‌بینم هنوز سه ماه از آخرین قهرمانی استقلال با امیر خان نگذشته جای تعجب دارد. استقلال با ترکیب ۲-۵-۳ در مقابل تیمی که دفاع خطی چهار نفره را استادانه اجرا می‌کند خیلی بد بازی کرد.

استقلال به لطف تماشاگرانش توانست با سپاهان در خانه‌ی خودی مساوی کند و گرنه سپاهان این توانایی را داشت که اگر این بازی در اصفهان برگزار می‌شد استقلال را به راحتی شکست دهد. فشار هواداران استقلال بالاخره جواب داد و استقلال در اوج حملات خود در دقیقه ۷۴ با ارسال مهدی امیرآبادی از سمت چپ و اشتباه محسن بنگر در دفع توپ باعث شد پیروز قربانی جلو کشیده با یک ضربه خشک دروزاه سپاهان را از نزدیکی‌های شش قدم باز کند.

در استادیوم آزادی توی جمع دونفره ناندرتال‌های وبلاگستان از خیلی چیزها صحبت شد. از دخترهای وبلاگنویس که عشوه‌هایشان معنایی جز یک ابزار تازه‌ی خودنمایی و لوندی ندارد، باز کردن سوتین در سه ثانیه از آن تو، همایون شجریان، تارانتینو و نراتزوری از آن ما.

| لينک ثابت |  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:31    | 

آرژانتین تیم پنج ستاره جهان را در هم کوبید و این تازه آغاز جادوی آنان است. جادویی که با قهرمانی در افریقا به اوج خود خواهید رسید. ما عاشق پست‌مدرن‌ترین تیم فوتبال تاریخیم. فوتبال خود زندگی است و آرژانتین خود فوتبال. افسون ما به پایان نرسیده. آفریقا منتظرمان باش. آبی و سفیدهای امریکای جنوبی می‌آیند. از خاکستر بلند خواهیم شد و جهانی را به تحیر وادار خواهیم کرد.

شورشی‌ها باز خواهند گشت. افریقا منتظرمان باش. افسون ما به پایان نرسیده. ما می‌آییم. ماموریت هنوز انجام نشده. دیه‌گو می‌آید. تاریخی تشنه‌ی جادوی ما است. ما روح یک جهان بی‌روح هستیم. آرژانتین مرا به یاد یک زن اغواگر می‌اندازد. فم فتال.

زن‌های اغواگر و آشوب‌گر زیبا و جذاب هستند ولی خطرناک. شهری را به هم می‌ریزند. هزاران هزار کشته و مرده دارند. همه واله و شیفته‌ی افسونشان هستند. و نکته جالب ماجرا اینجاست که خودشان بهتر از هر کسی می‌دانند که چه لعبتی هستند. و اینجاست که شکست‌ناپذیر می‌شوند. وقتی خودشان خودشان را باور دارند دیگر مگر می‌شود آنها را رام کرد. آرژانتین رام نشدنی است.

آرژانتین در دیدار مرحله نیمه نهایی رقابت‌های فوتبال المپیک بیست و نهم، در ورزشگاه كارگران شهر پكن توانست در فینال زودرس رویایی برزيل را با نتیجه 3 بر صفر شكست دهد تا برای دفاع از عنوان قهرمانی خود در آتن تنها یک گام دیگر پيش رو داشته باشد.

سرجیو آگرو (53 و 58) و خوان رومان ریكلمه (76) در این ديدار برای آرژانتین گلزنی كردند تا این تیم در حضور دن ديگو آرماندو مارادونا اسطوره‌ی فوتبال آرژانتین كه در استادیوم حضور داشت بتواند برزيل رقیب دیرینه‌اش را شكست دهد و رویای رسیدن به نخستین نشان طلا برای سلكائو را نابود كند.

برزيل در حالی در این دیدار شكست خورد كه رونالدینو ستاره برزیلی نتوانست برای قناری‌ها كاری از پیش ببرد. ضعف خط حمله‌ی برزیل باعث شد تا كارلوس دونگا از پاتو مهاجم ميلان هم برای ترمیم خط حمله‌اش استفاده كند اما ناهماهنگی بازیكنان برزیل مانع از آن شد كه این تیم بتواند گل‌های عقب افتاده را جبران كند.

