تبليغاتX
گردباد - شورشی‌های انتقام‌جو

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

محمد قوچانی در سال ۱۳۸۱ در ویژه‌نامه‌ی همشهری جهان مقاله‌ای دارد به نام «فوتبال به مثابه ایدئولوژی» او می‌نویسد: «آرژانتینی‌ها پیروزی تیم خویش بر تیم ملی انگلستان را به اندازه فتح دوباره جزایر فالکلند مهم می‌دانند و هر گاه که در جام جهانی مقابل انگلیس حاضر می‌شوند خلسه‌ای عظیم از این رویارویی بدان‌ها دست می‌دهد.»

ولی محمد قوچانی نمی‌خواهد به خاطر بیاورد که استرالیایی‌ها در استادیوم ملبورن در جریان بازی استرالیا و ایران پرچم ایران را پاره کردند و در هنگام پخش سرود ملی ایران شروع کردند به ادرار کردن. تازه آن روزها سیدمحمد خاتمی رییس جمهور ایران بود. (چون اگر آقای احمدی‌نژاد بودند لیبرالیست‌ها می‌گفتند به خاطر ایشان است.) همان روزها که مطبوعات امریکا و اروپا تیتر می‌زدند: هزار و یک شب در زیر حریر هنوز زنده است.

اگر این کار استرالیایی‌های متمدن نشانه‌ای از ایدئولوژی نیست، پس چیست؟ آن روزها آقای خاتمی به کشورهای مختلف دعوت می‌شدند و همه جا پر از گل و بلبل، صلح و آرامش بود و هنوز ۱۱ سپتامبر از راه نرسیده بود تا نظریه برخورد تمدن‌های هانتینگتون ثابت شود.

۸ آذر ۱۳۷۶ را به خاطر می‌آورید؟ همان روز که انگلیسی‌های استرالیانشین تمام قوایشان را جمع کرده بوند تا تیم ایران را شکست دهند. ساندر پل داور فینال ۹۴ امریکا در آن بازی ۸ دقیقه وقت تلف شده گرفت. که تا به حال در فوتبال نظیر نداشته این مدت وقت اضافه گرفتن. آنها می‌خواستند سَر ایران را ببرند. ولی این فقط واقعییت بود و حقیقت در جیا دیگری در حال نوشته شدن بود. روی کاغذ ما باید به استرالیا می‌باختیم. کامپیوترها گواهی به پیروزی استرالیا داده بودند. هشت دقیقه وقت اضافه گرفته شد که ما ببازیم. ولی خداداد از مارک بوسنیچ گذشت و ایران وارد تاریخ شد.

انگلیسی‌ها که پرچم ایران را در استادیوم پاره کرده بودند جرات نداشتند بعد از بازی اسکوربرد را نگاه کنند. چون داشت نشان می‌داد این پرچم ایران است که روی دست‌ بچه‌های تیم‌ملی در ملبورن استرالیا به اهتزاز در آمده. این همان حقیقتی بود که بر واقعییت پیروز شد. واقعییت این بود که استرالیا برنده بازی باشد ولی حقیقت نشان داد که ایران پیروز است.

از این روزها در تاریخ زیاد است. از این روزها که حقیقت بر واقعییت پیروز می‌شود. آبی و سفید‌های آمریکای‌جنوبی. سرخپوستان اتقام‌جو. همان‌ها که بیست و چهار سال پیش برای آخرین بار جام جهانی فوتبال را به خانه بردند. ۱۹۸۶ مکزیک. یک جام رویایی. آرژانتیتن با شکست انگلیس وارد فینال می‌شود و انتقام فالکلند را از آنگلوساکسونها می‌گیرد. هنوز پیتر شیلتون از آن روز به عنوان یکی از تلخ‌ترین روزهای عمرش یاد می‌کند. علی دایی آقای گل جهان است و پله‌ سلطان فوتبال دنیا، ولی زیباترین گل تاریخ فوتبال را مارادونا در آن بازی به ثمر رسانده است و پیتر شیلتون دروازبان دروازه‌ای بوده است که زیباترین گل تاریخ وارد آن شده است.

