گردباد

شوک الکتریکی حمیدرضا علاقه‌بند به مغزهای شما

دخترهای میلیون دلاری خوشگل و مامانی که برای سنگسار ایش ایش می‌کنند و در زیر مدرن‌ترین کولرهای گازی فریاد واحقوق بشرا و وا حقوق زنان سر می‌دهند ولی وقتی پای عمل به میان می‌آید حرفی برای گفتن ندارند. چون دیگر از هیفوس پولی نمی‌رسد پس دلیلی نمی‌ماند که این همه راه بکوبند و بروند تاکستان که چی؟ به خدا هم اعتقادی ندارند که بگوییم فی سبیل‌الله کار می‌کنند.

تیتیش‌های مامانی هیچ وقت توی این هرم گرما و قحطی بنزین حاضر نمی‌شوند که ماشین‌های صدمیلیون تومانی را به مقصد یک شهر دورافتاده و خاکی برانند. چون پولی در این رفتن نیست. اینجاست که شعارهای حقوق زنان و حقوق بشر دخترهای شیتان فیتان بالاتر از چهاراه پارک وی رنگ می‌بازد. توی این هوای گرم کی حال دارد برود تاکستان؟ باز دم آسیه خانم امینی گرم که غیرت کردند و رفتند.

دخترکان سوپرهای‌کلاس قصه ما که حتی حاضر نیستند به خودشان زحمت بدهند و بروند از نزدیک با قاضی پرونده مکرمه صحبت کنند. حتی اگر قاضی اجازه ملاقات هم نمی‌دهد فعل حضور آنها در شهر تاکستان خودش می‌تواند سیگنال‌های مثبی ایجاد کند. که ای قاضی ما به سرنوشت این دختر نگرانیم.

سنگسار هم فقط برای آدمهای زیر خطر فقر اجرا می‌شود. اینجاست که جبرجغرافیایی که محسن نامجو از آن حرف می‌زند: اینکه زاده‌ی آسیایی و می‌گن جبرجغرافیایی، معنی پیدا می‌کند. و گرنه بچه‌های زعفرانیه، نیاوران، دربند، دروس، دزاشیب و کامرانیه که از این قانون مستثنی هستند تا حالا کِی بخاطر یک میک‌لاو سنگسار شده‌اند؟

این نوشته حسین درخشان را چندبار بخوانید تا با حقیقتی که طعم کونه خیار می‌دهد بیشتر آشنا شوید: در سنگسار بعدی بهتر است خانم‌ها و آقایان شیک و مامانی معترض ما اگر خیلی دلشان می‌خواهد به قضات محلی فشار بیاورند، بجای آزردن انگشتاهشان در فرستادن چهار تا ایمیل به سازمان‌های حقوق بشر ساکن نیویورک و واشنگتن و تلفن و فاکس و ایمیل زدن به دفتر سوپر های‌تک دادگستری تاکستان، باسن مبارک را از صندلی بلند کنند و تک پا بروند تاکستان و آنجا حسابی و هر قدر می‌توانند به قاضی فشار بیاورند.

البته می‌دانم حالا که دیگر راهی تعطیل شده و خرج این سفرهای دوستان «داوطلب» ما دیگر از هیفوس نمی‌رسد، انگیزه ندارند این هم راه بکوبند و بروند تاکستان و اگر حداقل جلوی ماجرا را نتوانستند بگیرند، ببینند ماجرا چیست. که چی بشود آخر؟ کنشگر «داوطلب»‌ که نمی‌شود مفت و مجانی و صلواتی کار کند.

در آمریکا داوطلب به کسی می‌گویند که ساعاتی در هفته را برای کارهای عام‌المنفعه یا کمک به گروه‌های اجتماعی و سیاسی مورد علاقه‌اش بدون اینکه هیچ پولی بگیرد وقت می‌گذارد و خوشحال است که توانسته به جامعه‌اش چیزی اعطا کند.

«کنشگر داوطلب» در ایران یعنی کسی که به دلار و یورو، ده برابر حقوق یک معلم تمام وقت، و برای کمک به پروپاگاندای ضد ایرانی رسانه‌های آمریکا پول می‌گیرد و به محض قطع حقوقش هم دیگر دست و دلش به کار نمی‌رود. متاسفم که این قدر تلخ و با طعنه نوشتم. ولی تعارف نداریم دیگر، خودمان خوب می‌‌دانیم چکاره‌ایم.

 

لینک:

:: رییس دادگستری قزوین: قاضی خودسرانه و بر خلاف دستور شاهرودی حکم سنگسار را اجرا کرده است بی‌بی‌سی / تقدیم به دخترهای میلیون دلاری از تهران تا واشنگتن و تورنتو همان حوالی!

:: ۹۷ درصد زنان در مصر «ختنه» می‌شوند اصلن تا حالا این خبر را شنیده بودید؟ انصافن وضع حقوق بشر ایران از تمام کشورهای نوکر آمریکا بهتر نیست؟ تقدیم به دخترهای نئوکان بالاتر از چهاراه پارک‌وی، منطقه ۱۵ و ۱۶ پاریس، شمال تورنتو، ایالت ویرجینیا، جنوب کالیفرنیا و همان حوالی!

| لينک ثابت |  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:49    |