عقاب میتواند ۷۰ سال زندگی کند اما پس
از ۴۰ سال باید ۱۵۰ روز دردناک را تحمل کند تا بتواند به زندگی خود ادامه
دهد و گرنه باید مرگ را انتخاب کند. سلطان آسمان به ۴۰ سالگی که میرسد
چنگالهای بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمیتوانند طعمه را گرفته و نگاه دارند،
نوک بلند و تیزش خمیده و کند میشود، شهبالهای کهن سالش بر اثر کلفت شدن
پرها به سینهاش میچسبند و پرواز برایش دشوار میشود.

آنگاه عقاب میماند و یک دو راهی: اینکه بمیرد و یا اینکه یک روند دردناک تغییرات را برای ۱۵۰ روز تحمل کند. این روند مستلزم آن است که به قله یک کوه پرواز کرده و آنجا بنشیند، در آنجا نوک خود را به صخرهای میکوبد تا آنجا که کنده شود، پس از آن منتظر میماند تا نوک جدیدی به جای آن بروید. بعد از آن چنگالهایش را از جا در میآورد تا چنگال جدیدش دربیاد. پرهای جدید عقاب پس از گذشت پنج ماه از کندن پرهای کهنهاش دوباره در میآید و عقاب پرواز تولد مجدد را انجام میدهد و مدتها زندگی خواهد کرد، برای ۳۰ سال دیگر...
سالها قبل از به دنیا آمدم افشین قطبی یک مجلهای تیتر زد: دل «شیر» خون شده بود این جمله با حروف درشت و سیاهش مثل تیری زهردار در چشمهایم مینشیند و آن را به حجم انبوهی از کاغذهای صحافی شده میدوزد که دیگر شباهتی به روزنامه ندارند، انگار که روی آنها گرد مرگ پاشیدهاند. درست مثل همان روزهای تختی. چل و چار سال پیش. ۱۷ دی ماه. همان روز بود که «کیهان ورزشی»، با عکس بزرگ و تمام صفحه و تیتر درشت برای اولین بار خبر مرگ غلامرضا تختی را به جهانیان اعلام کرد و نوشت: «اینجا، (جهان پهلوان)، برادر شما و عموی بچههایتان آرمیده است. او برادر هر دختری بود. از هر (لیلی) خواهری میساخت و از هر (مجنون) یک برادر.»

اطلاعات همچنین در صفحه ۴ شماره ۱۹ دی ماه خود متن وصیتنامه تختی را چاپ کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم. سپاس خدای را که برانگیخت بندگانش بر وصیت و درود بر پیغمبر و آل او (ص). خدای در قرآن کریم فرموده هر شخصی که شربت ناگوار مرگ را میچشد باید برای سفر دور و دراز تهیه توشه کند.
لذا توفیق ربانی شامل حال غلامرضا تختی فرزند رجب شماره شناسنامه ۵۰۰ از بخش ۵ تهران شده در حال صحت بدن و کمال عقل پس از احراز به وحدانیت خدا وصی شرعی و قائم مقام قانونی خود قرار داده برادر ابوینی آقای محمد مهدی تختی را که ثلث مالش را به مصرف دفن کفن و چهلم او برساند و مابقی این ثلث را به دو خواهر و یک برادرش بدهد و دو سوم مالش را طبق قانون بین وراثاش تقسیم کند.»
«تختی در نامهای که از خود باقی گذارده کسی را مسوول مرگ خود ندانسته است.» «خودکشی تختی با خوردن سم صورت گرفته است.» «تختی از سه روز قبل در هتل آتلانتیک اطاق گرفته و در آنجا خودکشی کرد، وی نام خود را در دفتر هتل ثبت نکرده بود.» «بعدازظهر امروز شخصی ناشناس باتلفن، مرگ تختی را به همسر او اطلاع داد و وی هراسان به شهر (تهران) آمد و ساعت یک بعدازظهر امروز تعداد کثیری از مردم پس ازاطلاع از مرگ تختی در مقابل پزشکی قانونی اجتماع کردند.»
«یادداشتهای تختی از تصمیم تا... مرگ» تیتر نخست کیهان در این روز بود و «اختلافات خانوادگی تختی چه بود؟»، «همسر تختی: خانوادههای ما به دو طبقه کاملا متمایز تعلق داشتند و این اختلافات طبقاتی با اختلاف فکری همراه بود»، «مادرزن تختی: در دعوا و مشاجرات آنها پای خودم را عقب کشیدم»، «خواهر تختی: آنها سلیقهشان با هم جور نبود. به دو دنیای جداگانه تعلق داشتند» سایر عناوینی بود که برای درج در صفحه اول انتخاب شد. حرف آخر را روزنامه «اطلاعات» زد: «او خورشیدی بود که غروب کرد و مردی بود که به صورت افسانه تا ابد باقی خواهد ماند.» و این حقیقتی انکارناپذیر است.


