تبليغاتX
گردباد - عالیجناب، اندیشه فولادوند

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

ناگهان قل خوردم امشب در كفن عالیجناب
خوف دارم از مرور اين سخن عالیجناب

عاشقم كرديد و رفتيد و غزل تزريق شد
در شعورم مثل خون اهرمن عالیجناب

خودكشی كردم پس از بدرودتان در آینه
اعترافی تلخ با ضعفی خفن عالیجناب

آن تپانچه، یک گلوله، این شقیقه، حكم تیر
يادتان می‌آيد اصلن اسم من عالیجناب؟!

عشق را تفسیر كرديد از ازل تا آن اتاق
با ولع از تیشه بر سر كوفتن عالیجناب

یادتان می‌آيد آن شب بحث‌مان حول چه بود؟
حول افلاطون و عُشاق كهن عالیجناب

من كه قلابم به قلاب شما افتاده بود
دفن گشتم در شما بی‌گوركن عالیجناب

من كه از جغرافی بد اخم‌ها می‌آمدم
بی‌هوا عاشق شدم از روح و تن عالیجناب

خب شما جذاب بودید و سخن‌دان و بلد
لحن‌تان ذاتن پر از مُشك خُتن عالیجناب

جانم از شوق زیارت پشت لب‌ها حبس بود
لب گشودم جان بر آمد از دهن عالیجناب

با شما كمبودهایم رنگ عرفان می‌شدند
چشم‌تان ناموس بود عین وطن عالیجناب

عاشقم كرديد، نفرين بر شما... "انديشه" مُرد
یادتان می‌آيد اصلن اسم من عالیجناب؟

| لينک ثابت |  شنبه دهم آذر 1386ساعت 1:27