حمیدرضا علاقهبند هستم و اگر لیاقتش را داشته باشم بچه شیعه علی هستم.
حالا چون ضدامپریالیسم (ضدامپراطوری) هستم دلیل نمیشود که کمونیست باشم.
چون فیدل، چه و مارادونا را دوست دارم قرار نیست که حتمن کوبایی یا آرژانتینی باشم.
یک ایرانی هستم. و به ایرانی بودنم افتخار میکنم. حتمن فردا کسانی از همین جمله میروند میگویند فلانی ناسیونالیست هستش پس فاشیست هستش. اصلن خود آدولف هیتلر هستش. آیشمن چطور است؟
حمیدرضا علاقهبند هستم. متولد محله آبسردار تهران. خانهمادریام آنجاست. پدرم بچه ولنجک است. و من بین آبسردار و ولنجک در نوسان هستم. چه فرقی میکند این نوسان؟ مهم این است که اسطورهی تمام زندگیام ابراهیم همت است. حاضر تمام عمرم را بدهم و ابراهیم را تو جزیره مجنون ببینم.
حیف که نسل آیسپک نمیداند ابراهیم همت کیست؟ من هم نمیدانم. فقط این را میدانم که اسم آن اتوبان که به شهرک غرب میرسد نیست. اسم یک انسان است که هنوز بیست و هشت سالش تمام نشده بود که جنازهی بیسرش را در جزیره مجنون پیدا کردند. و ما اینگونه تا ابد در حسرت ساقی مجنون باقی ماندیم. ما ماندیم و او رفت. و ما چقدر تنها ماندیم.
نسلی که ابراهیم همت ندارد یعنی هیچی ندارد.
پانوشت:
:: صدای ابراهیم همت در زمان و مکان میپیچد: "برادران! ایران را محبوس کردهاند داخل یک قفس و دور تا دورش را محاصره کردهاند. محاصره اقتصادی ،سیاسی و نظامی از زمین و هوا و دریا... افغانستان را ندیدید؟ وضع عراق را هم که میبینید! از همه طرف ایران را در محاصره قرار دادهاند و ما را توی یک قفس حبس کردهاند تا دم به دم حلقه محاصره را تنگتر کنند و آخر این انقلاب را ساقط کنند. شما آیا میگذارید این انقلاب ساقط بشود؟ ما هیچ چارهای نداریم الا که یک طرف قفس را بشکنیم و مردانه از قفس خارج شویم... ."




