تبليغاتX
گردباد - آرماگدون

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال‌ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام و در یکی از بیمارستانهای شهر رم بستری شده بود. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می‌شود خانم پرستاری که از او مراقبت می‌کند نام خانوادگی‌اش مالدینی است. این جانباز تصور می‌کند تشابه اسمی است، اما نمی‌تواند جلوی کنجکاوی‌اش را بگیرد و از خانم پرستار می‌پرسد: آیا شما با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ. ث. میلان نسبتی دارید؟

و خانم پرستار در پاسخ می‌گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش می‌کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می‌دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب‌ترین بخش داستان صبح روز بعد اتفاق می‌افتد.

هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می‌شود، کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می‌بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و... پائولو مالدینی اسطوره ملی ایتالیا از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، به شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله‌ای حدود ششصد کیلومتر دارد رفت، تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست، عیادت کند. بعد اینجا به شیث رضایی می‌گن: یه امضاء بده... برمیگرده فحش خوار مادر به بچه‌های مردم می‌ده.



زیرنویس:

:: تیتر یکی از دیالوگ‌های جاودانه حاج کاظم در آژانس شیشه‌ای نوشته‌ی ابراهیم در آتش


برچسب‌ها: تن‌هایی, آرماگدون, روایت متا, سه‌شنبه‌های اندوه
| لينک ثابت |  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:26    | 

گورستان زناشویی، موجزترین، بهترین و کامل‌ترین تعریفی است که می‌توان در توصیف آخرین ساخته مازیار میری به کار برد، اصطلاحی که رومن پولانسکی در ساخته جنجالی خود «Bitter Moon» از زبان کاراکتر خود «اسکار» در توصیف رابطه‌ای که خیانت قسمت طاعونی آن است، بکار برد. بیشتر از همه چیز «سعادت آباد» به همان خوراک چینی شباهت دارد که یاسی در صدد آماده کردنش هست، از جنبه نشانه شناسی فیلم‌‌ساز غذا را به مثابه‌ی عامل پیونده دهنده‌ی انسان‌ها در تقابل با موبایل قرار می‌دهد - که در ظاهر وسیله‌ی ارتباط است اما درفیلم به ابزار پنهان‌کاری و خیانت بدل شده.

خیانت آباد جایی است که یک رابطه به بن‌بست می‌رسد، آنجا که درخت تعلق خاطر، ثمره‌ای ندارد، جایی که فردیت به چنان ابتذالی می‌رسد که افراد را در خویشتن خویش غرق می‌کند، آنجا که نزدیکی تنها در فقدان فاصله میان تنها خلاصه می‌شود، آنجا که افراد همگی نقاب بر چهره دارند و با آنچه می‌گویند زمین تا آسمان متفاوت‌اند، آنجا که محسن خبر بارداری یاسی (همسرش) را از زبان معشوقه‌ی خود (می‌نا) می‌شنود.

آنجا که رابطه علی و لاله در میان پنهان کاری‌ها و دروغ‌های لاله متلاشی می‌شود، آنجا که ارتباط بهرام و تهمینه به قدری متزلزل شده که دو طرف رابطه کوچک‌ترین تمایلی برای ارتباط (حتا از نوع کلامی) با هم ندارند و بالاخره جایی که سه زوج برای برگزاری یک جشن تولد گرد هم می‌آیند اما هیچ‌گاه آن‌ها را دور هم نمی‌بینیم، تنها لحظه‌ای که هر شش کاراک‌تر فیلم گرد هم می‌آیند، لحظه شام و موقع بریدن کیک تولد است که عمر هر دو لحظه به کوتاهی حیات یک لبخند است. در سعادت آباد خیانت ماندگارتر است.