آنگاه عقاب میماند و یک دو راهی: اینکه بمیرد و یا اینکه یک روند دردناک تغییرات را برای ۱۵۰ روز تحمل کند. این روند مستلزم آن است که به قله یک کوه پرواز کرده و آنجا بنشیند، در آنجا نوک خود را به صخرهای میکوبد تا آنجا که کنده شود، پس از آن منتظر میماند تا نوک جدیدی به جای آن بروید. بعد از آن چنگالهایش را از جا در میآورد تا چنگال جدیدش دربیاد. پرهای جدید عقاب پس از گذشت پنج ماه از کندن پرهای کهنهاش دوباره در میآید و عقاب پرواز تولد مجدد را انجام میدهد و مدتها زندگی خواهد کرد، برای ۳۰ سال دیگر...
سالها قبل از به دنیا آمدم افشین قطبی یک مجلهای تیتر زد: دل «شیر» خون شده بود این جمله با حروف درشت و سیاهش مثل تیری زهردار در چشمهایم مینشیند و آن را به حجم انبوهی از کاغذهای صحافی شده میدوزد که دیگر شباهتی به روزنامه ندارند، انگار که روی آنها گرد مرگ پاشیدهاند. درست مثل همان روزهای تختی. چل و چار سال پیش. ۱۷ دی ماه. همان روز بود که «کیهان ورزشی»، با عکس بزرگ و تمام صفحه و تیتر درشت برای اولین بار خبر مرگ غلامرضا تختی را به جهانیان اعلام کرد و نوشت: «اینجا، (جهان پهلوان)، برادر شما و عموی بچههایتان آرمیده است. او برادر هر دختری بود. از هر (لیلی) خواهری میساخت و از هر (مجنون) یک برادر.»

اطلاعات همچنین در صفحه ۴ شماره ۱۹ دی ماه خود متن وصیتنامه تختی را چاپ کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم. سپاس خدای را که برانگیخت بندگانش بر وصیت و درود بر پیغمبر و آل او (ص). خدای در قرآن کریم فرموده هر شخصی که شربت ناگوار مرگ را میچشد باید برای سفر دور و دراز تهیه توشه کند.
لذا توفیق ربانی شامل حال غلامرضا تختی فرزند رجب شماره شناسنامه ۵۰۰ از بخش ۵ تهران شده در حال صحت بدن و کمال عقل پس از احراز به وحدانیت خدا وصی شرعی و قائم مقام قانونی خود قرار داده برادر ابوینی آقای محمد مهدی تختی را که ثلث مالش را به مصرف دفن کفن و چهلم او برساند و مابقی این ثلث را به دو خواهر و یک برادرش بدهد و دو سوم مالش را طبق قانون بین وراثاش تقسیم کند.»
«تختی در نامهای که از خود باقی گذارده کسی را مسوول مرگ خود ندانسته است.» «خودکشی تختی با خوردن سم صورت گرفته است.» «تختی از سه روز قبل در هتل آتلانتیک اطاق گرفته و در آنجا خودکشی کرد، وی نام خود را در دفتر هتل ثبت نکرده بود.» «بعدازظهر امروز شخصی ناشناس باتلفن، مرگ تختی را به همسر او اطلاع داد و وی هراسان به شهر (تهران) آمد و ساعت یک بعدازظهر امروز تعداد کثیری از مردم پس ازاطلاع از مرگ تختی در مقابل پزشکی قانونی اجتماع کردند.»
«یادداشتهای تختی از تصمیم تا... مرگ» تیتر نخست کیهان در این روز بود و «اختلافات خانوادگی تختی چه بود؟»، «همسر تختی: خانوادههای ما به دو طبقه کاملا متمایز تعلق داشتند و این اختلافات طبقاتی با اختلاف فکری همراه بود»، «مادرزن تختی: در دعوا و مشاجرات آنها پای خودم را عقب کشیدم»، «خواهر تختی: آنها سلیقهشان با هم جور نبود. به دو دنیای جداگانه تعلق داشتند» سایر عناوینی بود که برای درج در صفحه اول انتخاب شد. حرف آخر را روزنامه «اطلاعات» زد: «او خورشیدی بود که غروب کرد و مردی بود که به صورت افسانه تا ابد باقی خواهد ماند.» و این حقیقتی انکارناپذیر است.

برچسبها: تختی باز مصلوب, یحیی نبی, درخت و خنجر و خاطره
| لينک ثابت | جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 16:5 
|