شاگردان دونگا پس از دریافت گل سوم روحیه تیمی خود را به كلی از دست دادند تا آنجا كه داور بازی لوكاس و تیاگو نوس را در دقایق 82 و 84 به دلیل خطای خشن بر روی بازیكنان آرژانتین از زمین مسابقه اخراج كرد. به این ترتیب برزیل برای رسیدن به نخستین نشان طلای رقابت‌های فوتبال در بازی‌های المپیک باید چهار سال دیگر صبر كند.

اشک‌های مارادونا پیش پای خدایگان المپ در سال ۱۹۹۰ بدجوری آلمان‌ها را نفرین کرده است. این همه سال ژرمن‌ها تا فینال رفتن و باختن فقط نشانه‌ نفرین ال ‌دیه‌گو است. دو سال تا آغاز جام جهانی افریقا باقی مانده و کانتر دان شروع به پایین آمده کرده است.

خدا بعد از این همه سال به تماشایی‌ترین شکل ممکن آرژانتین را قهرمان جهان خواهد کرد. شکست آلمان در فینال توسط آبی و سفیدهای امریکای جنوبی تنها چیزی است که می‌تواند شب طاعونی رم را برای همیشه به فراموشی بسپارد. هولی هلوی آرژانتینا.

| لينک ثابت |  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:26    | 

بی‌صبرانه انتظار چله داغ مرداد را می‌کشیم. سه ماه از آخرین باری که استادیوم آزادی را دیدیم می‌گذرد و حالا روزها دارد سپری می‌شود تا تیفوسی‌ها دیوانه‌گی‌شان را در گرمترین روز تابستان بیاغازند. دیوانه‌گی خالص مثل کارلوس مویا راننده‌ افسانه‌ای فرمولا که جنون سرعت داشت و جانش را هم در بالاترین سرعتی که توانست براند از دست داد. چه سعادتی بالاتر از اینکه جانت را برای چیزی که دوست داری بگذاری و هر کسی لیاقت اینگونه مردن را ندارد.

استقلال با امیر قلعه، ساپیا با علی دایی، سپاهان با ساکت، حمید استیلی با علی پروین از شرق تا غرب عالم برای شکست پرسپولیس و امپراتور لحظه شماری می‌کنند و ما چقدر خوشبختیم که عاشق تیمی هستیم که خیلی دشمن دارد.

امسال سال اثبات خیلی چیزها است. شکست همزمان استقلال و امیر قلعه‌ از لذت هفتاد زنا بالاتر است. تازه پسران آبی با صید ۴۵۰ میلیون تومانی خود در آخرین لحظات دیگر دلیلی برای فرار از شکست ندارند. همه چیز خبر از یک استقلال رویایی بعد از سالها می‌دهد ولی فقط صبر کنید و هفته نهم را نگاه کنید.

اگر پرسپولیسی به شما گفت که ایتالیایی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید نه به طرفدار ایتالیا بودنش. یک پرسپولیسی واقعی هیچ وقت نمی‌تواند با رنگ لاجوردی تیم ملی ایتالیا ارتباط برقرار کند. اگر یک آرژانتینی به شما گفت که طرفدار آلمان است به آرژانتینی بودنش شک کنید.

یک آرژانتینی هیچ وقت نمی‌تواند به ال‌ دیه‌گو خیانت کند. به اشک‌هایی که در فینال نود ریخته شد. اگر یک پرسپولیسی به شما گفت که یوونتوسی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید. یک پرسپولیسی هیچ وقت یک یوونتوسی نیست.

یوونتوس با بیست و هفت بار بوسیدن اسکودتو و ۱۹ نایب قهرمانی پرافتخارترین تیم سری A است. ولی حکم قضایی دادگاه عالی ایتالیا در سال ۲۰۰۶ باعث شد عذاب‌ترین لحظات تاریخ یووه به وقوع بپیوندد. آنها به خاطر پرداخت رشوه به داوران بازی‌هایشان مجبور به بازی کردن در سری ‌‌B شدند و دو بار قهرمانی کالچیو از آنها پس گرفته و اسکودتوی سال ۲۰۰۶ یووه نیز به اینتر داده شد.