مثل این است که در ایوانش، هر شب اشباح عزا میگیرند. احمد شاملو


زیرنویس:

:: فکر نمی‌کنی... عمرا دکتر پرتقالی


برچسب‌ها: تن‌هایی, آرماگدون, روایت متا, سه‌شنبه‌های اندوه, خیانت
| لينک ثابت |  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 1:11    | 

حسین درخشان، های هودر

این عکسی که حسین درخشان از خودش انداخته جهان پیچیده ذهن او را به ما نشان می‌‌دهد، لابیرنتی تو در تو، بنائی مشتمل بر قطعات متعدد که پیدا کردن اول و آخر آن بسیار صعب است. جهان هودری من به یاد ادگار آلن‌ پو شاعر و داستان سرای دنیای وهم، جنون و مرگ، دنیای سیاهی و بیهودگی، دنیای روزمرگی‌ها می‌اندازد، بزرگ ادبیات توهم امریکا، پدر جنایی نویسان غرب، پو در فرانسه هم نفوذ زیادی دارد تمام آثار او موبه مو به فرانسه ترجمه شده و بر آثار دیگران اثر گذاشته است، ادگار نخستین کسی است که داستان علمی تخیلی جنایی نوشته، او زندگی پرتلاطم و شورشی و روح دردمندی داشت که هرگز روی آرامش را ندید.

سال سال خوف و وحشت است. سرشار از تاثیراتی که شکننده‌تر از دهشت و خوف که از برای آن بر پهنه خاک نامی نیست. چرا که آیات و نشانه‌های بی‌شمار رخ نموده است و طاعون از همه سویی بالهای سیاهش را بر پهنه خاک و گستره‌ای دریا گشوده، دور دور آخرالزمان است. آنان را که بر احوال ستاره گان آگاهی دارند خبر است که در آسمان اشارتی به شورش هست. برای آنها مسلم است روح آسمان قدرت خود را نه تنها بر حباب خاکی زمین که نیز بر ارواح و افکار و اندیشه‌های انسانی تجلی می‌دهد.

عقاب وقتی می‌خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه‌ی یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند! می‌دانید اتفاق چیست؟ گردبادی که از رو‌به‌رو بیاید! عقاب به محض این‌که ‌آمدن گردباد را حس‌کرد، بال‌های خود را می‌گشاید و اجازه می‌دهد ‌باد، او را با خود بلند کند.

به محض این‌ که طوفان قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده‌ی بلند‌پرواز، سر خود را به‌سوی آسمان بلند می‌کند و عمود بر طوفان می‌ایستد و مانند گلوله‌ی توپی، به سمت بالا پرتاب ‌می‌شود. او آنقدر با کمک باد مخالف، اوج ‌می‌گیرد تا به ارتفاع موردنظر برسد و آنگاه با چرخش خود به ‌سوی قله‌ی موردنظر، در بالا‌ترین نقطه‌ی کوهستان، مأوا می‌گزیند. خوب به شیوه‌ی عقاب برای بالارفتن دقت کنید. او منتظر حادثه می‌ماند، حادثه‌ای که برای مرغ‌های زمینی، یک مصیبت و بلاست. او منتظر طوفان می‌نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد، به نفع خود استفاده کند.

وقتی طوفان از راه می‌رسد، عقاب به‌جای زانوی غم بغل‌گرفتن و در کنج سنگ‌ها پناه‌گرفتن، جشن می‌گیرد و خود را به بالا‌ترین نقطه‌ی وزش باد می‌رساند و از آن‌جا، سنگین‌ترین ضربه‌های گردباد را به نفع خود به‌کار می‌گیرد؛ عقاب از نیروی مهاجم، به نفع خویش استفاده می‌کند. او نه‌ تنها از نیروی مخالف نمی‌هراسد، بلکه منتظر آن نیز می‌نشیند‌ چرا که می‌داند این انرژی پنهان در نیروی مخالف است که می‌تواند او را به فضای بالا‌تر پرتاب کند.

