تبليغاتX
گردباد - کافه‌ مخفی تا ساعت سیندرلا باز است

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

از آنجا که هر آدمی باید که برای خودش آهنگ‌های خوب بی‌خاطره داشته باشد و در رابطه با اینکه هر کسی باید برای خودش جاهای مورد علاقه‌ی خودش، تنها، بدون خاطره‌‌ای دونفره در خلوت خودش را داشته باشد. و همچنین در راستای اینکه هر شخص حقیقی باید که فیلم‌های تنهایی دیده‌ی خودش، کتاب‌های بی‌دست نوشته‌ی صفحه‌ی اول، لباس‌های مورد علاقه‌ی ساییده نشده بر عطر تن کسی، کافه‌ها، صندلی لهستانی‌ها و قهوه‌هایی که کسی تحسینشان نکرده داشته باشد.

و آدمی باید که گوشه‌های بی‌خاطره‌ی امن سفید خالی دنیای خودش را داشته باشد اصلن. که برود تویشان برای خود خودش تنهایی بدون هیچ کس زندگی و خوشی کند. همین جا از همین وبلاگ اعلام می‌کنیم از آدرس و کد دادن درباره کافه مخفی به شدت پرهیز می‌کنیم. کافه مخفی پاتوق این شب‌های ما است.

آن‌را مخفی نام نهادیم تا خلوت تنهایی‌مان پنهان باشد که مولای‌مان می‌فرماید: اینجا کسی است پنهان. در کنار محمد آقازاده، محمد رحمانیان، مهتاب نصیرپور، حمید امجد، علی زادمهر در کافه مخفی نشسته‌ایم داریم صحبت می‌کنیم. یک سری دیگر از بچه ها هنوز نیامده‌اند.

محمد آقازاده بزرگترین روزنامه‌نگار غیردولتی ایران که نه ساز بازرگان کوک می‌کند و نه مدح بزرگان را می‌گوید و به همین خاطر مورد احترام من است کافه مخفی را چنین توصیف می‌کند: ساعتی قبل پیامکی می‌رسد که در کافه دوستانت می‌خواهند ترا و هم را ببینند.

برمی‌خیزم و پیله تنهایی را می‌شکنم. نام واقعی کافه را نمی‌دانم. بعد می‌دانم. غروب لعنتی و مرگ لورکا. سبز تویی که سبز می‌خواهمت . حمیدرضا علاقه‌بند را می‌بینم. عاشق فوتبال٬ سینما و شاید سیاست... . آن شب با آقای آقازاده بزرگوار تا انتهای شب گپ زدیم. از آخرین نجواهای آنتیگونه، لیرشاه٬ هاملت و اوفیلیای غمگین تا معرفت، رفیق، غرور و جهل، حتا در ذهن‌های خلاق سخن گفتیم.

حقیقتش را بخواهید دو سال پیش پستی در گردباد نوشتم به نام عصرهای لیمونادی در کافه مخفی شاید برایتان سوال باشد این کافه مخفی که دارم در این پست جدید درباره‌اش می‌گویم با آن کافه مخفی دوسال پیش یکی است؟ باید بگویم نه. این دو تا کافه خیلی با هم فرق دارند. هم از لحاظ جغرافیایی و هم از لحاظ ماهوی. البته کافه‌ای که دوسال پیش بهش می‌گفتیم مخفی دیگر مخفی نیست. خیلی وقت است آن سمت‌ها پیدایمان نمی‌شود، اسمش را گذاشته‌ایم کافه اتوبوس بین راهی.

چه زیبا محمد آقازاده گفت: زمانه آدمها را تغییر می‌دهد و من ترجیج می‌دهم با همان خاطرات بسازم. خیلی خوشحالم که می‌بینم ایشان درباره جمع ما می‌نویسد: دوستانی که هم سن من نیستند ولی دیدنشان آرامم می‌کند. رفقا این برای ما نمره قبولی است که مردی از نسل دیگر که بزرگِ ما است ما را تایید می‌کند.

| لينک ثابت |  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:24    |