۲۷ بار ربودن اسکودتو باعث شده یوونتوس تنها تیمی در سرزمین آتزوری باشد که بالاتر از لوگوی حک شده بر روی پیراهن پیرزن‌ها دو ستاره به نشانه قهرمانی بیش از بیست بار کالچیو را درج کند. ولی به نظر شما کمدی نیست استقلال هم روی پیراهنش دو ستاره به معنای دوبار قهرمانی آسیا را زده باشد؟

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:7    | 

علی لطفی انسان نازنینی است. یک ایتالیایی دوآتشه که فلسفه و سیاست می‌خواند. وبلاگ‌نویس دوران پارینه سنگی، اهل فوتبال است، سینما را خوب می‌بیند و سالهاست که در مطبوعات قلم می‌زند. این مطلب او است که در پاسخ به مقاله هدا ایزدی در روزنامه دنیای اقتصاد با تیتر "تحملش را ندارید؟ ما هم" نوشته است. پس اول بهتر است نوشته‌ی هدا را بخوانید و بعد مطلب علی را.

 

وقتی قرار است کسی با منطق انتقادی مطلب بنویسد بدیهی ترین عنصرش باید این اصل بدیهی باشد که فکت ها و ارجاعات تاریخی اش درست باشد. و گرنه در بهترین حالتش از بحث های شبه انتقادی  داخل تاکسی ها فراتر نخواخد رفت که در پی فلج شدن تفکر با جدیتی درخور تمسخر همه را از دم تیغ می گذرانند. با عطف به این مقاله تحملش را ندارید؟ ما هم... .

۱- امیر قلعه نوعی جانشین کخ نشد. بعد از باخت هفته پایانی استقلال به ملوان که منجر به قهرمانی پرسپولیس شد جانشین منصور پورحیدری شد. در دور یک چهارم و نیمه نهایی و فینال مربی استقلال بود. پس از آن از طریق قلعه نوعی و طالبی، کخ به استقلال آمد. یعنی همه این اتفاقات مربوط به پیش از آمدن کخ است. جدایی اش از کخ هم قبل از شروع مسابقات بود.
 
2- امیر قلعه نوعی جام را در سال دوم دو دستی تقدیم پاس نکرد. پاس در همان سال اول حضور او قهرمان شد و احیانا قهرمان سال دوم فولاد بود.

3- لقب ژنرال مربوط به دوران بازیگری اش است و این نیز چیزی نیست که "بعدها" به او اعطا شده باشد.

4- منظور از " دودستی " چیست؟ تا یک هفته مانده به پایان در صدر بودن آن هم با تیمی که در فصل قبل در نیم فصل دوم آخر شده بود. توجه کنید. استقلال در نیم فصل دوم دومین دوره لیگ برتر آخر شد. تحویل گرفتن این ویرانه بدون خرید مهمی و کارکردن با جوانان بی نام و نشانی مانند – صادقی و طالب لو- و مقام نایب قهرمانی دست آورد بی اهمیتی بوده؟ یا چهارم شدن مس کرمان در نیم فصل دوم  درحالی که در نیم فصل اول 16 شده بود.

5- دقیقا ما چه می گوییم؟ الان چه اتفاقی افتاده؟ تیم 13 جدول در جام حذفی قهرمان شده است. الان کدام اشتباه، کوتاهی رخ داده که این گونه انتقاد ها آغاز شده است؟ اجازه بدهید اولین باخت که رخ داد بگوییم این مربی پوچ است..

6- رقم قرارداد قلعه نوعی از کجا معلوم شده است؟ آیا شما مستند به برگه قرارداد که در هیئت فوتبال ثبت شده است دسترسی دارید یا صرفا مثل همه ارقام دیگری است که از سر و کول روزنامه های ورزشی در حال بالا رفتن است؟

7- و چند کلمه حرف... قلعه نوعی در استقلال وامدار کیست یا کدام گذشته؟ در طول این دهه 80 کدام جام کدام فینال کدام نایب قهرمانی بدست آمده است؟ تعداد مربیان استقلال کم بوده است؟ پورحیدری، مظلومی، کخ، طالبی، زرینچه، مجددا پورحیدری، مرفاوی، حجازی، ورمزیار، فیروز کریمی و ساکت الهامی و این آخر کار منصوریان... این ها کدامشان در این سال ها برای استقلال شاخ گاوی شکسته اند که قلعه نوعی متهم ردیف اول است؟ جز این که یک قهرمانی لیگ، یک نایب قهرمانی لیگ، دو قهرمانی جام حذفی و یک نایب قهرمانی جام حذفی همه اش در یک دوره حدودا سه ساله حضور او بدست آمده است؟ این تیمی که تا نهایت ممکن در باتلاق فرو رفته بود با آن باخت های با 4 گل، قهرمان کردن اش در جام حذفی کار کمی بود؟

 

پی نوشت: از آنجا که محیط پر از سوء تفاهم است این چند توضیح لازم است. اولا بحث من در مدیوم استقلال بود و نه ماجراهای تیم ملی. ثانیا بحث  سر  فکت ها بود و احیانا ارتباطی به موافقت یا مخالفت با منطق آن مقاله نداشت، که آن خود بحث دیگری است. ثالثا این بحث ارتباطی با افشین قطبی و پرسپولیس ندارد. از بس که در کامنت مطالب مشابه این خلط کردن مباحث را با هم می بینیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:9    | 

افشین قطبی، قطب فوتبال ایران، امپراتور سرخ آسیاافشین قطبی با مدرک مهندسی از دانشگاه UCLA (کالیفرنیا، لس‌آنجلس) فارغ‌التحصیل شده و دارای گواهینامه A مربی‌گری حرفه‌ای فوتبال از فیفا است و هیچ وقت باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین نینداخت. 

حالا امیر قلعه‌نویی کیست؟ کسی که حتا حاضر نیست زیر بار شاهکارش در تیم ملی برود.

هنوز یادمون نرفته که جنرال بعد از باخت به کره جنوبی چگونه با لحن جانبدارانه چه چیزهایی گفت که دور از شان سرمربی تیم ملی بود. جنرالی که بعد از باخت به کره‌جنوبی شعور همه را به بازی گرفت و گفت ایران بهترین بازی تاریخش را در مقابل کره‌ انجام داده است.

سابقه ورزشی امپراتور با عضویت در  تیم فوتبال مردان دانشگاه UCLA در سال 1981 آغاز می‌شود که چهار سال ادامه یافت. او از سال 1984 تا 1988  به عنوان سرمربی تیم فوتبال زنان همین دانشگاه کار کرد. قطبی از سال 1998 به مدت سه سال مدیر فنی و سر مربی مدرسه جهانی فوتبال آمريكا بود و پس از آن عضو هیات فنی و گزینشگر ارشد بازیکنان تیم ملی آمریکا و تیم جام جهانی آمریکا در سال 1998 شد.

مرد روزهای با شکوه به عنوان تحلیل‌گر فنی دستیار گاس هیدینگ سرمربی هلندی تیم ملی کره جنوبی در جام جهانی 2002 بود که کره در آن به مقام چهارم رسید. پس از این مسابقات او در سال‌های 2002 تا 2004  به عنوان دستیار مربی تیم "سامسونگ بلووینگز" قهرمان لیگ کره کار کرد. قطبی سال بعد به عنوان دستیار مربی به  تیم لوس‌‌آنجلس گالاکسی در آمریکا پیوست.

در سال 2005  به کره جنوبی بازگشت و دوباره به عنوان تحلیل‌گر فنی دستیار  ریچارد ادووکات مربی هلندی جدید تیم کره جنوبی شد و از سال 2007 سرمربیگری تیم فوتبال پرسپولیس ایران را آغاز کرده است. او همچنین به عنوان مشاور فنی تیم‌هایی مانند آژاکس آمستردام، گالاکسی لس‌آنجلس، اومیا آریجای ژاپن، KFA کره و انجمن فوتبال چین کار کرده است.

امیر قلعه‌نویی
جنرالی که دستگاه فکس نداشت

توی این برهوت فرهنگی باید قدر آدمهایی مثل افشین قطبی را دانست. البته طرفداران امیر جنرال الکتریک که تا دوم راهنمایی بیشتر سوات ندارند هیچ وقت نمی‌توانند درک کنند برهوت فرهنگی، فقر فرهنگی چه فرقی با دانشجوی دانشگاه UCLA کالیفرنیا و دستیار گاس هیدینگ در جام جهانی بودن دارد. تا بحال مربی با این صداقت و درستی در ایران دیده بودین؟ این مرد کی باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین انداخت؟ احمق‌ها نمی‌توانند جواب این سوال را بدهند.

امپراتور بازگشت تا خیلی چیزها را ثابت کند. استقلالی‌ها خیلی می‌نازند که پرسپولیس تا حالا نتوانسته امیر قلعه‌نویی را شکست دهد. ولی انگار آبی‌ها فراموش کرده‌اند چهارده سال پیش درباره‌ی منصور پورحیدری هم این حرف می‌زدند. ولی ادموند بزیک هفت سال شکست ناپذیری استقلال و هیچ وقت نباختن منصور پورحیدری را با هم در دقیقه ۸۸ شکست داد و فرستاد قاطی باقالی‌ها. 

امیر قلعه‌نویی نمی‌خواهد به قطبی ببازد، اما خواهد باخت. برای همین هم دردش آمده است. طرفداران نخبه‌کش امیر قلعه‌نویی هم خیلی ناراحت هستند. چون مرد روزهای باشکوه آمده تا چند تا کار نیمه تمام را تمام کند. پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال بیشترین باخت را در تاریخ باشگاهش به ثبت رساند. ۱۳باخت همه‌ی استقلال است. از ذوب آهن اصفهان گرفته تا صنعت نفت آبادن تیمی که به دسته پایین‌تر سقوط کرده استقلال را شکست دادند و در جدول لیگ حرفه‌ای استقلال رتبه‌ دو رقمی را تحمل می‌کند.

امیر قلعه‌نویی جنرالی که دستگاه فکس نداشت، وقتی لیست بازیکنان استقلال برای حضور در بازی‌های آسیایی دیر فرستاده شد و جنرال با توجیه‌های عجیب و غریب سعی داشت سرزنش‌ها را از خود براند، دیگر ته‌مانده محبوبیتش هم از دست رفت.

حالا خوب است همه دیدن "آن سناریویی که طبق آن قرار بود با غیبت یک‌ساله سرمربی و تیم به قهقرارفته و بعد ظهور در نقش منجی" برای استقلال به وقوع پیوست نه پرسپولیس. امیر قلعه‌نویی بعد از مدت‌ها به استقلال بازگشت و تیمی که به قهقهرا رفته بود را قهرمان کرد. اما قهرمانی در جام حذفی هم نمی‌تواند مرحم تحقیر استقلالی‌ها باشد چون در لیگ ۱۳ باخت و رده‌ ۱۳جدول همه‌ی استقلال است

پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال سه بار سرمربی عوض کرد. ناصر حجازی، فیروز کریمی و امیر قلعه‌نویی. در این جامعه نخبه‌کش به خیلی‌ها فشار آمده کسی مثل افشین قطبی بتواند با شایستگی، سادگی، صداقت و با دل شیر طرفدار کسب کند.

 

لینک:

::  آقای قلعه‌نویی ما دیگر تحمل ژنرالی با حرف‌های بی‌منطق را نداریم هدا ایزدی

:: ژست فوتبالی نوشتن در عین روشنفکری سینماگرایانه ایران پاپارازی

:: سلام بر دل شیر آرش غفوری

| لينک ثابت |  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:43    | 

جایی برای پیرمردها هست. اخوان کوئن را صدا کنید. اسپانیا بعد از ۴۴ سال توسط پیرمردی ۷۰ ساله قهرمان اروپا شد. هنوز دود از کنده بلند می‌شود. ماتادورها تا صبح خواهند رقصید. گیتار، ترانه، لورکا، شراب، شاملو، دخترهای مو مشکی، پسرهای عاشق. اسپانیا کشوری است که لورکا برایش شعرهایی جاودانه گفته است و آرژانتینی‌ها به اسپانیایی‌ها می‌گویند پسر عمو.

قهرمانی ماتادورها پیش چشم مانکن‌ها، هولی اسپانیا

حالا شاید بهتر بتوانید بفهمید چرا اینقدر دوست داشتم آلمان به فینال راه یابد. گاوهای خشمگین اروپا قهرمان شدند.  بعد از ۴۴ سال اسپانیا توانست به جامی معتبر بوسه بزند. فرناندو تورس تنها گل این مسابقه را در دقیقه 33 به ثمر رساند. تورس با به ثمر رساندن هفدهمین گل خود در ۵۴ بازی ملی، نخستین جام را از زمان قهرمانی اسپانیا در اروپا در سال 19۶4 نصیب این کشور کرد.

مانکن‌های اروپا یک تیم دختر پسند هستند. دخترها دوست دارند بازی‌های ایتالیا از اول تا آخر به صورت کلوزآپ پخش شود. ولی ایتالیا باخت. آتزوری نتوانست از ترفند قدیمی، دفاعی بازی کردن و در ضد حمله‌ها گل زدن یا بازی را در پنالتی بردن، استفاده کند. حالا هم دخترها عزا گرفته‌اند و همپای پیرلو گریه می‌کنند.

مانکن‌ها ۴ بار قهرمان جهان شده‌اند. دوبار از آن توسط قدرتِ نظامی موسولینی به دست آمد. یکبار هم که با اخراج زیدان قهرمان جهان شدند. ایتالیایی‌ها فقط یکبار بدون هیچ حرف و حدیثی به قهرمانی دست پیدا کردند. ۱۹۸۲ در زمانی که دینوزف یک تنه ایتالیا را به قله فوتبال جهان رساند.

قهرمانی در سال 2006 ایتالیا کثیف است. ماتِرادزی با زیدان چه کار کرد؟ این کجای فوتبال است؟ این کجای فِر پلی است؟ اگر زیدان اخراج نمی‌شد که ایتالیا مثل 94 لوله می‌شد. البته فاجعه برن در حافظه‌ی تاریخ ثبت شد. ایتالیا لوله شد رفت قاطی باقالی‌ها.
 
آلمان در شب آخر هرگز فرصت واقعی برای گلزنی پیدا نکرد. این در حالی است که یک ضربه سر تورس به تیر دروازه خورد و او از به ثمر رساندن یک گل دیگر محروم شد. این بازی در ورزشگاه ارنست هاپل اتریش برگزار شد. روبرتو روزتی، داور ایتالیایی این بازی، در دقیقه ۴۳ نیمه اول این بازی، ایکر کاسیاس و میشاییل بالاک، کاپیتان‌های دو تیم را با کارت زرد جریمه کرد.
 
در فينال یورو ۰۸ فوتبالی زيبا، شناور و جذاب از تيم اسپانیا مشاهده كردیم. ماتادورها در طول اين تورنمنت توانستند ماکیاولیسم ايتاليا، زمختی روسيه، تجربه‌ی سوئد و فوتبال مکانیکی آلمان را شکست دهند. ممنون پیرمرد، گل کاشتی.

| لينک ثابت |  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:15    | 

اوراسیایی‌ها باختند تا فینال واقعن اروپایی باشد. اصلن چه معنی دارد که در خاک اروپا کشورهایی به فینال برسند که بیشترین وسعت خاکشان در آسیا قرار دارد. قبل از اوراسیایی‌ها هم ایتالیایی‌ها باختند تا جام ملتهای اروپا از لوث وجود آنها که زشت بازی می‌کنند پاک شود. كاتاناچیو لاجوردی انگار دیگر جواب نمی‌دهد. چون آتزوری در این جام به شدت نابود شد.

هیچ وقت هم طرفدار تیم فوتبال آلمان نبوده و نخواهم بود. ولی در مقابل ترک‌های عثمانی از ژرمن‌ها طرفداری کردم. چون هیچ جوره آبم با آنهایی که بعد از باخت به سوییس در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ آن حرکات ضد اخلاقی و ضد ورزشی را انجام دادند توی یک جوب نمی‌رود. ترک‌ها اول بروند یاد بگیرند که جنبه‌ی باخت داشته باشند بعد دم از فوتبال بزنند.

| لينک ثابت |  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 2:28    | 

۱۰ سالم بود که بازی هلند و شوروی را از تلویزیون دیدم، در آن بازی نارنجی‌های اروپا توانستند شوروی کمونیست را دو بر هیچ نابود کنند و با اقتدار قهرمان جام ملتهای ۱۹۸۸ شوند و حالا بعد از بیست سال شکست لاله‌های نارنجی از روس‌ها بدجوری ضد حال زد.

