سالها پیش فیلم بیخوابی کریستوفر نولان را برای اولین بار روی پرده سینما فرهنگ به همراه بهمن فرمانآرا دیدم. آن روز راجع به مطلبی که جواد طوسی در مجله فیلم نوشته بود حرف زدیم، تیتر مطلب ایشان این بود: اگه من کم داری بگو؟ ماجرا راجع به روزی است که جواد طوسی تک و تنها راه میافتد و میرود سینما فرهنگ تا بیخوابی کریستوفر نولان را ببیند.
نسل جوانتری که متولد دهه شصت است و "به هیچ هدف و آرمانی وابسته نیست" اتفاقاتی را به وجود میآورند که همهاش در آن مطلب مکتوب میشود. حرف زدیم و از اینکه چرا متولدین دهه شصت به قولهایشان وفادار نیستند؟ چرا بر سر حرفهایشان نمیایستند؟ چرا به گذشته احترام نمیگذارند؟ چرا حرمت گذشته، گذشتهها، نسل قبلتر و قبل را نگه نمیدارد؟ چرا اینقدر بیخیال است؟ چرا آنقدر الکیخوش است؟
چرا همه چیز را فست فود میخواهند؟ چرا در امپیتری خلاصه شدهاند؟ چرا کپی پیست میکنند؟ چرا اینقدر قدرنشناس هستند؟ چرا کتابی را نخوانده دربارهاش نظریه صادر میکنند؟ سالها بعد از سالها پیش وقتی رفتم فیلم خاکـ آشنا را دیدم یاد آن روز سینما فرهنگ افتادم، به بهمن فرمانآرا سلام رساندم. که چقدر حرف دل ما را زده است.
مخصوصن آنجایی که دوستان نوه مام نامدار از تهران شبانه به آن خلوت امن میآیند و هنوز وارده نشده سراغ شراب را میگیرند و بدون اینکه کفشهایشان را در بیاورند، بدون اینکه حرمت خانه و صاحب خانه را نگه دارند یواشکی راه میافتند دنبال شراب، غوره نشده دنبال شراب میگردند؟
البته از حقیقت نباید بگذریم توی این شش ماه از تابستان ۸۸ به اینور اتفاقاتی افتاده، که قسمتی از متولدین دهه شصت که به رگ غیرتشان برخورده چنان خودی ثابت کردهاند که باید بهشان ایول گفت. حسابشان با دیگرانشان جدا است. این دیگرشان کیا هستند؟ همانهایی که بعد از مرگ علی کردان برایش جک گفتند، دستجمعی خندیدند، به این فکر نکردند یعنی تا به حال در عمرشان دروغ نگفتهاند؟
زیرنویس:
:: دهه شستیها خوابگرد
:: دههی شستیها (قسمت یک و نیم) خوابگرد
:: سید جان، مشکل دهه شستیها، معرفتِ نداشته است گردباد
:: ما روحمان را جایی حوالی دهه شصت جا گذاشتیم گردباد
:: دهه شصت دهه خاکی عمر ما گردباد
:: مثل درختها عمودی مردیم گردباد
:: مشکل این نسل، آرمان ِ نداشته است ملکیادس