تولدت مبارک زندانی تنهای بند دو الف



حمیدرضا علاقه‌بند
تهران، نوآرترین شهر جهان
هفده دی نود، هتل آتلانتیک


برچسب‌ها: روایت متا, آرماگدون, حسین درخشان, راز انا الحق
| لينک ثابت |  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 21:23    | 

اونایی که موبایل جا می‌ذارن تو تاکسی، تو خونه، تو بقالی، اونایی که آدرس خونه خودشون رو توی راه برگشت به خونه فراموش می‌کنن سر از یه یه سر دیگه شهر در می‌یارن، اونایی که‌گاه و بی‌گاه گوشه چشاشون چروک می‌افته، اونایی که نگاشون دوره، اونایی که وقتی می‌خوان صداتون کنن اسم یه عده آشنا و غریبه رو ردیف می‌کنن تا به اسم شما برسن. اونایی که نصفه شب بی‌سیگار میمونن می‌زنن می‌رن تا چاراه نظام آباد از اون پیر خراباتی که سیگار، لبو، قرقروتت و باقالی می‌فروشد یه پاکت بهمن کوچیک بگیرن.

اونایی که می‌رن راه آهن سوار اولین قطاری می‌شن که راه می‌افته و با اولین قطار برگشت برمی‌گردن که فقط تو قطار باشن و توی راه روهاش وایستند تا خیرگی کنند و باد بزنه به صورتشون، اونایی که وقتی دارین خاطره تعریف می‌کنین خاطره‌ای که خود اون آدما یه پای داستان بودن رو اصلا یادشون نمی‌یاد و الکی سر تکون می‌دند که یادشونه خیلی خوب یادشونه.

اونایی که می‌زنن می‌رن کوه، به جای اینک‌ه برن سر کار راه کج می‌کنن برن کوه، اونایی که وقتی دارن توی پیاده‌روهای ولیعصر راه می‌رن مواظبن پاشون نره رو خطا، اونایی که از ساندویچ کثیفا بلدن سُس بدزدن برن باهاش در خونه طرف رو زمین واسش بنویسن، اونایی که جمعه صبا آفتاب نزده می‌رن لاله زار راه می‌رن، اونایی که قبل هر شماره‌ای که می‌خوان بگیره یه شماره رو همیشه اشتباه می‌گیرن، اونایی که سربه سر پیرمردهای توی پارک می‌زارن یاد جونی هاشون بیفتن. 

اونایی که چایی می‌خرن با سیگار می‌یان خونتون باهم سیگار بکشین چای بخورین، اونایی که آخرین نفری هستن که وقتی از کاربی‌کار شدین تا دم در باهاتون می‌یان، اونایی که اولین پیک عرق رو می‌زنن به سلامتی سفرکرده‌ها، اونایی که یه آرشیو آهنگ دارن که هیچ‌کس ازش خبر نداره، ریختن تو‌ام پی تری پلیرشون گوش می‌کنن شبا تا بخوابن، اونایی که تو اتوبوس می‌رن سمت پنچره می‌شینن و پاهاشون رو جمع می‌کنن تو شکمشون.

اونایی که زیره کتابا خط می‌کشن و گوشه کنارش نشانه می‌زارن که یه روز با صدای بلند برای کسی بجز دیوار بخونن، اونایی که دارن کار خونه می‌کنن پیاز سرخ می‌کنن ظرف می‌شورن یه آهنگی رو همیشه با سوت می‌زنن، اونایی که می‌خوان بخندن اول گوشه راست لب بسته شون بالا می‌یاد و بعد چشاشون رو می‌بندن و باز می‌کن و دوباره می‌بندن، اونایی که بدون اینکه پلک بزنن می‌رن تو پستوی آشپزخونه تو تاریکی می‌شینن اشک می‌ریزن.


برچسب‌ها: تن‌هایی, آرماگدون, روایت متا, سه‌شنبه‌های اندوه
| لينک ثابت |  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 14:10    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا