ژان لوک گدار فیلمسازی است که در مقطع زمانی می ۶۸ نقشی بسیار کلیدی داشته و علاوه بر سازمانبندی شورشهای سینهفایلها (سینما دوستان) و انتشار سینهتراکتها (شبنامههای سینمایی) در حمایت از دانشجویان و کارگران، با کارگردانی دو فیلم «زن چینی» و «تعطیلات آخر هفته» انقلاب می 68 را پیشبینی کرده است. گدار میداندار تمامی نشستها و میتینگهای اعتراضی آن سالها بود و همراه با دوست همیشه همراهش فرانسوا تروفو که در عکسهای آن روزها سیگار به دست دارد به راحتی توانستند جوانانی که مانند خودشان عاشق سینهچاک سینما بودند را به میدان بیاورند.

نباید فراموش کرد که همین گدار در کنار فرانسوا تروفو، روبر برسون، کلود شابرول و چندین فیلمساز همفکر دیگر توانست درست سه ماه قبل از می 68 یعنی در 14 فوریه همان سال 3000 سینماگر و سینمادوست فرانسوی را در اعتراض به برکناری هانری لانگوا توسط آندره مالرو به خیابانها بکشاند و اهالی سینما را به یکی از پیشگامان تظاهرات خیابانی آن سال تبدیل کند.
میان اتفاقات سینمایی مرتبط با می 68 هیچکدام به اندازهی تعطیلی جشنوارهی اسم و رسمدار «کن» بازتاب نداشتند و تعطیلی این جشنواره را به نوعی میتوان اوج همراهی سینماگران با شورشهای کارگری و دانشجویی آن زمان دانست. گدار و تروفو همراه با خیل عظیمی از هوادارانشان به کاخ جشنواره یورش بردند و با برگزاری یک میتینگ کاملن سیاسی در یکی از سالنهای نمایش در هنگام اکران یک فیلم اصلیترین خواستهی خود یعنی تعطیلی جشنواره را علنی کردند.
و اینجا است گدار آن جملهی مشهورش را میگوید که با تشویق حضار هم مواجه میشود و تعطیلی جشنواره کن را حتمی میکند: «من دارم از اتحاد با دانشجویان و کارگران حرف میزنم و شما عوضیها میخواهید دربارهی کیفیت نماها و زومها صحبت کنید؟» بله! اینگونه بود که نشست 19 ماه می 1968 در کاخ فستیوال کن بعدها به شاهبیت پیوند میان سیاست و سینما تبدیل شد.
فیلمسازان حاضر آن روز (ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، روبر برسون، کلود شابرول، کلود للوچ، لویی مال، رومن پولانسکی) که علیه هنر بورژوازی شوریده بودند و به دنبال بازتولید قواعد جدیدی برای هنر سینما در بستر جو سیاسی زمانه و همسو با خواستههای چپگرایانهی خودشان بودند با حضور خود در بطن رویدادهای آن سال پیوند میان سیاست و سینما را به بهترین شکل ممکن نشان دادند.
آنان (به تعبیر برتولوچی "رویابینها") در آن دوران مقاومت را به مقابله بدل کردند و مانند اسلاف خود در سینمای شوروی (کسانی مانند آیزنشتاین و ورتوف) شاهدی بر چگونگی و البته سرانجام پیوند میان سیاست و سینما خلق کردند. به تعبیر لیبرالیستها آنان «ضدفرهنگ»، «چپ» و طرفدار «آزادی عمل و اندیشهی سیاسی» بودند. جالبتر اینکه رادیکالیسم اواخر دهه 60 در نهایت به سیاستورزی دههی 70 تبدیل شد و در ادبیات سینمایی این کارگردانها ( و مشخصن گدار) «شور سیاسی – سینمایی» جای خود را به «آگاهی سیاسی – سینمایی» داد.
آنجلوپولوس، کن لوچ، فیلیپ لوره و الیا سلیمان هم جشنواره فجر تحریم کردند، پس تحریم ربطی به سازگارا و نوریزاده آن آقای تحلیلگر خوش اخلاقی که پشت میلههاست علاوه بر حبس برایش تبعید هم بردهاند ندارد. کن لوچ، کارگردان سرشناسس بریتانیایی و برنده نخل طلای کن که پیش از این چند فیلمش در جشنواره فجر اکران شده، به ایندیپندنت گفت:
"در بسیاری از کشورها، از جمله خود کشور ما حقوق بشر نقض میشود و خیلی از حکومتها مخالفانش را سرکوب میکنند، اما ما نمیتوانیم به صورت فردی جشنوارهشان را تحریم کنیم. اما در این مورد مردم همان کشور [ایران] دارند میگویند «اگر فیلمتان را به این جشنواره بفرستید، از حکومتی که دارد مردمش را با خشونت سرکوب میکند حمایت کردهاید» و خب همین مسئله باعث شد ما در تصمیممان تجدیدنظر کنیم."
نداریم، کسی در حال حاضر جرات گدار و رفقا را ندارد. ولی حالا که کسی نیست گدار خود باشیم. نمیگویم برویم کاخ جشنواره را فتح کنیم، ولی میتوانیم جشنواره را تحریم کنیم. برای حکومت توتالیتر، فیلمساز انقلابی خطرناکتر است یا یک شومن بیخطر؟ این سیاست تاریکخانهای است که مخلمباف را شومن خارجنشین تبدیل میکند، اگر بود جراتش را داشت وسط تهران کاخ جشنواره را فتح کند.
ولی کسانی که سالها پیش یواش یواش مجبورش کردند از کشور کوچ کند فکر امروز میکردند، چریک سابق گروه چریکی بلال حبشی و فیلمساز سرشناس سینمای ایران جراتش را داشت توی دهه شصت ریشش را بزند، آنقدر یاغی بود وسطِ عروسی خوبان از قول حاجی برود پشت بلندگو سوال کند: حرومخوری خوشمزه است؟ دست فروش، شبهای زاینده رود بسازد و نوبت عاشقی. واقعن توی دهه شصت کی جرات داشت لوگوی ماشین بنز بندازد روی دیواری که سخن امام خمینی رویش نوشته بود؟
* تیتر این پست عنوان نوشتهای از جواد طوسی است که در اولین شماره ماهنامه سینمایی ۲۴ صفحه ۴۶ در زیر این سوال که آیا گوزنها بهترین فیلم سینمای ایران است؟ منتشر شده.





