وارد آسانسور شديم هردو تنها
به هم نگاه کرديم و اين همه چيز بود
دو زندگی
يک دقيقه
سرشاری سعادت
طبقهی پنجم
او بيرون رفت
و من به بالا رفتن ادامه دادم
میدانستم که ديگر او را نخواهم ديد
که ديداری بود يکبار و برای هميشه
که به دنبالش اگر میرفتم مردی مرده بودم در ردپاهای او
و به سوی من اگر بر میگشت
تنها در جهان ديگر ممکن بود.
ولادیمیر هولان / راه رفتن مرد مرده
آیا یک مرد جدی بهترین فیلم 2009 است؟ آیا یک مرد جدی در کنار فیلمهای تارانتینو و کامرون بهترین فیلم 2009 است؟ آیا این دو تا برادر نابغهاند؟ آیا این فیلم قبیلهای آنهاست؟ آیا حسی را که هنگام تماشای آخرین نمای این فیلم داشتیم، درباره فیلم دیگری تجربه کردهایم؟ آنها نقطه شروع چنین فیلم را چگونه به دست آوردهاند؟ از کجا به منشور داستانشان وارد شدهاند؟ چطور به کمک راجر دیکنز به یک بافت تصویری کاملن جدید رسیدهاند؟ ولی بین خودمان باشد از اخوان کوئن بعید است فیلم ضد مذهب بسازند.
چه کسی آن نما را گرفته بود؟ که این قدر تنظیم بود. زاویه اش و پیش زمینه و پس زمینهاش. و سوژهاش، وقتی رافائل از زمین اخراج شد و سرش پایین بود و نگاه آن همه تماشاگر بر وجدان و احساساش سنگینی میکرد و دوربین او را نشان داد در گوشه پایین کادر. گوشه چمن سبز. اینها همان مردمی بودند که در نیمه اول برایش هورا کشیدند. مردم این طوری هستند: دلچسب جذاب حامی و در عین حال در طلب قربانی.
آدمها وفتی میمیرند که تاریخ مصرفشان تمام میشود. رضا کرمرضایی فیلم کندو (و چند فیلم دیگری که همین نقش را بازی کرد) هم از آن تباری بود که آن سالها روشفکرهای معترض زیاد یادش میافتادند. از نوع تلما ریتر جیببر خیابان جنوب ساموئل فولر که کروات میفروخت و صفحه گوش میکرد. یا مثلن داستین هافمن کابوی نیمهشب.
خصلت اساسی همه این شخصیتها هم بدبخت بودنشان نبود، شیرین بودنشان بود. این روزها نمیدانم خوشبختانه این بازندهها تمام شدهاند، خوشبختها جایشان را گرفتهاند. یا حواس ما دیگر بهشان نیست. به چیزهای دیگر است.
پسر: آقا جون توی خیابون که راه میرفتم همه دخترها منو نگاه میکردند، پدر: میدانی چرا؟ چون اونها دنبال نوکر می گردن و میخوان ببینن تو به دردشون میخوری یا نه! به نظرتون این جملات متعلق به چه کسی یا چه فیلمی میتواند باشد؟ این جواب شهید مطهری به پسرش است.

