تبليغاتX
گردباد - می‌خواهد یک دهه را بندازد پشت سرش

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

روزی‌روزگاری ماه‌نامه‌ی دنیای‌تصویر برای ما از ته‌اش آغاز می‌شد تا پیشنهادهای فیلم کامبیز کاهه و ستاره‌دادن‌های غریب و جذاب‌اش به فیلم‌های روز جهان را همان اول ببلعیم، هفته‌نامه افسانه‌ای تماشاگران  نادرشاه از صفحه آخرش می‌خواندیم، ماه‌نامه‌ی خوب فیلم را برای خواندن بخش «سایه‌ی خیال»‌های حمیدرضا صدر از ته‌اش شروع می‌کردیم.

الان هفته‌نامه تماشاگر میثم زمان‌آبادی را از ته‌ش می‌رویم بالا تا نوشته‌های ابراهیم افشار را بنوشیم، خلاصه روزگاری که توی هر روزنامه، هفته‌نامه یا ماه‌نامه، صفحه‌ای، ستونی یا گاهی باکسی وجود داشت که آن‌را نخوانده رها نمی‌کردیم، درست برعکس الان که نمی‌دانم چرا کلی بخش، فصل، مطلب، صحنه، ترانه، سکانس و قطعه‌ی نخوانده و نشنیده و ندیده داریم؟

به قول سروش صحت، آرشیومان تکمیل تکمیل است، همه‌چیز را Save و Safe شده داریم اما انگار فرصت تماشا، خواندن یا شنیدن‌شان را پیدا نمی‌کنیم. در آن روزگارِ ستون‌ها و مطلب‌ها و ترانه‌ها انگار که خالقان آن مطالب و قطعه‌ها طلسم‌مان کرده باشند.

مخلوقات خوشمزه و دوست‌داشتنی‌شان هیچ‌گاه از دست‌مان نمی‌افتاد، پس در آستانه‌ی شروع دهه‌ای دیگر  از عمر جمعی‌مان و آغاز سال خورشیدی 1390 دوست دارم سال نو را به شما که گردباد را می‌خوانید تبریک بگویم، و ازتان تشکر کنم که طی این سالها همراهم بودید.

به نظرم این مهم نیست که خواننده‌های یک وبلاگ پنچاه هزار نفر باشند، مهم اینه چه کسانی وبلاگت را می‌خوانند؟! این‌که وبلاگ گردباد تاثیر گذار است و آدم‌های تاثیرگذار وبلاگ را می‌خوانند برای من خیلی با ارزش است، بارها شده دوستان دیده و ندیده به‌م گفته‌اند که صرفن فقط سینمایی بنویسم، سیاسی بنویسم، یا فقط فوتبالی بنویسم، یا فقط راجع به گجت بنویسم.

هر گروهی به ظن خویش عاشق خواندن پست‌های سینمایی‌، فوتبالی و گجتی... ام هستند. البته حقیقتش را بخواهید خیلی‌ها تاکید می‌کنند سینمایی بنویسم. ولی خوب من دوست دارم هرچی خودم دوست دارم بنویسم. حالا دوستان به من لطف دارند که از نوشته‌های من خوششان می‌آید. و این برای من واقعن از ته دلم می‌گویم خیلی لذت بخش و سکرآور است.

یک دهه پیش که وبلاگ خواندن و نوشتن شروع کردم هیچ وقت دوست نداشتم فرم نوشته‌هایی که می‌خوانم و می‌نویسم کتابی باشد و اصطلاحن دوست دارم وبلاگی باشد. حتا سالها قبل از به اختراع وبلاگ از نوشته‌های سیامک رحمانی در آن آخرین صفحه تماشاگران برای هم‌این خوشم می‌آمد، چون ادبیاتش به شدت وبلاگی بود حتا قبل از اینکه وبلاگ به وجود بیاید.

و در پایان آرزوی دیگری به‌جز عنوان خوب و درگیرکننده‌ی یکی از آثار مانوئل پوییگِ آرژانتینی‌تبار- با ترجمه‌ی احمد گلشیری- برای خوانندگان گردباد عزیزمان نمی‌توانم داشته باشم؛ «نفرین ابدی بر خواننده‌ی این برگ‌ها»، امیدوارم «برگ»‌های گردباد طلسم‌تان کند!

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 15:5    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا





جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع)