بارسلونا که طرفدار ندارد، همهشون تماشاگرن. من بیست و نه سال است که طرفدار ما یونایتد هستم، تازه به بارسا رسیدهها بگویند چند سال بارسلونا را میشناسند؟! باخت سه بر یک من یونایتد من ناراحت نکرد، اینکه دوباره توی فینال به تیم ژانگولرها باختیم من ناراحت نکرد، ولی وقتی دوربین سرالکس نشان که دستش از شدت عصبانیت تکان میخورد میخواستم بلند شوم نصفه شبی تلویزیون بردارم پرتاب کنم توی کوچه، تماشاگرای تازه به بارسا رسیده چه میفهمند ما چه میگوییم.

فوتبال نوعی سینما است. آنهم با ژانرهای مختلف. فوتبال درام است. کدام فیلم درام در تاریخ سینما (جدایی نادر از سیمین؟) مانند این صحنه میتواند میلیونها نفر را همزمان تحت تاثیر قرار دهد؟ این لحظه ناراحت کنندهترین صحنهای بود که بعد از بیست سال که از اشکهای ال دیهگو در شب طاعونی رم میگذشت به شدت ناراحتم کرد. واقعن کلمهای برای توصیف این غم که بتواند شدتش را نشان دهد نمیتوانم پیدا کنم.
فقط سه سال که تماشاگر بازیهای بارسلونا شدند یا به تعیبر خودشان تیم هنرمندان! تیمی که با تعاریف تماشاگرانش به خصوص همین تازه از گرد راه رسیدهها بیشتر تیم هنرمندان است که برای بازیهای نمایشی و ژانگولر به میدان میرود. بیست و پنج سال، بیست و هفت سال، بیست و هشت سالشونه بعد تازه سه ساله طرفدار بارسا شدند. خیلی زشته خیلی.
به راستی فوتبال نه جای ژانگولر بازی بارسا است و نه جای کهشکان رئال، فوتبال معیادگاه غرور از دست رفته یک مشت مرد برزخی است که برای آنها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول. مردان برزخی، تنها جملاتی که میتواند حال مردان طرفدار من یونایتد بیان کند. لرزش دستهای سرالکس هیچ از وقت از یاد ما نمیرود. مرد دوست داریم.
تماشاگران بارسا وقتی از لحن بدبختا در مورد طرفداران من یونایتد استفاده میکنند خیلی چیزهای نداشتهشان را به رخ ما میکشند، دوست دارم بگویم هرچی تا حالا در مورد بارسا گفتهام و نوشتهام پس میگیرم، سال دیگر به افتخار مورینیو دست میزنم. اون تیم شرف دارد به این تیمی که یک عالمه خرده بورژوا احاطش کردند. اینها هنوز نمیدانند فوتبال چیست؟ چون اگر میدانستند هیچ وقت با به دست آوردن چهارمین جام اروپایی نمیگفتند از جام گرفتن خسته شدیم، چون رئال نه بار قهرمان اروپا شده، بارسا هنوز به نصف آن هم نرسیده.

فوتبال نوعی سینما است. آنهم با ژانرهای مختلف. فوتبال درام است. کدام فیلم درام در تاریخ سینما (جدایی نادر از سیمین؟) مانند این صحنه میتواند میلیونها نفر را همزمان تحت تاثیر قرار دهد؟ این لحظه ناراحت کنندهترین صحنهای بود که بعد از بیست سال که از اشکهای ال دیهگو در شب طاعونی رم میگذشت به شدت ناراحتم کرد. واقعن کلمهای برای توصیف این غم که بتواند شدتش را نشان دهد نمیتوانم پیدا کنم.
فقط سه سال که تماشاگر بازیهای بارسلونا شدند یا به تعیبر خودشان تیم هنرمندان! تیمی که با تعاریف تماشاگرانش به خصوص همین تازه از گرد راه رسیدهها بیشتر تیم هنرمندان است که برای بازیهای نمایشی و ژانگولر به میدان میرود. بیست و پنج سال، بیست و هفت سال، بیست و هشت سالشونه بعد تازه سه ساله طرفدار بارسا شدند. خیلی زشته خیلی.
به راستی فوتبال نه جای ژانگولر بازی بارسا است و نه جای کهشکان رئال، فوتبال معیادگاه غرور از دست رفته یک مشت مرد برزخی است که برای آنها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول. مردان برزخی، تنها جملاتی که میتواند حال مردان طرفدار من یونایتد بیان کند. لرزش دستهای سرالکس هیچ از وقت از یاد ما نمیرود. مرد دوست داریم.
تماشاگران بارسا وقتی از لحن بدبختا در مورد طرفداران من یونایتد استفاده میکنند خیلی چیزهای نداشتهشان را به رخ ما میکشند، دوست دارم بگویم هرچی تا حالا در مورد بارسا گفتهام و نوشتهام پس میگیرم، سال دیگر به افتخار مورینیو دست میزنم. اون تیم شرف دارد به این تیمی که یک عالمه خرده بورژوا احاطش کردند. اینها هنوز نمیدانند فوتبال چیست؟ چون اگر میدانستند هیچ وقت با به دست آوردن چهارمین جام اروپایی نمیگفتند از جام گرفتن خسته شدیم، چون رئال نه بار قهرمان اروپا شده، بارسا هنوز به نصف آن هم نرسیده.
در منظری از دریا سه نعش بر موج بود که به ساحل میآمد
با اولین موج سهمگین نعش عشق به ساحل رسید
زبان شیطان، دست بامداد محشر را بوسید و به آوازی آرام
داستانهای شیطانی خونآلود و عاشقانه خواند
که در همهی آنها قاتل رییس بود
در آواز گفت:
رییس تنها دوست من است
در قیامتزار دوم به نور فانوسی زرد جسد دیگرا شناختم
به شهادت جنگ، سرداری مظلوم بود
در سکوت شوم نعشی آمد که بوی مرطوب مرگ من را به
شیشههای عطر میفروخت
ما در گورستانی باستانی، مردانی به عشق خفته بودیم
ما بیسنگ بودیم اما یکدیگر را میشناختیم و هنوز شما را باور میکردیم.
مسعود کیمیایی
زیرنویس:
:: مرگ بر ضد فوتبال گردباد
| لينک ثابت | یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 23:19 
|