مارکو فان باستن یاد آور دوران کودکی نسل من است. آن روزها که مثلث هلندی در زمین جادو می‌کرد. رود گولیت، فرانک ریکارد و مارکو فان باستن. هلند هیچ وقت قهرمان جهان نشده است. ولی صدها برابر بیشتر از انگلیس و فرانسه که فقط یکبار قهرمان شده‌اند لیاقت قهرمانی را داشته است.

یوهان کرایف، رود گولیت، آری‌هان، فرانک ریکارد، رونالد کومان، مارکو فان باستن، دنیس برگمپ و ... تنها نامهایی هستند که هیچ وقت نتوانسته‌اند به جام جهانی بوسه بزنند. آیا می توانید منکر بازی ناب آنها شوید. چه کسی می‌تواند گاو خشمگین و راننده تاکسی را به این دلیل که اسکار بهترین فیلم را به دست نیاورده‌اند انکار کند؟

فوتبال بدون لیاقت از بین می‌رود. روح فوتبال می‌میرد وقتی یک تیم لیاقت قهرمانی ندارد قهرمان شود. حالا بخواهد ایتالیا باشد یا انگلستان یا حتا آرژانتین. اصلن هم از طرفداراهای کل خر فوتبال خوشم نمی‌آید. پس فِر پلی چه می‌شود؟ کل خر بودن با تیفوسی بودن خیلی فرق دارد. به قول رضای اعتراض: تعصب خوبه اما نه اونقدر که اجازه داشته باشه زندگی یه آدم نابود کنه. ترکیه خری بازی می‌کند و طرفدارانش کل خر هستند. 

برای همین در بازی آلمان و ترکیه به تشویق ژرمن‌ها خواهم پرداخت و از اعماق قلبم برای پیروزی آریایی‌ها بر ترک‌ها دعا می‌کنم. ترک‌ها و روس‌ها اگر بتوانند به فینال راه پیدا کنند باید فاتحه جام ملتها را خواند. آخر چهره‌ی جنتلمن یوآخیم لو کجا؟ قیافه‌ی عرق‌خوری از پای بساط بلنده شده‌ی فاتح تریم کجا؟ 

تیمی می‌تواند و توانایی‌اش را دارد بیایید و تیم مورد علاقه‌ی مرا شکست دهد. ولی اگر نه پس تیم مورد علاقه‌ی من حق دارد قهرمان شود. همان طور که روسیه توانست هلند را شکست دهد. ولی روسیه لیاقت ورود به فینال را ندارد. 

"روس‌ها سزاوار برد بودند." این جمله‌ی مربی هلند بعد از باخت به روسیه شخصن به من نشان داد بیست سال دوست داشتن مارکو فان باستن الکی نبوده است. حریف قدرش خوبه. من به حریف قدرتمند که اصول اخلاقی را رعایت کند احترام می‌گذارم.

تختی وقتی دید حریف کتفش آسیب دیده یک تنه با او کشتی گرفت. تازه او را هم شکست داد. ولی مردانه شکست داد. اگر هم می‌باخت مردانه باخته بود. مردی ربطی به ریاضی و مغز ندارد. چه کسی می‌تواند بگوید تختی اشتباه کرده است؟ فقط کسانی که نامرد هستند.

دن کورلئونه در اوج قدرت به اصول خودش وفادار است. در جمع سران مافیا در نیویورک خطاب به آنها می‌گوید حاضر است هر تجارتی را انجام دهد غیر از تجارت زن و مواد مخدر. اینکه پدرخوانده مثل آب خوردن حکم قتل صادر می‌کند ولی به یک سری اصولی که برای خودش تعریف شده وفادار است برای من قابل احترام است.

