خانم روزنامهنگار قرار گذاشت بریم سینما فرهنگ تنها دوبار زندگی میکنیم ببینیم. جاده قدیم شمیران، رفیق قدیمی، سینما، عصر پاییزی دست به دست هم دادند تا نوستال خلق شود. از آن روزهایی که سالها بعد با یادآوریاش دلت برایش تنگ شود و هوس کنی بروی پیادهروی، یک نخ سیگار بگیرانی. باد میوزد و اندوههایی در جهان جا به جا میشود.
تنها دوبار زندگی میكنیم بهنام بهزادی در جشنواره سه سال پیش فجر در میان هیاهویی كه ساختههای كارگردانان بزرگ سینمای ما به پا كرده بود، به نمایش درآمد و در عین اینكه كمتركسی به نام فیلم اولی چون بهنام بهزادی توجه میكرد پس از اولین نمایش در سینمای منتقدین نظرهای بسیاری را به خود جلب كرد.
پس برای تحلیل و بررسی این فیلم یا باید به سه سال پیش برگردیم و تماشاگر را به آن تاریخ بكشانیم كه نشدنی است، و یا باید مطابق با شرایط حاضر به تماشای این فیلم برویم (این را میتوان به عنوان اولین ضربهای كه این فیلم به دلیل تاخیر در اكرانش متحمل شده در نظر داشت). به نظر تحلیل امروزی با نیم نگاهی به گذشته بهترین راه حل است.
شب دوم: رگههای اجتماعی بسیاری را میتوان در «تنها دوبار زندگی میكنیم» جستجو كرد. اصولن این فیلم را به راحتی میتوان در گونه سینمای اجتماعی تلقی كرد. تطابق اتفاقاتی كه برای شخصیتهای فیلم رخ میدهند و سرنوشتی كه آنها با آن میجنگند با شرایط حال حاضر اجتماع ما چندان غریب نیست، سرنوشتی كه سیامك در آستانه چهل سالگی آن را مربوط به نسل خودش میداند ولی غافل است از اینكه همین سرنوشت گریبان دخترك كوله به دوش را هم گرفته، و مختص نسل خاصی نیست.
به جامعهای مرتبط است كه در آن زندگی میكنیم، آن هم فقط یك بار. كافی است دقت كنید به دلیل نامعلوم جدا افتادن سیامك از تحصیل در دانشكده پزشكی یا اشاره پزشك معالجش به سیامكی كه سر پر سودایی داشته در دانشگاه یا به ناپدید شدنش در میان تحصیل یا به زندان رفتن سیامك كه مشخص نیست به چه دلیل بوده، اینكه سیامك دانشجوی پزشكی حالا راننده مینیبوس است و یا دلیل زندگی كردن دخترك در خانه متروك و یا بی كس و كار بودنش و یا...
شب سوم: استفاده از بازیگری كمتر شناخته شده برای ایفای نقش سیامك در بین سایر بازیگران فیلم كه به خوبی انتخاب شدهاند در كنار تكنیك تصویر برداری روی دست (حاصل تلاش بایرام فضلی)، دو شاخصه بسیار مهمی است كه با مضمون فیلم عجین است و نوعی بازی كارگردانی برای شلوغ شدن فیلم محسوب نمیشود، بلكه نبودش فیلم را به نمونه شاید ضعیف از این دست كارها تبدیل میكرد.
اما شكستن زمان در فیلم كه به خوبی سایر ترفندهای بهزادی در كار جا نیفتاده و یا خام بودن دیالوگها خصوصا در صحنههای احساسی (كه خوب اصولا سیامك در این سكانسها بیشتر صحبت میكند) را میتوان جزو نقاطی در فیلم دانست كه نمیتواند پا به پای داستان آن پیش برود. برای نمونه میتوانم به اجرای سكانس رودررویی سیامك و دختری كه سالها عاشقش بوده اشاره كنم.
اما در كنار این نمیتوانم از اجرای درست بازی سیامك و سردی سرشارش در صحنههایی كه تماشاگر شدیدا منتظر بروز احساسات متناسب با شرایط داستان فیلم است اشاره نكنم و یا حضور پررنگ نگار جواهریان، تا جایی كه تماشاگر را هم به همراه سیامك مجاب میكند تا تغییر رویه دهد.
شب چهارم: نكتهای كه در مورد شخصیت سیامک و دخترک كوله به دوش میتوان گفت این است كه این دو، دوروی یك سكهاند. همانقدر كه سیامک زخم خورده است و پنجه در پنجه زندگی انداخته و به پایان خط رسیده، دخترك هم بر خلاف آن چه در ظاهر نشان میدهد دشواریهای بسیاری را تحمل كرده است (زندگی در خانهای متروك و گریههای مخفیانه شبانه و... ).
شاید یكی از دلایل تمایل تمام رانندگان خط مینیبوس رانی برای خواندن دفتر یادداشتهای دخترك همین موضوع باشد و شاید اگر سیامك از همان ابتدا آن دفترچه را میخواند، دیگر نیازی به طی كردن مسیر فیلم نبود و از تصمیمش برای خودكشی منصرف میشد.
وقتی این نوع برداشتها از فیلم را در كنار نشانههای ظاهری و كلامی دخترك و مدل زندگیاش و البته نحوه مواجههاش با سیامك و داستان كولهای كه حتی روی درخت هم بند نمیشود میگذاریم، میتوانیم سراغی از فیلمهایی بگیریم كه از مواجهه پریزاده دور افتاده از سرزمین مادریاش و انسان مستاصل زمینی سخن به میان میآورند تا داستان مردی كه در لحظات پایانی زندگی به زندگی باز میگردد را روایت كنند.
شب آخر: «تنها دوبار زندگی میكنیم» فیلم تازهای است در میان فیلمهایی كه این روزها در سینمای ایران میبینیم. بهنام بهزادی با اولین فیلمش نشان داده كه حرفهای بسیاری برای گفتن دارد (اگر از پا نیفتد با این مدل اكران فیلمش)، حرفهایی كه صرف گفتنش هم جالب توجه است و روالی نو و احتمالا ظهور كارگردانی با استعداد را نوید میدهد.
به راحتی و فارغ از طرح اینكه فیلمنامه و كارگردانی «تنها دو بار زندگی میكنیم» چه نقاط مثبت و منفیای را شامل میشود، میتوان این فیلم را جزو بهترینهای چند سال اخیر سینمای ایران دانست. مهمترین دلیل هم برای این نتیجه گیری حال و هوای تازه و خلاقی است كه بهزادی برای بیان مفاهیمی كه بسیاری دیگر از فیلم سازان در قالبهای كلیشهای بارها از آن سخن به میان آوردهاند، به خرج داده است. «تنها دوبار زندگی میكنیم» را میتوان تنها دو بار ندید.

