رویانیان: آقای دنیزلی گذاشته به وقتش رونمایی کنه ازش!
پیمان یوسفی: آها...!
برنامه ۹۰ در ۹۰، تاریخ: ۲ بهمن ۱۳۹۰
تیتر: دیالوگ جاودانه فیلم مادر نوشته علی حاتمی خدابیامرز
حمیدرضا علاقهبند
تیتر: دیالوگ جاودانه فیلم مادر نوشته علی حاتمی خدابیامرز






این آخری وقتی به تیم ملی دعوت شد خوشحال شدیم گفتیم بالاخره معلوم میشود کی راست میگوید، خیلی دوست دارم او یک بازی ملی بعد از این همه سال انجام دهد، اوج ماجرا هم به سه بازی اخیر پرسپولیس - استقلال مربوط است، چطور او که میتواند کاندید بهترین بازیکن آسیا شود، کاپیتان استقلال باشد، در دربیهای ممتد گل بزند، ولی واقعن چرا حتا حاضر نمیشود جلوی فلسطین بازی کند؟
ما همینجا از ستاد ملی مبارزه با دوپینگ در راستای تحقق بخشیدن به اهداف و آرمانهای والای ورزش پاک تقاضا میکنیم نتیجهی آزمایشهای فرهاد مجیدی بازیکن تیم فوتبال استقلال تهران به صورت عمومی منتشر کنند.
نابود کردن پرسپولیس یک پروژه است. وگرنه چگونه است که هر کسی در این تیم بهترین بازیکن میشود زود او را میفروشند. پژمان نوری، سپهر حیدری، مازیار زارع چند سال پیش که یادتان هست؟ حتا ممدخانی هم اشاره کرده: پرسپولیس یک زمانی بیشترین نفرات ملیپوش را داشت اما زحمات آقایان به نتیجه رسید و تیم نابود شد چراکه پرسپولیس الان در سطح محلات است.

رویارویی رویانیان برای فروپاشی پرسپولیس
در جریان بازی دربی هفتاد و یکم وقتی اسکوربرد آزادی عقاب آسیا را نشان داد به خودم گفتم الان اگر همین احمدرضا توی دروازه بود، سلطان روی نیمکت بود، همین مجتبی محرمی که موهایش سفید شده، همین ممد پنجعلی که عینک زده، همین بهروز با تعصب که به دربی این سالها لقب ماتیکی داده توی زمین بودند برای آدرنالینی کردن سکوهای سرخ و بردن استقلال کافی بود، فکر میکنید سال 76 چی جوری استقلال 3 بر هیچ بردیم؟
پرسپولیس امسال از اول کار عجیب و غریب بود از انتخاب زورکی «حمید استیلی» به عنوان سر مربی تا کمیته دو سه نفری فنی، از انتصاب محمد مایلی کهن تا استعفای او و از نتایج ضعیف پرسپولیس تا شکست در دربی و بعد از آن بود که حبیب کاشانی استعفای خود را تقدیم وزیر ورزش کرد. با نگاهی به نتایج کار پرسپولیس در این فصل پی میبریم که کاشانی تصمیمات و انتخابهای درستی نداشته و نتیجه آن هم اخراج یا استعفای او بود که خودش گزینه دوم را محترمانه انتخاب کرد.
بعد از آن وزیر ورزش با تاخیر برای پرسپولیس و استقلال هیئت مدیره انتخاب کرد، انتخابی که به هیچ عنوان انتخاب درستی نبود ایشان نفراتی چون «امیدوار رضائی ونژاد فلاح، و مقداد نجفنژاد» را برای هیئت مدیره استقلال انتخاب کردن همانهای که مقصر اصلی دیر ارسال کردن اسامی این تیم به آسیا و حذف آن تیم گردیده بود به راستی کجای کار این انتخاب درست و کارشناسی بود؟ آیا سوابق این افراد جز شرطهای مهم انتخاب آنها نباید باشد؟ آیا افراد بهتربا سوبق موفق تری برای این باشگاه نبود؟
بعد از آن هیئت مدیره پرسپولیس که تکرار یک اشتباه بود و پرسپولیس را دوباره به همان سر خط برگرداند. ایشان در حکمی حسین نژادفلاح، لطف الله فروزنده که نمایندگان مجلس هستند در هیئت مدیره و سردار رویانیان را مدیر عامل باشگاه پرسپولیس کرد! به راستی فرق کاشانی با سردار رویانیان چیست؟
سردار به کدامین دلیل برای باشگاه پرسپولیس منصوب شده؟ از هر طرف نگاه کنیم حداقل حبیب کاشانی ۲/۵ سال توی فوتبالی شدن جلوتر بود و تجربیات بیشتری کسب کرده بود و حتی ۳ جام گرفته بود یعنی اکنون دوباره باید از نو هزینه کرد!؟ یعنی رویانیان باید مسیری که کاشانی طی کرده را طی کند؟ پس هواداران چه گناهی کردهاند؟
وقتی اوضاع نابسامان پرسپولیس را میبینم ناخواسته از این تیم پشیمان میشویم وقتی میبینم امثال: «دکتر دادکان» که یک پرسپولیسی است و سابقه ریاست فدراسیون را داشته و اتفاقا موفق هم بوده بیرون نشسته، وقتی میبینیم پرافتخارترین مدیر عامل ایران با ۵ عنوان قهرمانی یعنی «مهندس عابدینی» مدیریت تیم دیگری بجز پرسپولیس را بر عهده گرفته .
وقتی میبینیم مدیر موفقی مثل محمد حسن انصاری فرد که بازیکن پرسپولیس بوده و بعد از آن سرمربی موفق تیم ملی فوتسال و مدیر عامل موفقی در ۱/۵ حضورش در پرسپولیس بوده اما در تیم راه آهن مشغول به کار است افسوس میخوریم.
افسوس میخوریم که راهی نداریم جز اینکه سردار رویانیان را بر صندلی مدیریت بنشانیم که حتی فوتبالم به طور جدی دنبال نمیکرده چه برسه به اینکه پرسپولیسی باشد یا تصمیمات فوتبالی گرفته باشد. در آخر پرسپولیس بعد از این تجربه ناموفق دوباره سر خط برگشت تا روز از نو و روزی از نو شروع شود و باید منتظر نتیجه این انتخابها در ماههای آینده باشیم.
رویانیان در ایران ورزشی از مخالفای شدید علی پروین بود، اگر دقت کنید خودش هم رازی را فاش کرده: هیچکس نمیتواند اتهامی به من بزند و بگوید استقلالیام. احمدینژاد میتوانست از این لحظه تاریخی تغییر مدیریت پرسپولیس بهترین سود برای انتخابات اسفند ماه امسال ببرد، با انتخاب یک مدیر مورد علاقهی هواداران سرخها ولی...
به قول ابراهیم افشار: این کاره هستی که به جای ادامهاش سه نقطه میگذاری. اثر انتخاب مدیر نظامی برای پرسپولیس در بلند مدت مشخص خواهد شد این سریال هنوز قسمتهای هیجان انگیزی دارد که پخش نشده.
من پرسپولیسی در دهههای شصت، هفتاد، هشتاد و نود به معبد آزادی رفتهام، شما اولین بار کی استادیوم رفتید؟ استقلالیهای امروزی نه دیروزی! یادشان نمیآید پرسپولیس در سال 76- 75 (رفت و برگشت) استقلال شکست داد و همچنین دربی رفت سال بعد از آن، که میشود سه تا دربی پشت سر هم. بازی رفت با گل ادموند بزیک، و بازی برگشت 3 بر صفر با گلهای بزیک، مهدیکیا، طاهرزاده، البته قرمزها هت تریک کردند و بازی رفت سال بعد را هم بردند. این سه دربی که پشت سر هم پرسپولیس استقلال را با اقتدار شکست داد در تاریخ به دربیهای دوبله سوبله معروف هستند. همچنین استقلالیهای امروزی تا حالا با چشمهای خودشان ندیدند که استقلال سه بر هیچ بتواند پرسپولیس شکست بدهد. ولی پرسپولیس در سالهای 65 و 76 استقلال سه بر صفر برد.





در منظری از دریا سه نعش بر موج بود که به ساحل میآمد
با اولین موج سهمگین نعش عشق به ساحل رسید
زبان شیطان، دست بامداد محشر را بوسید و به آوازی آرام
داستانهای شیطانی خونآلود و عاشقانه خواند
که در همهی آنها قاتل رییس بود
در آواز گفت:
رییس تنها دوست من است
در قیامتزار دوم به نور فانوسی زرد جسد دیگرا شناختم
به شهادت جنگ، سرداری مظلوم بود
در سکوت شوم نعشی آمد که بوی مرطوب مرگ من را به
شیشههای عطر میفروخت
ما در گورستانی باستانی، مردانی به عشق خفته بودیم
ما بیسنگ بودیم اما یکدیگر را میشناختیم و هنوز شما را باور میکردیم.
مسعود کیمیایی
زیرنویس:
:: مرگ بر ضد فوتبال گردباد
مهمترين خبر روز. درگذشت ناصر خان حجازی. والا که ناصر همون ناصره. شتاب کن ناصری شتاب کن. بشتابيد جماعت مرده پرست. تيتر پشت تيتر. براتون تيراژ مياره. ميز مياره. عکس پشت عکس. مصاحبه پشت مصاحبه. بشتابيد. به قول حاجی عروس خوبان: حروم خوری خوشمزست؟ تاسف شدید خودم را خدمت رفقای استقلالی و کسانی که دلشان برای فوتبال مردانه میتپد اعلام میکنم. ما به خرداد پرحادثه عادت داریم. حق رحمت. ما تیفوسیهای پرسپولیس ناصر خان دوست داریم برای اینکه همیشه استقلال جلوی پرسپولیس هجومی میچینید. خیلی مرد بود خیلی. وقتی پرویز برومند چند دقیقه قبل از فینال جام باشگاههای آسیا بین استقلال و جوبیلو ایواتا به سرمربی استقلال گفت: تو نمیتوانی من توی دروزاه نذاری! ناصر خان هم به یحیوی دروازهبان دوم پسران آبی گفت: برو وایسا توی چارچوپ. این فوتبال مردانه است، زیدان سالها بعد از جنس همین کار توی فینال جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان کرد. ناصر خان روحت شاد.
فینال لیگ برتر؛ بیتردید این دیدار را میتوان این طور توصیف کرد. دیداری که میتواند چهره قهرمان را مشخص کند یا برابهامها بیفزاید. پیروزی منچستریونایتد تقریبا قهرمانی این تیم را قطعی خواهد کرد اما هر نتیجهای غیر از این دو هفته پایانی را به اوج هیجان خواهد رساند.

لیگ برتر جزیره در حال حاضر معتبرترین لیگ فوتبال جهان است، امروز حساسترین بازی فصل ما بین دو تیم من یونایتد و چلسی برگزار میشود. فرگوسن در دیدار مقابل شالکه تیمش را با ترکیبی متفاوت به میدان فرستاد؛ ترکیبی که خودش گفت برای رسیدن به آنچهار بار در طول شب بیدار شده است. اما مطمئنا سرمربی اسکاتلندی برای این دیدار لازم نیست خیلی فکر کند.
او بهترین ترکیبش را مقابل چلسی قرار میدهد تا تردیدی برای گرفتن سه امتیاز به وجود نیاید. ریو فردیناند، نمانیا ویدیچ، مایکل کریک، پارک جی سونگ، وین رونی، پاتریس اورا و رایان گیگز که در ترکیب اصلی دیدار مقابل شالکه قرار نداشتند، بیتردید در دیدار فردا از ابتدا به میدان میروند. ترکیب احتمالی (۴-۴-۲): فن در سار؛ رافائل، فردیناند، ویدیچ، اورا؛ نانی، کریک، گیگز، پارک؛ رونی، ارناندز.
منچستریونایتد در رقابتهای این فصل لیگ برتر در الدترافورد شکست نخوررده است؛ رکورد آنها در خانه ۱۶ پیروزی و یک تساوی است. علاوه براین شیاطین سرخ در دیدارهای خانگی این فصل ۴۳ بار گلزنی کردهاند که بیش از هر تیم دیگری در لیگ بوده است. یونایتدها در ۵ دیدار اخیرشان تنها ۱۰ امتیاز کسب کردند. آنها در دو دیدار امتیاز از دست دادند.
تساوی بدون گل مقابل نیوکاسل و شکست ۱-۰ مقابل آرسنال در ورزشگاه امارات. شاگردان فرگوسن میتوانند با رکورد امتیازی چلسی در دیدارهای خانگی در فصل ۰۶-۲۰۰۵ مساوی کنند. آبیها در آن فصل با کسب ۱۸ پیروزی و ۱ تساوی، ۵۵ امتیاز به دست آوردند.
هیچ تیمی در رقابتهای این فصل نتوانسته مقابل منچستریونایتد در الدترافورد گل اول را به ثمر برساند. چلسی در ۱۰ دیدار اخیرش در لیگ برتر شکست نخورده است. آنها در این فاصله ۸ بار به پیروزی رسیدهاند. اما آنها در همین فاصله دو بار مقابل شیاطین سرخ در چمیپونزلیگ شکست خوردهاند. آبیها در دیدارهای خارج از خانه عملکرد قابل قبولی در رقابتهای این فصل داشتند. آنها ۲۹ بار در خانه حریفان به گل رسیدند و تنها آرسنال با ۳۶ گل زده، عملکرد بهتری از آنها داشت.
شاگردان آنچلوتی در دیدارهای خارج از خانه در کارهای دفاعی نیز بسیار خوب عمل کردند. آنها تنها ۱۷ بار در دیدارهای خارج از خانه دروازهشان را باز شده دیدند که از این نظر بهترین عملکرد را در رقابتهای این فصل لیگ برتر داشتند. علی رغم شکست در دو دیداررفت و برگشت مقابل منچستریونایتد در لیگ قهرمانان، آبیها در لیگ برتر عملکرد بهتری از حریف داشتند.
کارلتو به دلیل نتایج درخشان تیمش در ماه گذشته، به عنوان مربی ماه لیگ برتر انتخاب شد اما اگر نتواند در این دیدار نیز با سه امتیاز زمین را ترک کند، همه آن پیروزیها ارزش خود را از دست خواهد داد. آبیها اختلاف ۱۵ امتیازی با شیاطین سرخ را به ۳ امتیاز رساندند و اکنون در یک قدمی صدرجدول نمیخواهند این فرصت طلایی برای رسیدن به صدر را از دست بدهند.
آنچلوتی برای این دیدار همه بازیکنان اصلیاش را در اختیار دارد به جز بوسینگوا که به دلیل مصدومیت غایب خواهد بود. در مقابل احتمالا سرمربی ایتالیایی فرناندو تورس را روی نیمکت خواهد نشاند و از کالو که در هفتههای اخیر بسیار آماده نشان داده و در دیدار هفته گذشته مقابل تاتنهام نیز گل پیروزی بخش تیمش را به ثمر رسانده، استفاده خواهد کرد. ترکیب احتمالی (۴-۳-۳): چک؛ ایوانوویچ، لوئیس، تری، اشلی کول؛ اسین، میکل، لمپارد؛ مالودا، دروگبا، کالو.
آنها در سه دیدار اخیر مقابل یونایتدها در لیگ برتر به پیروزی رسیدهاند. بازیکنان چلسی در ۱۵ دیدار اخیرشان در الدترافورد مقابل منچستریونایتد، تنها یک بار موفق به بسته نگه داشتن دروازهشان شدند. فلورن مالودا، هافبک فرانسوی آبیها، با ۱۳ گل زده، بهترین گلزن چلسی در رقابتهای این فصل است.
هر وقت پیروزی به تاخیر افتاد صبر پیشه کنید، خدا با صابرین است.

فجر دو گونه است فجر کاذب و فجر صادق چرا که در آغاز صبح نوری عمودی که هیئتی چون دم گرگ دارد در افق مشرق پدید میآید این را فجر اوّل و فجر کاذب گویند. پس از این نور، نخست- با فاصلهای -سپیدهای چون نهری سپید و یا پارچهای سفید در افق پهن و جاری میشود و صبح را نوید میدهد و این فجر دوّم و فجر صادق است. این نور همچنان رو به تزاید است تا آن که روشنایی همه آسمان را فرا میگیرد و خورشید طلوع میکند. پیروزی شیطان و جنودش همچون فجر کاذب است، میلیاردها انسان در این کره خاکی دیشب دیدند شکست تحقیرآمیز مورینیو ضد فوتبال اونم توی خاک خودشان.
فقط استقلالیهای خبیث و ایتالیاییهای کثیف و کهکشانیهای دروغین میتوانند از ضد فوتبال لذت ببرند، همچون شغالهای مردهخوری که تهمانده غذاها را لفت و لیس میکنند. آشغالها (جمع شغال!) شما از فوتبال زیبا هیچ وقت سیراب نمیشوید.خیلی سادهلوح هستند کسانی که از پیروزی ضد فوتبال جام حذفی خوشحال شدند، آخر آن جام درجه دو چه ارزشی دارد در مقابل لالیگا و چمیونز لیگ! الفجر اثنان الاوّل الکاذب و هوالمستطیل و الثانی الصادق و هوالمستطیر.
او حتا منتظر قیصر نماند، خودش اسلحه دستش گرفت و برادرهای آبمنگل را یکی یکی از پا در آورد. در زمانهای كه تیمی کثیف بازی میکند و با وقتکشی بازی جوانمردانه را زیر سوال میبرد، برای حفاظت از میلیونها قلب عاشقی که دارند زنده تماشات میکنند با حملههای تیم محبوبشان ضربان قلبشان اوج میگیرد، ديگر نمیتوان به انتظار نشست تا قيصر از راه برسد و برای انتقام پاشنه ور بكشد. باید کاری قیصرگونه کرد. این قانون سین سیتی است، ما با کسی که کثیف بازی کند کثیف بازی نمیکنیم، کثیفتر بازی میکنیم. ترحم در حق پلنگ تیز دندان، بیرحمی است در حق گوسفندان.

معبد آزادی، جمعه 26 فروردین 1390 وارد تاریخ شد
در سین سیتی مردی بیریخت و قوی هيکل به اسم مارو عاشق فاحشهای به اسم
گلدی میشود اما يکروز که از خواب بر میخيزد متوجه میشود گلدی به قتل
رسيده و صحنه جنايت هم طوری است که او را قاتل نشان میدهد. بنابراين مرد
زخمی ما برای يافتن قاتلين واقعی دست بکار میشود. یادتان هست وقتی پشت رول
نشست، چی گفت؟ او شهر نوآر را شخم زد.
در شهرگناه جای خیر و شر عوض
شده است. پلیسها و سناتورها و كشیشها نمایندگان شر هستند و درعوض،
فاحشهها و آدمكشهای روانی و فراری نمایندگان خیر. در اين دنیای سرشار از
گناه، فاحشهها از همه صاحب اصولتر هستند. آنها در شهر قدیمی (نمادی از
اصالت؟) زندگی میكنند، مستقل هستند و به كسی باج نمیدهند، قوانین مشخصی
دارند و در برابر تجاوز ایستادگی میكنند.
این دنیای دِفُرمه و
مغشوش ظاهرن فقط بر اساس «تخیل» فرانك میلر و رابرت رودریگز خلق شده است.
اما بیایید كمی صادق باشیم و دور و برمان را نگاه كنیم. فرقی هم نمیكند
كجاییم. واقعا در این دنیای «واقعی» نمایندگان خیر و شر همانها هستند كه
باید باشند؟ دروغ و ریا و حرص و هوس و دروغ و... - خلاصه كثافت- به همه جا
نپاشیده؟ مرزهای سیاهی و سپیدی همچنان پابرجاست؟
جای چیزی عوض نشده؟
صادق باشیم، من از همه پرسپولیسیهای عزیز میخواهم از حرکت قهرمانانه علی
دایی حمایت کنند، این معلمهای اخلاق وقتی گل صحیح ما را آفساید گرفتند
کجا بودند؟ آن روز که پنالتیمان را نگرفتند کجا بودند؟ آن روز که
دروازهبان استقلال کثیف بازی کرد و وقت تلف کرد کجا بودند؟
پرسپولیس گل زده، بازیکنان پرسپولیس دارند شادی بعد از گل میکنند، بعد وحشیها ریختند جشن آنها را خراب کردند دست بازیکن ما را با استوک شکافتند. انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان میرود. علی دایی با فرمان پس ندادن توپ به آنهایی که کثیف بازی میکنند این جمله را ثابت کرد. علی دایی قیصروار یک شبه به اعماق قلب پرسپولیسیها وارد شد.
کاملا مورد تایید است. باشد تا مورد قبول احدیت قرار گیرد. این حرفا چیه؟؟ چرا کسی در مورد دربی و اون کاره کثیف الااستقلالیا مخصوصا دروازه بانشون حرفی نزد؟ همه گفتن مهم برد بود که برد. اگه همون موقع به درستی از اون تیم انتقاد میشد دیگه کسی جلوی دوربین و اون همه طرفدار مسخره بازی در نمیآورد. ما موقعی باید انتظار بازی جوانمردانه رو از حریف داشته باشیم که طرف مصدوم باشه نه اینکه خودشو به مصدومیت زده باشه. این حرکت بهترین کوچینگ در عمر علی دایی بود.
طرفداران استقلال بهتر است حرف از بازی کثیف نزنند که هنوز ماجرای امیر قله و کنفرانس خبری و علی یاد همه هست. گل پرسپولیس به استیل طعم گل مارادونا را داشت که با دست به انگلیس زد. دم جفتشان گرم. من همهی عمر میگفتم وقتی تیمی وقت تلف میکند نباید برای شروع مجدد توپ بهشان برگرداند. امشب دایی یک عمر رویا را به حقیقت تبدیل کرد.
این محسن که توی فیلم حکم اسلحه دستش گرفته و فرت فرت آدم میکشد همان محسن فیلم اعتراض است که روز ۱۸ تیر ۱۳۷۸ جلوی دانشگاه با باتوم زدن توی سرش و هیچی نگفت. البته اون موقعها فقط میخندید ولی حالا دیگر نمیخندد بلکه اسلحه دستش گرفته دارد از خیلیها انتقام میگیرد. کاری که علی دایی کرد فریاد یک عمر وقت کشی و کثیف بازی کردن تیمهای حقیر در برابر تیمهای دوستداشتنی ما بود. حالا همه شدند معلم اخلاق، شما اگر مردید بروید بیاخلاقیهای خودتان را فکر باشید، نمیخواهید بگویید بچه مثبت هستید و همو ژنیزه تا حالا هیچ بیاخلاقی مرتکب نشدید.
پای میلیونها هوادار پرسپولیس وسط است که تیمی دارد با وقت کشی حقشان را ذایل میکند. دایی حق یک ملت را گرفت. گل پرسپولیس آفساید گرفتند، پنالتیمون نگرفتند، کسی از اخلاق حرف نزد؟ کسی معلم اخلاق نشد؟ اصلن دایی کار کثیفی کرد. دمش گرم. با کثافتها مثل خودشان رفتار کرد. یک مشت ریاکار که توی خانه نشستهاند و پایشان را روی پایشان انداختهاند و از اخلاق حرف میزنند. تو اين فوتبال كثيف كه امير قله كه میدونن چه جوری قهرمان ميشه از كسی تا حالا عذر خواهی میکنه؟ اون داستان علی و كنفرانس خبری هنوز يادمان نرفته. اين فوتبال كثيف امسال قلعهنوعی رو ميخواد كه حتا فردوسیپور هم نتواند باهاش بحث كند.
گل دوم امروز پرسپولیس را آرفی نزد، دایی زد. مثل تفنگی که ناگهان توی صورتت شلیک میکند گل دایی مثل شلیک یک گلوله توی صورت جامعه ریاکار بود و کارشان را یکسره کرد. این تقلب نبود، من اصلن طرفدار این نیستم زنده باد مخالف من. دایی فقط مثل خودشان بازی کرد. شد آیینهشان. چو آینه قد تو بنمود راست، خودشکن آینه شکستن خطاست. شما باید توی استادیوم بودید با گوشت و پوستان وقت کشی و کثیف بازی کردن استیل آذین میدیدید، توی خانه نشستهاید و پایتان را روی پایتان انداختهاید از اخلاق حرف میزنید؟! یک ثانیه وقت کشی در آزادی هزار سال میگذرد. این برد از شیر مادر هم حلالتر است، نوش جون همه پرسپولیسیهای جهان.
دایی دمت گرم، بازیکنان این تیم میخواستند ناجوانمردانه بازی کنند، باختند تا درس عبرتی باشد برایشان. اتفاقاتی که در پایان دیدار پرسپولیس - استیل آذین رخ داد، قطعا درس عبرتی خواهد شد برای دروازه بان تیم استیل آذین که ناجونمردانه خود را روی زمین نیاندازد. نیشخندهای جوانمردان در وقتکشی قابل توجه آقای علیپور و سایر معلمهای اخلاق که نگران جوانمردی هستند.
فردوسیپور گفت این گل به دل هواداران پرسپولیس نمیشینه، ولی انصافن تا حالا هیچ گلی این قدر به دل من نشسته بود، دمشون گرم. دائی کار قهرمانانهای کرد چون جلوی سوءاستفاده از بازی جوانمردانه را گرفت، پس باید از قهرمان تقدیر کرد به خاطر رو راستیش. ممنون آقای دائی.
زیرنویس:
:: تیترهای سراسر سرخ روزنامهها بعد از اینکه سه روز از جمعه گذشته پرسپولیس
آپرایزر بزرگ
آپرایزر بزرگ
توانایی گلزنی بارسا، توقف ناپذیر است. شب گذشته آنها با به ثمر رساندن 5 گل از صد آلمریا گذشتند؛ این بدان معنا است که آنها در 35 بازی رسمی که تا اینجای فصل انجام داده اند، بیش از 100 گل به ثمر رساندهاند. لئو مسی آرژانتینی کسی بود که توانست 100مین گل فصل 2010/11 بارسا را به ثمر برساند. او این گ...ل را به کمک اینیستا و در دقیقه 16 بازی به ثمر رساند تا نتیجه بازی 3-0 شود. بارسا هرگز نتوانسته در مدت زمان به این کوتاهی به 100 گل برسد. رکورد قبلی آنها مربوط به فصل 2008/09 می شود که 100 گل را در 37 بازی به ثمر رساندند.
در تلاش برای شکستن رکورد 158 گل، بیشترین شمار گلی که اف سی بارسلونا تاکنون توانسته در یک فصل به ثمر برساند، 159 است که مربوط به اولین سال حضور گواردیولا بر روی نیمکت بارسا است. این گلزنی بیشتر به لطف مثلث اتوو، مسی و انری به دست آمده بود که رکورد 143 گل فصل 1959/60 و 1996/97 را کم و آسان نشان دادند.
3 گل در یک بازی، 5 گلی که شب گذشته وارد دروازه استبان شد، شمار گل های این فصل را به مجموع 102 گل رساند که به طور تقریبی 2.91 گل در هر بازی است؛ این عدد در مقابل 2.54 گل در هر بازی قرار دارد که رکورد فصل پیش (2008/09) است. آمار نشان می دهند که تیم کنونی بارسلونا کاملا بر روی سیاره دیگری قرار دارد!
پایان تلخ برای شروع خوب شاهزادههای پارسی، شبيه افسردگی جمعه شبها، شبیه یه بغض قدیمی، ما مردیم، ای ۱۰۵+۲ نامرد، در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتها با نتیجه یک بر صفر برابر کره جنوبی شکست خوردیم تا حسرت قهرمانیمان در آسیا ۳۹ ساله شود. دیدار تیمهای ملی فوتبال ایران و کره جنوبی در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتهای ۲۰۱۱ آسیا از ساعت ۱۹:۵۵ در ورزشگاه قطر اسپورت و در حضور حدود هفت هزار تماشاگر برگزار شد. دو تیم در ۹۰ دقیقه وقت قانونی نتوانستند گلی بزنند و بازی با نتیجه تساوی به پایان رسید تا به وقت اضافه کشیده شود.
یونگ بینک در دقیقهای در وقت اضافه گل کره جنوبی را به ثمر رساند تا این تیم یک بر صفر پیروز میدان شود و ایران مانند جام ملتهای چهار سال پیش در سال ۲۰۰۷ برابر کره جنوبی شکست بخورد و از صعود به نیمه نهایی باز بماند. بدین ترتیب طلسم ۳۵ ساله قهرمان نشدن ایران در آسیا ۳۹ ساله شد. ضد انقلاب (از لندن تا اردوگاه اشرف) الان خیلی خوشحال هستند که ایران باخت، تف به ذات عوضیشان. خوشحال باشید که باید یک فرقی بین ما و شما باشد.
روشن ایرماتوف داور ازبکستانی، بهترین داور آسیا که افتتاحیه و نیمه نهایی جام جهانی 2010 افریقای جنوبی را سوت زده بود در چند صحنه مسلم و آشکار برای ایران سوت نزد و پنالتی واضح را برای ایران نگرفت، به آندرانیک تیموریان و مسعود شجاعی از ایران و لی جونگ و بینگ دونگ از کره کارت زرد نشان داد.
برای ثبت در تاریخ، ترکیب تیم ملی فوتبال ایران: مهدی رحمتی، محمد نصرتی( از دقیقه ۴۶ خسرو حیدری)، هادی عقیلی، سید جلال حسینی، احسان حاج صفی، آندرانیک تیموریان، جواد نکونام، پژمان نوری( از دقیقه ۱۰۹ محمد غلامی)، محمدرضا خلعتبری، غلامرضا رضایی، کریم انصاریفرد( از دقیقه ۷۵ مسعود شجاعی) سرمربی: افشین قطبی. ما هیچ کداممان قهرمانی ایران در جام ملتهای آسیا را ندیدهایم. میشود یک مرده بود در بیمارستان، میشود یک قرص خورده بود در قبرستان، میشود بریم اون دنیا بمیریم، نمیدانم میفهمید اینایی را که بعد از باخت تیم ملی پرچم ایران را روی خودشان میکشند؟

آنهایی که باخت تیمملی را میخواهند به خودشان، مردم و پرچم ایران خیانت میکنند.
روزنامه گل
شکست طوفان زرد تیمی که برزیل قهرمان پنچ دوره جامجهانی را به دردسر انداخته بود در برابر تیم ملی ایران حرفی برای گفتن نداشت بر همه مبارک. عربستان با آن همه ادعا اولین تیمی بود که از جام ملتها حذف شد، و ایران با شکست کره شمالی اولین تیمی است که به مرحله بعدی صعود میکند. هرجا که دو تن نیتی را بر زبان میآورند، مرغ آمین در تأیید آنان بال میگشاید، بالی به وسعت شماره آدمیان و امیدشان. سياوش كسرایی. بچهها بیاییم همه با هم دعا کنیم، برای شکستن طلسم 35 ساله، برای ایستادن بر فراز آسیا.
دم شرف و غیرت شیربچههای تیم ملی فوتبال ایران گرم. شاهزادههای پارسی عراق را شکست دادند، شکار شیر با دل شیر. مبارک باشد، نویسندگان سایت گل دات کام / ضدایران بوی سوختن میآید، آب برزید جایی که میسوزد! پارک جی سونگ: امیدوارم با ایران بازی نکنیم. هاهاها ایشان کاپیتان تیمملی کره جنوبی هستند و یکی از بهرین بازیکنان من یونایتد. از قطر خبر میرسد شادی بی حد و اندازه تماشاگران ایرانی بعد از پیروزی غرورآفرین ایران و شکست عراق، هنوز ادامه دارد. این پیروزی را به بازماندگان سانحه هوایی تقدیم میکنیم. کاپیتان شاهزادههای پارسی. امروز روزی تاریخی برای فوتبال ایران بود عربها پشتیبان عراق بودند. سرمربی تیم ملی ایران به یاد داغدیدگان هواپیمای ایرانایر، لباس مشکی به تن کرده بود. ایمان مبعلی بهترین بازیکن زمین شناخته شد و گلکسی تب هدیه گرفت، نوش جونش. گل اول تیم ملی ایران بوسیله غلامرضا رضایی، شاهغلامرضا دوست داریم. چه شمارهای هم تنش است، نوش جونت.

زیرنویس:
:: سایت گل دات کام / ضدایران دارد بر طبل اختلافهای قومی در ایران میکوبد گردباد
حالا یک فرصت تلخ برای چلسی!
جواد خیابانی
گزارش چلسی و استون ويلا
حالا شما هی مسخرهاش کنید، ولی من این گزارشگر دوست دارم، جملههایش به شدت طاعونی است، او این جمله مرموز را زمانیکه چلسی قصد داشت یک حمله خطرناک را روی دروازه حريف ترتيب دهد بر زبان آورد، امکان ندارد آنهایی كه اين ديدار را تماشا كردند تا چند ماه ديگر هم بفهمند كه منظور خيابانی از یک فرصت تلخ چه بود؟
حب الوطن نشانه ایمان است.
حضرت محمد (ص)
پیامبر گرامی اسلام
سایت انگلیسی گل دات کام / ایران طی یک مطلب تند و تیز در ظاهر به شعار تیم ملی ایران (شاهزادههای پارسی) در جام ملتهای آسیا حمله کرده است. ولی در باطن طی آن فرصتی مهیا کرده تا آتش جنگ بین قومهای مختلف ایرانی را شعلهور کند. شاهزاده پارسی نمایندهی ایرانی هست که زبان رسمیش پارسی (فارسی) هست، بزرگترین شاعرانش را که کشورهای دیگر دارند به نام خودشان سند میزنند به زبان پارسی شعرهای جاودانهشان را سرودهاند.
تمام
دنیا وقتی پای معرفی ایران زمین وسط میآید: زبان رسمی ایران را فارسی
مینامند (نمیگویند زبان همهی
شهرها فارسی زبان) همچنین خوب است بدانند مردم جهان، ایران را به نام پارس میشناسند. این شعار هم به خاطر محبوبیت و شهرت جهانی و تاریخی که
دارد طی یک نظرسنجی که سایت رسمی کنفدراسیون آسیا ایافسی از ایرانیهای
انجام داد رای
بالایی آورد و شعار تیم ملی ایران شد.
پس خواهشن توهم آفرینی نکنید به جای استفاده از واژههای توهینآمیز شازده پسرهای اختلاف برانگیز و بیان این حرفها "...به انتخاب لقب پارسی برای تیم ملی ایران باز می گردد، لقبی که با لحاظ نمودن ایران به عنوان کشوری چند قومیتی چندان بیانگر اقوام مختلف به عنوان شهروندان ایرانی و طرفداران تیم ملی ایران نیست. به نظر می رسد انتخاب القاب این چنینی می تواند موجب ایجاد حساسیتهای بیجا در مورد تیمی شود که تمام ایرانیان به آن افتخار می کنند و شاید استفاده از لقب ایرانی به جای پارسی می توانست بهتر از شعار کنونی، تیمی را توصیف کند که هواداران بیشماری از سراسر ایران که لزوما پارسی نیستند انتظار بردش را دارند."
سایت گل، بهتر اول نظرش را راجع به خلیج فارس (Persian Gulf) بیان کند؟ و بعضی جاها اگر واقعن تنشی هم وجود دارد با
کمی بزرگ منشانه رفتار کردن جلوی بروز تنش بزرگتر را بگیرد، نه اینکه بر طبل
اختلاف قومی و قبیلهای بکوبد و خبر تنشآفرین تولید کند.
در اینکه گل دات کام
که یک سایت انگلیسی است و دارد به
اختلافهای قومی و قبیلهای دامن میافکند شکی نیست، برای همین هم با اصول
ماکياولی سعی در توجیهه اقدام تفرقهافکنانه خود دارد، به کامنتهای زیر
این مطلب در سایت خودشان و کامنتهایی که در صفحه فیسبوکشان گذاشته شده رجوع کنید .
چند
صد نفر در زیر این مطلب در کامنتهایی که توسط مسئولین سایت با پرویی تمام
پاپلیش شده آرزوی گل زدن جاسم کرار به ایران و شکست ایران از عراق و حذف
از جام ملتهای آسیا کردهاند، خیلی بیشرفی و بیغیرتی میخواهد پاپلیش
کردند این کامنتها.
براساس سندی تازه منتشر شده رئیس سازمان اطلاعاتی اسرائیل به مقامهای آمریکایی پیشنهاد داده است که از ظرفیت موجود در گروههای قومی برای تغییر در نظام حاکم بر جمهوری اسلامی استفاده شود. در این سند آمده است که داگان، رئیس موساد، سه سال پیش به به یک مقام بلند پایهی آمریکایی گفته است: «باید با تحریک گروههای قومی مانند آذریها، کردها، بلوچها که مخالف رژیم حاکم هستند و با کمک به جنبشهای دانشجویی دموکراسی خواه، برای تغییر رژیم در ایران کمک کنیم. خوب است بدانید منبع خبر سایت کلمه است نه روزنامه کیهان.
گر ایران نباشد تن من مباد
ز بوم ز برش یک تن مباد
فردوسی پاکزاد
برگزاری برخی ديدارهای جام جهانی 2022 فوتبال در ايران، بزرگترین شوخی در طول تاریخ بشریت!
من بیست و هفت سال است استادیوم میروم. روزهایی را دیدم که کاپیتان پرسپولیس علی پروین بود،عباس کارگر بود، مجتبی محرمی بود، ناصر ممدخانی بود، محمد پنجعلی بود، فرشاد پیوس بود. احمدرضا عابدزاده بود. بهروز رهبریفر بود، کریم باقری بود. خدایا ما چه گناهی به درگاه تو کردیم که کاپیتان امروز ما باید حقیقی و شیث رضایی باشند؟
تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست آن غرش شیران که معبد آزادی را به لرزه وادار میکرد؟ کجاست پرسپولیسی که زیر هشتاد هزار راهب برایش به آزادی نمیرفت؟ تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست سلطان و تپههای داوودیه؟ کجاست عاشقانهترین جمعههای ما؟ کجاست شمارههای مقدس ما؟ کجاست تنهاییهای ما؟ کجاست رقص پرچم سرخ در هوا؟ کجاست پرسپولیس مردافکن؟ کجاست مهاجمهای بمبافکن؟ تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده. کجاست مجتبی محرمی؟
دلم برای پرسپولیس دهه شصت و هفتاد بد تنگ شده، بهروز رهبریرفر یکی از مدافعان دوست داشتنی من از پرسپولیس دهه هفتاد است، کسی که اگر توپ ازش رد میشد بازیکن رد نمیشد، یادش بهخیر سلطان هروقت هوس نون خامهای میکرد رهبریفر از پرسپولیس اخراج میکرد و او حدااکثر 24 ساعت بعد با یک جعبه شیرینی در تمرین سرخها حاضر میشد. با او قبل از داربی خیالمان راحت راحت بود. بهروز رهبریفر بعد از داربی ماتیکی امسال حرف جالبی زد: این نسل بلد نیست هوادار را هیجانزده کند، یقه بالازده بهروز و مچ بند دستش برای آدرنالینی کردن یک نسل کافی بود.
رهبری فرد و ادموند بزیک و شاهرودی، اسم این سه تا را با هم آوردی، من بد یاد دوران فانوس و آلبرت کچویی افتادم، یادش بخیر اون روزا که مجتبی محرمی بعد از تمرین با پیکان 54 فرشاد پیوس میرفت مسافرکشی، یادش بهخیر اون روزا که روزنامهها خبر از دستگیری (م.م) توی جاده چالوس میدادند. مجتبا ضد قهرمان دوست داشتنی ما است.
ما که طرفدار فوتبال مردانه هستیم، فوتبالی که توش نامردی نیست. فوتبالی که غیرت و تعصب حرف اول و آخر میزند. فوتبالی که بازیکنانش به قول شما دلی بازی میکردند، کله مجتبا توی صورت صادق ورمزیار و مشت مجتبا توی صورت امیر قله... خود تعصب و غیرت بود خود فوتبال. حالا شیث شب بازی استقلال سرش را با چار میزند که مثلن بگوید دستگیر شدم.
شیثی مجتبا اگر کلهاش را از ته میزد واقعن دستگیر شده بود، خلافش هم چی بود با دوست دخترش رفته بود شمال توی هزار چم گرفته بودنش. یادش بهخیر ممد ابطحی را به خاطر خوردن یک عدد بستنی قیفی از تیم ملی اخراج کردند. فوتبالی که ما دوسش داشتیم خیلی وقته که مرده. شیث رضایی هم نمیتواند حتا کاریکاتور آن باشد.
عادل فردوسیپور در پنجمین شکست سریالی و در بازی که پرسپولیس 4 گل از صبا خورد، و تعداد تماشاگران پرسپولیس در استادیوم آزادی به ۲۰۰ نفر هم نمیرسید با کنایه خطاب به شیث رضایی گفت: بازوبند کاپیتانی برای او گشاد است، برای هماین بازوبند تا روی مچش آمده.
حسین، مرز فاصل حقیقت و دروغ است و دیوار جداکنندهی جلاد و شهید، در نظامی که هم شهید و هم جلاد، یک کتاب دارند و یک پیامبر و یک دین!
معلم شهید علی شریعتی

پرسپولیسیها سه عدد مقدس دارند، 8 - 7 - 6، ناصر شماره هشت بود!
بارسلوناییها با تحقیر رئال در معبد نوکمپ و کسب سه امتیاز این بازی توانستند با 34امتیاز به صدرنشینی رئال پایان دهند. هرچند که رئال مادرید با صدرنشینی گام به نوکمپ گذاشته بود، ولی در نهایت با سرافکندگی و شرمندگی پس از تقبل اولین شکستش در رقابتهای این فصل، به خانه بازخواهد گشت. بازی با گل زودهنگام چابی ارناندس آغاز شد. ستاره اسپانیایی بارسا در دقیقه 9 توانست گل اول تیمش را به ثمر برساند و در دقیقه 17 بازی، این پدرو بود که بازی را 0-2 کرد. ریالیها در جریان بازی حرف زیادی برای گفتن نداشتند و حتی نتوانستند موقعیت خاصی روی دروازه والدس خلق کنند.
در دقایق میانی نیمه اول بود که کریس رونالدو به شدت عصابش را از دست داده بود، فشار نیوکمپ را به خوبی میشد بر او احساس کرد، برای پرتاب توپی که توسط بازیکنان بارسا به بیرون رفته بود، به خط کناری زمین رفت.این توپ در دستان گواردیولا بود و رونالدو برای آنکه توپ را از دستان گواردیولا بگیرد، او را هل داد. همین موضوع سبب عصبانیت بازیکنان بارسا شد و تعدادی از بازیکنان بارسا، از جمله اینیستا به سمت ستاره پرتغالی هجوم آوردند. بازی برای دقایقی به تشنج کشیده شد و درگیریهایی در میدان رخ داد ولی در نهایت دنبال شد.
نیمه اول مسابقه با برتری 0-2 تیم میزبان به پایان رسید ولی این پایان کار برای آقای خاص و شاگردانش نبود. بارسا نیمه دوم را طوفانی تر از نیمه اول آغاز کرد و داوید ویا در دقیقه 54 توانست برای سومین بار برای بارسا به گل برسد. گلزنی های بارسا همچنان ادامه داشت ولی بازیکنان رئال در واکنش نشان دادن ناکام بودند تنها 2 دقیقه بعد ویا بار دیگر برای بارسا گلزنی کرد تا شاگردان مورینیو بیش از پیش تحقیر شوند. چهره مایوس بازیکنان رئال، خود گویای همه چیز بود.
ولی حتا این هم پایان کار کهکشان قلابی نبود.جفرن، بازیکن جوان و تازه وارد بارسا، در دقیقه 90 برای بار پنجم دروازه کاسیاس را باز کرد تا روز بد کهکشانیها در نوکمپ کامل شود. بوی سوختنشان از نیوکمپ تا تهران به مشام رسید، دقیقن کجایتان سوخت؟ رئال آب شد، مورینیو دفن شد، بارسلونا بر جنازه آنها رقصید.
جای من خالی است برادرانم لورکا با ما است
در هنگامه نبرد با حکومت سلطنتی
تاج و تختی که بر فراز استخوانهای ما ساخته شود
سرنگون است
نگاه کنید ژنرال فرانکو دارد از ترس میترسد
پیروزی از آن ماست
کاتالان زخمی
ردای خونینت را بر تنم بپوشان
جای من خالی است
جای من در لحظههای انقلابی ال کلاسیکو
جای من در شوق تابستانی یارانم
جای من در طعم پیروزی بر شیطان
جای من در رقص پرچم سرخ در هوا خالی است.
هشت آذر ۱۳۸۹، تهران نوآرترین شهر جهان
چند ساعت مانده به شروع الکلاسیکو در معبد نیوکمپ
در میانهی مسابقه لیورپول - چلسی چندینبار تصویر مردی با دست نوشتهای مقوایی سوال برانگیز دیده شد. FRESH JUICY MANGOES £5′ EACH. آبمیوه تازه انبه ۵ پوند! حال موضوع این است، چرا این جمله؟! شاید متنی احساسی به مانند - خانم ایکس دوستت دارم. من خراب این خراباتیها هستم وسط جزیره، در شاخ پریمیر شیپ، توی مخ آنفیلد روی یه تیکه مقوا با دست خودت چیزی بنویسی که نشود ازش راز زدایی کرد. دنیای مدرن سالهاست دارد سعی میکند در این جهان و آن جهان چیزی اسرارآمیز باقی نماند ولی من این شورشیان شگفتانگیز را خوب میشناسم با آنها میشود توی این دنیا زنده ماند خوشحال بود کرگدنها هنوز زنده هستند.

آنجا که خیر و شر در برابر هم صف آرایی میکنند، بارسلونا و رئال مادرید به دو جهان متفاوت تعلق دارند، یکی خون سرخ لورکا، تودهها، پارتیزانها و چریکها را پشت سر خود دارد و دیگری به حکومت سلطنتی مینازد که حضرتش میفرماید: آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد.
شما هم بهتر است بیطرف نباشید در این جنگ اساطیری برای خودتان تیمی و طرفی را انتخاب کنید، من که عاشقانه طرفدار همه تیمهای پاپیولار جهان هستم، اینا همه یک روح هستند در نامهای مختلف. در پارس بهش میگویند: پرسپولیس، در آنگلوساکسون او را منچستر یونایتد مینامند و در آندلس بارسلونا صدایش میکنند.
همهی این تیمها را یک چیز بههم میرساند و آن روح بیداد پاپیولار است. آن روح زخمخورده شورشی بزرگواری است که باعث میشود بازیکنان یاغی و انقلابی همیشه سر از این تیمها در بیاورند. آنها یاغیانی هستند که حاضر نمیشوند در برابر زر و زور و تزویر سر تعظیم فرود بیاورند. مجتبی محرمی در پرسپولیس، اریک کانتونا در منچستر یونایتد و مارادونا در بارسلونا. اینان فریاد هزاران سالهای هستند که تن جهان بیروح را میلرزانند.
دور افتخاری که آن شب آن غنایی با پرچم کشورش بعد از شکست امریکا در افریقای جنوبی زد من بد یاد 98 فرانسه انداخت، وقتی عقاب آسیا بعد از شکست یانکیها با پرچم ایران در آن ورزشگاه پر از منافق که شیطان بزرگ را در حملهها تشویق میکردند زد. به راستی شعار غنا در این دوره برازندهشان بود: امید افریقا.
روزنامه جوان متعلق به سپاه گزارشی مفصلی از اعتراض اخیر پرسپولیسیها برعلیه برد کودتایی استقلال چاپ کرده. جنبش سبز که از نظر سران کودتا به زباله دانی تاریخ پیوسته با برد کودتایی استقلال و خیزش پرسپولیسیها با شعار "گل ما چی شد؟" در یادها شعله کشید. به قول حاجی عروسی خوبان: حروم خوری خوشمزهست؟!
زیرنویس:
:: استقلال همانطوری بازی را برد كه احمدینژاد رییس جمهور شد حمیدرضا علاقهبند
رقص بازیکنان ذوب آهن در استادیوم ملک فهد در ریاض عربستان واقعن لذت بخش بود، شما قهرمان آسیا هستید رفقا. آنهایی که بتوانند شاه تیم عرب را شکست دهند در توکیو هم بر بام آسیا میایستند. ذوب آهن اصفهان غرور از دست رفته یک ملت را برگرداند.

بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، وقتی دعوتش میکنند تیم ملی نمیرود برای اینکه اِی اف سی وقتی تست دوپینگ میگیرد اعلام میکند نه مثل اینجا که نتایجش محرمانه میماند.
بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، او که در جوانیهایش هیچ وقت نتوانست در دقیقه 91 اینجور استارت بزند که بازیکن مقابلش را جا بگذارد و گل بزند، در ۳۴ سالگی چنان استارت انفجاری میزند که انگار نشادور استعمال کرده.
بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، وقتی بعد از بازی صدایش میزنند که برود تست بدهد چنان زار میزند و ننه من غریبم بازی در میآورد که انگاری دوست ندارد دیگران بفهمند که توی سی و چارسالگی نمیشود مثه اسب دوید. بازیکن دوپینگی سلطان پیزوری است، نمیداند نمیشود توی ثانیههای آخر بازی مثه ثانیههای اول بازی اونم توی داربی بعد از اون همه دویدنها بیست متر مانده به مدافع مستقیمت توپ بگیری و بدوی، مدافع مستقیمت را بیست متر جابگذاری بروی بزنی توی گل!
تاریخ ثابت کرده که استقلالیهای کثیف همیشه مردهخور بودند، آنها نیمه دوم فقط یکبار از خط وسط زمین رد شدند و آنهم در ضدحمله بود. ضدحمله ضدفوتبال است. از صدقه سری مردود اعلام کردن گل پرسپولیس باید هم خوشحال باشید. مردهخوری خوشمزهست؟!
استقلالیها اول بروند طرز استفاده از دستگاه فکس یاد بگیرند تا مثل آن دفعه آبروریزی نکنند که لیست اسامی بازیکنانش را نفرستادند ای اف سی، کری خونی برای دربی پیش کش!
آن بخارهای گس مسموم
انبوه بیتحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند.
فروغ فرخزاد
کریم باقری سرمایه ایران است، کاش زمان بازی ایران - برزیل، ابوظبی اسپرت میدید که هماین عربهایی که وقتی رگ ِ غیرت ملیتان باد میکند بهشان میگویید ملخخور چقدر از لفظ کبیر برای او استفاده کردند، خبرنگار عرب وقتی بعد از بازی رفت با او مصاحبه کند بهش گفت من افتخار میکنم که قبل از مصاحبه شما را ببوسم، این چند روز چقدر از ماریو بارگاس یوسا نوشتید ولی دریغ از یک خط درباره خداحافظی شماره شش، روشنفکر هستید دیگر. نکند اینهم به احمدینژاد ربط دارد؟!
پرسپولیس در چنین روزی در دیداری رویائی موفق شد با نتیجه شش بر صفر رقیب سنتی و همیشگی خود را در معبد آزادی شکست دهد. در شانزدهم شهریورماه سال 1352 تیم فوتبال پرسپولیس با ترکیب: بهرام مودت، مسیح مسیح نیا، ابراهیم آشتیانی، رضا وطن خواه، جعفر کاشانی، اصغر ادیبی، ایرج سلیمانی، علی پروین، اسماعیل حاجی رحیم پور، حسین علی کلانی و همایون بهزادی و با قضاوت نیکلای پتریچیانوی رومانیائی به مصاف رقیب سنتی خود رفت و با گلهای همایون بهزادی (50، 86، 90)، مرحوم ایرج سلیمانی (45 و 56) و حسین کلانی (32) موفق شد رقیب دیرینه خود را شکست دهد تا به یکی از خاطرهانگیزترین بازیها تاریخ فوتبال ایران تبدیل شود. در آن سال سرخپوشان با مربیگری آلن راجرز انگلیسی و رکورد دست نیافتنی 22 بازی 15 برد، 7 تساوی و بدون باخت به مقام قهرمانی لیگ (جام تخت جمشید) دستیافتند. فرا رسیدن سی و هفتمین سالگرد شکست تاریخی استقلال از پرسپولیس، 6 تاییها، به سرخترین هواداران فوتبال جهان شادباش باد.
دلم برای مارادونا تنگ شده است. سیگار برگ کوبایی را آتش میزنم و تنهایی شروع میکنم به کشیدن. دوست دارم دودش را بیرون ندهم. بگذارم بماند بماند روی دل ناماندگار بیدرمان. جام جهانی تمام شد. همه تیمها به خانهشان برگشتند. نمیدانم ما طرفداران آرژانتین چی هستیم که مثل هوادارانی که بعد از شکست در استادیوم میمانند و نمیروند ماندهایم و نرفتهایم. افریقا هستیم، هنوز در ساکرسیتی نشستهایم و داریم با چشمهایی ماتزده به زمین خالی نگاه میکنیم. نسیم خنکی میوزد و کاغذپارههای باقی مانده یک جشن بزرگ به هوا میرود.
اسپانیاییها گفتن اگه قهرمان بشیم فردا تعطیل میکنیم و سرکار نمیریم ولی درخواستشون پذیرفته نشد ولی اونا نمیدونن که تعطیل کردن کار آسونیه.
عادل فردوسیپور
فینال جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی
هاگاکوره، کتاب مقدس ساموراییها، نوشتهی یاماموتو چونه تومو.

شبکه بین المللی الجزیره اسپرت جهت تحلیل بازیهای جام جهانی افریقای جنوبی از کارشناسانی مثل شیرر، گری لنیکر، رود گولیت، تری ونبلز و مک کارتی استفاده میکند تا سطح فنی برنامههای خود را حسابی بالا ببرد. استفاده از بزرگان تاریخ فوتبال به عنوان کارشناس در برنامههای تلویزیونی روندی است که شبکههای مطرح ورزشی در پیش گرفتهاند و از این طریق در جذب مخاطب موفق بودهاند.
بر خلاف شبکههای مطرح خارجی در ایران کارشناسان فوتبال جهت حضور در برنامههای ورزشی به چند نفر خاص خلاصه میشود. حمیدرضا صدر، تقوی، محصص، حاج رضایی، افاضلی، برادران پیروانی و محمدحسن انصاریفرد کارشناسانی هستند که تمام فوتبالهای خارجی را تحلیل میکند و چند وقتی است چهرهها و حرفهایشان برای فوتبالدوستان تکراری شدهاند. البته به غیر از حمیدرضا صدر که واقعن با بقیه فرق دارد.
با شروع جام جهانی افریقای جنوبی و ویژه برنامههای صدا و سیما و حضور کارشناسان همیشگی برای تحلیل بازیها حرف و حدیثهای فراوانی را ایجاد کرد و این سوال برای مخاطبان پیگیر این برنامهها به وجود آمد که چرا با این همه هزینهای که سازمان صدا و سیما برای حق پخش بازیها به فیفا پرداخت میکند در ایران از کارشناسان بزرگ و مطرح استفاده نمیشود؟
چرا حداقل از مربیان مطرح ایرانی که توانستهاند تیمهایشان در لیگ برتر ایران به مقام قهرمانی برسانند و آنهایی که با تیمهایشان نتایجی درخشان گرفتهاند و آن دسته که خیلی ادعا دارند با علم روز فوتبال آشنا هستند در این برنامهها برای تحلیل بازیها دعوت نمیشود؟ علی دایی، امیر قلعهنویی، مجید جلالی، حمید استیلی و... .
همچنین خوب است از دکور ضعیف و ابتدایی برنامههای مخصوص جام جهانی در سیما یادی کنیم، و به مسئولین مربوطه، دکور برنامه ۹۰ را به عنوان نمونه موردی یادآوری کنیم که اگر از آن بهتر نیستید بدتر نباشید. و قرار دادن چند پلاسما نمیتواند دکور برنامه را جذاب کند، چقدر آنجا تاریک است.
نمیدانم آلبوم رسمی جام جهانی 2010 افریقای جنوبی گوش کردید یا نه؟! ولی من روی ترک سوم بد ریپیت کردهام، یک حس مرموزی دارد، من بد یاد آرژانتینا میاندازد، یاد کسی که نه به جادو بلکه به معجزه ایمان دارد. یاد لحظهای در خلیج خوکها که شگفتی خلق شد. یاد کوههای بولیوار که فرمانده فریاد زد: من چهگوارا هستم. یاد ماندلایی که بعد سی سال از زندان آزاد شد. یاد سنگری که در آن آلنده با اسلحهای که در بغل داشت کشته شد. یاد خیلی چیزها. برادرای خونین ایمان داشته باشید، خدا مردان با ایمان را دوست دارد.

فابیو کاپلو از یک هفته قبل از مسابقات جام جهانی افریقای جنوبی بازیکنانش را از رابطه جنسی منع کرده است. جالبیاش اینه که وسط بازی انگلیس و اسلونی مزدک میرزایی که معلوم بود حسابی دلش برای انگلیسیها سوخته بود میگه:باید دید بعد از این برد کاپلو به بازیکنان تیمش اجازه خواهد داد با خانواده هاشون ملاقات کنن یا نه!
من مرده اون باید دیدش بودم البته.
بعد از شانزده سال انتظار اولین فریمی که به جهان از مارادونا مخابره شد، کت و شلواری خاکستری تنش بود و کرواتی که بسته بود، نشسته بود، فهمید که دوربین دارد نشانش میدهد، به روی خودش نیاورد، بعد طاقت نیاورد یک لحظه دوربین نگاه کرد و لبخند زد. مسیح برگشته است. اینرا از لبخندش میشود فهمید.

دیهگو تو حرمت الزمان هستی.
او باز با دوربین با ما و خیلیها حرف زد. کسی که خواب خیلیها را آشفته و به خیلیها روحیه داده است. پشت این لبخند مرموز خیلی حرف است. یک دنیا حرف است. شانزده سال از آخرین باری که او را در جام جهانی دیدیم میگذرد. از آن فریاد معروف که بسان دست خدا در تاریخ ماندگار شد. دستهای گرهکردهی او و فریادی که از اعماق دل تودههای خلق ستمدیده کشید از ذهن هرکسی که آن را دیده باشد پاک نخواهد شد. خدا بزرگترین کارگردان سینمای جهان است.
ما ایمان داریم در جهانی که به لانه مارها مانند است هنوز هم میتوان با مارادونا معجزه را دید. جادو نه، معجزه. بیست و چهار سال پیش هم از همه كوتاهتر بود، اما همه را اداره میكرد. ديهگو با كت و شلوار خاکستری! معنایش را که دارید، ققنوس از خاکستر بلند میشود، در حلقه اتحاد با دستيارانش. اين سه بازيكن سابق تیم ملی آرژانتین، تجربه قهرمانی جهان را دارند.
فقط به خاطر مارادونا! همهی این سالها کشور برای من یعنی آرژانتین، پایتخت یعنی بوئنوسآیرس، آپرایزر، زبان، لباس، کت و شلوار، کفش، بوقچی، هوادار، تیفوسی، رنگ، نژاد و... همه چیز یعنی آرژانتینی آن! فقط به خاطر شخص مارادونا. خدا را شکر امسال هیچ کارشناسی در جهان برای آرژانتین شانسی قائل نشده.
بازی آرژانتين فراتر از فهم برنامههای نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. آمیزهای از شور، احساس و گرمای امریکای لاتین . چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا. فوتبال هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور. مسی مخفف مسیا است و مسیا به معنای مسیح است.
دیهگو تو حرمت نسل آتاری هستی، برای ما که هیچ وقت حاضر نشدیم عکست را با هیچ چیز دیگری طاق بزنیم، تو حرمت الزمان هستی. تو پرچم نسل ما هستی. نسلی که هیچ وقت نفهمید از این دنیا چه میخواهد.
خدا یکی، عشق یکی. مگر میشود همزمان طرفدار دو تا تیم بود؟ فقط آدمهای ترسو هر چار سال یکبار تیمشان را عوض میکنند برای قهرمانی. ترس برت ندارد برادر، باید چهگوارایی حمله کنیم، هی هی سیهرا مائسترا. سیهرامائسترای تنها. زخمی، پيدا كن مردی را.
بازی آرژانتين فراتر از فهم برنامههای نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. آمیزهای از شور، احساس و گرمای امریکای لاتین . چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا. فوتبال هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور. خدا را شکر امسال هیچ کارشناسی در جهان برای آرژانتین شانسی قائل نشده.
جام جهانی نه از پنچ شنبه شب در سووتو که بزرگترین ستارگان موسیقی جهان با اجراهای خود به طور غیر رسمی جشن نوزدهم افتتاح کردند شروع شد و نه از بازی افتتاحیه بافانا بافانا - آزتکها، جام جهانی همیشه از اولین بازی آرژانتین در آن شروع میشود و با آخرین بازی آنان به پایان میرسد. برادر من از ۵ سالگی طرفدار آلمان بوده، از دو آتشههای ژرمن است. بهم میگوید: واقعن امسال حق آرژانتین است که قهرمان شود.
بیست و چهار سال پیش هم از همه كوتاهتر بود، اما همه را اداره میكرد. ديهگو با كت و شلوار خاکستری! معنایش را که دارید، ققنوس از خاکستر بلند میشود، در حلقه اتحاد با دستيارانش. اين سه بازيكن سابق تیم ملی آرژانتین، تجربه قهرمانی جهان را دارند. ما وارد خلسهای عظیم خواهیم شد و تمامی انرژیهای کهکشانی را برای قهرمانی دیهگو به اردوگاه جنگی آرژانتین در افریکا میفرستیم، در این راه خدای بزرگ ما را کمک خواهد کرد.
آخرین بار که آرژانتین در جام جهانی دیدیم کی بود؟ فقط به خودم گفتم «آرژانتین روح یک جهان بیروح است.» و بغضم شکست. آن لحظه برایم غیر قابل تحمل بود. داستان ما و آرژانتین یک ماجرای قدیمی است. فوتبالهای زیادی دیدیم، چقدر این حس برایم آشنا است. این حس سر بازی آرژانتینا در فوتبال بارها و بارها، سالها و سالها تجریه کردم. حس آخر بازی آلمان و آرژانتین را می گویم؛ بازی یک چهارم سال 2006.

