رضا تنفگچی و داف شناس استفورد رفته بودند امیر چاکلت. در حین سفارش دو عدد هات چاکلت بدون خامه دختری که از نظر تیپ و قیافه بدجوری به دردِ دوستی بلند مدت سالم میخورد وارد شد که یک بسته مارلبرو مدیوم سفارش داد به اضافه یک عدد هات چاکلت با خامه. همین که دختری امیر چاکلت را بشناسد و به آنجا بیاید، سیگار مارلبرو مدیوم و هات چاکلت سفارش دهد کافی است برای دوست شدن با او.
ولی برای دوستی با دخترها باید به جزییات توجه کرد. داف شناس استنفورد از دختر سوال کرد فیلم مستاجر را دیدی؟ دختر جواب داد: ایرانیه؟ داف شناس گفت: نه، فیلمی از رومن پولانسکی است. دختر نمیدانست پولانسکی کیست. وای فاجعه به وقوع پیوست. اینکه کسی مستاجر را ندیده باشد مشکلی نیست ولی اگر کسی پولانسکی را نشناسد حتمن مشکلی هست. یعنی به درد دوستی نمیخورد، حالا بخواهد به امیر چاکلت بیاید و مارلبرو مدیوم به همراه هات چاکلت سفارش دهد.
در مستاجر نقش قهرمان این كابوس توسط خود رومن پولانسکی بازی میشود. دو مفهوم كليدی فيلم نژادپرستی و خارجی بودن است. مسایلی كه پولانسكی در طی دوران بلوغش به اندازه كافی تجربه كرده است. به عنوان یک يهودی و به عنوان یک خارجی. مثل پولانسكی قهرمان فيلم، ترکوفسکی که لهستانی و شهروند فرانسه است. او به سادگی تلاش دارد كه در آرامش زندگی كند اما در همین حد نیز ضمانتی برای او نیست.
مستاجر به همراه انزجار و بچه رزماری تریلوژی آپارتمانی رومن پولانسکی را تشکیل میدهند. این سهگانه در بخش وحشت و سالها قبل از اینكه اینترنت بتواند گوسفندهای قربانی را در سکوت به دام بیندازد، از نمودهای انزوا را نشان میداد. مستاجر مرز بین توطئه و توهم تییره و تار و گمراه كننده است. در بچه رزماری این مرز روشنتر است. از طرف دیگر در فیلم مستاجر مشکلات شخصیت اصلی بيشتر میشود، برای اینكه خواهری مثل كارول در فیلم انزجار و یا شوهری مثل شوهر رزماری ندارد تا بتواند به آنها اطمینان كند.
در واقع هر كدام از فیلمهای پولانسكی نشانهای كودكی او را برخود دارند. از زمانی كه از دست سربازان ارتش رایش سوم میگريزد و در اطراف شهر سرگردان است و به چيزی تظاهر میكند كه نيست: یک كاتولیک. متاسفانه والدینش به اندازه خودش خوشبخت نبودند، آنها به كمپ مرگ نازیها فرستاده شدند، جایی كه مادر حامله پولانسکی از دست میرود. و علاوه بر آن قتل همسر دومش شارون تیت که حامله بود و به فجیعترین شکل ممکن توسط گروه چارلز مانسون در سال 1969 کشته شد. گرچه پولانسكی در زندگی واقعیاش همواره جایی برای رفتن داشته است ولی در نمایش كابوسهای سینماییاش همیشه خوشبخت نبوده است.
هرکدام از این فیلمها با یک نمای مکانی و با جزییات شروع میشود و بیننده را در آن لوکیشن محدود میکند و دم به دم باعث هراس بیشتر او میشود. بهترین نماها از این دست در مستاجر شکل میگیرد. در یک نمای باز فیلم با حضور تروکوفسکی خوش بروبالا شروع میشود که از پنجرهای که تا نیمه با پرده پوشیده شده است داخل را دید میزند. نگاه بالا و پایین و به اطراف میچرخد تا زمانی که راهی برای باز کردنش پیدا میکند. مثل بسیاری از صحنههای فیلم این صحنه نیز خیلی سورئال است و بدون توضیح باقی میماند. وقتی که دوربین دوباره یک پنجره را نشان میدهد، یکی از همسایهها جای تروکوفسکی را گرفته و در انتها یک سری در باز میشود و تروکوفسکی بطرف دوربین به راه میافتد و برای اجاره اتاق به طرف سرایدار میرود.
