هوا دونفره است و هیچ چیز بهتر از یک پیادهروی تنهایی مزه نمیدهد. روی آیپاد اینبار یکی از موسیقیهایی را میریزم که فقط انسانهای ناندرتال یا همان کرگدنها میتوانند گوش بدهند. راه میافتم. کوچه پس کوچههای شمیران. سهیل، ظهیرالدوله، دربند، سعدآباد، مقصود بیک، پسیان.
مجموعهای دیگر از سلسله موسیقیهای تلفیقی و این یکی، واقعن حرفی تازه در موسیقی ایرانی، مجموعهای از ۵ قطعه (حضور، سیر، شور عشق، سوز و گداز، فرح انگیز) در ترکیبی از سه تارنوازان مسعود شعاری، با همراهی تبلانوازی سینگ آنند و گیتار مانو كودجیا و موسیقی و تنظیم كریستف رضاعی، آهنگساز ايرانی ـ فرانسوی (كه خواننده تنور هم هست) ترکیبی درخشان از Modeهای جذاب موسیقی ایرانی و همراهی و تنظیم اركستر و مایههایی از ریتمهای هندی را عرضه میكند.
تركیب پردههای ماهور، بیات اصفهان، شور و همایون، افزودن ریتم هندی تبلا یا در واقع زدودن لحن و روحیه موسیقی ایرانی، هندی از سازها و قطعات و رسیدن به یک تركیب موسیقایی فارغ از یک فرهنگ یا سنت مشخص، به آنچنان زیبایی و ترکیبی میرسد كه كمتر در خود موسیقی ایرانی سراغ كردهام.
خود را از این نامگذاریها فارغ كنیم و در مسیر قطعه، طراوت و جذابیت صداها و نواها رها شویم، «سیر» چیزی تازه از تركیب موسیقیهایی از فرهنگهای گوناگون و نزدیک به هم عرضه میكند كه نه به گوش متعارف ایرانی میرسد و نه تنها به خاطر تبلا، هندی.
اگر «حضور» هنوز لحنی از ضربهای موسیقی ایرانی دارد، وقتی به «شور عشق» میرسیم در ترکیبی از صداهای نا آشنا و آشنا غرق میشویم، اما «سوز و گداز» و «فرح انگیز» به خصوص با ريتم شش چهارمش، جذاب، شنیدنی و حیرتانگیز است.
«سیر» نمونهای درخشان از موسیقی تلفیقی، از تنظیم آزاد از نواها، لحن و Modeهای موسیقی شرقی و جذابیت شگفتی انگیزی از فراغت و كمال موسیقایی است. نمیتوانم از كریستف رضاعی، به عنوان یک موسیقیدان با استعداد یادی نكنم.
به ویژه كه نمونه درخشان دیگری از تركیبهای تلفیقی او را در آبادان در قطعه عنوان بندی ابتدایی و انتهایی فیلم و موسیقی متن فیلم کنعان (مان حقیقی) در تركیب و تبدیل موسیقی و ریتمها شاهدیم و نیز از رامین صدیق كه برنامه ریز و تولیدكننده این موسیقیها در نشر هرمس است.
پیاده روی برای من با ارزش است. یک حس خاص در آن نهفته است. مثل اینکه هر کسی توانایی گوش دادن به موسیقی ناب را ندارد دقیقن مثل همان نمیتواند از پیاده راه رفتن لذت ببرد. پیاده روی به من حس سیصد و پنجاه هزار سال قبل را میدهد. آن روزها که بر روی کره زمین فقط ناندرتالها قدم بر میداشتند.

