نشستم پشت این سیستم حرفهای لعنتی و دارم برای خودم فیلم تدوین میکنم. ماجرا از این قرار است فیلمهایی که از سنگسارهای مختلف موجود است را مابین فیلمهای همآغوشی و عشقبازیهای فیلمهای معروف تاریخ سینما و هالیوودی کات میزنم. موسیقی متن فیلم هم قطعه جادویی Desert Rose استینگ است. اسم فیلم را هم گذاشتم "جبرجغرافیایی."
افکتهای صوتی و تصویری نقش به سزایی در این کار دارند. باید فیلم ببینید تا بفهمید چه میگویم. دختری که نصف بدنش در خاک است و دیگران دارند به سمتش سنگ پرتاب میکنند تا بمیرد. صحنه کات میخورد به عشقبازی یک پسر و دو دختر در استخر در صحنهای ازفیلم Alpha Dog.
صدای استینگ هم زیر تمام صحنههای فیلم وجود دارد با افکتهای مختلف. یک جایی وسط این آهنگ است که صدای امان امان بند دل آدم را پاره میکند. صحنههای عشقبازی Last tango in paris و Bitermoon و Damege و Living losvegas و Lost highway و Mulholland dr و Orginal sin و... لابلای صحنههای خونآلود، مرگآلود، دردآلود سنگسار زنها و دخترها با Desert Rose چه شود!
یک انرژی کهکشانی در سرتاسر بدنم وجود دارد. لیلی لیلی گفتن استینگ و هلی هلی گفتنش اجازه فکر کردن به هیچ کار دیگری را نمیدهد. حالا که امتحانها و ترم فیلمسازی تمام شده و ۹۰ روز میتوانم از تعطیلات تابستانی استفاده کنم این بهترین موقعییت است که "جبرجغرافیایی" به تصویر درآید. این فیلم باید ساخته شود. راشهای زیادی وجود دارد و تا نسخه نهایی فاصلهای کم.
کلیت کار معلوم است. دخترهایی که سنگسار میشوند، به جرم جبر جغرافیا محکوم به فنا هستند. اگر فرسنگها و کیلومترها دورتر در جایی دیگر به دنیا میآمدند هیچ وقت به خاطره ارضای غریزه اصلی مجازات نمیشدند. این فرسنگها و کیلومترها قرار نیست از تاکستان تا پاریس و نیویورک باشد. میتواند از تاکستان تا شمال تهران باشد. جایی در ولنجک یا انتهای خیابان آصف. از تاکستان تا پنتهاوسهای نیاوران، فرشته و الهیه. چه فرقی بین آن دختر که در زیر سنگسار جان میدهد با دخترهای دیشدام بالای ولنجکنشین هست؟
جرقه ساخت فیلم لحظهای زده شد: توی حال خودم بودم و داشتم وبلاگهایی که راجع به سنگسار نوشته بودند و عکسها و فیلمهایی موجود را نگاه میکردم، میخواندم و استینگ هم داشت Desert Rose را اجرا میکرد. یک لحظه یاد متن نازلی کاموری افتادم که راجع به سنگسار نوشته بود. متن این دختر تورنتونشین پیدا کردم و شروع کردم به خواندش. بیاید با هم آن را بخوانیم:
من و تو را که به جرم زنا سنگسار نمیکنند، آنهایی را میکنند که به درجهای از فقر رسيده اند که ديگر معلوم نيست زناند، آدماند، حيواناند و گرنه آنها که بالای خط فقرند که چپ و راست زنا میکنند و سنگساری هم در کار نیست.
فیلم جبرجغرافیایی پاسخی است به ندای درونم.
| لينک ثابت | یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 2:32 

