پيش از شما، به سان شما
بیشمارها
با تار عنكبوت، نوشتند روی باد
كين دولت خجستهی جاويد زنده باد.
شفيعی كدكنی
امروز قرار بود تابستان باشد و تابستان قرار بود آفتاب گرمی داشته باشد. اما امروز نه تابستان است و نه حتا آفتابی دارد. خورشید جایی میان غبارهای مسافر گم شده و باد در حال کاشته شدن است و توفان در حال درو کردن. تعفن شهر با هزار خیابان سربیاش، پر است از عابران عرق کرده، از فحشهای ناموس، و باکرهگانی هرجایی، که با طنابهای دارشان، تبعیدت میکنند به لذتی لزج.
روزگاری است که از فرنچ کیس به پرفکت کیس نرسیدیم. من آخرین برگم در حلقه شن باد، میراث خاکستر از جنگل فریاد. هرگز به بهای هیچ، پوچ نخواهم شد مثل لحظهای که پلکهایم آرام آرام سنگین و گرم میشوند من در خودم غرق میشوم. وقتی اتفاقی افتاد که هیچکس قادر به درک آن نیست مگر میشود نگران نبود و حالت بیتفاوت چشمها را نهان کرد؟ اشکالی ندارد. نفرتهایم را بر روی دلم انباشته میکنم اما بترسید، بترسید از روزی که چنان آوارتان کنم که هرگز نتوانید حتی سخن از تأسف بزنید.
دخترها همیشه رازی بزرگ برای پنهان کردن دارند، پسرها احمقتر از آن هستند که بتوانند چیزی را پنهان کنند. در زمان و مکان عجیبی زندگی میکنیم. من قاضی القضاتم که مرگ مرد مهر کردم به مهر. یک شب از مزایای همزمان زاناکس، پوکساید، ادویل خواهم گفت. هیث لجر هم از همین قرصها استفاده کرد از قیل و قال این دنیا فارغ شد به قول حمید هامون ریق رحمت سر کشید.
مثل همه قصههای قبل از خواب که پدر تعریف میکرد مثل خودش و همه سادگیهای کودکی، من هم یک روز تمام میشوم. گفتی: سکوت کن که سکوت تو دیدنی است گفتم زین بعد فریاد خواهم زد اندوه پارههای دل من شنیدنی است.با محسن چاووشی داریم کاهو و سکنجبین میزنیم و از روزگار حرف میزنیم. کوهها چون تنها بودند سنگ شدند یا چون سنگ بودند تنها شدند؟
دلم برای شب بیداریهای محرم تنگ شده، چشمهای خواب آلوده، صداهای گرفته شده، صورتهای تیغ نخورده. زندگی با من کینه داشت من به زندگی لبخند زدم، خاک با من دشمن بود من بر خاک خفتم. احمد شاملو. ای کاش خوارج قبل از ذوالفقار حضرت علی، نهج البلاغهاش را می دیدن. مردان کفری هر کسی را به غار تنهاییشان راه نمیدهند. كاروانسرا كاشانه نيست بايد برويم تا در خانهی خويش خاک شويم.
دلم هوس قهوخانه قرون وسطایی بازارچه شاهپور کرده. زندان ابوغریب دولت بوش را رسوا کرد، اوین چه کسانی را رسوا خواهد کرد؟ نسل خمینی را از مرگ نتراسنید، آنها سالها است با مرگ به عشق بازی رفتهاند. تقدیم به چریک پیر. بالا رفیتم ماست بود، پایین اومدیم دوغ بود، عدالت دولت دهم دروغ بود. سالها پیش حاج صادق گفت: در شهادت را که بستند، کليدش را چرا يارب شکستند؟ ولی حاج صادق به خیابانها نظر کن، در باغ شهادت باز باز است. جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. امام خمینی، بهمن 1357.
چای لیمو با عسل، کافهای که تا 12 شب باز است. خوابهای زپام، کلونازپام، لورازپام، دیازپام، اگزازپام. خوابهای بیتو. کافهای که ساعت 4 بعدازظهر باز میشود. تا دیروز میگفتند: انقلاب مخملی، امروز میگویند: کودتای انقلاب مخملی، هنوز نمیدانند کودتا با انقلاب فرق دارد. آیا اگر ملتی بگوید این حکومت را نمیخواهیم حق آن ملت یک قبرستان شهید است؟ آیت الله خمینی، بهمن 1357
یزیدیان چقدر دوست دارند امسال محرم را از تقویم پاک کنند. روی شاه را سفید کردید، خسرو گلسرخی در بیدادگاه طاغوت از علی گفت. این روزها به هر کسی میرسم یک فیلم بادر ماینهوف میدهم، آگاهی بنیان رهایی است. جنبش سبز باعث آشتی مردم و تن با خیابان شد. اینکه مردم وارد خیابان شدند و تنشان را در برابر گلوله سنگر کردند.
دلم یهو پرکشید سمت سیمهای خاردار، برجک و غروب آفتاب زمان سربازی. چه تقارن غریب و مرموزی دارد همزمان بودن ماه مهر و اکتبر. روح مرموزی جهان را به تحیر وادار خواهد کرد. گردباد كه بيايد پنجره بستن بيهوده است. خط امام، شور و هیجان دهه شصت را به دهه هشتاد بعد از بیست سال دایورت کرد. این دنیا جهنم دنیای دیگر است. هات چاکلت کافه کنج توی هرم گرمایش چسبید.
کدام روح آزادی میتواند گونتانامو، ابوغریب، کهریزک، غزه، توحید، 209 و 66 را انکار کند؟ این فرصت طلایی، پردههای دروغینی که سی سال بود بعضیها روی خود کشیده بودند را درید. چهار رخداد عظیم در صد سال اخیر در تکامل همدیگر اتفاق افتادند: انقلاب مشروطه، انقلاب 57، دوم خرداد 76 و 22 خرداد 88. آنكه خود را ساكن کاروانسرا كه نه حاكم آن خواند، مورچگان در جمجمهاش سكونت كه نه حكومت دارند.
| لينک ثابت | سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:56 
|

