به این نتیجه رسیدم که باید تاریخمان را از نو بخوانیم و بسنجیم. پذیرفتم که به نوعی خانه تکانی تاریخی محتاجیم. به نظرم رسید که فرضیات و گمانها و جزمیات پیشین را وا باید گذاشت و شناخت هر کس را از نو با پیروی از روش پیشنهادی دکارت بیاغازیم.
معمای هویدا، دکتر میلانی
در همه چیز شک کنید غیر از ذهنیتی شکاک.
دکارت
چقدر زود آن روزها گذشت و هرچقدر از آن روزها دور میشویم معما پیچیدهتر میشود. اصلن اصل معما چه بود؟ ۱۸ روز بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ آقای خاتمی رییس جمهور وقت ایران طی سخنرانی در همدان گفتند: بنده میدانستم که برخورد با این جریان (قتلهای محفلی) و کشف این واقعه و تلاش برای ریشهکن کردن آن، تاوان سنگینی دارد، من منتظر بحران آفرینیها بوده و هستم... مطئن باشید فاجعهای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد آن قدر بزرگ بود که دادن تاوانها برای آن میارزد. (روزنامه خرداد ۶ / ۵ / ۱۳۷۸)
آقای خاتمی آیا امکانش هست بعد از ۱۰ سال بفرمایید آن فاجعهای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد چه بود؟ آن چه فاجعهای بود که دادن تاوانها (توقیف روزنامه سلام، حمله به کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی، ترور سعید حجاریان و.. ) برای آن میارزید؟ آقای خاتمی لطفن روشنگری بفرمایید.
هفته نخست تیرماه ۱۳۷۸ در حالی سپری میشد که نمایندگان جناح اکثریت مجلس پنجم، طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور کار خود قرار داده بودند. هوای گرم تیرماه خبر از روزهایی پر شور و گداز میداد.
دولت سید محمد خاتمی که در دوم خرداد ۱۳۷۶ با پشتوانه بیست میلیون رای توانسته بود ارکان قدرت را در دست بگیرد بر طبل توسعه سیاسی میکوبید و بعد از قتلهای زنجیرهای آذرماه ۱۳۷۷ روزنامههای دوم خردادی دست به افشاگریهای گسترده زده بودند. ولی افشاگری تاریخی روزنامه سلام در روز سهشنبه ۱۵ / ۴ / ۱۳۷۸ دقیقن یک روز قبل از ارائه طرح اصلاح قانون مطبوعات در صحن مجلس در تاریخ ایران زمین بینظیر بود.
روزنامه سلام در افشای یک سند بسیار محرمانه وزارت اطلاعات نوشت: بنا به اطلاعات موثقی که دریافت شده، سعید امامی طی نامهای در تاریخ ۱۶ / ۷ / ۱۳۷۷ و به شماره ۲۸۱ / خ / ۴۱ که خطاب به مقام محترم وزارت [اطلاعات] و تحت عنوان «فضاسازی فرهنگی، ایجاد نظام فرهنگی کشور» نوشته، پیشنهاد محدودیتهای فرهنگی و مطبوعاتی را داده است.
... قانون مطبوعات فعلی جابگوی نیاز کنونی و دسیسههای موجود نیست چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز و مدیر مسئول تعیین تکلیف میکند. حال آنکه ما در عرصع فرهنگی، قشر وسیع نویسنده، مترجم، مولف، گزارشگر، شاعر و... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند نظیر ممنوعاقلم و ممنوعالنشر نمودن، میتوان از هجمه ایشان جلوگیری نمود... .
این بخشی از نامه بسیار محرمانه سعید امامی خطاب به وزیر اطلاعات (درینجفآبادی) بود که آن زمان در حوزه مشاوران وزارت اطلاعات اشتغال داشت. انتشار همین نامه فوق محرمانه بود که فاتحه دوم خرداد را برای همیشه خواند و مطبوعات را به پایان بهار دلکش خویش کشاند. حمله به کوی دانشگاه یکی از ریاکشنهای انتشار این نامه است.
چطور استراتژیستهای دوم خردادی که سالها در مقامهای امنیتی وزارت اطلاعات حضور داشتهاند حاضر شدند رای به انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر اطلاعات در تیتراژ وسیع در روزنامه سلام بدهند؟ آیا از عواقب این حرکت آگاه نبودند؟
به دنبال انتشار نامه سعید امامی، وزارت اطلاعات همان روز ضمن اعلام محرمانه بودن نامه فوق، از مدیر مسئول روزنامه سلام به دلیل انتشار آن به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرد. یک روز بعد از آن در تاریخ ۱۶ / ۴ / ۱۳۷۸ از رادیو اعلام شد کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات با اکثریت آرا به تصویب مجلس پنجم رسید. فردای آن روز ۱۷ / ۴ / ۱۳۷۸ تیتر یک تمامی روزنامهها یکی بود: روزنامه سلام توقیف شد.
پنجشنبه حوالی عصر همان روز ساعت ۱۸.۳۰ دفتر روزنامه سلام جای سوزن انداختن نبود. خبرنگاران و عکاسان و داخلی و خارجی به منظور تهیه خبر، گزارش و عکس خودشان را به دفتر روزنامه رسانده بودند. آن روز که صدای شاتر دفتر روزنامه سلام را برداشته بود خیلیها حتی فکرش را هم نمیکردند فردا جمعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ است.
روزشمار آن روزها:
۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...
مولانا جلالالدین چنان بیباکانه افشای اسرار میکرد که حلاج مصلوب هم وی را سزاوار دار میدید:
گر خویش زیاران میبین که چه بیخویشم
زاسرار چه میپرسی چون شهره و اظهارم
حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد
و ز تندی اسرارم حلاج زنده دارم