آن چیزی که مستاجر را مثل بچه رزمری جذاب میکند این است که عمده زمان فیلم در جهت تحول موضوع اصلی فیلم است. بسیاری از صحنهها به اشکال مختلف نشان میدهد که شخصیتها نمیدانند چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. تحول شخصیتها هیچکدام بدون ارتباط با تروکوفسکی نیستند. برخوردهای او دلایل مختلفی را برای عدم ارتباط مردم با او نشان میدهد. استلا او را برای پیوستن به دوستانش به میز خودشان دعوت میکند و تروکوفسکی فقط با بیمیلی میگوید: "های."
سرایدر به گونهای با او رفتار میکند که انگار مجبورش کردهاند کارش را لحظهای متوقف کند و اتاق را به او نشان دهد. خانم زی وقتی تروکوفسکی را دم در میبیند با تحقیر میگوید: "ما صدقه نمیدهیم." و سعی میکند در را روی او ببندد. موسیو زی آنقدر با باقیمانده غذایش مشغول است که حتا به او نگاهی هم نمیاندازد. هرکس پول خودش را به جیب میزند اما به نظر میرسد که بر او منت میگذارند که حضورش را تحمل میکنند.
در واقع بهترین صحنه وقتی است که او در طی پیادهروی با استلا فرصتی پیدا میکند که خود را به عنوان یک هنرپیشه نشان دهد. به نظر میرسد که مرد فقط یک سکه میخواهد تروکوفسکی میگوید که فقط اسکناس دارد و آنها را از توی کیفش در میآورد که ثابت کند راست میگوید. گدا یکی از آنها را میقاپد و میرود اما قبل از آن میگوید: "نمیخوای که جلوی دوست دخترت کِنس به نظر برسی؟"نقش همسایهها در طی تریولوژی بتدریج زیاد میشود. در انزجار کاملن کناری، در بچه رزمری جای دوستان قدیمی را میگیرند و در مستاجر همه را فراری میدهند.
پولانسکی قصد این را ندارد که نشان دهد مردم دوستانی ندارند، بلکه قصد فیلم بیشتر نشان دادن این امر است که برای احساس تنهایی کردن لازم نیست حتمن تنها باشی. بدون چیزهایی مثل کار یا مدرسه که آدمها را به اجبار دور هم جمع میکند دوستان را فقط چند نوبت در سال میبینی وقتی که آنها را به مناسبتی به خانهات دعوت میکنی.
در مستاجر حتی این حد از ارتباط نیز باعث دورشدن بیشتر از دوستان میشود چرا که آنها زیادی سر و صدا میکنند. دوستان تروکوفسکی تلاش میکنند که با همسایهها برخورد کنند و یا انتقام بگیرند ولی تروکوفسکی آنها را بیرون میکند برای اینکه این همسایهها هستند که او مجبور است هرروز با آنها زندگی کند.یکی از عناصری که مستاجر را به انزجار و بچه رزماری برتری میبخشد، عنصر کمدی است. درحالی که در بچه رزماری عناصر وحشت بسیاری وجود دارد، مستاجر یکی از موفقترین کمدیهای سیاه پولانسکی است. بیشترین تاثیر این کمدی در صحنههای بیاهمیت سناریو است جاهایی که تروکوفسکی کارهایی میخواهد بکند که قاعدتن نباید باعث آزار کسی شود ولی همین کارهایی که او انجام میدهد به نظر دیگران سواستفاده میرسد.
این موقعیت در بهترین شکل زمانی نشان داده میشود که همسایهها از او برای سروصدا شکایت میکنند درحالی که آن سر و صدا مربوط به دزدی از خانهاش بوده است. این نداشتن انعطاف نسبت به صدا عنصر اصلی کمیک فیلم است بویژه با بازی ملیون داگلاس که به شکل شخصیتی قوی، عاقل و باهوش ظاهر میشود و به نظر نمیرسد که تا آن حد بیمنطق باشد. ناخوشایندترین شخصیت فیلم دوست تروکوفسکی، سکوپ است که همواره کارهایش خلاف قاعده است و همواره در تلاش انتقام از مردمی است که خود آنها نمیدانند. برای مثال او در سینک تروکوفسکی ادرار میکند، به خاطر اینکه صاحب آپارتمان فقط یک توالت عمومی ساخته است.
مستاجر همان پیرنگ بچه رزماری را تکرار میکند. اینکه شحصیت اصلی به آپارتمان زنی نقل مکان میکند که به تازگی فوت کرده است. در هر دو فیلم کسی بوسیله پناه گرفتن در آپارتمانی که نوید مرگش را میدهد، از زندگی شهری میگریزد. در بچه رزماری این اتاق نیست که شخصیت اصلی به آن نقل مکان میکند اما در هر دو فیلم همسایهها شخصیت اصلی فیلم را به آن اتاق میکشانند. هر دو فیلم تلاش برای دوست داشتن همسایههاست اما آموختن اینکه باید از آنها ترسید. گرچه بچه رزماری خیلی باورکردنیتر است زیرا آنها تلاش میکنند دوستانه رفتار کنند. و موضوع فیلم مصداق این ضرب المثل است که هرچه بیشتر درباره آدمها بدانی کمتر آنها را خواهی شناخت.
انزجار و بچه رزمری، زنان و مسایل زنان همچون از دست دادن دوشیزگی، تجاوز و حاملگی را به نمایش در آوردند. مستاجر بر احساس فشاری که تروکوفسکی برای زن شدن حس میکرد متمرکز کرده است. در این فیلم هم مثل فیلم بچهرزمری شما میتوانید فکر کنید که شخصیت داستان دچار روانپریشی شده و یا قربانی یک توطئه است. هرکسی از آقای زی گرفته که به تروکوفسکی توصیه میکند شبها مثل سیمون دمپایی بپوشد تا صاحب کافهای که اصرار دارد به او سیگار مارلبرو بفروشد، سیگاری که سیمون میکشید، به نظر میرسد که قصد به تله انداختن او را دارند.
حتا سیمون که یک بار توسط تروکوفسکی در بیمارستان ملاقات شد، انگار روح شیطانی که را تسخیرش کرده بود از دهانش به طرف تروکوفسکی بیرون داد. بچه رزماری برای پذیرش چنین تلهها و توطئههایی باورپذیرتر از مستاجر است. در مستاجر این امر بیشتر از طریق نشان دادن نیروهای ماوراطبیعی صورت میگیرد. اما سمبلهای مصری که برای این امر به کار میروند برای تماشاگر عام آنقدر نا آشنا هستند که تاثیر لازم را روی مخاطب نمیگذارند. در اساطیر شرق اعتقاد بر این بوده که اگر بخشی از عضو یک انسان در مجاورت کسی دیگر قرار گیرد همان بلایی سرش میآید که سر آن آدم قبلی آمده است.
ولی آنها نوشته شده و بکار برده شدهاند و به هرحال این تصور را دامن میزنند که آنها باید برای شخصیتها خوب یا بد باشند. از طرف دیگر در بچه رزماری رومن کاستوت به نظر آدم خوبی میرسد در عینحال به نظر میرسد که قصد دارد چیزی را از رزماری مخفی کند. در مستاجر همه آدمهای آپارتمان بجز گادریان به نظر شیطانی میرسند اما به نظر نمیرسد که هیچکدام آنها حاضر باشند آنقدر وقت بگذارند که بخواهند توطئهای علیه تروکوفسکی برنامهریزی کنند و از کشتن یک مستاجر هم چیزی نصیبشان نخواهد شد. ساعتها از رفتن دختری که پولانسکی را نمیشناخت گذشته بود. داف شناس استفورد و رضا تنفگچی داشتند ساعت ۳ صبح توی قیطریه بعد از اسدی شمیران راه میرفتند. حالا میرسیم به اینکه سیگار مارلبرو مدیوم چه ربطی به مستاجر و رومن پولانسکی دارد حتمن باید فیلم را ببینید تا متوجه شوید.

