تبليغاتX
گردباد - قرارمون یادت نره، پنج عصر، کافه گودو

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

میز بلوط، صندلی لهستانی، هات چاکلت. ساموئل بکت بر دیوار. من این حس را می‌شناسم. نه نگو نمی‌آیی. میز بهار را چیده‌ام. ببین، یک دفترچه دارم که در آن فقط نوشته‌های مرموزی را که خیلی دوست دارم می‌نویسم. جای غریبی است. فضایی وهم‌آلود و اساطیری. پر از جادو و انرژی‌هایی ماورای‌طبیعی. همچون ساکنان غیر مقیمش، غیر طبیعی.

راه رفتن‌های گیج و ویج، کعوج و معوج در راهروی بخش طبقه‌ی اول خود یکی از خلسه‌وارترین لحظه‌هاست. خواب کرم‌های سیاه بزرگی را دیدم که سرشان را خودم قطع کرده بودم. گفت این دیوید لینچ لعنتی خیال ندارد دست از سرت بردارد. این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست. لعنت به اين خودآزار، سيگار پشت سیگار.

کوچه و باروت و اصرار. خونی پاشیده شده بر دیوار. رد پایی بر آوار. این قصه پر غصه تکرار. دیگر در کافه‌ها نمی‌توان سیگار کشید. باور می‌کنی؟ امریکا دارد مریخ را می‌گیرد. با نانو تکنولوژی و سلول‌های بنیادی تمام تاریخ را پشت سر گذاشته‌اند.  

سیگار کشیدن در کافه‌ها غدقن. رقص دو سایه بر هم بر دیوار قدغن. گوش کردن دِ وال پینک فلوید قدغن. مرگ به وسیله خودکشی قدغن. بوسیدن پیشانی تو در کافه متروک قدغن. دیدن آسمان آبی قدغن. حرف زدن از خاکستری قدغن.  

بلند خندیدن سر کلاس قدغن. گریه کردن از رفتن تو قدغن. ورود افراد بد حجاب قدغن. مزه درد را چشیدن قدغن. خوشحال بودن قدغن. ناراحت شدن قدغن. نفس کشیدن قدغن. به دنیا آمدن قدغن. از دنیا رفتن قدغن. نمایش علی سنتوری قدغن. سیاه نمایی قدغن. سیاه پوشیدن قدغن. این روزها همه تپش نگاه می‌کنند شما چطور؟

تو شهری که تو نیستی. خیابون شده خالی. دیگر هر چه می‌بینم شده رنگ خیالی. رنگ عسل موهایت خواب را از چشمهای خواب زده‌ام ربود. گیلاس گونه‌ها و صورتی‌های گفتار، کمی دیگر بگو، تا تاراج‌ام کنی.

شبانه بر دفترت بنویس: آه و بوسه و اشک. و یک چیز دیگر، سوختن. امروز پنج عصر. کافه گودو فضایی انتزاعی داشت. من که دیر رسیدم سر قرار. تو زود رفتی و این جزای من بود.

| لينک ثابت |  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 1:55