لئون یک آدم‌کش حرفه‌ای است. قرداد می‌بندد، پول می‌گیرد و آدم می‌کشد. ولی وسط پروفِشنال حتمن باید گلدان و ماتیلدا را نجات دهد. این اصول لئون است که مرا عاشق و شیفته‌ی او می‌کند. گوست داگ هم یک آدمکش است. یک آدمکش حرفه‌ای. ولی به یک سری اصول پایبند است. دن کورلئونه جایی وسط فیلم پدرخوانده می‌گوید: من بدون پسرم عکس نمی‌اندازم.

| لينک ثابت |  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:24    | 

توی این هوای گرم هیچی به اندازه‌ی باخت ایتالیا و استقلال در یک روز مزه نمی‌دهد. مثل یک لیموناد تگری است کنار سواحل هاوایی. تازه ایتالیا دوسال از آخرین قهرمانی جهانش می‌گذرد، تازه ایتالیا بعد از سی سال از هلند شکست خورد.

آخرین باری که نارنجی‌ها توانسته بودند مانکن‌ها را بکشند بيست و يكم ژوئن سال 1978 بود. در آن بازی ایتالیا ابتدا با گل به خودی ارنی برندتس پیش افتاد، ولی پس از آن خود برندتس توانست گل تساوی را به ثمر برساند و در نهایت آری‌هان، قرمزته، گل دوم هلندی‌ها را زد تا نارنجی‌ها پیروز میدان باشند.

ایتالیایی‌ها پس از آن باخت، سه دهه بود كه هیچ بازی را به هلندی‌ها واگذار نكرده‌ بودند و از هشت بازی انجام شده تنها دو تساوی در كارنامه‌شان ثبت کرده بودند. وقتی ایتالیا پیراهن استقلال را بر تن دارد حقش است که این جوری ببازد. قهرمان جهان که چهار ستاره طلایی بر روی لباسش نقش بسته، سه بر هیچ از هلند باخت (فاجعه برن) تا چیزی از این تیم پوشالی باقی نماند.

رییس کمیته‌ی داوران ایتالیا فردای بازی اعلام کرد که گل اول هلند به آتزوری کاملن صحیح بوده است. پس آبی‌ها الکی دنبال بهانه و آفساید نگردند. سه گل مَشتی از هلندِ مارکو فان باستن خوردند تا هیچ وقت فراموش نکنند که فوتبال فقط دفاع نیست. یک تیم باید حمله هم بکند. ترسو‌ها فقط دلشان را به ضد حمله خوش می‌کنند. من حالم از فوتبال تدافعی بهم می‌خورد.

گل‌های هلندی یکی از یکی قشنگ‌تر بود. حتا گل دوم آنها آدم یاد گل دنیس برگمپ به آرژانتین در جام جهانی ۹۸ می‌اندازد. همان بازی که چند ثانیه قبلترش آریل اورتگا از بازی اخراج شد و معلوم بود که رویاهای آبی و سفید امریکای جنوبی در فرانسه به پایان رسیده است.

البته پایان بازی ایتالیا و هلند تمام کابوس ایتالیایی‌ها نیست. هنوز اصل ماجرا باقی مانده است. فرانسه می‌خواهد برای آنها که زشت بازی می‌کنند شاه بیت گروه مرگ را بسراید. ایتالیا باید یاد بگیرد که خوب، مردانه و درست بازی کند. باید بفهمد حمله کردن یعنی چه.

یعنی چی فقط دفاع می‌کنند و دلشان را به ضد حمله‌ها خوش. آدم یادِ سپاهان می‌افتد. یادتان هست که سپاهان یک نیمه از خط وسط زمین اصلن نگذشت. ایتالیا، استقلال، سپاهان با دفاعی بازی کردنشان روح فوتبال را می‌کشند. پس حقشان است که ببازند.

قهرمان جهان را باش چهاره ستاره به نشانه‌ی چهار بار قهرمانی جهان بر روی سینه‌اش دارد ولی مثل بچه دبستانی‌های شهر رم بازی می‌کند. خوب است یک کمی هم به جای پرداختن به جرجیو آرمانی، امپریو آرمانی، گوچی و ورساچه کمی هم دوستان به فوتبال بپردازند.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:12    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا