امروز بعد از دانشگاه، طعم موکا تلخ و شیرین کافه کلاسیک، در یک زمان ساده، در این عصر سرد، ناگهانی و به یادماندنی به دلم نشست.
به ناگهان، چیزی تو را مجذوب و مقهور میکند، درست در لحظهای که انتظارش را نمیکشی. دختری که در چشمهایش خواب کهنهای موج میزند بهم گفت: صدای اندیشهات را کم کن تا به سکوت خودت برسی.
| لينک ثابت | جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:5 
|

