چقدر این شبها و روزها نفس کشیدن سخت است. رفقا ما عزادار خون برادرانمان هستیم. ما بر جنازه آنها میگرییم. امام خمینی یادت هست گفتی امید من به شما دبستانیها است؟ کجایی تا ببینی دبستانیهایت در خون میغلطند. در روحم عاشورایی برپا است. تهران شهری که دوستش دارم در حالت عادی نیست. خونی که بر زمین ریخته شده، صدای گلوله، بوی اشکآور و جیغ دختری که به خاطر باتوم برقی به گوش میرسد. لطفن همه این فعلها را جمع ببندید. من مفرد بستم.

آقای احمدی نژاد دروغ گفتن برای شما از سر کشیدن یک لیوان آب هم آسانتر است
بیست سال است جنگ تمام شده، دلم برای سرزمینم میسوزد که دوباره دارد در آتش میسوزد. پس این مملکت کی باید رنگ آسایش و شادی را ببیند؟ ای کسانی که این روزها خودتان را بسیجی و ارزشی مینامید جواب برادر ابراهیم همت را چه خواهید داد؟ برادر جان ابراهیم همت کجایی ببینی این روزها به چه کسانی میگویند بسیجی و ارزشی؟ آقای احمدی نژاد دروغ گفتن برای شما از سر کشیدن یک لیوان آب هم آسانتر است.
خدا به ما این فرصت را داده که از آرمانهایمان دفاع کنیم و هر کس در این راه کشته شود شهید است انشاالله. کشته شدن در سنگر میرحسین هزار بار شرف دارد به زندگی در دولت احمدینژاد. خمینی شاهد باش ما دردانهات را تنها نگذاشتیم. برادر جان خون تو بر زمین هیچ وقت خشک نخواهد شد. حالا میفهمیم مصدق چی کشید در آن شب سنگین تابستانی.

وقتی میرحسین روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در صندلی عقب یک عدد پیکان سفید رنگ در میدان انقلاب دیدیم شعار الله اکبر مان گوش فلک و دشمن کر کرد. من وقتی میرحسین میبینم یاد امام خمینی میافتم. چقدر این الله اکبر وسط میدان انقلاب که گفتیم وقتی او را دیدم بهم چسبید. فضا خیلی روحانی و انقلابی بود.
راهپیمایی میلیونی سکوت داشت بدون ریختن یک قطره خون در تاریخ ثبت میشد که یهو... . خدایا میان این همه اضلاع آزادی چرا ما باید در ظلع شمالی آن باشیم وقتی یک نفر از بالای پشت بوم به مردم شلیک کرد و کشت؟ خانه سرخ، کوچه سرخ است، خیابان سرخ است، آری از خون پهنه برزن و میدان سرخ است.
ما نه اسلحه داریم، نه اشکآور، نه شوکر و نه باتوم برقی. ما خدایی داریم که در همین نزدیکیها است. دوشنبه غروب لباس شخصیها تک تیر نمیزدند، خشاب خالی میکردند. ما را بکشید ملت ما بیدارتر میشود. روزی که سر امام حسین بریدند تا پانصد سال بعد هیچ اسمی از ایشان نبود، حتا یک سیاهی به نام ایشان بر دیوارها زده نمیشد ولی خداوند بعد از پنج قرن خون خود را چنان در تاریخ جاری کرد که هزار و چهار صد سال بعد به ما رسید. امیدواریم لیاقت دفاع از خون خدا را داشته باشیم.




