تبليغاتX
گردباد - خدایگان خودویرانگری

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

...می‌خواهم این درد را مزه‌مزه کنم تا طعم تلخ آن هیچگاه از یادم نرود. می‌خواهم تلخی آن دائمن افزون یابد، بیاید، بیاید، مرا یکپارچه مسموم کند، روحم را، جسم را، دلم را... این جنگ من است با من، حرفی ندارم... . 
 
[فیلمنامه‌ بانو | داریوش مهرجویی]
 
 
 
گاو خشمگین اسکورسیزی. یکی از شاهکارهای سینما در مورد خودویرانگری است دنیرو محشر است در نقش جک لاموتا. آنجا که توی رینگ می‌ایستد و چپُ راست زیر ضربات سنگین اون یارو سیاهه قرار می‌گیرد خود خودویرانگری است. با اینکه می‌تواند یارو را ناک‌اوت کند ولی نمی‌کند. اول طرف را اذیت می‌کند بعد که خوب عصبانی‌اش کرد فقط می‌ایستد و می‌گذارد طرف کارش را بکند. نابودش کند.
 
می‌خواهد مزه‌ی تلخ درد را بچشد. این آگاهی داشتن از تلخی قبل از چشیدن آن. این چشیدن. این خواستن درد. این که تلخی‌اش بیشتر شود. اینها همه یعنی خودویرانگری. با آگاهی کامل به سمت درد رفتن این یعنی لذت خودویرانگری. چایکوفسکی لعنتی. این آهنگساز بزرگ روس که دیگر خدای خودویرانگری است. با آگاهی کامل از جام شرابی که یک بیمار مسلول (مبتلا به سل) لب زده شراب می‌نوشد. اوج لذت. انتهای خودویرانگری. سقف نابودی. دیالوگ‌های شب یلدا چقدر مرموز است، بگذار این درد زخمت بزنه... بگذار روحت رو زخمی کنه... بگذار اون قدر این چاقو ببره که کند شه. دوست دارم وقتی برای آخرین بار می‌میرم این ترانه جادویی را گوش کنم:
 
شب سردی است و من افسرده، راه دوری است و پایی خسته، تيرگی هست و چراغی مرده، می‌کنم تنها از جاده عبور، دور ماندند زمن آدمها، سايه‌ای از سر ديوار گذشت، غمی افزود مرا بر غمها، فکر تاريکی و اين ويرانی، بی‌خبر آمد تا با دل من، قصه‌ها ساز کند پنهانی، نيست رنگی که بگويد با من، اندکی صبر سحر نزديک است، هر دم اين بانگ بر آرم از دل، وای اين شب چقدر تاريک است، خنده‌ای کو که به دل انگيزم، قطره‌ای کو که به دريا ريزم، صخره‌ای کو که بدان آويزم، مثل اينست که شب نمناک است، ديگران را هم غم هست به دل، غم من ليک غمی غمناک است، هر دم اين بانگ بر آرم از دل، وای اين شب چقدر تاریک است،اندکی صبر سحر نزديک است.
 
لینک:
 
قدیسان مرگ خودکشی لاس زدن با مرگ است. و چه عشق بازی غریبی است این کار.
| لينک ثابت |  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 1:27    |