تبليغاتX
گردباد - بیست و هشت مرداد یعنی انتهای هرچه نوستالژی

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

حالِ من بدجوری دگرگون شده. هر سال همین است. هر وقت مرداد از راه می‌رسد حال من هم تغییر می‌کند. این روزها پرتاب می‌شوم به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ۲۸ مرداد ۱۳۵۷. راستش بخواهید مرداد، ... ای داد. ای ‌بی‌داد. داد از این بی‌داد. مرداد برای من عکس‌های سیاه و سفید قدیمی کنج پستو خانه متروک است. همان خانه‌ با آجر بهمنی ته کوچه بن‌بست، همان که حوضش دیگر آب ندارد، باغش سالهاست خشک شده و مادر بزرگ تفنگ برنو پدر بزرگ را همین جا زیر خاک پنهان کرد.

مرداد برای من دکتر مصدق است، دکتر فاطمی است، کودتای نظامی است، اردشیر زاهدی است، شعبان بی‌مخ است، زیر زمین سفارت خانه انگلیس و دلارهای امریکا است، مرداد برای من اسلحه ژ-۳ است، ماشین گاردی‌ها است، قرآن امضا شده مصدق به شاه است که قول داد هیچ وقت حکومت شاهنشاهی را جمهوری اعلام نکند. برای همین بود وقتی دکتر فاطمی یار دبستانی‌اش تشویق به اعلام پایان حکومت شاهنشاهی و آغاز اولین جمهوری تاریخ ایران کرد مقاومت نمود.

مرداد برای من میدان بهارستان است. مردمی که صبح گفتند مرگ بر شاه و شب جاوید شاه. خیابان فخرآباد است. کوچه باغ است. عمارت امین‌الدوله است. داریوش فروهر است که توی میدان بهارستان با دار و دسته شعبان بی‌مخ‌ به هواداری از دکتر مصدق درگیر شد. مرداد برای من ۱۶ آذر همان سال است که 3 آذر اهورایی در پیش پای نیکسون رییس‌جمهور امریکا قربانی شدند.

مرداد برای من بوی جزغاله شدن اون همه آدم سر فیلم گوزنها تو سینما رکس آبادن است. دخترها و پسرهای آبادنی که دونفری رفته بودند سینما، گوزنها ببینند که یهو تاریخ شدند. برای همین است می‌نویسم مرداد که از راه می‌رسد حال من بدجوری دگرگون می‌شود، هر سال همین است. هر وقت مرداد از راه می‌رسد حال من هم تغییر می‌کند. هلاکِ مردادم. آری رفیق ما ملتِ ایران برگزیده هستیم و خدا به ما الطفات خاصی دارد، دلیلش این است.

تیتر این پست براساس یکی از نوشته‌های شیخ ما رفیق حسین نوروزی (علیه الرحمه) است که در وبلاگش گاوخونی با عنوان دایره‌المعارف نوستالژی - تهران، جای قشنگیه؟ نوشته است. البته وارسیون گردبادی‌اش را اینجا می‌بینید. قبلن در پست صلات ظهر مرداد، هوای پخته منگ در گردباد به پست شیخ ما کودتا می‌شود، و تو سیگار می‌کشی که به سنهِ بیست و هشت مرداد سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت به رشته تحریر درآمده، لینک داده و درباره‌اش نوشته‌ام. واقعن حیف است در روز بیست و هشت مرداد ۱۳۸۸ آنرا نخوانیم.

به قول چارلی چاپلین: خوشبختی فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر است. حالا پنجاه و شش سال بعد کودتای نظامی، وقتی کودتای انتخاباتی می‌کنند، هواپیماها یکی یکی می‌افتند٬ و آدم‌ها یکی یکی توی زندان کشته می‌شوند، آنها که زنده می‌مانند بهشان تجاوز می‌کنند، البته به یک سری قبل از اعدام تجاوز می‌کنند، دلتنگی‌ای هست که روز و شب باد می‌کند و بزرگ می‌شود، بغض می‌شود و توی گلویت گیر می‌کند، راه نفس کشیدنت را می‌بندد. واقعن استبداد چیست؟

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:15    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا