داشاخ
وقتی سینا تابش برای رضای دل یک فمینیست کاپیتال مطلب مینویسد. سینا تابش در نقش یک تازه به دوران رسیده متعفن برای اینکه اجازه لاس زدن شبانه را پیدا کند مجبور میشود که چهرهی خردهبورژوای خودش را نشانم دهد. سر الکس که خوب به مورینو و تازه به دوران رسیدههایی مثل سینا تابش انگشت نشان داده است. دوست داشته باشی حاضرم اسم آن دختری که به خاطرش این مطلب نوشتی اینجا بنویسم!


دوست دارم از سر الکس بنویسم. از تیمهای قرمز پاپیولار. از منچستر بزرگ که قهرمان شد. جلوی چشمان خوزه مورینو که یک خورده بورژوای متعفن است. یک لندنی سوسول که هیچ چیز از فوتبال نمیداند. نگاهش کنید چگونه غمگین شده. بدبخت را نگاه کنید. چگونه در مقابل سر الکس زانو زده و چگونه کم آورده. تازه این از نتایج سَر شب است. و هنوز نصفهی شب و قهرمانی در جام حذفی باقی مانده تا با شکست رو در رو ضیافت شیاطین سرخ کامل شود.
سر الکس اسطوره ما است. کسی که فینال ۱۹۹۹ چمپیون لیگ تا ابد به نام او جاودان شد. کودکان تقویمهای نیامده حسرت روزی را خواهند خورد که نبودند تا فینال منچستر و بایرنمونیخ را به صورت زنده نگاه کنند. ولی این ما هستیم که با سر الکس همراه بودیم.
در تمام آن دقایقی که تیم قصیر خیال میکرد قهرمان است ولی تقدیر چیز دیگری را نوشته بود. این اسطورهی ما بود که آخر سر از بازی به عنوان قهرمان سرش را بالا گرفت و مثل یک گلادیاتور از زمین خارج شد. گردباد منچستر از دقیقهی ۹۳ شروع شد. در یک دقیقه دو گل به بایرن زد. و این گونه الکس فرگوسن و منچستر یونایتد وارد تاریخ شدند.
سر الکس ممنون هستیم از تو به خاطر اینکه باعث شدی ما جلوی خردهبورژواها سرمان را بالا بگیریم. به تو و منچستر افتخار کنیم. ممنون ای مرد که خیلی چیزها به ما یاد دادی. نبرد از لحظهای آغاز میشود که حریف فکر کند بازی را برده است.

