سینمای دیوید لینچ برای ندیدن است. فیلمهایش گرهافکنی میکند اما گرهگشایی نه. ایهام از سر و کولهشان بالا می رود. نقاشیهای سورئالیستی که حقیقت را به صورت دفرمه و کج و مج در آینه به صورت برعکس به تو نشان میدهد.

از کسی که از مریلین منوسن، رامشتاین، دیوید بویی، آنجلو بادالامنتی، ترت رزنور، لو رد، بری آدامسون و چندتا آدم خل و چل دیگر برای ساندترک موسیقی لاست هایوی استفاده میکند توقع بیشتری نباید داشته باشید.
"آدمها در فیلم [زندگی] حرف میزنند، اما در سینما میتوانیم کاری بکنیم که با کلام نمیشود کرد. به نظر من تمام زیبایی سینما به همین است." حال سینما خوب است وقتی دیوید لینچ استاد نامتعارف سینمای جهان فیلم میسازد. فیلمهایی عمدن تاریک با فضاهایی به شدت رویاگونه و دهشتناک. هزارتویی ضد سینمای متعارف. کسی که قادر به دیدن فیلم های ترسناک نیست هیچ وقت نمی تواند سر از فیلمهای دیوید لینچ بزرگ درآورد.
در سال ۲۰۰۳ در نظر سنجی که از منتقدان فیلم در سراسر دنیا توسط روزنامه گاردین انجام شد، دیوید لینچ به عنوان بزرگترین فیلمساز زنده دنیا برگزیده شد. میگویند لینچ بیمار است. البته این را رجالهها و لکاتهها به هر کسی که نتوانند سر از کارهایش در آورند میگویند.
کارگردان آوانگارد سینمای جهان از 1967 تا 2007 توانسته است این آثار را از خود به جای گذارد: الفبا، مادربزرگ، کلهپاکن، مردفیلنما، دون، مخمل آبی، زلی و من، تکروهای هالیوود، قلبن وحشی، تویین پیکز: آتش همراه من بیا، بزرگراه گمشده، داستان سرراست، جاده مالهالند و امپراتوری درون. فراموش نکنید «نسل پاپکورنخور» هیچ وقت نمیتوانند سر از فیلم های مخوف و سرار رازآلود او در آورد.