خورشید دوباره شروع به درخشیدن کرده است.
در آن لحظات بیاراده گریه کردم. چهار سال صبر کرده بودیم که قهرمانی آلبیسلسته را ببینیم، ناکامی سالهای قبلش را فراموش کنیم اما باز هم یک نامردی دیگر رقم خورده بود. در آن دیدار، همه چیز برای صعود آرژانتین به جمع 4 تیم پایانی مهیا بود اما به یکباره ورق برگشت و آرژانتین بازی را باخت. البته از وقتی که ژرمنهای نامرد اجازه ورود به استادیوم به ال دیهگو ندادند، میشد فهمید قرار است سر تیم محبوبمان را ببرند.
پیش از گل تساوی ژرمنهای میزبان، کرسپو میتوانست همه چیز را تمام کند، اگر آن تک به تکش گل میشد تاریخ به گونه دیگری رقم میخورد اما کرسپو نزد و دویچلند هم با یک حمله به بازی برگشت، بازی به صربات پنالتی رفت، آلمانی که تا به حال در تاریخ در ضربات پنالتی نباخته بازی را نباخت و آن شکست اتفاق افتاد.
تیم سال 2006 تیم خوبی بود، تیمی خیلی خوب، همانند سال 2002. آرژانتین بیلسا، امید اول کسب جام بود اما از آن سال به جای شادی قهرمانی، گریههای باتیستوتا در یادم مانده است و لحظهای که زانوهایش را گرفت تا نیفتد. گریههای بعد از بازی با سوئد. آرژانتین میتوانست قهرمان شود اما پنالتی مشکوکی که کولینا در دیدار با انگلستان گرفته بود، همه چیز را خراب کرد.
سرانجام آرژانتین حذف شد و برزیل جام را برد و من هیچ وقت خوشم نیامد که برای یکبار هم، مراسم قهرمانی برزیل را ببینم، نمیتوانستم جامی را که قرار بود کاپیتان ورون بلند کند، در دستان کافو ببینم و هیچ وقت هم آن صحنهها را ندیدم.
سال 1998 را که مرور میکنم، استپ فوق العاده برگ کمپ و ضربه استثناییاش در خاطرم میآید و حرکت بچهگانه اورتگا، به قول ال دیهگو: اورتگا آرژانتین کشت. بازی یک چهارم برابر هلند. اخراج ارتگا امیدها را کم کرده بود و برگ کمپ هم جای هیچ صحبتی نگذاشته بود اما دست کم اگر لوپز آن دو به تک را به باتی گل پاس میداد و خودش گل نمیزد، گابریل دوست داشتنی مسیحوار آقای گلی جام را به دست میآورد و دست کم عنوانش مرهمی بر درد حذف شدن بود.
از سال 94 برایم سکوت دیدار آرژانتین و رومانی باقی مانده، آن جام برایم پر از حرفهای ردوندو به مارادوناست که بعد از بازی بلغارستان به او گفته بود همه جای زمین دنبال تو میگشتیم دیهگو تا توپ را به تو بدهیم ولی تو را پیدا نمیکردیم، پر از حرفهای مارادونا که گفته بود پاهایم را قطع کردند، آخرین سال هنرنمایی مارادونا در جام جهانی.
مافیا بازی فیفا و مافیا از سال ۹۰ شروع شده بود اما قرار بود نوار ناکامیها در جام 2006 قطع شود، جامی که خودش یک ناکامی دیگر شد و فراموش کردن ناکامیها به سال 2010 افتاد. و حالا این ما هستیم یک مشت مرد برزخی که برگشتهایم تا انتقام خود را بگریم.
آرژانتین امسال تیم خوبی دارد اما نه به خوبی 4 سال قبل و قبلترهایش که با بیشترین امتیاز به جام جهانی صعود میکرد، اما این تیم همانند تیم سال 90، تیمی مرموز و غیرقابل پیش بینی است. واقعن چه کسی میتواند از لحاظ فنی آرژانتین پاسارلا، بیلسا، پکرمن را انکار کند؟ اما همهی این سالها آرژانتین گمشدهای داشت.
این روح مرموز استادیومی شانزده سال بود که پیداش نبود. اما چقدر این آرژانتین برایمان آشنا است. تنها کمتر از ۲۴ ساعت به آغاز جام جهانی فوتبال آرژانتین به دستور مارادونا خط حمله سه نفره را تمرین کرد. مسی، هیگوان و توز در راس خط حمله قرار دارند، وسط هم دیماریا و ماسچرانو و ماکسی. آلبیسلسته برای قهرمانی نیرو کم ندارد و میتواند همه آرزوهای دور و دراز هوادارانش را برآورده کند. خدا جون تو که یک برگ درخت به اذنت نمیافتد، امسال ما میخواهیم قهرمان شویم!
بیچاره شاگردی که از استادش بهتر نشود. / داوینچی
یک مرد قهرمان شد. و چه لحظه باشکوهی است. میدانم از شرق تا غرب عالم، آبی و اناریها طرفدار بایرن موشه شده بودند که ژوزه بزرگ بسوزانند ولی خودشان سپوختن. همه آبجوهای ایالت باواریا به افتخار ژوزه بزرگ.
بارساییهای مغرور سرمست از اینکه ستاره اینتر ناتزویناله را خرید بودند، نمیدانستند ستاره تیم او نیست. سومین قهرمانی این فصل اینتر با سومین قهرمانی اروپاییاش همزمان شده و شبی رویایی برای هوادارانش رقم خورده است. این شب رویایی در حالی اتفاق افتاده که در ابتدای فصل کمتر کسی برای اینتر مورینیو این شانس را قائل بود که بتواند بدون زلاتان، موثرترین مهاجم تیم، هر سه جام این فصل را از آن خودش کند.
اما بر شعبده بازیهای این فصل ژوزه پایانی نبود. قهرمانی آقای خاص، تکرار تاریخ بود اما متفاوتتر از گذشته. مصاحبه مورینیو با گازتا در روزهایی که همه حرف از رفتن زلاتان میزدند را یکبار دیگر مرور کنیم. مخصوصن آنجا که برای مصاحبه کننده، داستان دکو را بازگو میکند: بعد از قهرمانی جام یوفا در سال 2003، دکو میخواست پورتو را ترک کند اما من از او خواستم که برای یک یا چند سال دیگر بماند. او ماند و ما لیگ قهرمانان را بردیم. هی زلاتان حواست هست.
دیگو میلیتو آمادهترین مهاجم حال حاضر تیم ملی آرژانتین با دو گلی که در بازی فینال لیگ قهرمانان به ثمر رساند، اینتر را پس از 45 سال بار دیگر آقای اروپا کرد. چه میکنه این دیگو میلیتو!
آرژانتین - نیجریه، شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۷.۳۰، ژوهانسبورگ.
آرژانتین - کره جنوبی، پنچ شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۵.۰۰ ژوهانسبورگ.
آرژانتین - یونان، سه شنبه ۱ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۲.۰۰ پولوک وانه.
جدال بر سرِ جاودانگی است. یک ربع قرن انتظار برای یک معجزه زمانی به درازای تاریخ است. مردان برزخی بازگشتند، تا انتقام خود را بگیرند، چه لحظه باشکوهی است انتقام مردان برزخی.
داشتم به صورت موازی راز چشمانشان و بازی برگشت بارسا و اینتر میدیدم، یک جایی فیلم خاموش کردم به خودم گفتم: فوتبال از هر فیلمی سینماییتر است.
فوتبال نه جای ژانگولر بازی بارسا است و نه جای کهشکان رئال، فوتبال معیادگاه غرور از دست رفته یک مشت مرد برزخی است که برای آنها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول.
تو هنوز هم همهی تهماندهی دارایی ما از غرور یک قهرمان کلاسیک هستی. سرت را بالا بگیر. هنوز با تو کار داریم مرد.
من عاشق مورینو هستم، من یاد لحظههایی میاندازد که اریک کانتونا گل میزد و خوشحالی نمیکرد. من عاشق گرههای بزرگ کرواتش هستم، بدجور آدم یاد دهههای نوستال گذشته میاندازد.
یاد همه فیلمهای نوآر، یاد آلن دلون، یاد رابرت ردفورد، یاد سامورایی، اسلحه بزرگ، یاد سه روز کندر، یاد همه ضدقهرمانهای تاریخ سینما، که زیر کتشان اسلحه داشتند.
وقتی داور سوت پایان بازی زد، انگشت اشاره مورینو به سمت جایگاه اصلی کاخ نئوکمپ خیلی حرف دارد. اشاره او به فراتر از نئوکمپ است. به جایی ورای آسمانها. دارم با حمیدرضا صدر تلفنی راجع به خوزه مورینو حرف میزنم، جای سینا تابش خالی. به حمیدرضا صدر می گویم: فینال امسال چمپیون لیگ اصلن باید اینتر و بایرن مونیخ بیخیال شد، نبرد رویایی خوزه مورینو و لویش ونگال خیلی تماشاییتر است به قول داوینچی: بیچاره شاگردی که از استادش بهتر نشود.
آن روزها که پپ بازیکن بود، خوزه مورینیو دستیار ونگال روی نیمکت بارسلونا بوده، هنوز خیلی مانده طرفدارهای تازه به دوران رسیده بارسلونا که تازه سه سال است طرفدارش شدند این بفهمند. انتقام اثر جانی تو فیلمساز هنگ کنگی از آن فیلمهایی است که باید با سرجیو لئونه کبیر، سام پکین پا شاعر خشونت، برادر کوئنیتن تارانتینو، رفیق گای ریچی نشست و دید.
برای سینا تابش نوشتم: اینتر تیم خانواده موراتی چند دقیقهای هست این وقت شب به فینال چمپیون لیگ صعود کرد. ما هم از سقوط بارسای مغرور خوشخال هستیم. برایم نوشت: جواد خیابانی مزخرفگو یک حرف راست در تمام عمرش زده که این فوتبال بارسلونا که همه رو هیجان زده کرده، من یونایتد 15 سال پیش ارائه میکرد. اینتر ربطی به فوتبال کثیف و فاسد ایتالیا و سمبلهایش میلان و یووه نداره، ماورای فوتبال ایتالیا هست. مثل یک شرکت بینالمللی که دفتر مرکزیاش در میلان است. به افتخار رییس موراتی!
آقای خاص یک ضدقهرمان درجه یک است. از فرط تنفر او را عمیقا میپرستم و دوست دارم. و اما بارسا، یا به عبارتی تیم هنرمندان! تیمی که با تعاریف طرفدارانش به خصوص همین تازه از گرد راه رسیدهها بیشتر تیم هنرمندان است که برای بازیهای نمایشی و ژانگولر به میدان میرود. امشب ثابت شد فوتبال چیز دیگری است و جای بزرگان است نه امثال بارسا. به افتخار فوتبال!"
تعويضهای معرکهی مورينيو تو بيست دقيقهی آخر رسمن پپ بيچاره کرد. اینترمیلان پس از 38 سال در فینال جام قهرمانان اروپا، رویایی است خنده مورینو بر جنازه بارسلونا آنهم در خاک کاتالان. فوتبال چیزی فراتر از بازیهای نمایشی است که بارسا انجام میدهد و طرفداران تازه به دوران رسیدهاش را هیجان زده میکند.
خیابانی در تمام عمرش یک حرف درست زد که وسط بازی شیاطین و هال سیتی گفت:"این پاسکاریهایی که الان بارسلونا انجام میده منچستر یونایتد 10 سال پیش انجامش میداد که گاهی اوقات به 600-700 پاس هم میرسید." البته من تکمیلش کنم که آن موقع که منچستر یونایتد پاسای کوتاه تک ضرب میداد بارسا نمیتوانست از گروهش صعود کند. هنوزم یونایتد همان سیستمشو حفظ کرده که ما میبینم بعضی مواقع پاسای تک ضربی میدهند که دشمنان گیج میشوند. نمونهاش تو بازی زسکا مسکو و آث میلان تو بازی هال هم چند چشمه نشان دادند. حالا حالاها مانده که تیمی بخواهد مثل من یو چشم نواز بازی کند.
خیلی خندهدار است هواداران بارسا بعد از سالها قهرمان نشدن در اروپا به لطف بازی سياه استمفورد بريج! بیایند به هواداران منچستر یونایتد از مگس و عقاب حرف بزنند، که اگر واقعن قرار باشد ببینیم چه تیمی حقیرانه وارد فینال شد با آن همه دبدبه و کبکبه که میگویی به چه تیمی غیر از بارسلونا میرسیم؟ نکند ناداوری سال را فراموش کردی؟
شش پنالتی به ناحق گرفته نشده برای چلسی دیگر از اشتباه داوری گذشته است. فوتبال مرد وقتی بارسلونا توانست به نامردی وارد فینال چمپیون لیگ شود. چقدر قهرمانی بارسا به قهرمانی ایتالیای جنایتکار در جام جهانی ۰۶ شبیهه است. تا به حال در عمرم اینقدر از بارسلونا متنفر نشده بودم. روح ژنرال فرانکو در کالبد بارسا دمیده شده بود. واقعن غیرت کاتالان اجازه نمیدهد هواداران متعصبش از این صعود کثیف به فینال چمپیون لیگ خوشحال باشند. افتخار میکنم یک منچستر یونایتدی هستم.
من برعکس تو مارادونا را با همه یاغیگریش دوست دارم. واقعن اگر طرفدار این عقیده هستی که با منطق جلو میروی و هر نقص و ضعفش رو هم نمیپرستی؟ بهتر است طرفدار پله باشی، چون بچه مثبت است، تا حالا خلافی نکرده، همیشه کت و شلوار تنش بوده، نمره انظباطش همیشه بیست بوده، پس هیچ وقت نمیتوانی از طاقیگری زیدان در فینال آلمان لذت ببری، فوتبال یعنی بیخیال جام جهانی شدن وقتی زیدان با سر رفت تو شکم ماتراتزی. هودر قبل از اینکه بیاید ایران دوست دختر پاریسی داشت و شراب فرانسهاش را مینوشید. من از این شورش خیلی خوشم میآید که دو دنیا را به یک لحظه ببازی اونم چه بازی، به بازی.
فوتبال یعنی شور و هیجان، نه منطق. منطق یعنی کت و شلوار پله، یعنی هیچ وقت جرات نکرد سرمربی تیم فوتبالی باشد، فوتبال میمیرد وقتی پله کت و شلوار تنش میکند، فوتبال زنده است وقتی مارادونا وسط جمعییت نشسته پیراهن آرژانتین را در هوا میچرخاند. آلمانیها این را خیلی خوب میدانستند، برای همین بود که اجازه ندادند ال دیهگو در زمان بازی آلمان - آرژانتین در جام جهانی 2006 در استادیوم حاضر شود.
در دشمنترین ضد انگلیسی ایران زمین من قبل از مصدق به صادق هدایت اقتدا میکنم، که داغ ننگی ابدی بر پیشانی بی بی سی زد و نسخه آنگلوساکسونها را برای همیشه پیچید. قبلن گفته بودم در نفرت از آنگلوساکسونها همین بس که نفرتمان فقط به فالکلند و طرفداری از آرژانتین و ال دیهگو ختم نمیشود در آرکیتایپهایمان هم تنفر از انگلیسیها وجود دارد. مگر میشود کهن الگوها را از صادق هدایت، مصدق و شب طاعونی ۲۸ مرداد پاک کرد؟
واقعن برای بیبیسی خیلی ارزش قائل شدی که از آن همپای کمبریج و آکسفورد یاد کردی، من مخالف درس خواندن در معروفترین دانشگاههای انگلستان نیستم، ولی چرا مخالف مصاحبه و هرگونه همکاری با بیبیسی فارسی که زیر نظر مستقیم دولت بریتانیا فعالیت میکند هستم.
دنیای مدرن فقط مترو، آسانسور، خدمات پزشکی و حقوق اجتماعی نیست، دنیای مدرن زوایای پنهانی دارد که برایان دیپالما در کوکب سیاه آن را به ما نشان میدهد، برای همین است مورد خشم آکادمی قرار میگیرد و کسی که در تاریخ سینما جایگاهش کنار هیچکاک است هیچ قدردانی ازش نمیشود. این فیلم تکراری آنها را در مورد رابرت آلتمن هم قبلن دیده بودم. کسی که فیلمهای افشاگرانهاش، لباس حاضری و... علیه جهان سرمایهداری هیچ وقت از ذهن سینمادوستان محو نخواهد شد.
سپاهان آن سال تا فینال جام باشگاههای آسیا رفته بود. بنا بر اعلام رسمی فیفا بهترین تیم باشگاهی آسیا بود حتا با اینکه قهرمان نشد. علی پروین هم آن سال آمد استادیوم، حتمن میدانی آمده بود تا شکست قطبی را ببیند! پرسپولیسیها از دقیقه ۶۰ از تشویق کردن دست کشیدند از دقیقه ۷۰ سکوت کردند و از دقیقه ۸۰ شروع به فحاشی و سردادن ضد شعار علیه پرسپولیس، حق هم داشتند تیمی بیایید تو آزادی جرات کنند طرفداران قلیلش جلوی ارتش سرخ سرود قهرمانی بخوانند.
میگویی هیچ کامپیوتری حکم به قهرمانی سپاهان نداد اون سال، یعنی چی؟ مگر نمیگویی با منطق جلو میروی؟ منطق حکم به قهرمانی سپاهان داده بود، منطق میگوید تیمی اگر میخواهد بازی را ببرد باید قبل از ۹۰ دقیقه گل بزند، نیمه اول نیمه بازیکنان است، نیمه دوم نیمه مربیان، از دقیقه ۸۸ به بعد هم نیمه معجزه. با منطق نمیشود سر از معجزه در آورد.
اوایل دهه هفتاد خورشیدی پرسپولیسیهای شورشی توی استادیوم آزادی به هواداری سلطان علی پروین شعار دادند: ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، نیروهای امنیتی سالها سلطان را از فوتبال کنار گذاشتند.
حقیقتی که همواره پشت سر امیر قلعهنویی شنیده میشود او قبل از تعدادی از بازیها با بازیکنی از حریف وارد مذاکره و قرار مدارها گذاشته میشود. به خاطر دارید که محمد مایلی کهن گفت: قهرمانان واقعی اینها نیستند. چهارمین دوره لیگ برتر....
پلان اول
شهر نوشهر میزبان استقلال تهران با سرمربیگری امیر قلعهنویی است او دومین سال حضورش در استقلال را میگذراند و در کورس قهرمانی قرار دارد. اگر آبیها نتوانند 3 امتیاز بازی را کسب کنند شانسی برای قهرمانی نخواهند داشت. 15 دقیقه پایانی است که رامین محرمنژاد با ظاهر منحصر به فردش توپ را تقدیم به اکبرپور میکند. اکبرپور توپ را به عنایتی پاس میدهد و فریاد گل گزارشگر آبیها را به قهرمانی امیدوار میکند. رامین محرم نژاد فصل بعد در کمال تعجب همگان به استقلال میپیوندد و به نیمکت تیم میخکوب میشود
شایعهای در آن سالها در شهر میپیچد و آبیپوش شدن رامین محرمنژاد را به اشتباهی ربط میدهند که بعضیها معتقد به عمدی بودن آن اشتباه بودند. گرچه فرشاد پیوس از مدافع تیمش در همه جا دفاع کرد و آن را اشتباهی سهوی در فوتبال دانست ولی سالهاست که این داستان ادامه دارد.
مصاحبه رامین محرمنژاد در تاریخ یکم آذر سال 84 با خبرگزاری فارس: متاسفانه تا به امروز به دليل تراكم بازيكن خوب و طراز اول در استقلال به من بازی نرسيد، اما نهايت تلاش خود را بكار خواهم بست تا نظر مثبت كادر فني تيم را براي حضور در تركيب تيم جلب كنم.
وی در ادامه افزود: پيراهن استقلال را به راحتی به دست نیاوردهام كه براحتی آن را از دست بدهم. به شخصه به استقلال علاقه قلبی دارم و به هیچ وجه این تیم را ترک نخواهم كرد. مدافع جوان آبیپوشان در ادامه اظهار داشت: بازی در تیمهایی چون استقلال و پرسیولیس كمتر از تیم ملی نیست و نیمكت نشینی در چنین تیمهایی برای هر بازیكنی افتخار محسوب میشود. در چنین شرایطی اگر بتوانم تواناییهای خود را به مربی نشان دهم، كار بزرگی انجام دادهام و برایم ارزشمند است.
محرمنژاد با رد شایعاتی مبنی بر عدم نیاز كادر فنی به وی خاطر نشان ساخت: در ابتدای فصل با نظر مثبت قلعهنوعی به تركیب تيم اضافه شدم و اینكه كادر فنی هیچ نظری روی من ندارد، به هیچ وجه صحيح نيست. من مشكلي با كادر فني ندارم و مطمئن هستم رابطه دوطرفه است. او حتا برای یک ثانیه هم برای استقلال هیچ به میدان نرفت.
چند سال بعد بعد از اینکه جواد زرینچه و محمد نوازی پرده از تبانی در سالهای گذشته برداشتند روزنامهنگاران باز به یاد رامین محرم نژاد افتادند و با او به گفت و گو نشستند: رامین محرم نژاد: امير قلعهنویی فوتبال من و بسیاری از بازيكنان را نابود كرد .
پلان دوم
مصدومیت نظر محمدی در بازی رفت بین پگاه و استقلال در فینال جام حذفی و ابهام در توانایی بازی کردن دروازه بان پگاه در تهران یکی از نگرانیهایی است که نادر دست نشان بعد از پیروزی بازی رفت در رشت مقابل استقلال برای بازی برگشت دارد . نظر محمدی به آن بازی می رسد و قرار است ابراهیم تقیپور تمام ضربات دروازه را بزند او هیچگاه در طول بازی اینکار را نکرد و فصل بعد آبی پوش و استقلال هم قهرمان جام حذفی.
گرچه محمد نوریفر مدیر روابط عمومی استقلال گفت: ساختن اين جور سناريوها خيلي راحت است اما همه کساني که دو بازی رفت و برگشت فينال حذفی را دیدهاند، میتوانند به پوچی اين ادعاها پیببرند. شاید نياز به يادآوری نباشد که تقیپور در دقیقه 90 فینال در آزادی نزدیک بود به استقلال گل بزند و قهرمانی را از ما بگيرد. امیر قلعه نویی از اواسط فصل قبل که در مس کار میکرد، به فکر جذب تقیپور بود و حالا که به استقلال آمده، این مدافع را به تیمش آورده است. ما با جذب تقیپور 6 مدافع میانی داریم که برای یک فصل سنگین و 50 مسابقه این تعداد زياد نیست.
پلان سوم
هشتمین دوره لیگ برتر بازی داماش با پرسپولیس. ابراهیم توره امید اول خط حمله پرسپولیس برای بازی دربی که بعد از بازی با داماش بود در صحنهای ساده کارت زردی را دریافت میکند و 3 اخطاره میشود. او بازی بعدی را از دست میدهد و دوباره در شهر شایعه میپیچد فصل بعد او را در تیم قلعه نویی ببینید این شایعه به حقیقت میپیونند و ابراهیم توره به سپاهان میرود همان جایی که امیر قلعه به تازگی سرمربیش شده است.
پلان چهارم
لیگ برتر هشتم، بازی برق و استقلال تهران. باز شایعه است که مذاکرات پنهانی با مهدی کریمیان آغاز شده شایعه در شهر میپیچد که او قرار است ارنج و ترکیب بازی برق را به گوش آبیها برساند. مهدی کریمیان هم به سپاهان میپیوندد. ناصر حجازی در گفت و گو با روزنامه خبر ورزشی به این دو اتفاق اشاره میکند و میگوید من هیچوقت نمیتوانم اینگونه مربیگری کنم!
چند وقت پیش وقتی از مجید جلالی، عادل فردوسی پور پرسید چرا تیمهای باشگاهی ما در لیگ قهرمانان آسیا شکست خوردند او خیلی ظریف به این مساله اشاره کرد که راههای موفقیت در لیگ برتر در آنجا کارایی ندارد.
زیرنویس:
:: ژنرال از ازل كودتا میكرد گردباد
استقلالیها شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸ را هیچ وقت نمیتوانند فراموش کنند، تیم راه آهن توانست بعد از سی سال استقلال را شکست دهد، همچنین رکورد تاریخی استقلال، دو بار قهرمانی، در آسیا شکست شد. تیم پوهانگ استیلرز کرهجنوبی توانست با شکست الاتحاد عربستان برای سومین بار بر قله فوتبال باشگاهی آسیا بایستد.

اگر امشب رفیقم حمیدرضا (اولین نفر از سمت چپ) زنده بود با بچهها دسته جمعی رفته بودیم استادیوم آزادی تا بعد از مدتها بازی پرسپولیس از نزدیک ببینیم. ولی او رفت تا امشب من حتا تنهایی هم نتوانم راه بیفتم بروم تا جای او را در آزادی خالی کنم.
اولین بار و آخرین بار در عمرش با ما استادیوم آزادی آمد. از پرسپولیسهای دوآتشه بود. و من امید زیادی به او داشتم تا سالها بعد یکی از هواداران قدیمی پرسپولیس شود. باید اعتراف کنم با اینکه متولد دهه هفتاد بود ولی بسیار با ادب بود. دقیقن نکتهای که خیلیها از نسل فست فود از آن غافل هستند.
و حالا من یاد غروب بازی جام حذفی پرسپولیس و سپاهان سال ۸۸ میافتم که چهار نفری رفتیم استادیوم آزادی. سه نفری روی پای رفیقم حمیدرضا نشستیم و عکس یادگاری انداختیم. او چقدر فروتنانه ما را تحمل کرد. من بغض میکنم ولی خوب میدانم این بغض دردی را دوا نمیکند. تا با ما پاشد بیاید استادیوم آزادی. پسر کجا رفتی؟ آخر چرا به این زودی؟ واقعن بعضی وقتها در حکمت خدا میمانم. و این هم یکی از بعضی وقتها است.
هر وقت از استادیوم آزادی بر میگشتم، پرسپولیس برده بود بهم تبریک میگفت. همیشه من با لفظ آقا حمید خطاب میکرد. راستش بخواهید همینها است که بیشتر حالم را بد میکند. بعد بغض میکنم. ولی خوب کاری نمیشود کرد. تا با ما پاشد بیاید استادیوم آزادی. اصلن جرات نمیکنم توی حجلههایی که دم خانهشان زدند نگاه کنم. دلش برای رسیدن محرم تنگ شده بود. خوشحال بود که محرم دارد از راه میرسد. ولی حالا دیگر نیست. تا برای امام حسین سیاهی بپوشد زیر علامت برود.
همیشه همین است، همین لحظه که خیال میکنی ایستاست اما میرود و تو میمانی تنها در آستانه. بوی پاییز در هوای شهریوری تهران وزیدن گرفته و تنت را میلرزاند لامصب. چقدر این شهریور به پاییز نزدیک است. بتاب. از بدو دلدادگی تا انتهای سرگشتگی. و من، مات.
تنها در افکار خود سايه روشن میزنم. میگویند: بخوان. از ابتدای خلقت تا روزهای نیامده. و من، مبهوت، در رد دود و رود در آشفتگی خود فریاد میزنم. میگویند: برقص. از بلندای ناز تا خواهش نیاز. و من، بي تاب. دوش به دوش پروانهها ديوانه میشوم. میگویند: بمان. از دیروز روز تا فردای شب. حالا از او فقط چند عکس یادگاری باقی مانده و ادب-ی که داشت.
اصلن به کار این دنیا اعتمادی نیست. همین چند روز پیش بود که با پسرعمویش آرش قرار استادیوم آزادی روز جمعه شش شهریور را گذاشتیم. آخر برادرش استقلالی است. قرار بود دسته جمعی، یک جمع بزرگ پاشیم بریم استادیوم آزادی. حمیدرضا هم آنجا بود تشویق به جمع شدن جمع بزرگ میکرد. الحق که یکی از لیدرهای اصلی گروه بود. دلش برای پرسپولیس میرفت. گفتم که از پرسپولیسهای دوآتشه بود. و من امید زیادی به او داشتم تا سالها بعد یکی از هواداران قدیمی پرسپولیس شود.

حالا شعاع منحنی رو به بلند پروازیهای قلعهنویی به نتایج سپاهان در لیگ برتر ایران و جام باشگاههای آسیا وابسته است. این منحنی یا صعودی است یا نزولی؟ در صورت موفقیت در دو جام میتواند به نقطه عطفی دیگر در زندگیاش بدل شود، و مچ واعظ که دستور داشت تا پایان پروین را برای امیر رقم بزند خاک کند. اما بیشتر کارشناسان حتا آقای ل از همان جمع بزرگان مطبوعات ورزشی خانه ستارخان هم پیشبینی یک نقطه مینیمم برای این منحنی قائل هستند.
زیرنوس:
این روزها وب سایت رجا نیوز متعلق به فاطمه رجبی، اقدام به انتشار مطالبی بر علیه فدراسیون فوتبال و شخص کفاشیان و نحوه بستن قراداد با افشین قطبی و دخالت نامهایی مانند پژمان نوزاد و نویسنده ورزشی قدیمی به نام الف .لام که همه نام کاملش را می دانند و بکار بردن نام اختصاریش این روزها شبیه طنز است.
باید رجا نیوز در کنار بررسی قرارداد قطبی به کنکاش در مورد قرارداد 750 هزار دلاری کرانیکار که به تازگی با باشگاه پرسپولیس به توافق رسیده و چگونگی معرفی او به فوتبال ایران و پروسه بستن قرارداد او با باشگاه پرسپولیس در دبی بپردازند تا هواداران متوجه شوند که هیچ فردی جز مدیر عامل پرسپولیس و کرانیکار در این قرارداد نقش نداشتهاند. چرا از باشگاه پرسپولیس نخواهیم قرارداد سرمربی جدیدشان را انتشار دهند؟ مگر هزینه پرسپولیس از بیت المال تامین نمیشود؟ رجا نیوز، چرا فقط هزینه قرارداد افشین قطبی را پول بیت المال میدانید؟
روز چهار شنبه 31 تیر ماه مطلبی روی وب سایت رجا نیوز با عنوان "دروغ شاخدار علی کفاشیان و دم خروس توصیههای اخلاقی" در جواب به کفاشیان که در مصاحبه با ایسنا گفت رجا نیوزیها از من عذرخواهی کردهاند قرار گرفت. این سومین مطلبی بود که بر علیه کفاشیان و عملکرد او در این سایت انتشار یافت. مطلبی که در انتها با یک هشدار به علی کفاشیان درباره بررسی دقیق هزینههای به هدر رفته بیت المال در دوره ریاستش در فدراسیون فوتبال به پایان میرسد.
اینکه رجا نیوز به دنبال کشف حقایق و روشن شدن هزینه هایی که در دوره کفاشیان برای فوتبال شده و در آخر چیزی جز ناکامی نصیب فوتبال ما نشده ، کاری پسندیده و قابل تحسین است و حق هر رسانهای. اما خطاب کردن و بکار بردن واژههایی چون دروغ شاخدار در مورد رییس فدراسیون و بیاحترامی به او هیچ توجیهی ندارد.
متاسفانه در حال حاضر و در میان اختلافات بوجود آمده گروهی که بر این عقیدهاند مدیریت علی کفاشیان قابل قبول بوده گروه منتقد فدراسیون را با واژههایی مانند یاوه گویان، یاوهنویسان خطاب میکنند و طبیعتن گروه منتقد هم با عنوانهایی آنچنانی مقابله به مثل میکنند .
البته تمام این مسائل بوجود آمده در نگاهی نقادانه به مدیران فوتبال، ناشی از ضعف آنها و برخورد با رسانههاست. اینکه چرا پروسه قرارداد افشین قطبی به مطالبی با عنوان پشت پرده قرارداد قطبی ختم میشود فدراسیون و مدیرانش باید پاسخگوی آن باشند و هیچ رسانهای نمیتوواند درباره درستی یا نادرستی آن به طور صددرصد اظهار نظر کند.
اما حالا که رجا نیوز روی هزینههای به هدر رفته در قرارداد قطبی حساس شدهاند و حاجی باقر را دلال خطاب کردهاند آیا به این فکر کردهاند که سرمربی جدید پرسپولیس از چه راهی وارد ایران شده؟ آیا در قرارداد کرانیکا فقط مدیر عامل پرسپولیس نقش داشته است؟ آیا دوستان رجا نیوزآقای x کسی که مدتی پیش یکی از بازیکنان پرسپولیس او را با عنوانی همچون اختاپوس بر جان پرسپولیس خوانده بود میشناسند؟
چرا رجانیوز به انصاریفرد و دوستانش، هشدار بررسیهای دقیق هزینههای صرف شده را نمیدهند؟ مگر هزینه سرمربی جدید پرسپولیس از بیت المال تامین نمی شود؟ اینکه به علت اختلاف با شخصی بخواهیم یک سازمان را زیر سوال ببریم کار شایسته ای نخواهد بود اگر حساسیت ما روی پول بیت المال است پس باید در هر سازمانی که پول بیت المال به هدر می رود وارد شویم و بررسیهای خود را انجام دهیم.
آیا 450 هزار دلار دستمزد وینگادا و در آخر هم ناکامی پرسپولیس توسط آقای انصاریفرد به هدر دادن پول بیت المال نبود؟ حالا که شما روی 400 هزار دلار سالیانه قطبی در تیم ملی و پروسه به سرانجام رسیدن این قرارداد به حق حساس شده اید، چرا از داریوش مصطفوی نمی پرسید افشین قطبی که یک سال بعد با تیم ملی قرارداد سالیانه 400 هزار دلار می بندد چرا در دوران شما با او قرار داد 800 هزار دلاری بسته شد؟
رجا نیوز، تا به حال به این 400 هزار دلار اضافه پرداخته اید؟ آیا پولی که داریوش مصطفوی در پرسپولیس خرج می کرد پول بیت المال نبود ؟ چرا هیچکس به بازیکنان آفریقایی ای که به ایران آمده بودند و حتی به قرارداد "بازی در برابر غذا" راضی بودند و باشگاه طلبشان را نمی داد و در سر تمرین به علت گرسنگی غش کردند و در آخر آقای x چکهایشان را بلعید نمی پردازید؟ چرا هیچکس نفهمید بازیکنی که دارای مرض هپاتیت بود چگونه به عضویت پرسپولیس درآمد؟
چرا کسی از دروازه بان مقدونیهای که حتی یک دقیقه برای پرسپولیس بازی نکرد و دهها هزار دلار به جیب زد نمیپرسد؟ آیا این دلارهای نفتی پرداختی از هزینههای بیت المال نبود؟ چرا رجا نیوز به پولهایی که در لیگ دسته اول جابجا میشود و لیگ دسته یک کشور در بین اهالی فوتبال به نام لیگ دلالها معروف است نمیپردازند؟
آیا در این فوتبال فقط فدراسیون و مدیرانش هستند که پولهای بیت المال را هدر می دهند؟ چرا هیچ کس از دروازه بانی که برای عضو شدن در یک تیم دسته اولی 7 میلیون به یک دلال پرداخته است نمی گوید؟ چرا هیچ کس از بازیکنی که به علت متوجه نشدن منظور سرمربی که مبلغی از قراردادش باید به او برسد و به یکباره نامش از فهرست اصلی قبل از شروع فصل خط می خورد چیزی نمی گوید؟
کاش رجا نیوز در کنار بررسی قرارداد قطبی به کنکاش در مورد قرارداد 750 هزار دلاری کرانیکار که به تازگی با باشگاه پرسپولیس به توافق رسیده و چگونگی معرفی او به فوتبال ایران و پروسه بستن قرارداد او با باشگاه پرسپولیس در دبی بپردازند تا هواداران متوجه شوند که هیچ فردی جز مدیر عامل پرسپولیس و کرانیکار در این قرارداد نقش نداشته اند .چرا از باشگاه پرسپولیس نخواهیم قرارداد سرمربی جدیدشان را انتشار دهند؟ مگر هزینه پرسپولیس از بیت المال تامین نمی شود؟
سكوت معنی دار يوفا در قبال ناداوری سال در بازی چلسی و بارسلونا به حقانیت چلسی گواهی میدهد. صعود کثیف بارسلونا به فینال چمپیون لیگ اصلن جای خوشحالی ندارد. شش پنالتی به ناحق گرفته نشده برای چلسی دیگر از اشتباه داوری گذشته است. پنالتیهایی که به ناحق برای چلسی گرفته نشد از ذهن هیچ کس پاک نخواهد شد. فوتبال مرد وقتی بارسلونا توانست به نامردی وارد فینال چمپیون لیگ شود.


این تبانی کثیف یوفا و مافیا است. چلسی برابر تيمی هنرنمایی كرد و مهاجمانی را مهار كرد كه در 34 بازی لاليگا 100 گل به ثمر رسانده بودند و جهان به وضوح اروپایی نبودن سطح بازيكنان پپ گواردولا در استمفورد بریج را تماشا كرد.
با توجه به اينكه چلسی تا دقايق پايانی بازی از بخت صعود برخوردار بود، نمیشود از اینكه فدراسيون فوتبال اسپانيا كسر بودجه يوفا را جبران كرده يا اينكه مغز ميشل پلاتينی از افكار ضد انگليسی در فوتبال پر است نوشت اما اشتباهات تام هنينگ اورا، داور نروژی اين ديدار تا حدی واضح و مشكوک بود كه حتا متعصبترين هواداران بارسلونا نيز بر اين نكته صحه میگذارند كه چلسی مستحق حذف از ليگ قهرمانان اروپا نبود.
بیرحمی فوتبال هم حدی دارد و گاهی خارج از فضای بیروح فوتبال اين خود ما هستيم كه حساب و كتابهای فوتبال را به دلايلی كه تاريخ بر آن قضاوت خواهد كرد تغيير میدهيم. فوتبالدوستان و البته فوتبال شناسان به خوبی به ياد میآورند زمانی را كه اسپانيا برابر در جام جهاني 2002 چگونه قربانی مافيای شرطبندی كره جنوبی و تركيه شد و شايد حالا حساب اسپانيا يا فيفا صاف شده باشد.
اينكه مردم دنيا حوصله تماشای بازی تكراری منچستر يونايتد و چلسی را نداشتهاند دليل نمیشود تا ناپاكیهای بازی اخير دو تيم بارسلونا و چلسی را ناديده بگيريم. منطق حكم میكند برای دو تيمی كه راهی ديدار نهایی ليگ قهرمانان اروپا شدهاند احترام يكسانی قايل باشيم اما حتا اگر بارسلونا قهرمان اروپا شود هيچ فوتبال شناسی منكر حقانيت مردان هيدينک برای حضور در ديدار نهایی نمیشود.
چند روزی از بازی سياه استمفورد بريج میگذرد. حال آنكه سايت رسمي يوفا حتا یک خبر هم از اين بازی منتشر نكرده و در سكوتی مرموز و ناراحت كننده فرو رفته است. خبر محروميت داور از سوی يوفا در بخش خبری سايت فيفا تاييد شده اما خود اروپا هنوز اين خبر را رسمی نمیداند. يوفا در بازی بزرگ سال تنها به يك گزارش بازی نصفه صفحهای بسنده كرده است حال آنكه برای بازی منچستر يونايتد و آرسنال حداقل 30 خبر مجزا از سايت يوفا منتشر شد. همه چیز بوی خیانت میدهد.
نامههای ميشل پلاتينی هرگز به انگليسی ترجمه نمیشود و مقامات يوفا به نوعی انگليسی زدایی در سازمان خود عادت كردهاند، شواهد و دلایل زیادی وجود دارد که ثابت می کند چرا حتمن بايد یک نماينده از كشوری غير انگليسی راهی ديدار نهایی میشد.
تا به حال در عمرم اینقدر از بارسلونا متنفر نشده بودم. روح ژنرال فرانکو در کالبد بارسا دمیده شده بود. واقعن غیرت کاتالان اجازه نمیدهد هواداران متعصبش از این صعود کثیف به فینال چمپیون لیگ خوشحال باشند. افتخار میکنم یک منچستر یونایتدی هستم.
در بازی برگشت 11 ضربه به سمت دروازه پیتر چک توسط کاتالانها زد شد که 10 ضربه خارج از چارچوب بود و فقط 1 ضربه در چارچوب زده شد که همان گل شد. آن 10 ضربه ثابت میکند تیمی که وارد فینال شده است اصلن فوتبال بلد نیست و با تبانی پشت پرده توانست جواز حضور در روم را بگیرد. ولی شیاطین سرخ در پیش چشم خدایگان المپ از روی جنازه آنهایی که کثیف بازی میکنند رد خواهد شد.
پيش از آنكه افشین قطبی در تابستان 86 به عنوان سرمربی پرسپولیس وارد فرودگاه مهرآباد شود، تنها تصویر مبهمی از او وجود داشت. یک مربی ايرانی شاغل در شرق آسیا، دستیار مربیان صاحبنام هلندی در كرهجنوبی و البته تنها مربی موفق ایرانی كه در یکی از كشورهای آسیایی که فوتبالی فراتر از قاره کهن دارد فعالیت میکرد.
قطبی حتا در سفر تیم ملی كرهجنوبی به ایران هم حضور نداشت و تصویر او همچنان از رسانههای داخلی دور مانده بود. در یک فاصله جغرافیایی قابل توجه تنها گاهبهگاه اخبار و مصاحبههای كوتاهی از او به ایران میرسید و افشین قطبی، مربی ایرانی تیمملی كرهجنوبی در همین حد شناخته میشد.
در فاصله روزهای گرم تابستان 86 تا مرداد 87 اتفاقات زیادی برای افشین قطبی رخ داد. او در متن فوتبال ایران حاضر شد و فراتر از حد انتظار به موفقیتهای بزرگی دست یافت. قهرمانی رقابتهای ليگ برتر در اولین سال سرمربیگری خود را جشن گرفت و به عنوان بهترین مربی فصل در مراسم توپ طلا انتخاب شد.
شخصیت فوتبالی افشین قطبی در آمریكا و اروپا شكل گرفت، خالی از هیجانات و شور و احساس درونی فوتبال ایران. او كه مربیگری را از سنین جوانی آغاز كرد در ايالات متحده، هلند و كرهجنوبی بخش قابلتوجهی از زندگی ورزشی خود را سپری كرد و طبیعتن فوتبال را منطبق با استانداردها و فرهنگ فوتبال اين كشورها آموخت.
افشین قطبی پیش از حضور در پرسپولیس آرام و البته كاملن حرفهای به نظر میرسيد، برخورد مستقیمی با احساسات و شور و هیجان فوتبال حداقل از نوع هیجان غیر قابل باور در فوتبال ایران نداشت. قطبی به عنوان یک مربی خارجی در فوتبال كرهجنوبی دچار مشكلات فراوانی بود و شرایط سختی را تجربه میكرد تا اينكه جایگاه مناسبی در فوتبال این كشور به دست آورد، البته در چنین شرایطی هم به شكل جدی و كاملن حرفهای با همكارانش و همینطور رسانهها برخورد میكرد. ورود او به فوتبال ايران اما همراه با دگرگونیهای فراوانی بود.
اولين هيجان بزرگ در فرودگاه مهرآباد مقابل او قرار گرفت و یک استقبال بیسابقه كه ریاکشن قطبی را در پی داشت. سرمربی پرسپوليس شور و هيجان طرفداران تيم جديدش را در همه جای كشور به وضوح میديد و در پاسخ به آن، رفتار پرهيجانی داشت. او كاملن متفاوت از روزهاي حضورش در فوتبال كره و هلند، سرشار از احساسات و هيجانات بود.
در مصاحبههايش به دنبال كلمات تازهای میگشت كه شور بيشتری در حركت موفق پرسپوليس ايجاد كند. به راحتی از قهرمانی میگفت و حتا برخلاف اصول حرفهای فوتبال قول داد كه تيمش با 75 امتياز قهرمان میشود. برخوردها و البته مصاحبههای قطبي تحليل تازهای از شخصيت او بهوجود آورد. سرمربی پرسپوليس سرشار از هيجان، احساساتی و صادق به نظر میرسيد.
همچنين برداشت عمومی از رفتارها و مصاحبههای او نشان از نوعی صداقت بیسابقه داشت كه هرگز در فوتبال ايرانی به اين شكل ديده نمیشد. قطبی با اطرافيانش و حتا بازيكنان ارتباط نزديكی برقرار میكرد و صميميت قابلتوجهی در رفتارش ديده میشد. چهره جديد قطبی مقبوليت و محبوبيت عمومی او را در پی داشت. عامه طرفداران فوتبال از اين رفتار و برخورد استقبال میكردند اما سرمربی در پرسپوليس با چالشهاي فراوانی روبهرو شد.
تعدادی از اين بازيكنان، مربيان و حتا برخی از اعضای باشگاه به برخوردهای قطبی انتقاد داشتند و به او حسودی میکردند و عدهای هم از رفتار صادقانه و احساسات او سواستفاده مینمودند. افشین قطبی پرسپوليس را به قهرمانی رساند و همزمان با اين اتفاق به هيجان و احساسات فصلی پرهیجان که فارنهایتش دقیقه ۹۶ بود پايان داد و نامش را برای همیشه در تاریخ این سرزمین به ثبت رساند.
و حالا افشین قطبی قطب فوتبال ایران، امپراتور بادها و دریاها، مرد پرشهای بلند و پسر آریایی پرسپولیس برگشته تا تیم ملی ایران را به جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی ببرد. و چه لذتی بالاتر برای پرسپولیسیها که خوب میدانند چقدر افشین قطبی سرشار از هیجان است.
زیرنویس:
:: مرد روزهای باشکوه بازگشت تا چند کار نیمه تمام را تمام کند گردباد
:: فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه است گردباد
:: به مشامم میرسد هر لحظه بوی آسیا گردباد
:: قهرمانی در روزی سراسر سرخ و آن هم در باشکوهترین ثانیهها گردباد
واقعن او کیست که از شرق تا غرب عالم گوششان را به رادیو چسپاندهاند تا خبر شکست او را بشنوند؟ ولی ما با مارادونا هستیم. همهی دنیا یک طرف مارادونا یک طرف. ما تو تیم او هستیم. این را به جد میگویم بعد از باخت آرژانتین به بولیوی آلبیسلسته قهرمان بلامنازع جهان در سال ۲۰۱۰ خواهد بود.
شکست در ارتفاع ۳۲۰۰ متری بولیوی خبر از صعود به بزرگترین قله فوتبال جهان خواهد داد. ما آنقدر بالا خواهیم رفت که آسمان را خواهیم بوسید. تاخیر همیشه طعم پیروزی را بیشتر میکند. اگر فالکلند نبود دست خدا هیچ وقت معنا پیدا نمیکرد. ایمان ما به مارادونا بعد از باخت به بولیوی بیشتر از قبل شده واقعن چند نفر در جهان هستند که بعد از شنیدن خبر باخت آرژانتین برای آسمانیها شانس قهرمانی کنار بگذارند؟
واقعن نمیدانم ایتالیاییها چرا خوشحال هستند؟ آتزوریها باید خاطرهشان باشد تا نيمه نهايی جام جهانی ۱۹۹۰ رفتن گل نخوردن را؟ ایتالیاییها میخواستند بدون گل خورده وارد فینال شوند. میخواستند تاریخ بنویسند. والتر زنگا را يادتان هست؟ محوطه شش قدم؟ کانیجيا راچطور؟ پاس ديهگو را چطور؟ آرژانتین در پیش چشم خدایگان المپ در خاک سزار ایتالیا و كاتاناچیو لاجوردی را با هم شکست داد. فوتبال میمرد اگر ایتالیا شکست نمیخورد.
برای ترسوها و کسانی که کثیف بازی میکنند ایتالیا تیم مناسبی است. فوتبال مرد وقتی ایتالیا قهرمان جهان در سال ۲۰۰۶ شد. ایتالیاییها که نمیخواهند کثیف بازیشان را در فینال جام جهانی آلمان فراموش کنند؟ الان دو سال از آن روز گذشته واقعن کدام بازی ایتالیا را به خاطر دارید؟ آن کاری که ایتالیا روی زمین چمن می کند اسمش فوتبال نیست. باور کنید دفاعی بازی کردن در ضد حملهها گل زدن اصلن فوتبال نیست. یا بازی را از قصد به پنالتی کشیدن. به قول علیرضا طرفداری از آرژانتین بعد از بازی 6 تایی، را ترجیح میدهم به طرفداری از ایتالیا بعد قهرمانی جام جهانی.
آرژانتین قهرمان جهان خواهد شد. شش گل که سهل است حتا شش هزار گل هم نمیتواند ذرهای از علاقهی ما به ال دیهگو کم کند. ما انتخاب خودمان را سالها پیش کردیم. ما سربازان ارتش دیهگو هستیم. دوست داشتن مارادونا فراتر از همه بردها و باختها است. لیبرالها، ترسوها، ایتالیاییها که کثیف بازی میکنند و آنهایی که همه چیز برایشان با صفر و یک معنی پیدا میکنند نمیتوانند معنی این جملهها را درک کنند.
میدانید عیار ال دیهگو کجا مشخص میشود؟ آنجایی که او هیچ عذری برای توجیه این شکست دردناک ندارد و میگوید: بولیوی بازی فوق العادهای را به نمایش گذاشت. آنها همه چیز را به بهترین نحو اجرا میکردند و این در حالی بود که ما آنچه را که به هدف آن به اینجا آمده بودیم، انجام نمیدادیم و به همین دلیل بود که شکست سنگینی را متقبل شدیم.
هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نیست. آنها قدرتمندانه ما را شکست دادند و هیچ حرفی برای گفتن نمیماند، غیر از اینکه به بولیوی آفرین بگوییم.آنها هر زمان که حمله میکردند، به گل میرسیدند و هر گلی که به ثمر میرساندند، مانند خنجری بود که قلب مرا میشکافت.
با این وجود مارادونا هنوز به آینده امیدوار است: اکنون لازم است تا از نو شروع کنیم و امیدوارم که چنین اتفاقی هرگز رخ ندهد. من در آرامش کامل به سر میبرم، چرا که میدانم اگر مسی یک بخت مسلم تیم را به گل مبدل میکرد، زمانی که بازی هنوز با نتیجه 1-1 دنبال می شد. همه چیز می توانست کاملن متفاوت دنبال شود. من به انتقام فکر میکنم، ولی از آنجا که ممکن نیست فقط با امید انتظار میکشم.
ما ایمانمان را به مارادونا از دست نخواهیم داد. او در پنهانترین اعماق قلب ما جای دارد. روزی که طرفداران آرژانتین به هوا بروند زیاد دیر نیست. فقط صبر کنید. یاران با دیهگو به پیش.
فوتبال یعنی آتش زدن موتور سیکلت و انداختنش از طبقه دوم جوزپه مه آتزا به وسط زمین در هنگام بازی اینتر و آث میلان، فوتبال یعنی پرتاب کردن کله خوک و توالت فرنگی وسط زمین نئوکمپ وقتی فیگو رفت رئال. فوتبال یعنی آتش زدن آن همه اسکانس توسط پرسپولیسیها وقتی هاشمینسب پیراهن استقلال پوشید.
فوتبال یعنی گریه کردن همپای مارادونا در شب جهنمی رم. فوتبال یعنی فینال 1999 چمپیون لیگ، یعنی همان 2 دقیقهای که شیاطین سرخ باطل السحر لشگر قیصر را خواندند بر ارکان اروپا مسلط شدند. فوتبال میمرد اگر بایرن مونیخ قهرمان میشد. فوتبال یعنی ول کردن فوتبال زدن ضربه کنگفویی اریک کانتونا توی صورت یکی از هواداران حریف تازه آنهم توی زمین حریف. فوتبال یعنی تعصب و غیرت. فوتبال یعنی همه کارتهای قرمز.
فوتبال یعنی یقه بالا زده اریک کانتونا، یعنی وقتی آنفیلدیها، کانتونای بزرگ را تهدید به مرگ کردن او آمد در همان بازی که لیلیپوتیها میخواستند او بازی نکند یقه پیراهنش را بالا داد و بازی کرد. اریک برای مرگش حریف میطلبید. فوتبال یعنی دخترهایی که از گیتهای بازرسی بدنی استادیوم آزادی رد میشوند از میان آن همه مامور نیروی انتظامی.
فوتبال یعنی سه بر هیچ از آلیمای قزاقستان در زمین حریف باختن، توی بازی برگشت باید چهار گل به آنها زدن، فوتبال یعنی یک پنالتی آخرای نیمه اول خراب کردن. فوتبال یعنی آن یک ربع طاعونی بین نیمه اول بعد از خراب کردن پنالتی تا شروع نیمه دوم. فوتبال یعنی پرسپولیس بیاید در نیمه دوم پنج بر هیچ آلیمای را شکست بدهد. فوتبال یعنی شروع ال کلاسیکو در نئوکمپ، صدایی که شورشیهای بارسا تولید میکنند از صدای بویینگ 747 هم بیشتر است.
فوتبال یعنی شیشههایی که به سلامتی بهم میخورند. فوتبال یعنی گل دوم آرژانتین به مکزیک در جام جهانی 2006 آلمان. یعنی دقیقه 98 بازی. فوتبال یعنی همان ضربه عجیب و غریب پای چپ رودریگز. فوتبال یعنی: نه، منم. جواب اریک کانتونا وقتی از او پرسیدند بهترین بازیکن تاریخ فوتبال فرانسه زین الدین زیدان است یا میشل پلاتینی؟
فوتبال یعنی فینال 99 چمپیون لیگ بین بایرن مونیخ و منچستر یونایتد. فوتبال یعنی همان محوطه 18 قدمی که 22 بازیکن را در خودش جای داده بود. فوتبال یعنی امید در لحظههای نا امیدی. فوتبال یعنی غیرممکن. فوتبال یعنی جنون. یعنی دیوانگی. یعنی رها شدن از هر چی قید و بند است. فوتبال یعنی ضد فعل، مفعول و قافیه. فوتبال یعنی شادی هولیگانها. فوتبال یعنی تب. یعنی درد از باخت تیم محبوبت.
فوتبالدستی چندان هیجانانگیز نبود. که اگر دنبال هیجان بودیم خودِ فوتبال هیجانانگیزتر بود. هیجان را خودمان میساختیم. خودمان تیم انتخاب میکردیم و روی تیممان تعصب داشتیم. همهاش همینها بود. ما این بودیم. اینجور تفریح میکردیم. الان هم همانجور هستیم. فوتبال یعنی راه راه پوشان آبی و سفید امریکای جنوبی. فوتبال یعنی تا صبح بیدار ماندن دیدن پاس کاریهای آنان. فوتبال یعنی بوکا یعنی استادیوم خانگیشان. یعنی هوادارهای خل و چلشان. فوتبال یعنی مرگ هفت نفر در زیر دست و پا بعد از بازی ایران ـ ژاپن در استادیوم آزادی.
فوتبال یعنی شیر دخترهایی که لباس پسرانه میپوشند وارد استادیوم آزادی میشوند. فوتبال یعنی پرسپولیسیهایی که تا خود صبح بیدار میمانند تا اولین نفری باشند که برای داربی تهران وارد معبد آزادی میشوند. فوتبال یعنی رقص پرچم سرخ در هوا. فوتبال یعنی بیرون آمدن پرسپولیس از زیر زمین وقتی میخواهد وارد زمین شود. فوتبال یعنی رها شدن آدرنالین بسیار در خون. فوتبال یعنی بدون اینکه مخدر مصرف کنی آنفتامین سر خود باشی. فوتبال یعنی حسرت بیست و چهار ساله. فوتبال یعنی بغض چهل ساله.
از اینکه هر وقت دم دکههای روزنامه فروشی یک قسمت فقط مختص یک سری آدم است احساس خوبی دارم. روزنامههای ورزشی را هر کسی نمیخواند. این خودش خیلی است. مثل اینکه هر کسی به استادیوم آزادی راه نمیدهند. فوتبال یعنی بیخیال جام جهانی شدن وقتی زیدان با سر رفت تو شکم ماتراتزی، فوتبال یعنی وقتی مارادونا به جای اینکه توی ویآیپی بشیند پیراهن شماره 10 آرژانتین را در هوا میچرخاند.
فوتبال میمیرد وقتی پله کت و شلوار تنش میکند، فوتبال زنده است وقتی مارادونا وسط جمعییت نشسته پیراهن آرژانتین را در هوا میچرخاند. آلمانیها این را خیلی خوب میدانستند، برای همین بود که اجازه ندادند ال دیهگو در زمان بازی آلمان - آرژانتین در جام جهانی 2006 در استادیوم حاضر شود.
فوتبال یعنی دو گل مارادونا به انگلستان. فوتبال یعنی آن دو جمله تاریخی که گزارشگر شبکه ملی آرژانتین بر زبان آورد. فوتبال یعنی ممنوع بودن اکران فیلم مارادونا امیر کاستاریکا در انگلستان، یعنی بعد از بیست سال آنگلوساکسونها نمیتوانند دست خدا را فراموش کنند. فوتبال یعنی دست ندادن ماردونا با رییس برزیلی فیفا وقتی خواست جام جهانی ۸۶ مکزیک از او بگیرد. مارادونا یک ممنوعهی ناب است.
فوتبال یعنی دقیقه ۹۶ بازی پرسپولیس ـ سپاهان. یعنی فریاد در سکوت مطلق. فوتبال یعنی اینکه فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقتهای تلف شده. فوتبال یعنی شادی میلیونی ارتش سرخ در سراسر جهان. فوتبال یعنی دقیقه ۸۸ بازی پرسپولیس وقتی ادموند بزیک با پاس مجتبی محرمی استقلال را بعد از هفت سال شکست داد.
فوتبال یعنی مشت مجتبی وقتی گذاشت تو صورت امیرشهرنویی. فوتبال یعنی کله مجتبی وقتی رفت تو صورت صادق ورمزیار. فوتبال یعنی بیلاخی که مجتبی به طرفداران استقلال نشان داد. فوتبال یعنی ریختن پرسپولیسیها به وسط زمین آزادی. فوتبال یعنی محرومیت مادام العمر شماره هشت پرسپولیس از زمین چمن. فوتبال یعنی همه شیشه ماشینهایی که در 5 دی 1373 در اتوبان کرج شکسته شد.
بچه مثبت نیستم برای همین از ضد قهرمانهای سینما و فوتبال بیشتر از قهرمانهایشان خوشم میآید. فوتبال یعنی جلو آمدن پیتر اشمایکل برای گل زدن وقتی منچستریونایتد بازی از بایرن مونیخ باخته بود. فوتبال یعنی جادوی تدی شرینگهام و اوله گونار سولسشر. فوتبال یعنی وقتی خداداد از مارک بوسنیچ گذشت ما وارد تاریخ شدیم.
نیکولاس مینگات، رییس روابط عمومی فیفا و مدیرکل دفتر ارتباطات بخش خبری فیفا در جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی به طرح برخی ابهامات در مورد قوانین شماه ۱۱، ۱۴ و ۱۵ فیفا و تبصرههای آن پاسخ داد.

