فوتبال یعنی آتش زدن موتور سیکلت و انداختنش از طبقه دوم جوزپه مه آتزا به وسط زمین در هنگام بازی اینتر و آث میلان، فوتبال یعنی پرتاب کردن کله خوک و توالت فرنگی وسط زمین نئوکمپ وقتی فیگو رفت رئال. فوتبال یعنی آتش زدن آن همه اسکانس توسط پرسپولیسیها وقتی هاشمینسب پیراهن استقلال پوشید.
فوتبال یعنی گریه کردن همپای مارادونا در شب جهنمی رم. فوتبال یعنی فینال 1999 چمپیون لیگ، یعنی همان 2 دقیقهای که شیاطین سرخ باطل السحر لشگر قیصر را خواندند بر ارکان اروپا مسلط شدند. فوتبال میمرد اگر بایرن مونیخ قهرمان میشد. فوتبال یعنی ول کردن فوتبال زدن ضربه کنگفویی اریک کانتونا توی صورت یکی از هواداران حریف تازه آنهم توی زمین حریف. فوتبال یعنی تعصب و غیرت. فوتبال یعنی همه کارتهای قرمز.
فوتبال یعنی یقه بالا زده اریک کانتونا، یعنی وقتی آنفیلدیها، کانتونای بزرگ را تهدید به مرگ کردن او آمد در همان بازی که لیلیپوتیها میخواستند او بازی نکند یقه پیراهنش را بالا داد و بازی کرد. اریک برای مرگش حریف میطلبید. فوتبال یعنی دخترهایی که از گیتهای بازرسی بدنی استادیوم آزادی رد میشوند از میان آن همه مامور نیروی انتظامی.
فوتبال یعنی سه بر هیچ از آلیمای قزاقستان در زمین حریف باختن، توی بازی برگشت باید چهار گل به آنها زدن، فوتبال یعنی یک پنالتی آخرای نیمه اول خراب کردن. فوتبال یعنی آن یک ربع طاعونی بین نیمه اول بعد از خراب کردن پنالتی تا شروع نیمه دوم. فوتبال یعنی پرسپولیس بیاید در نیمه دوم پنج بر هیچ آلیمای را شکست بدهد. فوتبال یعنی شروع ال کلاسیکو در نئوکمپ، صدایی که شورشیهای بارسا تولید میکنند از صدای بویینگ 747 هم بیشتر است.
فوتبال یعنی شیشههایی که به سلامتی بهم میخورند. فوتبال یعنی گل دوم آرژانتین به مکزیک در جام جهانی 2006 آلمان. یعنی دقیقه 98 بازی. فوتبال یعنی همان ضربه عجیب و غریب پای چپ رودریگز. فوتبال یعنی: نه، منم. جواب اریک کانتونا وقتی از او پرسیدند بهترین بازیکن تاریخ فوتبال فرانسه زین الدین زیدان است یا میشل پلاتینی؟
فوتبال یعنی فینال 99 چمپیون لیگ بین بایرن مونیخ و منچستر یونایتد. فوتبال یعنی همان محوطه 18 قدمی که 22 بازیکن را در خودش جای داده بود. فوتبال یعنی امید در لحظههای نا امیدی. فوتبال یعنی غیرممکن. فوتبال یعنی جنون. یعنی دیوانگی. یعنی رها شدن از هر چی قید و بند است. فوتبال یعنی ضد فعل، مفعول و قافیه. فوتبال یعنی شادی هولیگانها. فوتبال یعنی تب. یعنی درد از باخت تیم محبوبت.
فوتبالدستی چندان هیجانانگیز نبود. که اگر دنبال هیجان بودیم خودِ فوتبال هیجانانگیزتر بود. هیجان را خودمان میساختیم. خودمان تیم انتخاب میکردیم و روی تیممان تعصب داشتیم. همهاش همینها بود. ما این بودیم. اینجور تفریح میکردیم. الان هم همانجور هستیم. فوتبال یعنی راه راه پوشان آبی و سفید امریکای جنوبی. فوتبال یعنی تا صبح بیدار ماندن دیدن پاس کاریهای آنان. فوتبال یعنی بوکا یعنی استادیوم خانگیشان. یعنی هوادارهای خل و چلشان. فوتبال یعنی مرگ هفت نفر در زیر دست و پا بعد از بازی ایران ـ ژاپن در استادیوم آزادی.
فوتبال یعنی شیر دخترهایی که لباس پسرانه میپوشند وارد استادیوم آزادی میشوند. فوتبال یعنی پرسپولیسیهایی که تا خود صبح بیدار میمانند تا اولین نفری باشند که برای داربی تهران وارد معبد آزادی میشوند. فوتبال یعنی رقص پرچم سرخ در هوا. فوتبال یعنی بیرون آمدن پرسپولیس از زیر زمین وقتی میخواهد وارد زمین شود. فوتبال یعنی رها شدن آدرنالین بسیار در خون. فوتبال یعنی بدون اینکه مخدر مصرف کنی آنفتامین سر خود باشی. فوتبال یعنی حسرت بیست و چهار ساله. فوتبال یعنی بغض چهل ساله.
از اینکه هر وقت دم دکههای روزنامه فروشی یک قسمت فقط مختص یک سری آدم است احساس خوبی دارم. روزنامههای ورزشی را هر کسی نمیخواند. این خودش خیلی است. مثل اینکه هر کسی به استادیوم آزادی راه نمیدهند. فوتبال یعنی بیخیال جام جهانی شدن وقتی زیدان با سر رفت تو شکم ماتراتزی، فوتبال یعنی وقتی مارادونا به جای اینکه توی ویآیپی بشیند پیراهن شماره 10 آرژانتین را در هوا میچرخاند.
فوتبال میمیرد وقتی پله کت و شلوار تنش میکند، فوتبال زنده است وقتی مارادونا وسط جمعییت نشسته پیراهن آرژانتین را در هوا میچرخاند. آلمانیها این را خیلی خوب میدانستند، برای همین بود که اجازه ندادند ال دیهگو در زمان بازی آلمان - آرژانتین در جام جهانی 2006 در استادیوم حاضر شود.
فوتبال یعنی دو گل مارادونا به انگلستان. فوتبال یعنی آن دو جمله تاریخی که گزارشگر شبکه ملی آرژانتین بر زبان آورد. فوتبال یعنی ممنوع بودن اکران فیلم مارادونا امیر کاستاریکا در انگلستان، یعنی بعد از بیست سال آنگلوساکسونها نمیتوانند دست خدا را فراموش کنند. فوتبال یعنی دست ندادن ماردونا با رییس برزیلی فیفا وقتی خواست جام جهانی ۸۶ مکزیک از او بگیرد. مارادونا یک ممنوعهی ناب است.
فوتبال یعنی دقیقه ۹۶ بازی پرسپولیس ـ سپاهان. یعنی فریاد در سکوت مطلق. فوتبال یعنی اینکه فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقتهای تلف شده. فوتبال یعنی شادی میلیونی ارتش سرخ در سراسر جهان. فوتبال یعنی دقیقه ۸۸ بازی پرسپولیس وقتی ادموند بزیک با پاس مجتبی محرمی استقلال را بعد از هفت سال شکست داد.
فوتبال یعنی مشت مجتبی وقتی گذاشت تو صورت امیرشهرنویی. فوتبال یعنی کله مجتبی وقتی رفت تو صورت صادق ورمزیار. فوتبال یعنی بیلاخی که مجتبی به طرفداران استقلال نشان داد. فوتبال یعنی ریختن پرسپولیسیها به وسط زمین آزادی. فوتبال یعنی محرومیت مادام العمر شماره هشت پرسپولیس از زمین چمن. فوتبال یعنی همه شیشه ماشینهایی که در 5 دی 1373 در اتوبان کرج شکسته شد.
بچه مثبت نیستم برای همین از ضد قهرمانهای سینما و فوتبال بیشتر از قهرمانهایشان خوشم میآید. فوتبال یعنی جلو آمدن پیتر اشمایکل برای گل زدن وقتی منچستریونایتد بازی از بایرن مونیخ باخته بود. فوتبال یعنی جادوی تدی شرینگهام و اوله گونار سولسشر. فوتبال یعنی وقتی خداداد از مارک بوسنیچ گذشت ما وارد تاریخ شدیم.

