تبليغاتX
گردباد - گوگل پلاس + حلقه‌های مرموز تو در تو

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

باز دنیای مدرن برای هایپرزدگان سایبر از شب کلاهش ژانگولر جدیدی درآورد تا باهاش پلاس باشند، ولی ما آخرین بازمانده‌های موهیکان با وسایل مدرن به جنگ دنیای مدرن می‌رویم، مارکس هم اسم کتابش را گذاشت کاپیتال!


امپراطوری گوگل می‌خواهد ارباب حلقه‌ها باشد

یادش بخیر، قدیم‌ها دوستی‌هایمان شکل دیگری بود. آن‌وقت‌ها وقتی می‌خواستیم از دوستی خبر بگیریم آتش درست می‌کردیم، کبوتر هوا می‌کردیم، نامه می‌نوشتیم، تلفن می‌زدیم و اگر نزدیک بود به خانه‌اش می‌رفتیم یا او به خانه‌مان می‌آمد. همدیگر را گاهی در خانه دوست مشترکی و گاهی در میهمانی، باشگاهی، استادیومی، کوه، دشت، دمنی، سینمایی یا کافه‌ای می‌دیدیم. قهر که می‌کردیم چشممان به چشم هم نمی‌افتاد و خبری از هم نمی‌گرفتیم. آشتی هم که می‌کردیم حتمن باید همدیگر را می‌دیدیم.

اما حالا با دنیای مدرن خیلی چیز‌ها عوض شده. خوب‌تر و بد‌تر ندارد. حقیقت مجازی این است که تنها شکل دوستی‌ها فرق کرده. دیگر کمتر دوستان یکدیگر را همدیگر را می‌ببینند یا تلفنی با هم صحبت کنند. اما مطمئنن فرصت‌های دوستی جدید‌تر و گسترده‌تری فراهم شده. دیگر لازم نیست برای رساندن خبری یا پیامی یا عرض ارادتی به دوستان پشت بوق اشغال بمانیم یا بکوبیم و تا آن سر شهر برویم.

خیلی ساده می‌شود پلاس شد، آفلاین گذاشت، ایمیل زد، در این تراکم کار‌ها به‌آسانی قرار آنلاین گذاشت و دوستان زیادی را همزمان از سراسر دنیا در یک وجب جای مجازی دید. حالا دیگر با دوستان قهر کردن کمی سخت شده؛ ناگزیر چشممان در صدجای مجازی دیگر به چشم هم می‌افتد. حالا دیگر حلقه‌های دوستی دو سه نفره نیست؛ می‌توان صد‌ها دوست در ده‌ها مکان بعید کره خاکی داشت و...

امپراطوری گوگل که تاکنون تلاش‌های ناموفق (اورکات، باز، ویو...) بسیاری را در خصوص راه‌اندازی شبکه‌های اجتماعی شاهد بوده است، گام دیگری برای رقابت با فیسبوک برداشته و سرویس جدید خود به نام گوگل پلاس را به جهانیان معرفی کرد. یکی از برگ‌های برنده گوگل پلاس این است که امکان مکالمه صوتی و تصویری دارد که فیسبوک، توییتر و حتا قبل‌تر از آن اورکات از آن بی‌بهره بوده و هستند.

گوگل با پلاس به جای شبکه اجتماعی می‌خواهد تلویزیون اجتماعی راه بندازد. و این نشانه بلندپروازی گوگل است. حالا باید ببینیم و تعریف کنیم. در جغرافیای خودمان یا به اصلاح امروزی گوگل پلاس بومی موضوع اصلی زبان فارسی است. باید بدانید که خوشبختانه این سرویس از راست به چپ به صورت کامل پشتیبانی می‌کند.

فرا‌تر اینکه می‌توانید زبان محیط کاربری گوگل پلاس را نیز به فارسی تغییر دهید که در این صورت همه چیز به زبان شیرین فارسی نمایش داده خواهد شد. در گوگل پلاس هم مانند تمام شبکه‌های اجتماعی دیگر به اشتراک گذاشتن مطلب مهم‌ترین کار است.

پلاس همچون اجدادش شبکه‌ای گسترده‌ای‌ست که در عين پيچيدگی، آسان و روان کار می‌کند. هرکس جریانی برای خود دارد، در جریانش دوستانش را جمع کرده، برايشان پيام می‌فرستد، زير جریانهایشان امضا می‌زند، با آنها حلقه تشکیل می‌دهد و هرروز اين حلقه دوستی را گسترده‌تر از قبل می‌کند.

همه پلاس یک حلقه دوستی بزرگ است. بیش از میلیون‌ها کاربر از طریق دوستان مشترک و غیرمشترکشان به هم وصل‌اند. فیسبوک رکورد ۷۵۰ میلیون نفر را هم رد کرد، این حلقه‌ها در جریان هرکس ثبت است. وقتی به پلاس می‌پیوندید، به جریان دوستی آمده‌اید و او خود به جریان دوستی دیگر. و در این در جریان‌ها و شریان‌ها رازی است.

شما نیز دوستان خود را ـ اگر تابه‌حال پلاسی نشده باشند ـ وارد جریان می‌کنید و آن‌ها دوستان خودشان را. همین‌طور، با گذشت زمان، این حلقه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. حالا شاید شما از این میان پانزده، یا سی و هفت، یا صد و بیست دوست در جریان خود ثبت کرده باشید و دوستان دیگرتان کمتر یا بیشتر.

از ۱۵ آذر ۱۳۸۰ تا ۷ تیر ۱۳۹۰، از چت‌روم‌های یاهو، بلاست ۳۶۰، اورکات، تا فیسبوک، توییتر، فرندفید، از باز، ویو، تا پلاس راهی است به اندازه نظم نوین جهانی. به طول و عرض پنت‌هاوس جناب رییس در منهتن. به قدمت عمر ملکه‌ی بریتانیا.

ساده اندیشی است اگر فیسبوک را کار فردی زوکربرگ بدانیم و فیلم شبکه اجتماعی دیوید فینچر را همه حقیقت؛ یا میکروسافت را کار بیل گیتس، اورکات را مخلوق اورکات بويوک‌کوکتين و گوگل پلاس محصول ویک گاندروتا بدانیم به تنهایی. این همه حقیقت نیست. در پشت این جهان کسانی به ما توجه دارند.

در این جهان خوابزده نه به خوابرفته به تکرار غم نیما این خطوط را زیر لب همچون بال پروانه یوشیایی زمزمه می‌کنم.

هلا! من با شمایم،‌ های! … می‌پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟
فشار گرم دست دوست مانندی؟

و می‌بیند صدایی نیست،
نور آشنایی نیست،
حتا از نگاه
مُرده‌ای هم رد پایی نیست

صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ
وز آن سو می‌رود بیرون،
به سوی غرفه‌ای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازهٔ آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است
از اعطای درویشی که می‌خواند:
جهان پیر است و بی‌بنیاد،
ازین فرهادکش فریاد

وز آنجا می‌رود بیرون، به سوی جمله ساحل‌ها
پس از گشتی کسالت بار
بدان سان باز می‌پرسد سر اندر غرفه‌ی با پرده‌های تار:
کسی اینجاست؟
و می‌بیند‌‌ همان شمع و‌‌ همان نجواست

که می‌گوید بمان اینجا؟
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده‌ی مهجور
خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟

| لينک ثابت |  جمعه دهم تیر 1390ساعت 16:23    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا





جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع)