تبليغاتX
گردباد - بازگشت به آرمان‌های انقلاب ۵۷

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

مجله شهروند امروز، 22 تیر 1386 - میرحسین موسوی، شهید زنده - نوشته محمد قوچانیبرای نسل آتاری که با صدای زنگی که میرحسین به صدا درآورده در اولین روز مهر به سر کلاس‌های درس رفته‌اند، در زیر عکس آیت‌الله خمینی درس خوانده‌اند و در هر صب‌گاه شعار مرگ بر امریکا و مرگ بر شوروی داده‌اند، میرما حکم یک دنیا نوستال را دارد. 

او در دهه عاشورایی انقلاب رییس كابینه جنگ بوده و نخست‌وزیر مستضعفان. در عصر او سخن گفتن از طبقه متوسط به مطایبه نزدیک‌تر بود تا واقعیت.

در عصر او سخن گفتن از مذاكره با آمریكا در زمره گناهان كبیره بود. در عصر او دیدن عكس كودكی فقیر خفته درخیابان و متاثر نشدن در عدد رذایل بشری بود و اكنون در عصر ما این همه عادی شده است.

در عصر او دو عالم را به یک نظر می‌باختند. در عصر او بسیجی واقعی همت بود باکری. همه‌ی همزرمانش به غیر از چریک پیر بهزاد نبوی از دهه شصت بیرون نیامدند.

پیرما و ابوذر زمان با مرگ طبیعی از دنیا رفتند و تمامی همرزمانش، بهشتی، قدوسی، مطهری، رجایی و باهنر، شهید شدند. برای همین است وقتی محمد قوچانی بیست سال بعد از دهه شصت برای پرونده‌ای که در مجله شهروند امروز دوسال پیش درمی‌آورد تیتر: شهید زنده را انتخاب می‌کند. دلم می‌لرزد. یادش بخیر این جمله پیرما که روی دیوار خیابان‌های دهه شصت که در آن اتوبوس دوطبقه رفت و آمد داشت، نقش بسته بود: ما یک موی کوخ‌نشینان را به کاخ‌نشینان نخواهیم داد.

دهه شصت جهان دو قسمت بود. سمت راست نقشه جغرافیا دست امریکا بود و سمت چپ دست شوروی. حتا وسط شهر برلین را هم دیوار کشیده بودند. ایران هم به گفته پیشوای آلمان: پل پیروزی. ما که ایران باشیم بر اساس یکی از آرمان‌های انقلاب ۵۷ "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" نه به شرق تعلق داشتیم ونه به راست.

ما قرار بود انقلاب‌مان را به جهان صادر کنیم. برای همین جوانان انقلابی از دیوار سفارت امریکا بالا رفتند و بعد از اینکه صدام به کشور عزیزمان حمله کرد فریاد زدند راه قدس از کربلا می‌گذرد. و حالا به دلیل دور شدن از آرمان‌های انقلاب ۵۷ در هزاره سوم، وقتی رییس جمهور نامنتخب‌مان بعد از کودتای انتخاباتی با چاووز کمونیست در حرم رضوی نرد عشق می‌بازد، در ایران ام‌القرای اسلام بر روی دیوارهایش تبلیغ کوکاکولا است.

کاش امام خمینی زنده بود. و خودش می‌دید در زمان برپایی جمهوری اسلامی چادر از سر دختران محجبه و عفیفه‌اش می‌کشند و بر سر دختران کمونیست که نه به خدا اعتقادی دارند و نه به رسول خدا چادر می‌کنند و به حرم امن الهی می‌برند تا عکس بندازند.

انگار همین دیروز بود، ۲۴ تیر ۱۳۸۶ را می‌گویم، که مجله شهروند امروز عکس میرحسین را روی جلد برد. دو سال قبل از امروز، بیست سال قبل از دیروز بود که محمد قوچانی اولین سطر نوشته‌اش را درباره میرما اینگونه آغاز کرد: "بازگشت میرحسین موسوی به عرصه عمومی در عصری كه پوپولیسم فرمانروایی می‌كند غیرمنتظره‌ترین رخدادی است كه می‌تواند رخ دهد."

میرحسین موسوی از سال 1368 تاكنون جز سه بار سخنرانی عمومی نداشته است. اول بار در آغاز دهه 70 و عصر توسعه به یاد «شهید» رجایی، دگربار در پایان دهه 70 و عصر اصلاح به یاد بنیان‌گذار انقلاب اسلامی و آخرین بار در همین تیرماه 86 به یاد «شهید» بهشتی. گویی تنها یاد نمادهای دهه 60 است كه میرحسین موسوی را می‌تواند به سخن درآورد. و حالا هم وقتی دید جمهوریت، اسلامیت، شرافت و انسانیت دارد لگدمال می‌شود قیام کرد.

سکوت میرحسین طی بیست سال که به مثابه صلح امام حسن (ع) بود فقط سه بار شکسته شد. و حالا میرما با ورود به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قیام امام حسین (ع) سرمشق خود قرار داد. بلند شد. برای همین است کاخ یزیدیان به لرزه افتاده. مگر نه اینکه پیرما گفت: ما یک موی کوخ‌نشینان را به کاخ‌نشینان نخواهیم داد. به راستی که میرحسین این فرزند زهرا از دیار قهرمان‌پرور آذر‌با‌ی‌جان عهدی که با ملت خود بسته بود نشکست. و یک تار کوخ‌نشینان را به کاخ‌نشینان نداد.

او همچنین با صلابت و محکم همچون جد خویش، خون خدا، بر پیمان خود با مردم ایستاده است. باشد که در بزنگاه تاریخ همچون آن هفتاد و دو نفر که حسین را تنها نگذاشتند میرحسین را تنها نگذاریم. که او که بیست سال سکوت کرده بود باز هم می‌توانست. ولی عشق پیدا شد آتش بر همه عالم زد.

جوانانی که حتا دوره نخست وزیری‌اش را در زیر بمب و موشک صدام ندیده بودند، با شال و پرچم سبز خود را میرحسینی‌ نامیدند در خیابان‌ها سرود پیروزی خواندند و بر سر دست عکسش را بلند کردند. خب این برای کسانی که روح خود را به شیطان فروخته‌اند گران تمام شد.

برای همین با گذاشتن تک‌تیراندازها بر پشت‌بام‌ها جوانان سبزپوش او را که خیابان را به تسخیر درآورده بودند به خون غلطاندند. و آنها را که زنده دستگیر کردند در کهریزک بهشان تجاوز کردند و در اوین با پتک بر جمجمه‌هاشان کوبیدند. ولی یزیدیان فراموش کردند سخن جاودانه پیر ما را که ما را بکشید، ملت ما بیدارتر می‌شود. این ملت هلاک امام حسین است، جانش برای خون خدا در می‌رود. مگر می‌توان کسانی را که بزرگترین نوستالژی‌ زندگی‌شان نبودن در روز عاشورا است را از مرگ ترساند؟

| لينک ثابت |  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 5:6    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا