این مطلب قبل از پلمپ کافه تیتر نوشتم که قرار بود در روزنامه هممیهن منتشر شود که او هم توقیف شد...
توی این روزهای داغ و دمکرده تیرماه ۱۳۸۶ که فیلم رئیس اثر مسعود کیمیایی در سینماهای تهران به روی پرده است. دستور پلمپ کافه تیتر در اداره اماکن به روی میز دایره اجرای احکام قرار دارد.
حکم بر این بود که ۴ تیرماه تیتر به فرموده پلمپ شود ولی هنوز خوشبختانه اقدامی صورت نگرفته است. وسط این شهر شلوغ و دود گرفته وقتی از تئاتر شهر چند قدمی دور میشوی در خیابان برادران مظفر جنوبی دور از هیاهوی خیابان ولیعصر به کافهای میرسی به نام تیتر. کافه تیتر ۱۲ اسفند ۱۳۸۴ توسط زوج روزنامهنگاری به نام بیتا صالحی و بهنام قلیپور بنیان گذاشته شد.
از اسفند هشتاد و چهار روز بازگشايی اين كافه كوچک و صميمی تا به امروز تیر هشتاد و شش هر هفته در روزهای معين، مراسم مختلفی به منظور ترويج فرهنگ و هنر برگزار شده است از رونمايی كتاب گرفته تا جلسات نمايش و شعرخوانی. به همين دليل نام اين كافه چنان پر آوازه شد كه نشريات برون مرزی هم از اين معبد كوچک روزنامهنگاران و اهالی هنر گزارشهای خواندنی منتشر كردهاند كه آخرين آن گزارش لوس آنجلستايمز بود. تیتر فقط یک کافه نیست. یک محیط فرهنگی است.
این را به راحتی میتوان از نشستهایی که برگزار میکند فهمید. این کارنامه یک ساله کافه تیتر است. خودتان قضاوت کنید کدام دانشگاه در تهران چنین برنامههای پر و پیمانی دارد؟ کدام دانشکده را سراغ دارید که بتوانید هم زمان از محضر اساتید گرانقدری همچون آیدین آغداشلو، دكتر يونس شكرخواه، عمران صلاحی، دكتر شهلا حائری، علی دهباشی، فرهاد آييش، نادر مشايخی، احسان نراقی، محمد آقازاده، دكتر احمد توكلی، فريدون صديقی، امير حسين چهلتن، سيد علي صالحی، حسين قندی، عبدالرحيم جعفری، اسدا.. امرايی، ليلی فرهادپور، علیاكبر قاضیزاده، دكتر حسن نمكدوست، دكتر احمد ميرعابدينی و... در کنار هم استفاده کنید؟
نامهایی که میبینید اساتید و بزرگانی هستند که طی یک سال در مناسبتهای مختلف در کافه تیتر شرکت کردهاند. کافه تیتر یک کلاس درس است که دانشجویانش با علاقهی فراوان در آن حضور پیدا میکنند. برنامهی درسی هم توسط وبلاگ کافه تیتر اعلام می شود. این کافه تنها جایی در تهران است که در آن میتوانید هم پای صحبت محسن نامجو بشینید و هم حرفهای مسعود دهنمکی را گوش کنید. و به راستی کافه تیتر مشق دموکراسی است.
ما در کافه تیتر یاد میگیریم همانگونه که با علاقه پای صحبت محسن نامجو مینشینیم اجازه دهیم مسعود دهنمکی هم حرف بزند... و این یعنی آزادی. آیا دموکراسی چیزی بیشتر از این است؟ کافه تیتر پاتوق بغضی های ما است. خیلی از روزهای خاکستریام را در این کافه گذراندم. روی صندلی لهستانی کنج کافه نشسته بودم که سنگ صبور یا همان قطعه معروف تنهایی فیلم سنتوری با صدای محسن چاوشی به گوشم رسید. کافه تیتر را دوست دارم چون از جنس تنهایی و خلوت ما است.
بوی قهوه تلخ، صندلی لهستانی، یک پاکت سیگار و سنگ صبور محسن چاوشی برای مرهم بغض قدیمی نشکستهی ما کافی است. برای نسل من که حسرت دیدن صادق خان و فروغ را دارد، تیتر یادآور اوایل قرن بیستم تهران است. با ورود به آن حسرت گذشته بهم هجوم میآورد و یهو پرتاب میشوم به پاریس و نیویورک. یک جایی وسط پیگل با طعم قهوه سنمیشل یا توی مخ مهتن. به قول اندیشه فولادوند: "سیگار پشت سیگار." و در این سیگارها چه رازی نهفته است؟
در این صندلی لهستانیها چه سِحری وجود دارد که خستهگی یک روز کاری و تحصیلی در پشت همین میزهای بلوط از تن به در میآید؟ از عمر کافه تیتر فقط یک سال میگذرد ولی در نوع خود کلاسیک شده است. با آن صندلیهای لهستانی که یادآور کافه نادری اوایل قرن بیستم است و نوستالژیای صادق هدایت-ی که بر روی آنها مینشست.
حالا کافه تیتر در هزارهی سوم پاتوق روزانهی اهل فرهنگ و هنر است. تیترنشینها هر روز به آن سر میزنند. و اگر نیایند حتما برایشان اتفاقی افتاده است. آیا کافه تیتر به خاطرهی جمعی نسل ما تبدیل خواهد شد؟ و از آن فقط خاطرهای دور باقی خواهد ماند؟ یک معجزه. فقط یک معجزه میتواند به کمک ما بیاید. من دلم هنوز به یک معجزه که از راه برسد میلرزد.