بازی آرژانتين فراتر از فهم برنامه‌های نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. شور و احساس . چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا. فوتبال هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور.  

دقت کرده‌اید آرژانتین در هر گروهی که حضور داشته باشد آنجا گروه مرگ است. آرژانتینی‌ها بهتر از هر کسی معنای مرگ را می‌دانند. گریه‌های دیه‌گو در فینال ۹۰ فراموش نشدنی است. هشت سال پیش وقتی آلمان‌ها به برزیل در فینال ۰۲ باختند چه کسی گریه‌ بازیکنان آلمان را به خاطر می‌آورد؟ اصلن گریه کردند؟ ولی گریه‌های باتیستوتا در ۹۸ فرانسه وقتی به هلند باختند هم فراموش نشدنی است. باتی‌گل را یادتان هست که زانوهایش را گرفته بود که نیفتد؟ جام ۰۶ را یادتان هست نفس مسی در نمی‌آمد؟ اشک‌های گونزالس را چطور؟

می‌دانید چرا آرژانتین از ۱۹۸۶ مکزیک به این طرف نتوانسته آن جام وسوسه‌انگیز را بالای سر ببرد؟ دیه‌گو افسانه‌ای. آرماندو رویایی. چند ثانیه قبل از به دست گرفتن سیزدهمین جام در ۸۶ مکزیک وقتی که خواست جام را از رییس برزیلی فیفا بگیرد با هاوه‌لانژ دست نداد. و این یعنی شورش. یعنی طغیان. یعنی آنارشیسم خالص.

چه کسی جرات همچین کاری را دارد؟ این کار فقط از یکی شورشی بر می‌آید. مارادونا یک خودویرانگر واقعی است. وقتی با هاوه لانژ دست نداد خوب می‌دانست چه ری‌اکشن‌هایی در انتظارش است. ولی پای کارش ایستاد و دست نداد. نتیجه‌ی این کار در مکزیک برایش گران تمام شد. برایمان گران تمام شد. تبانی فیفا و مافیا، فینال ۹۰ ایتالیا اولین ری‌اکشن آن دست ندادن با رییس برزیلی فیفا بود.

البته نقطه اوج ۹۴ امریکا بود. اتهام مصرف کوکایین و حذف از جام جهانی. اینها همه بوی مرگ می‌دهد. بوی خودویرانگری. اگزیستانسیالیسم. دست‌ندادن مارادونا با رییس برزیلی فیفا در جام ۸۶ مکزیک اسم رمز تمام سالهایی است که فیفا با هزار جور ترفند و کلک نمی‌گذارد آرژانتین برای بار سوم به آن جام طلایی وسوسه‌انگیز دست پیدا کند.

بیست سال بعد زین‌الدین زیدان کاپیتان تیم ملی فرانسه در فینال جام جهانی ۲۰۰۶ در مقابل ایتالیا‌های خائن کاری از جنس همین یاغی و طاغی‌گری دن دیه‌گو کرد. ماردونا و زیدان نشان دادند آن جام طلایی هیچ است. یک لحظه را به دوعالم باختند و آنهم چه باخت زیبا و دلربایی.

 

لینک:

:: خدایگان خودویرانگری چایکوفسکی لعنتی. این آهنگساز بزرگ روس که دیگر خدای خودویرانگری است. با آگاهی کامل از جام شرابی که یک بیمار مسلول (مبتلا به سل) لب زده شراب می‌نوشد. اوج لذت. انتهای خودویرانگری. سقف نابودی. دیالوگ‌های شب یلدا چقدر مرموز است، بگذار این درد زخمت بزنه... بگذار روحت رو زخمی کنه... بگذار اون قدر این چاقو ببره که کند شه.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 2:3    |