تبليغاتX
گردباد - سس مکزیکی

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

استادیوم آزادی و شورشی‌های انتقام‌جومن از استادیوم آزادی خوشم می‌آید. از محیط و آدمهایی که آنجا می‌آیند.

جغرافیای وحشی آزادی به دلم می‌نشیند. بچه‌هایی که پاکار استادیوم آزادی‌‌اند همه بی‌غل و غش هستند.

به قول ابرهیم افشار «آی عاشقای پاپتی.» این پاپتی بودن، این حس عریانی که در آزادی موج می‌زند، این موج مکزیکی بد جوری به دلم می‌نشیند.

توی هیچ محیط دانشگاهی، دانشجویی و روشنفکری نمی‌توانم آن جغرافیای وحشی و عریان را پیدا کنم. توی محیط‌های روشنفکری همه می‌خواهند خودشان را بگیرند.

طرف وبلاگ‌نویس است فکر می‌کند از ک+ون آسمان افتاده، همچین دماغش را سر بالا نگه می‌دارد که یکی نشناسدش خیال می‌کند طرف حسین درخشان است. اگر کسی سواد چیزی که از آن حرف می‌زند را داشته باشد من یکی نوکرش هستم. ولی مشکل این جمع‌های روشنفکری داخل ایران این است، طرف دارد یک واحد دانشگاهی را می‌گذارند آن وقت توهم برش داشته که پخی است.

تمام و کمال از چم و خم آن موضوع سر در بیار بعد بیا حرف بزن. آخر یک سوال فنی ازت بپرسند که مثل خر توی گِل می‌مانی بنده‌ی خدا. تو که به نقد دکتر طباطبایی بر مشروطه‌ی ایرانی دکتر ماشاالله آجودانی ایراد می‌گیری، آیا تا به حال یک جلد از کتاب‌های دکتر طباطبایی را خوانده‌ای؟ اصلن خود کتاب مشروطه‌ی ایرانی را خوانده‌ای؟

تو که در مورد توسعه سیاسی نظریه صادر می‌کنی آیا تا به حال اسم فقط اسم کتاب موانع توسعه سیاسی در ایران دکتر بشریه به گوشِ‌ت خورده؟ همیشه وقتی آیه‌های زمینی فروغ را می‌خوانم فکر می‌کنم فروغ هم دقیقن توی همین مود بوده:

مرداب‌های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی‌تحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه‌های کهنه جویدند.

 

مرتبط:

:: این نوشته علی لطفی را بخوانید تا ببینید او در بوفه‌ی یکی از دانشگاه‌های فنی، که محل تجمع افراد به اصطلاح روشنفکر است، چه چیزهایی را دیده که آخرش می‌گوید: "نظیر صحنه‌ی امروز را در استادیوم آزادی هم ندیده بودم."

| لينک ثابت |  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:20