ایمان ما قلعه الموت در زمان حسن صباح است. هیچ بیایمانی نمیتواند آنرا تسخیر کند. از هیچ فتنهای خطرناكتر از زن و شراب بر امت خويش بیم ندارم. یعنی هنوز دختری پیدا میشود ساعت سه صبح زنگ بزند بگوید بیا بریم سر پل پیاده روی؟ اینکه یک دختر و پسر قرارشون دم دانشگاه تهران بگذارند خیلی انقلابی است ولی کجاست دخترش؟ دختری را سراغ دارید میان این همه اند کلاس و سان شاین، سان ست، سان بلوار، لاته، اسموتی حاضر باشد ساندیس از شما بگیرد؟
دختر تنهای فرمانیه با رنگ روغن، کنته، ذغال، مداد رنگی، آب رنگ، قلم فلزی و آب مرکب نقاشی میکشد. هم او که از ومپهای این دوره زمانه است در حوالی گردن بهم گفت: لبهای من دو مار لهاند و لورده با بوی خون به سينه فرو میرود دمم. آلو ورا میوه محبوب این روزهای تابستانی تهران است برایم. هیچ شاه داف برای من لذت گل کوچکهای دوران مدرسه را ندارد، وقتی خسته و کوفته توی چله تابستان، تشنه روی زمین ولو میشدیم.
دهه پنجاه سینما رکس، دهه شصت روحمان، دهه هفتاد سینما آزادی و دهه هشتاد سینما جمهوری در آتش سوختتند. در سرزمینی زندگی میکنیم که به جای دیدن مکانهای خاطره انگیز که دیگر وجود ندارند باید به ذهنمان رجوع کنیم. بیا تا برایت بگویم با آتش گرفتن سینما آزادی تنهایی نسل فراموش شده چقدر طاعونیتر شد.
واقعن چه لذت نابی داشت دیدن فیلمهای آندره وایدا، روبرت برسون در سینما عصر جدید و گریگوری کوزینتسف در سینما شهر قشنگ. یعنی یادمان می رود دیدن استریت استوری دیوید لینچ در سینما عصرجدید؟
آدمها را میشود از آرشیو مجلههایشان شناخت، خیلی فرق بین کسانی که گردون آرشیو کردن با کسانی که چلچراغ آرشیو میکنند. برای سید گوزنها گوله خوردن اعتبار بود برای نسلهای بعد از او هم. میدان انقلاب آیینه تمام نمای نسل من است، یک عالمه حرف دارد این تیکه از خاک ایران، سرنوشت ما آنجا رقم خورد و خواهد خورد.
در راستای تامین امنیت اجتماعی باید هر چه سریعتر خانههای دختران مجرد از ولنجک، محمودیه، زعفرانیه، فرشته، الهیه، جردن جمع شود. فوتبال گل کوچک بعد از افطار. توی نیاوران یک قهوه خانه هست به صاحبش میگوییم: اوستا. دلم هوس حوالی کافه ماطاووس کرده. در دوران پارینه سنگی وبلاگستان، کافه توت فرنگی خاطرات زیادی از نئاندرتالهای وبلاگنویس دارد. کنار جاده قدیم شمیران ایستاده بودم. هوا هوای استادیوم آزادی است، جهنمی که بهشتی است بینظیر.
آقا اجازه توپولف بعدی کی پرواز میکند؟ الان چند نفر در این دنیا وجود دارند که میدانند توپ مرواری در کجای تهران است؟ یادته اون روز که از طرف مدرسه دست جمعی رفتیم سینما تا شهر موشها را ببینیم؟ میخواهی برایت بگویم چی جوری جنگ تجربه کردم؟ وقتی سر کوچه تنها بودم و صدای آژیر قرمز، ضد هوایی و صدای انفجاربمب شنیدم. دلم برای استادیوم آزادی جایگاه شورشیها تنگ شده، دلم برای 30 تا 36، برای قلب، تکیه، لیان شامپو، قلعه عقابها یه ذره شده.
این تاکسیهای نصفه شب دیدید؟ طرف توی خودش است، مسافر کرایه بدهد، ندهد، عین خیالش هم نیست. طرف توی خودش است، توی دنیای خودش. پسری که برای داف همراهش سیگار برگ 80 دلاری بخرد باید کلهاش را گرفت کرد تو جوب تا کمی حالش جا بیاید. دختری را سراغ دارید که حاضر باشد روی جدول کنار خیابان بنشیند و خاکی باشد؟ دختری را سراغ دارید تا کوچه عربا بیاید حاضر باشد از فلافلهای آنجا یک گاز بزند؟
جنگل زخم تبر را با لعاب سبزه خزه فرو میپوشد. احمد شاملو. تنها رفیق قیمتیه، این و هزار بار بنویس، زانو نزن به سایهها، تن نده به امر رییس. آقا کیمیایی دوسال پیش بهمون گفت، گوش ندادیم. گاهی بر یک تختخواب یکنفره، سه نفر میخوابند و گاهی بر یک تختخواب دونفره یکی هم نمیتواند بخوابد. میلیتاریسم و فاندامنتالیسم.
شربت نذری، شیرینی، ریسههای وسط کوچه و پارچهای سفید که رویش نوشته: وقت است باز آیی. یادته اون روز که از طرف مدرسه دست جمعی رفتیم سینما تا شهر موشها را ببینیم؟ تنهایی آدمی تنها سریال تاریخ است که بیشترین سیزن را دارد. رضا تنفگچی به ابوالفتح: خشکی نکن با من ِ تشنه، موکل ِ آب فرات نباش. هزاردستان، علی حاتمی.
سال 1373، جاده قدیم شمیران، نرسیده به تجریش، آبمیوه توچال یکی از نوستالژیهای دهه هفتاد ما را شکل داده. قرارمون اولین هوای درویش لرزون پاییز، دم جاده قدیم شمیران. به راستی آنان که توانایی اداره یک نانوایی را ندارند امروز بر ما تسلط پیدا کردهاند، این را از توپولفها میشود فهمید.
| لينک ثابت | یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:15 
|