ایشان در نامهای رسمی خطاب به فدراسیون فوتبال ایران نوشتهاند: استفاده از تبلیغات روی پیراهن ملی تحت هیچ شرایطی در بازیهای ملی از هر نوعی که باشد، رسمی و غیر رسمی و حتا خیریه، جایز نیست. فیفا این اجازه را نمیدهد، هیچ کدام از اعضای رسمی حق سرپیچی از این قوانین را ندارند.
نیکولاس مینگات، مدیر روابط عمومی فیفا همچنین میگوید: از توجه شما به قوانین فیفا که برای ثبت آنها تلاش زیادی شده ممنونم. درج آگهی تبلیغاتی در یک بازی ملی واقعن عجیب است. زیرا برای فیفا دیدار ملی، دوستانه یا رسمی، تفاوتی نداشته و تحت هیچ شرایطی حک شدن آگهی جایز نیست. فیفا اجازه این کار را به هیچ عضوی از خود نمیدهد.
دوستانی که دارید این پست را میخوانید خوب است که بدانید تیم ملی ایران در آخرین مسابقه رسمیاش از سری مسابقات انتخابی جام جهانی در برابر کره جنوبی بر روی پیراهنش از لوگوی سایپا استفاده کرد. واقعن جای تاسف است در کشوری که داعیه حفظ ارزشها را دارد اینگونه اتفاقها رخ دهد. چاپ لوگوی اسپناسر بر روی پیراهن تیم ملی حتا در کشور امریکا که ما آنرا امپریالیسم میخوانیم هم روی نمیدهد.
فدراسیون فوتبال آلمان هم بر روی بادگیر و کاور بازیکنانش در محل تمرین از لوگوی بنز استفاده میکند. ولی هیچ وقت تا حالا لوگوی بنز را بر روی بادگیر، کاور و پیراهن تیم ملیاش در هیچ بازی رسمی و غیررسمی استفاده نکرده.
چند سال پیش تیم ملی ایران در فرانسه در مقابل یکی از تیمهای درجه دو باشگاهی آن کشور مسابقهای دوستانه برگزار کرد که تیم ملی کشورمان بر روی پیراهنش تبیلغ مرغ فرانسوی دوکس را کرده بود. بعد از این مسابقه تیم ملی ژاپن در اولین دیدار رسمیاش در برابر ایران بر روی پیراهن کشورشان تکهای پارچهی سفید زده بودند تا به ما یادآوری کنند نباید بر روی پیراهن ملی آگهی تبلیغ کرد.
حامی تیم ملی در همه جای دنیا رسم است ولی چاپ لوگوی اسپانسر هم رسم است؟ چرا قبل از اینکه فیفا با قوانینش بخواهد به ما بیاموزد خودمان به پیراهن تیم ملیمان که هیچ فرقی با پرچم کشور عزیزمان ایران ندارد احترام نمیگذاریم؟
روزهای باشکوه هدیهی افشین قطبی به تیفوسیهای سرخ بود، روزهایی پر از دلهره و همسو شدن برای رسیدن به موفقیت. فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه است، حتا اگر بخواهی فراموششان کنی هم نمیشود. این روزها آفریده میشوند برای فراموش نشدن و سالها و سالها باید منتظر دوباره آفریده شدنشان باشی.

این عظمت سرخ است. آن روز ما وارد تاریخ شدیم
روزهای باشکوه روزهایی هستند که تو قهرمانی، روزهایی که تو پادشاهی میکنی، روزهایی برای بازیابی غرور از دست رفته. روزهای باشکوه، روزهایی حماسی هستند که خاطرهانگیزتر میشوند و به یادماندنیتر.
روزهایی گرهخوره با پرشهای بلند، گره خورده با فریاد کشیدنهای دیوانهوار در لحظههای نا امیدی، گره خورده با شادمانی مردمی. هیچوقت پرسپولیس و روزهای باشکوه این تیم. با نخستین بار خواندن این جملات ناگهان دلم گرفت و افشین قطبی رفت بدون اینکه از ما خداحافظی کند.
آن روز که در داربی تهران، علیرضا نیکبخت واحدی بعد از تعویض به افشین قطبی فحش ناموس داد اگر به جای او کسی دیگر همچون علی پروین یا علی دایی بر روی نیمکت پرسپولیس نشسته بود که علیرضا نگونبخت واحدی حتا نمیتوانست فکر این را بکند که بخواهد کلمهای مستهجن به آنها نثار کند.
علی پروین در سال ۷۷ پرسپولیس هم قهرمان لیگ آزادگان کرد و هم جام حذفی. همان سال که ناصر حجازی به دلیل باخت به پرسپولیس سکته کرد. بعد از قهرمانی و شکست استقلال در جام حذفی، خبرنگاری از سلطان پرسید: علی آقا با چه سیستمی پرسپولیس در دو جام قهرمان کردید؟ علی پروین گفت: با سیستم علی اصغری.
این طنز تلخ نه فقط فوتبال ما را در بر گرفته بلکه در حال حاضر در تمامی زوایای جامعهی ایرانی رسوب کرده است. روزگار علی اصغری. الان علاصغرها بر ما حکمرانی میکنند. علی دایی سرمربی تیم ملی ایران است. و هر کسی که از او درباره تیم ملی سوال کند را متهم میکند که با شورت ورزشی عکس ندارد.
فرانسه هواپیمای کنکورد را از رده خارج کرد نه به این دلیل که قدیمی شده. فقط به این خاطر که جهان هنوز آنقدر پیشرفت نکرده که بتواند از وجود چنین پیشرفتی استفاده کند. قبل از این هم پیشرفتهترین هواپیمای مسافربری جهان هیچ وقت نمیتوانست در تهران بر زمین بشیند.
چون فرودگاه مهرآباد که قبل از انقلاب ساخته شده و فرودگاه امام در بعد از انقلاب، باند فرود کنکورد ندارند. افشین قطبی هم از جنس کنکورد است. با ارزش است. او رفت چون ما جایی برای او نداشتیم. برای ما همین علی پروین، علی دایی و امیر قلعهنویی بس است. ما لیاقت کنکورد را نداشتیم. باید به توپولفها راضی باشیم.
مثل یک كتاب درسی در شب امتحان بیپايانی. شبيه یک داستان جنايی غير قابل پيش بينی. هرگز نفهميدم چرا همیشه از ته فیلمهای وسترن خوشم میآمد. شاید به خاطر این بود که قهرمانهایش بدون خداحافظی میرفتند. بدون هیچ منت و دستمزدی.
ما الان پشت در بهشت هستیم. فقط باید در بزنیم تا در را برایمان باز کنند. شورشیها به پاخیزید رهبر از راه رسید. دیهگو آرماندو مارادونا شد سرمربی تیم ملی آرژانتین. روح مرموزی جهان را به تحیر وادار خواهد کرد. قسم به اشکهای دیهگو در شب طاعونی رم تا قهرمانی آرژانتین در افریقای جنوبی آرامش نخواهیم داشت. رفقا ضربان قلبهایتان را با هم تنظیم کنید. نگاهش کنید جام جهانی را در افریقای جنوبی بالای سرش برده. فیفا، مافیا، فالکلند منتظر باشید ما میآییم.

نعره شیر به گوش میرسد
جرات داشته باشید ترسوها نگاه کنید همانی که طی این همه سال تلاش کردید تا هیچ اسمی از او باقی نماند برگشت. ایتالیاییها، انگلیسیها، آلمانیها و برزیلیها این همه جادو و جنبل کردید تا آفت مارادونا به جان کسی نزند پس این چیست که اینگونه باعث شده از ترس به خود بلرزید؟ چه کسی خوابتان را آشفته کرده؟ از امروز به بعد قلب تمامی شورشیهای جهان بر روی نیمکت تیم ملی آرژانتین میتپد.
افریقای جنوبی را آب و جارو کنید قهرمان وارد میشود. ۱۱ سرخپوست انتقامجو به همراه یک رهبر. اینجا سینمای وسترن در قرن بیست و یکم به حقیقت پیوسته است. کابوی تنها برگشته تا انتقام دیرین خود را بگیرد. رم منتظر باش شورشیها میآیند تا انتقام آن ضربه پنالتی که به ناحق گرفته شد را بگیرند. برزیل منتظر باش و به پله بگو ببیند چگونه شورشی جهان پوچ و پوکتان را آشفته خواهد کرد.
آن فریادی که مارادونا در آخرین تصویری که از او در جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا بر روی تمامی شبکههای تلویزیونی جهان ثبت شد هنوز ادامهاش باقی مانده. فریاد شیر هنوز ادامه دارد. آن روز تنتان خیلی لرزید. مارادونا برگشته بود تا قهرمان جهان شود ولی باز با تبانی کثیفتان به او اتهام مصرف کوکایین زدید. مارادونا قسم خورد که مواد مصزف نکرده بود. تکان نخورید. سرجایتان بنشینید. فیلم هنوز تمام نشده. خیال کردید. هنوز انتقام اژدها باقی مانده. حالا بروس لی وارد میشود. مافیا و فیفا تاوان گناهان کثیفتان را به بدترین شکل ممکن خواهید پرداخت.
دیهگو فوتبال را در باشگاه آرجنتینوس جونیورز آغاز کرد و در حالی که تنها 17سال داشت به تیم ملی آرژانتین دعوت شد و در برابر مجارستان یک نیمه بازی کرد. قدرت بازی سازی مینیاتوری، پاسهای بلند و کوتاه میلیمتری، قدرت حفظ توپ و هوش سرشار رهبری تيم در میانه میدان، ضربههای ناگهانی و حیاتی، حفظ تعادل و قدرت پا به توپ عالی که انگار چهلتکه به پای چپش دوخته شده از او یک اسطوره دست نیافتنی تاریخ فوتبال خلق کرد.
جهان یک شکسپیر دیگر به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است. پس از آن که سزار منوتی مربی آن وقتِ آرژانتین دیهگو را به دلیل اخلاق شورشیاش از تیم ملی کنار گذاشت و نام او را برای جام جهانی 78 در لیست تیم نیاورد، مارادونا جام جهانی جوانان 79 توکیو را میدان ِ تاخت و تاز خود قرار داد و تیم ملی کشورش را به مقام قهرمانی جهان رساند.
وقتی مارادونا در تیم باشگاهی آرجنتینوس جونیورز، در 166 بازی 116 گل به ثمر رساند، باشگاه معروف بوکاجونیورز حاضر شد برای انتقال او پول خوبی پرداخت کند. این بار رکورد او بهتر شد و در 28بازی، 40 گل زد و در سال 1981 با بوکاجونیورز قهرمان آرژانتین شد. کم کم نام جوان با استعداد آرژانتینی بر سر زبانها افتاد و آبی اناریهای با پرداخت بالاترین مبلغ در جهان، او را به ایالت کاتالونيا بردند. از سال 1982 تا 1984 بارسلون محل بروز استعدادها و بازیهای دیهگو بود. هافبک پرتوان آمریکای جنوبی قهرمانی سال 83 اسپانیا را برای بارسلونا به ارمغان آورد.
حالا نوبت تيم ناپل ايتاليا بود تا مزه حضور اسطوره بچشد. آنها مبلغ بسیار بالایی به او پيشنهاد کردند تا در سال 84 به شهر ناپل مهاجرت کند. مارادونا هفت سال در ناپل ماند. او یک تنه ناپل را به دو مقام قهرمانی اروپا و کالچیو در سال 1987 و 1990 رساند. پس از بازگشت مارادونا به وطنش، تیم ناپل دیگر نتوانست قامت راست کند و حتا به دسته دوم و سوم لیگ ایتال سقوط کرد.
دیهگو بعد از خروج از سرزمین مافیا و بازگشت به وطن دربوکاجونيورز توپ زد که آنها را هم در سالهای ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ قهرمان آرژانتین کرد. و در سال ۱۹۹۸ دیهگو سرمربی راسینگ بود تا امروز در سال ۲۰۰۸ ال دیهگو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشیهای انتقامجویی باشد که میخواهند در افریقای جنوبی جادو کنند.
مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترینهای تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. جام جهانی 86 مکزیک یادم هست. وقتی با هاوه لانژ دست نداد و جام را بالای سر برد. هاوه لانژ بهت زده دیهگو را نگاه میکرد. از سال 90 تا 2006 آرژانتین لیاقت تمامی این جامها را داشته است. ولی اسم رمز همان دست ندادن است. مارادونا با همهی آن کارها است که مارادونا است. یک شورشی همیشه یک شورشی است.
بازیکنی با قد کوتاه، اما با استارتهای انفجاری در هر لحظهای که دیهگو اراده میکرد قادر بود خط دفاعی حریف را به هم بریزد و با پاسی ناگهانی مهاجمان تیمش را صاحب موقعیت گل کند. ایتالیاییها هنوز مزه شکست تلخ سال ۱۹۹۰ را فراموش نکردهاند. آتزوری در کشور خودش تا مرحله نیمنهایی هیچ گل را دریافت نکرده بود و اگر به تور مارادونا، آرژانتین و یارانش نمیخوردند حتمن بدون گل خورده وارد فینال میشدند و به رکوردی دست نیافتنی در تمام تاریخ دست مییافتند.
ولی دیهگو و رفیقش کانیجیا نگذاشتند. وقتی کانیجیا پاس سانتر دیهگو را با پشت سر وارد زنگا کرد از خوشحالی سرم خورد به سقف آسمان. ایتالیا آن شب خون گریست، برای همین بود که مافیا با تبانی کثیف اجازه نداد آرژانتین برای بار سوم پیش چشم خدایگان المپ بر آن جام طلایی وسوسهانگیز بوسه زند.
قبل از حذف ایتالیا توسط مارادونا، برزیل طعم شکست در برابر او را چشیده بود. الحق اگر برزیل توسط دیهگو و آرژانتین حذف نمیشد هیچ کس، نه ایتالیا و نه آلمان، توانایی حذف قناریها را نداشتند. برزیل، هاوه لانژ و پله که در سال ۱۹۸۶ همچون انگلیس کینه دیهگو را به دل گرفته بودند بیشتر از وی متنفر شدند و در تبانی کثیف ایتالیاییها طی سالهای بعد شریک شدند.
فیفا دست رییس برزیلی خود هاوه لانژ بود و اصلن چشم دیدن دیهگو را نداشت. سوگولی فیفا پله بود و مارادونا داشت تاریخ را جور دیگری بر خلاف خواستهی آنها مینوشت. آلمانیها هم به تبانی کثیف مافیای ایتالیا و فیفای برزیل پیوست و طی این همه سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۴، ۱۹۹۸، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ اجازه ندادهاند آرژانتین قهرمان جهان شود.
آنها حتا پا را از این فراتر گذاشتهاند و اجازه ندادند دن مارادونا در جام جهانی ۲۰۰۲ حاضر شود و مسابقات آرژانتین را در استادیوم تماشا کند. ال دیهگو در آن سال حرف جالبی زد: آنهایی که بر سرتان بمب اتم انداختند را اجازه ورود دادید ولی به من... . چهار سال بعد هم در جام جهانی ۲۰۰۶ از حضور مارادونا در جریان دیدار آرژانتین و آلمان ممانعت به عمل آمد.
ولی همهی اینها باعث نشد حتا یک اپسیلون از علاقهی ما به ال دیگو کم شود بلکه تمامی این کثیف بازیهای (ایتالیاییها، برزیلیها، انگلیسیها و آلمانیها) باعث شد عیار دن مارادونا هر روز بیشتر شود. الان مارادونا در اعماق قلب ما جای دارد. آن دو ستارهای که آلبیسلسته به نشانهی دوبار قهرمانی جهان حتا روی پیراهنش نمیاندازد به تمامی آن پنچ ستاره برزیل، چهار ستاره ایتالیا، سه ستاره آلمان، یک ستاره انگلیس میارزد. صبر کنید شعبده به راس هرم میرسد.
استقلال در لاک دفاعی فرو رفته بود، امیر قلعهنویی دستور داده بود استقلالیها بدتر از تیم ملی بحرین ۱۱ نفره دفاع کنند. سرمربی آبیها دلش را به همان تک گل بازی خوش کرده بود. او بیژن کوشکی (دفاع) را به جای سیاوش اکبرپور (حمله) به میدان آورد تا جلوی حملات ارتش سرخ را بگیرد و البته مسئول مهار علی کریمی باشد. ولی همین جاست که عیار امپراتور مشخص میشود.
افشین قطبی با تعویضهای مدافعانش پرسپولیس را تهاجمیتر از قبل کرد تا نتیجه را تغییر دهد. امپراتور، پترویچ را به جای آتسو و منتظری به جای نیکبخت وارد زمین کرد تا با حضور این بازیکنان قدرت سرخها برای زدن گل به حداکثر برسد.
بازی داشت با برد استقلال به پایان میرسید که شماره هشت پرسپولیس بعد از هشت سال در دقیقه هشتاد و هشت با سوپر گل خود دروازه استقلال را باز کرد تا شب بد امیر قلهمرغی بدتر شود. جادوگر هشت سال پیش هم در روز ۹ دی ماه ۱۳۷۹ وقتی پرسپولیس با نتیجه دو بر یک از استقلال عقب بود و ساعت اسکوربرد آزادی دقیقه ۸۸ را نشان داد برای سرخها گلی فراموشنشدنی را به ثمر رساند. جادوگر بعد از هشت سال تاریخ را تکرار کرد. ماجرا وقتی جالبناکتر میشود که بدانید علی کریمی متولد ۸ آبان ۱۳۵۷ است.
امیر قلعهنویی آنقدر از سوپر گل جادوگر عصبانی شد که جلوی چشم همه بیژن کوشکی را به باد ناسزای بچههای شهر نو گرفت. امیر قلعه حتا به همین توهینها به کوشکی بینوا قانع نبود و در جلسه مطبوعاتی با ادبیات سخیف مختص خود به خبرنگاران حمله کرد. یکی نیست به ایشان بگوید جنرال تو دستور به عقبنشینی دادی حالا چرا دردت آمده که استقلال مساو کرده؟
امیر جنرال نکند توهم شش گل بازی با استقلال اهواز داشتی؟ پس چرا به پرسپولیس فقط یک گل زدی؟ و بعد از آن هم استقلال را به تیمی سر و پا دفاعی تبدیل کردی؟ امیر قلعه میخواهد ثابت کند که تنها مشکل استقلال فقط فتحا...زاده بوده و او هیچ نقشی در ضعفها و نشاندن استقلال در رده هفدهم جدول نداشته است. یعنی باور کنیم؟
میگویند تیمی هجومی بازی میکند که مدافعانش روی خط وسط زمین باشند. وقتی جادوگر سوپر گل خود را وارد دروزاه استقلال کرد تمامی مدافعان استقلال روی خط دروزاه خودی قرار داشتند و این نشان میدهد استقلال از بحرین هم دفاعیتر بازی کرد و مزد ترسش را هم گرفت.
معبد سرخ آزادی شبی تاریخی را پشت سر گذاشت. در شب جمعهای که نه فینال بود و نه داربی، صد هزار پرسپولیسی دوآتشه بعد از افطار راس ساعت هشت شب ورزشگاه پیر و خستهی شهر تهران را به تسخیر خود درآوردند تا از نزدیک شاهد آخرین حلقهی ارباب حلقهها باشند. علی کریمی پس از ۲۷۱۷ روز دوری از پرسپولیس به اردوگاه ارتش سرخ بازگشت و صد هزار سرباز جان برکف از او استقبال کردند.

