رضا تفنگچی، حاکم، دن رضا با هم رفتند بیرون، البته قلبش دوتای اول با هم رفتند جشنواره توریستی سفر در خیابان حجاب، حضورشان در نمایشگاه همزمان شد با حضور بقایی یارغار مشایی، سعی کردند در نمایشگاه جوری راه بروند که با تیم رییس میراث فرهنگی برخورد نداشته باشند، یا جلوتر از آنها باشند یا عقبتر. البته فقط جلوتر بودند. بعدش هم رفتند گاندی کافه دیفرانس پای سیب معرکهی آن را زدند توی رگ، حاکم داشت راجع به پینک فلوید صحبت میکرد و میگفت: راجر واترز خیلی شورشی بوده. رضا تفنگچی هم میگفت: شورشی وقتی از پینک فلوید رفت نامه نوشت: اگر یک روز یک گیتاریست خوب خواستید بگویید برگردم.
قبل از دیفرانس هم رفته بودند رستوران یونانی که تازه باز شده، ساعتش شام نبود، رفته منو گرفته بودند ببینند غذای یونانی چی هست، قیمتهایش بیشتر توی چشم میزد تا خودش، از کافه زدند بیرون، دونفری رفتند هایلند آرژانتین، رضا تفنگچی عاشق طبقهی دوم آنجاست، یکی از اسپاتهایش است، در و دافهای آنجا قابل مقایسه با هیچ جای دیگری نیستند و رضا تفنگچی عاشق بو کردن عطرهای آنجاست. حاکم یکی از عطرهای ورساچه که استفاده میکند را گرفت، رضا تفنگچی معتقد است هر عطری که دوست دارد ولی وقتی تمام شود حاضر نمیشود دیگر آنرا بگیرد، تنوع طلب است و دوست دارد تجربه جدید کند.
در معجون افلاطونی بوهای رازآمیز و در و دافهای مرموز دن رضا زنگ زد که نیم ساعت است سر قرار توی میدان ونک توی سرما منتظر است، آن دو نفهمیدند چیجوری از هایلند خداحافظی کردند، زدند بیرون از خیابان الوند به سمت ونک راندند. چارراه جهان کودک گردش به چپ ممنوع است، رفتند سمت مدرس، دور زدند و برگشتند سمت ونک، حالا سه نفری سر میرداماد بودند، حاکم به خاطر رضا تفنگچی که دلش هوس کباب ترش کرده داشتند میرفتند گیلانه، دن رضا مخالف بود، حاکم ولی طرف رضا تفنگچی بود، دو به یک، کوچه بالایی عاطفی همان که کافه بهرام رادان آنجاست پارک کردند، کافه بهرام رادان پر از داف بود.
آن سه نفر رفتند دیزل جردن، شلوار نیم میلیون تومانی آنجا صدای رضا تفنگچی را درآورد، که لباس شخصیهایی که داعیه دفاع از جمهوری اسلامی دارند چرا نیستند تا جنگ نرم ببینند؟ رفتند بنتون، اینجا هم رژه پول، بو، زیبایی است. ولی همه چیز دیگر تحت الشعاع شلوار نیم میلیون تومانی دیزل است، قیمتهای بنتون کاتولیک معقول به چشم میآید. فروشگاههای دیگر آن راسته را هم رفتند، آدیداس، گئوس... چه دافهایی، چه بوهایی، رنگهایی، چه صورتهای برنزه شده سولاریومی، چه بدنهایی که خوراک استریپتیز است، گیلانه خیلی شلوغ است.
روی صندلیهای بیرونیاش مینشینند و از شام رییس جمهور امریکا با سران فنآوری اطلاعات حرف میزنند، دارند از جای خالی استیو پالمر میگویند و میخندند. میروند ببینند شاندیز چطور است، آنجا هم شلوغ است، برمیگردند گیلانه که اگر شلوغ است بروند ریحان، که کمی خلوت شده، میروند همانجا. سرتاسر جردن پر از دافهای باکمالات است، حالا هرجایش را بگویید، ولی اصل حرف بر سر شلوار نیم میلیون تومانی دیزل جردن است. دیزل پنچ هزار شعبه در سراسر جهان دارد که فقط سیصد تای آنها اختصاصن فقط محصولات دیزیل را میفروشند که شعبه جردن تنها شعبه رسمی دیزل در ایران یکی از آن سیصد تاست.
