ژست روشنفکری این روزها هانکه است. تلفیق فلسفه و روانشناسی در آثار این کارگردان باعث شده روشنفکران یادشان برود که سالها پیش بر اساس مد طرفدار لاست های وی و مالهالند درایو بودند و حالا به خاطر نمیآورند که بزرگترین کارگردان زنده سینمای جهان کسی نیست جز دیوید لینچ. آن روزها هانکه هنوز مد نشده بود. روشنفکران برای لینچ خودشان را میکشتند.
مشکل من با هانکه و سینمایش اینکه فروید فیلمهایش خیلی زیاد است و عجیب علاقه دارد تماشاگرش را زجر بدهد، زخم در سینمای هانکه به مثابه لذتی دردآلود و لذتی كه خود ماهیتی فِتیش دارد سایه سنگینش و حضور هراسآورش همیشه احساس میشود، نمیتوانم آنهایی که بر اساس ایهامی که نمیتوانند برایش پاسخی پیدا کنند او و سینمایش را برتر میدانند درک کنم.
درد روشنفکری همیشه این بوده از هر چیزی که پیچخوردهتر باشد بیشتر خوشش میآید. به هماین دلیل است که معلم شهید علی شریعتی میگوید: فیلسوفان پوفیوزهای تاریخ هستند.