استقلالیها حتمن خوب به خاطر دارند صندلیهای خالی ورزشگاه آزادی را در فینال جام حذفی امسالشان در مقابل پگاه؟ دیدن علی کریمی آنهم در پیراهن شماره هشت پرسپولیس یک رویا بود که به حقیقت پیوست. بازگشت جادوگر قبل از روز بزرگ حساسیتهای داربی را چند هزار برابر کرده است. این را به راحتی میشد پنجشنبه شب از انرژی که از روی سکوها ساطع میشد فهمید.
امیر قلعهنویی منتظر باش توفان دارد مییاد. بر خلاف کسانی که میگویند داربی شهر تهران فقط سه امتیاز دارد میگویم که این بازی خیلی بیشتر از سه امتیاز نا قابل میارزد. این بازی آنقدر ارزش دارد که یک بازی قبل از آن پرسپولیسیها ۱۰۰ هزار نفری برای استقلالیها پیام میفرستند.
فصل گذشته وقتی افشین قطبی قول قهرمانی پرسپولیس در لیگ را داد، علیرضا منصوریان در مصاحبه ای جنجالی اعلام كرد عاقلها قول قهرمانی نمیدهند این حرف منصوریان تا مدتها سوژه بود اما قطبی به كار خود ادامه داد و هر كجا نشست گفت من قول میدهم پرسپولیس را قهرمان كنم.
البته همین حرفهای امپراتور انرژی مثبتی را در پرسپولیسیها به وجود آورد و در نهایت آنها قهرمان شدند. امسال اما قلعهنویی همان رویه فصل گذشته افشین قطبی را در پیش گرفته و میگوید صددرصد قهرمان لیگ میشویم. بله، امیر در چند مصاحبه تلویزیونی دقیقن واژه صددرصد را به كار برد و با قاطعیت كمتر دیده شدهای از او گفت استقلال به طور حتم قهرمان لیگ میشود. البته باید دید امسال نظر منصوریان در این مورد چیست؟
این در حالی است كه قلعهنویی هیچگاه عادت نداشت قول قهرمانی بدهد و اساسن هیچ كدام از مربیان ایرانی، تا قبل از امپراتور سرخ، این كار را نمیكردند و قول قهرمانی دادن را اشتباه میدانستند اما افشین قطبی قطب فوتبال ایران فرهنگ و روش جدیدی را با خود به ایران آورد و حتا باعث شد سیاستهای آبگوشتی امیر قلعهنویی هم به طور كل عوض شود. اگر به خاطر داشته باشید، قلعهنویی در لیگ ۸۴ مدام حرف از دستهای پشت پرده میزد و میگفت نمیخواهند ما قهرمان شویم اما حالا شیوه كاملن عوض شده و با تقلید از مربی تیم رقیب سعی میكند با وعده قهرمانی، روحیه نفراتش را بالا ببرد.
قلعهنویی بعد از تساوی استقلال مقابل سپاهان در مصاحبهای گفت اثرات عنوان سیزدهمی فصل گذشته هنوز در بچهها دیده میشود و آنها به خودباوری نرسیدهاند. ولی همین امیر قلعهنویی استقلال را در رده هفدهم جدول نشاند. شاید او با گفتن اینكه ما صددرصد قهرمان میشویم میخواهد روحیه آبیپوشان را بالا ببرد و از طرفی برای رقیب كری بخواند.
شاید هم امیر پیش دستی كرده و خواسته زودتر از قطبی قول قهرمانی بدهد اما هر چه هست این حرفها سطح توقعات مردم را هم بالا می برد و مسلمن آخر فصل هیچ كس یادش نمیرود كه امیر قلعهنویی درست بعد از بازی هفته چهارم و در حالی كه تیمش فقط ۴ امتیاز داشت و ردهی هفدهم بود قول قهرمانی داد. با این حساب حتا كسب عنوان نایب قهرمانی هم نمیتواند برای استقلالیها موفقیت محسوب شود.
بهترین مهرهها و بهترین امكانات در اختیار مردی قرار گرفته كه خودش تیم را بسته و این روزها مخالف چندانی هم ندارد. ناصر حجازی بدون فتحا...زاده را هم دیگر نمیتوان آلترناتیوی برای قلعهنویی قلمداد كرد. هر چند كه عملكرد قلعه نویی تا اینجای كار بدتر از حجازی بوده و او ۳ امتیاز كمتر دارد. بدون شک برندهی داربی تیمی است که پیراهن سرخ به تن دارد.
پس از ۱۶ ماه و ۱۷ روز از انتصاب فتح ا...زاده و پس از اخراج ۳ مربى، ۱۸ باخت و نشاندن استقلال در رده سیزدهم و هفدهم حالا او از كار بركنار مىشود تا استقلالِ امیر قلعهنویی، استقلال اهواز را در یک بازی که بوی گند تبانی از آن به مشام میرسد ۶تایی کند. نكته قابل توجه در كارنامه مديريت فتح ا...زاده اين است كه او پس از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ ششم به مجموعه مديريتى اضافه شد و پيش از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ هشتم از حوزه كارىاش كنار گذاشته شد.
طنز تاریخی عجیبی است. فتح ا...زاده حالا زودتر از آنچه تصورش را میكرد از استقلال رفت. ارديبهشت ماه سال ۸۶ بود كه على فتح ا...زاده از ماکسیمای سفید رنگ خود پیاده شد تا استقلال را که اميد اول قهرمانى بود به سرمنزل مقصود برساند. آن روزها هدایت استقلال بر عهده صمد مرفاوى بود و اگر استقلال فقط سه بازی را میبرد قهرمان لیگ برتر میشد. اما از لحظه ورود فتح ا...زاده به مجموعه استقلال ناكامىها به نقطه اوج رسيد.
محصول مديريت فتح ا...زاده در روزهاى پايانى فصل ۸۶-85، دو شكست و یک تساوى در ۳ بازى بود. فتحا...زاده اما به دليل حضور ديرهنگامش در مجموعه مديريتى استقلال در مسند كار حفظ شد تا در فصل ۸۷-86 بتواند اهدافش را در باشگاه استقلال جامه عمل بپوشاند. در نتيجه فتح ا...زاده همراه با استقلال به ليگ هفتم رسيد. حضور حجازى از نگاه او نه تنها یک فلاشبک به گذشته محسوب نمىشد بلكه مىتوانست همه نگاهها را به سوى استقلال بكشاند.
فتحا...زاده که ۱۰ سال پیش حجازی را از استقلال اخراج کرده بود بعد از گذشت یک دهه باز او را به مسند سرمربیگری استقلال بازگرداند تا نشان دهد از حافظهی تاریخی خوبی برخوردار نیست. حجازى آمد تا اتحاد او و مرد محبوب استقلالىها باعث قهرمانى شود اما هرگز چنين اتفاقى نيفتاد. حجازى بركنار شد، فيروز كريمى آمد و فيروز هم بركنار شد تا در دوره مديريت فتح ا...زاده به ترتيب صمد مرفاوى، ناصر حجازى و فيروز كريمى با حكم اخراج مديرعامل استقلال روبه رو شوند.
البته فتحا...زاده در همه اين روزها به دليل سابقه كه در استقلال داشت هيچ گاه مورد انتقاد قرار نگرفت. شايد احداث كمپ، رسيدگى به تيمهاى پايه و ايجاد آكادمى فوتبال و پس از آن جذب بهترين بازيكن فوتبال ايران پشتوانه مطلوبى براى حفظ او در فصل ۸۸-87 بوده اما هيأت مديره باشگاه استقلال و به خصوص سازمان تربيت بدنى در مقابل شكستهاى استقلال در هفتههاى گذشته تاب نياورد.
و روز گذشته پس از جلسهاى كه در اين باره انجام شد على فتح ا...زاده از مديريت باشگاه استقلال بركنار شد. یک جمله از على فتح ا... زاده در مصاحبههاى آغاز فصل براى همیشه به یادگار خواهد ماند آنجا كه این مدیر درباره كنار گذاشتن فیروز كریمى از استقلال گفت: اگر كریمى را اخراج نمىكردم، خودم باید مىرفتم.
و حالا فتحا...زاده در روزی اخراج شد که دقیقن در شب آن روز استقلال تیمی از خانوادهی خودش را ۶تایی کرد تا فاجعهای که قرار است اتفاق بیفتد را به تاخیر بندازد. ولی فاجعه هر چقدر هم به تاخیر انداخته شود شود روزی پر سر و صداتر از قبل رخ خواهد نمود.
سالی به مراتب سختتر و توفانی منتظر پرسپولیس است. این قمار آخر است. یا مرگ یا پیروزی. کابوی تنها برگشت تا ته قصه را جوری که خودش میخواهد و میخواهیم تمام کند.
اینجا نه از دکوپاژ خبری هست و نه سناریو. قصه هنوز تمام نشده. ما میگوییم که ته قصه چه شکلی است. باید تمام بازیها به استادیوم برویم. نباید پشت افشین را خالی کنیم.
فوتبال را به اندازه سینما دوست دارم. سرشار از انرژی است. یک کارخانه انرژیزا. غیر قابل پیشبینی و هیجانانگیز. به قول امبرتو اکو: من طرفدار فوتبال و شور و هیجان آن هستم.
ما خیلی وقت است که با امپراتور پیمان بستیم. انتهای این دوستی یا مرگ است یا پیروزی. اگر قرار بود همهی کریها درست از آب دربیاید که انتقام مزه نمیداد.
تمام مزه فوتبال به همین کریهایش است. کری خواندن. خط و نشون کشیدنها. و به تعویق افتادنها. آدم یاد فیلمهای بروس لی میافتدد توی بچهگی. بروس لی اول کتک میخورد بعد که حسابی داغون میشد یهو قدرتش را نشان میداد. اصل غافلگیری. همان چیزی که توی سینما کاربرد دارد. توی فوتبال هم هست. افشین قطبی پس از پايان بازی مقابل مس كرمان در کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: به حريف و پرويز مظلومی تبریک میگویم و از هواداران پرسپولیس كه امروز با حمایت قاطع خود ما را شرمنده كردند، عذرخواهی میكنم.
بازیكنان پرسپوليس در نيمه اول با كنترل بازی فوتبالی را كه من دوست داشتم به نمایش درآوردند و از آن لذت بردم چون بینالمللی بود. با داشتن چنین تیمی می توانم از حالا قول قهرمانی در لیگ را بدهم و از این حرف هراسی ندارم. متاسفانه به رغم اینكه حملات بسیار زيادی داشتیم توپ وارد دروازه مس كرمان نشد و سه امتیاز حساس را از دست دادیم، اما این پایان راه نيست.
فصل گذشته 34 بازی انجام دادیم و فقط در 5 بازی تمام امتیازها را نگرفتیم. شكل تیمی ما بسیار مناسب است و سازماندهی لازم را دارد. ما بهترین مهاجم ایران را از دست دادهایم و زمان لازم است تا جای خلیلی را پر كنیم. در بازیهای آينده علی كریمی و دی كارمو برزیلی را در اختیار داریم و مطمئن هستم بیش از پیش موقعیت سازی میكنيم تا راحتتر به گل برسیم.
سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس در پایان خاطرنشان كرد: از بازی مقابل مس كرمان درس بزرگی گرفتیم. از شكست نمیترسم و در روز آخر جوابگوی نتایج پرسپولیس خواهم بود. شک ندارم روزهای درخشان و آفتابی را در پیش داریم، پس هواداران باید صبور باشند.
رفتن به استادیوم آزادی برای دیدن بازی پرسپولیس آنهم در شب و در زیر نور نورافکنها برای خودش عالمی دارد وصفناپذیر. هیچ وقت بازی زیر نور را از دست ندهید. امشب وقتی داشتیم با برو و بکس بازی سرخ پوشان با مس کرمان را میدیدیم یاد آن سالی افتادم که فدراسیون صفایی فراهانی که توسط محمد خاتمی رییس جمهور وقت به آن مقام رسیده بود بازیهای لیگ را راس ساعت ۱۰ صبح برگزار میکرد. آخر کجای دنیا بازی فوتبال را آن وقت صبح راه میاندازند.
بعد از پایان بازی توی آزادی خیلی صحبت از سرمربی تیم ملی بود. علی دایی باید خود را برای اولین بازی ملی در استادیوم آزادی آماده کند. چون خیلی وقت است که انتظار همچین روزی را میکشیم. هنوز فراموش نکردیم به خاطر چند دلار بیشتر پیراهن سرخ پرسپولیس را با صبا باتری طاق زد. یادمان نرفته بعد از رفتن به سایپا در نقش بازیکن / مربی چه حرفهایی زد.
دایی باید تیم ملی را به جام جهانی ببرد. امپراتور هم باید پرسپولیس را قهرمان آسیا کند. اینجا با یک دوئل تمام عیار طرف هستیم. بر بلست یاهوم بنویسید پرسپولیس امسال قهرمان آسیا است. جادوگر (علی کریمی) امپراتور (افشین قطبی) عقاب (احمدرضا عابدزاده) سیم خاردار (افشین پیروانی) آسیا آماده باش ما داریم میآییم. واقعن قهرمان نشدن با ببرهای امپراتوری در آسیا کاری سختی است. علی کریمی آخرین حلقه بود تا ارباب حلقهها خود را برای آخرین نبرد آماده کنند. اینجا ما یک مشت مرد میخواهیم مثل سینمای وسترن. مثل این گروه خشن.
۲۴ ساعت قبل از بازی ایران و عربستان، نیروی انتظامی در سراسر ایران در حالت آماده باش کامل به سر میبرد. هر چقدر هم که از دایی بیزار باشی ولی نمیتوانی توی این بازی دلت را به باخت او خوش کنی. نبرد ایران و عربستان یک جنگ تمام عیار است. نبردی به اندازهی تاریخ. اینجا پای ایرانی بودنمان در میان است.
روی نیمكت ایران کسی نشسته كه قرار است در اولین قدم در نخستین ماههای عمر مربیگریاش، تیم ملی ایران را به جام جهانی ببرد. سابقه دایی را با میروسلاو بلاژویچ مقایسه كنید یا برانكو و ایویچ، انگار بیش از حد شجاع و جسور شدهایم.
علی دایی لااقل در طول دوران بازیگریاش گربه سیاه عربستانیها بود. از گلزنی در مقدماتی جامهای جهانی ۹۴ امریكا (یک گل) و ۲۰۰۲ كره و ژاپن (۳ گل) تا گلزنی در جام ملتهای آسیای ۹۶ امارات از دایی یک گربه سیاه واقعی برای عربستانیها ساخته است. این بار هم دروازهشان را باز كن. اگر خوش بینانه نگاه كنیم دایی برگ برنده ما می شود. لطفن تا شنبه ۲۳:۴۵ خوش بین باش.
تیم ملی ایران باید در ریاض در ورزشگاه ملک فهد به مصاف عربستان برود. دو فرضیه در مورد شكل و شمایل این ورزشگاه وجود دارد. اول اینكه چیزی است شبیه لانه زنبور اما در حقیقت ملک فهد دقیقن مانند خیمههای عربی است كه در صحرا برپا میشود.
بازی را عربستانیها به ریاض بردهاند. میدانید چرا؟ ملك فهد هیچ وقت برای تیمهای ملی ایران خوش یمن نبوده است. همین كه عربستانیها میتوانند دوباره در ورزشگاهی كه حتا چشم مهندسان امریكایی و ژاپنی را خیره كرده. با ما دیدار كنند، مطمئنن به سود آنها است.
دهه ۸۰ خورشیدی هم انگار برای ما در زمینه دیدار با عربستان دوست داشتنی است. هرچند دهه ۸۰ همه نوع اتفاقی را از صعود تا سقوط و از فرش تا عرش تجربه كردیم اما هرگز به جز یک بازی باشگاهی (سپاهان - الاتحاد) در جده شكستی را نپذیرفتیم.
با تیم بلاژویچ در عربستان پیروز میدان بودیم و سایر نمایندگان باشگاهی كشورمان مقابل عربستانیها همواره یا پیروز بودند یا به تساوی رسیدند. امیدواریم كه همچنان این دهه ۸۰ برای ما خوش یمن بماند. یعنی در ریاض بازنده نباشیم.
نام ناصر الجوهر، به جز مسؤولان فدراسیون فوتبال عربستان و گروهی خاص از بازیكنان این كشور، برای هیچ كس جذاب نیست. پروژههای او درست از زمانی آغاز میشود كه یک مربی شهیر اروپایی و امریكایی با فدراسیون فوتبال عربستان قراردادی امضا میكند.
در زمینه جنگهای روانی، آموختن فحشهایی به زبانهای فارسی، كرهای، ژاپنی و… استاد است و احتمالن بیش از آن كه دنبال آموختن فن و تاكتیک جدیدی باشد، كتابهای لغتنامه كشورهای آسیایی را دست میگیرد و برای بازیكنانش «فحش» یادداشت میكند.
از هر چیزی بگذریم در تیم ملی یک بخش وسوسه انگیز وجود دارد. جایی كه هر چشم و نگاهی را به خودش میدوزد. جواد نكونام، مسعود شجاعی، آندرانیک تیموریان، غلامرضا رضایی، مجتبی جباری، محمد نوری و… اینها عناصر تشكیل دهنده خط میانی هستند كه شاید بتوان به جرأت گفت بهترین خط میانی فوتبال آسیا را میسازند.
حالا اگر به این جمع احسان حاجصفی را هم اضافه كنید، متوجه بالا رفتن وزن خط هافبک تیم ملی میشوید. هرچند كه ابراهیم صادقی (دوست عزیز دایی) كمی از وزن این نقطه قوت تیم میكاهد. آیا با چنین خط هافبكی نمیتوان هر دروازهای را بسته نگاه داشت و به هر دروازهای گل زد.
علی دایی در كنفرانس مطبوعاتیاش در مورد حسین عبدالغنی طی سال های ۹۶ تا ۲۰۰۶ میلادی میگوید: «من هم ۳ سال پیش آقای گل جهان بودم اما الان كه نمیتوانم بازی كنم.» و بعد با اعتماد به نفس بالایی میگوید: «ما در این مملكت ۱۰ تا بهتر از عبدالغنی داریم.»
و حالا ما یاد مصاحبههای مهدی مهدوی كیا میافتیم كه در وصف بازی مقابل عبدالغنی میگفت: «توانایی فردیاش عالی است ولی در طول بازی فحشهایی میدهد كه هر كسی را دیوانه میكند.» امیدواریم حالا كه عبدالغنی، این پیرمرد چپ پا را برگرداندهاند، علی دایی غلامرضا رضایی را در مورد دهان گشاد و كلمات كثیفش به خوبی توجیه كند. بین خودمان باشد عبدالغنی یک حسین كعبی میخواست.
یک لحظه خودتان را جای بازیكنان تیم ملی بگذارید. وارد ورزشگاهی میشوید كه هفتاد هزار دشداشه پوش توسط بلندگوهای پرتابل اصواتی عجیب از خود بیرون میدهند. دیدن همین صحنه یعنی چیزی كه فقط در ملک فهد و استادیومهای شبه جزیره حجاز میتوان دید، برای وحشت و افت فشار كافی است. عربستانیها قبل از اینكه بخواهند در بازی به موفقیتی برسند، سعی میكنند ایران را پیش از بازی شكست دهند. جوانی تیم ایران نگرانیمان را بیشتر میكند.
البته یكی از بزرگترین محاسن تیمی كه دایی ساخته، ناشناخته بودن آن است. آیا ناصرالجوهر میتواند تیم ایران را در كوتاهترین مدت به بازیكنانش معرفی كند. از مهدی مهدویكیا و علی كریمی فوق ستارههای هجومی ایران هیچ خبری نیست. رحمان رضایی هم در قلب خط میانی جایش را به جوانترها داده است. اینكه ما در ابهام و ناشناختگی به مصاف عربستان میرویم، برای ما یک برگ برنده است.
۱۱ سال پیش در چنین روزی ۱۶ شهریور ۱۳۷۶ بازی ایران و عربستان به استادیوم آزادی رفتیم. همان بازی که یک یک شد. ساعت هفت صبح توی آزادی بودیم. بازی دوازده ساعت بعد شروع شد. و کریم باقری تک گل ایران را به ثمر رساند.
تا چه حد آدمی خرافاتی هستید؟ امیدوارم نباشید اما بلاژویچ میگفت در ایران خرافاتیها به حدی هستند كه اگر آنها را پشت سر هم در یک صف طویل قرار دهید، از تهران تا لب رودخانه فرات این صف ادامه خواهد داشت. خرافات میگوید این بازی نوبت ناكامی ایران است. ورزشگاه ملک فهد اولین معادله خرافهها را حل میكند و نوبتهای پیروزی دومی را. به نتایج ایران برابر عربستان دقت كنید: تساوی (تهران سال ۷۶)، شكست (ملک فهد سال ۷۶)، پیروزی (تهران سال ۸۰)، تساوی (جده سال ۸۰) و… حالا؟
این آخری فقط یک یادآوری است. پیرمردی دوست داشتنی كه آمد و خیلی زود رفت. او را همین عربستانیها از ما گرفتند، در حالی كه هرگز برابر عربستان تسلیم نشد. میروسلاو چیرو بلاژویچ مطمئنن بزرگترین نامی بود كه در طول تاریخ مربیگری به ایران آمد. او کرواسی را سوم جام جهانی کرده بود و آمد ایران تا ما را ببرد آن بالاها.
یادمان هست پیش از بازی با عربستان در اولین دیدار برای صعود به جام جهانی مقابل خبرنگاران نشست و گفت: «ما عربستان را در تهران له می كنیم.» و در تهران به پیروزی دو - صفر رسید. شور ورزی بلاژویچ بعد از این همه سال به وجدمان میآورد. كاش وقتی میرفت، شجاعت و جسارت و صداقت خود را در ایران برای مربیان ما جا می گذاشت. بازی با عربستان فرصت خوبی بود تا به یادت بیفتیم.
پیش چشم خدایگان المپ در نبرد نراتزوریها و روسونریها ما یک نراتزوری هستیم. 10 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 19۵۵ وقتی موراتی پدر تصمیم گرفت از یک نابغه و تئوریسین آرژانتینی به نام هلنتینو هرارا به عنوان سرمربی اینتر استفاده کند پیمان اخوت ما با پاتزا اینتر بسته شد.
همه پرسپولیسیها یکی از دلایل نراتزوری شدنشان همان ماجرای قدیمی اساس آث میلان خواندن کیسهکشهای حموم پایتخت است. چقدر رویایی است ثبت رکورد ۱۷ پیروزی پیاپی و کسب ۹۷ امتیاز در یک فصل، ارزشمندترین رکوردهای تاریخ اروپا توسط اینتر به ثبت رسید.
نراتزوریها توانستند با ۲۲ امتیاز اختلاف نسبت به تیم دوم قهرمانی ایتالیا را جشن بگیرند. اینتر بار دیگر در دنیای فوتبال یکه تازی میکند و خود را به عنوان قدرت اول فوتبال در ایتالیا و اروپا مطرح کرده است. شاید این بهترین هدیه برای طرفداران تیمی باشد که به تازگی ۱۰۰ سالگی تیمشان را جشن گرفتهاند.
لباس اینتر ناتزيوناله که توی کمد لباسهایم است ثابت میکند یکی از آن پاتزا اینترهای قدیمی هستم. یک پرسپولیسی هیچ وقت نه طرفدار آتزوری است و نه برای پیر زنهای بینکونری هورا میکشد. یک پرسپولیسی در ایتالیا فقط میتواند طرفدار اینتر باشد.
اینتر غیر از مربیهای آرژانتینی به بازیکنان سرزمین آلبیسلسته هم علاقهی خاصی دارد. دم رییس موراتی پسر هم گرم. چقدر کیف کردم پارسال اینتر برای سومین سال پیاپی جلوی چشم خانواده آنیلی، جیووانی کوبولی گیگلی، کلودیو رانیری و تمامی سران مافیای تورین اسکودتو را بالای سر برد. و حالا هم نراتزوری با شکست رم سوپر جام را برای خود کرده و به تسخیر چهارمین اسکودتو پیاپی میاندیشد.
داف شناس استنفورد و من رفتیم استادیوم آزادی. بازی استقلال و سپاهان. قبل از شروع و جریان بازی کری خواندنهای ما بسیار گرم بود. وقتی جعفرپور گل سپاهان را به ثمر رساند ورزشگاه در بهت و سکوتِ عجیبی فرو رفت. آنقدر که صدای پاهایی که به توپ بازی اصابت می کرد به راحتی شنیده میشد.
سی هزار نفر استقلالی از دقیقه پنجاه به بعد برای به ثمر رسیدن گل مساوی به شدت بیتابی میکردند و در همین راستا هم فشار تشویقهایشان بیشتر شده بود. پسران آبی بعد از سه بازی که حاصل آن یک برد، یک باخت و یک مساوی است که وضعییت این تیم را بحرانی نشان میدهد در استادیوم آزادی در جریان بازی با سپاهان بر علیه امیر قلعه شعاریهای تندی را سر دادند.
برای من پرسپولیسی که میبینم هنوز سه ماه از آخرین قهرمانی استقلال با امیر خان نگذشته جای تعجب دارد. استقلال با ترکیب ۲-۵-۳ در مقابل تیمی که دفاع خطی چهار نفره را استادانه اجرا میکند خیلی بد بازی کرد.
استقلال به لطف تماشاگرانش توانست با سپاهان در خانهی خودی مساوی کند و گرنه سپاهان این توانایی را داشت که اگر این بازی در اصفهان برگزار میشد استقلال را به راحتی شکست دهد. فشار هواداران استقلال بالاخره جواب داد و استقلال در اوج حملات خود در دقیقه ۷۴ با ارسال مهدی امیرآبادی از سمت چپ و اشتباه محسن بنگر در دفع توپ باعث شد پیروز قربانی جلو کشیده با یک ضربه خشک دروزاه سپاهان را از نزدیکیهای شش قدم باز کند.
در استادیوم آزادی توی جمع دونفره ناندرتالهای وبلاگستان از خیلی چیزها صحبت شد. از دخترهای وبلاگنویس که عشوههایشان معنایی جز یک ابزار تازهی خودنمایی و لوندی ندارد، باز کردن سوتین در سه ثانیه از آن تو، همایون شجریان، تارانتینو و نراتزوری از آن ما.
آرژانتین تیم پنج ستاره جهان را در هم کوبید و این تازه آغاز جادوی آنان است. جادویی که با قهرمانی در افریقا به اوج خود خواهید رسید. ما عاشق پستمدرنترین تیم فوتبال تاریخیم. فوتبال خود زندگی است و آرژانتین خود فوتبال. افسون ما به پایان نرسیده. آفریقا منتظرمان باش. آبی و سفیدهای امریکای جنوبی میآیند. از خاکستر بلند خواهیم شد و جهانی را به تحیر وادار خواهیم کرد.
شورشیها باز خواهند گشت. افریقا منتظرمان باش. افسون ما به پایان نرسیده. ما میآییم. ماموریت هنوز انجام نشده. دیهگو میآید. تاریخی تشنهی جادوی ما است. ما روح یک جهان بیروح هستیم. آرژانتین مرا به یاد یک زن اغواگر میاندازد. فم فتال.
زنهای اغواگر و آشوبگر زیبا و جذاب هستند ولی خطرناک. شهری را به هم میریزند. هزاران هزار کشته و مرده دارند. همه واله و شیفتهی افسونشان هستند. و نکته جالب ماجرا اینجاست که خودشان بهتر از هر کسی میدانند که چه لعبتی هستند. و اینجاست که شکستناپذیر میشوند. وقتی خودشان خودشان را باور دارند دیگر مگر میشود آنها را رام کرد. آرژانتین رام نشدنی است.
آرژانتین در دیدار مرحله نیمه نهایی رقابتهای فوتبال المپیک بیست و نهم، در ورزشگاه كارگران شهر پكن توانست در فینال زودرس رویایی برزيل را با نتیجه 3 بر صفر شكست دهد تا برای دفاع از عنوان قهرمانی خود در آتن تنها یک گام دیگر پيش رو داشته باشد.
سرجیو آگرو (53 و 58) و خوان رومان ریكلمه (76) در این ديدار برای آرژانتین گلزنی كردند تا این تیم در حضور دن ديگو آرماندو مارادونا اسطورهی فوتبال آرژانتین كه در استادیوم حضور داشت بتواند برزيل رقیب دیرینهاش را شكست دهد و رویای رسیدن به نخستین نشان طلا برای سلكائو را نابود كند.
برزيل در حالی در این دیدار شكست خورد كه رونالدینو ستاره برزیلی نتوانست برای قناریها كاری از پیش ببرد. ضعف خط حملهی برزیل باعث شد تا كارلوس دونگا از پاتو مهاجم ميلان هم برای ترمیم خط حملهاش استفاده كند اما ناهماهنگی بازیكنان برزیل مانع از آن شد كه این تیم بتواند گلهای عقب افتاده را جبران كند.
شاگردان دونگا پس از دریافت گل سوم روحیه تیمی خود را به كلی از دست دادند تا آنجا كه داور بازی لوكاس و تیاگو نوس را در دقایق 82 و 84 به دلیل خطای خشن بر روی بازیكنان آرژانتین از زمین مسابقه اخراج كرد. به این ترتیب برزیل برای رسیدن به نخستین نشان طلای رقابتهای فوتبال در بازیهای المپیک باید چهار سال دیگر صبر كند.
اشکهای مارادونا پیش پای خدایگان المپ در سال ۱۹۹۰ بدجوری آلمانها را نفرین کرده است. این همه سال ژرمنها تا فینال رفتن و باختن فقط نشانه نفرین ال دیهگو است. دو سال تا آغاز جام جهانی افریقا باقی مانده و کانتر دان شروع به پایین آمده کرده است.
خدا بعد از این همه سال به تماشاییترین شکل ممکن آرژانتین را قهرمان جهان خواهد کرد. شکست آلمان در فینال توسط آبی و سفیدهای امریکای جنوبی تنها چیزی است که میتواند شب طاعونی رم را برای همیشه به فراموشی بسپارد. هولی هلوی آرژانتینا.
بیصبرانه انتظار چله داغ مرداد را میکشیم. سه ماه از آخرین باری که استادیوم آزادی را دیدیم میگذرد و حالا روزها دارد سپری میشود تا تیفوسیها دیوانهگیشان را در گرمترین روز تابستان بیاغازند. دیوانهگی خالص مثل کارلوس مویا راننده افسانهای فرمولا که جنون سرعت داشت و جانش را هم در بالاترین سرعتی که توانست براند از دست داد. چه سعادتی بالاتر از اینکه جانت را برای چیزی که دوست داری بگذاری و هر کسی لیاقت اینگونه مردن را ندارد.
استقلال با امیر قلعه، ساپیا با علی دایی، سپاهان با ساکت، حمید استیلی با علی پروین از شرق تا غرب عالم برای شکست پرسپولیس و امپراتور لحظه شماری میکنند و ما چقدر خوشبختیم که عاشق تیمی هستیم که خیلی دشمن دارد.
امسال سال اثبات خیلی چیزها است. شکست همزمان استقلال و امیر قلعه از لذت هفتاد زنا بالاتر است. تازه پسران آبی با صید ۴۵۰ میلیون تومانی خود در آخرین لحظات دیگر دلیلی برای فرار از شکست ندارند. همه چیز خبر از یک استقلال رویایی بعد از سالها میدهد ولی فقط صبر کنید و هفته نهم را نگاه کنید.
اگر پرسپولیسی به شما گفت که ایتالیایی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید نه به طرفدار ایتالیا بودنش. یک پرسپولیسی واقعی هیچ وقت نمیتواند با رنگ لاجوردی تیم ملی ایتالیا ارتباط برقرار کند. اگر یک آرژانتینی به شما گفت که طرفدار آلمان است به آرژانتینی بودنش شک کنید.
یک آرژانتینی هیچ وقت نمیتواند به ال دیهگو خیانت کند. به اشکهایی که در فینال نود ریخته شد. اگر یک پرسپولیسی به شما گفت که یوونتوسی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید. یک پرسپولیسی هیچ وقت یک یوونتوسی نیست.
یوونتوس با بیست و هفت بار بوسیدن اسکودتو و ۱۹ نایب قهرمانی پرافتخارترین تیم سری A است. ولی حکم قضایی دادگاه عالی ایتالیا در سال ۲۰۰۶ باعث شد عذابترین لحظات تاریخ یووه به وقوع بپیوندد. آنها به خاطر پرداخت رشوه به داوران بازیهایشان مجبور به بازی کردن در سری B شدند و دو بار قهرمانی کالچیو از آنها پس گرفته و اسکودتوی سال ۲۰۰۶ یووه نیز به اینتر داده شد.
۲۷ بار ربودن اسکودتو باعث شده یوونتوس تنها تیمی در سرزمین آتزوری باشد که بالاتر از لوگوی حک شده بر روی پیراهن پیرزنها دو ستاره به نشانه قهرمانی بیش از بیست بار کالچیو را درج کند. ولی به نظر شما کمدی نیست استقلال هم روی پیراهنش دو ستاره به معنای دوبار قهرمانی آسیا را زده باشد؟
علی لطفی انسان نازنینی است. یک ایتالیایی دوآتشه که فلسفه و سیاست میخواند. وبلاگنویس دوران پارینه سنگی، اهل فوتبال است، سینما را خوب میبیند و سالهاست که در مطبوعات قلم میزند. این مطلب او است که در پاسخ به مقاله هدا ایزدی در روزنامه دنیای اقتصاد با تیتر "تحملش را ندارید؟ ما هم" نوشته است. پس اول بهتر است نوشتهی هدا را بخوانید و بعد مطلب علی را.
وقتی قرار است کسی با منطق انتقادی مطلب بنویسد بدیهی ترین عنصرش باید این اصل بدیهی باشد که فکت ها و ارجاعات تاریخی اش درست باشد. و گرنه در بهترین حالتش از بحث های شبه انتقادی داخل تاکسی ها فراتر نخواخد رفت که در پی فلج شدن تفکر با جدیتی درخور تمسخر همه را از دم تیغ می گذرانند. با عطف به این مقاله تحملش را ندارید؟ ما هم... .
۱- امیر قلعه نوعی جانشین کخ نشد. بعد از باخت هفته پایانی استقلال به ملوان که منجر به قهرمانی پرسپولیس شد جانشین منصور پورحیدری شد. در دور یک چهارم و نیمه نهایی و فینال مربی استقلال بود. پس از آن از طریق قلعه نوعی و طالبی، کخ به استقلال آمد. یعنی همه این اتفاقات مربوط به پیش از آمدن کخ است. جدایی اش از کخ هم قبل از شروع مسابقات بود.
2- امیر قلعه نوعی جام را در سال دوم دو دستی تقدیم پاس نکرد. پاس در همان سال اول حضور او قهرمان شد و احیانا قهرمان سال دوم فولاد بود.
3- لقب ژنرال مربوط به دوران بازیگری اش است و این نیز چیزی نیست که "بعدها" به او اعطا شده باشد.
4- منظور از " دودستی " چیست؟ تا یک هفته مانده به پایان در صدر بودن آن هم با تیمی که در فصل قبل در نیم فصل دوم آخر شده بود. توجه کنید. استقلال در نیم فصل دوم دومین دوره لیگ برتر آخر شد. تحویل گرفتن این ویرانه بدون خرید مهمی و کارکردن با جوانان بی نام و نشانی مانند – صادقی و طالب لو- و مقام نایب قهرمانی دست آورد بی اهمیتی بوده؟ یا چهارم شدن مس کرمان در نیم فصل دوم درحالی که در نیم فصل اول 16 شده بود.
5- دقیقا ما چه می گوییم؟ الان چه اتفاقی افتاده؟ تیم 13 جدول در جام حذفی قهرمان شده است. الان کدام اشتباه، کوتاهی رخ داده که این گونه انتقاد ها آغاز شده است؟ اجازه بدهید اولین باخت که رخ داد بگوییم این مربی پوچ است..
6- رقم قرارداد قلعه نوعی از کجا معلوم شده است؟ آیا شما مستند به برگه قرارداد که در هیئت فوتبال ثبت شده است دسترسی دارید یا صرفا مثل همه ارقام دیگری است که از سر و کول روزنامه های ورزشی در حال بالا رفتن است؟
7- و چند کلمه حرف... قلعه نوعی در استقلال وامدار کیست یا کدام گذشته؟ در طول این دهه 80 کدام جام کدام فینال کدام نایب قهرمانی بدست آمده است؟ تعداد مربیان استقلال کم بوده است؟ پورحیدری، مظلومی، کخ، طالبی، زرینچه، مجددا پورحیدری، مرفاوی، حجازی، ورمزیار، فیروز کریمی و ساکت الهامی و این آخر کار منصوریان... این ها کدامشان در این سال ها برای استقلال شاخ گاوی شکسته اند که قلعه نوعی متهم ردیف اول است؟ جز این که یک قهرمانی لیگ، یک نایب قهرمانی لیگ، دو قهرمانی جام حذفی و یک نایب قهرمانی جام حذفی همه اش در یک دوره حدودا سه ساله حضور او بدست آمده است؟ این تیمی که تا نهایت ممکن در باتلاق فرو رفته بود با آن باخت های با 4 گل، قهرمان کردن اش در جام حذفی کار کمی بود؟
پی نوشت: از آنجا که محیط پر از سوء تفاهم است این چند توضیح لازم است. اولا بحث من در مدیوم استقلال بود و نه ماجراهای تیم ملی. ثانیا بحث سر فکت ها بود و احیانا ارتباطی به موافقت یا مخالفت با منطق آن مقاله نداشت، که آن خود بحث دیگری است. ثالثا این بحث ارتباطی با افشین قطبی و پرسپولیس ندارد. از بس که در کامنت مطالب مشابه این خلط کردن مباحث را با هم می بینیم.
افشین قطبی با مدرک مهندسی از دانشگاه UCLA (کالیفرنیا، لسآنجلس) فارغالتحصیل شده و دارای گواهینامه A مربیگری حرفهای فوتبال از فیفا است و هیچ وقت باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین نینداخت.
حالا امیر قلعهنویی کیست؟ کسی که حتا حاضر نیست زیر بار شاهکارش در تیم ملی برود.
هنوز یادمون نرفته که جنرال بعد از باخت به کره جنوبی چگونه با لحن جانبدارانه چه چیزهایی گفت که دور از شان سرمربی تیم ملی بود. جنرالی که بعد از باخت به کرهجنوبی شعور همه را به بازی گرفت و گفت ایران بهترین بازی تاریخش را در مقابل کره انجام داده است.
سابقه ورزشی امپراتور با عضویت در تیم فوتبال مردان دانشگاه UCLA در سال 1981 آغاز میشود که چهار سال ادامه یافت. او از سال 1984 تا 1988 به عنوان سرمربی تیم فوتبال زنان همین دانشگاه کار کرد. قطبی از سال 1998 به مدت سه سال مدیر فنی و سر مربی مدرسه جهانی فوتبال آمريكا بود و پس از آن عضو هیات فنی و گزینشگر ارشد بازیکنان تیم ملی آمریکا و تیم جام جهانی آمریکا در سال 1998 شد.
مرد روزهای با شکوه به عنوان تحلیلگر فنی دستیار گاس هیدینگ سرمربی هلندی تیم ملی کره جنوبی در جام جهانی 2002 بود که کره در آن به مقام چهارم رسید. پس از این مسابقات او در سالهای 2002 تا 2004 به عنوان دستیار مربی تیم "سامسونگ بلووینگز" قهرمان لیگ کره کار کرد. قطبی سال بعد به عنوان دستیار مربی به تیم لوسآنجلس گالاکسی در آمریکا پیوست.
در سال 2005 به کره جنوبی بازگشت و دوباره به عنوان تحلیلگر فنی دستیار ریچارد ادووکات مربی هلندی جدید تیم کره جنوبی شد و از سال 2007 سرمربیگری تیم فوتبال پرسپولیس ایران را آغاز کرده است. او همچنین به عنوان مشاور فنی تیمهایی مانند آژاکس آمستردام، گالاکسی لسآنجلس، اومیا آریجای ژاپن، KFA کره و انجمن فوتبال چین کار کرده است.

جنرالی که دستگاه فکس نداشت
توی این برهوت فرهنگی باید قدر آدمهایی مثل افشین قطبی را دانست. البته طرفداران امیر جنرال الکتریک که تا دوم راهنمایی بیشتر سوات ندارند هیچ وقت نمیتوانند درک کنند برهوت فرهنگی، فقر فرهنگی چه فرقی با دانشجوی دانشگاه UCLA کالیفرنیا و دستیار گاس هیدینگ در جام جهانی بودن دارد. تا بحال مربی با این صداقت و درستی در ایران دیده بودین؟ این مرد کی باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین انداخت؟ احمقها نمیتوانند جواب این سوال را بدهند.
امپراتور بازگشت تا خیلی چیزها را ثابت کند. استقلالیها خیلی مینازند که پرسپولیس تا حالا نتوانسته امیر قلعهنویی را شکست دهد. ولی انگار آبیها فراموش کردهاند چهارده سال پیش دربارهی منصور پورحیدری هم این حرف میزدند. ولی ادموند بزیک هفت سال شکست ناپذیری استقلال و هیچ وقت نباختن منصور پورحیدری را با هم در دقیقه ۸۸ شکست داد و فرستاد قاطی باقالیها.
امیر قلعهنویی نمیخواهد به قطبی ببازد، اما خواهد باخت. برای همین هم دردش آمده است. طرفداران نخبهکش امیر قلعهنویی هم خیلی ناراحت هستند. چون مرد روزهای باشکوه آمده تا چند تا کار نیمه تمام را تمام کند. پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال بیشترین باخت را در تاریخ باشگاهش به ثبت رساند. ۱۳باخت همهی استقلال است. از ذوب آهن اصفهان گرفته تا صنعت نفت آبادن تیمی که به دسته پایینتر سقوط کرده استقلال را شکست دادند و در جدول لیگ حرفهای استقلال رتبه دو رقمی را تحمل میکند.
امیر قلعهنویی جنرالی که دستگاه فکس نداشت، وقتی لیست بازیکنان استقلال برای حضور در بازیهای آسیایی دیر فرستاده شد و جنرال با توجیههای عجیب و غریب سعی داشت سرزنشها را از خود براند، دیگر تهمانده محبوبیتش هم از دست رفت.
حالا خوب است همه دیدن "آن سناریویی که طبق آن قرار بود با غیبت یکساله سرمربی و تیم به قهقرارفته و بعد ظهور در نقش منجی" برای استقلال به وقوع پیوست نه پرسپولیس. امیر قلعهنویی بعد از مدتها به استقلال بازگشت و تیمی که به قهقهرا رفته بود را قهرمان کرد. اما قهرمانی در جام حذفی هم نمیتواند مرحم تحقیر استقلالیها باشد چون در لیگ ۱۳ باخت و رده ۱۳جدول همهی استقلال است
پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال سه بار سرمربی عوض کرد. ناصر حجازی، فیروز کریمی و امیر قلعهنویی. در این جامعه نخبهکش به خیلیها فشار آمده کسی مثل افشین قطبی بتواند با شایستگی، سادگی، صداقت و با دل شیر طرفدار کسب کند.
لینک:
:: آقای قلعهنویی ما دیگر تحمل ژنرالی با حرفهای بیمنطق را نداریم هدا ایزدی
:: ژست فوتبالی نوشتن در عین روشنفکری سینماگرایانه ایران پاپارازی
:: سلام بر دل شیر آرش غفوری
جایی برای پیرمردها هست. اخوان کوئن را صدا کنید. اسپانیا بعد از ۴۴ سال توسط پیرمردی ۷۰ ساله قهرمان اروپا شد. هنوز دود از کنده بلند میشود. ماتادورها تا صبح خواهند رقصید. گیتار، ترانه، لورکا، شراب، شاملو، دخترهای مو مشکی، پسرهای عاشق. اسپانیا کشوری است که لورکا برایش شعرهایی جاودانه گفته است و آرژانتینیها به اسپانیاییها میگویند پسر عمو.

قهرمانی ماتادورها پیش چشم مانکنها، هولی اسپانیا
حالا شاید بهتر بتوانید بفهمید چرا اینقدر دوست داشتم آلمان به فینال راه یابد. گاوهای خشمگین اروپا قهرمان شدند. بعد از ۴۴ سال اسپانیا توانست به جامی معتبر بوسه بزند. فرناندو تورس تنها گل این مسابقه را در دقیقه 33 به ثمر رساند. تورس با به ثمر رساندن هفدهمین گل خود در ۵۴ بازی ملی، نخستین جام را از زمان قهرمانی اسپانیا در اروپا در سال 19۶4 نصیب این کشور کرد.
مانکنهای اروپا یک تیم دختر پسند هستند. دخترها دوست دارند بازیهای ایتالیا از اول تا آخر به صورت کلوزآپ پخش شود. ولی ایتالیا باخت. آتزوری نتوانست از ترفند قدیمی، دفاعی بازی کردن و در ضد حملهها گل زدن یا بازی را در پنالتی بردن، استفاده کند. حالا هم دخترها عزا گرفتهاند و همپای پیرلو گریه میکنند.
مانکنها ۴ بار قهرمان جهان شدهاند. دوبار از آن توسط قدرتِ نظامی موسولینی به دست آمد. یکبار هم که با اخراج زیدان قهرمان جهان شدند. ایتالیاییها فقط یکبار بدون هیچ حرف و حدیثی به قهرمانی دست پیدا کردند. ۱۹۸۲ در زمانی که دینوزف یک تنه ایتالیا را به قله فوتبال جهان رساند.
قهرمانی در سال 2006 ایتالیا کثیف است. ماتِرادزی با زیدان چه کار کرد؟ این کجای فوتبال است؟ این کجای فِر پلی است؟ اگر زیدان اخراج نمیشد که ایتالیا مثل 94 لوله میشد. البته فاجعه برن در حافظهی تاریخ ثبت شد. ایتالیا لوله شد رفت قاطی باقالیها.
آلمان در شب آخر هرگز فرصت واقعی برای گلزنی پیدا نکرد. این در حالی است که یک ضربه سر تورس به تیر دروازه خورد و او از به ثمر رساندن یک گل دیگر محروم شد. این بازی در ورزشگاه ارنست هاپل اتریش برگزار شد. روبرتو روزتی، داور ایتالیایی این بازی، در دقیقه ۴۳ نیمه اول این بازی، ایکر کاسیاس و میشاییل بالاک، کاپیتانهای دو تیم را با کارت زرد جریمه کرد.
در فينال یورو ۰۸ فوتبالی زيبا، شناور و جذاب از تيم اسپانیا مشاهده كردیم. ماتادورها در طول اين تورنمنت توانستند ماکیاولیسم ايتاليا، زمختی روسيه، تجربهی سوئد و فوتبال مکانیکی آلمان را شکست دهند. ممنون پیرمرد، گل کاشتی.
اوراسیاییها باختند تا فینال واقعن اروپایی باشد. اصلن چه معنی دارد که در خاک اروپا کشورهایی به فینال برسند که بیشترین وسعت خاکشان در آسیا قرار دارد. قبل از اوراسیاییها هم ایتالیاییها باختند تا جام ملتهای اروپا از لوث وجود آنها که زشت بازی میکنند پاک شود. كاتاناچیو لاجوردی انگار دیگر جواب نمیدهد. چون آتزوری در این جام به شدت نابود شد.
هیچ وقت هم طرفدار تیم فوتبال آلمان نبوده و نخواهم بود. ولی در مقابل ترکهای عثمانی از ژرمنها طرفداری کردم. چون هیچ جوره آبم با آنهایی که بعد از باخت به سوییس در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ آن حرکات ضد اخلاقی و ضد ورزشی را انجام دادند توی یک جوب نمیرود. ترکها اول بروند یاد بگیرند که جنبهی باخت داشته باشند بعد دم از فوتبال بزنند.
۱۰ سالم بود که بازی هلند و شوروی را از تلویزیون دیدم، در آن بازی نارنجیهای اروپا توانستند شوروی کمونیست را دو بر هیچ نابود کنند و با اقتدار قهرمان جام ملتهای ۱۹۸۸ شوند و حالا بعد از بیست سال شکست لالههای نارنجی از روسها بدجوری ضد حال زد.
مارکو فان باستن یاد آور دوران کودکی نسل من است. آن روزها که مثلث هلندی در زمین جادو میکرد. رود گولیت، فرانک ریکارد و مارکو فان باستن. هلند هیچ وقت قهرمان جهان نشده است. ولی صدها برابر بیشتر از انگلیس و فرانسه که فقط یکبار قهرمان شدهاند لیاقت قهرمانی را داشته است.
یوهان کرایف، رود گولیت، آریهان، فرانک ریکارد، رونالد کومان، مارکو فان باستن، دنیس برگمپ و ... تنها نامهایی هستند که هیچ وقت نتوانستهاند به جام جهانی بوسه بزنند. آیا می توانید منکر بازی ناب آنها شوید. چه کسی میتواند گاو خشمگین و راننده تاکسی را به این دلیل که اسکار بهترین فیلم را به دست نیاوردهاند انکار کند؟
فوتبال بدون لیاقت از بین میرود. روح فوتبال میمیرد وقتی یک تیم لیاقت قهرمانی ندارد قهرمان شود. حالا بخواهد ایتالیا باشد یا انگلستان یا حتا آرژانتین. اصلن هم از طرفداراهای کل خر فوتبال خوشم نمیآید. پس فِر پلی چه میشود؟ کل خر بودن با تیفوسی بودن خیلی فرق دارد. به قول رضای اعتراض: تعصب خوبه اما نه اونقدر که اجازه داشته باشه زندگی یه آدم نابود کنه. ترکیه خری بازی میکند و طرفدارانش کل خر هستند.
برای همین در بازی آلمان و ترکیه به تشویق ژرمنها خواهم پرداخت و از اعماق قلبم برای پیروزی آریاییها بر ترکها دعا میکنم. ترکها و روسها اگر بتوانند به فینال راه پیدا کنند باید فاتحه جام ملتها را خواند. آخر چهرهی جنتلمن یوآخیم لو کجا؟ قیافهی عرقخوری از پای بساط بلنده شدهی فاتح تریم کجا؟
تیمی میتواند و تواناییاش را دارد بیایید و تیم مورد علاقهی مرا شکست دهد. ولی اگر نه پس تیم مورد علاقهی من حق دارد قهرمان شود. همان طور که روسیه توانست هلند را شکست دهد. ولی روسیه لیاقت ورود به فینال را ندارد.
"روسها سزاوار برد بودند." این جملهی مربی هلند بعد از باخت به روسیه شخصن به من نشان داد بیست سال دوست داشتن مارکو فان باستن الکی نبوده است. حریف قدرش خوبه. من به حریف قدرتمند که اصول اخلاقی را رعایت کند احترام میگذارم.
تختی وقتی دید حریف کتفش آسیب دیده یک تنه با او کشتی گرفت. تازه او را هم شکست داد. ولی مردانه شکست داد. اگر هم میباخت مردانه باخته بود. مردی ربطی به ریاضی و مغز ندارد. چه کسی میتواند بگوید تختی اشتباه کرده است؟ فقط کسانی که نامرد هستند.
دن کورلئونه در اوج قدرت به اصول خودش وفادار است. در جمع سران مافیا در نیویورک خطاب به آنها میگوید حاضر است هر تجارتی را انجام دهد غیر از تجارت زن و مواد مخدر. اینکه پدرخوانده مثل آب خوردن حکم قتل صادر میکند ولی به یک سری اصولی که برای خودش تعریف شده وفادار است برای من قابل احترام است.
لئون یک آدمکش حرفهای است. قرداد میبندد، پول میگیرد و آدم میکشد. ولی وسط پروفِشنال حتمن باید گلدان و ماتیلدا را نجات دهد. این اصول لئون است که مرا عاشق و شیفتهی او میکند. گوست داگ هم یک آدمکش است. یک آدمکش حرفهای. ولی به یک سری اصول پایبند است. دن کورلئونه جایی وسط فیلم پدرخوانده میگوید: من بدون پسرم عکس نمیاندازم.
توی این هوای گرم هیچی به اندازهی باخت ایتالیا و استقلال در یک روز مزه نمیدهد. مثل یک لیموناد تگری است کنار سواحل هاوایی. تازه ایتالیا دوسال از آخرین قهرمانی جهانش میگذرد، تازه ایتالیا بعد از سی سال از هلند شکست خورد.
آخرین باری که نارنجیها توانسته بودند مانکنها را بکشند بيست و يكم ژوئن سال 1978 بود. در آن بازی ایتالیا ابتدا با گل به خودی ارنی برندتس پیش افتاد، ولی پس از آن خود برندتس توانست گل تساوی را به ثمر برساند و در نهایت آریهان، قرمزته، گل دوم هلندیها را زد تا نارنجیها پیروز میدان باشند.
ایتالیاییها پس از آن باخت، سه دهه بود كه هیچ بازی را به هلندیها واگذار نكرده بودند و از هشت بازی انجام شده تنها دو تساوی در كارنامهشان ثبت کرده بودند. وقتی ایتالیا پیراهن استقلال را بر تن دارد حقش است که این جوری ببازد. قهرمان جهان که چهار ستاره طلایی بر روی لباسش نقش بسته، سه بر هیچ از هلند باخت (فاجعه برن) تا چیزی از این تیم پوشالی باقی نماند.
رییس کمیتهی داوران ایتالیا فردای بازی اعلام کرد که گل اول هلند به آتزوری کاملن صحیح بوده است. پس آبیها الکی دنبال بهانه و آفساید نگردند. سه گل مَشتی از هلندِ مارکو فان باستن خوردند تا هیچ وقت فراموش نکنند که فوتبال فقط دفاع نیست. یک تیم باید حمله هم بکند. ترسوها فقط دلشان را به ضد حمله خوش میکنند. من حالم از فوتبال تدافعی بهم میخورد.
گلهای هلندی یکی از یکی قشنگتر بود. حتا گل دوم آنها آدم یاد گل دنیس برگمپ به آرژانتین در جام جهانی ۹۸ میاندازد. همان بازی که چند ثانیه قبلترش آریل اورتگا از بازی اخراج شد و معلوم بود که رویاهای آبی و سفید امریکای جنوبی در فرانسه به پایان رسیده است.
البته پایان بازی ایتالیا و هلند تمام کابوس ایتالیاییها نیست. هنوز اصل ماجرا باقی مانده است. فرانسه میخواهد برای آنها که زشت بازی میکنند شاه بیت گروه مرگ را بسراید. ایتالیا باید یاد بگیرد که خوب، مردانه و درست بازی کند. باید بفهمد حمله کردن یعنی چه.
یعنی چی فقط دفاع میکنند و دلشان را به ضد حملهها خوش. آدم یادِ سپاهان میافتد. یادتان هست که سپاهان یک نیمه از خط وسط زمین اصلن نگذشت. ایتالیا، استقلال، سپاهان با دفاعی بازی کردنشان روح فوتبال را میکشند. پس حقشان است که ببازند.
قهرمان جهان را باش چهاره ستاره به نشانهی چهار بار قهرمانی جهان بر روی سینهاش دارد ولی مثل بچه دبستانیهای شهر رم بازی میکند. خوب است یک کمی هم به جای پرداختن به جرجیو آرمانی، امپریو آرمانی، گوچی و ورساچه کمی هم دوستان به فوتبال بپردازند.