ابراهیم اینبار هفتاد و دو اسماعیل را به قربانگاه برد و فردا خود در آتش خواهد شد. آتشی که هنوز بیش از هزار سال روشن است و از وجود او شعله میکشد. عاشورا فینال عاشقی است. تا شب عاشورا حر هنوز حر نشده بود. هنوز فرمانده لشگر یزید بود. ولی قربانی شدن هفتاد و یک اسماعیل او را به خود آورد.
فرمانده لشگر یزید وقتی خود را به حسین تسلیم کرد، حسین بن علی به او گفت: حر چرا دیر آمدی؟ زودتر از این منتظرت بودم. حسین میدانست حر میآید تا اسماعیل او باشد. به همین خاطر منتظرش ماند. پسر ریاحی اولین نفری بود که راه را بر حسین بست، از همه دیرتر آمد و دیرتر از همه شهید شد. ولی زودتر از همه پای به بهشت گذاشت. درباره مقام حر گفتهاند: اولین شهید کربلا که وارد بهشت میشود حر است. حتی قبل از حسین.
مسیح را مسیحیان نکشتند. ولی حواریونش او را تنها گذاشتند. یهودا به ۱۲ سکه مسیح را فروخت. پطرس قبل از آنکه صبح طلوع کند ۳ بار مسیح را انکار کرد. ولی حر به عشق حسین اسماعیل شد.
[تیتر این پست، یکی از دیالوگهای فیلمنامه روز واقعه نوشته بهرام بیضایی است.]

